پیراسته فر

علمی،تحقیقی و تحلیلی

پیراسته فر

علمی،تحقیقی و تحلیلی

ماجرای(شکوائیه علامه امینی)از امام علی وشفای گاو عرب بادیه نشین

علامه امینی: وقتی کتاب«الغدیر» را می نوشتم خیلی مایل بودم «کتاب الصراط المستقیم»  را هم ببینم. شنیده بودم نسخه خطی اش در نجف نزد شخصی است، خیلی مایل بودم ایشان را ببینم و تقاضا کنم کتاب را امانت بدهند که مطالعه کنم و سپس برگردانم.شبی، اوایل مغرب هنگام تشرف به «حرم مطهر حضرت علی»(نجف)، وی را دیدم(آن عالمی که کتاب صِراطَ الْمُسْتَقِیم را دراختیارداشت)با یک یا دو تن از اهل علم ، در ایوان مطهر نشسته و مشغول صحبت بود. نزد او رفتم و پس از احوال پرسی، تقاضا کردم مدتی «کتاب صِراطَ الْمُسْتَقِیم» را امانتاً در اختیارم بگذارد. عذرهایی آورد، گفتم: اگر نمی خواهی کتاب را به من امانت دهی، به بیرونی منزلت آمده همانجا مطالعه می کنم و چنانچه این را هم قبول نداری در دالان منزلت نشسته مطالعه می نمایم.​گفت:خیر، نمی شود!آخر الامر گفت: «شما هیچ گاه این کتاب را نخواهید دید!»با شنیدن این جمله ،گویی آسمان را بر سر من کوبیدند!به حرم حضرت امیر مشرف شده و خطاب به ایشان عرایضم راگفتم.امام گفت :به کربلا برو!ازفرزندم  حسین بگیر.

درمورد «کتاب ربیع الابرار» نیز چنین روایتی نقل شده است.

***

علامه امینی:هنگامیکه به حرم رفته بودم برای مطالبه کتاب، یک مردبادیه نشین عرب نیزبرای شفای گاو مریضش آمده بود،یک هفته بعداز توسل به امام علی  گذشت و من کتاب(دُرَرِ السِّمْطَیْن) را پیدا نکردم، بعد از یک هفته دوباره برای زیارت حرم امیرالمؤمنین(ع) مشرف شدم. از حُسنِ اتفاق در وقتی که مشغول زیارت بودم، دیدم همان مرد دهاتی به حرم مشرف شد و از حضرت تشکر می‌نمود که حاجت او را برآورده کرده.وقتی من کلام آن مرد را شنیدم محزون شدم چون دیدم«امام علی» حاجت او را برآورده کرده بود، ولی حاجت مرا برآورده نکرده است(گاو راشفادادی ولی کتاب مراندادی).

اجابت دعای دهاتی برای گاو/ مستجاب نشدن دعای علامه برای کتاب

«حجت الاسلام شیخ آصفی» از «حجت الاسلام شیخ محمد نوری»(متصدی کتابخانه نجف اشرف و ملازم علامه امینی) نقل می‌کند:


علامه امینی می‌فرمود که: در یک شب جمعه زائر حرم حضرت امیر المؤمنین(ع)بودم مشغول زیارت و دعا بودم و از خدا می‌خواستم به خاطر حضرت امیر(ع)کتاب «دُرَرِ السِّمْطَیْن» که در آن زمان کمیاب بود و در تکمیل مباحث «کتاب الغدیر» نیاز داشتم برای من مهیا کند.
در این زمان یک عرب دهاتی برای زیارت حضرت مشرف شد، و از حضرت می‌خواست که حاجت او را برآورده کند و گاوش را که مریض بود شفا دهد.
یک هفته گذشت و من کتاب را پیدا نکردم، بعد از یک هفته دوباره برای زیارت مشرف شدم. از حُسنِ اتفاق در وقتی که مشغول زیارت بودم، دیدم همان مرد دهاتی به حرم مشرف شد و از حضرت تشکر می‌نمود که حاجت او را برآورده کرده.

علامه امینی گفت:وقتی من کلام آن مرد را شنیدم محزون شدم چون دیدم امام علی حاجت او را برآورده کرده بود، ولی حاجت مرا برآورده نکرده است.

گاوراشفادادی ولی کتاب مراندادی

گله عاشق ازمعشوق-چیزی شبیه اعتراض

خطاب به حضرت گفتم: جواب این مرد دهاتی را دادی و حاجتش را برآورده کردی! و من مدتی است متوسل می‌شوم به خدا و شما را شفیع قرار می‌دهم که آن کتاب را برای من مهیا کنید ولی آن کتاب مهیا نشده

آیا من کتاب را برای خودم می‌خواهم؟ یا به خاطر کتاب شما الغدیر؟

گریه کردم، از حرم بیرون آمدم آن شب از ناراحتی چیزی نخوردم و خوابیدم.
در عالم خواب دیدم مشرف به خدمت حضرت امیر شده‌ام، حضرت به من فرمود: آن مرد ضعیف الایمان بود و نمی‌توانست صبر کند، از خواب بیدار شدم و صبح سرسفره بودم که درمنزلم زده شد. در را باز کردم، دیدم همسایه ام است(همسایه‌ای که شغلش بنایی بود) داخل شد و سلام کرد، ‌سپس گفت:

من خانه جدیدی خریده‌ام که بزرگتر از این خانه است و بیشتر اساس خانه را به آنجا نقل داده‌ام، این کتاب را در گوشه خانه پیدا کردم،

خانمم گفت: این کتاب به درد شما نمی‌خورد و شما آن را نمی‌خوانی آن را به همسایه‌مان شیخ عبدالحسین امینی هدیه کن شاید او استفاده کند.
کتاب را گرفتم و غبارش را پاک کردم، دیدم همان کتاب خطی «درر السمطین» است که دنبالش بودم.
در این هنگام بر این نعمت سجده شکر کردم.۲۱ اسفند ۱۳۹۱خبرگزاری فارس

مرحوم حضرت «آیت ‌الله محمدمهدی آصفی»(فرزندِ آیت الله حاج شیخ علی محمد آصفی) از علمای محقق ، عامل به علم و با تقوی و منشاء خبر وبرکات بسیاری بودند

نماینده رهبر ی در نجف

حاج شیخ علی محمد بروجردی

پدر ایشان(آیت‌الله شیخ علی‌محمد بروجردی آصفی) از علماء و مجتهدین حوزه علمیه و از عارفان روزگار خود بود 

مادرِ محمدمهدی آصفی(دختر آیت‌الله شیخ محمدتقی بروجردی) از فقهاء معروف عصر خود بود

«آیت‌الله محمدمهدی آصفی» دروس دانشگاهی را نیز تا مرحله فوق‌لیسانس در دانشگاه بغداد گذراند

۱۴خرداد ۱۳۹۴ در قم فوت کردند. بنا به وصیت وی در نجف اشرف به خاک سپرده شدند.

پیام رهبری بمناسبت رحلت آیت الله  حاج شیخ مهدی آصفی

ایشان(حاج شیخ مهدی آصفی) فقیهی نواندیش و متکلّمی ماهر و نویسنده‌ئی پر کار و اثرگذار بود و دهها کتاب مفید و ناظر به مسائل مورد ابتلا در حوزه‌ی عقاید و کلام و فقه، ثمره‌ی عمر با برکت ایشان است. آن مرحوم همچنین در عرصه‌ی مبارزات سیاسی و اجتماعی در عراق، از سابقه‌ئی درخشان برخوردار بود و فکر سنجیده و تحلیل عمیق از مسائل منطقه، در شمار ویژگیهای این شخصیت جامع الاطراف محسوب می‌گشت

زندگی نامه  آیت‌الله محمدمهدی آصفی اززبان خودش

«بنده(محمدمهدی آصفی) از پدری هوش‌مند و مادری مؤمنه و صالحه در شهر نجف اشرف به دنیا آمدم» همه مراحل درسی حوزوی را از مقدمات تا بحث خارج در نجف گذراندم به طوری که بیست سال در درس فقه و اصول مرحوم آیت‌الله خویی و سه سال پای درس امام خمینی شرکت کردم. هم‌چنین در درس‌های فقه مرحوم «آیت‌الله‌العظمی حکیم» و فقه و اصول مرحوم«آیت‌الله حاج شیخ حسین حلی» و درس اصول مرحوم «آیت‌الله سید محمد روحانی» نیز حضور داشتم. لذا تمامی مراحل تخصصی فقه و اصول را در نجف بودم و در همان نجف در حدود ۴۰ سال قبل کتابی فقهی به نام ملکیت زمین تالیف کردم که دو نفر از مراجع و بزرگان به نام مرحوم «آیت‌الله حاج شیخ مرتضی آل یاسین» در نجف و دیگری «آیت‌الله شیخ میرزا هاشم آملی» در قم به واسطه‌ی این کتاب به بنده اجازه اجتهاد دادند که این اجازه‌ها در مقدمه کتاب نیز منتشر شده است.

در آن زمان طلاب در حاشیه دروس تخصصی، درس‌های دیگری را هم می‌خواندند که شامل علم فلک و علم عروض و قافیه و هندسه استدلالی مسطح و از این قبیل درس‌ها بود. بنده هم از همان زمان درمورد متون ادبیات عربی و فارسی بسیار کار کردم. در آن زمان «ملک‌الشعرای بهار» بسیاری از این متون را در کتاب سبک شناسی مورد بررسی قرار داده بود. این کتاب در دانشگاه به عنوان یکی از منابع در دوره دکتری تدریس می‌شد. بنده از همان زمان به مراحل مختلف تقدم و پیشرفت تکاملی نثر فارسی عنایت داشتم. یکی از علاقه‌مندی‌های من کتاب‌های ادبی است و در این زمینه منابع ادبیات عربی و فارسی را هم زیاد دیده‌ام.

یک سال بعد از آمدن «عبدالکریم قاسم» با دعوت مرحوم «آیت‌الله سیدمرتضی عسگری» وارد حزب‌الدعوه شدم و در تمامی مدتی نیز که در حزب بودم در کادر رهبری قرار داشتم و اصلا مراحل مقدماتی را نگذراندم. بنده به مدت ۱۵ سال سخن‌گوی حزب بودم و بعد از آن اختلاف نظرهایی پیش آمد که از حزب بیرون آمدم. آن زمان هیأت رهبری را آقایان«نوری مالکی» و «دکتر حیدر باقی» و «آیت‌الله سیدکاظم حائری» و عده‌ای دیگر بر عهده داشتند که امروزه هم در خط مقدم تشکیلات حکومتی عراق هستند. این آقایان به مدت ۴ سال در تشکیلات رهبری حزب بودند که بعد از هر ۴ سال تعویض می‌شدند، اما بنده همواره ثابت بودم تا این‌که اختلاف نظری با حزب الدعوه پیدا کردم و با دوستی و محبت از حزب جدا شدم. البته هنوز هم با این آقایان در ارتباط و دوستی هستم و گاهی با بنده هم مشورت می‌کنند و مشکلی در زمینه روابط شخصی با ایشان نداشته و ندارم.

بنده(محمدمهدی آصفی) در آن زمان فقط تابستان‌ها به ایران می‌آمدم و همواره در نجف بودم. چهار سال بعد از روی کار آمدن حزب بعث، مورد تهدید حزب قرار گرفتم و در حدود ۷ ماه زندگی مخفیانه داشتم. اما خداوند بنده را(محمدمهدی آصفی) از گذرگاه‌های خطرناکی عبور داد و توانستم به کمک دوستان و مادرم با لباس مبدل به سوریه بروم و از آنجا هم به ایران رفتم. در آن دوره برای مدتی در حدود سه سال در ایران بودم و پای درس «آیت‌الله گلپایگانی» و «میرزا هاشم آملی» نشستم و در اواخر آن دوره خودم هم درس خارج فقه و اصول را می‌گفتم. سپس به کویت رفتم و مدت ۷ سال را در آنجا بودم. در آن‌جا مسجدی را اداره می‌کردم و کارهای اجتماعی و فرهنگی داشتم و با دانشگاهیان در تماس بودم. پس از این دوره هفت ساله مجددا به ایران بازگشتم و کارهای علمی خود را شروع کردم و درس خارج فقه و اصول را ادامه دادم و ابواب مختلفی از فقه را هم‌چون اجاره، قضا، بیع، قواعد فقهی، اجتهاد و تقلید برای طلاب تدریس کردم.

خدمات ومبارزات

یکی از کارهای مهم بنده(محمدمهدی آصفی) مبارزه با بعثی‌ها و شرکت در مصاحبه‌ها و مناظره‌های رادیو و تلویزیونی بود و از این طریق به اقدام علیه سران حزب بعث می‌پرداختم. بعد از سقوط رژیم هم چند مدتی ایران بودم تا این‌که «آیت‌الله سیدمحمدباقر حکیم» به شهادت رسید. پس از شهادت ایشان بار دیگر به عراق بازگشتم و فعالیت‌ها و اقدامات فرهنگی را آغاز کردم که در راستای فرهنگ سازی سیاسی بود. هدف از این فعالیت‌ها این بود که درخصوص انتخابات و پیش‌آمدهایی که برای نظام عراق رخ می‌دهد، مردم را نسبت به امور روشن کنم و به آن‌ها بگویم که آمریکا هیچ وقت دوست هیچ ملتی نمی‌شود و همیشه در تاریخ دشمن مستضعفان بوده و خواهد بود. در این دوره هم کتاب می‌نوشتم و هم سخنرانی و تدریس خارج فقه و اصول را داشتم اما چون توانایی ادامه کار را نداشتم، تدریس را ترک کردم. زیرا معتقد بودم که کارهای اولی دیگری هست که مقدم بر تدریس هستند و باید به آن‌ها مشغول شوم.

 بعد از بازگشت از کویت در قم مؤسسه خیریه امام باقر(ع) را تأسیس کردیم که وظیفه کمک رسانی به ایتام عراقی و زنان بیوه را بر عهده داشت. زیرا حدود ۷ هزار و ۵۰۰ خانواده عراقی در ایران بودند که در استان‌های مختلف ایران بودند و ما به آن‌ها شهریه می‌دادیم و کمک می‌کردیم. زمانی هم که به عراق بازگشتیم باز هم این مؤسسه را در نجف تاسیس کردیم و الان هم حدود ۷ هزار خانواده را در استان‌های مختلف عراق تحت پوشش این مؤسسه هستند.

 تألیفات

یک دوره ۱۴ جلدی تفسیر موضوعی قرآن دارم که تاکنون ۴ بار چاپ شده و به زبان فارسی هم موجود است. هم‌چنین حدود ۳ سال است که در کار چاپ کتب جیبی هستیم که تاکنون ۱۳۰ شماره از این کتاب‌ها چاپ شده است. مؤلفات بنده درخصوص فقه و مسائل قرآنی و فرهنگ اسلامی است که به ۱۷۰ الی ۱۸۰ عنوان می‌رسد.

آیت الله آصفی دراواخرعمرشریفشان در اثر بیماری سرطان به شدت نحیف و تکیده شده بود.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:دراین گزارش اندکی ویراش انجام داده ام.

«وفات علامه امینی»:«علامه عبدالحسین امینی»(مؤلف الغدیر)متوفی ۲۸ ربیع الثانی ۱۳۹۰ (۱۲ تیر ۱۳۴۹)  درسن ۶۸سالگی ، مدفون درکتابخانه خودش(نجف).

روایات دیگر(امدادهای الهی)درتوسلات علامه امینی برای تهیه کتاب ها درتکمیل الغدیر:

کتابی که حضرت علی به علامه امینی داد

علامه امینی: وقتی کتاب«الغدیر» را می نوشتم خیلی مایل بودم «کتاب الصراط المستقیم»  را هم ببینم. شنیده بودم نسخه خطی اش در نجف نزد شخصی است، خیلی مایل بودم ایشان را ببینم و تقاضا کنم کتاب را امانت بدهند که مطالعه کنم و سپس برگردانم.

نحوه دسیابی کتاب «الصراط المستقیم»

 علامه امینی نقل می کند: شبی، اوایل مغرب هنگام تشرف به «حرم مطهر حضرت علی»(نجف)، وی را دیدم(آن عالمی که کتاب صِراطَ الْمُسْتَقِیم را دراختیارداشت)با یک یا دو تن از اهل علم ، در ایوان مطهر نشسته و مشغول صحبت بود. نزد او رفتم و پس از احوال پرسی، تقاضا کردم مدتی «کتاب صِراطَ الْمُسْتَقِیم» را امانتاً در اختیارم بگذارد. عذرهایی آورد، گفتم: اگر نمی خواهی کتاب را به من امانت دهی، به بیرونی منزلت آمده همانجا مطالعه می کنم و چنانچه این را هم قبول نداری در دالان منزلت نشسته مطالعه می نمایم.

گفت:خیر، نمی شود!

آخر الامر گفت: «شما هیچ گاه این کتاب را نخواهید دید!»با شنیدن این جمله ،گویی آسمان را بر سر من کوبیدند!

به حرم حضرت امیر مشرف شده و خطاب به ایشان عرض کردم: آقا!چقدر شما مظلومید!

یکی از ارادتمندان و شیعیان شما، کتابی را در فضایل و حقانیت شما نوشته و یکی از ارادتمندان و خدمتگزاران شما هم می خواهد آن را بخواند و به دیگران برساند. این کتاب نزد یکی از شیعیان و ارادتمندان شما و در محیط زندگی شیعیان شما در کنار قبر مطهر شما قرار دارد؛ اما باز هم او از این کار «ابا»دارد!(کتاب را دراختیارم قرارنمیدهد) براستی که شما مظلوم تاریخ در طول قرون هستید!.(کتاب را دراختیارم قرارنمیدهد)،حال گریه عجیبی داشتم، به طوری که تمام بدنم تکان می خورد. ناگهان به قلبم افتاد که فردا صبح، به کربلا برو!

به محض خطور این معنا در قلبم، دیدم حال گریه از میان رفته و یک شادابی مرا فرا گرفته است، که هر چه به خود فشار می آورم تا به آن« گریه و درد دل کردن »ادامه دهم، نمی توانم! بکلی آن حال رفته است و تنها یک مطلب در دل من جایگزین شده است: «به کربلا برو

از حرم مطهر بیرون آمده به منزل رفتم . صبح به اهل منزل گفتم : قدری صبحانه به من بدهید، می خواهم به کربلا بروم . گفتند: چرا وسط هفته می روید و شب جمعه نمی روید؟گفتم : کاری دارم.

امام حسین «کتاب» دادوهم« صبحانه»!

راز ضریح شش گوشه امام حسین (ع)

علامه عبدالحسین امینی:به کربلا رفته و در حرم مطهر حسینی (ع) به یکی از آقایان محترم اهل علم برخوردم، خیلی اظهار محبت کرده و گفتند: آقای امینی! چه عجب وسط هفته به کربلا آمده اید؟!(معمولاً علما پنج شنبه ها به کربلا می روندندکه شب جمعه کربلاباشند).

گفتم: کاری داشتم .

گفت: آقای امینی! ممکن است از شما خواهشی بکنم؟

گفتم: بفرمایید!

گفت: مقداری کتب نفیس از مرحوم پدرم باقی مانده که بلا استفاده مانده و تقریبا محبوس است، بیایید انها را ببینید، اگر چیزی به دردتان می خورد امانتاً ببرید و بعد برگردانید.

گفتم: کی بیایم؟

گفت: امروز کتاب ها را بیرون آورده مهیا می کنم.

«جناب عالی فردا صبح برای صرف صبحانه به منزل ما تشریف بیاورید؛ هم صبحانه صرف کنید و هم کتاب ها را ببینید»

قبول کردم و رفتم. مقدار بیست و چند جلد کتاب بر روی هم گذارده بود.

اولین کتاب را که برداشتم، دیدم نسخه ای بسیار پاکیزه و نفیس از کتاب «الصراط المستقیم» است!

حالت گریه شدیدی به من دست داد.

صاحبخانه علت را جویا شد، جریان صحبت با آن روحانی در نجف و سفر به کربلا برای پیدا کردن این کتاب را، برای او نقل کردم.

او(صاحبخانهنیز از لطف الهی به گریه افتاد.

کتاب مذکور(صِراطَ الْمُسْتَقِیم) و چند جلد کتاب نفیس دیگر را به من امانت داد و مدت ۳ سال نزد من بود تا این که پس از رفع حاجت، به وی رد کردم.

علامه امینی گفت:«کرامت فوق، تنها لطف و کرامتی نبود که از سوی امیر المومنین علیه السلام در اثنای نگارش الغدیر متوجه علامه امینی شد.»(کرامات دیگری هم نصیبم شد).

کتاب«الصراط المستقیم» تالیف شیخ زین الدین ابو محمد علی بن یونس عاملی بیاضی است.

دراینباره، داستان های متعدد شگفتی وجود دارد که نمونه وار به برخی از آنها اشاره می کنیم.

ماخذ : «ربع قرن مع العلامه الامینی» (چاپ قم،۱۴۱۷ق)  نوشته « حسین شاکری» است که ۲۵ سال از نزدیک با امینی و دوستان وی محشور و ماًنوس بوده است:

«آیت الله حاج سید عباس کاشانی» از عالمان مطلع و آشنای به تاریخ و تراجم، که در قم ساکنند، نقل میکند: روزی در معیت«آیت الله سید مصطفی کشمیری» علامه امینی را در خانه اش در نجف زیارت کردیم.

«آیت الله شیخ محمد علی سنقری» نیز آنجا بود. علامه امینی برایمان تعریف کرد: زمانی که در جریان نگارش الغدیر، به تالیف جلد ششم رسیدم، نیاز به برخی از احادیث و روایات مهم یافتم که در کتاب «ربیع الا برار» زمخشری (مؤلف کتاب محمود بن عمر بن محمد بن احمد الخوارزمی الزمخشری متوفی ۵۳۸ ق) آمده بود.

این کتاب(ربیع الابرار و نصوص الاخبار) پیش از آنکه طبع و نشر شود،خطی و کمیاب بود و جز سه نسخه مخطوط از آن یافت نمی شد، که یکی از آنها نزد امام یحیی (یحیی بن زید ،متوفی۱۲۵ق، فرزند زید شهید و نوه امام سجاد  که معاصر با امام صادق  بود) در یمن بود، دیگری در کتابخانه ظاهریه دمشق و سومی نزد یکی از آیات عظام نجف که پس از مرگش، کتابخانه وی به فرزندش رسید.

امینی می گفت: شخصا نزد فرد مزبور رفته و از وی خواستم که«ربیع الابرار» را برای سه روز به من عاریه دهد و او از قبول خواهش من امتناع جست.

به او گفتم دو روز کتاب را نزد من به امانت بگذار، باز نپذیرفت و حتی از قبول پیشنهاد من مبنی بر اینکه: کتاب ربیع الابرار را یک روز یا حتی سه ساعت به من عاریت دهد خودداری کرد.

دست آخر گفتم: لااقل بگذار کتاب را در حضور خودت مطالعه کنم، که آن را نیز نپذیرفت.

واسطه هاهم کاری نتوانستندبکنند.

علامه امینی:من متحیر شدم که چه باید بکنم و نزد چه کسی بروم؟!

پس از آن، کوشیدم دو تن از مراجع بزرگ تقلید را واسطه گرفتن کتاب سازم، ولی آنان نیز با امتناعشان از این امر(وساطت رانپذیرفتند)، شگفتی مرا بر انگیختند.

شکایت به امیرالمؤمنین

پس از یاس و نومیدی از دستیابی به کتاب(ربیع الابرار و نصوص الاخبار) عازم حرم مطهر امیر مومنان علی علیه السلام شدم و شکایت خود را نزد آن حضرت بردم، سپس غمگین و افسرده به خانه باز گشتم.

شب را تا دیر هنگام بیدار بودم، آنگاه مرا «چُرتی» فرا گرفت و در خواب، امام علیه السلام را دیده و ضمن گزارش ماجرا به محضر ایشان از آنچه پیش آمده بود اظهار ناراحتی و شکایت کردم.

امام علی فرمود: پاسخ در خواست تو نزد فرزندم حسین است!.

از خواب بیدار شدم . هنوز سپیده ندمیده بود. از بستر برخاسته وضو گرفتم و لباس پوشیدم و به عزم حرم حضرت سید الشهداء علیه السلام از خانه بیرون زدم.

شکایت به امام حسین

ماشینی کرایه کرده به کربلا رفتم و در آنجا مستقیماً وارد حرم مطهر شده، نماز صبح را خواندم  و آداب زیارت به جای آوردم و در خلال آن، شکایت حال خود را همان گونه که مولا (ع) فرموده بود به حضرت باز گفتم .

شکایت به حضرت ابوالفضل

سپس از آنجا خارج شده به «حرم حضرت ابوالفضل» علیه السلام رفتم و پس از زیارت آن حضرت، شکایت خود را نزد ایشان نیز تکرار کردم، باشد که نشانی از گمشده خویش باز یابم. بعد از آن به صحن شریف رفتم و در جایی نشستم.

شکوائیه هااثرکرد

اول صبح بود، آفتاب دمیده بود. در آن اثنا که نشسته وبا خود، حدیث نفس می کردم ناگهان «شیخ محسن ابوالحب کلبی» برجسته ترین خطیب(وشاعر) آن روز کربلا(متوفی۱۳۶۹قمری) به سویم آمد و ضمن سلام و احوال پرسی، از من دعوت کرد که برای استراحت و صرف صبحانه، به منزلش روم که در نزدیکی حرم قرار داشت.

علامه امینی:همراه «شیخ محسن» به خانه اش رفتیم و در مکانی که برای ما در باغچه خانه اش تهیه دیده بود نشستیم. پس از استراحتی کوتاه، به وی گفتم:«کتابخانه ات را به من نشان بده»

گفت: ان شاء الله بعد از اینکه صبحانه را با هم صرف کردیم نشانت خواهم داد.

گفتم: من به کتاب و کتاب خانه، بیش از باغ و شکوفه های آن انس دارم!

شیخ پذیرفت و مرا به سمت کتابخانه اش هدایت کرد. به راستی، کتابخانه ای بود کماً وکیفاً آباد!

من بین کتاب ها جولان می دادم: این را پشت و رو می کردم، آن را ورق می زدم و سومی را مطالعه می کردم… تا آن که«به گمشده ام رسیدم» به«کتاب ربیع الابرار» زمخشری!.

علامه امینی:زمانی که «کتاب ربیع الابرار» را در دست گرفتم، «سِرِ» فرمان امام علیه السلام را دریافتم.

گریه راه گلویم را گرفت و با صدای بلند شروع به گریستن کردم.

صاحب خانه شگفت زده به سراغم آمد و از «راز گریه ام» پرسید.

ماجرا را مفصلاً برایش شرح دادم و گفتم که: امیر االمومنین علیه السلام به من فرمان داد و کارم را به فرزندش ابی عبد الله الحسین علیه السلام حواله کرد و آن امام بزرگوار نیز حل مشکلم را نیز به دست تو حواله فرمود.

زمانی که «شیخ محسن ابو الحب» ماجرا را شنید، از شدت شوق به گریه افتاد، سپس کتاب را گرفته و به من گفت:«ای شیخ بزرگوار! این کتاب خطی، از کتب کمیاب شمرده می شود و قاسم محمد رجب ۱۰۰۰ دینار به من داد که کتاب را برای چاپ به او بدهم و من ندادم!»

(قاسم محمد رجب، فرد ثروتمند و سنی مذهب عراق بود که بزرگترین کتابخانه بغداد: مکتبه المثنی، به وی تعلق داشت).

آنگاه قلم را از جیبش در آورده و در ابتدای کتاب نوشت: «این کتاب به علامه امینی اهدا می شود» و افزود : «این جواب حواله دو آقا و امام من(امیر المومنین علی و حسین) علیهما السلام است

 چندی بعد که امینی، کتابخانه عمومی امام امیر المومنین علیه السلام را در نجف بنیان نهاد، آن کتاب را به اسم صاحب نخستینش: شیخ محسن ابو الحب، وقف کتابخانه کرد.

«علامه امینی » زمانی که از حل مشکل عاجز می ماندبه  امیر المومنین(ع)متوسل می شدند.

«حسین شاکری» دوست و دست پروده علامه امینی، داستان شگفت زیر را از خود علامه امینی شنیده است. وی می نویسد:علامه امینی قدس سره مشغول تالیف کتاب گرانسنگ الغدیر بود و به فصلی مهم از فصول این کتاب به گمانم: فصل «نوادر الاثر فی علم عمر» یا غیر آن از فصل های مهم الغدیر رسیده بود(نیازمندکتابی بود)

او در پی گرد آوری احادیث در موضوع مورد نظر و پیوند آنها با یکدیگر بود ولی اکنون به بن بست رسیده بود. چون کتابی که مواد و مصالح لازم برای تکمیل بحث وی را در بر داشت، در دسترس نبود و بحث به علت فقدان حلقه ای که سلسله برخی از احادیث را به یکدیگر پیوند می داد، معطل مانده بود.

امینی، زمانی که از حل مشکل عاجز ماند عزم حرم امیر المومنین علیه السلام کرد. روبروی ضریح مطهر ایستاد، رنج و آزاری را که جهت تحصیل آن کتاب بر وی وارد شده بود ببا حضرت در میان نهاد و به زبان حال گفت: مولای من، الغدیر، کتاب شما است و من از دستیابی به ماخذ و منبع مطلوب، آن فرو مانده ام.

چنانچه حاجتی به نگارش این کتاب می بینید، ماخذش را برای من فراهم کنید. گفتگوی امینی با مولا (ع) گفتگویی خاص بود و با گفتگوی افراد عادی با یگدیگر تفاوت داشت.

روز بعد علما و فضلا، طبق معمول، برای دیدار با امینی به خانه وی آمده بودند و امینی از آنها سراغ کتاب موردنظر را می گرفت.

یکی از آنان گفت: کتابی که از آن بحث می کنید در اعظمیه نزد فلان عالم اهل سنت است.

امینی نام آن عالم سنی را نیز برای من (حسین شاکری) گفت اما من فراموش کرده ام.

گمان می کنم یکی از این ۳نفر( نجم الدین واعظ یا عبد الجبار اعظمی یا فردی از خاندان آلوسی)بودند.

بعیداست(آن عالم سنی) دارنده کتاب-،کتاب را بدهد.

به هر حال،آن شخص به علامه امینی گفت: آن که نسخه ای از این کتاب(کتاب ربیع الابرار) نزد او است فردی بسیار متعصب و ناصبی است. علاوه، نسبت به کتاب خویش، بسیار بخیل و ممسک است و حتی از عاریه دادن آن به نزدیکان خویش خودداری می کند. چگونه خواهید توانست بدان کتاب دست یابید؟!

امینی گفت:از خداوند، برای این کار مدد می خواهم!

مسافرت به کاظمین برای بدست آوردن یک کتاب.

یک دهه بازسازی حرم پدر و پسر امام رضا (ع) در کاظمین + عکس

امینی تعریف کرد: عزم سفر به کاظمین (ع) کردم . ماه رمضان بود و فصل تابستان و هوا بسیار گرم از نجف، سپیده دمان، به قصد زیارت سالار شهیدان علیه السلام خارج شدم و به کربلا رفتم.

اول کربلابعدکاظمین

علامه امینی:روزه بودم و تنها با آب افطار کردم. از کربلا عازم بارگاه ملکوتی دو امام همام( امام کاظم و امام جواد)علیهما السلام شدم و پس از انجام مراسم زیارت، به سمت«اعظمیه»(شمال شرقی شهر بغداد) راه افتادم تا نشانی از گمشده خود و آن کس که آن را در اختیار داشت بگیرم.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:«الاعظمیه» منطقه سنی نشین همجوار کاظمین در شرق رودخانه دجله قرارداردکه «پل الائمه »بر روی دجله که ۲شهر«اعظمیه و کاظمین» را از هم جدا می کند،متموّلین عراق دراین منطقه سکنی دارند،البته هر۲شهر(جزء پایتخت)بغدادمحسوب می شوند./پایان.

ظهر هنگام به اعظمیه رسیدم. سراغ خانه شیخ را گرفتم و یکی از افراد محل را به خانه او هدایت کرد. زمانی که کوبه در را کوبیدم، شیخ شخصا دم در آمد. با او سلام و احوالپرسی کردم، دست دادم و معانقه نمودم. بهت زده شد. فردی لاغر اندام و کوتاه قد بود (علامه بلند قامت بودومتمایل به چاقی) 

گفتم:«می دانم در کتابخانه تو فلان کتاب هست، از نجف برای مطالعه و خواندن آن آمده ام

شیخ مبهوت شده بود و نتوانست جوابی دهد. «هیمنه» من نیز او را گرفته بود و نمی توانست عذرم را بخواهد یا از در براندم.

پس گفت: بفرمایید تو، جناب شیخ! و تشریف ببرید طبقه بالا در کتابخانه، تا کتابی را که می خواهید ببینید.

داخل کتابخانه شدم. دیدم گرد و غبار چهره تمامی اجزای کتابخانه را پوشانده و کتابها اینجا و آنجا روی هم ریخته شده اند.

گویی از زمانی دور کسی به سراغ آنها نرفته و چند ماه، بلکه چندین سال است کسی به آنها دست نزده است!

صاحب خانه مرا تنها  گذاشت و خود پایین رفت. من فرصت را از دست نداده، لباس هایم را از عامه و قبا و … کندم و درون پارچه ای که به همراه داشتم نهادم تا از گرد و خاک مصون بماند، سپس شروع به ستردن غبار از سر و روی کتابها کردم.

از شدت گرما، عرق از بدنم سرازیر بود و فضا سخت دم داشت. نه پنکه یا باد زنی در کار بود و نه آب و نه حتی غذایی.

گرد و خاک محیط ، همراه عرق، بر سر و روی و اطراف بدنم نشسته بود و من مشغول مطالعه و رونویسی از کتب بودم تا اینکه عصر شد و خستگی شدید مرا فرا گرفت.

نماز ظهر و عصرم را نخوانده بودم و کسی نیز به من سر نزده بود و این در حالی بود که شدیدا نیاز به آب داشتم تا از آن بیاشامم و با آن وضو بگیرم.

لاجرم، درب اندرونی را کوبیدم و شیخ در حالی که چرت زده می نمود، نردم آمد و ازاینکه مرا به آن حال دید جا خورد.

سپس گفت: تو پیوسته آنجا بودی؟!

این گرد و خاک چیست که از سر رویت بالا می رود؟!

به خدا قسم فراموش کردم که تو در این هوای گرم، آنجا هستی، اصلا پاک تو را از یاد بردم.

ما ناهار خورده ایم و جز اندکی از طعام، چیزی برای پذیرایی از تو باقی نمانده است.

علامه به وی گفت: اشکالی ندارد.

آبی بیاور تا بیاشامم و وضو سازم.

صاحب خانه شتابان رفت و آب آورد و من نماز خواندم، مقداری غذا برایم آوردو گفت: ببخشید اگر کم است، این ته مانده ناهار ما است!

به هر روی، علامه به مقصود خویش دست یافت و آنچه می خواست رونویسی کرد و این نمونه ای بود از سختی هایی که امینی برای اثبات حقیقت و حقانیت مذهب اهل بیت علیهم السلام بر خود هموار ساخت.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:حجت‌الاسلام والمسلمین احمد امینی(فرزندعلامه امینی)می گوید:مرحوم حسین شاکری از یاران با وفای پدرمان بود که از زمان تأسیس کتابخانه حضور داشت و بعد هم پسرش حاج عارف شاکری الان متولی کتابخانه هست، در واقع شرعاً سه نفر را پدرم انتخاب کرده بود: حاج حسین شاکری، مرحوم حاج هاشم فیار و عبدالحسین نجیم(معتمدپدربودند).

عارف شاکری ۲خاطره دیگری هم نقل می کند
«الغدیر»موردتوجه حضرت علی(ع)بود وهست.

«عارف شاکری »بنقل ارپدر(حسین شاکری):پدرمی گفت که یکی از یکی از علمای خوزستان تعریف می کرد: در عالم رویا دیدم، صحرای محشر است و هر کس به نفس خویش مشغول است، همگی تشنه بودند و در این بین عده‌ای از مردم برای رسیدن به آب زلال و گواریی سبقت می‌گیرند، مردی نورانی و جلیل القدر بر حوض آب، اشراف دارد، به بعضی اجازه نوشیدن آب می‌دهد و به بعضی اجازه نمی‌دهد، متوجه شدم حضرت امیرالمومنین (ع) است، پیش رفتم و سلام کردم و اجازه خواستم از این آب بنوشم، حضرت اجازه دادند و قدحی از آن آب گوارا نوشیدم، دیدم علامه امینی تشریف می‌آورند، امام به استقبال او رفتند و از جایگاه خود به پایین آمدند و با دست خود لیوان پر از آبی به علامه امینی نوشاندند، من در دل خود نسبت به علامه حسادت کردم و از این رفتار علوی متعجب شدم و عرض کردم، یا امیرالمومنین، من هم مانند علامه امینی عمری در تعظیم و ترویج شعائر مذهب زحمت کشیده‌ام و در نشر معارف شما کوشا بوده‌ام، اما چرا این گونه بین ما تفاوت می‌گذارید؟ حضرت فرمودند: «الغدیر غدیره».

علامه امینی«قصاب رابردپیش حضرت علی»کمک مالی گرفت!

 خاطره دیگری که می‌خواهم در باره علامه امینی نقل کنم این است که؛ علامه امینی روزی در کوچه «سوق الحویش» نجف عبور می‌کردند؛ سیدی که به قصابی اشتغال داشت به علامه گفت؛ با شما کاری دارم؛ ظاهراً علامه در مسیر برگشت فراموش می‌کنند نزد سید بروند، وقتی به منزل رسیدند یادش می‌آید که قصاب با او کار داشت نزد قصاب برگشتند، به علامه عرض کرد بسیار تنگدستم و چهار دختر علویه دارم که لباس ندارند، حتی برای نماز یک چادر دارند، علامه بسیار ناراحت شد و دست سید را گرفت به سمت حرم امیرالمومنین (ع) حرکت کردند، هنوز به حرم امیرالمومنین (ع) نرسیده بودند، حاجت ایشان روا شد. در راه رسیدن به حرم، شخصی به علامه امینی پولی داد و گفت؛ یکی از شیوخ عراق یکصد دینار برای شما فرستاده است، آن ایام، مبلغ زیادی بود، همه را به سید داد و رفت.

***

نگارش الغدیر تقریبا حدود ۴۰ سال از عمر امینی را به خود اختصاص داد و برای نوشتن آن، ۱۰ هزار کتاب را (که بعضاً، بالغ بر چندین مجلد می شد) از بای بسم الله تا تای تمت خواند و به ۱۰۰ هزار کتاب مراجعات مکرر داشت.

علامه برای تالیف الغدیر، منابع مورد نیاز موجود در کتابخانه های عمومی و خصوصی نجف اشرف را به دقت بررسی کرد و سپس برای تکمیل تحقیقات خویش، به ایران و هند و سوریه و ترکیه سفر کرد و با تلاشی تحسین برانگیز و در عین حال حیرت آور، مصادر مربوط به ماجرای غدیر و مناقب آل الله علیهم السلام را در کتابخانه های مهم کشورهای مذکور مطالعه و احیاناً استنساخ نمود.

در سفر سوریه روزی ۱۸ ساعت کار می کرد و مطلب می نوشت. در آنجا کلید کتابخانه ظاهریه (المکتبة الظاهریه) را به او داده بودند، صبح ها به آنجا می رفت و تا غروب یکسره کار می کرد. در آن کشور، گذشته از عکسبرداری بیش از ۵۰ کتاب خطی، کتاب خطی منحصر به فردی را شخصا در طول سه ماه به خط خود استنساخ کرد که هم اکنون در کتابخانه امیر المومنین در نجف اشرف موجود است.

الغدیر، برای امینی، «فلسفه زندگی» بود.

برخی افراد، توصیه می کردند که به جای نگارش الغدیر، به نوشتن رساله عملیه (توضیح المسائل) بپردازد و او (با توجه به تامین کامل این نیاز توسط فقهای بزرگ عصر) می فرمود: «رساله من، توضیح المسائل من و برنامه من همین کتاب الغدیر است »!

۱۱ جلد از الغدیر تاکنون چاپ شده و حدود ۹ جلد آن هنوز به صورت مخلوط باقی مانده است که مجموعا بالغ بر ۲۰ جلد می شود.

این کتاب به زبان های فارسی، اردو، ترکی استانبولی و انگلیسی ترجمه یا تلخیص شده است.

در میان مترجمان الغدیر به فارسی نام مجتبی نواب صفوی (پیشوای فدائیان اسلام) به چشم می خورد که از ارادتمندان امینی بود و در ترور کسروی، از جمله، از امینی رخصت گرفته بود.

غرق درمطالعه

علامه تحقیقاتش را از کتابخانه حسینیه شوشتری ها (تنها کتابخانه عمومی وقت نجف) آغاز کرد که هزاران کتاب چاپی و خطی داشت. روزها به کتابخانه مزبور می رفت و از آنجا که ساعات محدود کار کتابخانه، عطش سیری ناپذیر وی برای پژوهش و تحقیق را فرو نمی نشاند، کتابدار را راضی کرده بود که هنگام رفتن، در به روی او ببندد و او را با کتاب ها تنها گذارد. کتابدار، پس از تعطیل کتابخانه، در را به روی امینی قفل می کرد و او بین کتابها غوطه می خورد و غرق در مطالعه می شد.

مرحوم «حجت الاسلام حاج سید کاظم حکیم زاده» (از دوستان نزدیک علامه امینی و کتابدار کتابخانه ایشان در نجف اشرف) نقل کرد که امینی می گفت: «آن وقت ها، در نجف نه پنکه بود و نه وسایل سرد کننده دیگر. در آن شرایط سخت، من هر روز برای مطالعه به حسینیه شوشتری ها می رفتم که تعدادی کتب ارزشمند کهن در آن یافت می شد. زمانی که کتابخانه تعطیل می شد به کتابدار می گفتم : مطالعه من هنوز تمام نشده است. تو می خواهی بروی، برو، ولی اجازه بده من بمانم و مطالعه ام را دامه بدهم. او درب حسینیه را می بست و می رفت و مرا در کتابخانه تنها می گذاشت و من ساعت های دراز روی کتاب ها می افتادم و مطالعه می کردم و یادداشت بر می داشتم.

غرق شدن در مطالعه، مرا به کلی از گذشت زمان غافل می ساخت و تنها زمانی به خود می آمدم، که می دیدم قالیی که روی آن نشسته ام (از ریزش مداوم عرق) کاملا خیس شده و بدنم (همچون بیمار تب زده) از گرمای شدید فضای بسته کتابخانه، یک پارچه آتش می نماید!» و این در حالی بود که امینی در فضای سرد تبریز پرورش یافته و مزاج وی هرگز با هوای داغ نجف سازش نداشت.

علامه برای تحقیقات -بدست آوردن اطلاعات لازم-به کشورهای،هند،عربستان،لبنان،سوریه و ترکیه مسافرتهایی داشته وبه ایران هم برای دسترسی به کتابهای موردنیازمسافرت داشته است.

جناب حکیم زاده اظهار می داشت: «امینی دائم الوضو بود و صبح ها هر روز به حرم حضرت امیر مشرف می شد و سپس به کتابخانه می آمد. افزون بر این، هر زمان نیز که حاجتی داشت (یعنی دنبال مطلبی در کتابی می گشت و پیدا نمی کرد یا در جستجوی کتابی به این سو و آن سو پرسه می زد و نمی یافت) برای یافتن مقصود خود به مولا علیه السلام متوسل می شد و از رهگذر لطف مولا، مقصودش بر آورده می شد، فوراً عبا بر دوش می افکند و به قول خود «برای تشکر از مولا » به حرم می رفت و مواردی را من خود، شاهد بودم».

صدای گریه آن مرحوم در حرم حضرت امیر علیه السلام کراراً از حرم و رواق مطهر گذشته، به بیرون می رسید. زمانی که وی در یکی از سفر های ایران، به نجف بازگشته و شب هنگام طلاب به دیدن ایشان آمده بودند و به همین مناسبت در منزل وی مجلس روضه ای بر قرار شده بود، همین که شیخ عبد الوهاب کماشی در منبر با آن آوای ملکوتی و دلنشین شروع به خواندن خطبه شقشقیه کرد، صدای گریه آن بزرگوار بلند شد. چندانکه نوای کماشی و گریه عجیب امینی و دیگران ،چنان شور و التهاب شگفتی به مجلس دست داد که به قول حافظ :«محراب به فریاد آمد»!آیت الله سید مرتضی نجومی،که از نزدیک، شاهد آن صحنه بوده،می گوید: هیچ گاه آن مجلس و طنین صدای گریه آن بزرگمرد را که گریه ای مردانه و با صلابت بود فراموش نمی کنم»! این گریه ها و شورها مخصوص مجلسی خاص نبود؛ او همیشه در این سوختن ها و شور ها بود.

«علامه امینی»  طرح ونقشه های بزرگی برای جهان اسلام داشت.

علامه امینی طرحهایی برای جهان داشت که دنیا را شیعه و علوی کند، دنیا را دانشگاه امیر المومنین علیه السلام کند و کتابخانه اش در هر کشوری شعبه ای داشته باشد و برای پیاده کردن این برنامه ها بسیار به مغزش فشار می آورد،اماازموازی کاری واقدامات تکراری اجتناب می کرد.

یکی ازاقداماتش دراین راستا« تاسیس کتابخانه » امیر المومنین علی علیه السلام در نجف اشرف بود» که میعادگاه طالبان حقیقت از شرق و غرب جهان بود و محققان کوشا و ولایت شعار چون حاج سید عبد العزیز طباطباعی، حاج شیخ محمد باقر محمودی و اسد حیدر، پرورده دست وی در آن بوستانند.

 حکیم زاده می گوید: علامه اسد حیدر (محقق بزرگ شیعه در نجف) آن زمان که هنوز کار تالیف کتابش: «الامام الصادق و المذاهب الربعة» را آغاز نکرده بود، برای نگارش مقاله ای مختصر راجع به امام ششم علیه السلام به کتابخانه آمد و از امینی درخواست رهنمود کرد.

امینی وی را از کارهای تکراری و سطحی درباره پیشوای تشیع بر حذر داشت و توصیه کرد که در این زمینه دست به کاری کارستان زند. اسد حیدر هم پذیرفت و حاصل آن با کمک های علمی و معنوی امینی کتاب سترگ «الامام الصادق…»، در ۶ جزء شد. خود وی بعد ها تصریح داشت که امینی، مرا به این راه کشانده است.

علامه امینی چرا وچگونه تصمیم به نگارش«الغدیر»گرفت؟

پاسخ اززبان خودمؤلف:وقتی می خواستم به رشته تالیف روی آورم، هرچه فکر کردم که من چگونه وارد شوم و در چه زمینه ای صحبت کنم، از تالیف یا ترجمه و کتاب نویسی، درباره همه فکر می کردم، از بس که فکر کردم خسته شدم.

توسل به امام رضا(ع)

یک روز به آستان قدس رضوی(مشهد) مشرف شدم و به ایشان توسل جستم که من چه کنم و چه بنویسم؟

تمامی موضوعات و مباحث را به خاطر آوردم، هر مطلبی که به ذهنم آمد دیدم خیلی کوچک است و ارزش قلمفرسایی ندارد.

من مطالب فراوان و شخصیت های کم نظیری را مد نظر قرار دادم تا سر انجام به این نتیجه رسیدم که تنها شخصیتی که هر چه درباره او نوشته و گفته شود شایستگی آن را دارد علی است و« من مظلوم تر از وجود مقدس علی بن ابیطالب علیهم السلام سراغ ندارم»در این اثنا متوجه شدم که من کتاب «الغدیر» را بنویسم.

لذا رفتم مناقب و فضایل و پرونده او را از کتاب ها و منابع اخبار و احادیث در آورم و کتاب الغدیر را تالیف نمودم.

وقتی بعضی ازعلمای نجف متوجه شدند که اودرپی تحقیقات ومظالعات برای «الغدیر»است:

 توصیه می کردند که به جای نگارش الغدیر، به نوشتن رساله عملیه  بپردازد و پاسخ علامه این بود: «رساله من، توضیح المسائل من و برنامه من همین کتاب الغدیر است 

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:برای تهیه این مجوعه ازمنابع مختلف استفاده شده وازسایت»علامه امینی»بیشترین بهره رابردم وامادرهمه منابع مأخوزه اصلاحات انجام دادم،ازحذف واضافات تاویرایش املایی وانشایی.

واهی، به من امانت ده و اگر نمی شود، بیرونی منزلت می آیم و همان جا مطالعه می کنم و اگر این را هم قبول ندارید، در دالان منزلت می نشینم و مطالعه می کنم.
گفتند: خیر، نمی شود. در نهایت آن شخص گفت: شما هیچ گاه این کتاب را نخواهید دید. علامه امینی فرمودند: مثل آن که آسمان را بر سر من زدند .

به حرم مشرف شدم و خطاب به آن حضرت عرض کردم: چقدر شما مظلومید؟ یکی از ارادتمندان و شیعیان شما کتابی را در فضایل و حقانیت شما نوشته است و یکی از ارادتمندان و خدمتگزاران شما هم می خواهد بخواند و به دیگران برساند. این کتاب پیش یکی از شیعیان و ارادتمندان شما و در محیط شیعیان شماست و در کنار قبر مطهرت، اما باز هم از این کار ابا دارد. به راستی که مظلوم تاریخ و قرن هایی!
آن مرحوم فرمودند: حال گریه عجیبی داشتم، به طوری که تمام بدنم تکان می خورد.
ناگهان در قلبم افتاد که: فردا صبح به کربلا برو. به مجرد این خطاب در قلبم، دیدم حال بکاء از میان رفته و یک شادابی مرا گرفته است. هر چه به خودم فشار آوردم که به آن حال خوش و گریه و درد دل ادامه دهم، دیدم هیچ نمی توانم و به کلی آن حال رفته و تنها یک مطلب در دل من جایگزین شده است: به کربلا برو.
از حرم مطهر به منزل آمدم. صبح به اهل منزل گفتم: قدری صبحانه به من بدهید، می خواهم به کربلا بروم. گفتند: چرا وسط هفته می روید و شب جمعه نمی روید؟
گفتم: کاری دارم. به کربلا آمدم و یکسره به حرم مطهر حسینی مشرف شدم. در حرم مطهر به یکی از آقایان محترم اهل علم برخوردم. خیلی محبت و احوالپرسی کردند، گفتند: آقای امینی، چه عجب وسط هفته به کربلا آمده اید؟ زیرا رسم علما آن بود که پنجشنبه ها مشرف شوند تا زیارت شب جمعه را درک کنند.
گفتم: کاری داشتم. گفت: آقای امینی، ممکن است از شما خواهشی کنم؟ گفتم: بفرمایید.
گفت: تعدادی کتاب نفیس از مرحوم والد باقی است که بدون استفاده مانده و تقریباً محبوس است، بیایید ببینید، اگر چیزی به درد شما می خورد به صورت امانت ببرید و بعد برگردانید. گفتم: کی بیایم؟
گفت: من امروز کتاب ها را بیرون می آورم و آماده می کنم. جناب عالی فردا صبح برای صرف صبحانه به منزل ما تشریف بیاورید، هم صبحانه صرف کنید و هم کتاب ها را ملاحظه بفرمایید.
قبول کردم و رفتم. مقدار بیست و چند جلد کتاب روی هم گذاشته بود. من تا نشستم، دست دراز کردم و اولین کتاب را که برداشتم، دیدم نسخه ای بسیار پاکیزه نفیس و مجدول از کتاب الصراط المستقیم است. حالت گریه شدیدی به من دست داد. صاحب خانه علت را جویا شد، من قضیه کتاب را در نجف نقل کردم. ایشان هم از لطف الهی به گریه افتادند، کتاب مذکور و چند جلد کتاب نفیس دیگر را به امانت دادند و مدت سه سال نزد من بود تا بعد از انجام رسیدن کارم به شخص مذکور بازگردانم.

«کتاب الصراط المستقیم»(تألیف شیخ زین الدین ابی محمد علی بن یونس عاملی بیاضی) است 

یک زن مسلمان(غزاله هاشمی)معاون فرماندار ویرجینیاشد

«ابیگیل اسپنبرگر »فرماندار ویرجینیا شد و «غزاله هاشمی»(معاون فرماندار)

مردم ویرجینیا روز سه‌شنبه  ۴ نوامبر ۲۰۲۵(۱۳ آبان ۱۴۰۴)«خانم ابیگیل اسپنبرگر» را به عنوان «فرماندار ویرجینیا» انتخاب کردند و پس از کمپینی که به شدت بر حمله به سیاست‌های او متمرکز بود، به شدت از رئیس‌جمهور ترامپ انتقاد کردند.

«ابیگیل اسپنبرگر»(فرماندار ویرجینیا شد)و «غزاله هاشمی»(معاون فرماندار)

«ابیگیل اسپنبرگر» نماینده سابق دموکرات، پس از یک مبارزه طولانی بدون هیچ انتخابات مقدماتی،

Lieutenant Governor of Virginia Winsome Earle-Sears speaks during a campaign rally

خانم«اسپنبرگر»در رقابت برای فرمانداری ویرجینیا، فرماندار جمهوری‌خواه، «ارل-سیرز» را شکست داد و «جانشین فرماندار گلن یانگکین، جمهوری‌خواهی»شد که به دلیل محدودیت‌های دوره‌ای ایالت، از نامزدی مجدد منع شده بود.

Democrat Abigail Spanberger speaks on Tuesday after being declared the winner of the Virginia gubernatorial race against Republican Winsome Earle-Sears. Credit: Charles Paullin/Inside Climate News

خانم«ابیگیل اسپنبرگر»، دموکرات، روز سه‌شنبه  ۴ نوامبر ۲۰۲۵(۱۳ آبان ۱۴۰۴)  پس از اعلام پیروزی در رقابت فرمانداری ویرجینیا در برابر ارل-سیرز جمهوری‌خواه و جذاب، سخنرانی می‌کند.

File:Jay Jones, Ghazala Hashmi and Abigail Spanberger at a bus rally in Fairfax City.png

«غزاله هاشمی» و «ابیگیل اسپنبرگر»در یک گردهمایی انتخاباتی در ویرجینیا.

«غزاله هاشمی»مسلمان هندی‌تبار ۶۱ ساله که متولد حیدرآباد هند از سن ۴ سالگی همراه با خانواده‌اش به آمریکا مهاجرت کرد ،در سال ۲۰۱۹ به عنوان نماینده سنای ایالتی ویرجینیا انتخاب شده‌بود

Abigail Spanberger Campaigns For Governor Of Virginia.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:«خانم اسپانبرگر» یک دموکرات میانه‌رو که سه دوره در کنگره خدمت کرده است

Virginia Democratic gubernatorial candidate Abigail Spanberger campaigning.

«باراک اوباما»(رئیس جمهورسابق آمریکا) و «ابیگیل اسپنبرگر»

Abigail Spanberger, wearing a blue pantsuit with brown heels, sits on a bench with her hands clasped on one knee.

«فرماندار ویرجینیا»(ابیگیل اسپنبرگر)

Ghazala Hashmi, Virginia State Senator and candidate for Lieutenant Governor of Virginia, takes a selfie with a supporter.

«غزاله هاشمی»(سناتور ایالت ویرجینیا ومعاونت فرمانداری ویرجینیا) با یکی از حامیانش در استرلینگ، ویرجینیا سلفی می‌گیرد.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:انتخاب اولین شهردارمسلمان نیویورک(زهران ممدانی) به این لینک مراجعه کنید:

زهران ممدانی(شهردارنیویورک)شکست حامیان ترامپ                                     

زهران ممدانی(شهردارنیویورک)شکست حامیان ترامپ

درانتخابات شهرداری نیویورک ۲ میلیون نفر رأی دادند.

«ممدانی» با هشت امتیاز اختلاف،۵۰ درصد آرا را به خود اختصاص داد» و  «اندرو کومو ۴۲ درصد آرا»و «کرتیس اسلیوا  با هفت درصد آرا در جایگاه سوم قرار گرفت»

«زهران ممدانی شهردار نیویورک شد»/ ۴ نوامبر ۲۰۲۵(۱۳ آبان ۱۴۰۴)
پیروزی تاریخی «زهران ممدانی» در نیویورک؛ «شکست سنگین ترامپ در مقابل اولین شهردار مسلمان»

نامزدهای انتخابات شهرداری نیویورک:«کرتیس اسلیوا»(نامزد جمهوری‌خواه)، «اندرو کومو»(فرماندار سابق نیویورک) و«زهران ممدانی».

نتایج انتخابات شهرداری نیویورک: آرای ممدانی،«اندرو کومو» و اسلیوا، ۴ نوامبر ۲۰۲۵

New York mayoral candidate Zohran Mamdani votes at a voting site on Tuesday, Nov. 4, 2025, in New York.

زهران ممدانی، نامزد شهرداری نیویورک، روز سه‌شنبه، ۴ نوامبر ۲۰۲۵(۱۳ آبان ۱۴۰۴) در یک محل رأی‌گیری در نیویورک رأی می‌دهد.

زهران ممدانی روز سه‌شنبه به عنوان شهردار شهر نیویورک انتخاب شد و صعود خیره‌کننده‌ای را برای این قانونگذار ۳۴ ساله ایالتی رقم زد، کسی که قرار بود لیبرال‌ترین شهردار شهر در نسل‌های اخیر شود.

در پیروزی برای جناح مترقی حزب دموکرات، ممدانی فرماندار سابق اندرو کومو و جمهوری‌خواه کرتیس اسلیوا را شکست داد.

انتخابات شهرداری نیویورک سه‌شنبه شب ۴ نوامبر ۲۰۲۵ برگزار شد و او به اولین شهردار مسلمان منتخب در تاریخ این شهر تبدیل شد، رقابتی که توجه ملی را به عنوان آزمونی برای آینده حزب دموکرات به خود جلب کرد.

توضیح مدیریت سایت- پیراسته فر:«زهران ممدانی» با هشت امتیاز اختلاف،«اندرو کومو، فرماندار سابق نیویورک، را شکست داد) و با ۹۸ درصد آرا، ۵۰ درصد آرا را به خود اختصاص داد و «اندرو کومو ۴۲ درصد آرا را از آن خود کرد». «کرتیس اسلیوا»(بنیانگذار و مزاحم همیشگی گاردین آنجلز) با هفت درصد آرا در جایگاه سوم قرار گرفت.

«ممدانی روز سه‌شنبه در سالن شلوغ تئاتر پارامونت در بروکلین» گفت: «ما پیروز شدیم زیرا نیویورکی‌ها به خود اجازه دادند امیدوار باشند که غیرممکن می‌تواند ممکن شود. و ما پیروز شدیم زیرا سیاست دیگر چیزی نیست که با ما انجام شود - اکنون چیزی است که ما انجام می‌دهیم

شهردارمنتخب نیویورک گفت: «سال‌ها بعد، تنها پشیمانی ما این است که این روز اینقدر دیر فرا رسید

ممدانی با شعار اصلی «مقرون به صرفه بودن» در مبارزات انتخاباتی، از یک عضو کمتر شناخته شده مجلس به یک چهره شناخته شده تبدیل شد و در سراسر شهر، با حضور در کلیساها و کلوپ‌های شبانه و با حمایت ارتشی از داوطلبان، به جمع حامیان مالی راه یافت.

این رقابت در نیویورک، برخلاف هر رقابت دیگری در تاریخ اخیر بوده است. دقایقی قبل از بسته شدن حوزه‌های رأی‌گیری، هیئت انتخابات شهر نیویورک اعلام کرد که ۲ میلیون نفر رأی داده‌اند - بالاترین تعداد از سال ۱۹۶۹.

«زهران ممدانی با کسب ۱,۰۳۵,۶۴۵ رأی (۵۰.۴ درصد)» در مقابل ۸۵۴,۷۸۳ رأی (۴۱.۶ درصد) «اندرو کومو» فرماندار سابق نیویورک، و ۱۴۶,۱۲۷ رأی (۷.۱ درصد) «کورتیس اسلیوا» نامزد جمهوری‌خواه، قرار گرفت.

یکی ازنظرسنجی های قبل ازبرگزاری انتخابات شهرداری نیویورک

Zahran Mamdani

«زهران ممدانی» با کسب بیشترین آرا در «انتخابات شهرداری نیویورک» به عنوان اولین شهردار مسلمان و شیعه این شهر انتخاب شد؛ اتفاقی که ناظران آن را شکستی بی‌سابقه برای دونالد ترامپ می‌دانند.

«نیویورک کجاست؟نقشه»

«نامزدهای شهرداری نیویورک»:(زهران ممدانی، اندرو کومو و کورتیس اسلیوا)

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:علیرغم حمایت رئیس جمهورآمریکا،«زهران ممدانی»(سیاستمدار دموکرات) اولین فرد مسلمان و شیعه‌ای است که در انتخابات شهرداری نیویورک پیروز شد.

از چپ، نامزدهای شهرداری، اندرو کومو، فرماندار سابق نیویورک، نامزد مستقل، کورتیس اسلیوا، نامزد جمهوری‌خواه و زهران ممدانی، نامزد دموکرات، در مناظره شهرداری، پنجشنبه، ۱۶ اکتبر ۲۰۲۵، در نیویورک شرکت می‌کنند.

Zohran Mamdani greets supporters.

«زهران ممدانی» در انتخابات شهرداری نیویورک، توانست حداکثر آرا را کسب کند و به عنوان اولین شهردار مسلمان (شیعه) این شهر انتخاب شود.

پیروزی این چهره جنجالی در حالی رخ می‌دهد که ترامپ با پشت کردن به نامزد جمهوری‌خواهان و حمایت از یک نامزد مستقل که شانس بیشتری برای پیروزی داشت، سعی داشت به هر قیمتی از پیروزی ممدانی جلوگیری کند.

به گفته ناظران سیاسی، پیروزی ممدانی بیش از هر چیز، شکستی سهمگین برای دونالد ترامپ است.

زهران ممدانی درمسجد

Zohran Mamdani uses both hands to clasp a man’s hand, as a large group of Muslim men prepare outside for an Eid service.

«زهران ممدانی»(درجمع مسلمانان نیویورک)

«زهران ممدانی» پیش از این به خاطر تعهدش مبنی بر دستگیری بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، در صورت ورود به نیویورک، مشهور شده بود.

در حالی که صدها هزار یهودی شهر نیویورک روزسه شنبه ۴ نوامبر ۲۰۲۵(۱۳ آبان ۱۴۰۴) در انتخابات شهرداری نیویورک به نامزدهای مختلف رأی دهند، ترامپ تصمیم بخشی از یهودیان برای رأی دادن به یکی از نامزدها را توهین‌آمیز خواند.

جشن پیروزی شهروندان نیویورک

Zohran Mamdani and Al Sharpton stand behind a podium at a National Action Network meeting

«کشیش ال شارپتون» در ۲۸ ژوئن ۲۰۲۵ از طرف زهران ممدانی، نامزد دموکرات‌ها برای شهرداری، در هارلم، نیویورک، صحبت می‌کند.

Zohran Mamdani walks at New York's Pride Parade with Letitia James and waves to the crowd.

«زهران ممدانی» در کنار خانم«لتیتیا جیمز»(دادستان کل نیویورک)در رژه غرور نیویورک در تاریخ ۲۹ ژوئن قدم می‌زند.

Al Sharpton raises the hand of Zohran Mamdani behind a podium for the National Action Network.

«دستان کشیش ال شارپتون در دستان زهران ممدانی»

Zohran Mamdani at a rally, surrounded by supporters waving signs

«زهران ممدانی»نامزد دموکرات‌ها برای شهرداری، در تاریخ ۲ ژوئیه در یک تجمع در دفتر مرکزی شورای اصناف هتل و بازی در نیویورک سخنرانی می‌کند

Andrew Cuomo and Donald Trump

حمایت دونالدترامپ از اندرو کومو

آندرو کومو (پسر فرماندار ماریو ام. کومو)

دیروز، دونالد ترامپ در شبکه اجتماعی Truth Social با اشاره به انتخابات شهرداری نیویورک نوشت: «هر یهودی که به زهران ممدانی، نامزد دموکرات‌ها، رأی دهد، چیزی بیش از یک احمق نیست

Zohran Mamdani is seen in the green room.

ترامپ ممدانی را «دشمن اثبات شده و خودخوانده یهودیان» خواند، در حالی که ممدانی تنها از آنچه او «نسل‌کشی اسرائیل در غزه» نامید، انتقاد کرد و اعلام کرد که در «صورت بازدید بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل از نیویورک، حکم دستگیری او را صادر خواهد کرد

«ایلان ماسک» : رأی‌گیری انتخابات  نیویورک را کلاهبرداری دانست!

Elon Musk wears a black DOGE cap and smiles weirdly while sporting a black eye in the Oval Office of the White House.
وحشت ایلان ماسک از زهران ممدانی

«ایلان ماسک» صبح سه‌شنبه ۴ نوامبر ۲۰۲۵(۱۳ آبان ۱۴۰۴) تقلب در انتخابات شهرداری نیویورک مطرح کرد.

"فرم رأی شهر نیویورک کلاهبرداری است!" ماسک در X پست گذاشت: «نیازی به کارت شناسایی نیست. نام دیگر نامزدهای شهرداری دو بار آمده است. نام کومو آخرین نفر در پایین سمت راست است

«زهران ممدانی کیست؟»

«زهران ممدانی متولد ۱۸ اکتبر ۱۹۸۷» در «کامپالا»(پایتخت اوگاندا). پدرش(محمود ممدانی)یکی از برجسته‌ترین نظریه‌پردازان پسااستعماری آفریقا و استاد دانشگاه کلمبیا، و مادرش(میرا نایر)فعال حقوق زنان و پژوهشگر بود.

«زهران ممدانی»(درآغوش پدر ومادر اوگانداییمحمود ممدانی» و «میرا نایر»درسال ۱۹۹۱ کامپالا

Zahrān Mamdani’s win in New York Primary sparks debate on Democratic Party’s future

«همسرِزهران ممدانی کیست؟»

New York City Mayoral candidate Zohran Mamdani (R) celebrates alongside his wife Rama Duwaji (L) during an election night event at the Brooklyn Paramount Theater in Brooklyn, New York on Nov 4, 2025. — AFP
«شهردارنیویورک»(زهران ممدانی) در فوریه ۲۰۲۵(۲۹ بهمن ۱۴۰۳)با خانم«راما دوجی» هنرمند و پویانماگر آمریکایی با اصالت سوری ازدواج کرد. 

«زهران ممدانی»(درآغوش پدر ومادر اوگانداییمحمود ممدانی» و «میرا نایر»درسال ۱۹۹۱ کامپالا

خانواده ممدانی در سال ۱۹۹۱، درحالی که زهران  چهار ساله بود، به نیویورک نقل مکان کردند و در محله «کوئینز»سکونت اختیارکردند.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:انتخاب اولین معاون فرماندار ویرجینا(غزاله هاشمی)مسلمان هندی تبار. به این لینک مراجعه کنید:

یک زن مسلمان(غزاله هاشمی)معاون فرماندار ویرجینیاشد 

ترامپ:حمله به قایق‌ها در(دریای کارائیب) نیازی به تائید کنگره ندارد

ارتش آمریکا تاکنون ۶۲ ونزوئلایی را در ۱۴ حمله هوایی به قایق‌ها در دریای کارائیب و شرق اقیانوس آرام کشته است.

«دریای کارائیب کجاست؟»،«پورتوریکو کجاست؟»،«ونزوئلا کجاست؟»نقشه

حمله به قایق‌ها ونزوئلایی با استفاده از پهپاد‌هایی صورت می‌گیرد که از کشتی‌های مستقر یا گشت‌زن به پرواز در می‌آیند.

رئیس جمهور دونالد ترامپ هنگام ورود به فرودگاه بین المللی پالم بیچ، جمعه، 31 اکتبر 2025، در وست پالم بیچ، فلوریدا، از Air Force One خارج می شود

دولت ترامپ: حمله به قایق‌ها در دریای کارائیب نیازی به تائید کنگره ندارد.
یورونیوزنوشت:وزارت دادگستری آمریکا به کنگره گفت که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری این کشور می‌تواند به صدور دستور حملاتی مرگبار علیه افراد و قایق های مظنون به قاچاق مواد مخدر در دریای کارائیب ادامه دهد و این عملیات مشمول قانون اخذ اجازه از کنگره نمی‌شود.

تجاوزات کمتراز ۲ ماه نیاز به مجوز کنگره ندارد!
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:قانونی درکنگره آمریکا که در سال ۱۹۷۳ تصویب شده است رئیس‌جمهوری و دولت را ملزم می‌کند«هر اقدام نظامی که بیش از ۶۰ روز ادامه پیدا می‌کند نیاز به تائید کنگره دارد»که باید ظرف ۴۸ ساعت اخذشود.

«الیوت گیزر»(رئیس دفتر مشاور حقوقی وزارت دادگستری)گفت که دولت ترامپ بر این باور نیست که این عملیات در سطح درگیری‌هایی که معمولا تحت پوشش قانون قدرت‌های جنگی قرار می گیرد، باشد.

یک مقام ارشد دولتی کابینه ترامپ گفت: حمله به قایق‌ها با استفاده از پهپاد‌هایی صورت می‌گیرد که از کشتی‌های مستقر یا گشت‌زن به پرواز در می‌آیند.

این مقام دولتی گفت: «این عملیات شامل حملاتی دقیق است که عمدتا توسط پهپادیی انجام می شود که از کشتی‌های دریایی در آب‌های بین المللی در فواصل بسیار دور است برخاسته‌اند، این فاصله در حدی نیست که خدمه کشتی‌ها هدف قرار بگیرند و جان نیروهای آمریکایی به خطر بیافتد.»

قتل ۶۲ ملوان ونزوئلایی در دریای کارائت
«ارتش آمریکا تاکنون دست کم ۶۲ نفر را در ۱۴ حمله هوایی به قایق‌ها در دریای کارائیب و شرق اقیانوس آرام کشته است»

در همین راستا «پیت هگست»(وزیر جنگ آمریکا) روز یکشنبه گفت که در حمله‌ای مرگبار به یک قایق سه نفر از سرنشینان آن کشته شدند. به گفته وزیر جنگ آمریکا این قایق در آب‌های بین‌المللی حرکت می‌کند.
جنایات آمریکا به ونزوئلا در دولت ترامپ شبیه جنایات آمریکا به لیبی در دوران اوباما است.
دولت آمریکا به کنگره گفته است که دونالد ترامپ وضعیت را به عنوان یک «درگیری مسلحانه رسمی» در نظر گرفته که «خصومت» محسوب نمی‌شود. سابقه چنین تعریفی به دوران ریاست‌جمهوری باراک اوباما، رئیس جمهور سابق ایالات متحده برمی‌گردد.

حمله هوایی آمریکا به لیبی (با عنوان حمله ناتو به لیبی)

«باراک اوباما»(رئیس جمهورسابق آمریکا) «حملات هوایی ناتو علیه لیبی در سال ۲۰۱۱» را با استفاده از همین استدلال حقوقی پیش برد در حالی که کنگره مخالف عملیات بود. کنگره در نهایت مبنای حقوقی را که دولت وقت ارائه کرد پذیرفت.

بنا به قانون موجود رئیس‌جمهوری آمریکا عملیات نظامی را در صورتی که پس از ۶۰ روز از کنگره مجوز نگرفته باشد باید پایان دهد. با این حال استفاده قانون از واژه «خصومت» در این باره باعث شده است که روسای جمهوری بتوانند عملیات را از نظر حقوقی مشمول قانون کسب اجازه از کنگره ندانند.

یورونیوزنوشت:دولت آمریکا به صراحت به توجیه دوران ریاست‌جمهوری باراک اوباما تکیه نمی‌کند اما استدلال حقوقی‌اش با آن شباهت زیادی دارد.

استقرار جنگنده‌های  اف ۳۵  در دریای کارائیب

ایالات متحده برای مقابله با قایق‌های قاچاق مواد مخدر کشتی‌های نظامی و جنگنده‌های «اف ۳۵» را در «دریای کارائیب» و«پورتوریکو» مستقر کرده است.

«دریای کارائیب کجاست؟»(نقشه)

«پورتوریکو کجاست؟»(نقشه)

سازمان ملل متحد روز جمعه  ۳۱ اکتبر ۲۰۲۵(۰۹ آبان ۱۴۰۴) از آمریکا خواست تا به عملیات نظامی خود در دریای کارائیب پایان دهد.

دیک چنی(معاون جورج بوش) معمار جنگ عراق درگذشت ۱۳ آبان ۱۴۰۴

«دیک چنی» عضو ۱۰ ساله کنگره آمریکا، جوان‌ترین «رئیس ستاد کاخ سفید» در تاریخ آمریکا، «وزیر دفاع از سال ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۳»، محرم اسرار روسای جمهور و قانونگذاران،مسئول اعتبارنامه‌ها و رایزنی های ایالات متحده آمریکا بود.

«دیک چنی»(معاون جورج بوش، وزیر دفاع آمریکا  و نماینده کنگره آمریکا)در سن ۸۴ سالگی درگذشت/سه شنبه ۴ نوامبر ۲۰۲۵(۱۳ آبان ۱۴۰۴)

«دیک چنی»(Dick Cheney)«وزیر دفاع آمریکا» و «نماینده کنگره آمریکا» بود، در دوران ریاست جمهوری جورج دبلیو بوش، سمت شماره ۲ کشور را بر عهده داشت و معمار سیاست‌ها در دوران جنگ و تغییرات اقتصادی بود.(۱۳ آبان ۱۴۰۴)

A color photo of Mr. Cheney, wearing a dark gray suit, a white shirt and a red patterned necktie, raising his right hand in front of a microphone. President George Bush, in wire-rimmed glasses, looks on at left.

سمت راست«دیک چنی» در مارس ۱۹۸۹ به عنوان «وزیر دفاع آمریکا» سوگند یاد کرد.«جورج بوش»(رئیس جمهورآمریکا)،

 A black and white photo of General Colin L. Powell, left, testifying in Washington before the House Armed Services Committee in 1990. At right is Defense Secretary Dick Cheney.

عکسی سیاه و سفید از ژنرال کالین ال. پاول (سمت چپ)، در حال شهادت در واشنگتن در برابر کمیته نیروهای مسلح مجلس در سال ۱۹۹۰. در سمت راست، دیک چنی، وزیر دفاع، دیده می‌شود.

«رئیس جمهور جورج دبلیو بوش» در یک کنفرانس مطبوعاتی در مزرعه خود در کرافورد، تگزاس به همراه مشاور امنیت ملی «کاندولیزا رایس» و «معاون رئیس جمهور آمریکا دیک چنی» در ۲۳ آگوست ۲۰۰۴ به سوالات پاسخ می‌دهد

A color photo of Mr. Cheney in a White House command center. He stands with his arms crossed while speaking to Condoleezza Rice. A television screen at right shows an image of a World Trade Center tower collapsing.

«دیک چنی»و«کاندولیزا رایس»(مشاور امنیت ملی) در کنار «کالین پاول» که یونیفرم سبز تیره مزین به نشان‌های نظامی به تن دارد، پشت تریبون ایستاده است. نقشه بزرگی از منطقه خلیج فارس در پشت سر آنها قرار دارد.

Vice President Dick Cheney attends a meeting with National Security Advisor Dr. Condoleezza Rice (right), Secretary of Defense Donald Rumsfeld (middle left) and Secretary of State Colin Powell (left) in Dr. Rice's office.

«دیک چنی چنی و کالین پاول» در حال ارائه گزارش به رسانه‌های خبری در مورد تحرکات نیروها در طول جنگ خلیج فارس در اوت ۱۹۹۰

Immediately after the Sept. 11 terrorist attacks, Vice President Dick Cheney and senior staff gathered in the Presidential Emergency Operations Center. White House staff collected and discussed information as the day unfolded, and they kept in contact with the President. Photographed are Counselor Karen Hughes (seated left), National Security Advisor Dr. Condoleezza Rice (seated right), Deputy Chief of Staff Josh Bolten (far left), Director of Media Affairs Tucker Eskew, Assistant to the President Nick Calio, Counselor to the Vice President Mary Matalin, Chief of Staff for the Vice President Lewis Libby, and Director of the National Economic Council Larry Lindsey (right).

دیک چنی، معاون رئیس جمهور، در دفتر دکتر رایس در جلسه‌ای با دکتر کاندولیزا رایس، مشاور امنیت ملی (راست)، دونالد رامسفلد، وزیر دفاع (وسط، چپ) و کالین پاول، وزیر امور خارجه (چپ) شرکت می‌کند. دیک چنی، معاون رئیس جمهور، در ۱۸ فوریه ۲۰۰۲، در ایستگاه هوایی دریایی میرامار با سربازان صحبت می‌کند. معاون رئیس جمهور گفت: "ما در حال مبارزه برای آزادی و امنیت مردم آمریکا هستیم. و شکی نیست که نیروهای آزادی، نیروهای ترور را شکست خواهند داد." معاون رئیس جمهور دیک چنی و مشاور امنیت ملی دکتر کاندولیزا رایس در اتاق قرمز در ۱۳ فوریه ۲۰۰۲ صحبت می‌کنند. کودکان در حالی که دیک چنی، معاون رئیس جمهور، از هواپیمای نیروی هوایی شماره دو پیاده می‌شود، در ۲۰ فوریه ۲۰۰۲، سلام گرم خود را با کلماتی سرد به او تقدیم می‌کنند.

Guided by then-Mayor Rudolph Giuliani (center), Vice President Dick Cheney and Lynne Cheney tour ground zero and talk with rescue workers in New York City Oct. 18, 2001.

دیک چنی، معاون رئیس جمهور، و لین چنی، به راهنمایی شهردار وقت، رودولف جولیانی (وسط)، در ۱۸ اکتبر ۲۰۰۱ از محل حادثه بازدید و با امدادگران در شهر نیویورک گفتگو کردند. معاون رئیس جمهور در پنجاه و ششمین شام سالانه بنیاد یادبود آلفرد ای

«جورج اچ. دبلیو. بوش»(رئیس جمهورامریکا)، «دیک چنی»(معاون جورج بوش) و «برنت اسکوکرافت»(مشاورامنیت ملی آمریکا)

«دیک چنی» در جلسه استماع کمیته مجلس در سال ۱۹۹۰، زمانی که وزیر دفاع در دوران ریاست جمهوری جورج اچ. دبلیو. بوش بود. در سمت چپ، ژنرال

Dick Cheney is sworn in for a second term as Vice President by Speaker of the House of Representatives Dennis Hastert during an inaugural ceremony Thursday, Jan. 20, 2005. Lynne Cheney, Mary Cheney, and Liz Cheney listen as he takes the oath of office at the U.S. Capitol. White House photo by Susan Sterner

«دیک چنی» در مراسم تحلیف روز پنجشنبه، ۲۰ ژانویه ۲۰۰۵، توسط «دنیس هسترت»(رئیس مجلس نمایندگان آمریکا)، برای دومین دوره به عنوان معاون رئیس جمهور سوگند یاد کرد.

«لین چنی»، «مری چنی» و «لیز چنی» به مراسم سوگند او در ساختمان کنگره ایالات متحده گوش می‌دهند.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:«جرج اچ دابلیو بوش» (ازسال ۱۹۸۹تا ۱۹۹۳)رئیس جمهورآمریکا بود(بعداز رونالد ریگان وقبل از بیل کلینتون).

دیک چنی، عضو ۱۰ ساله کنگره آمریکا، جوان‌ترین «رئیس ستاد کاخ سفید» در تاریخ، «وزیر دفاع از سال ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۳»، محرم اسرار روسای جمهور و قانونگذاران،مسئول اعتبارنامه‌ها و رایزنی های ایالات متحده آمریکا بود.
دیک چنی، که به طور گسترده به عنوان قدرتمندترین معاون رئیس جمهور در تاریخ آمریکا شناخته می‌شود، و در دو کمپین موفق ریاست جمهوری، معاون جورج دبلیو بوش و تأثیرگذارترین مشاور کاخ سفید در دوران تروریسم، جنگ و تغییرات اقتصادی بود، روز دوشنبه درگذشت. او ۸۴ ساله بود.

طبق بیانیه‌ای از خانواده‌اش، علت مرگ عوارض ذات‌الریه و بیماری قلبی و عروقی بوده است.

آقای چنی که تقریباً در تمام دوران بزرگسالی خود با مشکلات قلبی دست و پنجه نرم می‌کرد، از سال ۱۹۷۸ تا ۲۰۱۰ پنج حمله قلبی داشت و از سال ۲۰۰۱ دستگاهی برای تنظیم ضربان قلب خود استفاده می‌کرد. اما به نظر نمی‌رسید که مشکلات سلامتی او عملکرد او را به عنوان معاون رئیس جمهور مختل کرده باشد. در سال ۲۰۱۲، سه سال پس از بازنشستگی، او تحت عمل پیوند قلب موفقیت‌آمیز قرار گرفت و از آن زمان به طور معقولی فعال بوده است.

اخیراً، او با اعلام اینکه در انتخابات ۲۰۲۴ به معاون رئیس جمهور کامالا هریس، یک دموکرات، رأی خواهد داد، آمریکایی‌های هر دو حزب را شگفت‌زده کرد و رقیب جمهوری‌خواه او، دونالد جی. ترامپ، رئیس جمهور سابق، را برای دفتر بیضی شکل نامناسب و تهدیدی جدی برای دموکراسی آمریکا دانست.

آقای چنی گفت: "ما وظیفه داریم کشور را بالاتر از حزب‌گرایی قرار دهیم تا از قانون اساسی خود دفاع کنیم."

اعلام او تکرار اعلامیه قبلی «دختردیک چنی»(لیز چنی)، نماینده سابق جمهوری‌خواه از وایومینگ بود که پس از حمله طرفدارانش به ساختمان کنگره در ۶ ژانویه ۲۰۲۱ از آقای ترامپ جدا شد. او نیز گفت که به خانم  «کامالاهریس» رأی خواهد داد.

در میان معاونان رئیس جمهور، دیک چنی شخصیتی منحصر به فرد بود: قدرتمندتر و کم‌جاه‌طلب‌تر از هر معاون رئیس جمهور دیگری در دوران مدرن برای مناصب بالاتر.

آقای چنی، عضو ۱۰ ساله مجلس نمایندگان، جوان‌ترین «رئیس ستاد کاخ سفید» در تاریخ، وزیر دفاع از سال ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۳، محرم اسرار روسای جمهور و قانونگذاران، اعتبارنامه‌ها و ارتباطات بی‌عیب و نقصی داشت و استاد هنر انجام کارها، ترجیحاً بدون هیاهو بود.

از بسیاری جهات، شخصیتی مرموز، حوصله گپ و گفت‌های کوتاه را نداشت، تقریباً هرگز درباره خودش صحبت نمی‌کرد و به ندرت مصاحبه یا کنفرانس خبری برگزار می‌کرد، اگرچه گاهی اوقات برای تبلیغ سیاست‌های دولت به تلویزیون می‌رفت و اغلب در اخبار بود. او پشت صحنه را به کانون توجه ترجیح می‌داد.

آقای چنی، از افراد کاملاً آگاه واشنگتن، معمار و مجری طرح‌های اصلی پرزیدنت بوش بود: به‌کارگیری قدرت نظامی برای پیشبرد آرمان دموکراسی در خارج از کشور، حمایت از کاهش مالیات و اقتصاد قوی در داخل، و تقویت اختیارات ریاست جمهوری که، از نظر هر دو نفر، پس از جنگ ویتنام و رسوایی واترگیت، به ناحق توسط کنگره و دادگاه‌ها محدود شده بود.

آقای چنی، به عنوان معتمدترین و ارزشمندترین مشاور آقای بوش، به دلخواه در حوزه‌های سیاست بین‌المللی و داخلی پرسه می‌زد. او مانند یک مقام ارشد کابینه با اختیارات نامحدود، از اختیارات خود برای توجیه جنگ، پیشنهاد یا لغو قوانین، توصیه نامزدهای دیوان عالی، ایجاد توازن برای کاهش مالیات، ارتقای منافع متحدان و دفع مخالفان استفاده می‌کرد.

اما این عرصه امنیت ملی بود که او عمیق‌ترین تأثیر را بر آن گذاشت. او به عنوان وزیر دفاع، در مهندسی جنگ خلیج فارس که در سال ۱۹۹۱ با موفقیت مهاجمان عراقی را از کویت بیرون راند، نقش داشت و سپس یک دهه بعد، در واکنش به حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، نقش رهبری را بر عهده گرفت. برای جلوگیری از حملات آینده، او از سیاست‌های تهاجمی از جمله نظارت بدون حکم، بازداشت نامحدود و تاکتیک‌های بازجویی وحشیانه حمایت کرد. و او در سال ۲۰۰۳ برای حمله به عراق برای سرنگونی صدام حسین تلاش کرد و کار ناتمام دوره قبلی قدرت خود را تکمیل کرد، اما منجر به سال‌ها جنگ خونین شد.