پیراسته فر

علمی،تحقیقی و تحلیلی

پیراسته فر

علمی،تحقیقی و تحلیلی

درخواست کوسه ازانسان(درمان لاک پشت)تورماهیگیری برگردن

لاک پشتی که گرفتار تورماهیگیری صیادان  شده بود و توانسته بودبا جویدن تور خودرارهاکندواما  توری(حلقه وار) برگردنش پیچیده شده بود رانتوانسته بودکاری بکند ودرحال خفه شدن بودکه کوسه ای  متوجه این وضعیت می شود،اورابسمت قایقی که درآن نردیکی بود،هل می دهد(می رساند)یعنی  لاک پشت مجروح راتحویل قایق سواران می دهدتادرمانش کنند

کوسه از انسان می خواهد که به« لاک پشت»(تورماهیگیری برگردن)کمک کند.

لحظه‌ای شگفت‌انگیز : کوسه بزرگ که جان یک لاک‌پشت دریایی را نجات می‌دهد ،اورابسمت« قایق» هُل می‌دهدتاانسانهایی که در قایق هستنداورا درمان کنند.

در حالتی حیرت زده، در حالتی حیرت زده، مردوزنی که سوار بر قایق بودند متوجه کوسه شدند که لاک پشت دریایی را مدام به سمت آنها هُل می دهد.

سپس مردوزن قایق سوار توانستند لاک پشت را روی قایق حمل کنند تا متوجه شوند که روبانی دور گردن آن پیچیده شده بود که به نظر می رسید بخشی از گیاهان دریایی است.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:«لاک پشتی» که گرفتار«تورماهیگیری صیادان» شده بود و توانسته بودبا«جویدن تور»خودرارهاکندواما «توری»(حلقه وار) برگردنش پیچیده شده بود رانتوانسته بودکاری بکند ودرحال«خفه شدن» بودکه «کوسه ای »متوجه این وضعیت می شود،اورابسمت قایقی که درآن نردیکی بود،هل می دهد(می رساند)یعنی «لاک پشت مجروح راتحویل قایق سواران می دهدتادرمانش کنند».

افرادی که درقایق بودند توانستند نوار(تورماهیگیری) را از گردن لاک پشت جدا کند و او را درمان کنند تابتواندبراحتی نفس بکشد و دوباره لاک پشت را در آب رهاکردند.

درمان لاک پشت زخمی که درحال خفه شدن بود

در حالتی حیرت زده، مردمردوزنی که سوار بر قایق بودند متوجه کوسه شدند که لاک پشت دریایی را مدام به سمت آنها هل می دهد.

یک سایت عربی نوشت:حلقه(ربان)ی که برگردن لاک پشت بود،علف های دریایی بودند که بعیداست،چون قائق سواران،حتی باچاقو هم بامشکل توانستندآن راازگردن لاک پشت پاره کنند.

بیماری راکه کوسه به درمانگاه آورده است

درمان لاک پشت

قایق سواران توانستند لاک پشت را روی قایق حمل کنند تا متوجه شوند که «روبانی» دور گردن آن پیچیده شده بود که به نظر می رسید «بخشی از گیاهان دریایی» است.

کوسه

کمک خواست یک«کوسه» ازآدمها برای درمان لاک پشت مجروح.

وزرای دولت ترکیه(سومین دوره ریاست جمهوری)اردوغان

وزرای دولت ترکیه:سومین دوره ریاست جمهوراردوغان.«عثمان آشکین باک»(وزیر جوانان و ورزش)

«جودت یلماز»(معاون رئیس جمهورترکیه)،«هاکان فیدان»(وزیر امور خارجه ترکیه)،«علی یرلیکایا»(وزیرکشورترکیه) ، «یلماز تونچ»(وزیر دادگستری ترکیه)،«یاشار گولر»(وزیردفاع ترکیه) ،«مهمت شیمشک» (وزیر خزانه داری و دارایی ترکیه) ،«فخرالدین کوجا»(وزیر بهداشت ترکیه)،«ماهی نور اوزدمیر گوکتاش»(وزیر خانواده و خدمات اجتماعی ترکیه)،«ودات ایشیخان»(وزیر کار و تامین اجتماعی ترکیه)، «محمد اوژاسکی»(وزیر محیط زیست، شهرسازی و تغییرات آب و هوایی ترکیه)،«آلپارسلان بایراکتار»(وزیر انرژی و منابع طبیعی ترکیه) ،«عثمان آشکین باک»(وزیر ورزش و جوانان ترکیه) ،«محمد نوری ارسوی»(وزیر فرهنگ و گردشگری ترکیه) ،«یوسف تکین»(وزیر آموزش ملی ترکیه) ،«محمد فاتح کاسیر»(وزیر صنعت و فناوری ترکیه)، «ابراهیم یوماکلی»(وزیر کشاورزی و جنگلداری ترکیه) ،«اومر بولات»(وزیر بازرگانی ترکیه) و «عبدالقادر اورال اوغلو»(وزیر حمل و نقل ترکیه).

۲ وزیرسابق: فخرالدین کوجا (وزیر بهداشت)ومحمد نوری ارسوی( وزیر گردشگری) ابقاشدند.

Cumhurbaşkanı Erdoğan, Yeni Kabine’yi açıkladı… İşte yeni bakanlar

«هاکان فیدان، رئیس سازمان اطلاعات ملی(وزیر امور خارجه) جایگزین مولود چاووش اوغلو شد.

مهمت شیمشک، رئیس سابق اقتصاد«وزیر دارایی» شد.»

Cumhurbaşkanı Erdoğan, Yeni Kabine’yi açıkladı… İşte yeni bakanlar

مهمت اوژاسکی «وزیر محیط زیست، شهرسازی و تغییرات آب و هوایی» ( به جای مورات کوروم).

featured

سمت چپ:«ییلماز تونچ»(وزیر دادگستری ترکیه)جایگزین بکیر بوزداغ .

Genelkurmay Başkanı Yaşar Güler, Milli Savunma Bakanı oldu

سمت چپ:«ژنرال یاشار گولر» رئیس ستاد ارتش ترکیه،«وزیر دفاع»شد، جایگزین خلوصی آکار.

Aile ve Sosyal Politikalar Bakanı Mahinur Özdemir Göktaş kimdir?

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:تنهازن کابینه جدید آقای اردوغان: خانم «ماهی‌نور اوزدمیر»(سفیر ترکیه در الجزایر)«وزیر جدید خانواده و سیاست‌های اجتماعی»، جایگزین خانم«دریا یانیک» شد.

۲ وزیرسابق: فخرالدین کوجا (وزیر بهداشت)ومحمد نوری ارسوی( وزیر گردشگری) ابقاشدند.

Ali Yerlikaya İçişleri Bakanlığı görevini Süleyman Soylu'dan devraldı

سمت راست:«علی یرلی‌کایا»(استاندار استانبول)«وزیر کشور»جایگزین سلیمان سویلو.

«جودت بیلماز»(معاون اردوغان)

Cumhurbaşkanı Yardımcısı Oktay: Yeni normalin alternatif küresel üretim gücü Türkiye olacakCumhurbaşkanı Yardımcısı Cevdet Yılmaz oldu

سمت چپ:«جودت بیلماز»(معاون اول رئیس‌جمهورترکیه)جایگزین «فوات اوکتای»شد.

Türkiye Yüzyılı’nın yeni kabinesi açıklandı! Başkan Erdoğan’ın yeni A takımı... İsim isim yeni bakanlar!

جودت بیلماز(معاون رئیس جمهورترکیه)

Yeni Dışişleri Bakanı Hakan Fidan oldu

«هاکان فیدان»، وزیر امور خارجه

mehmet şimşek tayyip erdoğan

نفروسط: «مهمت شیمشک» وزیر دارایی و خزانه داری ترکیه(سمت راست آقای اردوغان)

Cumhurbaşkanı Erdoğan, Yeni Kabine’yi açıkladı… İşte yeni bakanlar

سمت راست:«مهمت شیمشک»(وزیر خزانه داری و دارایی)،جایگزین«نورالدین نباتی» شد.

Yeni Milli Savunma Bakanı Yaşar Güler kimdir? Yaşar Güler kaç yaşında, nereli?

«یاشار گولر»، وزیر دفاع ملی ترکیه

Yılmaz Tunç kimdir? Yılmaz Tunç kaç yaşında, nereli?

«ییلماز تونچ»، وزیر دادگستری

Mahinur Özdemir Göktaş

«ماهی‌نور اوزدمیر گوکتاش»، وزیر خانواده و خدمات اجتماعی.

Aile ve Sosyal Hizmetler Bakanı Derya Yanık - Sputnik Türkiye, 1920, 25.01.2023

وزیر خانواده و خدمات اجتماعی سابق ترکیه«دریا یانیک»بود،«ماهی‌نور اوزدمیر گوکتاش»جایگزین ایشان شد.

Yeni Çalışma ve Sosyal Güvenlik Bakanı Vedat Işıkhan oldu

«ودات ایشیک‌حان»، وزیر کار و تأمین اجتماعی

Cumhurbaşkanı Erdoğan, Yeni Kabine’yi açıkladı… İşte yeni bakanlar

سمت راست:«ودات ایشیخان»(وزیر کار و تامین اجتماعی ترکیه)،جایگزین«ودات بیلگین» شد.

İçişleri Bakanı Ali Yerlikaya oldu.

«علی یرلی‌کایا»، وزیر کشور

Çevre, Şehircilik ve İklim Değişikliği Bakanı Mehmet Özhaseki

محمد اوزهاسکی»، وزیر محیط زیست، شهرسازی و تغییرات اقلیمی

Çevre, Şehircilik ve İklim Değişikliği Bakanlığı'nda görev teslim

سمت چپ:«محمد اوزهاسکی»(وزیر محیط زیست، شهرسازی و تغییرات آب و هوایی) جایگزین«مورات کوروم» شد

Yeni Enerji ve Tabii Kaynaklar Bakanı Alparslan Bayraktar kimdir?

«آلپ ارسلان بایراکتار»(وزیر انرژی و منابع طبیعی ترکیه)

Cumhurbaşkanı Erdoğan, Yeni Kabine’yi açıkladı… İşte yeni bakanlar

سمت راست:«آلپ ارسلان بایراکتار» (وزیر انرژی و منابع طبیعی) ،جایگزین «فاتح دونمز»شد.

Gençlik ve Spor Bakanı Osman Aşkın Bak kimdir?

«عثمان آشکین باک»(وزیر جوانان و ورزش)

Cumhurbaşkanı Erdoğan, Yeni Kabine’yi açıkladı… İşte yeni bakanlar

عثمان آشکین باک«وزیر ورزش و جوانان» جایگزین محمد محرم کاساپوغلو

«محمد فاتح کاجیر»، وزیر صنایع و فن‌آوری ترکیه

Tarım ve Orman Bakanı İbrahim Yumaklı oldu

«ابراهیم یوماکلی»، وزیر کشاورزی و جنگلداری ترکیه

«عمر بولات»، وزیر بازرگانی ترکیه

Yeni Ulaştırma ve Altyapı Bakanı Abdulkadir Uraloğlu kimdir, kaç yaşında?

«عُمر بولات»(وزیر بازرگانی ترکیه)

Ticaret Bakanı Bolat, Mehmet Muş'tan görevi devraldı

سمت چپ:«اومر بولات»(وزیربازرگانی ترکیه)جایگزین «محمد موش» شد.

«عبدالقادر اورال‌اوغلو»(وزیر حمل و نقل و زیرساخت‌) ترکیه

Cumhurbaşkanı Erdoğan, Yeni Kabine’yi açıkladı… İşte yeni bakanlar

سمت راست:«عبدالقادر اورال اوغلو »جایگزین«عادل کاراسماعیل اوغلو» شد.

Yusuf Tekin kimdir? Yusuf Tekin kaç yaşında, nereli?

«یوسف تکین»، وزیر آموزش ملی ترکیه

Bakan Tekin: Türk eğitim sistemini hak ettiği yere çıkartacağız

سمت چپ:«یوسف تکین»(وزیر آموزش ملی)جایگزین«محمود اوزر» شد.

Sağlık Bakanı Fahrettin Koca: Mutasyon taranıyor

«فخرالدین کوجا»، وزیر بهداشت ترکیه

Böyle Olur Kumarhane Sahibi Bakan’ın Yaptırdığı Tanıtım Filmi!«محمد نوری ارسوی»، وزیر فرهنگ و گردشگری ترکیه

مصطفی صدرزاده(فرمانده گردان عمار)فاطمیون

مصطفی صدرزاده: متولد: ۱۹ شهریور ۱۳۶۵ شهرستان شوشتر(خوزستان)

تاریخ شهادت: ۱ آبان ۱۳۹۴شهر حلب سوریه

مصطفی صدرزاده کیست؟فرمانده ایرانی گردان عمار از لشکر مقتدر فاطمیون

«مصطفی صدرزاده» با نام جهادی «سید ابراهیم» فرمانده ایرانی گردان عمار از لشکر  فاطمیون بود. او چند هفته قبل و درست در شب عاشورای حسینی بشهادت رسید. او نیز یکی از شهدای عملیات محرم است که همچنان در حلب جریان دارد.

فاطمیون از رزمندگان افغانستانی مدافع حرم تشکیل شده و همراه شدن مصطفی با فاطمیون روایت عجیبی دارد. همسرش می‌گوید که مصطفی توانایی عجیبی در یادگیری زبان و تقلید لهجه‌ها داشته است. او به مشهد می‌رود، ریش‌هایش را کوتاه ‌می‌کند و به مسئول اعزام می‌گوید که یک افغانستانی است. مصطفی بیشتر از دو سال در مناطق مختلف سوریه درگیر نبرد با جریان تکفیر بود.

خانم «ابراهیم پور» همسر(مصطفی صدرزاده)خواندنی از 8سال «زندگی شیرین» با مصطفی تعریف می‌کند.

تسنیم(۲۷ آبان ۱۳۹۴)نوشت» پیش از این بخش اول گفت‌وگو درباره زندگی و سلوک رفتاری شهید صدرزاده با خانواده‌اش منتشر شده بود و حالا بخش دوم این گفت‌وگو منتشر می‌شود. این گفت‌وگو درباره اعزام شهید صدرزاده به سوریه و مبارزه با جریان تکفیری است.

تسنیم: چندین دهه قبل پدران ما و جوان‌های آن‌زمان به جنگ رفتند و عده‌ای از آنها هم از این معرکه برنگشتند. بعد از آن فقط حسرت سال‌های دهه ۶۰ برای نسل ما ماند. هرجا می‌رفتیم از همت و باکری و همرزمانش می‌گفتیم و اینکه ایکاش ماهم آنموقع را درک می‌‎کردیم. امروز دوباره ماجرا عوض شده است. دوباره معراج الشهدای تهران پر شده از شهدای جبهه حق. انگار که در سال‌های دهه ۶۰ هستیم که کرور کرور شهید به معراج شهدای تهران می آوردند. حالا دوباره این مسیر هموار شده است، ولی برای همه نیست. مصطفی باب شهادت را برای خودش باز دید و نمی‌خواست که فقط حسرت سال‌های دهه 60 را بخورد. چه شد که او وارد فضای مدافعان حرم شد؟ از چه زمانی بحث رفتن به سوریه را در خانه مطرح کرد؟

دهم رمضان ۱۴۳۴(۲۷ تیر ۱۳۹۲) حرفهایش برای رفتن به سوریه شروع شد و دیگر تا ۱۵ رمضان(۰۱ مرداد ۱۳۹۲) به اوج رسید. حتی یکبار تا فرودگاه رفت و برگشت. گذرنامه‌اش مشکل داشت و نتوانست به سوریه برود.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:مصطفی صدرزاده کیست؟

صدرزاده: متولد: ۱۹ شهریور ۱۳۶۵شهرستان شوشتر(خوزستان)
تاریخ شهادت: ۱ آبان ۱۳۹۴شهر حلب سوریه

تسنیم: این مسئله را چطور با شما مطرح کرد؟

گفت که می‌خواهد برود در آشپزخانه کار کند و هیچ خطری نیست. گفت فقط در حد پخت و پز برای رزمنده‌ها است و خطری نیست.  تا همین حد را رضایت دادم. تا فرودگاه رفت و همانطور که گفتم نتوانست برود و برگشت. خودمان به دنبالش رفتیم و مصطفی را از فرودگاه آوردیم. در مسیر فرودگاه تا خانه فقط با صدای بلند گریه می‌کرد. روزه بود، سریع در خانه سفره افطار را پهن کردم. بعد از افطار مشغول جمع کردن وسایل بودم که گفت می‌خواهد برود و با یکی از دوستانش دعوا کند. مصطفی همیشه قربان صدقه دوستانش می‌رفت و لفظش در مقابل دوستانش «فدات شم» بود. تعجب کردم. مصطفی ای که همیشه آرام بود و اهل دعوا نبود می‌خواهد با کدام دوستش دعوا کند؟ او کم عصبانی میشد اما خیلی بد عصبانی میشد. به او گفتم که من هم همراهش می‌آیم، طبق روال همیشه زندگی.

«اگر کار اعزامم را جور نکنید به همه می‌گویم که عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ (۱۶۹ آل عمران) بودنتان دروغ است»

خانم «ابراهیم پور» همسر(مصطفی صدرزاده): آن زمان ماشین نداشتیم. با آژانس به میدان شهدای گمنام در فاز ۳ اندیشه رفتیم. آنجا اصلا محل زندگی نبود که مصطفی دوستی داشته باشد و بخواهد با او دعوا کند.

چندتا پله می‌خورد و آن بالا ۵ شهید گمنام دفن بودند. من از پله ها بالا رفتم و دیدم که مصطفی حتی از پله ها هم بالا نیامد. پایین ایستاده بود و با لحن تندی گفت: «اگر شما کار اعزام مرا جور نکنید، هرجا بروم می‌گویم که شما کاری نمی‌کنید. هرجا بروم می‌گویم دروغ است که شهدا عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ هستند، می‌گویم روزی نمی‌خورید و هیچ مشکلی از کسی برطرف نمی‌کنید. خودتان باید کارهای من را جور کنید».

دقیقا خاطرم نیست که ۲۱ یا ۲۳ رمضان ۱۴۳۴(۰۹ مرداد ۱۳۹۲) بود. من فقط او را نگاه می‌کردم.گفتم من بالا می‌روم تا فاتحه بخوانم. او حتی بالا نیامد که فاتحه‌ای بخواند؛ فقط ایستاده بود و زیر لب با شهدا دعوا می‌کرد. کمتر از ده روز بعد از این ماجرا حاجتش را گرفت. سه روز بعد از عید فطر بود که برای اولین بار اعزام شد.

تسنیم: به آشپزخانه رفت؟

بله. فقط یک بار به آشپزخانه رفت و همان اولین ماموریتش ۴۵ روز طول کشید.

تسنیم: بعد چه شد؟

خانم ابراهیم پور:آشپزخانه دیگر نتوانست خواسته‌های مصطفی را برآورده کند. مصطفی اصلا برای آشپزخانه نبود. بدون اینکه کسی خبر داشته باشد از آشپزخانه رفت. غذا پختن کار مصطفی نبود. او اصلا آشپزی بلد نبود. ممکن است اگر آقایان در خانه تنها باشند برای خودشان یک نیمرو درست کنند، مصطفی حتی نیمرو هم درست نمی‌کرد. آشپزخانه بهانه‌ای برای رسیدن به چیز دیگری بود.

همه افرادی که برای ماموریت آشپزخانه رفته بودند ۲۰ تا۲۵ روزه برگشتند. از آنها پیگیر بودم که مصطفی کی بر می‌گردد؟ آنها به من نمی‌گفتند که هیچ خبری از مصطفی ندارند اما می‌گفتند که رفته و با کاروان بعد می‌آید. او با رزمندگان عراقی آشنا شده و همراه آنها شده بود. مصطفی بالاخره بعد از ۴۵ روز برگشت.

تسنیم: چطور از مصطفی خبر نداشتید؟ به شما هم چیزی نگفته بود؟

خانم ابراهیم پور:نه. چیزی به من نگفته بود. بعد از ۴۵ روز که آمد برایم تعریف کرد از آشپزخانه رفته و ده روزی را با رزمندگان عراقی بوده است.

تسنیم: یعنی با رزمندگان عراقی به عملیات رفته بود؟

بله.

تسنیم: شما که راضی نبودید.

خانم ابراهیم پور:خواست خودش بود. برخی از ماجراهایی که در این ۸ سال زندگی مشترکمان رخ داد، باب میلم نبود ولی آدم اگر کسی را دوست داشته باشد به خاطر او همه کاری می‌کند. اوایل درباره خطرهایی که داشت به من چیزی نمی‌گفت. حدود سه ماه کنارمان بود و بعد به عراق رفت  تا سری دوم با رزمندگان عراقی اعزام شود.

«رزمندگان عراقی ۲۴ ساعت عملیات می‌کردند و بعد بر میگشتند و ۴۸ ساعت استراحت می‌کردند» مصطفی می‌گفت در این ۴۸ ساعتی که عقب از میدان جنگ هست اذیت می‌شود. می‌گفت که چرا باید ۴۸ ساعت بیکار باشد؟

هزینه سفربه سوریه ۱۰ میلیون - پیراسته فر

بار دومی هم که با عراقی‌ها رفت بخاطر آن ۴۸ ساعتی که استراحت داشتند از آنها جدا می‌شود و در حرم حضرت زینب (س) با رزمندگان فاطمیون آشنا می‌شود. دومین ماموریتش ۷۵ روز طول کشید.

تسنیم: خب اینجا یک چیزی ناقص می ماند؛ اینکه این وابستگی شدید شما به مصطفی قطعا دوطرفه بوده است.

نه.مصطفی به هیچ چیزی در دنیا وابسته نبود؛ بهمینخاطر خیلی راحت توانست برود.

تسنیم: چرا به مصطفی نگفتید که نرود؟

همسر(مصطفی صدرزاده):مصطفی اصلا برای ماندن نبود. نمی توانست بماند. آن زمانی هم که اینجا بود، اینجا نبود. گمشده خودش را پیدا کرده بود. وقتی فیلم‌های دفاع مقدس را می‌دید ضجه میزد. هفته دفاع مقدس حسی داشت که من در هیچکس حتی برادرانم ندیدم. کنترل تلویزیون کلا دست او بود. از این شبکه به آن شبکه، فقط دنبال فیلم های دفاع مقدس می‌گشت. از دیدن فیلم‌های دوران دفاع مقدس لذت می‌برد. هفته بسیج هم همینطور بود. اگر فیلمی پخش نمیشد شروع می‌کرد به اعتراض و گفتن این حرف‌ها که: «الان وقت نمایش این چیزهاست. بچه‌ها باید این تصاویر را ببینند و بدانند که چه اتفاقاتی افتاده است».

تسنیم: ماموریت‌های مصطفی صدرزاده معمولا چند روزه بود؟

همسر(مصطفی صدرزاده):ندیدن‌های ما از ۴۵ روز شروع میشد، ۷۵ روز هم داشتیم. این سری آخر قرار بود خیلی طولانی شود که دیگر سر ۷۳ روز به شهادت رسید.

تسنیم: مصطفی برای سومین اعزام می‌خواست همراه فاطمیون باشد. گفته ‌می‌شود که او به مشهد رفته و خودش را افغانستانی معرفی کرده است، درست است؟ پای مصطفی که به سوریه باز شده بود دیگر چه نیازی به این کار بود؟

خانم ابراهیم پور:بله منم همراه او به مشهد رفتم. فاطمیون رزمنده ایرانی راه نمی‌دادند.

مصطفی برای همراهی با فاطمیون لهجه افغانستانی را بسرعت یاد گرفت

تسنیم: فاطمیون برای افغانستانی‌ها است اما مگر مصطفی همان سری دوم اعزامش با آنها رفیق نشده بود؟

همسر(مصطفی صدرزاده):خب آنها قوانین خاص خودشان را داشتند. مصطفی مهارت خاصی در یادگیری زبان و لهجه داشت. عربی را دوست داشت و کمتر از یکی دوماه یاد گرفت. خیلی سریع لهجه افغانستانی را هم یاد گرفت. فقط باید می‌خواست و اراده می‌کرد.

تسنیم: درباره سفرتان به مشهد بگویید. چه اتفاقاتی افتاد؟

همسر(مصطفی صدرزاده):زمانی که در هتل بودیم به بهانه سر زدن به دوستان مجروحش از هتل خارج شد. رفت عکسی گرفت و دیدم که این عکس با چهره او خیلی فرق می‌کند. مصطفی آدمی نبود که بخواهد محاسنش را کوتاه کند، من هم خیلی به ظاهرش حساس بودم. وقتی آمد دیدم که محاسنش را کاملا کوتاه کرده است. علتش را پرسیدم، گفت که می‌خواست عکسی بگیرد تا کسی او را نشناسد. با خنده و شوخی ماجرا را تمام کرد و من هم دیگر اصراری برای فهمیدن داستان نکردم.

برای اینکه آماده‌ام کند و کم کم بطور غیر مستقیم بگوید که قصدش چیست، من را به حرم برد.آنجا با دو نفر از رزمندگان فاطمیون که با همسرانشان آمده بودند نشستیم و صحبت کردیم.

تسنیم: چه چیزی را غیر مستقیم بگوید؟ مگر شما نمی‌دانستید که برای چه کاری به مشهد رفته‌اید؟

همسر(مصطفی صدرزاده):نه، چیزی نمی‌دانستم. فقط برای زیارت رفته بودیم. بعد که برگشتیم و سری بعد با فاطمیون اعزام شد، فهمیدم که آن زمان می‌خواست غیر مستقیم من را با فضا آشنا کند. همه کارهایش را در همان سفر مشهد انجام داد.

تسنیم:متوجه نشدند که مصطفی ایرانی است؟

خانم ابراهیم پور:فهمیدند.

تسنیم: بعد از اینکه عضو فاطمیون شد فهمیدند؟

خانم ابراهیم پور:بله.

این لباس را از کجا آوردی؟ «هدیه فرمانده ابوحامد است»

تسنیم:از افغانستانی‌های فاطمیون چیزی برای شما تعریف می‌کرد؟ مثلا از فاتح یا ابوحامد.

نه. آن زمانی که برگشت چیزی نگفت.  یک دوره قبل از اینکه ابو حامد شهید شود، چیزهای مختصری به من گفت؛ مثلا لباسی که ابوحامد هدیه داده بود را آورده بود. از او پرسیدم که این لباس جدید را از کجا آورده؟ مصطفی صدرزاده گفت: «هدیه فرمانده ابوحامد»است.

با دیدن عکس‌های مصطفی در جنگ بشدت استرس می‌گرفتم؛ اصلا نمی‌گذاشتم چیزی از عملیات بگوید

همسر(مصطفی صدرزاده):چیزهای مختصری از رزمنده‌ها به من می‌گفت چون خودم ظرفیت این را نداشتم که خیلی عملیاتی برایم تعریف کند. می‌دانست که وقتی می‌رود با رفتنش استرس می‌گیرم. هر وقت می‌خواست از عملیات‌های نظامی و رزمی‌اش چیزی بگوید، خودم موضوع را عوض می‌کردم یا اصلا از کنارش بلند می‌شدم. با دیدن عکس‌هایش به شدت استرس می‌گرفتم، چه برسد به اینکه بخواهد چیزی را برایم تعریف کند.

تسنیم: سرلشکر قاسم سلیمانی صحبتی کرده بود و گفته بود که عاشق مصطفی شده‌ است. این را مصطفی تعریف کرده بود؟

خانم ابراهیم پور:بله. مصطفی چه آن زمانی که در بسیج مسجد بود و چه زمانی که به سوریه رفت، وقتی می‌خواست با بچه‌های گروه خودش کاری انجام دهد، از لفظ‌هایی استفاده می‌کرد که بچه‌ها بخندند و انرژی بگیرند. هیچ وقت لفظ‌های کتابی و فرماندهی به کار نمی‌برد. لفظی را که در جریان عملیات گفته بخاطر ندارم اما با ادا و اصول خاصی به بچه‌ها فرمان حمله داده است. آن زمانی که پشت بی سیم صحبت می‌کرده نمی‌دانسته که پشت بی سیم حاج قاسم هم نشسته است.

ماجرای حرف‌های پشت بی سیم و  دیدار مصطفی با سرلشکر قاسم سلیمانی

مصطفی برایم تعریف کرد: «وقتی از عملیات برگشتیم من خسته بودم. بچه‌ها صدایم کردند که حاجی با شما کار دارد. با همان سرو وضع نامرتب وارد اتاق شدم و دیدم که حاج قاسم نشسته است. بچه ها معرفی‌ام کردند و گفتند که سید ابراهیم آمده است. وقتی حاجی متوجه شد که من سید ابراهیم هستم، از جایش بلند شد و همدیگر را بغل کردیم. بعد گفتند اصلا فکر نمی‌کردند که جثه و قیافه‌ام اینطور باشد. حاج قاسم گفت وقتی صدایم را پشت بی سیم شنیده فکر کرده که از آن هیکلی‌ها هستم».

تسنیم: آخرین اعزام(مصطفی صدر زاده) کِی بود؟

خانم ابراهیم پور:چهارشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۲.

با مصطفی خداحافظی نمی‌کردم، همیشه کاری می‌کردم تا موقع اعزامش در خانه نباشم

تسنیم: شما همینجا در خانه با مصطفی خداحافظی کردید و او خودش راهی فرودگاه شد؟

خانم ابراهیم پور: نه؛ من خداحافظی نمی‌کردم. او همیشه بدون خداحافظی می‌رفت. مثلا به بهانه انجام کاری از خانه خارج میشدم و بعد مصطفی تماس می‌گرفت و می‌گفت که باید برود.

تسنیم: شما نمی‌آمدید که او را ببینید؟

خانم ابراهیم پور:نمی‌آمدم.

نمی‌توانستم جدا شدن از مصطفی را تماشا کنم

تسنیم: چرا این کار را می‌کردید؟

نمی توانستم از مصطفی جدا شوم. نمی‌توانستم جدا شدن از او را تماشا کنم.

سوال: یعنی خودتان را جایی مشغول می‌کردید که زمان خداحافظی کنار مصطفی نباشید؟

بله.حتی یک بار خودم را به خواب زدم که مصطفی برود.

دوست دارم ۲۸امین و ۳۸امین سالگرد ازدواجمان را جشن بگیریم، مصطفی گفت:«هرچه خدا بخواهد؛ اُفوِّضُ أمری إلَی الله»

تسنیم: ۸ سال زمان کمی برای زندگی با مصطفی بود.

خانم ابراهیم پور:خیلی کم بود اما از محبت مصطفی اشباع شدم. دوست داشتم که خیلی بیشتر از این با هم زندگی کنیم. سالگرد ازدواجمان را ۱۹ شهریور ۱۳۹۲(۵ ذیقعده ۱۴۳۴) در سوریه گرفتیم. به او گفتم که دوست دارم بیست و هشتمین و سی و هشتمین سالگرد ازدواجمان را هم جشن بگیریم اما او گفت: «هرچه خدا بخواهد؛ اُفوِّضُ أمری إلَی الله إنّ الله بصیرٌ بالعباد».

تسنیم: آخرین دیدار در سوریه چطور انجام شد؟

همسر(مصطفی صدرزاده):۱۴ یا ۱۵ شهریور ۱۳۹۲ بود که همراه فاطمه و محمدعلی به سوریه رفتیم. این دیدار را مصطفی هماهنگ کرده بود تا قبل از عملیات محرم او را ببینیم. برای اولین بار بود که به سوریه می‌رفتیم.

تسنیم:می‌دانستید که قرار است عملیات بزرگی صورت بگیرد و اتفاق بزرگی بیافتد؟

یک شب قبل از اینکه از سوریه برگردیم به او زنگ زدند و گفتند که ماموریت حلب دارد و باید به حلب برود.

تسنیم: آخرین باری که با مصطفی حرف زدید کِی بود؟

دو روز قبل از شهادتش. آخرین باری هم که صدایش را شنیدم اما دیگر به صحبت نکشید، شب تاسوعا بود. شب تاسوعا تماس گرفتم و او مشغول صحبت با بی‌سیمش بود. منتظر ماندم تا صحبتش با رزمنده‌ها تمام شود که دیگر ارتباطمان قطع شد. فقط صدایش را شنیدم.

ماجرای یک خواب عجیب از وعده حضرت زهرا(س) به رزمندگان فاطمیون

تسنیم: از همان آخرین مکالمه برایمان بگویید. شب هشتم محرم چه گفتید و چه شنیدید؟

یکی از دوستان او خواب حضرت زهرا(سلام الله علیها) را دیده بود. حضرت به او گفته بودند: «مرحله اول عملیات را شما پشت سر بگذارید، بعد از آن با من». مصطفی همین خواب را با آب و تاب برایم تعریف کرد.گفتم حس خوبی به این عملیاتی که می‌خواهد برود ندارم؛ او به من گفت: «قرار نشد که نگران باشی چون خود بی بی فرمانده ما هستند».

تسنیم: هیچ وقت در این دو یا سه سال این حس را نداشتید؟

استرس که همیشه داشتم اما اینکه بخواهم نسبت به موضوعی اینهمه ترس و دلهره داشته باشم نبود.

تسنیم: ولی باز هم خداحافظی نکردید؟

همسر(مصطفی صدرزاده):آخرین بار خداحافظی کردم. آخرین بار کاری را که از من خواست برایش انجام دادم. آنموقع در سوریه بودیم و از من خواست ساکش را آماده کنم و او را از زیر قرآن رد کنم.

تسنیم: هیچ وقت این کار را نکرده بودید؟

نه. فقط همان یک بار که در سوریه از او جدا شدم اینکار را بخواست خودش انجام دادم.

از صبح تاسوعا دلهره داشتم

تسنیم: چه زمانی متوجه شدید که مصطفی به شهادت رسیده است؟

روز تاسوعا. من از صبح تاسوعا خیلی دلهره داشتم. سعی کردم که خودم را مشغول کارهای دیگر کنم اما نشد. از صبح که بیدار شدم می‌خواستم به یکی از مسئولینش پیغام بدهم و خبری از مصطفی بگیرم اما ترسیدم که اگر بگویند «آخرین بار کی از ایشان خبر داشتی؟» و من بگویم «دیشب»، خنده‌دار باشد.

تا ساعت 4 و 5 به آن مسئول پیامی نفرستادم. اگر یک زمانی خبری نداشتم و پیام می فرستادم سریع جواب من را می‌دادند. آن روز من از ساعت 4 به ایشان پیام دادم. ایشان پیام را دیدند و تا ساعت 5 جواب ندادند. وقتی من دیدم ایشان جواب نمی‌دهند مطمئن شدم که یک اتفاقی برای مصطفی افتاده است. خودم را مشغول کردم و پیش خودم گفتم که لابد مجروح شده است. باز گفتم نه، اگر مصطفی مجروح شده بود به من می‌گفتند. دیگر یک جورهایی اطمینان قلبی پیدا کردم که مصطفی بشهادت رسیده است.

به مصطفی دل نبستم که بعد از مدتی بخواهم دل بکنم

تسنیم: توانستید از مصطفی دل بکنید؟

همسر(مصطفی صدرزاده):نه. به مصطفی دل نبستم که بعد از مدتی بخواهم دل بکنم؛ دل بستم که دلبستگی‌ام همیشگی باشد.

تسنیم: شما یک سخنرانی عجیب و غریب در مراسم تشییع پیکر مصطفی کردید. گفتید که جلوی حضرت زهرا(سلام الله علیها) روسفید شدید و گفتید که از مقلد خمینی غیر از این انتظاری نمی‌رود.

من از مصطفی غیر از این انتظار نداشتم. مصطفی اصلا برای زمین و زندگی زمینی نبود.

تسنیم: از حال و روزتان وقتی خبر قطعی شهادت مصطفی را شنیدید بگویید. حتما خیلی گریه کردید.

همسر(مصطفی صدرزاده):خب اولش طبیعی است. وقتی به من خبر دادند احساس می‌کردم که دیگر مصطفی نمی‌آید و دیگر زندگی ما تمام شد چون وابستگی و دلبستگی‌ای که به مصطفی دارم به بچه‌ها ندارم.

به مصطفی گفتم که اگر از او جدا شوم نمی‌توانم زندگی کنم

همیشه به او می‌گفتم اندازه‌ای که به او وابسته هستم، به بچه‌ها وابستگی ندارم. می‌گفتم: «اگر الان از دو تا بچه‌ها جدا شوم، خیلی اذیت نمی شوم اما اگر از تو جدا شوم دیگر نمی‌توانم زندگی کنم».

زنده بودن شهدا برایم ملموس نبود و نمی‌توانستم آن را درک کنم؛ تا اینکه مصطفی شهید شد

همسر(مصطفی صدرزاده):وقتی خبر شهادتش را به من دادند کلا این فکرها در ذهنم بود که اگر دیگر او را نبینم یا صدای مصطفی را نشنوم چطور زندگی کنم؟ اما بعد، حرف‌های مصطفی در ذهنم آمد که همیشه برای من این آیه قرآن را می‌خواند: «و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا  بل احیا عند ربهم یرزقون. شهدا همیشه زنده هستند و نزد خداوند روزی می‌خورند». عند ربهم یرزقون یعنی پیش خدا هستند؛ واسطه رسیدن خیر بین بنده‌هایی که روی زمین زندگی می‌کنند هستند. شهدا خیر، روزی و بر طرف شدن مشکلات را با واسطه از خدا می‌گیرند. هیچ وقت فکر نکنید که شهدا مرده‌اند.

این برای من غیر قابل لمس بود و برای من قابل درک نبود که شهدا زنده هستند؛ ولی بعد از شهادت مصطفی، زنده بودن شهدا را درک کردم. زنده بودن مصطفی را با تمام وجودم درک کردم و این من را آرام می کرد. آرامشی که شاید می‌توانستم به دیگران انتقال دهم.

خیلی‌ها نمی‌توانند درک کنند و حتی شاید برایشان خنده دار باشد اما من حضور مصطفی را حس می‌کنم

قابل گفتن نیست. شاید خیلی‌ها نتوانند این موضوع را درک کنند. حتی شاید برای برخی خنده‌دار باشد اما من حضور مصطفی را حس می‌کنم. خودش این را به من نشان داد؛ این موضوع را با بسته شدن چشم‌ها و دهانش در ثانیه‌های آخری که مراسم تدفین و تلقین تمام شده بود، به من نشان داد.

همسر(مصطفی صدرزاده):نهایتا یک روز بعد از فوت انسان خون بدن دلمه می‌شود. اصلا زنده نیست که بخواهد خونریزی داشته باشد ولی مصطفی بعد از یکهفته خونریزی داشت؛ مجبور شدند که دوباره غسل و کفن کنند. با آب گرم غسل دادند که پیکرش برای دیدن فاطمه مهیا شود. اولین باری که فاطمه پدرش را دید خیلی به چهره‌اش حساس شد چون داخل دهانش پنبه بود. خواست خدا این بود که دوباره خونریزی کند و پیکر دوباره شسته شود تا بتوانند پنبه‌ها را خارج کنند و مهیای دیدن فاطمه شود.

وقتی خانواده شهید صابری از زمان شهادت آقا مهدی تعریف می‌کردند، گفتند که چون مقداری بی‌تابی کردند دیگر نتوانستند تا ثانیه‌های آخر کنار شهیدشان باشند و او را ببینند. همه اینها در ذهن من بود. همان اول به خودم گفتم که اگر الان ضعف نشان دهم، این آخرین باری خواهد بود که چهره خاکی مصطفی را نشانم می‌دهند اما مقاومت کردم تا در مراسم تشییع و تدفین هم بتوانم کنار پیکر مصطفایم بمانم.

سعی کردم که خیلی محکم باشم.وقتی که می‌خواستند مصطفی را داخل خانه ابدیش بگذارند، من همانجا کنار قبر نشستم و بلند نشدم. از همان ثانیه داخل را نگاه کردم و تمام مراحل خاکسپاری مصطفی را دیدم.

یک اتفاق عجیب در آخرین لحظه: «می‌خواستی نشانم دهی که شهدا زنده‌اند؟ همه اینها را می‌دانم. من با تو زندگی می‌کنم مصطفی»

همسر(مصطفی صدرزاده):همیشه به من می‌گفت که او را از زیر قرآن رد کنم. تصمیم گرفتم تا برای آخرین بار او را از زیر قرآن رد کنم. وقتی تربت امام حسین(علیه السلام) را در قبر گذاشتند و پرچم گنبد حضرت را روی مصطفی انداختند، قرآنم را درآوردم و به عموی مصطفی که داخل قبر بود دادم. گفتم که این قرآن را روی صورت مصطفی بگذارند و بردارند. به محض اینکه قرآن را روی صورت مصطفی گذاشتند، شاید به اندازه دو یا سه دقیقه نشده بود که دهان و چشم مصطفی بسته شد. همانجا گفتم: «می‌خواستی در آخرین لحظه، "عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ" بودنت را نشانم دهی و بگویی که شهدا زنده هستند؟ همه اینها را می‌دانم. من با تو زندگی می‌کنم مصطفی».

تسنیم: پیکر مصطفی را بوسیدید؟

خیلی.

تسنیم: آخرین باری که مصطفی را بوسیدید چیزی هم به او سپردید؟

خانم ابراهیم پور:بله. تربیت بچه ها را سپردم. قرار بود که با هم بچه‌ها را تربیت کنیم. از این به بعد هم باهم تربیت‌شان می‌کنیم.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:اصلاحاتی دراین مصاحبه انجام گرفته است.
خبرگزاری سنا( ۲۲ آذر ۱۳۹۶)مصاحبه ای با پدرومادر شهیدمصطفی صدرزاده انجام داده که فرازهایی ازآن رادراینجامی خوانید:

 هنگامی که آمد و تصمیمش را برای اعزام به سوریه گفت: واکنش شما(مادر)چگونه بود؟

در حال تکمیل//

مادرمصطفی: عید فطر سال ۹۱ بود که بعد از نماز عید، عروسم برای رفتن به شمال خداحافظی کرد و گفت: راهی شمال هستیم. اما دیدم مصطفی نرفت و سمیه عروسم گفت: بعدا می‌آید. بعد از ظهر همان روز مصطفی به خانه آمد و گفت: مامان تمام کارهایم را برای رفتن به سوریه کرده ام.

آشپزی که نیمرودرست کردن راهم بلدنبود!
در واقع بعدا متوجه شدیم تمام کارهایش را کرد و آن لحظه آخر ما را خبردار کرده بود. من برای اولین و آخرین بار که ساکش را می‌بستم به او گفتم: مادر شما متاهل هستی من و پدرت از حق خودمان می‌گذریم و به راهی که می‌روی کاملا ایمان داریم. من مخالفتی نمی‌کنم، چون تو را نذر حضرت عباس(ع) کرده ام، چون راهت راه درستی است، اما خانومت را باید راضی کنی.

گفت: مامان اون حله. دو یا سه روز بعد از عید فطر به سوریه رفت.
آشپزی که نیمرودرست کردن راهم بلدنبود!
مادرمصطفی صدرزاده درادامه گفت:«مصطفی حدود دو ماهی آنجا بود البته آن زمان به عنوان آشپز رفته بود»ومن گاهی با او شوخی می‌کردم که «مامان! قربونت برم تو که بلد نیستی غذا درست کنی فکر نکنم تخم مرغ درست کردن هم بلد باشی»!

مصطفی می‌گفت: مادر آشپزی بلد نیستم، دیگ که بلدم بشورم.

مادرمصطفی صدرزاده گفت:اما برای دفعات بعدی برنامه اش عوض شد و به عنوان رزمنده رفت.

آن زمانی که مصطفی به سوریه رفت:ایران درسوریه اعرام نیرونداشت

مادرمصطفی صدرزاده گفت:البته آن موقع ایران به سوریه اعزام نیرو نداشت به همین خاطر مصطفی مجبور شد خود را به عنوان یک افغانستانی جا بزند.

مصطفی هر کاری را که می‌خواست انجام دهد و مطمئن بود حق است، هیچ کس نمی‌توانست مانعش شود. او به سختی هر بار از مرز عراق خود را به سوریه می‌رساند. یکی دو بار شرایط رفت و آمدش را برای تعریف کرد، اما وقتی دید من خیلی ناراحت می‌شوم دیگر برایم تعریف نکرد.

عروسم گفت روز خواستگاری مصطفی گفته همسنگر می‌خواهم


در میان حرف‌های مادر یاد خاطره‌ای از همسر شهید می‌افتم که می‌گفت: روز خواستگاری مصطفی به من گفت: من همسنگر می‌خواهم. از مادر پرسیدم واکنش سمیه خانم به رفتن آقا مصطفی چگونه بود؟

مادر با لبخند جواب می‌دهد: سمیه خانم هم یک بسیجی به تمام معنا بود. قطعا در نبود مصطفی و دو بچه سختی هم کشیده است. مصطفی هشت بار مجروح شد، اما هر بار که می‌آمد مصمم‌تر از قبل می‌رفت.

روزی که خواستگاری رفتیم طبق روال همه خواستگاری‌ها گفتیم این دو جوان برای صحبت با یکدیگر به اتاق بروند، اما صحبت شان ۱۰ دقیقه بیشتر طول نکشید. بعدا سمیه خانم برایم تعریف کرد مصطفی به من گفته همسنگر می‌خواهم. من هم گفتم الان که جنگ نیست! مصطفی آن زمان خیلی دغدغه فرهنگی داشت و کسی هم انتخاب کرد که مثل خودش فرمانده پایگاه بسیج بود و به لحاظ عقیدتی خیلی نزدیک به هم بودند. مسیر و راه مصطفی با سختی همراه بود، اما همسرش تحمل می‌کرد و صبر داشت. به عنوان یک زن واقعا شاهد دوران سختی برای او و بچه هایش بودم. چون وقتی همسر خودم به جبهه می‌رفت، سه بچه داشتم که هر سه کوچک بودند به همین خاطر واقعا سمیه خانم را درک می‌کردم.

در حال تکمیل//پدر در  پدرمصطفی صدرزاده: ابتدای حرف هایش به روز ۱۶ آذر که در آستانه آن قرار داریم اشاره می‌کند و می‌گوید به همین خاطر باید به همه دانشجویان عزیز مملکت سلام کنیم. تلاش دانشجویان عزیز را در عرصه‌های سیاسی باید یادآور شده و از آن‌ها تشکر کنیم. از تمامی تلاش هایی که در خط و جهت انقلاب اسلامی و ولایت فقیه بوده است. مصطفی برای تحصیل حوزه را انتخاب کرد یک بحث به ریشه‌های خانوادگی و اعتقادی باز می‌گردد که این‌ها دست به دست هم می‌دهد تا گرایش مصطفی به سمت علوم دینی سوق پیدا کند.

در حال تکمیل//

از پدر شهید هم در خصوص علت انتخاب طلبگی برای ادامه تحصیل و نوع تربیت مصطفی صدرزاده می‌پرسم می‌خواهم بدانم پیش درآمد شکل گرفتن شخصیتی همچون او چگونه میسر شده است؟
روحانی ایرانی سامرا موسی اسماعیلی
پدرشهیدصدرزاده: یادی کنیم از استاد و دوست ایشان «شهید بطحایی» که سامرا به همراه خانواده به شهادت رسیدند.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر: حجت الاسلام سید رضا بطحایی( شهادت درهفته آخر خرداد۱۳۹۳)که باخودروی شخصی به زیارت حرم سامراآمده بودند،پس ازچندروز محاصره،چندکیلومتربعدازخروج ازحرم عسکریین(ع)اسیرداعش شد وبه شهادت رسیدند.

 این شهید نقش موثری در حالت عرفانی مصطفی داشت و مصطفی را برای ادامه تحصیل در نجف تشویق می‌کرد که البته میسر نشد. بعد از آن رشته دانشگاهی در راستای رشته حوزه به هم گره خورد. مصطفی در دانشگاه آزاد تهران مرکز در رشته ادیان و عرفان مشغول تحصیل شد. در خلال بحث دانشگاه بود که ماجرای سوریه رخ داد. ظلمی که تحت حکومت خودخوانده داعش و با طرح ریزی و برنامه ریزی اسرائیل و عربستان اتفاق افتاد و گروهی تحت عنوان داعش تشکیل شد.

در حال تکمیل//

 

مصطفی گفت: می‌روم افغانی می‌شوم و برمی گردم

طبق گفته‌های خودش آنجاست که با شخصی به اسم« ابوحامد» آشنا می‌شود. مصطفی آنجا می‌گوید می‌خواهم با بچه‌های فاطمیون به سوریه بروم. آنجا ابوحامد به او کُد می‌دهد که حیف شد اگر افغانی بودی می‌توانستی. از همان جا این فکر در ذهن مصطفی جرقه می‌زند که خب می‌روم افغانی می‌شوم و برمی گردم. خیلی سریع و کمتر از دو ماه لهجه افغانستانی را یاد گرفت. به مشهد می‌رود تغییر چهره می‌دهد و، چون استعداد خوبی در یادگیری لهجه داشت خیلی سریع و کمتر از دوماه لهجه افغانستانی را یاد گرفت.

اتفاقا لهجه‌ای که یاد می‌گیرد لهجه بچه‌های شیعه افغانستان نیست و همین برایش دردسر می‌شود. آنجا بچه‌های افغانستانی فکر می‌کنند شاید نفوذی باشد و از او روی برمی گردانند. اما از اقبال مصطفی ابوحامد می‌آید، او را بغل می‌کند و می‌گوید او از خودمان است.

بعد از شهادتش فهمیدیم فرمانده گردان عمار است

 پدرمصطفی:پس از این ماجرا به خاطر جنگاوری ها، رشادت‌ها و قوه جاذبه‌ای که داشت؛ البته نه اینکه، چون رفته حالا این‌ها را بگویم آنجا همه را جذب می‌کند و یگان ویژه‌ای را به عنوان باقی الصالحات ایجاد می‌کند. به او می‌گویند تو می‌توانی ۱۵۰ نفر نیرو برداری. می‌گوید من ۵۰ نفر برمی دارم، اما ۵۰ نفر ناب را. خودش آن‌ها را آموزش و بحث گردان عمار را پیشنهاد می‌دهد. نام عمار را برای گردان پیشنهاد می‌دهد به او می‌گویند چرا عمار مصطفی در جواب می‌گوید:، چون این گردان ادامه دهنده راه گردان لشکر ۲۷ رسول الله است.

پدرمصطفی:یادی کنیم از «شهید ابوعلی شهید مرتضی عطایی» که سبک رفتنش مثل مصطفی بود. سوریه یکدیگر را پیدا کرده بودند. شهید عطایی تعریف می‌کرد، دیدم وقتی دارم با مصطفی صحبت می‌کنم او گریه می‌کند. علت را جویا شدم او گفت: آخر تو مرا یاد شهید حسن قاسمی دانا می‌اندازی این شهید هم بچه مشهد بوده فقط ۲۰ روز با مصطفی بود. اما همین ۲۰ روز سال‌های سال برای مصطفی حساب می‌شود. شهدا به پیمان هایشان پای بند بودند.

در حال تکمیل//

سید ابراهیم و ابوعلی پیمان می‌بندند که هر کسی زودتر شهید شد دامان امام حسین را بگیرد و شهادت رفیقش را بخواهد. مصطفی روز تاسوعا نهم محرم شهید می‌شود، یازده ماه بعد نهم ذی الحجه مرتضی عطایی شهید می‌شود. مرتضی عطایی اینقدر فرصت پیدا می‌کند که در این یازده ماه از سید ابراهیم نقل قول‌ها و خاطرات را بازگو کند و بعد شهید شود. شهدا خوش قول، خوش برخورد، سخت کوش بودند و قوه جاذبه داشتند.


در یکی از یادواره‌های شهدا هنگامی که بلند شدم تا بخشی از وصیت نامه شهید را بخوانم دیدم پدر شهیدی عمین همان مطلب را در وصیت نامه پدرش خواند. اینکه پیرو ولایت فقیه باشید که بهترین دوست شناس و بهترین دشمن شناس است. ببینید شهدا چه قدر با هم مشترکند همه ولایی، غیرتمند و محب ائمه اطهار هستند.

مصطفی پیش بینی شهادتش راکرده بود/ماجرای این پیشگویی چیست؟

در حال تکمیل//

مصطفی صدرزاده: «با یک گلوله شهید می‌شوم »و حتی ساعت شهادتش را هم گفته است.
شب عملیات این‌ها حنابندان می‌کنند یا به عبارتی وصیت می‌کنند. در فیلمی که همان شب ضبط کرده اند، «مصطفی در حالی که انگور می‌خورد وصیت هم می‌کند و یکی از مسئولین آنجا را وصی خودش قرار می‌دهد. به او می‌گوید این وصیت‌ها را ضبط کن.» آن بنده خدا اولش فکر می‌کند مصطفی شوخی می‌کند، برای همین چند لحظه‌ای را ضبط می‌کند. اگر این فیلم را دیده باشید می‌بینید که مرتضی عطایی هم به جمعشان اضافه می‌شود. مصطفی می‌گوید: فردا روز تاسوعا است و در رحمت خدا باز است حال می‌دهد که فردا شهید بشی.
کسی که از بردن اسمش معذوریم و فایل صوتی او را دارم، اما تعهد اخلاقی داده ام که منتشر نکنم؛ برای من تعریف کرد که بعد از شنیدن حرف‌های مصطفی ناراحت شدم و رفتم نشستم داخل ماشین. دیدم مصطفی هم آمد و پیشم نشست و گفت: می‌خواهم با شما صحبت کنم به او گفتم اگر می‌خواهی راجع به شهادت و این چیز‌ها حرف بزنی برو، چون روحیه بچه‌ها خراب می‌شود.

این فرد تعریف می‌کند که حتی مصطفی را تهدید کرده به اخراج از سوریه کرده بود، اما مصطفی می‌گوید: حرف هایم را بشنو اگر می‌خواهی ضبط نکن. فقط این را بدان من تا قبل از ظهر تاسوعا بین شما نفس می‌کشم و اگر شهید نشدم شما می‌توانی من را تیرباران کنی یا از سوریه اخراج کنی. مصطفی حتی به او می‌گوید من با یک گلوله شهید می‌شوم.

 در حال تکمیل//

اینکه آیا مصطفی صدرزاده خوابی دیده بود یا به او الهامی شده بود را نمی‌دانیم؛ اما من معتقدم یک چیزی را شهدا می‌بینند.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:سجاد عفتی-متولد۳۰ تیر ۱۳۶۴--فرزند جانباز ۷۵%-سجادازبسیجیان شهریار،بهمراه(امیر سیاوشی) از نیروهای ویژه ی نیروی دریایی سپاه"چیذرتهران" ساعت ۲۱ شب یکشنبه ۲۹ آذر۱۳۹۴ باتیرمستقیم درحلب سوریه شربت شهادت را نوشیدند و بنا به وصیتش پیکر مطهرش روز جمعه چهارم دی‌ ۱۳۹۴ به منزلش در «شهر آبیک»قزوین  آورده شد.

پدرشهیدمصطفی صدرزاده: سجاد عفتی با پنج گلوله‌ای که در سینه اش خورده بود، لحظه جان دادن به محمد حسین حاج نصیری می‌گوید: من را بنشان، حاج نصیری به او می‌گوید: بابا تو تیر خوردی! خلاصه بلندش می‌کند و او دست روی سینه اش می‌گذارد و می‌گوید (اسلام علیک یا عبدالله) «شهیدسجاد عفتی» حتما یک چیزی دیده که به امام حسین (ع) سلام می‌کند. آن لحظات آخر هر کدام از شهدا به نحوی متوجه می‌شوند که دفتر زندگی دنیوی شان بسته شده و پروازشان نزدیک است و تا یار که را خواهد و میلش به که باشد.
ابراز علاقه سردار سلیمانی به مصطفی صدرزاده

سردار سلیمانی از پشت بی سیم صدای «مصطفی صدرزاده» را می‌شنود و می‌خواهد او را ببیند. از دوستان و هم رزمانش بعد‌ها شنیدم درجلسه‌ای دیدند جوانی با پای لنگان گوشه‌ای ایستاده و به حرف‌ها گوش می‌دهد. سردار آنجا سید ابراهیم(مصطفی صدرزاده) را خواستند تا نظر او را در خصوص موضوع مطرح شده بدانند. مصطفی هم با ادب و احترام اینکه همه حاضرین جمع سرداران او هستند، نظر خود را اعلام می‌کند.
او آنجا می‌گوید جنگ سوریه تفاوت دارد. در آن جلسه شرایط خاص سوریه و نقشه‌های آن را توضیح می‌دهد یعنی جرات پیدا می‌کند که در جمع فرماندهان این توضیحات را ارائه می‌دهد. سردار خیلی نسبت به سرباز کوچک خود محبت داشتند. این محبت و تعاریف سردار ناشی از آن است که نسبت به مصطفی شناخت داشتند و آدم شناس بودند سردار سلیمانی بزرگی آدم‌ها را به سن و سال نمی‌بیند به عملکرد می‌بیند.

سومین دوره(تحلیف اردوغان)رئیس جمهورترکیه

اردوغان به(مزاراتاتورک)رفت وگزارش انتخابات ریاست جمهوری راداد وبااوتجدیدعهدکرد.

مراسم تحلیف اردوغان(برای سومین دوره)رئیس جمهوری ترکیه

«رجب طیب اردوغان» رئیس جمهور ترکیه که با کسب ۲۷ میلیون و ۸۳۴ هزار و ۵۸۹ رای در انتخابات ریاست جمهوری پیروز شد، از امروزشنبه(۱۳ خرداد ۱۴۰۲،) رسما وظیفه خود را آغاز کرد.

اردوغان رئیس جمهور ترکیه که حکم خود را از رئیس پارلمان ترکیه دریافت کرده بود، در مجمع عمومی مجلس ملی ترکیه سوگند یاد کرد وآنگاه به زیارت مقبره اتاتورک رفت وبااوعهدبست که برای سربلندی ترکیه تلاش کندو آنگاه برای «مراسم تحلیف»به کاخ ریاست جمهوری«بش تپه» آنکارا رفت.

رئیس جمهور اردوغان شامی را به افتخار مهمانان خارجی خود در« عمارت چانکایا» برگزار می کند و پس از ضیافت شام قرار است اردوغان اعضای جدید کابینه را معرفی کند.

Cumhurbaşkanı Erdoğan'ın göreve başlama töreni: Dakika dakika son gelişmeler

۱۷:۴۶: رئیس جمهور اردوغان در مراسمی که در «بش تپه» آنکارا برگزار شد، اظهاراتی کرد. اردوغان در سخنرانی خود در اینجا گفت که اولین دیدار با کابینه جدید روز سه شنبه(۱۶ خرداد ۱۴۰۲) برگزار می شود.
۱۷:۰۵: مراسمی در«کاخ ریاست جمهوری بشتپه» برای اردوغان برگزار شد.

۱۶:۵۹: در حالی که اردوغان با واحد سواره نظام خود وارد «کولیه» می شود، ۱۰۱ اسلحه شلیک می شود. همچنین ۱۰۱ قبضه توپ به سمت مقر فرماندهی نیروی هوایی، زمینی و دریایی ارتش شلیک می شود.

۱۶:۵۵: اردوغان پس از سفر به آنیتکبیر برای مراسم تحلیف ریاست جمهوری که قرار است با حضور سران کشورها و دولت ها و سران سازمان های بین المللی برگزار شود، راهی مجتمع شد.

۱۶:۲۰: اردوغان از آرامگاه آتاتورک به سمت «کاخ ریاست جمهوری بش تپه آنکارا»حرکت کرد.

«گفتگوی اردوغان بااتاتورک»

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:اردوغان برای ارائه گزارش به پیش آتاتورک رفت.

۱۶:۱۰: اردوغان پس از یک لحظه سکوت به برج پیمان ملی رفت و در کتاب ویژه «آنیتکبیر»(مقبره اتاتورک) چنین نوشت:آتاتورک عزیز! ترکیه یک روند انتخاباتی دیگر را با حضور بی سابقه ای به پایان رساند که می تواند سرمشقی برای کل جهان باشد و در فضای یک جشن دموکراسی. مجلس ترکیه در تاریخ ۱۴ مه ۲۰۲۳(۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۲) نیز در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری که در ۲۸ مه ۲۰۲۳(۰۷ خرداد ۱۴۰۲) برگزار شد شرکت کرد و با کسب ۵۲.۱۸ درصد آرا به ما لطف زیادی کرد. ملت شریف ما تا ۵ سال دیگر، ما معتقدیم که این انتخابات که نظام ریاست جمهوری نیز در آن رای اعتماد گرفت، درهای عصر جدیدی را به روی ملت ما گشود و برای تحقق چشم انداز خود به تلاش و کوشش ادامه خواهیم داد. قرن ترکیه به مدت ۵ سال.

اردوغان گغت:همانطور که قول داده بودیم به سرعت زخم های زلزله ۶ فوریه۲۰۲۳(۱۷ بهمن ۱۴۰۱) فاجعه قرن را مرهم می کنیم و زلزله زدگان خود را در اسرع وقت به خانه های جدیدشان باز می گردانیم. به عنوان دوازدهمین رئیس جمهور، ما به حمایت از برادری ابدی و ابدی ملت خود، رشد کشورمان و جلال کشورمان ادامه خواهیم داد. باشد که پروردگارم راه و شانس ما را باز کند. روحت شاد"

۱۶:۰۳: اردوغان که با پیاده روی از «اصلانلی یولو» به «آرامگاه آتاتورک»(آنیتکبیر) رفته بود.

«واسیپ شاهین»( فرماندار آنکارا)، «فخرالدین آلتون»(مدیر ارتباطات ریاست جمهوری)، «حسن دوغان»(دبیر خصوصی ریاست جمهوری) و «متین کراتلی»(رئیس امور اداری ریاست جمهوری) را همراهی کردند. پس از گذاشتن تاج گل توسط اردوغان با ستاره و هلال بر روی آن، یک لحظه سکوت برقرار و سرود ملی خوانده شد.

۱۵:53: اردوغان وارد«آنیتکبیر» شد.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:«آنیتکبیر» کجاست؟

«آنیتکبیر» به محل دفن «مصطفی کمال آتاترک»(آرامگاه آتاتورک) رهبر جنگ استقلال ترکیه، بنیان‌گذار و اولین رئیس جمهور ترکیه گفته می شود.

۱۵:۳۶: اردوغان برای رفتن به آنیتکبیر مجلس را ترک کرد.

Külliye'de 'Göreve Başlama Töreni' düzenleniyor

۱۵:۱۰: پس از سوگند اردوغان، سرود ملی خوانده شد.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر: اردوغان درمراسم تحلیف(ازمیان میهمانان)فقط با یک نفرروبوسی کرد وآن رئیس جمهورآذربایجان(الهام علی اف)بود!.

۱۵:۰۸: اردوغان که بار دیگر به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد، در مجمع عمومی مجلس بزرگ ملی ترکیه سوگند یاد کرد.

28. Yasama Dönemi başladı! İlk oturumu yöneten Bahçeli: Hepimizin ortak paydası Türkiye'dir

۱۵:۰۶: رئیس جمهور اردوغان حکم خود را از «دولت باهچلی»( رئیس پارلمان ترکیه) دریافت کرد.

۱۵:۰۰: مجمع عمومی مجلس بزرگ ملی ترکیه آغاز به کار کرد. «دولت باهچلی»(رئیس موقت مجلس ملی ترکیه) در سخنرانی افتتاحیه خود دستور کار را قرائت کرد. رئیس جمهور اردوغان پس از دریافت حکم از باحچلی سوگند یاد خواهد کرد.

MHP Lideri Devlet Bahçeli: Bilinmelidir ki hepimizin ortak paydası Türkiye'dir

مجمع عمومی مجلس بزرگ ملی ترکیه به ریاست «دولت باهچلی»، معاون عثمانیه، رئیس موقت مجلس ملی ترکیه تشکیل شد.

«زهرانور آیدمیر»(معاون حزب عدالت و توسعه آنکارا) و «رومیسا کاداک»(معاون حزب عدالت و توسعه استانبول) به عنوان جوانترین عضو شورای ریاست موقت مجلس ملی بزرگ ترکیه حضور داشتند.

28. Dönem parlamentosunun en genç üyesi Zehranur Aydemir hedeflerini anlattı

«زهرانور آیدمیر»(معاون حزب عدالت و توسعه آنکارا)

Meclis'in genç vekillerinden Rümeysa Kadak, kaydını yaptırdı

سمت راست:«رومیسا کاداک»(معاون حزب عدالت و توسعه استانبول)

هیئت رئیسه پارلمان ترکیه(مجلس ملی ترکیه)

گفت‌و‌گوی مخبر با اردوغان و سران برخی کشورها در حاشیه مراسم تحلیف رئیس‌جمهور ترکیه

مخبر(معاون رئیسی)درتحلیف رئیس جمهورترکیه

رئیس جمهور اردوغان در بدو ورود به پارلمان ترکیه مورد استقبال دولت باهچلی رئیس موقت مجلس ملی ترکیه قرار گرفت.
اردوغان ضمن خوشامدگویی به نگهبان مراسم به تالار افتخار مجمع رفت.

دولت باهچلی، رئیس موقت مجلس ملی ترکیه که پس از خواندن سرود ملی ترکیه پیش از مراسم تحلیف سخنرانی کرد، گفت: "می‌خواهم از ملت بزرگ ترکیه که به آن وابستگی داریم قدردانی کنم. مفتخریم که تنها مالک حاکمیت هستیم."

رئیس جمهورترکیه درادامه گفت:"شما دوستان عزیزم که در دوره بیست و هشتم مجلس ملی کبیر ترکیه مسئولیت خود را برعهده خواهید گرفت، البته مسئولیت تاریخی را بر عهده گرفته اید. من معتقدم که این احساس مسئولیت تاریخی، اهداف قرن ترک و ترکیه را خط به خط خواهد برد. از قوت تا عمل، از تفکر تا تأمل و تجلی، با کمال نجابت».

«رئیس مجلس ملی بزرگ ترکیه» دولت باهچلی( رهبر MHP) اظهار داشت که ذهن تأثیرگذاری که جمهوری ترکیه را پایه گذاری کرد در مجلس ملی بزرگ ترکیه تخمیر شد و سخنان خود را اینگونه ادامه داد:

28'inci Dönem milletvekilleri yemin töreni sona erdi

«مجلس غازی با ماهیت تأسیسی خود، ارتش‌هایی را سازماندهی و تأمین کرده، جنگ‌های همزمان را به سمت مبارزات سیاسی و دیپلماتیک سوق داده، ساختار ملی و واحد دولتی را با فضیلت جمهوری به گونه‌ای مناسب و متناسب با روحیه نظام بیان کرده است. فلسفه دولت ترکیه، حاکمیت، قیمومیت و حضانت ملت ما یکتا و یکتا است و در مورد چشم پوشی از یک قدرت سلطه گر و ظالم که همتا نیست، بحثی وجود نخواهد داشت. در مقابل استقلالی که سزاوارش است، در مقابل توسعه و تجدید میلش که سزاوار است، مشروط بر اینکه از خواست و اهداف ملت تبعیت کند. ناامیدی و فروپاشی است.

رؤسای سابق مجلس ملی بزرگ ترکیه مصطفی شنتوپ و معاون استانبول حزب بازسازی، سوات پاموکچو به عنوان قدیمی ترین معاون رئیس مجلس موقت، دوشادوش رئیس جمهور اردوغان در لژ اجرایی دولتی نشستند.

اردوغان سپس برای تماشای مراسم تحلیف به سمت صندوقی که در مجمع عمومی برای او در نظر گرفته شده بود رفت.

رئیس جمهور اردوغان پس از مدتی تماشای مراسم تحلیف نمایندگان در مجمع عمومی مجلس ملی بزرگ ترکیه با شهروندان در تالار افتخار به گفتگو پرداخت و از آنها عکس گرفت.

Cumhurbaşkanı Erdoğan'a yemin töreni öncesi sevgi seli! Arabasını güle boğdular...

مراسم تحلیف اردوغان

جان باختن ۳۰۰ نفربراثرتصادف۳قطار درهند۱۰۰۰ مجروح

دو قطار مسافربری به نام‌های «کوراماندل اکسپرس» و «هورا سوپرفست اکسپرس»که قطار«کوراماندل» در حال حمل مسافر از «کلکته» به «چنای» و قطار«هورا سوپرفست» از «هورا» به «چنای» بوده است.  

حادثه قطارهند:شمار جان‌باختگان در حادثه قطار هند به ۳۰۰ نفر افزایش یافت.

قطار مسافربری «کروماندل اکسپرس» در منطقه «بالاسوره» در ایالت «اودیسا هند» از ریل خارج شد و با قطار باری برخورد کرد.

بر اساس اخبار روزنامه هندو، در این حادثه که ساعت ۱۹ عصر جمعه ۲ ژوئن ۲۰۲۳(۱۲ خرداد ۱۴۰۲)به وقت محلی (۱۷:۰۰ به وقت تهران) در منطقه بالاسوره ایالت نزدیک ایستگاه قطار باهاناگا بازار با ۳ قطار رخ داد، ۲۰۷ نفر جان خود را از دست دادند و بیش از ۹۰۰ نفر مجروح شدند. که ۲ قطار مسافر و یک قطار باربری است.

 قطارهای مسافری حادثه دیدهاودیسا هند متعلق به قطارهای سریع السیر کروماندل و یشوات پور-هوره است.

مقامات گزارش دادند که ۱۸۰ نفر از مجروحان در بیمارستان بستری شده اند و تلاش ها برای تخلیه بیش از ۶۰۰ مسافر گرفتار در قطار ادامه دارد.

منابع خبری نوشته‌اند احتمال می‌رود عملیات گسترده جستجو و نجات که به کمک صدها نفر از آتش‌نشان‌ها، نیروهای پلیس، پزشک و سگ‌های جستجوگر در حال انجام است تا پاسی از شب ادامه پیدا کند. نگرانی‌ها درباره افزایش شمار تلفات ادامه دارد.

«پرادیپ جینا» از مقام‌های مسئول در ایالت «اودیسا» در گفت‌وگو با رسانه دولتی انگلیس، BBC گفته ۲۰۰ دستگاه آمبولانس به صحنه اعزام شده‌اند.

روایت رسانه‌های بین‌المللی از نحوه بروز حادثه یکسان نیست. در حالی که بعضی رسانه‌ها مدعی شده‌اند در این سانحه ۳ قطار وجود داشته‌اند (۲ قطار مسافربری و یک قطار باری) اکثر روایت‌ها به برخورد دو قطار مسافربری اشاره دارند. 

وبگاه شبکه خبری بی‌بی‌سی نوشته ظاهراً یک قطار مسافربری از ریل خارج شده و به قطار دیگری که در حال حرکت از خط آهن دیگری در مجاورت آن بوده برخورد کرده است. 

خبرگزاری رویترز : دو قطار مسافربری به نام‌های «کوراماندل اکسپرس» و «هورا سوپرفست اکسپرس»که قطار«کوراماندل» در حال حمل مسافر از «کلکته» به «چنای» و قطار«هورا سوپرفست» از «هورا» به «چنای» بوده است. 

Hindistan’da feci kaza İki tren çarpıştı: 207 ölü, 850den fazla yaralı var رویترز در شرح حادثه با استناد به بیانیه‌ای از مقام‌های حمل و نقل ریلی در  هند می‌نویسد قطار هورا سوپرفست از ریل خارج شده و با کوراماندل برخورد کرده است. 

حتی درباره اینکه کدام قطار منشا حادثه بوده هم روایت‌ها متناقض است. برخی رسانه‌ها (از جمله بی.بی.سی) نوشته‌اند چندین واگن کوروماندل از ریل خارج شده و برخی از آنها داخل خط آهن دیگری که در مسیر مخالف قرار داشته‌ افتاده‌اند و قطار دیگر، یعنی هورا سوپرفست، سپس به این واگن‌ها برخورد کرده است.   

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر: «علت حادثه تصادف ۲ قطار مسافربری و یک قطار باری هند»؟

یک قطار مسافربری پس از خروج از ریل به یک قطار باری برخورد کرده و برخی از قطعات آن به خط ریل دیگری در مجاورت آن افتاده و باعث تصادف با قطار مسافربری دیگر در آن مسیر شده است.

پایان عملیات امداد و نجات؛ تصادف قطار در هند ۲۸۸ کشته و ۹۰۰ زخمی بر جا گذاشت

«شمار جان‌باختگان در حادثه قطار هند به  ۳۰۰ نفر افزایش یافته است» 

Hindistan’da feci kaza İki tren çarpıştı: 207 ölü, 850den fazla yaralı var

تصادف قطار در هند رویداد نادری محسوب نمی‌شود. علی‌رغم تلاش‌هایی که دولت هند برای ایمنی حمل و نقل ریلی انجام می‌دهد تصادف‌های زیادی هر سال در خطوط راه‌آهن این کشور به وقوع می‌پیوندند. 

بدترین حادثه ریلی در هند مربوط به سال ۱۹۹۵ است. در جریان آن حادثه برخورد دو قطار در نزدیکی شهر دهلی باعث کشته شدن ۳۵۸ نفر شد.

هند با داشتن ۴۰ هزار مایل (۶۴ هزار کیلومتر) خط ریل دارنده بزرگترین شبکه خطوط ریلی است که توسط یک دولت اداره می‌شود.گفته می‌شود بیش از ۱۲ میلیون نفر در روز با ۱۴۰۰۰ قطار در سراسر هند سفر می‌کنند. 

یک شاهد عینی به خبرگزاری رویترز گفت: «من آنجا در محل حادثه بودم. چیزی که دیدم خون بود و اندام‌های شکسته و آدم‌هایی که جان می‌باختند.»

خبرگزاری ANI هند هم به نقل از یکی از افرادی که از این حادثه جان سالم به در برده نوشت: «وقتی که تصادف اتفاق افتاد ۱۰ تا ۱۵ نفر روی من افتادند و همه چیز از کنترل خارج شد. من زیر آن همه جمعیت بودم.» 

Hindistan'da tren faciası: Ölü sayısı 207'ye yükseldi

وی اضافه می‌کند: «دست و پشت گردن من آسیب دید. وقتی از واگن بیرون آمدم یکی را دیدم که دست نداشت، یکی پا نداشت و یکی دیگر صورتش داغون شده بود.»

Hindistan’da feci kaza İki tren çarpıştı: 207 ölü, 850den fazla yaralı var

این حادثه البته آن‌طور که رسانه‌ها گزارش داده‌اند سوی دیگری هم داشت. در «سورو»، از شهرهای ایالت بالاسور صدها نفر بیرون یک بیمارستان دولتی برای اهداء خون و کمک به هموطنان خود صف کشیدند.