۲شهر«نُبُّل» و«الزهر»اکجاست؟
درسوریه، ازسال ۱۳۹۴ ازفازمستشاری واردفازنظامی شدیم..سردارسلیمانی ازرهبرانقلاب درخواست کردندکه درسوریه باداعش واردجنگ باداعش بشویم که فرمانده کل قواهم اجازه دادند.
درقسمتی ازاین مصاحبه مجری(دلاوری)می پرسد:مادرسوریه نیروهایمان درفاز مستشاری هستندو یاعملیات رزمی-نظامی؟
ما از ۱۳۹۴ درسوریه ازفاز مستشاری وارد فازنظامی شدیم
چهارمین قسمت برنامه تلویزیونی «ملک سلیمان» شب گذشته شنبه ۲۶ بهمن با حضور سردار عبدالله عراقی رئیس اداره امنیت ستاد کل نیروهای مسلح با محوریت بررسی ابعاد ناگفته شخصیتی و فعالیتی سردار سلیمانی به روی آنتن رفت.
درادامه مصاحبه سردار محمدعلی حقبین فرمانده سابق لشکر عملیاتی سپاه قدس گیلان و مشاور عالی فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامیراخواهیدخواند که د«رشب علمیات » آزادسازی شهر نبل و الزهرا در سوریه-فرماندهی عملیات راباکمک سردارسلیمانیب عهده داشته است.
سردار عراقی در بخش ابتدایی صحبتهای خود ضمن اشاره به آشنایی خود با سردار سلیمانی گفت: بعد از پایان جنگ ارتباط کاری من و حاج قاسم تقریبا قطع شد و این دوری ادامه داشت تا این که موضوع سوریه در سال ۱۳۹۴ آغاز شد. ایشان از حضرت آقا درخواست داشتند که به صورت رسمی از ایران برای کمک به مردم سوریه در جنگ با داعش برویم. در حقیقت بعد از سال ۹۴ که درگیریها در حلب اوج گرفت، مقام معظم رهبری به ایشان اجازه دادند و سردار سلیمانی بخشهایی از نیروی زمینی را به کار گرفتند. من در آن زمان جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه بودم.
نیروی داوطلب ایرانی داشتیم اما حاج قاسم به همسبتگی جبهه مقاومت فکر میکرد
او با اشاره به همبستگی ۶ کشور در جبهه مقاومت و مقابله با داعش گفت: حاج قاسم هنری داشت و آن هم این بود که میخواست جبهه مقاومت را در یک نقطه کنار هم جمع کند و آنان در کنار یکدیگر با زبان و فرهنگهای مختلف برای رسیدن به هدفی واحد بجنگند. برادران فاطمیون از افغانستان، برادران حیدریون از عراق، نیروهای داوطلب از پاکستان، ایران، لبنان و ... در کنار هم حضور داشتند و در برابر دشمنی به نام داعش میجنگیدند. جالب است بدانید که اگر اجازه داده میشد چند برابر تمام نیروهای حاضر از کشورهای دیگر میتوانستیم نیروی ایرانی داوطلب اعزام کنیم؛ منظورم نیروهای موظفی نیست و از نیروهای داوطلب مردمی بسیج صحبت میکنم. حتی در ابتدا اجازه داده نمیشد که نیروهای بازنشسته را ببریم اما وقتی که تعدادی از آنان را با خود به آنجا بردیم دیدیم که آنان عجب انرژی دارند و هر کدام از آنان ۳۰۰ نفر را رهبری میکردند.
وقتی هدف مقدس است، حلبچه با شلمچه فرقی ندارد
سردار عراقی گفت: اکنون در شمال غرب و جنوب شرق نیروهای ما علیه تکفیریها میجنگند اما به صورت مشخص بعد از عملیات کربلای ۵ و والفجر ۱۰ جنگ سختی نداشتیم. خودم در دلم میگفتم که اگر روزی جنگی آغاز شود باز هم میتوانیم همانند شملچه بجنگیم. خاطرم هست در یکی از عملیاتها در جنوب سوریه همه داشتیم میجنگیدیم و بدون نام و نشان جلو میرفتیم. باید اشاره کنم که داعش از نظر قدرت نظامی خیلی قوی بود و تجهیزات نظامی زیادی داشت. خاطرم هست که در یکی از همین عملیاتها کار گره خورده بود و نمیتوانستیم جلو برویم. در این بین چند نفر داوطلب شدند که خط را بشکنند. در آن جا بود که یاد عملیاتهای هشت سال دفاع مقدس و شلمچه افتادم. در آنجا بود که به من اثبات شد اگر هدف مقدس باشد و دفاع از اسلام و قرآن و اهداف مقدس اسلام باشد شلمچه با حلبچه فرقی ندارد و یکی است. حتی دیدم که بچهها خیلی باانگیزهتر از روزهای هشت سال دفاع مقدس در حال جنگیدن بودند.
داعش تا ۱۵ کیلومتری قصر شیرین آمده بود/ با ۴۰۰ ماشین مجهز در مسیر خراسان بودند.
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر: مجری(دلاوری)می پرسد:مادرسوریه نیروهایمان درفاز مستشاری هستندو یاعملیات رزمی؟
این مقام نظامی با اشاره به حضور مستشاری و نظامی ایران در سوریه گفت: تا مقطعی حضور ما واقعا مستشاری بود و فقط به آنان در مسائل نظامی کمک میکردیم. اما از مقطعی به بعد نظام جمهوری اسلامی احساس کرد که ماجرا در حال خطرناک شدن است. این ماجرا زمانی اتفاق افتاد که در سال ۹۴ به مرز قصر شیرین ما نزدیک شده بودند. ایران یکی از اهداف اصلی آنان بود و اگر پرچمهای آنان را نگاه کنید میبینید که خراسان هم جزئی از نقشه آنان بوده است. آنان عملیات روانی سنگینی انجام دادند که ما میخواهیم خانقین را بگیریم و با ۴۰۰ ماشین پر در مسیر هستیم. خیلی هم با خشونت رفتار میکردند و سر میبریدند و وحشت ایجاد کرده بودند.
ما دیدیم که خانقین عراق در ۱۵ کیلومتری قصر شیرین ما است. بر همین اساس بود که نظام جمهوری اسلامی تصمیم گرفت که جلو برود و دفاع کند. مسئولیت این کار با حاج قاسم است و ایشان بود که تصمیم میگرفت ما چه کنیم؟ قرارگاه نجف نیروی زمینی سپاه وارد عمل شد و حتی وارد خاک عراق شدیم و توپخانههای خود را مستقر کردیم. قبل از این که داعش از سه راه سعدیه به خانقین برود، سازمان آنان را به هم ریختیم. جالب است بدانید که شاید تعداد ماشینهای آنان ۴۰ عدد هم نبود اما آن چنان عملیات روانی راه انداخته بودند که موصل را بدون تیراندازی و فقط با عملیت روانی تسخیر کردند.
به جای جنگیدن با داعش در کرمانشاه به لانهشان رفتیم/ داعش سر میبرید و به هیچ اصولی پایبند نبود
وی ادامه داد: بر همین اساس و به جای این که با داعش در کرمانشاه بجنگیم به لانهشان رفتیم و با داعش جنگیدیم. از آن زمان به بعد بود که تصمیم قطعی بر این شد که نیروی توانمندی را در کنار سایر نیروها سازماندهی کنیم و وارد عراق شویم.
دقت داشته باشید که همه این اقدامات با فرماندهی و مدیریت حاج قاسم انجام میشد. ایشان جلساتی با رهبری داشتند و تصمیم میگرفتند و برهمان اساس عمل میکردند. باید بگویم که ارتش سوریه توان خوبی داشت و ما آنان را به روز میکردیم و توپخانههایشان، ادواتشان، مهندسی و ... را سازماندهی میکردیم.
دقت داشته باشید که حضور ما در سوریه برای امنیت خودمان بود و ممکن بود که ما درگیر داعش خطرناکی شویم که به هیچ اصول و دینی پایبند نبود. خاطرم هست که در جنوب حلب به منطقهای با نام خانات وارد شدیم. یکی از خانوادههای ساکن در آن منطقه تعریف میکرد که ۱۲ مرد ما را از ۵ ساله تا ۷۰ ساله جلوی چشمانمان سر بریدند. ما با چنین دشمن بیرحمی طرف بودیم که به هیچ اصولی پایبند نبود و اگر در آنجا با آنان نمیجنگیدیم باید در کشور خودمان با آنان مقابله میکردیم.
نیروهای آمریکایی در جنگیدن ناهمتراز با حاج قاسم کم آورده بودند.
عراقی به ظرفیت بالای سردار سلیمانی برای اداره امور نظامی و غیرنظامی اشاره کرد و گفت: به نظرم حاج قاسم تمام ویژگیهای یک انسان کامل را داشت، ضمن اینکه در صحنه تصمیمگیری و عملیات بسیار سختگیر بود، در اجرای آن تصمیم اصلا خستگیپذیر نبود. شاید خیلیها به دلیل همین سختگیری ایشان نمیتوانستند با ایشان کار کنند و خسته میشدند.
حاج قاسم بارها به من گفته بود که بسیاری از آمریکاییها، روسها و ... در جنگیدن به شیوه ناهمتراز با آنان کم آوردهاند. برای مثال باید بگویم که در مواجهه ارتش سوریه با جبههالنصره و داعش، ارتش سوریه بسیار قوی بود اما آنان آنچنان با شیوههای متنوع کار میکردند که جنگیدن در برابرشان سخت میشد. مثلا از یک خانه سرپا یک آجر درمیآوردند، یک تک تیرانداز ساعتها آنجا مینشست تا یک هدف را بزند.
شیوههای جنگیدن آنان بسیار سخت بود و حاج قاسم شیوههای همتراز و ناهمتراز جنگیدن را با همدیگر ترکیب کرد و سطح جنگ را بالا برد. دقت داشته باشید که این شیوه از جنگیدن بسیار سخت است و شاید نیاز به ساعتها تمرین داشته باشد اما ما نیروهایی از ۶ کشور داشتیم که با کمترین تمرینی این شیوه از جنگیدن را پیش بردیم.
ماجرای اختلافنظر سردار عراقی و حاج قاسم
وی در پاسخ به سوال دیگر محمد دلاوری مبنی بر وجود شایعاتی درخصوص اختلاف بین سردار عراقی و شهید سلیمانی گفت: ایشان فرمانده ما بود و ما نیروهایش بودیم. در حقیقت به ایشان عشق میورزیدیم و دوستشان داشتیم. میدانستیم که نماینده فرمانده کل قوا است. میدانستیم که اگر ایشان حرفی میزند عمق کار را میبیند.
خاطرم هست در جنوب غرب حلب میخواستیم عملیاتی انجام بدهیم. حاج قاسم به من دستور داد که برو فلان منطقه را بگیر. به ایشان گفتم که هیچ شناسایی از این نقطه ندارم؛ در جواب گفت هیچکس اینجا نیست و بروید و بگیرید. به حاج قاسم گفتم که ۲۴ ساعت به من زمان بدهید که شناسایی کنم و با چشمباز جلو بروم. ایشان باز هم تاکید کرد که کسی اینجا نیست و بروید. باید بگویم که ایشان درست میگفت. ویژگی داعش و جبههالنصره سیالبودن آنان بود. وقتی احساس خطر میکردند در عرض ۲ ساعت هزار نفر را بسیج میکردند و بلافاصله منطقهشان خالی میشد. من تجربه عملیات رمضان را داشتم و گفتم که هر ۳۰۰ متر باید یک خاکریز هلالی بزنم. حاج قاسم به من میگفت که برو؛ نیاز به این کارها نیست. درپاسخ به ایشان گفتم که این مساله راهبردی است. اجازه بدهید که تاکتیکها را خودمان جلو ببریم. علیرغم این که دوست داشت ما با سرعت زیادی پیش برویم اما قبول کرد. باید بگویم که با همین تاکتیک تا ۱۵۰۰ متری دشمن رفتیم و هیچ خبری نبود. ناگهان در ۱۵۰۰ متری بولدوزر ما را زدند، نفربر ما را زدند و ... این خاکریزها خیلی به ما کمک میکرد. البته شاید اگر بنا به گفته ایشان سریع جلو میرفتیم اصلا دشمن ما را نمیدید. نگرانی من این بود که برویم و گیر بفتیم. با این حال ایشان در جلسهای در مورد ساخت آن خاکریزها گفتند که کار بسیار با تدبیری انجام دادید.
حاج قاسم همیشه میگفت اولویت من حفظ جان نیروهایم است
رئیس اداره امنیت ستاد کل نیروهای مسلح بیان داشت: حاج قاسم روی تصمیمگیریهایش بسیار دقت میکرد و بررسی اطلاعاتی و امنیتی مینمود که بدون هیچ تلفاتی جلو برود. ایشان همیشه میفرمود که اولویت من حفظ جان نیروهایم است. اصلا اینگونه نبود که بدون شناخت ریسک کند و جلو برود و جان بقیه را به خطر بیندازد. ایشان به شدت روی تلفات حساس بود اگر چه خودش بسیار ریسک میکرد.
خاطرم هست که در پادگانی محصور بودیم و در حال مقاومت کردن. اطراف پادگان تماما دشمنان بودند اما ایشان با هلیکوپتر وسط پادگان نشستند. درست است که ریسک داشت اما در موارد ضروری این ریسک را برای خودش میپذیرفت. حضور ایشان در همان پادگان و سازماندهیکردن نیروها باعث شد که بتوانیم خط را بشکنیم و راه باز شود. این اتفاقات را کسی برای ما تعریف نکرده است بلکه خودمان با چشمان خودمان دیدیم.
حاج قاسم زنده است و شهادت ماموریت او بود
این یار دیرین سردار سلیمانی در بخش پایانی صحبتها خود نبود حاج قاسم را اینگونه توصیف کرد: ما هنوز رفتنش را باور نکردیم. البته او مانند سایر شهیدان راه حق به گواه قرآن زنده است، اما دیدم که بعد از شهادتش کشور را بسیج کرد، دلها را به هم نزدیک کرد و همه را پای کار آورد. حاج قاسم زنده است. او باید شهید میشد و اگر به شهادت نمیرسید ماموریتش به پایان نمیرسید. با این حال ما دوست داشتیم که ایشان بماند و خدمت کند. ایشان از زمان هشت سال دفاع مقدس عهد و پیمانی را بسته بود و همواره به دنبال شهادت بود.
من این مساله را بعد از شهادت حاج احمد کاظمی فهمیدم. به من خبر دادند که حاج قاسم شبهای جمعه سر قبر حاج احمد میآید. پیش ایشان رفتیم و به من گفت که نیا چون میخواهم خالص برای ایشان باشم. چندین هفته میآمد و بدون همراه سر قبر ایشان میرفت. دعایی میخواند و میرفت. حاج قاسم خیلی وابسته به شهید کاظمی بود. شهادت، حاج قاسم را ماندگار کرد./۲۷ بهمن ۱۳۹۸مشرق.
شهیداحمد کاظمی در ۲۹ مرداد ۱۳۸۴ به فرماندهی نیروی زمینی منصوب شد و ۱۹ دی ۱۳۸۴ در سانحه هوایی سقوط هواپیمای داسو فالکن ۲۰ در نزدیکی ارومیه به درجه رفیع شهادت نائل شد.
توضیح میریت سایت-پیراسته فر:ساعت یک بامداد جمعه(۱۳ دی ۱۳۹۸) دو خودرویی که در حال انتقال فرمانده سپاه قدس(سپهبدحاج قاسم سلیمانی) و آقای ابومهدی المهندس(رئیس حشدالشعبی عراق) از فرودگاه بغداد به سمت شهر بغداد بودند، مورد اصابت حملات موشکی نیروهای آمریکایی(بابلگرد وپهبادبمباران شد) قرار گرفتند و تمام سرنشینان آن که ۱۰ نفردر۲خودرو بودنددرمیان آتشبارجنایتکاران امریکایی سوختند.
.کاش در نیمه شب دفن حسین/ بوریا چادر زینب میشد..
بدن سپهسالار«اربااربا»شد
ماشین سردارسلیمانی وابومهدی مهندس
سردارسلیمانی از سوریه با هواپیمایی متعلق به خطوط (اجنحه الشام) که ۱۱ شب در فرودگاه بغداد به زمین نشسته بود، ابومهدی مهندس به استقبال سردارسلیمانی به فرودگاه بغداد آمده بود۲روز قبل ازآن هم درلبنان باسردارحجازی بود.
در ساعت ۰۰:۳۱ دو خودرو از فرودگاه خارج شده و دو دقیقه بعد سایر مسافران از هواپیما پیاده شدند.
در ساعت ۰۰:۳۷ صدای سه انفجار در نزدیکی فرودگاه به گوش رسید و از زمان حرکت دو خودرو تا اصابت موشک به آنها تنها شش دقیقه طول کشید.
سردار سیدمحمدباقرزاده میگوید: به آقا(رهبرانقلاب) عرض کردم: دیشب که خواستیم شهداء را کفن کنیم کربلا را دیدیم ، بدن ها اِرْباً اِرْباً» بود، حاج قاسم پنج تکه شده بود، سر در بدن نداشت، بخشی ازکتف و دست راست و ... .«ابومهدی مهندس» هم فقط چند تکه از بدنش بود..
***
عملیات آزادسازی۲شهرسوریه «نبل و الزهرا»توسط رزمندگان گیلانی
رمزعملیات:واژگان رشتی
«تسنیم»:سردار محمدعلی حقبین فرمانده سابق لشکر عملیاتی سپاه قدس گیلان و مشاور عالی فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است؛ وی یکی از فرماندهان دلیر جبهه مقاومت بوده و نقشی بسزا در آزادسازی شهر نبل و الزهرا در سوریه داشته است.
پس از شکسته شدن محاصره ۴ساله «نبل و الزهرا» توسط نیروهای تحت امر وی، حاج قاسم به محل استقرار رزمندگان گیلانی رفت، شکستهشدن محاصره نبل و الزهرا را کندن «درب خیبر» تعبیر کرد و بر دستان سردار حقبین بوسه زد.
مشروح گفتوگوی خبرنگار تسنیم با «سردار محمد حقبین» فرمانده قرارگاه مرکزی امام حسین(ع) سپاه پاسداران است.
تسنیم: با توجه به اینکه حضرتعالی از فرماندهان جبهه مقاومت بوده و زمان زیادی را بهویژه در جبهه سوریه علیه داعش حضور مستقیم و مستمر داشتید، بحث جبهه مقاومت، حضور و رشادتهای نیروهای گیلانی و همچنین قدردانی ویژه سردار سلیمانی از شما را بهواسطه آزادسازی نبل و الزهرا تشریح بفرمایید.
ـ سردار حقبین: داستان جبهه مقاومت از آنجا شروع شد که ابرقدرتها و آمریکاییها اگر توان داشتند هرگز نائب نمیگرفتند و بهنیابت از خود افرادی را از سراسر جهان در سوریه، عراق و لیبی با هزینههای کلان سازماندهی نمیکردند، جمهوری اسلامی ایران، انقلاب اسلامی و مقام معظم رهبری کاری انجام دادند که قدرت آمریکاییها را شکست.
سردار حقبین: ارتش سوریه امروز چندین لشکر مقتدر پیدا کرده که در کنار ما جنگیدند و اکنون اسرائیلیها از ترس آنها نمیتوانند آب بخورند علاوه بر این نیاز بود که در بخشهایی نیز ما وارد عمل شویم بهعنوان مثال ۲ شهر نبل و الزهرا که ۲ شهر شیعهنشین سوریه هستند که تحت محاصره داعش بودند.
مردم این شهرها تلفات زیادی در سالهای ابتدایی جنگ دادند اما بعدها توانستند از شهر بیرون آمده و با فاصله تقریباً ۳ کیلومتر خاکریزهایی زدند و خیلی جاها نیز خاکریز نداشته از خانهها استفاده کردند و جنگهایی را رقم زدند تا توانستند شهر را تا سال ۹۴ نگه دارند و ما سال ۹۴ وارد منطقه شده و شناساییهایی انجام دادیم.
با نیروها مشورت کردیم و در آخرین روز قبل عملیات به نیروها اعلام کردم که فردا همین موقع از این جمع که حدوداً ۱۵۰ نفر است نصف نفرات ممکن است که شهید شوند و قطعاً ۲ برابر تعداد شهدا تلفات نیز داریم که همه اعلام آمادگی کردند همچنین تعدادی از نیروها شب قبل برای شناسایی رفته بودند که من در آن جلسه این را هم گفتم که اگر مسیر ما را ببندند قطعاً از ۱۵۰ نفر کمتر از ۵۰ نفر باقی میماند که در آنجا نیز آمادگی خود را اعلام کردند.
کمااینکه تصمیمگیری این کار بسیار سخت بود و بنده با خود میگفتم اگر پیروز شویم قطعاً خیلی از افراد میآیند و ادعا میکنند که طراح این کار، آنها بوده و آنها این کار بزرگ را انجام دادهاند اما اگر شکست خوردیم قطعاً باید پاسخگوی این کار میبودم.
نیروهای ما شب ۱۱ بهمن سال ۱۳۹۴ برای شناسایی رفتند و شب ۱۲ بهمن ۱۳۹۴ عملیات آغاز شد؛ جبهه شمال حلب نیز بسته شده بود یعنی در شمال شهر حلب جادهای باز میشد و ما به منطقه وسیعی که منطقه تفریحی مردم حلب بود رفتیم لذا این منطقه خط مقدم مردم نبل بود و فرمانده قبلی که در آنجا عملیات کرده بود گفت ما ۶ بار در این منطقه عملیات کرده و هربار ناموفق بودیم.
دشمن در اینجا خط مستحکمی را ایجاد کرده بود زیرا ساختمانهای بلندی روبهروی ما بود و دشمن از این ساختمانها بهعنوان سنگر استفاده میکرد همچنین فردا صبح وقتی از محل بازدید کردیم متوجه شدیم که زیر زمین را نیز کنده بودند و جنگ اصلی در زیر زمین بود که این قضیه توسط دوربینهای هوایی ما مشخص نبود.
دشمن در اکثر مواقع دست ما را در عملیاتها خوانده بود اول اینکه صبحدم عملیات میکردیم و دوم با استفاده از آتش، پیغام داده و نیروها را میفرستادیم بنابراین در این عملیات نقشه را عوض کردیم اولاً اینکه آتش نریختیم و ثانیاً زمان عملیات را به نیمهشب تغییر دادیم.
«در شب عملیات»، ماه ساعت ۱۲ و ۳۰ بیرون میآمد و هوا کاملاً روشن میشد و ما نیز طوری برنامهریزی کرده بودیم که همزمان از این تاریکی استفاده کنیم برویم و سپس با بالا آمدن ماه بزنیم که در همان زمان که قصد آغاز عملیات را داشتیم ناگهان ابر سیاهی جلوی روشنی ماه را گرفت و ما راه را گم کردیم.
دقیقاً در زمانی که قصد آغاز عملیات را داشتیم ابر از جلوی ماه کنار رفت که این نیز از الطاف خداوند بود و نیروهایی که در کنار بنده بودند از این لطف خداوند اشک میریختند؛ در این زمان درگیری شروع شد و برنامه ما این بود که ۲ گردان از پشت و یک گردان نیز از روبهرو بزنند که در نهایت با لطف خداوند و طراحی پیچیدهای که داشتیم این عملیات با نتیجه خوبی به پایان رسید.
در عملیاتهای سابق برای اینکه نیروها همدیگر را بشناسند از قبل هماهنگ میکردند که این طرف مثلاً میگویند «یا زینب» طرف مقابل بگوید «یا علی» که داعشیها این رمزها را فوری یاد میگرفتند و آنها نیز تکرار میکردند؛ ما در این عملیات شعارهای جالبی را میدادیم و هماهنگ کردیم که طرف مقابل هر شعاری میدهند نیروهای این طرف در پایان جمله یک کلمه گیلکی بگوید که دیگر داعشیها نمیتوانستند تکرار کنند.
زمانی که درگیری آغاز شد ما ۳ ساعت و ۱۰ دقیقه جنگیدیم؛ سعی کردیم راهی را باز بگذاریم که دشمن فرار کند چون جنگ بسیار سختی بود و دشمن هنوز در ساختمانها کمین کرده بود و اینطور نبود که وقتی ما میگفتیم «الله اکبر» پا به فرار بگذارند بلکه آنها نیز با «الله اکبر» اعلام آمادگی میکردند.
وقتی جنگ آغاز شد نزدیکیهای صبح مه غلیظی در هوا بود طوریکه در فاصله ۵۰ متری دیگر چیزی دیده نمیشد و ما با نیروهای حزب الله خاکریز خط مقدم خودمان را شکافتیم؛ بین این خاکریز تا خاکریز بعدی تقریباً ۲۰۰ متر فاصله بود، وقتی بیرون میآمدیم بهسمت ما شلیک میکردند که ما در چند مغازهای که در آنجا بود پناه میگرفتیم.
وقتی خاکریز را باز کردیم پشت آن نیز کانالی بود، کانال را پر کردیم، ماشینها و جمعیت نیز آمدند و در این فاصله داعشیها مجبور شدند که از آن مهلکه خارج شوند و پا به فرار بگذارند لذا در این عملیات، دشمن تلفات زیادی داشت و چند تن از نیروهای آنها نیز اسیر شدند.
این عملیات برای باز کردن جبهه شمال بود لذا طی عملیاتهای بعدی این محور کاملاً و در حدود ۷۰ کیلومتر باز شد تا به نقطه هممرز ترکیه رسیدیم؛ ۲ روز در آنجا مانده و روز سوم برگشتیم و صبح روز پانزدهم وارد نبل و الزهرا شدیم و لذا نخستین گروهی بودیم که وارد شهر شدیم.
سردار سلیمانی از شنیدن آزادسازی نبل و الزهرا بسیار خوشحال شدند؛ ملاقات ایشان با نیروهای گیلانی و قدردانیشان از نیروها را تشریح بفرمایید.
– سردار حق بین: سردار سلیمانی این خبر را شنیدند و صبح روز بعد مستقیماً خودشان پیش ما آمدند؛ ایشان تشکر کردند و گفتند خیلی جرئت و شجاعت داشتید که این کار را کردید، ما ۴ سال پشت این در مانده بودیم لذا گفتند این در خیبر را شما گیلانیها کندید و مردم مظلوم را آزاد کردید و ما با این حرف بسیار خوشحال شدیم.
ایشان بسیار خوشحال بودند و قرار شد بعدازظهر با نیروها نیز ملاقات داشته باشند که آمدند و از بچهها تشکر کردند؛ در آنجا حدود ۳۰ نفر از نیروهای شجاع فاطمیون نیز همراه ما بودند که در این محفل سردار سلیمانی ضمن قدردانی از تمامی نیروها انگشتر خود را نیز به بنده دادند.
روز اول که وارد شهر شدیم مردم نمیدانستند که ما قرار است برویم لذا مردم این شهرها برنج و خوراکی نداشته و غذاهایشان جیرهبندی بود ولی آنقدر که آن روز خوشحال بودند بنا بر سنتی که داشتند از شدت خوشحالی بر روی سر ما برنج میریختند.
بیش از ۱۰ هزار مردم شهر الزهرا از شدت خوشحالی گریه میکردند و ما نیز با آنها اشک میریختیم سپس به مزار شهدای الزهرا رفته و همینطور بین مردم قدم زدیم و وارد مزار شهدای نبل شدیم و در همانجا ماندیم و قرار بود عملیاتی را در یکی از روستاها داشته باشیم.
این روستا مرکز مستشاران غربی و عربی و در کنار اتوبان بود که ما طی عملیاتی آن روستا را گرفتیم البته این روستاها وسعت بزرگی دارند؛ پس از آزادسازی این روستا مردم بسیار خوشحال شدند و میگفتند وقتی بچههای ما در کوچه بازی میکردند از همین روستا بهسمت آنها گلوله شلیک میشد.
لذا مردم خیلی از دست آنها عصبانی بوده و میگفتند هرگز آنها را نمی بخشیم، این افراد همان مستشاران خارجی بودند که در این روستا مستقر شده بودند؛ ما به هر شکل بعد از آزادسازی این روستا روستای دیگری را نیز آزاد کردیم.
لذا از جبهه شمال، نبل و الزهرا را از تیررس دشمن خارج کردیم و پس از آن دیگر مردم بهراحتی در آن مناطق تردد کرده و مانند سابق به کسب و کار خود پرداختند و نیز میدانند که گیلانیها این مناطق را آزاد کردند اما گذشته از آن دشمن میخواهد بلای فرهنگی که دارد بر سر مردم ما میآورد را در سوریه نیز پیاده کند.
در عملیات آزادسازی نبل و الزهرا چه تعداد شهید گیلانی داشتیم؟
– سردار حق بین: کار بزرگ دیگری که در این عملیات انجام شد تعداد کم شهدا بود لذا در این عملیات یک شهید گیلانی حامد کوچکینژاد و یک شهید سمنانی داشتیم که از یگان دیگری به ما اضافه شده بود و چند تن از نیروهای اهواز نیز در مسیر کانال همراه ما بودند که در آنجا تعدادی از آنها شهید شدند لذا در این عملیات تنها یک شهید گیلانی داشتیم./۱۶ دی ۱۳۹۹ تسنیم.
توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر:«نبل و الزهرا»کجاست؟
«نبل و الزهرا» دو شهر مهم شیعه نشین در سوریهاند که در ۲۰ کیلومتری شمال غربی شهر حلب و ۲۵ کیلومتری مرز ترکیه، در کنار اتوبان بین المللی حلب ـ ترکیه واقع شدهاند.
این دو شهر(نبل والزهرا) بیش از ۶۵ هزار نفر شیعه ۱۲ امامی دارند که پس از شروع ناآرامیها در سوریه، میزبان نزدیک به ۱۵ هزار پناهنده شیعی و سنی هوادار حکومت بشار اسد شده و جمعیتش به ۸۰ هزار نفر رسیده است.
به لحاظ تقسیمات کشوری، شهر «نبل» مرکز بخش «نبل» از شهرستان اعزاز از توابع استان حلب سوریه است. بخش «نبل» با مساحتی در حدود ۱۷۵ کیلومتر مربع متشکل از باشمره، زوق الکبیر، برج القاص، بیانون، حردتنین، کفین، معرسة الخان، میاسه، مایر، نُبل، رتیان و الزهراء است.
شهر الزهراء که به لحاظ اداری زیر مجموعه بخش «نبل» است، با فاصله کمی در کنار شهر «نبل» قرار گرفته است.
براساس گزارش رسانه ها دراواخر سال ۱۳۹۴
ازمجموع مساحت ۱۸۱هزارکیلومترمربعی سوریه،حدود۴۰درصددرکنترل ارتش ودفاع وطنی است وهمین اندازه درکنترل تروریستهابوده وبقیه کنترل کردهاوتروریستهای حامی کشورهای منطقه بوده است
سوریه ۱۳۹۵
این دو شهر(نُبُّل والزهرا) در شمال استان حلب واقع شده اند و در بزرگراهی که شهر حلب را با مناطق «عزاز» و «عفرین»متصل می کند ، که خیابان «غازی عنتاب» نام دارد ، که یک جاده بین المللی دو طرفه است ، حدود ۲۰ کیلومتر با آن فاصله دارند. شهر نبل ، بزرگراهی با درخت روشن و روشن ، از جاده اصلی به طول ۳ کیلومتر به سمت غرب منشعب شده است.
ما از ۱۳۹۴ درسوریه ازفاز مستشاری وارد فازنظامی
نبل والزهرا
شهادت سردار سیدمحمد حسینزاده حجازی (جانشین فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) امروزدوشنبه (۳۰ فروردین ۱۴۰۰ )پس از تحمل عوارض شیمیایی بر جا مانده از دوران دفاع مقدس
سردار محمد علی حق بین یکی از فرماندهان سپاه قدس گیلان و مشاور فرمانده نیروی زمینی سپاه امروزسه شنبه(۳۱ فروردین ۱۴۰۰ )پس از تحمل عوارض ناشی از بیماری کرونا به دیار حق شتافت.