پیراسته فر

علمی،تحقیقی و تحلیلی

پیراسته فر

علمی،تحقیقی و تحلیلی

ماجرای طبس"حمله نظامی امریکا"آزادی گروگانهای لانه جاسوسی

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جَاءَتْکُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحًا وَجُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا آیه ‎٩ سوره احزاب

اسنادمحرمانه ماجرای طبس 

شن هایی که«مأمورخدابودند»برای سقوط هواپیماهای امریکا

ماجرای حمله آمریکا به طبس در حقیقت از روز ۱۳ آبان ۱۳۵۸، (۴ نوامبر ۱۹۷۹) آغاز شد؛ زمانی که «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام» به سفارت آمریکا در تهران حمله کردند و ۵۳ آمریکایی را به گروگان گرفتند.با توجه به اینکه دولت کارتر نتوانست از راه دیپلماتیک گروگان‌های آمریکایی را آزاد کند، یگان ویژه «دلتا فورس» از نیروهای مسلح آمریکا، مأموریت پیدا کردند تا گروگان‌های آمریکایی را در یک عملیات کماندویی آزاد کنند و به آمریکا باز گردانند.

برای اجرای عملیات «پنجه عقاب» یک ماه پس از تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در تهران،۹۰ نفر از کماندوهای آمریکایی موسوم به «دلتا» به فرماندهی سرهنگ «چارلی بکویث» و سرگرد «میدوز» به ایالت آریزونای آمریکا که تقریبا شرایط کویری ایران را داشت اعزام شدند تا آخرین مراحل تمرینی و آموزشی تحت شرایط مشابه را بگذارنند. از سوی دیگر گروه سرّی ویژه‌ای نیز برای پشتیبانی و تدارک وسایل تکمیلی طرح عملیات، مخفیانه وارد ایران شده و با گروهک‌های ضد انقلاب تماس‌هایی را برقرار کردند.

کماندوهای آموزش دیده آمریکا در اواخر آذرماه سال ۱۳۵۸ عازم کشور مصر شده و در پایگاهی نزدیک قاهره مستقر شدند.فرمان اجرای این عملیات از سوی کارتر، رییس جمهور وقت آمریکا با اعلام کلمه رمز«بروید» صادر و در غروب روز پنجشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۵۸ این عملیات آغاز شد.

شامگاه پنجشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۵۹ (۲۴ آوریل ۱۹۸۰)ساعت ۱۳ به وقت واشنگتن، ۹۰ کماندوی آموزش دیده آمریکا موسوم به نیروی «دلتا» باشش هواپیمایC – ۱۳۰ و هشت فروند هلی کوپتر نفربر، از عرشه ناو هواپیمابر ( USS Nimitz) ازپایگاه قاهره به دریاى عمان منتقل می شوند وازآنجا با پرواز در ارتفاع کم و با استفاده از نقاط کور رادار، راهى ایران شدند. 

 ۸تن اززبده تربن نظامیان امریکایی در واقعه طبس کشته شدند.

 هنگام اجرای عملیات با ورود به حریم هوایی ایران یکی از بالگردها در ۱۲۰کیلومتری راور کرمان دچار نقص فنی شده و به اجبار فرود می‌آید و سرنشینان آن به بالگردی دیگر منتقل می‌شوند و همان بالگرد نیز دچار نقص فنی شده و به ناچار به ناو هواپیما‌بر بازمی‌گردد. ۶ هواپیما و ۶ بالگرد دیگر خود را به طبس رسانده و در تاریکی شب در منطقه‌ای دور افتاده بدون متوجه شدن نیروهای نظامی ایرانی فرود می‌آیند.

 در حین سوختگیری یکی دیگر از بالگردها دچار نقص فنی شده، درحالی که هنوز عملیات آغاز نشده ۳ فروند بالگرد از دست رفته بود،پس از تماس با مرکز عملیات، کارتر دستور بازگشت نیروها را می‌دهد؛ ولی هنگام برخاستن هواپیماها و بالگردها توفان شن آغاز شده و یک هواپیمای C۱۳۰ و یک بالگرد CH-۵۳ به هم خورده و هر دو آتش می‌گیرند که در این حادثه ۸ نفر از نیروهای امریکایی در آتش سوخته و ۴ بالگرد ناتوان از پرواز روی زمین باقی می‌مانند.

قرار بود نیرو‌های عملیاتی با بالگرد از طبس به سوی تهران حرکت کنند و در ورزشگاه امجدیه (شیرودی) فرود آیند. سپس با لباس مبدل، به سفارت آمریکا در تهران حمله و گروگان‌های خود را آزاد کنند. طبق این نقشه، آنان پس از پایان فعالیت شان، از همین راه به طبس باز می‌گشتند و از آنجا با هواپیما از ایران خارج می‌شدند.

«شن‌ها» مأمور خدا بودند«باد»مأمورخدابود

پیام امام خمینی درپی شکست نظامی آمریکا درطبس:«نباید بیدار شوند، آنهایی که توجه به معنویات ندارند و به این غیب ایمان نیاورده اند؟نباید بیدار شوند؟ چه کسی این هلیکوپتر آقای کارتر را که می‌خواستند به ایران بیایند ساقط کرد؟ ما ساقط کردیم!؟ شن‌ها ساقط کردند. شن‌ها مأمور خدا بودند. باد مأمور خداست. قوم عاد را باد از بین برد؛ این باد مأمور خداست. این شن‌ها همه مأمورند. تجربه بکنند باز.»(صحیفه امام، ج ۱۲، ص ۳۷۹ - ۳۸۰)

«آن حربه‌‏اى که در دست ایران است، پیش آن‏ها(دشمنان) نیست، آن‏ها آن حربه را نمى‏‌شناسند. آن حربه ایمان است، حربه توحید است. آن‏ها تأییدات غیبى الهى را منکر هستند،

این‏ها نمى‌‏توانند چشمشان را باز کنند و ببینند که در هر گوشه از ایران یک امور خارق‏‌العاده واقع مى‏‌شود که با دست عادى بشر نمى‏‌تواند واقع بشود.

آن‏ها (امریکا)در طبس آمدند و گمان کردند که مى‌‏توانند نیرو پیاده کنند و مى‌‏توانند بیایند و به بهانه خارج‌‏کردن گروگان‏ها، ایران را قبضه کنند و خداى تبارک و تعالى شن‏ها و بادها را فرستاد و آن‏ها را شکست داد.»(صحیفه امام، ج ۱۶، ص ۱۰۵)...این دست غیبى همراه ما است و این‌‏را حفظ بکنید. حفظ به این است که خدمت را خالص کنید براى خداى تبارک و تعالى‏.(صحیفه امام، ج ۱۶، ص ۱۲۳)..تا ملت و دولت به تعهد خود در نصرت به دین خدا و به بندگان او پابرجا باشند، نصرت خدا ادامه دارد«إن تَنصُروا اللَّه یَنصُرکُم و یُثَبِّت اقدَامَکُم».(صحیفه امام، ج ۱۹، ص۱۵۹)

دادگاه کودتاچیان-قطب زاده

اعتراف به شکست در آمریکا

برژینسکی در خصوص رفتار و ناراحتی جیمی کارتر بعد از شنیدن این شکست نیروهایش در طبس می گوید: سرش را میان ۲ دستش گرفت و به مدت چند ثانیه روی میز گذاشت... با شنیدن این خبر، به مانند مار زخمی به خود پیچید و آثار درد و نگرانی بر تمامی صورت او آشکار شد و به اطرافیانش بد و بی راه می گفت. سایروس ونس وزیر امورخارجه آمریکا می‌نویسد: همه ما گیج و پریشان شده بودیم.

کارتر روز بعد مجبور شد در یک نطق تلویزیونی، ضمن اعلام و تایید موضوع، جزئیات آن را هم برای مردم تشریح کند. او برای تنظیم متن صحبت‌های خود دستور داده بود، نسخه‌ای از سخنرانی کندی در زمان شکست خلیج خوک‌ها را هم برایش بیاورند و در سخنرانی خود گفت: اواخر دیروز من دستور لغو یک عملیات نظامی در ایران را صادر کردم. قرار بود، اعضای سفارتخانه ما که در ایران گروگان گرفته شده بودند توسط تیم نجات آزاد شده و به آمریکا بازگردانده شوند. به دلیل مشکلات فنی در بالگردها، چاره‌ای جز لغو ماموریت نداشتیم... تیم اعزامی به صحرای طبس از نفرات نیروی دریایی، رنجرها و افراد نیروی مخصوص تشکیل شده بود و هسته اصلی گروه، وظیفه حمله به سفارتخانه و نجات گروگان‌ها را بر عهده داشت. آن‌ها همه داوطلب انجام این عملیات بوده و به خوبی آموزش دیده بودند. من رهبر آن‌ها را قبل از اعزام به ماموریت ملاقات کردم. آنها می‌دانستند که چشم امید من و ملت آمریکا به آنهاست.

برژینسکی احساس ناامیدی ملی را در آمریکا از پیامدهای مهم شکست این کشور در طبس می داند و می گوید: ماجرای مفتضح ایران یکی از سه عامل مهم شکست کارتر بود و این ماجرا، احساس ناامیدی ملی را برانگیخت.

ویلیام سولیوان آخرین سفیر آمریکا در تهران نیز از این واقعه، با عنوان دوران تحقیر ملی آمریکا یاد می کند و می نویسد: روش سست و بی قید حکومت کارتر و اقدامات نامعقول او، به گروگان گیری اعضای سفارت آمریکا انجامید و دوران تحقیر ملی که در تاریخ آمریکا نظیر آن دیده نشده است، آغاز شد.

یکی از خبرنگاران روزنامه آمریکایی نیویورک تایمز می نویسد: داغ شکستی که آمریکاییان در ایران خوردند تا مدت ها آنها را رها نخواهد کرد. به ویژه بدین دلیل که این شکست، ضربه دوباره ای به احساس آنهایی بود که شدیداً به فن آوری معتقدند و به آن ایمان دارند. از کار افتادن سه بالگرد در میان بادهای شنی بیابان، ضربه بسیار سنگینی بوده است.

با این حال وقتی که جنازه آمریکایی ها تحویل دولت آمریکا داده شد، دولت کارتر زیر بار انتقادات شدید، مراسم استقبال و تشییع باشکوهی ترتیب داد تا «شرافت ملی» لکه دار شده آمریکا را طوری بپوشاند که دیگر دیده نشود اما طعم شکست ماجرای طبس برای کارتر آن چنان تلخ بود که او بعدها در مصاحبه با روزنامه کویتی الانبا چنین گفت: دوران ریاست جمهوری من، بدترین دوره های ریاست جمهوری در آمریکا بوده، چه در آن زمان، دولت آمریکا در دست آیت الله خمینی در ایران، به گروگان گرفته شد.

بازتاب جهانی شکست در طبس

شکست خفت‌بار آمریکا در طبس بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌های جهان داشت. به گونه ای که خبرگزاری آسوشیدپرس از لندن اعلام کرد: سرمقاله‌های روزنامه‌های انگلیس روز گذشته، تقریباً همگی به حمله نافرجام آمریکا به ایران اختصاص داشت که این کار کارتر را نشانه ضعف او پنداشتند.

مجله تایم در پنجم می ۱۹۸۰ میلادی در مقاله‌ای با عنوان «شکست در صحرا» نوشت: مأموریت کارتر برای نجات گروگان ها در درون  شعله ها فرو رفت. برای کارتر به طور اخص و برای آمریکا به طور اعم، ماجرای طبس یک شکست نظامی و سیاسی بود. یک بار ارتش مسلسل و پرقدرتش در ویتنام در حالی که از پای می‌افتاد و به خود می‌پیچد به زبونی و بیچارگی افتاد و حالا به نظر رسید که قادر نیست حتی زمانی که هیچ دشمنی نمی‌داند که آنها در آنجا هستند و علی رغم چهار ماه تمرین مداوم، نمی توانند هواپیماها را از برخورد با یکدیگر حفظ کنند.

خبرگزاری رویترز از لندن گزارش داد: سیاستمداران ۲ حزب بزرگ بریتانیا (کارگر و محافظه‌کار) جیمی کارتر را به خاطر انجام اقدامات نافرجام نجات جان گروگان‌ها در تهران مورد سرزنش قرار دادند اما سریان گلیمور معاون وزارت امور خارجه انگلیس در پارلمان این کشور اظهار داشت: دولت محافظه‌کار با دولت آمریکا هم‌دردی می‌کند./ایرنا

تسنیم نوشت: با وجود گذشت ۴ دهه از شکست حمله نظامی آمریکا به ایران، ابعاد و عوامل داخلی این حمله همچنان مکتوم مانده است؛ در گزارش ذیل به بررسی برخی از اتفاقات بحث‌برانگیز پرداخته‌ایم.

همزمان با انتشار خبر حمله نظامی آمریکا به ایران، این سؤال در اذهان عمومی به وجود آمد که چگونه رادارها متوجه حضور هواپیماها و بالگردهای آمریکایی در آسمان ایران نشدند. چند خبرنگار در نشست خبری بنی‌صدر این موضوع را جویا شدند. پاسخ‌های بنی‌صدر این بود که رادارها آمریکایی هستند و خودشان می‌توانند آن‌ها را غیرفعال کنند. او همچنین در پاسخ به سؤال خبرنگاری مبنی بر اطلاعات رادارهای ایران، با تأکید بر اینکه آمریکایی‌ها این اطلاعات را می‌دانند، اما ترجیح داد در نشست خبری درباره آن سخنی نگوید.

چند روز پس از برگزاری آن نشست خبری، اطلاعاتی در مورد جمع‌آوری رادارهای برخی شهرها منتشر شد. سازمان مجاهدین خلق که ادعای سردمداری مبارزه با امپریالیسم و آمریکا را داشت و عناصر نفوذی آن در نهادهای مختلف مانند ارتش حضور داشتند، در اطلاعیه‌ای در روز ۱۴ اردیبهشت اعلام کرد که در روز چهارشنبه بعدازظهر (سوم اردیبهشت ۵۹)، تلفن‌گرامی (سازمان شماره آن تلفن‌گرام را هم در اطلاعیه خود آورده است)، از طرف قسمت عملیات ستاد نیروی هوایی به گردان پدافند زمین به هوای پایگاه یکم و چند شهر دیگر نظیر شیراز، مشهد و... مخابره شده و از مسئولین خواسته شده است، فوراً تمام آتشبارها و توپ‌های زمین به هوای مستقر در خط پرواز پایگاه‌ها و باندها را جمع کنند.

این موضوع در هفته‌نامه "کارگر" ارگان حزب کارگران سوسیالیست هم تکرار شد، به‌اضافه اینکه در آن گزارش آمده بود: «در خور توجه است که چراغ‌های ورزشگاه امجدیه که در کنار مرکز جاسوسی قرار دارد و گویا به‌عنوان محل فرود هلیکوپترهای آمریکایی انتخاب شده بود، در شب عملیات تا صبح روشن بوده است.»

سازمان در نشریه مجاهد نیز به‌صورت ویژه به این موضوع پرداخت و در روز ۱۷ اردیبهشت مقاله‌ای با عنوان "رادارهای محلی که نقاط کور را می‌پوشانند کجا بودند" منتشر کرد.

دانشجویان پیرو خط امام نیز چندی بعد عنوان کردند: "چند روز پیش از تجاوز طبس، از سوی فرماندهان نظامی که بنی‌صدر آنها را به کار گماشته بود،

Major General Mohammad-Hadi Shadmehr.jpg

 یعنی تیمسار شادمهر رئیس وقت ستاد مشترک و تیمسار باقری فرمانده وقت نیروی هوایی، به پایگاه یکم شکاری دستور داده شد توپ‌های ضدهوایی ۲۳میلی‌متری که حریم حفاظتی فرودگاه مهرآباد و خود پایگاه را تأمین می‌کرد، جمع‌آوری شود. همین کار در پایگاه‌های دیگر مانند شیراز و ایستگاه رادار مشهد نیز انجام شده بود.

" در نهایت« آیت الله محمدی ری‌شهری» رئیس دادگاه انقلاب ارتش این ادعا را تأیید و یکی از دلایل دستگیری تیمسار باقری را جمع‌کردن توپ‌های ضدهوایی در تهران و مشهد اعلام کرد.

** چه‌کسی ادعا کرد اسناد محرمانه در بالگردهاست؟

موضوع دیگری که آن روزها حساسیت مردم را برانگیخت، هدف قرار دادن هلیکوپترهای به‌جامانده در صحرای طبس توسط جنگنده‌های نیروی هوایی ارتش بود. این اتفاق علاوه بر اینکه منجر به شهادت محمد منتظرقائم فرمانده سپاه یزد شد، بسیاری از اسناد و مدارک محرمانه هم از بین رفت.

طوفان شن یقه آمریکا را در

اما چه‌کسی ادعا کرد که در بالگردها اسناد محرمانه وجود دارد؟ براساس گزارش آسوشیتدپرس از واشنگتن، روبرت باوسن یک نماینده دموکرات آمریکا پس از جلسه‌ای که به‌دعوت هارولد براون وزیر دفاع این کشور، تشکیل شده بود، فاش کرد یکی از هلیکوپترهایی که پس از شکست مأموریت نجات گروگان‌های آمریکایی در ایران به‌جا مانده است، حاوی مدارک سرّی است که جزئیات اقدام نجات در آن آمده است. باوسن گفت اعضای کابینه هیچ‌گونه اطلاعات بیشتری در مورد متن اسناد ندارند.

همچنین در ساعت ۱۸:۲۵ روز ۵ اردیبهشت (به‌وقت تهران)، رادیو صدای آمریکا خبر باقی‌ماندن مدارک سری مربوط به عملیات را در هلیکوپترها اعلام کرد.

طوفان شن یقه آمریکا را در

پس از بمباران هلیکوپترها نیز آسوشیتدپرس در گزارشی دیگر به‌نقل از یک افسر عالی‌مقام آمریکایی فاش کرد برخی از وسایل و اسناد سری آمریکا در هلیکوپترهایی که پس از شکست این مأموریت در نزدیکی طبس رها شده‌اند، جا مانده که در میان آن‌ها تعدادی از دستگاه‌های دقیق مخابراتی و الکترونیکی خنثی‌کننده رادار و غیره وجود داشته است. او افزود "با بمباران این هلیکوپترها توسط نیروی هوایی ایران دیگر اسراری وجود ندارد که به چنگ کسی بیفتد."

وزیر دفاع آمریکا نیز در ۱۹ اردیبهشت با تأیید وجود اسناد محرمانه در آن هلیکوپترها، دلیل نابود نکردن آن‌ها را این‌گونه عنوان کرد: «بیرون آوردن اسناد محرمانه از هلیکوپترها بسیار خطرناک تشخیص داده شد و این خطری بود که هم برای خدمه هلیکوپترها و هم بالقوه برای تجدید سازمان تیم در صورتی که تعداد بیشتری کشته می‌شدند، وجود داشت.»

طوفان شن یقه آمریکا را در

هرچند اسناد مهمی در پی اقدام نیروی هوایی ارتش از بین رفت، اما اسنادی به دست آمد که این امر نشان می‌دهد اسنادی وجود داشته است. آیت‌الله خلخالی که برای بازدید از منطقه سقوط هواپیمای متجاوز آمریکا به طبس رفته بود، گفت: "مقداری اسناد و مدارک که جزئیات مسیر پرواز را نشان می‌دهد نزد خود من است و به کارشناسان مطمئن تحویل خواهد شد."


هلیکوپترهای آمریکایی در سه نوبت عصر جمعه ۵ اردیبهشت ساعت ۱۸:۳۰، ساعت ۲۲:۳۰ و صبح شنبه ساعت ۷ بمباران شد.

** چه‌کسی دستور تیراندازی به بالگردها را صادر کرد؟

در ساعت ۱۵:۴۰ دقیقه روز ۵ اردیبهشت، تلفن‌گرامی از سماجا۳ (مرکز فرماندهی) با امضای سرلشکر شادمهر رئیس ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی به فرماندهی نیروی هوایی ارتش ارسال شد که در آن آمده بود: «برابر اعلام سپاه پاسداران ۵ فروند هلیکوپتر بدون علائم ملّیت در منطقه طبس وجود دارد که موتور یک فروند آن‌ها روشن می‌باشد. دستور فرمایید نسبت به جلوگیری از پرواز هلیکوپترها و عنداللزوم حمله به آن‌ها اقدام نمایند.»

هلیکوپترهای آمریکایی در سه نوبت عصر جمعه ۵ اردیبهشت ساعت ۱۸:۳۰، ساعت ۲۲:۳۰ و صبح شنبه ساعت ۷ بمباران شد. در اولین مرحله بمباران، محمد منتظرقائم فرمانده سپاه یزد که همراه ۴ پاسدار دیگر به محل حادثه رفته بود، به شهادت رسید و ۲ تن از همراهان وی هم مجروح شدند. هدف از این بمباران‌ها که به انهدام هلیکوپترهای آمریکایی باقی‌مانده در منطقه انجامید، جلوگیری از عملیات احتمالی دشمن در ربودن هلیکوپترها اعلام شد.

چه شد که امام آیت الله مهدوی کنی را به ریاست کمیته های انقلاب اسلامی انتخاب کرد؟

آیت‌الله مهدوی‌کنی سرپرست وزارت کشور در مورد بمباران هلیکوپترها و هواپیماهای آمریکایی گفت: شکاری‌های نیروی هوایی به‌دستور رئیس‌جمهور آن‌ها را بمباران کردند، به‌شکلی که بعداً بتوان از آن‌ها استفاده کرد، ولی در حال حاضر قابل استفاده نباشند.

«سرلشکرخلبان امیربهمن باقری» فرمانده وقت نیروی هوایی ارتش هرچند اعلام کرد که مخالف این تصمیم بوده است، اما نیروهای تحت امر او اقدام به اجرای این تصمیم کردند.

امیربهمن باقری که پس از ماجرای تیراندازی به بالگردهای آمریکایی مجبور به استعفا شد در ساعت ۶ صبح روز ۲۲ شهریور ۵۹ در حین خروج از کشور توسط پاسداران انقلاب در فرودگاه مهرآباد دستگیر شد، در حالی که برخی وانمود می‌کنند این اقدام از سوی سپاه انجام گرفت، اما او از سوی حاکم شرع دادگاه‌های ویژه ارتش ممنوع الخروج شده بود. او هنگام خروج از ایران، مقداری مارک فرانسه با خود داشت. باقری از حدود یک ماه قبل ممنوع‌الخروج شده بود و دادگاه انقلاب ارتش این مطلب را به تیمسار فلاحی گفته بود که به او اعلام کند.

توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر:سرلشکربهمن  باقری سال ها از اعضای تیم آکروجت تاج طلایی دررژیم پهلوی بود، در مرداد ماه ۵۸ به سمت فرماندهی نیروی هوایی منصوب شدند ورودایشان به فرماندهی،  خلبانان و پرسنل بازخرید شده نیروی هوایی  رادعوت بکارکردوآنهادوباره به خدمت بازگشتند.

شهید , دفاع مقدس ,

در تیرماه ۱۳۵۹ پس از افشای»کودتای نوژه» سرلشکر باقری از فرماندهی نیروی هوایی برکنار و سرهنگ خلبان جواد فکوری جانشین ایشان شدند.

مدتی بعدفرمانده معزول  در۲اتهام محاکمه شد(کودتای نوژه و  فرمان بمباران هلی کوپتر های آمریکایی در طبس) محکوم به حبس ابد میشوند. و پس از هشت سال  از زندان آزاد میشوند و درسال۱۳۸۹ فوت کردند.

«آیت الله محمدی ری‌شهری» رئیس دادگاه انقلاب اسلامی گفت "تقریباً سه هفته قبل بود که ایشان قصد داشت با ایرتاکسی از ایران خارج شود که از ایشان محترمانه خواسته شد تا از ایران خارج نشوند تا به پرونده‌شان رسیدگی بشود 

و حجت الاسلام علی  قدوسی(دادستان کل انقلاب) هم با دفتر آقای بنی‌صدر ریاست‌جمهور تماس گرفته بودند تا اعلام کنند ایشان ممنوع الخروج است، ولی متأسفانه آن‌طوری که به من گزارش دادند، یک گذرنامه سیاسی برای ایشان درست شده است که برخلاف اجازه دادستانی‌کل و برخلاف حکمی است که ما قبلاً ایشان را ممنوع الخروج اعلام کرده بودیم، می‌باشد و از این نظر، ما نیز بنا به وظیفه‌ای که داریم ایشان را بازداشت کردیم تا بعداً بازجویی شوند."

او دلایل بازداشت باقری را این‌گونه برشمرد: «تیمسار باقری متهم به اختلاس و حیف‌ومیل بیت‌المال و نیز دست‌داشتن در جریان طبس و جمع‌کردن توپ‌های ضدهوایی در تهران و مشهد می‌باشد.»

عملیات طبس با نام پنجه عقاب در ارتش آمریکا، عملیاتی نظامی در 5 اردیبهشت 1359 بود که توسط نیروی دلتا برای آزادسازی آمریکایی‌های گروگان گرفته شده توسط دانشجویان پیرو خط امام در تهران انجام شد. این عملیات نخستین تجربهٔ عملیاتی نیروی دلتا بود.تصاویر : تسخیر سفارت امریکا در تهران

در پی ناکامی دولت آمریکا در اعمال فشار سیاسی و اقتصادی برای آزادی گروگان‌های آمریکایی در تهران که در ماجرای تصرف سفارت آمریکا بازداشت شده بودند، شاه: کارتر خیلی عاقل‌تر شده و تمام حرف‌های مزخرف تبلیغاتی خودش را فراموش کرده

«جیمی کارتر» رئیس‌جمهور آمریکا دستور انجام عملیات آزادسازی گروگانهای لانه جاسوسی  را صادر کرد.

آنها مدعی بودند، ما باید برای آزادی گروگان‌ها وارد عمل شویم و عملیات در نخستین فرصت ممکن باید آغاز شود. رییس ستاد مشترک ارتش ژنرال جونز تاریخ 4 اردیبهشت را مناسب‌ترین زمان شروع عملیات اعلام کرد. این عملیات نهایتا با شکست مواجه شد و 8 تن از نظامیان امریکایی در این واقعه کشته شدند.

 هنگام اجرای عملیات با ورود به حریم هوایی ایران یکی از بالگردها در 120کیلومتری راور کرمان دچار نقص فنی شده و به اجبار فرود می‌آید و سرنشینان آن به بالگردی دیگر منتقل می‌شوند و همان بالگرد نیز دچار نقص فنی شده و به ناچار به ناو هواپیما‌بر بازمی‌گردد. 6 هواپیما و 6 بالگرد دیگر خود را به طبس رسانده و در تاریکی شب در منطقه‌ای دور افتاده بدون متوجه شدن نیروهای نظامی ایرانی فرود می‌آیند.

پنجه عقابی که شکست خورد

تصاویر منتشر نشده رهبری از بقایای سربازان آمریکا در طبس

مصطفی چمران(وزیردفاع) وآیت الله خامنه ای(نماینده امام خمینی)وهاشمی رفسنجانی(رئیس مجلس شورای اسلامی).

 در حین سوختگیری یکی دیگر از بالگردها دچار نقص فنی شده و در مجموع درحالی که هنوز عملیات آغاز نشده 3 فروند بالگرد از دست رفته بود. پس از تماس با مرکز عملیات، کارتر دستور بازگشت نیروها را می‌دهد؛ ولی هنگام برخاستن هواپیماها و بالگردها توفان شن آغاز شده و یک هواپیمای سی130 و یک بالگرد سی‌اچ-53 به هم خورده و هر دو آتش می‌گیرند که در این حادثه 8 نفر از نیروهای امریکایی در آتش سوخته و 4 بالگرد ناتوان از پرواز روی زمین باقی می‌مانند، نیروها با 5 هواپیما خود را به ناو هواپیمابر نیمیتز می‌رسانند و بدین‌ترتیب عملیات به‌طور کامل شکست می‌خورد. 

40 سال پبش در چنین روزی حمله نظامی آمریکا به صحرای طبس با دخالت عوامل غیر انسانی به شکست انجامید، در خیالشان این عملیات عقابی بود که هیچ شکارچی توانایی شکارش را نداشت، اما غافل از اینکه صحرای طبس دامی برایشان بود تا نقشه‌های شومشان که در سر داشتند، گلوله‌های شن این نقشه ها را به باد فنا دهد .

امسال این واقعه 40 ساله شد واقعه‌ایکه کارشناسان و متخصصان جنگی آمریکا آنرا طراحی کرده و قرار بود ضرب شستی به انقلابیون جوان برای آزاد سازی گروگان‌ها در ایران دهند  و بهانه ای برای گسترش ناآرامی شود .

شاید مهم ترین هدفشان اقدام به کودتا و بازگرداندن قدرت به پهلوی بود، اما خدواند دست کفار را رو کرد چرا که نیروهای جمهوری اسلامی ایران درباره این عملیات هیچ اطلاعی نداشتند .

با این حال طوفان شن در کویر ایران به عنوان مخفی ترین سلاح طبیعی که از چشم کارشناسان آمریکایی پنهان مانده بود کار خودش را کرد و چریکی ترین عملیات نظامی ارتش آمریکا در خاک ایران را خنثی کرد و حکومت نوپای جمهوری اسلامی با کمترین تلفات و تنها با دادن یک کشته - شهید محمد منتظر قائم - شکست تلخی را برای خبرگان نظامی آمریکا رقم زد.

اما این همه ماجرا نبود چرا که در سال 1389 هم با تلاش‌های نیروی هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پهباد فوق مدرن آمریکا در صحرای طبس شکار شد.

و این آمریکا بود که از سال 59 تا کنون بارها نقشه‌های شوم در سر داشت و بعد از چهار دهه 13 دی ماه 98 دست به ترور ناجوانمردانه سردار دلها زد تا با خیال  خود کار را برای ما تمام کند، اما گهی خیال باطل است چرا که این کشور ولایت فقیه و مردمی هوشیار،بیدار و آگاه دارد، مردمی که همیشه در صحنه اند تا پشتوانه ای قوی برای  نیروهای مسلح باشند امروز از صحرای طبس تا عین الاسد لاشه‌های تجهیزات آمریکا را فرا گرفته که زمین گیر شدند و این جریانات ثابت کرد آمریکا طبل توخالی است وایران مقتدر، و با عزت است./ تسنیم۵ اردیبهشت ۱۳۹۹

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر: مأموریت شن وباد

امام خمینی: «کی این هلیکوپتر‌های آقای کارتر را که می‌خواستند به ایران بیایند ساقط کرد؟ ما ساقط کردیم؟ شن‌ها ساقط کردند، شن‌ها مأمور خدا بودند، باد مأمور خداست، قوم عاد را باد از بین برد. این باد مأمور خداست، این شن‌ها همه مأمورند.»

BBCاینگونه گزارش(۵ اردیبهشت ۱۳۹۹) می کند:

فرمانده وقت نیروی هوایی، در گفتگوی خود با شماره ۷ اردیبهشت ۱۳۵۹ کیهان می افزاید: "من جزو افرادی بودم که تیراندازی به هلی‌کوپتر‌ها را تایید نمی‌کردم".

البته بهمن باقری، دیگر به مطبوعات دسترسی پیدا نمی کند تا روایت خود از ماجرای طبس را، در مقابل روایت های متقابل بیان کند. ولی بیش از سه دهه بعد، عبدالله (شاپور) آذربرزین، که پس از انقلاب به طور موقت فرمانده نیروی هوایی ایران شد، شرحی را از گفتگوی مستقیم خود با سرلشکر باقری در مورد ماجرای هلیکوپترها بازگو می کند که حاوی اطلاعات جدیدی است. این شرح، درکتاب خاطرات او موسوم به "فرماندهی و نافرمانی" (از مجموعه تاریخ شفاهی و تصویری ایران معاصر) منتشر شده که در ۱۳۹۳، یک سال پیش از درگذشت او به چاپ رسیده است.

سپهبد خلبان آذربرزین، از سرلشکر باقری نقل می کند که او به دنبال اطلاع از وجود چند هلیکوپتر آمریکایی بر روی زمین، به خلبانان دستو می دهد به طبس بروند تا اگر هلیکوپترها قصد پرواز داشتند جلوی این کار را بگیرند. او می افزاید پیش از رسیدن خلبان ها، نیروهای سپاه منطقه که بدون اطلاع نیروی هوایی در محل حضور داشتند، به تجهیزات داخل هلیکوپترها دست می زنند که باعث "آزاد شدن قفل ملخ ها" و حرکت ملخ هلیکوپترها می شود.

به روایت سرلشکر باقری، وقتی خلبان ها می رسند و حرکت پره ها را می بینند، تصور می کنند هلیکوپترها قصد پرواز دارند و همین تصور را به مرکز مخابره می کنند و درنتیجه، رئیس جمهور وقت دستور شلیک به هلیکوپترها را می دهد (یک خلبان سابق ایرانی که با افراد مرتبط با ماجرای طبس نزدیک بوده، در گفتگو با نگارنده، حرکت ملخ هلیکوپترهای آمریکایی را تایید می کند ولی دلیل آن را نه "آزاد شدن قفل" آنها از سوی نیروهای سپاه -که در روایت شاپور آذربرزین آمده- که شدت باد در منطقه می داند).

البته در ادامه روایت آقای آذربرزین، از قول بهمن باقری آمده که ابوالحسن بنی صدر دستور زدن هلیکوپترها را بدون در نظر گرفتن "روش جاری" در ارتش صادر کرده و خود سرلشکر باقری به خاطر شلیک به هلیکوپترها از نیروهایش بازخواست کرده است: "پس از رسیدن به تهران از افسر نگهبان مرکز فرماندهی سؤال کردم با چه مجوزی هلی‌کوپترها را به آتش کشیدید، پاسخ داد به امر رئیس‌جمهور".

به هر ترتیب، فارغ از آنکه چه کسانی مقصر اصلی تیراندازی ها بوده اند، آقای بنی صدر اساسا این فرضیه را که زدن هلیکوپترها باعث از بین رفتن اسناد محرمانه حساسی شده باشد بی مبنا می داند.

او در مطلبی که در ۱۵ اسفند ۱۳۹۱ در نشریه خود یعنی "انقلاب اسلامی در هجرت" منتشر کرده، تاکید می کند که "هیچ حکومتی به کماندوهای مأمور عملیات، اسناد نمی سپرد که با خود به محل مأموریت ببرند".

 به گفته شاپور آذربرزین فرمانده موقت نیروی هوایی پس از انقلاب، بهمن باقری فرمانده این نیرو در زمان واقعه طبس در حالی از زندان آزاد شد که "بینایی چشم خود را از دست داده بود"

سرانجام باقری و شادمهر

بعد از ماجرای طبس، افزایش سوء ظن به فرماندهان نیروهای هوایی و ستاد ارتش، به تدریج به حذف هر دو از سمت های خود می انجامد.

در نخستین قدم، در ۱۳ خرداد ۱۳۵۹، سرلشکربهمن  باقری فرمانده وقت نیروی هوایی ناچار به استعفا می شود، هرچند ابوالحسن بنی صدر او را پس از کناره گیری به سرپرستی سازمان هواپیمایی کشوری منصوب می کند.بنی صدر

حدود دو هفته بعد، نوبت به سرلشکر شادمهر رئیس وقت ستاد ارتش می رسد که در ۲۹ خرداد، با حکم رئیس جمهور برکنار می شود. پس از بهمن باقری و محمدهادی شادمهر، به ترتیب سرهنگ جواد فکوری و سرتیپ ولی الله فلاحی به ریاست نیروی هوایی و ستاد ارتش می رسند (هر دوی آنها تنها یک سال بعد، در سانحهٔ سقوط هواپیمای سی-۱۳۰ ارتش در ۷ مهر ۱۳۶۰ کشته می شوند).

«سرلشگر محمد هادی شادمهر» دومین رییس ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی از اوایل دی ماه ۱۳۵۸ تا تیرماه ۱۳۵۹ بعد از به شهادت رسیدن شهید سپهبد ولی الله قرنی مسئولیت ریاست ستاد ارتش جمهوری اسلامی ایران را بر عهده داشتف در۲۲ آذر ۱۳۸۷درگذشت ودربهشت زهرابخاک سپرده شد.

با وجود این، سوء ظن های انقلابیون به سرلشکر باقری، هرگز گریبان او را رها نمی کند. او به فاصله کوتاهی پس از استعفا از فرماندهی نیروی هوایی، این بار بر سر کودتای ناکام ۱۸ خرداد ۱۳۵۹ (موسوم به کودتای نوژه) به دردسر می افتد.یک خلبان کودتای نوژه حکم اعدام داشت؛ شهید شد

به دنبال خنثی شدن کودتای نوژه، که به برکناری صدها و اعدام ده ها نفر از افسران ودرجه داران نیروهای هوایی و زمینی در آستانه جنگ ایران و عراق می انجامد، آقای باقری هم در معرض اتهام دست داشتن در کودتا قرار می گیرد. هرچند نه تنها رئیس جمهور وقت، که حتی محمد محمدی ری‌شهری رئیس وقت دادگاه انقلاب ارتش و مصطفی چمران وزیر وقت دفاع هم این اتهام را رد می کنند.

آقای ری شهری در همین ارتباط، با تاکید بر اینکه رابطه بهمن باقری با کودتا را "به شدت تکذیب می کند" می گوید: "در بازجویی از تیمسار محققی [سرتیپ آیت محققی رهبر عوامل کودتا در نیروی هوایی] ثابت شد که گروه توطئه‌گر به شدت با تیمسار باقری مخالف بوده‌اند."

نقش ارتش در خنثی کردن کودتای نقاب/ آمریکا از اجرای این کودتا چه اهدافی را دنبال می‌کرد؟

مصطفی چمران نیز در گزارش ۲۳ تیرماه ۱۳۵۹ خود به مجلس در مورد کودتای نوژه، به اتهامات مطرح شده علیه آقای باقری چنین پاسخ می دهد: "تیمسار باقری کسی بود که قبل از هر کس -جناب آقای خلخالی هم اطلاع دارند- دو ماه قبل این توطئه را به رئیس‌جمهور خبر داد، او اگر می‌خواست بگریزد می‌توانست بگریزد، او اگر می‌خواست با آ‌نها همکاری کند خیلی امکانات داشت، ولی کسی بود که به طور مرتب اخبار توطئه‌گران را به رئیس‌جمهور می‌داد و دولت و رئیس جمهور از کانال‌های مختلف، افکار مختلفی دریافت می‌کردند که یکی از طرف او بود."

علی رغم تمام اینها، سرلشکر باقری همچنان زیر ذره بین قرار دارد و نهایتا سپاه پاسداران او را در ۲۱ شهریور ۱۳۵۹، در حالی به عنوان رئیس سازمان هواپیمایی کشوری عازم شرکت در یک کنفرانس بین المللی ایران است، دستگیر می کند. پس از آن، تا زمان درگذشتش در ۱۳۸۹، جز اتهامات مرتبط با ماجراهای طبس و نوژه مطلب دیگری در مورد او در رسانه های ایران منتشر نمی شود.

«سپهبدعبدالله(شاپور) آذربرزین» نخستین فرمانده نیروی هوایی پس از انقلاب، درکتاب خاطراتش، به نقل دیدار خود با بهمن باقری می پردازد که بعد از آزادی از زندان طولانی مدت، برای معالجه از ایران خارج شده بود.

به روایت او: "باقری بعد از انهدام هلی‌کوپترها به جرم جاسوسی برای آمریکا به زندان افتاد بعد از مدتی طولانی از زندان آزاد شد. بینایی چشم خود را از دست داده بود و خیال داشت برای معالجه چشم و سایر عوارض ناشی از زندان طولانی سفری به خارج بکند. روزی به من تلفن کرد جویای حالش شدم گفت سخت مریض است گفتم کجایی گفت در آمریکا... منزل دخترم هستم."

آقای آذربرزین می گوید در این دیدار بهمن باقری، "آنان که قصد فروپاشی ارتش ایران و به خصوص نیروی هوایی را داشتند" را به پرونده سازی برای خود متهم کرده است.

سرلشکر شادمهر نیز، که دو هفته پس از بهمن باقری از کار برکنار شد، اگرچه مانند سرلشکر باقری زندانی نمی شود، ولی تا آخر عمر در حاشیه می ماند.

هرچند پس از مرگ وی در آذر ۱۳۸۷، جنازه اش به طور رسمی و با حضور جمعی از مقام های وقت ارتش ایران و پیشکسوتان این نیرو تشییع می شود.

عملیات آزادسازی گروگان ها، با ورود ۶ هواپیما و ۸ هلیکوپتر آمریکایی به حریم هوایی ایران کلید می خورد اما در طول عملیات، ۳ هلیکوپتر در دو حادثه مجزا دچار نقص فنی می شوند. تعداد هلیکوپترهای باقی مانده برای انجام عملیات کافی نیست و در نتیجه، جیمی کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا فرمان توقف عملیات و بازگشت کماندوها را صادر می کند. مطابق روایت رسمی واشنگتن، در حین بازگشت طوفان شن باعث تصادم و آتش سوزی یک هواپیمای ترابری و یک هلیکوپتر و کشته شدن ۸ کماندوی آمریکایی می شود و نهایتا، بقیه نیروها با بر جا گذاشتن هلیکوپترهای خود، با ۵ هواپیما فضای ایران را ترک می کنند.

به دنبال این ماجرا دو فانتوم اف-۴ نیروی هوایی ایران، هلیکوپترهای آمریکاییِ رها شده بر روی زمین را هدف حمله قرار می دهند که به تخریب بیشتر آنها می انجامد. همین موضوع، نظریه توطئه مشهوری را در ایران کلید می زند که حکایت دارد عناصر نفوذی آمریکا در ارتش، به دستور ابوالحسن بنی صدر هلیکوپترهای آمریکایی را نابود کرده اند تا مدارک موجود در آنها به دست نیروهای انقلابی نیفتند.

چنین نظریه توطئه ای، در آغاز در حد تبلیغاتی سیاسی در میانه درگیری روحانیون انقلابی با رئیس جمهور وقت به نظر می آید که آن زمان، فرماندهی کل قوا را هم بر عهده داشت. اما ادامه اتهامات، تدریجا به افزایش فشار بر ارتش و نهایتا برکناری مقام هایی در حد سرلشکر بهمن باقری فرمانده وقت نیروی هوایی و محمدهادی شادمهر فرمانده ستاد کل ارتش منجر می شود.

ردپای این نظریه، در حجم عظیمی از روایت های رسمی مقام های حکومتی ایران، و به ویژه آنهایی که در زمان ریاست جمهوری ابوالحسن بنی صدر با او درگیر بودند، دیده می شود. مثلا اکبر هاشمی رفسنجانی در خاطرات ۱۴ شهریور ۱۳۶۰ خود می نویسد: "پرونده کامل حمله آمریکا به طبس را که آورده بودند، مطالعه کردم... به نظر می‌رسد در رده‌های بالا در ستاد ارتش و نیروی هوایی کسانی با آمریکا همراه بوده‌اند. من‌جمله سرتیپ باقری، فرمانده آن روز نیروی هوایی و تیمسار شادمهر رئیس ستاد آن زمان، اعمال مشکوکی انجام داده‌اند." او اعمال مشکوک منتسب به این دو فرمانده را "دستور تخریب هلیکوپترهای آمریکایی مانده در طبس" و همچنین "جمع کردن‌ ضد هوایی‌های فرودگاه تهران" می داند.

در آن مقطع، اتهام "جمع کردن‌ ضد هوایی‌های فرودگاه تهران"، از سوی دانشجویان پیرو خط امام که گروگان های آمریکایی را در اختیار دارند هم به طور جداگانه مطرح می شود و حتی در کتابی که این تشکل تحت عنوان "طبس، مصداقى بر سوره فیل" منتشر می کند (۱۳۷۰) ابعاد جدیدی می یابد: "چند روز پیش از تجاوز طبس، از سوی فرماندهان نظامی که بنی صدر آنها را به کار گماشته بود، یعنی تیمسار شادمهر رئیس وقت ستاد مشترک و تیمسار باقری فرمانده وقت نیروی هوایی، به پایگاه یکم شکاری دستور داده شد توپ های ضدهوایی ۲۳ میلی متری که حریم حفاظتی فرودگاه مهرآباد و خود پایگاه را تأمین می کرد، جمع آوری شود. همین کار در پایگاه های دیگر مانند شیراز و ایستگاه رادار مشهد نیز انجام شده بود."

اما علی رغم تکرار ادعای خرابکاری در دفاع ضدهوایی در سال های بعد، روند پیگیری ماجرای طبس در نهادهای حکومتی ایران حکایت دارد که این ادعا، در سطح آن نهادها جدی گرفته نشده است. به این علت مشخص که از کار انداختن دفاع ضدهوایی برای تسهیل عملیات نظامی آمریکا، اتهامی نبوده که قوه قضاییه -که قطعا همسو با رئیس جمهور وقت هم نبود- به سادگی از آن عبور کند: این ادعا در صورت جدی بودن، باید منجر به محاکمه به اتهام خیانت در دادگاه نظامی می شد که زیر نظر روحانی سختگیری همچون محمد محمدی ری‌شهری قرار داشت، در حالی که چنین اتفاقی نمی افتد.

در نهایت، اتهام عمده ای که بعد از واقعه طبس، علیه فرماندهان ارتش ایران باقی می ماند، همان ادعای تخریب عمدی هلیکوپترهای آمریکایی باقی مانده در طبس است.

این نظریه توطئه، به ویژه از آن جهت گسترش می یابد که در جریان شلیک به هلیکوپترهای آمریکایی در طبس، محمد منتظرقائم فرمانده وقت سپاه یزد، که در محل حضور داشت، کشته می شود و این واقعه، میزان حساسیت سپاه بر روی موضوع را افزایش می دهد. هرچند مصاحبه برادر محمد منتظرقائم با خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه در ۶ اردیبهشت ۱۳۹۸، نشان می دهد که حتی خانواده او نیز به نظریه توطئه ذکر شده اعتقاد چندانی ندارند.

با وجود مخالفت اولیه ابوالحسن بنی صدر با شلیک به هلیکوپترهای آمریکایی از سوی اف-۱۴ ها، روایت خود آقای بنی صدر از وقایع طبس حکایت دارد که او پس از مدتی طبق نظر محمدهادی شادمهر رئیس ستاد ارتش، با شلیک به هلیکوپترها از سوی دو فروند فانتوم اف-۴ موافقت کرده است.

رئیس جمهور وقت در کتاب خاطرات خود با عنوان "درس تجربه" می نویسد: "سرلشگر شادمهررئیس ستاد ارتش به من تلفن زد و گفت: اگر آمریکایی‌ها شبانه بیایند و این هلیکوپتر‌ها و هواپیما‌ها را [که در طبس جا گذاشته اند] ببرند، دیگر هیچ آبرویی برای ارتش باقی نمی‌ماند. اینجا [به داخل ایران] که آمدند، ندیدیم. حالا، اگر بیایند و ببرند خواهند گفت پس توی کشور هیچ کس به هیچ کس نیست ...من که نظامی نبودم، قاعدتاً می‌باید سخن مسئول نظامی را می‌پذیرفتم و آن پیشنهاد را پذیرفتم و گفتم همین کار را بکنید." او ادامه می دهد که سرلشکر شادمهر مجوز خواسته بوده تا هواپیماهای نیروی هوایی با تیربار "ملخ هلیکوپترها" را از کار بیندازند تا نتوانند پرواز کنند.

با توجه به اینکه در تیربار هواپیماهای جنگنده چنین دقتی را ندارد، در صورت بیان چنین سخنی از سوی سرلشکر شادمهر -که البته افسر نیروی زمینی بود- و قبول آن از سوی آقای بنی صدر، مکالمه طرفین مبتنی بر تصورات غیرواقعی بوده است.

بهمن باقری دو روز پس از واقعه طبس، و در حالی که هنوز فرمانده نیروی هوایی است، روایت خود را از دلیل منهدم شدن هلیکوپترها -در حالی که قرار بر "آسیب رساندن" به آنها برای جلوگیری از پرواز احتمالی‌شان بوده- چنین توضیح می دهد: "از طرف ستاد ارتش جمهوری اسلامی ایران دستور داده شده بود که هلی‌کوپترهای امریکایی آسیب رسانده شود تا جایی که قادر به پرواز نباشند، اما متاسفانه در تیراندازی پرسنل نیروی هوایی و در اثر اصابت گلوله به قسمت‌های حساس هلی‌کوپتر‌ها نظیر باک بنزین و موتور دو فروند از هلی‌‌کوپتر‌ها دچار آتش‌سوزی می‌شوند و در نتیجه از بین می‌روند و در این جریان دو فروند از هلی‌کوپترهای دیگر چند سوراخ برمی‌دارند و یک فروند دیگر از هلیکوپتر‌ها سالم است و قابلیت پرواز دارد.

به دنبال اطلاع مقام های ایرانی از بر جا ماندن تعدادی هلیکوپتر آمریکایی بر روی زمین در حوالی طبس، نیروی هوایی ایران در دو نوبت مجزا، یک بار دو اف-۱۴ و سپس دو اف-۴ را به منطه اعزام می کند. خلبانان کابین جلوی هر دو اف-۱۴، در روایت هایی مغایر با روایت های رسمی، بر مخالفت ابوالحسن بنی صدر با شلیک به سمت هلیکوپترهای آمریکایی تاکید دارند.

یکی از این دو خلبان،« شهرام رستمی» بود که بعدها، از چهره های معروف نیروی هوایی در جنگ ایران و عراق شد و یک دهه بعداز پایان جنگ، برای مدتی به ریاست ستاد ارتش هم رسید. سرتیپ رستمی در مصاحبه ای با حسین دهباشی و برنامه اینترنتی "خشت خام" در ۲۴ مهر ۹۶ می گوید قبل از شلیک جنگنده های اف-۴ به هلیکوپترها، او با اف-۱۴ خود به منطقه اعزام می شود و از برج رادار تهران دستور می دهند که هلیکوپترها را با تیربار بزند. شهرام رستمی می گوید به برج مراقبت پاسخ می دهد اف-۱۴ (که برای حمله به هدف های زمینی طراحش نشده) امکان این کار را ندارد، ولی برج بر مبنای دستوری که از ستاد ارتش آمده بوده دستور خود را تکرار می کند.

به گفته آقای رستمی، اما به فاصله کمی از صدور دستور برج رادار، ابوالحسن بنی صدر که با یک هواپیمای فالکون در آسمان طبس بوده فرمان می دهد که "منطقه را نزنید". او می افزاید: "من این را شهادت می دهم در هر جا. آقای بنی صدر گفتند نزنید". 

سرتیپ رستمی ادامه می دهد: "من از برج پرسیدم که رئیس جمهور می گوید نزنید، شما می گوید بزنید، بالاخره این را برای ما روشن کنید که باید چه کار کنیم؟ برج هم رفت دنبال سلسله مراتب که جواب را پیدا کند و بدهد... گفتیم ولش کنیم و حالا که اقای بنی صدر هم گفته نزنیم، ما هم... برگشتیم."

وی در ادامه، ماجرای اعزام دو اف-۴ به منطقه برای زدن هلیکوپترها را چنین روایت می کند: "آن قدر به آقای باقری [فرمانده وقت نیروی هوایی] فشار آوردند که اینها را بزنید... که اینها اف -۴ از مهرآباد بلند کردند... نمی دانم کجا و چرا این تصمیم را گرفتند. آخرش هم به ضرر آقای باقری تمام شد."

روایت شهرام رستمی از وقایع آن روز و مخالفت اولیه بنی صدر با زدن هلیکوپترها، با روایت ۶ اردیبهشت ۹۶ فریدون علی‌مازندرانی خلبان دومین اف -۱۴ اعزامی در روز حادثه به طبس مطابقت دارد. 

«سرتیپ علی‌مازندارنی»در مصاحبه با خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه می گوید هنگامی که در آسمان طبس بوده از رادار تهران به او ابلاغ می شود که هلیکوپترها را منهدم کند و او توضیح می دهد اف-۱۴ "فاقد هرگونه بمب، راکت و یا موشک هوا به زمین" است و نمی تواند با مسلسل چنین کاری انجام دهد.

تصاویر دیدنی از خلبانان F-14 در ایران

​نفروسط،نشسته(خلبان فریدون علی مازندرانی)

«سرهنگ فریدون علی‌مازندرانی »روایت می کند: "در همین زمان صدای خلبان جت فالکن که حامل بنی‌صدر رئیس جمهور وقت کشور بود بلند شد که می‌گفت خلبان اف ۱۴ به هیچ وجه اجازه زدن و بمباران ندارد و دستورات صادره فقط از سوی من -پست فرماندهی هوایی- باید اجرا شود".

او می افزاید که در نهایت، با عمل به دستور رئیس جمهور وقت، از شلیک به هلیکوپترها خودداری می کند و بعد از بازگشت متوجه می شود اصرار پست رادار تهران برای زدن هلیکوپترها، "از خارج از نیروی هوایی و از دیگر ارگان‌ها، سازمان‌ها و وزارتخانه‌ها صادر و ابلاغ می‌شده است

«حسین شیخ الاسلام»در جریان انجام این عملیات پس از حضور نظامیان آمریکایی در صحرای طبس هنگام سوخت‌گیری یکی از بالگردها به خاطر وزش باد و گردوخاک و محدود شدن دید خلبان بالگرد به هواپیمای سوخت‌رسان برخورد می‌کند و موجب ایجاد حریق و وارد آمدن تلفات به نظامیان و هم چنین خسارت به تجهیزات آنها می‌شود و نظامیان آمریکایی با فضاحت تمام و تحمل خسارت زیاد منطقه را ترک می‌کنند. 

شیخ الاسلام درادامه گفت:آنها به دنبال این بودند که پس از اتمام سوخت‌گیری در طبس و سوار شدن کماندوهای آمریکایی به بالگردها در ابتدای صبح خود را به منطقه گرمسار برسانند و در مناطقی که برایشان مشخص شده بود پیاده و با خودروهای تعیین شده وارد تهران شوند که تمامی این مراحل البته با همکاری تعدادی از عناصر خودفروخته انجام شده بود.

«امیر سرتیپ خلبان بازنشسته و جانباز محمد کریم عابدی »نماینده مردم طبس در هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی که پس از وقوع این حادثه به عنوان کارشناس تیم حقیقت‌یاب حادثه مذکور تعیین شده بود، تحقیقات و بررسی‌های زیادی را پیرامون این اقدام و این اتفاق صورت داده و اطلاعات زیادی را در این باره در اختیار دارد.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:خلبان محمدکریم عابدی درعکس منتشره بالا،کنارمقام معظم رهبری ،سخنرانی وزیردفاع(مصطفی چمران)بهمراه فلاحی و فکوریوخضرایی حضوردارد.

این خلبان بازنشسته مطالب مهمی را در مورد این موضوع تشریح کرده است که در زیر شرح صحبت‌ها و روایت وی را که در مجلس هشتم نیز عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی بود، از این اتفاق را می‌خوانیم:

جمهوری اسلامی ایران در13 آبان اولین سال پیروزی انقلاب اسلامی با دستگیری جاسوسان آمریکایی توسط دانشجویان پیرو خط امام، به دنبال آن بود تا به سران کاخ سفید بفهماند که دیگر حق تجاوز به مرزهای آبی و خاکی و دخالت در امور داخلی ایران را ندارد و از اهداف شوم خود مبنی بر تجزیه کردن ایران در آن دوران دست بردارد، زیرا دولتمردان کاخ سفید با تمام قوا و تجهیزات نظامی و کمک استعمارگر پیر انگلیس، سعی بر آن داشتند تا دکترین خود را در برهم زدن و به آشوب کشیدن استان‌های مرزی کشور و تجزیه ایران به اجرا درآورند.

آمریکا وقتی دید که نمی تواند جاسوسان به اسارت در آمده خود (توسط دانشجویان) را با تهدید نظامی و دیپلماسی از ایران خارج نماید، دست به ترفندهای مختلفی زد تا بتواند به اهداف خود دست پیدا کند. دولتمردان کاخ سفید با طراحی عملیات «پنجه عقاب» کماندویی واکنش سریع در طبس برعلیه ایران به دنبال آن بودند تا مراکز مهمی چون منزل امام خمینی  در جماران، مقر ریاست جمهوری، نخست وزیری، ستاد کمیته مرکزی و انبارهای مهمات ارتش و نقاط حساس کشور را بمباران کنند و همچنین شخصیت‏های مهم مملکتی را از بین برده و یک حکومت سوسیال دموکرات به سبک آمریکایی و به ریاست شاهپور بختیار را در ایران به روی کار آورند.

در پی ناکامی دولت  آمریکا در اعمال فشار سیاسی و اقتصادی برای آزادی گروگان‌های آمریکایی در تهران که در ماجرای تصرف سفارت آمریکا بازداشت شده بودند، جیمی کارتر رییس جمهور آمریکا دستور انجام عملیات آزادسازی کارمندان خود را صادر کرد.

این عملیات راهبردی برای آمریکا اهمیت فراوانی داشت، به همین علت دولتمردان کاخ سفید برای اجرای بهتر این عملیات و برای آن که بتوانند به اهدافی که در ایران در پی آن بودند، دست یابند، نزدیک به شش ماه در صحرای آریزونا که به کویر لوت ایران و به شرایط طبیعی صحرای طبس شباهت دارد، نیروهای کماندوی ویژه خود را در شرایط سخت آموزش دادند و تمرین‌های لازم را اجرا کردند تا پس از حمله به حریم هوایی کشور ایران، به محض ورود به صحرای طبس، آمادگی لازم را برای اجرای طرح‌های بعدی داشته باشند تا بتوانند گروگان‌های خود را به هر نحوی آزاد کنند.

**ورود به خاک ایران**

در چهارم اردیبهشت ۱۳۵۹ (۲۴ آوریل ۱۹۸۰) چهار فروند هواپیمای نظامی سی- 130 و هشت فروند بالگرد مجهز آمریکایی برای آزادی ۵۳ گروگان، از ناو هواپیمابر نیمیتس جدا و از مرزهای هوایی جنوب، وارد فضای پروازی ایران شدند. ناو هواپیمابر نیمیتس‌ چهار ماه پیش از این حمله (دی 1358) با عنوان نیروهای موسوم به «واکنش سریع‌» وارد خلیج فارس شده بود. در آن ایام من پس از چند مأموریت در کردستان که در مبحثی جداگانه در جلدهای بعدی به آن خواهیم پرداخت، در بازرسی ویژه وزارت دفاع مشغول به خدمت بودم.

 پس از ورود هواپیماها و بالگردهای آمریکایی، یکی از پاسگاه‏های مرزی عبور آن‌ها را گزارش می‏دهد، امّا به دلایلی نامعلوم به آن گزارش ترتیب اثر داده نمی‌‏شود. به این ترتیب آمریکا با تعدادی هواپیمای نظامی و بالگرد، حمله خویش را به ایران آغاز می‌کند.

در یک هواپیمای سی-130 حدود 130 نفر کماندو و تجهیزات انفرادی و در یک هواپیمای سی 130 دیگر سلاح‌ها و تجهیزات مدرن و مختلف مانند کپسول‌های کوچک و بزرگ گازهای خواب آور، موتورسیکلت‌های تریل کم صدا و جیپ‌های کوچک حمل می‌شدند و یک فروند سی 130 دیگر سوخت رسان (k-c) و یک هواپیما هم رزرو بود. هر بالگرد ظرفیت حمل 35 نفر از کماندوها را داشت. بالگردها تا مدت سه ساعت و نیم می‌توانستند پرواز کنند و بعد نیاز به سوخت گیری مجدد داشتند.

بنابراین وقتی ساعت20بالگردها از ناو هواپیمابر جدا شدند و هواپیماها از فرود گاه مسقط عمان پرواز کردند حدود ساعت 12 نیمه شب باید دوباره در محل تعیین شده (صحرای طبس) سوخت گیری می‌کردند و کماندوها و تجهیزاتی را که هوا پیماها آورده بودند بارگیری و به سمت تپه‌های غربی گرمسار تهران پرواز و حمل می‌کردند و دو فروند از هشت فروند رزرو پروازی شش فروند اصلی بودند.

پس از پرواز از ناو هلیکوپتر بر در دریای عمان، اولین بالگرد از 8 فروند در نزدیکی دریاچه جازموریان منطقه غرب ایرانشهر فرود اضطراری می‌نماید که بلافاصله به دستور فرمانده عملیات هلیکوپتر دیگری در کنار آن نشسته و دو خلبان و دو مهندس پرواز آن را برداشته و هلیکوپتر را در منطقه رها می‌نمایند و بالگرد دوم در نزدیک کرمان (منطقه راور) نیز به علت عیب در سیستم کنترل فرامین خلبان (هیدرولیک) اقدام به فرود اضطراری می‌نماید.

مجددا فرمانده عملیات هلیکوپتر دیگری را مامور می‌نماید که خلبان و دو مهندس پروازی آن را از منطقه نجات داده و کابلها اصلی هلیکوپتر معیوب را قطع نمایند تا امکان بهره برداری از آن برای ایرانیها نباشد. بنابراین دو بالگرد از مسیر مأموریت خارج می‌شوند، اما کارتر پس از گزارش فرمانده عملیات مبنی بر خروج دو فروند هلیکوپتر، دستور می‌دهد که نیروها بدون توقف طبق زمان و برنامه از پیش تعیین شده وظیفه خود را دنبال کنند و به عملیات ادامه دهند.

 هواپیما و بالگردها که حامل موتور سیکلت‌ها و جیپ‌های نظامی و نارنجک و توپ و مسلسل بودند، در صحرای طبس در فاصله 300 مایلی جنوب شرقی تهران به زمین نشستند تا پس از سوخت گیری از آن مکان، عملیات آزادسازی گروگان‌ها را آغاز نمایند.

هواپیمای سوخت رسانی و سایر هواپیماها نیز در فواصل معین در همان نقطه تعیین شده طبق نقشه فرود آمدند. هواپیمای سوخت رسانی برای انتقال سوخت به بالگرد باید روشن باشد. وقتی چهار بالگرد از نظر سوخت تکمیل شدند، شلنگ بنزین (از هواپیما) به بالگرد پنجم نرسید. به همین علت به خلبانش دستور داده شد بالگرد را به مکان نزدیکتری انتقال دهد.

در هنگام سوخت گیری چهار فروند قبلی، یک اتوبوس مسافری که از مشهد عازم طبس و از جاده مجاور محل فرود، با تعدادی مسافر در حرکت بود، وقتی به نزدیک ترین مکان جاده به محل فرود آمریکایی‌ها می‌رسد، متوقف و سرنشینان آن توسط کماندوهای امریکایی دستگیر و به داخل هواپیمای سی-130 انتقال داده می‌شوند.

 همزمان با آماده شدن بالگرد پنجم برای پرواز، یک تانکر سوخت هم از همان جاده در حال عبور بود. چند تکاور آمریکایی به او ایست می‌دهند، راننده به تصور آن که آنان از راهزنان و یا قاچاقچی‌ها هستند،به ایست آنها توجه نکرده به سرعت و در تاریکی شب فرار می‌کند. هنوز فاصله زیادی دور نشده بود که گلوله‌های نظامیان امریکایی به مخزن سوخت خودرو اصابت می‌کند و سبب آتش گرفتن آن می‌شود.

نور و شعله‌های مهیب آتش محل فرود امریکایی‌ها را روشن و سبب ضعف دید آن‌ها می‌شود. لحظه ای که تانکر آتش می‌گیرد و تولید شعله‌های آتش می‌کند، مقارن با هنگامی شده که بالگرد پنجم چند متر از زمین فاصله گرفته بود تا در مکان نزدیک تری نسبت به هواپیمای سوخت رسانی بر روی زمین بنشیند، اما روشن شدن ناگهانی منطقه در اثر آتش تانکر بنزین قدرت بینایی خلبان را برای چند لحظه دچار ضعف می‌کند.

**گردباد آتش**

در آن هنگام نور حاصل از شعله‌های آتش تانکر که دید خلبان هلیکوپتر را کاهش داده بود با حرکت باد شدیدی که از گردش ملخ‌های هلیکوپتر و ملخ‌های چهار موتور هواپیما ایجاد شده بود تبدیل به گردبادی از شن و خاک تبدیل و ملخ هلیکوپتر به هواپیمای سوخت رسان(k-c) برخورد و سبب انفجار هواپیمای سوخت رسان و هلیکوپتر شد.

در اثر آن انفجار چهار نفر از خدمه بالگرد و پنج نفر از خدمه هواپیما در آتش می‌سوزند و به یکی دیگر از بالگردها نیز صدمه وارد می‌شود. به این ترتیب دو بالگرد دیگر از مسیر پرواز و مأموریت خارج می‌شوند و فقط چهار بالگرد دیگر باقی می‌ماند. با چنین حادثه ای دو اتفاق دیگر در همان لحظه، یکی در همان نزدیکی‌ها (در پاسگاه ژاندارمری رباط خان) و دیگری در کاخ سفید امریکا روی می‌دهد. مأموران پاسگاه که در فاصله نزدیک خود انفجار و آتش سوزی را شاهد بودند، به یگان مرکزی ژاندارمری شهر طبس اطلاع می‌دهند و موقعیت منطقه را نیز مشخص می‌کنند.

 رویداد همزمان دوم آن بود که کاخ سفید که هر لحظه پی گیر پیشرفت نیروهایش در ایران بود، دچار نگرانی و وحشت می‌شود و وقتی این خبر مهیب انفجار هواپیما و هلیکوپتر توسط فرمانده عملیات به اطلاع کارتر (رییس جمهور وقت) می‌رسد، به گریه می‌افتد. 

در واقع او مطمئن شده بود عملیات مهم آن‌ها که از ماه‌ها قبل برای اجرایش تمرین شده و به شدت به آن امیدوار بود، اینک با ناکامی و شکست منجر شده، ضمن آن که چنین حادثه ای فقط شکست نظامی نبود، بلکه پیامدهای منفی سیاسی در صحنه بین الملل نیز برایش به دنبال خواهد داشت.

کارتر در آن لحظه با اشک و حسرت می‌گوید: «خدای خمینی بر خدای من چیره شد!» و سپس دستور عقب نشینی و تخلیه کماندوها را به فرمانده عملیات اعلام می‌کند. فرمانده عملیات هم پس از فروکش کردن آتش، دستور بازگشت را صادر و هلیکوپترهای باقی مانده را رها کرده و مسافران اتوبوس را از هواپیما پیاده می‌کند، کماندوها و خدمه هلیکوپترها را از منطقه خارج و نجات می‌دهند.

**اطلاع مسؤلان محلی**

 همان شب پس از فرود بالگردهای آمریکایی در صحرای طبس، نیروهای پاسگاه ژاندارمری رباط خان که شاهد فرود بالگردهای آمریکایی بودند، مشاهدات خود را به ژاندارمری و مسئول کمیته انقلاب اسلامی طبس (مرحوم حجت الاسلام حیدری) اطلاع می‌دهند. پس از کسب این خبر تعدادی از نیروهای ژاندارمری و کمیته برای کسب اطلاعات دقیق به منطقه اعزام می‌شوند.

 راننده تانکر حامل بنزین که از جاده نزدیک محل فرود نیروهای آمریکایی در حال عبور بود، پس از تیراندازی نیروهای آمریکایی به تصور آن که از سوی اشرار منطقه مورد هدف واقع شده، به سرعت از تانکر پیاده می‌شود و به سمت خلاف حرکت تانکر شروع به دویدن می‌کند و خودش را به تانکر بعدی که در فاصله حدود دو کیلومتری اش در حرکت بود، می‌رساند. هر دو راننده خودشان را به یزد (دفتر آیت الله صدوقی) می‌رسانند و اطلاع می‌دهند که صحرای طبس در سلطه اشرار واقع شده است (هنوز کسی از آمدن آمریکایی‌ها اطلاع نداشت).

دفتر نماینده امام در استان و امام جمعه یزد هم این خبر را به فرمانده سپاه یزد اعلام می‌دارد و بلافاصله پنج نفر از سپاه یزد به فرماندهی «محمد منتظر قائم» به منطقه اعزام می‌شوند. بنابراین از اول صبح روز بعد، دو گروه نیرو از طبس و یزد در حال نزدیک شدن به منطقه فرود کماندوهای آمریکایی بودند.

**اعلام شکست عملیات**

صبح روز بعد خبر حمله نافرجام نیروهای آمریکایی به صحرای طبس توسط جیمی کارتر رییس جمهور آمریکا اعلام شد. پس از اعلام این خبر همزمان با نزدیک شدن نیروهای اعزامی از طبس و یزد، رییس جمهور وقت، بنی صدر دستور داد تا چند فروند هواپیمای جنگنده برای بمباران هواپیماها و بالگردها در صحرای طبس اقدام کنند. دو فروند هواپیمای فانتوم ارتش خود را به منطقه می‌رسانند و بالگردهای آمریکایی را مورد هدف قرار می‌دهند. در این تیراندازی‌ها چند فروند بالگرد و هواپیمای سی-130 کاملاً منهدم شدند.

در همان لحظه خودروی حامل پنج نفر سپاه یزد به محل حادثه رسیدند. قبل از رسیدن آن‌ها نیروهای کمیته و سپاه طبس در آن جا حضور یافته و شاهد حضور هواپیماها و تیراندازی آنان بودند. یکی از بالگردهای آمریکایی در نزدیکی جاده قرار داشت که هنوز منهدم نشده بود.

دو فرمانده گروه اعزامی سپاه طبس و یزد تصمیم می‌گیرند که به تنهایی و بدون آمدن بقیه افراد، آن بالگرد را مورد بازدید قرار دهند. لحظاتی پس از بازدید منتظر قائم، دو فروند دیگر فانتوم در فضای منطقه حاضر شدند و همان بالگرد را مورد هدف قرار دادند. در آن تیراندازی تعدادی از نیروهای اعزامی مجروح و منتظر قائم به شهادت رسید. گویا اطلاعات غلط به بنی صدر داده شده بود و او تصور می‌کرد نیروهای امریکایی قصد ادامه عملیات را دارند.

 نیروهای ژاندارمری در مکان فرود بالگردها برخی مدارک را جمع آوری کردند. بعد از آن‌ها آقای خلخالی هم ضمن بازدید از محل وقوع حادثه، مدارک و اسناد دیگری را جمع آوری نمود. روز بعد من به همراه هیئتی به امر امام به منطقه حرکت کردیم تا از جنبه فنی و تخصصی بالگردها و آثار و مدارک باقیمانده را مورد بازدید و بررسی قرار دهیم.

**هیئت پیگیری حادثه طبس**

 امام خمینی (ره) پس از شنیدن این حادثه دستور تشکیل تیم ویژه ای را دادند. برای بررسی به چگونگی این حادثه، هیئتی با حضور حضرت آیت الله خامنه ای نماینده امام در وزارت دفاع، آقای هاشمی رفسنجانی عضو شورای انقلاب، دکتر چمران، سرهنگ سلیمی، سرهنگ دیزجی، سرگرد خضرایی و من تشکیل شد.

ما با یک فروند هواپیما به سمت محل وقوع حادثه پرواز کردیم. من و سرگرد خضرایی مأمور کارشناسی بودیم تا در عین حال با دقت بیشتری به جمع آوری مدارک باقیمانده اقدام کنیم.

 بعد از ورود به صحرای طبس و فرود در محل وقوع حادثه، با این صحنه روبرو شدیم: لاشه سوخته یک هواپیما، دو بالگرد سوخته و دو بالگرد صدمه دیده و دو بالگرد سالم و خالی.

با دقت و مراقبت از این که تله انفجاری کار نگذاشته باشند، محل وقوع سقوط هواپیما و بالگردها را بازدید کردیم و متوجه شدیم فقط دو فروند از بالگردها تقریباً سالم هستند. به دنبال اسنادی بودیم که متوجه شدیم نقشه ای زیر صندلی خلبان یکی از بالگردها قرار دارد که مسیر حرکت آن‌ها را از دریا تا تهران و از تهران تا مقصد بعدی نشان می‌داد.

همچنین به مدارک دیگری دست یافتیم که به زبان عربی، فارسی و انگلیسی نوشته شده بود که اگر افراد نیاز پیدا کردند، بتوانند با آن جملات خودشان را نجات دهند. بعد از آن که من و خلبان خضرایی اطلاع دادیم که مدرک دیگری موجود نیست، مدارک جمع آوری شده را به رویت دکتر چمران رساندیم و پس از آن که کارمان پایان یافت، به سمت تهران حرکت کردیم.

 در حال برگشت به تهران پس از حدود 20 دقیقه پرواز، بالگرد شنوک هم دچار عیب شد و خلبان برای فرود اعلام وضع اضطراری کرد. پس از فرود کویر، حضرت آیت الله خامنه ای فرمودند تا به صورت دسته جمعی و در کنار یکدیگر ننشینیم، به سه گروه تقسیم شویم و با فاصله حدود 500 متر از اطراف بالگرد در انتظار بمانیم. زیرا ممکن بود جنگنده‌های خودی، بالگرد را اشتباه گرفته و بمباران کنند. همه با فاصله حدود500 متر از بالگرد پراکنده شدند. آیت الله خامنه ای با تیم خود، آقای هاشمی رفسنجانی با همراهانش و بنده به همراه شهید چمران و خضرایی در نقطه ای منتظر ماندیم.

 یک ساعت انتظار ما به طول انجامید. در این مدت حضرت آیت الله خامنه ای با همراهانشان از جمله سرهنگ دیزجی و سرهنگ سلیمی (که بعدها به عنوان فرمانده کل ارتش انتخاب شد)، به صحبت در موضوع واقعه مشغول بودند. پس از این مدت بود که بالگرد تعمیر شد و به اصفهان برگشتیم و از آن جا نیز با هواپیما به تهران عزیمت کردیم.

**نتیجه بررسی‌های انجام شده**

از روز بعد پیرامون این مسئله که هدف کماندوهای آمریکا از چنین مأموریتی چه بوده؛ بررسی‌های خود را آغاز کردیم. من مأمور پی گیری پرونده شدم. در هنگام اجرای عملیات با ورود به حریم هوایی ایران یکی از بالگردها در ۱۲۰ کیلومتری کرمان دچار نقص فنی شده بود که به اجبار فرود می‌آید و سرنشینان آن به بالگردی دیگر منتقل می‌شوند.

از منطقه طبس که نقشه را در مسیر طی شده توسط بالگردها از دریای عمان به یک منطقه به نام دربند که بین جاده کرمان به دیهوک واقع بود و در آن نقطه سایت راداری داشتیم. در نقشه مشخص کرده بودند که بالگرد اول در این منطقه و بالگرد دوم هم در محدوده دربند دچار مشکل فنی و فرود اضطراری شده بود. آن‌ها همانطور که ذکر شد با مشکلات فراوان حدود نیمه شب خود را به صحرای طبس می‌رسانند و در تاریکی شب در منطقه‌ای دور افتاده و از قبل تعیین شده طبق نقشه به دست آمده بدون متوجه شدن نیروهای نظامی ایرانی فرود می‌آیند.

 همان گونه که قبلاً اشاره کردم، در حین سوخت گیری خلبان یکی دیگر از بالگردها به علت روشن شدن منطقه (در اثر انفجار تانکر سوخت) در هنگام برخاستن دچار خطای دید می‌شود و با هواپیمای سی-۱۳۰(kC) سوخت رسان برخورد می‌کند که هر دو آتش گرفته و منفجر می‌گردند.

در این حادثه هشت نفر از نیروهای آمریکایی در آتش سوخته و باقی‌مانده نیروها با هواپیماهای سی 130 منطقه را به سمت فرودگاه عمان ترک می‌کنند و در نهایت عملیات به طور کامل شکست می‌خورد. ما به این نتیجه رسیدیم که آمریکایی‌ها با فرماندهی مستقیم کارتر رییس جمهور وقت آمریکا تصمیم می‌گرفتند تا مأموریت خود را ادامه و گروگان‌های خود را از ایران خارج کنند.

طبق نقشه به دست آمده مسیر معکوس عملیات پنجه عقاب آمریکایی‌ها را با بالگرد هوانیروز از تهران پرواز کردیم و به جنوب غربی گرمسار رسیدیم. نیروهای امریکایی در نظر داشتند با شش بالگرد باقیمانده تا ارتفاعات شمال غربی گرمسار به پرواز خود ادامه دهند و در آن جا کماندوها پیاده شوند.

در نقشه هشت نقطه را به صورت دایره بزرگ برای فرود هر هلیکوپتر با ریختن گچ علامت گذاری کرده بودند که با بررسی‌های بیشتر متوجه شدیم اشخاصی از عوامل آن‌ها روز قبل به این منطقه آمده و محل اختفای بالگردهای آمریکایی را در درون این تپه‌ها آماده کرده بودند. چون محل فرود بالگردها با علایمی از قبل معلوم شده بود، بنابراین مشخص بود که آن‌ها افرادی را برای چنین مأموریتی سازماندهی کرده بودند که شناسایی آن افراد سومین محور بررسی ما قرار گرفت. زمانی که ما از بالا صحنه علامت گذاری شده محل فرود منطقه دوم بالگردهای آمریکا را مشاهده کردیم دچار تعجب و شگفتی گردیدیم.

کماندوها لباس نیروهای کمیته را باید می‌پوشیدند. لباس‌ها و خودروهای مورد نیاز برای جابه جایی آن‌ها به تهران، در ایران تهیه و آماده شده بود تا در زمان معینی به آن نقطه برده شود. این لباس‌ها و تجهیزات در انباری در منطقه مسگر آباد تهران (خیابان خاوران) از قبل تهیه و نگه داری شده بود.

متصدیان تهیه و نگه داری و انتقال آن هم از قبل مشخص و منتظر بودند تا زمانی که که به آن‌ها دستور داده شود وسایل را به گرمسار ببرند و طبق برنامه و وظیفه عمل کنند. یک تاجر بازاری دستگیر شده بود که این خودروها و افراد از سوی او تجهیز و مهیا شده بودند که بررسی و تحقیق پیرامون آن پرونده، خارج از مسئولیت‌ها و وظایف ما و مربوط به دادگاه انقلاب اسلامی بود. در هر حال ما پی بردیم که سازماندهی و برنامه ریزی‌ها بسیار دقیق و حساب شده پیش بینی شده بود.

در کنار این بررسی ها، دادگاه انقلاب اسلامی هم به ما اطلاع داد که تعدادی خودروی جمس امریکایی در مسگرآباد با افراد مشخص، منتظر و آماده حرکت بودند. این ده خودرو وظیفه داشتند تا در زمان مشخصی (حدود ساعت 4 بامداد روز 5 اردیبهشت 1359)کماندوهای امریکایی که لباس نیروهای کمیته ای انقلاب اسلامی را می‌پوشیدند را از تپه‌های غربی گرمسار به تهران محل لانه جاسوسی، وزارت خارجه و ساختمان حزب رستاخیز سابق (وزارت کشور فعلی) بیاورند.

این خودروها به صورت پراکنده و هر کدام از مسیری باید خود را به سه نقطه در تهران می‌رساندند. یک نقطه وزارت خارجه بود. چون به امریکایی‌ها خبر رسیده بود، تعدادی از جاسوس‌ها در مکانی در اطراف وزارت خارجه نگه داری می‌شوند. نقطه دوم سفارت امریکا و نقطه سوم محل فعلی وزارت کشور در خیابان فاطمی بود.

 پس از بررسی بعدی به این نکته رسیدیم که اگر نیروها ی کماندو آمریکایی موفق به آزادی جاسوسان می‌شدند ، قرار بود از شش فروند بالگرد امریکایی 4 فروند آن در ورزشگاه شهید شیرودی فرود می‌آمدند، یک فروند در محل حزب رستاخیز (وزارت کشور فعلی)، یک فروند هم در وزارت خارجه برای خارج کردن نیروها و جاسوسان از این مناطق و انتقال آنها به منطقه فرودگاه منظریه ضلع غربی دریاچه و اتوبان قم (فرودگاه تمرینهای هوایی نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران) پرواز نمایند.

شبی که قرار بود بالگردهای امریکایی در ورزشگاه امجدیه (ورزشگاه شهید شیرودی) و محل فرود هلیکوپتر در بالای ساختمان وزارت کشور فرود بیایند، چراغ‌های امجدیه و پد فرود بالگرد در ساختمان وزارت کشور روشن بود. بنابراین تمام برنامه‌ها توسط عوامل جاسوسی از قبل پیش بینی و سازماندهی و آماده شده بود.

تکاوران آمریکایی قصد داشتند ابتدا با سلاح‌های شیمیایی، نیروهای محافظ مستقر در سفارتخانه را از پای در آورند. و سپس به طور ضربتی گروگان‌ها را آزاد و به داخل بالگردهای گروه دلتا در ورزشگاه امجدیه (شیرودی) را منتقل کنند. به این ترتیب جاسوس‌های امریکا از سه نقطه مزبور جمع آوری و به فرودگاه منظریه قم انتقال داده می‌شدند.

2 هواپیما ی سی ـ 130 از قبل تحت پوشش هوایی جنگنده‌های نیروی هوایی آمریکا در فرودگاه منظریه قم فرود آمده تا جاسوسان و کماندوهای امریکایی را از ایران خارج کنند. بالگردهای آمریکایی در فرودگاه منظریه رها و باقی می‌ماندند.

 بررسی بعدی ما در باره پدافند هوایی بود. وقتی برای بررسی پدافند به پایگاه یکم شکاری رفتیم، متوجه شدیم که آن شب همه پدافند امنیت هوایی منطقه مهرآباد و تهران جمع آوری شده بودند که به محل دیگری انتقال یابند و هیچ کدام فعال نبودند.

از طرف شخصی (که از جانب ما شناسایی نشد) به افسران پدافند دستور داده شده بود که پدافندها را جمع کنید، چون می‌خواهیم آن‌ها را به منطقه دیگری انتقال دهیم. به دستور بنی صدر نماینده ای تعیین شده بود تا کنفرانس بین المللی بررسی مداخلات آمریکا در ایران مورخ 12-15 خرداد 1359 (برابر تصویر دعوتنامه ذیل )را برگزار نماید و تمام مدارک و اسناد و اطلاعات را از تیم بررسی کننده شکست آمریکا در طبس و سازمان‌ها و منابع ذیربط دیگر جمع آوری نمایند که بنده به عنوان مسئول تیم بررسی این واقعه در کنفرانس شرکت و کلیه اسناد و مدارکی که ما از بالگردها به دست آوردیم را در اختیار نماینده بنی صدر قرار دادم.

اما با این وجود عدم فعالیت پدافند و رادارها دومین نکته بررسی ما را تشکیل می‌داد و هیچ زمانی از طرف بنی صدر و دبیر خانه این کنفرانس نتیجه ای اعلام نگردید ولی کپی بعضی از این اسناد نزد من موجود بود که بعدا یک نسخه از مجموعه اسناد به ستاد ارتش و یک نسخه هم به دفتر نظامی مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای تقدیم گردید.

طبق بررسی‌های صورت گرفته تعداد کشته‌ها در واقعه صحرای طبس 12 نفر بودند که هرگز نام سه نفر دیگر (احتمالا نیروهای ایرانی جاسوس آمریکا بوده اند) اعلام نگردیده است.

**دو شرکت هلی کوپتری در ایران که پایگاه جاسوسی بود**

ما مصاحبه‌های مسئولان سیاسی و نظامی امریکایی و همچنین عکس العمل‌های آنها را از منابع مختلف نیز پی گیر بودیم. یکی از روزنامه‌های امریکایی عکسی را که از بالای سفارت امریکا گرفته شده بود، در یکی از صفحاتش چاپ کرده و توضیح داده بود که این عکس توسط ماهواره گرفته شده است. به دقت بررسی کردیم و به این نتیجه رسیدیم که آن عکس کار ماهواره نیست، بلکه با دوربین گرفته شده است. خلبانی که این عکس را به من نشان داد، تأیید کرد که این عکس از فاصله نزدیک تری گرفته شده است. 

من به همان خلبان مأموریت دادم که بررسی کند از فضای سفارت امریکا چه نوع بالگردهایی پرواز کرده اند. پس از بررسی‌های دقیق به ما گزارش داده شد که دو شرکت هلی کوپتری در ایران فعال است: یکی از آن شرکت ها، هلی کوپتر سرویس(با سهام داری انگلیسی‌ها و طرفداران دربار شاه) و دیگری به نام هلی کوپتر ایران که حدود 79خلبان با پاسپورت هلندی که اغلب آمریکایی بودند در این شرکتها در حساس ترین نقاط کشور برای صدا و سیما ، وزارت نفت ، انرژی اتمی ، وزارت مخابرات و دیگر وزارت خانه‌ها و سازمان‌های دولتی پرواز می‌کردند.

پس از بررسی‌ها پیرامون این دو نوع شرکت متوجه شدیم که این دو شرکت تحت مدیریت بنیاد مستضعفان است که مسئولیت غیر مستقیم آنها با فردی به نام خاموشی بود. او هم گفت ما این شرکت‌ها و خلبانان را بعد از انقلاب در اختیار گرفتیم (به نفع دولت مصادره کردیم) و از آن‌ها استفاده می‌کنیم. به او گفتم: چرا به وزارت دفاع چنین مسئله مهمی را اطلاع ندادید؟

 بعد از آگاهی و اطلاع از فعالیت دو شرکت مزبور، نتیجه این بررسی را به دکتر چمران، وزیر دفاع اطلاع دادم و طرحی نوشتم که هیچ وزارت خانه ای نباید دارای بالگرد باشد. غیر از نیروهای مسلح که از جنبه امنیتی نگه داری و استفاده از بالگرد جزیی از وظایف کاری و مأموریتی آن‌ها به شمار می‌رود، وزارتخانه‌ها و سازمان‌های تابعه آن‌ها نیازی به نگه داری بالگرد به طور مستقل ندارند، بلکه همه این وزارتخانه‌ها و ارگان‌ها باید دارای یک سازمان مشترک و واحد به نام سازمان خدمات هوایی(ساخه) باشند. این سازمان زیر نظر وزارت دفاع باید نیاز پروازی کلیه وزارتخانه‌ها را تأمین نماید، بنابراین کلیه بالگردهایی که در سازمان‌ها و شرکت‌های گوناگون دولتی و غیر دولتی وجود دارند (به جز آشیانه جمهوری اسلامی که زیر نظر نیروی هوایی اداره می‌شد) باید در یک سازمان زیر نظر وزارت دفاع متمرکز و فعالیت کنند.

این طرح را شب نوشتم و صبح روز بعد آن را به دکتر چمران دادم. پیشنهاد کلیات این طرح قبلا در 15 اسفند 1358 به شورای انقلاب داده شده بود ولی اقدام جدی صورت نگرفته بود، طرح جدید و جامع توسط کارگروهی به سرپرستی من تهیه شد و برای سیر تصویب شورای انقلاب به دکتر چمران تقدیم گردید؛ دکتر چمران آن را به صورت اقدام سریع به شورای انقلاب ارسال نمود که یک روز بعد هم در شورای انقلاب تصویب و به صورت قانون ابلاغ شد.

پس از ابلاغ این مصوبه، در تاریخ پانزدهم مرداد 1359 از سوی دکتر چمران وزیر دفاع وقت حکمی به من داده شد "که به شما ماموریت داده می‌شود با اختیارات تام من این دو شرکت را پس از ادغام به نفع وزارت دفاع مصادره و خلبانان ایرانی را جایگزین خلبان خارجی نمایید." من ابتدا به دو شرکت خارجی مراجعه و پایان مأموریت و فعالیت آن‌ها را ابلاغ کردم.

اجرای عملیات نافرجام کماندوهای آمریکایی سبب اطلاع از وجود چنین شرکت‌های جاسوسی هلی کوپتری شد که سرانجام با مصوبه شورای انقلاب به فعالیت آن‌ها پایان داده شد. در مدت کمتر از یک ماه، این دو شرکت را در یکدیگر ادغام، به نفع وزارت دفاع مصادره و خلبانان ایرانی را جایگزین خلبانان خارجی کردیم. محل جدید شرکت جدید هلی کوپتری در خیابان نور باران (بین خیابان مطهری و خیابان بهشتی) واقع بود.

بررسی دقیق تر ما نشان داد که این دو شرکت هلی کوپتری بهترین پایگاه اطلاعاتی آمریکا و انگلیس بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بوده است. خلبانان شرکت مأموریت پروازی اغلب سازمان‌ها و نهادهای وابسته به دولت و وزارت خانه‌ها مثل توانیر را انجام می‌دادند.

در واقع یک عکس باعث شد که ما دو شبکه جاسوسی بزرگ و راهبردی را در کشور کشف کنیم. نزدیک به 60 فروند بالگرد در این دو شرکت فعالیت می‌کردند که تعدادی از آن‌ها امریکایی و فرانسوی و به صورت تملیکی و اجاره ای فعالیت می‌کردند و مدیر عامل شرکت هلیکوپتر سرویس شخصی به نام آندرو پایک که از مامورین برجسته اطلاعاتی سفارت انگلیس در تهران بود که در هنگام فرار در فرودگاه مهر آباد توسط نیروهای کمیته انقلاب اسلامی به دستور دادستان انقلاب دستگیر و بازداشت گردید.

 یک ماه پس از گذشت تغییر و تحولات مربوط به دو شرکت هلی کوپتری، آیت الله اشراقی (نماینده حضرت امام خمینی در دولت بنی صدر) به من تلفن کردند و گفتند: من از طرف امام می‌خواهم به دیدن شما بیایم. روز بعد آیت الله اشراقی به محل شرکت در خیابان نور باران آمد، برای کارکنان سخنرانی کرد و بعد هم از طرف امام این اقدام ارزشمند و ملی را به مسئول ادغام و همه کارکنان ایرانی تبریک گفتند .

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:منابع مورداستفاده،مختلف  ازجمله  ۵ اردیبهشت ۱۳۹۹مشرق،بااصلاحات واضافات.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد