پیراسته فر

علمی،تحقیقی و تحلیلی

پیراسته فر

علمی،تحقیقی و تحلیلی

مؤسس بیمارستان"مریضخانه" فیروزآبادی

​نماینده دوره های سوم،ششم،هفتم وچهاردهم.مجلس شورای ملی

درادامه مصاحبه سفیرکبیرامریکارابا آیت الله فیروزآبادی خواهیدخواند..تبعیدایشان را به «کلات نادری»واتفاقات این تبعیدرا.+ماجرای« زن ثروتمند»ی که عاشق آیت الله شده بود.

آیت الله  سیدرضافیروزآبادی «نماینده مجلس»بانی بیمارستان فیروزآبادی

آیت‌الله سیدرضا فیروزآبادی، فرزند سید هاشم، متولد ۱۲۵۱ فیروزآباد -شهرری.

وی تحصیلات ابتدایی خود را در زادگاهش، فیروز آباد وادامه تحصیلاتش  در مدرسه آصفیه- نزدیک مسجد جامع تهران-بود.

«فیروزآبادی» درسال ۱۲۵۳ هجری شمسی در حوادث مشروطه شرکت داشت. او درسال ۱۲۹۴ نماینده «الیغار و فشافویه» در دوره سوم بود؛ وی در سال ۱۳۰۳ دستگیر شده و به «کلات نادری» در خراسان تبعید شد.  «فیروز آبادی» در سال ۱۳۰۵ به عنوان نماینده مردم تهران وارد ششمین دوره مجلس شد و این جایگاه حتی در هفتمین دوره نیز ادامه یافت

. فیروزآبادی همچنین درشکل گیری «جبهه ملی دوم »و «تأسیس جمعیت نهضت آزادی» نقش به سزایی داشت و حرکت‌های سیاسی خود را از طریق ۲ جریان تعیین کرد.

آیت‌الله فیروزآبادی در غائله جمهوری‌خواهی همراه سید حسن مدرس که از رهبران مبارزه با جمهوریت بود، قرار گرفت و هرگز حاضر به ترک رویه خود نشد. علاوه بر آن انجمنی هم از کلیه اصناف تهران تشکیل داد که در منزل وی اقداماتی علیه جمهوریت داشتند.

نماینده چهاردوره مجلس شورای اسلامی

«حجت الاسلام سیدرضافیروزآبادی»وی در فاصله سالهای ۱۲۹۴ش  تا ۱۳۲۲شمسی  در دوره‌های سوم، ششم، هفتم و چهاردهم، چهار دوره نماینده مجلس شورای ملی بود.

در دورهٔ سوم از شهر ری و در دوره‌های ششم و هفتم و چهاردهم از تهران به نمایندگی انتخاب شد.

«آیت الله فیروزآبادی»حقوق دریافتی از مجلس را صرف ساختن بیمارستان(مریضخانه) و مسجد در شهر ری کرد.

 

آیت الله فیروزآبادی دربیمارستان -بالاسر-ایت الله بروجردی-مریضخانه(بیمارستان)فیروزآبادی

آیت‌الله سیدرضا فیروزآبادی در تمام مدتی که نماینده مجلس بود، حقوقی از مجلس دریافت ننمود و تنها هنگامی که تصمیم گرفت بیمارستانی در شهرری و حضرت عبدالعظیم بسازد، حقوق خود را از مجلس شورای ملی گرفت و آن را به مصرف [بخشی از] مخارج و هزینه‌های بیمارستان رسانید. فیروزآبادی، باغ حرمت‌الدوله را که مساحتی حدود ۶۲۰۰۰ مترمربع داشت، از وراث او، از قرار متری یک قران خرید و شروع به احداث ساختمان‌هایی برای امور خیریه نمود.

 ساختمان‌هایی که آیت‌الله فیروز آبادی احداث نمود، عبارتند از: بیمارستان صد تختخوابی، بیمارستان سیصد تختخوابی، و بالاخره شمار تخت‌های بیمارستان مزبور را، به ۶۴۰ تختخواب رسانید. این بیمارستان که در روز دوم آذرماه ۱۳۱۳ به همت سید رضا فیروز آبادی افتتاح شد،

امروزه هنوز هم با نام بیمارستان فیروزآبادی دائر می‌باشد و یکی از بهترین بیمارستان‌های تهران به شمار می‌آید. فیروزآبادی بعد از اتمام بنای بیمارستان، یک زایشگاه  و یک مسجد بزرگ نیز، در جنب بیمارستان خویش، احداث نمود. سپس پرورشگاه و دارالایتامی بزرگ نیز، در جنب مسجد و بیمارستان احداث نمود.

  درباره رضا فیروزآبادی

شهروندمی نویسد:نخستین دوره نمایندگی آیت الله فیروزآبادی در دوره سوم مجلس اهالی غار و فشافویه ایشان را به سمت نمایندگی مجلس شورای ملی انتخاب کردند. 
همکاری باآیت‌اله شهید سیدحسن مدرس


در دوره پنجم زمزمه جمهوریت در ایران پیدا شد. فیروزآبادی چون در آن ‌سال برای انتخاب وکیل ورامین، چند نفر کشته شده بود، معتقد بود که فعلا جمهوریت به درد مردمی که برای انتخاب نماینده مجلس چند نفر را می‌کشند، نمی‌خورد.

دستگیری آیت الله فیروزآبادی+تبعید

به  دلیل همرزم وهمفکربودن با آیت الله سیدحسن مدرس که قهرمان مبارزه با جمهوریت بود  و به علاوه انجمنی هم از کلیه اصناف تهران تشکیل داد که در منزلشان اقداماتی علیه جمهوریت داشتند، از طرف حکومت نظامی وقت [مرتضی خان یزدان پناه] در یکی از شب‌های جلسه دستگیر شد.
تبعید به کلات
در شب دوم دستگیری، به وسیله «گاری» به «کلات نادری» تبعید شد.

در راه کلات مأمورین انتقال ایشان، صدمات روحی بسیار به ایشان می‌زدند.

لیکن ایشان با بردباری تحمل می‌نمود. چون مأمورین در بعضی نقاط به زور آذوقه تهیه می‌کردند، ایشان از خوردن غذاهای آنها امتناعمی ورزید، و با پولی که همراه داشت و مقداری که به وسیله‌ای، قرض نمود، غذایی به قدر ضرورت تهیه و میل می‌نمود. این مسافرت تا «شریف‌آباد» نزدیک مشهد ادامه یافت.

مردم چگونه به« آیت الله فیروزآبادی» ایمان آوردند؟

در آنجا مأمورین تغییر یافتند و« گاری» تبدیل به «اسب و قاطر و الاغ »گردید.

بین راه در اثر اصابت لگد اسب پای ایشان شکست و چون رئیس مأمورین در این قسمت مرد شریفی بود، قافله را متوقف ساخت و فرستاد از دهات اطراف پیرمردی را که در امر شکست و بند مهارت داشت، آوردند و پای ایشان را بست و پس از چند روز توقف به سفر پرداختند تا به کلات نادری رسیدند.

وامادروحله بعدوقتی تبعیدی را  مأمورین کلات تحویل گرفتند،صبحگاهان ایشان خواستندنماز را در مسجد بخوانند.

مأمورین گفتندبه شرطی این‌که با یک نفر ژاندارم موقع نماز برود مسجد، و در آن‌جا نماز بخواند و با کسی در بین راه و آن‌جا صحبت نکند، و پس از نماز فورا مراجعت نماید.

آیت الله فیروزآبدی ازمأمورین خواست اجازه دهندتا از یکی از کسبه آن‌جا مبلغی قرض بگیرد،که موافقت شد.

«مکافات عمل » یک مأمورهتاک

درطول این مأموریت یک شب که نماز آیت الله فیروزآبادی درمسجدکمی طول کشید، مأمور محافظ بنای بداخلاقی و اهانت نسبت به وی را گذاشت. نمازگزاران مسجدکلات شاهداین صحنه بودند واماکاری ازدستشان ساخته نبود.
صبح روز بعد مأموری که بداخلاقی کرده بود موقع پاک‌کردن تفنگ، فشنگی که در تفنگ مخفی بود منفجر می‌شود، و به پایش اصابت کرده ماهیچه‌های پایش بیرون می‌ریزد.

مردم کلات که شاهدهتاکی این مأموردر شب گذشته این حادثه رامکافات عمل دانستند که خدااینطوری عذابش کرده واین حادثه موجب شدکه اهالی کلات این تبعیدی رامردمقدسی بدانند و نسبت به وی احترام و تکریم بسیاری می‌گذارند.

۳هفته پس ازاین ماجرا، اهالی غار و فشافویه ،ازمسئولین تقاضای آزادی اوراکردندوموافقت قرارمی گیرد و با مشایعت و تجلیل فراوان از کلات عازم مشهد ،چند نفر از بزرگان قوم از تهران به مشهد می‌روند تا از وی استقبال نموده و ایشان را از دلتنگی بیرون آورند.و از آن‌جا پس از یک‌ماه توقف و رفع کسالت به تهران مراجعت می‌کنند.
در دوره ششم برای بار دوم از تهران به نمایندگی مجلس انتخاب شد.

دراین زمان بیماران زیادی بخاطرنداشتن امکانات درمانی تلف می شدند ومردم آرزوی یک درمانگاه راداشتندواین مسئله این نماینده را آزرده خاطرکرده بود.

آیت الله فیروزآبادی تصمیم گرفت ازمعوقات حقوق نمایندگی اقدام به ساخت یک درمانگاه بکند،

لذادرقدم اول باغ حرمت‌الدوله را خریداری، و باکمک های مالی وکاری اهالی شروع به ساختن بیمارستان فیروزآبادی به گنجایش یکصد تختخواب نمود.

بیمارستان فیروزآبادی را به صورت کنونی که دارای قریب به چهارصد تختخواب است و روزی حدود یک‌هزار نفر بیمار سرپایی تحت درمان قرار می‌گیرد، تأسیس کردند. و عنقریب بنای‌ هزار تختخوابی بیمارستان که از هر حیث آماده برای قبول بیمار است و تمام لوازمش نیز تهیه شده است، به کار خواهد افتاد، و دارای متجاوز از ‌هزار تختخواب خواهد شد.

 بیمارستان بسیار مورد حاجت مردم مستمند است. از تمام نقاط کشور از شهرها و دهات بلکه گاهی هم از عراق عرب مریض در آن بیمارستان بستری می‌باشد.

بازدید محمدرضا شاه پهلوى و ملکه فوزیه از بیمارستان فیروزآبادى در معیت آیت الله سید رضا فیروزآبادی / اوایل دهه۲۰شمسی

ماجرای «خانم ثروتمندی» که عاشق آیت الله فیروزآبادی شد

آیت الله فیروزآبادی دو همسر داشته که دکتر وحیدفیروزآبادی( نوه آیت الله فیروزآبادی) از همسر دومش است.او خاطره جالبی از پدربزرگش تعریف می کند:

خانمی«فاطمه شاهرخ شاهی» بسیار پولدار که بیوه مردمتمولی بود(صاحب هتل پلاس) مالک ارث ومیراث شوهرش موحومش بوده  به آیت الله فیروزآبادی علاقه مند می شود و تمایل دارد که همسر ایشان شود.آیت الله که آرزو داشت بخش زنان بیمارستان هم راه اندازی شود به این خانم«فاطمه شاهرخ شاهی»شرط ضمن عقدش« راه اندازی بخش زنان بیمارستان»بود( درصورتی که هزینه ساخت بخش زنان راتأمین کند وی را به عقد خود درآورم)

 وبه توافق می رسند-حاج آقابه خانم شاهرخ شاهی می رسد وهم  بخش زنان راه اندازی می شود!

حاج آقا(تازه داماد)هم نام بخش را به نام  عروس خانم (فاطمه سهرابی)(نام اصلی ایشان) نامگذاری می کند.

«دکتروحید فیروزآبادی» می گوید: پدربزرگم تمام سال هایی که نماینده بود حتی یک ریال هم حقوق نگرفت.یک بار در مجلس وضو نگرفت و حتی یک استکان چای در مجلس نخورد چون باورش این بود که نباید از پول بیت المال استفاده شخصی شود.تا این که یک روز از مجلس آمدند و گفتند که ۲۵ هزار تومان از مجلس طلبکارید چه کنیم؟ پدر بزرگ تعریف می کرد که با خودم فکر کردم که اگر پول را بگیرم و بیاورم خانه آن قدر بدبخت، بیچاره دورم هست که یک قرانش نمی ماند.اگر نگیرم خرج «ظلمه» می شود! کلمه ظلمه را برای حکومت به کار می برد.تا این که با نصرت الدوله که سفیر ایران در سوئیس بود مکاتبه کرد و گفت باغ ۹۰هزار متری اش را که در شهر ری هست می خرد به ۲۵ هزار تومان برای کار خیر.آن بنده خدا هم قبول کرد.پدر بزرگم تعریف کرد که بعد اما دبه کردم و گفتم ۱۲ هزار تومان بهت می دهم، باز هم قبول کرد! با بقیه پول در آن باغ بزرگ اتاقی ساخت و یک تخت گذاشت و کمی وسایل پزشکی و روی تابلویی نوشت: مریض خانه فیروزآبادی.بعد به مجلس رفت و گفت: من مریض خانه را راه اندازی کردم بقیه اش کمک می خواهد! بعد آن از خیلی ها بزرگ کمک خواست.

کمک مالی مهندس شرکت ملی نفت

یکی از آدم های شرکت نفت آن زمان که خیلی پولدار بود پدربزرگ را صدا کرد و گفت ۲۰درصد کل اموالم وقف بیمارستان، پول زیادی بود آن زمان.

«نعمت الله سلامت» چند پاساژ وقف بیمارستان کرد.مرحوم فرمانفرما هم چند روستا (ده) وقف کرد.

دولت هم کمک کرد و در سال۱۳۱۳ بیمارستان با ۶۰۰تخت رسما افتتاح شد.

خیلی از پزشکان آن دوره در این بیمارستان دوره دیدند و در آنجا طبابت کردند که دکتر قریب هم یکی از آنها بود. ایشان علاقه خاصی به آیت الله فیروزآبادی داشت و به نوعی مرید پدر بزرگم بود.

پوکه های پنی سیلین

روی سردر بیمارستان نوشته شده: وقف فقرا و رعایا و غرباست و لعنت به کسی که تخلف کند! این مرام هنوز هم در بیمارستان فیروزآبادی رعایت می شود.قبل انقلاب، بیمارستان تحت نظر دانشگاه ملی بود و بعد از پیروزی انقلاب تحت نظر دانشگاه علوم پزشکی. خیلی خوب به بیمارستان رسیدگی می کنند و گسترش یافته و به نظرم به زودی به یکی از بزرگ ترین و تخصصی ترین بیمارستان های خاورمیانه تبدیل خواهد شد.

از دکتر فیروزآبادی می پرسم آیا در خاندان شما به جز آیت الله کس دیگری هم معمم یا تحصیلکرده حوزه بوده؟ می گوید: شنیده ام جدمان معمم بوده اما یقین ندارم.پدربزرگم از همان جوانی که درس حوزه می خوانده خاص بوده، برایمان تعریف کرده اند که عجیب پیگیر کار گرفتاران بود.وقتی مریضی بی کس و کار می دید او را به حجره خودش می برد وقتی هم اتاقی ها می پرسیدند چرا چنین می کنی، می گفت: بدبخت کسی را نداشت، از غذای خودش به او می داد و تیمارداری اش می کرد تا خوب شود.

وقتی پنی سیلین وارد ایران می شود، خودش می رود و این داروی کمیاب را می گیرد و داخل جیبش می گذارد و هر روز به بیمارستان می آید و می رود بالای سربیمارها، حال هر کدام که خیلی بد بوده پرستار را صدا می زده و یک پنی سیلین به او می داده و می گفته: پوکه خالیش را به هم برگردان.وقتی می پرسند چرا چنین می کنی، می گوید: این دارو گران و نایاب است، نگرانم، نکند اینها (پرستارها) این دارو را ببرند و بیرون بفروشند! 

دکتر وحید فیروزآبادی می گوید: الان که می بینم نماینده های مجلس چنین دنبال پول هستند تعجب می کنم، وقتی می بینم پزشکان چنین به پول و ثروت چسبیده اند تعجب می کنم.پدربزرگم در همه عمرش روزی یک وعده غذا می خورد که بیشتر ماست بود! وقتی به بیمارستان می آمد با دربان چای می خورد.وقتی می گفتند آقا چرا نمی آیید داخل، می گفت: امروز با فلان وزیر دیدار داشتم باید همین جا چای بخورم که غره نشوم!

پروفسور اتریشی

انسانی بسیار دوست داشتنی بود، سال ۱۳۱۴ یک پرفسور اتریشی به ایران آمد. پدرم تعریف می کرد که یک روز آمد برای دیدن بیمارستان. آن قدر شیفته آیت الله شد که ایران ماند و در بیمارستان فیروزآبادی مشغول طبابت شد و پذیرفت که فقط از پدربزرگ حقوق ثابت بگیرد. در ایران هم فوت شد و در مقبره بیمارستان به خاک سپرده شد.

توضیح نگارنده-پیراسته فر:منبع این مصاحبه(دکتروحیدفیروزآبادی)روزنامه »جام جم »مرداد ۱۳۹۸ است باویرایش.

آمریکای ساده / انگلیس مکار
مجله خواندنیها در خرداد ۱۳۲۴ گزارشی از دیدار سفیر آمریکا از بیمارستان فیروزآبادی و گفت و گوی وی با آیت‌ الله فیروز‌آبادی به چاپ رسانده که توجه خوانندگان گرامی را به آن جلب می‌کنیم.

مصاحبه سفیرامریکاباآیت الله فیروزآبادی
آقای فیروزآبادی می‌گفت یک روز سفیر امریکا با خانمش برای دیدن مریضخانه اینجا آمده بود (اسم سفیر کبیر را نگفت ولی گویا مقصودش دریفوس است) و از من پرسید که چه چیز باعث شده که شما این مریضخانه را تأسیس کردید. گفتم به امر پیغمبر (ص) اسلام این کار را کردم. دریفوس گفت در قرآن راجع به ساختن مریضخانه حکمی نیست و پیغمبر (ص)تکلیفی برای ساختن تعیین نکرده. گفتم پیغمبر (ص) فرموده حفظ و حراست نفس بر هر مسلمانی واجب است و من این مریضخانه را ساخته‌ام که از نفوس حفاظت کنم. بیماران در این مریضخانه معالجه شوند تا مرگ گریبان‌گیر مردم نشود و زنده بمانند. سفیر امریکا حرف مرا تصدیق کرد .

امریکایی ها بازنان انگلیسی ازدواج کنند

بعد از من پرسید شما اجازه می‌دهید که ما از ایرانیها زن بگیریم و با خانم ایرانی ازدواج کنیم؟ گفتم خیر. پرسید چرا؟ گفتم شما باید با زنهای انگلیسی ازدواج کنید نه با زنهای ایرانی.

زیرا انگلیسی‌ها خیلی حقه‌باز هستند و شما(امریکا) مردمان ساده‌ای هستید .

اگر با انگلیسی‌ها ازدواج کنید یک نسل معتدلی بوجود خواهد آمد که نه خیلی ساده باشد و نه خیلی حقه‌‌باز‌.

سفیر کبیر پرسید شما از کجا تشخیص داده‌اید که ما مردمان ساده‌ای هستیم؟

گفتم از اینجا که شما آن همه از اروپا و آ‌لمان دور هستید و تمام اطراف آمریکا را اقیانوسهای بزرگ فراگرفته. نه آلمان می‌تواند به شما حمله کند و نه مملکت دیگری، احتیاجی هم به مستعمره ندارید، پول و کارخانه و اقتدار و همه چیز دارید معهذا گول انگلیسی‌ها را خوردید و آمدید در اروپا به نفع انگلیس مشغول جنگ شُدید و این همه آدم کشتید. و این اقدام برای شما که می‌گویید همیشه طرفدار صلح و صفا هستید و در تمام عالم برای مردم مریضخانه می‌ساختید که مردم را از مرگ نجات بدهید، خوب نبود و شما هم خودتان برخلاف رویه‌تان داخل آدم‌کش‌ها گشتید.
از آقای فیروز‌آبادی پرسیدم سفیر کبیر چه گفت؟

آقای فیرو‌زآبادی گفت سفیر امریکا و خانمش به هم نگاه کردند و خندیدند مثل اینکه حرف مرا تصدیق کردند. از آقای فیروزآبادی پرسیدم دیگر چه سئوالی از شما کرد؟

تعددزوجات

 گفت سفیر کبیر به من گفت همه چیز مذهب شما خوب است ولی اینکه اجازه داده شده که چهار زن بگیرند خوب نیست. گفتم این هم دلیل دارد و من دلایل آن را برای شما می‌گویم:

اول آیا تصدیق دارید که در همه جای دنیا زن بیش از مرد است؟ گفت بله. گفتم آیا اگر به هر مرد یک زن بدهند سر یک عده از زنها بی‌کلاه نمی‌ماند؟ گفت چرا. گفتم پس تکلیف این زنهای بی‌شوهر چیست؟ تا آخر عمر که نمی‌توانند بی‌شوهر باشند اگر شوهر کنند آن وقت بعضی از مردها دارای دو زن و یا بیشتر می‌شوند و این همان هست که پیغمبر (ص) به ما اجازه داده. اگر از طریق غیرمشروع با مردها رابطه پیدا کنند که برخلاف مصلحت خودشان و مردم است بنابراین حکم پیغمبر (ص) ما درست است.
آقای فیروزآبادی گفت راجع به این موضوع هم سفیر کبیر و خانمش به هم نگاه کردند و خندیدند.
دوم ـ از شما می‌پرسم و خواهش می‌کنم چون می‌گویید مردمان راستگوئی هستید جواب درست بدهید ـ سفیر کبیر گفت بفرمایید ـ گفتم آیا واقعاً هر مردی در مدت عمرش به زنش تنها اکتفا می‌کند،‌ و یا گاهی هم شیطنت‌های دیگری می‌کند؟

سفیر کبیر گفت بله غالباً مردها به همسر خود قناعت نمی‌کنند. گفتم پس در این صورت خوب است همان شیطنت را از طریق شرعی و بر طبق حکم خدائی انجام دهند نه از طریق نامشروع و حرام. پس از این استدلال ظاهراً سفیرکبیر جواب قانع کننده‌ای نداشته و چون از طرز بیان ساده و بی‌آلایش آقای فیرو‌زآبادی خوشش آمده از ایشان خواهش کرده به خرج دولت امریکا دو سال به امریکا بروند و تبلیغ دین اسلام کنند ولی آقای فیروزآبادی برای اینکه مریضخانه‌اش بی‌سرپرست نشود قبول نکرد.
چندماهی از این مصاحبه گذشت یک روز آقای امین‌ الملک مجله‌ای آمریکائی به ایشان نشان داد که عکس آقای فیروز‌آبادی در آن چاپ شده و شرح مفصلی راجع به مریضخانه وی در آن نوشته شده بود. آقای فیروز‌آبادی می‌گفت من خیلی تعجب کردم عکس من در آمریکا چه کار می‌کرده و کی از من عکس برداشته و به امریکا فرستاده که در مجله چاپ کرده‌اند.

آیت الله سید رضای فیروزآبادی، در ۱۴ مرداد ۱۳۴۴ در سن ۹۶ سالگی در تهران درگذشت و در مقبره‌ای که در جنب بیمارستان خویش، برای خود بنا کرده بود، به خاک سپرده شد. فیروزآبادی از روحانیون خیّری است که در قرن اخیر وجود داشته و در عالم خودش در امور خیریه، در میان روحانیون، کم نظیر و بلکه بی‌نظیر بوده‌است.

توضیح نگارنده-پیراسته فرآیت سیدابوالقاسم کاشانی :نماینده ادوار ۱۴، ۱۶ و ۱۷ مجلس شورای ملی از حوزه تهران و همچنین مدتی رئیس مجلس شورای ملی در دوره ۱۷ بود.سال‌های آغازین دهه ۳۰، عضو مجلس موسسان اول بود.

آیت الله سیدحسن  مدرس باتشکیل  دوره دوم مجلس شورای ملی که پس از استبداد صغیر برپا شد از طرف آیات عظام «ملا محمدکاظم خراسانی و عبدالله مازندرانی» به عنوان یکی از مجتهدهای درجه یک به این مجلس معرفی شد و مجلس شورای ملی نیز این پیشنهاد را قبول کرد. هر چند مردم تهران در دوره سوم مجلس شورای ملی وی را به عنوان نماینده از طرف خود انتخاب کردند/پنج دوره پیاپی مجلس شورای ملی (دوره دوم تا ششم

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد