شلخته ترین سیاستمدارجهان
نزدیکان بوریس جانسون میگویند: او هرگز از شانه برای مرتب کردن موهایش استفاده نمیکند و تنها از صبح تا شب هر زمان که لازم باشد آنها را با دست مرتب میکند.
«بوریس جانسون» وزیر خارجه سابق انگلیس و یکی از رهبران کمپین خروج این کشور از اتحادیه اروپا توانست با غلبه جرمی هانت وزیر خارجه فعلی این کشور رهبر جدید حزب محافظه کار و نخست وزیر انگلیس شود.
بوریس جانسون از سال ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۴ در روزنامههای «تایمز» و «دیلی تلگراف» مشغول خبرنگاری بود و سپس به ستوننویس بخش سیاسی روزنامههای بریتانیا تبدیل شد. سپس از سالهای ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۸ نماینده مردم «هنلی» در پارلمان بریتانیا بود.
او از سال ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۶ بهمدت ۸ سال شهردار لندن شد و در پایان دوره دوم تصدی شهرداری پایتخت بریتانیا، به یکی از رهبران کمپین برگزیت (خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا) تبدیل شد.
ازدواج دردوران نخست وزیری
بوریس جانسون ۵۶ ساله باخانم سیموندز ۳۳ ساله یکشنبه ۸ خرداد ۱۴۰۰ بصورت غیررسانه ای، درکلیسای «وست مینستر» لندن رسما ازدواج کردندفقط چند مقام کلیسا از تدارک آن خبر داشتندبا ۳۰ مهمان شامل دوستان صمیمی و اقوام به این مراسم دعوت شده بودند.روزنامه بریتانیایی سان نوشت: حتی دستیاران نخست وزیر در جریان این مراسم نبودند.
بوریس جانسون(داماد)و(عروس خانم)کری سیموندز۸ خرداد ۱۴۰۰
این زوج قبل ازازدواج باهم زندگی می کردند ،مرداد ۱۳۹۸ نامزد شدند و پسرشان(ویلفرد) در ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۹ در نخستین قرنطینه سراسری کرونا به دنیا آمد.
دومین ازدواج جانسون:جانسون ۱۲ روز بعدازطلاق از الگرا، با «ماریانا ویلر» وکیل پایه یک دادگستری،دختر «چارلز ویلر» گوینده مشهور انگلیسی ازدواج کندواما بعد از ۲۷ سال زندگی مشترک در سال ۲۰۲۰ منجربه طلاق شدکه چهار فرزند حاصل این ازدواج است،۲فرزندهم ازهمسراول داشته است.
«ترزا می»خندان آمد .
گریان رفت .
خانم «ترزا می» باچشمان اشکباررفت(قربانی برگزیت)

این نجواهانتوانست خانم«ترزا می» رانجات دهد
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:این بوسه ومعاشقه نیست«نجوی»است ،التماس خانم می ازآقای یونکر(رئیس کمسیون اروپا) برای حل مشکل برگزیت.
این «کُرنش» هم ناجی اش نشد
تعظیم «ترزا می» نخستوزیر (پیشین) انگلیس به ملکه.
خانم«ترزامی» از سال ۲۰۱۶ تا ۲۰۱۹ در سمتهای نخستوزیر بریتانیا و رهبر حزب محافظهکار بریتانیا خدمت کردهاست. او از سال ۱۹۹۷ نماینده مجلس عوام از میدنهد بودهاست.
و حالا این مرد ژولیده (۰۱ مرداد ۱۳۹۸)نخست وزیر بریتانیا (جانشین «ترزا می» )شد.۷۷مین نخست وزیربریتانیا
«جانسون »که پیش از این «وزیر خارجه کابینه ترزا می» بوده است، سال گذشته(۱۳۹۷) بهعلت اختلاف بر سر طرحهای برگزیت از سمتش استعفا کرد.
تبانی ملکه با(بوریس جانسون)نخست وزیرتازه کار(سیاستمدارکهنه کار)

«بوریس جانسون»نخست وزیر بریتانیا روز چهارشنبه از «ملکه الیزابت »این کشور درخواست کرد تا با تعلیق فعالیت پارلمان تا روز ۱۴ اکتبر (۲۲ مهر ۱۳۹۸) است. موافقت کندوموافقت شد.
مردی با موهای بهم ریخته اتفاقا سوژه رسانههای مختلف هم بوده است.
علت شلختگی؟
اما اینکه چرا او به این شکل در جوامع ظاهر میشود؟ باید بگوییم که رسانههای انگلیسی به این سوال پاسخ دادهاند. هنگامی که جانسون به عنوان شهردار لندن مشغول به کار بود، موهای شلوغ و درهم ریختهاش توجه عکاسان و خبرنگاران را به خود جلب کرد.
او سالهاست به این رویه ادامه میدهد و اصلا برایش مهم نیست که در چه مراسم و جلسهای حضور دارد!
یکی از رسانههای محلی انگلیس در این باره نوشته است:
«جانسون دارای یک ذهنیت ترسناک است، اما عمداً این موضوع را در زیر یک چهره احمقانه پنهان میکند.
البته برند بوریس این روزها لکه دار شده و شخصیت عجیب و غریبش کمی قابل تشخیص است. چرا که او هنگام تلاش برای نخست وزیر شدن نشان داد که تا چه اندازه میتواند بیرحم باشد.»
استایل بوریس جانسون نخست وزیر انگلیس در مجامع بین المللی
شباهت «بوریس جانسون» با «دونالدترامپ»
یکی دیگر از رسانههای انگلیسی درباره مدل موهای بوریس جانسون میگوید: «اولین چیزی که باید به آن توجه کنیم این است که موهای او کاملاً شبیه موهای دونالد ترامپ است.
اما این تنها چیزی نیست که مشترک آنها است.» جانسون و ترامپ را هر دو رفتار پوپولیستیشان به قدرت رسانده است .
جانسون «مرد مردم» را برای هواداری از خودش انتخاب کرده است،
بوریس جانسون همواره در طی زندگی سیاسی خود از یک سلاح استفاده کرده است وآن موهای آشفته اش است!
«موهای بلوند» بوریس جانسون با شهرت و سیاست او در آمیخته شده و به یک برند دست نیافتنی تبدیل شده است،
حالا او نمادی از سبک هرج و مرج است که هواداران خود را فریب میدهد و منتقدانش را به خود جلب میکند.
عکس زیر در سال ۱۹۸۵میلادی(۱۳۶۴شمسی) و در جشن تولد یکی از دوستانش گرفته شده .
کاربران انگلیسی زبان در شبکه های اجتماعی بوریس جانسون را به شخصیت «سامسون» تشبیه کردهاند. سامسون شخصیتی داستانی است که راز قدرتش در موهایش بود و سرانجام همسرش، موهای او را در خواب کوتاه میکند و سامسون برای همیشه قدرتش را از دست میدهد.

جدیدترین عکس جانسون/ تیر ۱۴۰۰
نخست وزیران سابق انگلیس: گوردون براون ، تونی بلر ، دیوید کامرون و جان میجر

ملکه الیزابت درمیان نخست وزیران سابق انگلیس: تونی بلر ، مارگارت تاچر ، ادوارد هیت ، جیمز کالاگان و جان میجر
«نوه های رهبری»( آیت الله خامنه ای)درهنگام نماز عیدفطر به شیطنت های مخصوص سن وسال خودمی پردازند ۷ مرداد ۱۳۹۳(۱ شوال ۱۴۳۵)
«شیطنت های بچه ها درهنگام نمازوالدین» وپدربزرگ ها
ودراین کاری منعی هم نمی شوند
همانطورکه نوه های پیامبرگرامی اسلام (حسنین)هنگام نمازش به سرکول اوسوارمی شدند وپیامر(ص)ناچارمی شدسجده راطولانی کند

شیطنت نوه های رهبرانقلاب-درهنگام نماز
سال بعد
حرکت بسوی مصلی برای اقامه نماز عید فطر ۲۷ تیر ۱۳۹۴
مدیریت سایت-پیراسته فر:نوه های پیامبر حتی درنماجماعت "سوار"پدربزرگ می شدند.
انس و عبدالله بن شبیه از پدرش نقل میکند: «اِنَّهُ دُعیَ النَّبِیُّ (ص) إِلَى صَلَوة وَ الْحَسَنُ مُتَعِلِّقٌ بِهِ، فَوَضَعَهُ النَّبِیُّ فی مُقَابِلَ جَنْبِهِ وَ صَلَّى، فَلَمَّا سَجَدَ أَطَالَ السُّجُودَ، فَرَفَعْتُ رَأْسِی مِنْ بَینِ الْقَوْمِ فَإِذَا الْحَسَنُ عَلَى کِتِفِ رَسُولِ اللَّهِ فَلَمَّا سَلَّمَ قَالَ لَهُ الْقَوْمُ: یا رَسُولَ اللَّه: لَقَدْ سَجَدْتَ فِی صِلَاتِکَ هَذِهِ سَجْدَةً مَا کُنْتَ تَسْجُدُهَا کَأَنَّمَا یُوحَى إِلَیکَ فَقَالَ لَمْ یُوحَ إِلَیَّ وَ لَکِنَّ ابْنِی کَانَ عَلَى کِتِفِی، فَکَرِهْتُ أَنْ أُعَجِّلَهُ حَتَّى نَزَلَ.

نمازجمعه تهران ۱۷ خرداد ۱۳۹۸
روزی پیامبر(ص) نماز می خواند، در حالیکه امام حسن (ع) به آن حضرت آویزان بود رسول خدا، امام حسن را در مقابل خود بر زمین نهاد و شروع به نماز کرد. پس وقتی که به سجده رفت آن را طولانی نمود. راوی گوید:
سر خود را از سجده برداشتم- تا ببینم چرا سجده پیامبر طولانی شده است؟
ناگاه چشمم به امام حسن افتاد که بر شانه پیامبر نشسته بود.
هنگامی که آن حضرت سلام را گفت. مردم به آن حضرت عرض کردند: ای رسول خدا در این نماز سجده ای کردی که پیش از این چنین سجده ای نکرده بودی گویی بر شما وحی نازل میشد. پیامبر در پاسخ فرمود:بر من وحی نازل نشد.
اما پسرم بر دوشم نشسته بود و دوست نداشتم که او را شتابزده کنم، صبر کردم تا این که از دوشم پایین آمد. / ابن شهر آشوب، محمد؛ مناقب آل أبی طالب

نمازجمعه تهران- ۵ آبان ۱۳۹۶

نمازجمعه رشت-۳۱ شهریور ۱۴۰۲
و در روایت دیگر لیث بن سعد گوید: «اِنَّ النَبِیَّ کانَ یُصَلّی یَوماً فی رفِئَةٍ وَالحُسَینُ صغیرٌ بالقُرب مِنهُ فَکانَ النَبیُّ اِذا سَجَدَ جاءَ الحُسَین فَرَکَبَ ظَهرَهُ ثُمَّ حَرَّکَ رِجلَیهِ وَ قالَ: حَل حَل، فَلم یَزَل یَفعَلُ ذلِکَ حَتّی فَرَغَ النبُّی مِن صَلَوِتِه، فَقالَ یَهوُدِیٌّ: یا محمّد، اِنَکُّم لَتَفعَلوُنَ بالصِبّیانِ شَیئاً ما نَفعَلُهُ نَحنُ، فقالَ النبیُّ: اَمّا لوکنتم تؤمنون باللهِ وَ رَسُولِهِ لَرَحمتُم الصِبّیانَ قال: فَاِنّی اَومَنَ باللِه وِ بِرَسُولِهِ فَاَسَلَمَ لَمّا رأی کَرَمَهُ مَعَ عِظَمِ قَدرِهِ.
روزی پیامبر با مردم نماز میخواند،امام حسین(ع) که کودکی خردسال بود، نزد آن حضرت نشسته بود و هرگاه پیامبر به سجده میرفت وی بر پشت پیامبر مینشست و دو پای خود را تکان میداد و میگفت: حل حل و هرگاه پیامبر میخواست سر از سجده بر دارد او را میگرفت و در کنار خود مینشاند، اما همین که به سجده میرفت بار دیگر امام حسین(ع)بر پشت آن حضرت قرار میگرفت و کلمات: حل حل(هی هی) را تکرار میکرد. تا اینکه آن حضرت از نماز فارغ شد ،مردی ازیهود که نظاره گر مهربانی پیامبر به حسین (ع) بود به سخن درآمد و گفت: ای محمد!شما با فرزندان خود رفتاری میکنید که هرگز ما چنین نمیکنیم!پیامبر فرمود: اگر شما به خدا و رسول او ایمان داشتید بی تردید نسبت به فرزندان خود مهربان بودید. مرد یهودی گفت: پس من به خدا و رسول او ایمان میآورم، و اسلام آورد، زیرا مشاهده کرد که پیامبر با آن عظمت چگونه بزرگوارنه با کودکان رفتار میکند. /مناقب آل أبی طالب علیهم السلام (ابن شهرآشوب)ج۴
نمازجمعه تهران- ۵ آبان ۱۳۹۶
مدیریت سایت-پیراسته فر:دقت کنیددرروایت،شأن حدیث درنمازجماعت است،یکی ازمأمونین روایت می کند:من دزدکی سرازسجده برداشتم که چه اتفاقی افتاده که پیامبر،سجده را برخلاف معمول طولانی کرده!؟که دیدنوه اش روی کولش سواره
درحدیث اول هم چنین است،آن مردیهودی که بخانه پیامبرنرفته بودویاپیامبرهم بانوه اش به منزل یهودی نرفته بوده تا این صحته(سوارشدن نوه اش رابرپشت پیامبرببینه ،بلکه این وضعیت داخل مسجدبوده است)
این عکس در()ازنمازجماعت مغرب «مسجدصاحب الزمان مسکن مهررشت» گرفته ام،اگرچه صحنه های زیباتری درهنگام رکوع داشت،اماچون خودم نمیخواستم ازفضیلت جماعت محروم شوم آن صحنه هارا نتوانستم شکارکنم.
لازم به ذکراست چون اکثرنمازگزاران این مسجدازبلوک««کوثر »می باشند واین عزیزان ازنیروهای جوان سپاه وبسیج می باشند واغلب هم بچه های کوچک دارند،هنگام نمازجماعت جنب وجوش وبازیگوشی های این کودکان صحنه های زیبایی خلق می کنند،اگرچه این صحنه های زیباخوشایند امام جماعت جوان این مسجد(خ)نمی باشد!چراکه بارها برای برای شلوغی کودکان تذکرداده است!
درمنابع دیگر این روایت اینچنین آمده: روزی رسول خدا (ص) با گروهی از مسلمانان نماز می خواند . وقتی به سجده می رفت ، حسین (ع) که کودک خردسالی بود ، بر پشت پیامبر (ص) سوار می شد و پاهای خود را حرکت می داد و «هی هی » می کرد....

نمازجمعه تهران/۸ شهریور ۱۳۹۸
پیامبر مرکب می شد
جابر می گوید دیدم که رسول خدا (ص) با دست و پا راه می رفت و حسن و حسین (ع) بر پشت آن حضرت سوار بودند و او می فرمودند : «بهترین شتر ، شتر شماست و شما ، بهترین سواران او هستید». (بحارالانوار ، ج۴۳)
![]()
نمازجمعه تهران ۲۱ دی ۱۳۹۷
درروایت پایین تأمل شود
حسنین آنقدردرکوچه ومحله ازلذت بردن برروی مرکبش حرف زده بود که بچه های همسایه خیال می کردند این "مرکب"عمومی است! همه بچه هاراسواری میده که درهنگام نمازآمده بودندروی پشت آنحضرت نشسته بودند!
ابو سعید گوید: جاءَ الصَبِیُّ قَدَ سَّماهُ، اِلی رَسُولِ اللهِ وَ هُوَ ساجِدٌ فَرَکِبَ عَلی ظَهرِهِ فَأَمسَکَهُ بِیَدِهِ ثُمَ قامَ و هُوَ عَلی ظَهِرِ ثُمَّ رَکَعَ ثُمَ اَرسَلَهُ فَذَهَبَ. روزی کودکی نزد پیامبر (ص) آمد و در حالیکه آن حضرت در سجده بود، بیدرنگ بر پشت پیامبر نشست. آن حضرت از روی مهر و ملاطفت، او را نگه داشت و به همان حالت برخاست، و هنوز کودک بر پشتش بود، سپس به رکوع رفت و پس از آن کودک را رها کرد و طفل از آن جا رفت./ کتاب العیال-ابن ابی الدنیا (۲۰۸ ـ ۲۸۱) جلد ۱
واینکه درروایت امده که پیامبر بادیدن نوه هاش ازمنبرپایین می آمده که اینهارا بغل کند
![]()
بعضاً وقتی پیامبر(ص) در مسجد مشغول سخنرانی بود و آنها"نوه ها" وارد می شدند ، از بالای منبر پایین می آمد و آنها را در آغوش گرفته ، به بالای منبر می رفت.
علی خمینی درآغوش پدر(حاج احمدآقاخمینی)
«علی» کوچولوی امام خمینی(حجت الاسلام سیدعلی خمینی)
![]()
امام خمینی درحال بازی بانوه اش
دکترحدادعادل(پدرعروس رهبری)نوه مشترک ایشان ورهبری

از راست به چپ، مصباح باقری. فرزند آیت الله باقری کنی و برادرزاده آیت الله مهدوی کنی. داماد رهبر انقلاب استاد دانشکده مدیریت دانشگاه امام صادق علیه السلام- سمت چپ،حجت الاسلام میثم خامنه ای و فرزند ایشان
فرزندان رهبرانقلاب(آیت الله سیدعلی خامنه ای)
آزادی عمل تا نّه سالگی
از جمله روش های تربیتی که امام، در رفتار با فرزندان خود به کار می برد، دادن آزادی و حق انتخاب به آنها بود که با این عمل، موجب پیدایش عزت نفس و شکوفایی استعدادها و شایستگی فرزندانش می شد.

خانم فاطمه طباطبایی (عروس امام خمینی)، چنین نقل می کند: «دختران امام می گفتند که ما تا نُه سالمان نشده بود و تکلیف دینی نداشتیم، امام به ما سخت گیری نمی کرد و با آنچه که پوشیده بودیم، در کوچه بازی می کردیم. حتی در پشت بام با دختران همسایه بازی می کردیم».(میریان، پدر مهربان، ص۷۷)
امابعضاًتذکرمی دادکه بچه هاآمادگی داشته باشندبرای حدودشرعی
«فروغ السادات پسندیده» ( دختر آیت الله سیدمرتضی پسندیده) نقل می کند: «یک دفعه من و همسرم و آخرین دخترم که فکر می کنم پنج سالش بود به قم خدمت امام رفتیم. آقا همیشه خیلی با محبت و علاقه برخورد می کردند. وقتی خدمتشان رسیدیم، گفتند: اسم این دختر شما چیه؟ گفتم: فریبا. گفتند: چرا چیزی سرش نکردید؟ گفتم: آقا این پنج-شش سالش است. گفتند: باشد، پنج-شش سالش باشد، سرش کن، عادت می کند. گفتم: باشد،حتماً.
حضرت امام در مورد حجاب و رو گرفتن خیلی تأکید می کردند».(میریان، پدر مهربان، ص۷۵)
![]()
صدیقه مصطفوی، فریده مصطفوی و زهرا مصطفوی دختران امام خمینی مراسم تنفیذ رئیس جمهور (حجتالاسلام حسن روحانی ) ۱۲ مرداد ۱۳۹۶
پرهیز از افراط در آموزش های دینی
از جمله نکته های مهمی که امام عزیز در زمینۀ پرورش حسّ مذهبی کودکان و نوجوانان به آن تأکید می فرمود، مخالفت ایشان با افراط در آموزش مسائل دینی به کودکان بود. ایشان معتقد بود که باید آموزه های دینی را به بهترین صورت و آسان ترین راه برای آنان جلوه داد و شوق آنان را به انجام دادن آنها برانگیخت.
علی اشراقی(نوۀ امام خمینی)، چنین نقل می کند: «امام در مورد افراط در دین حساسیت داشتند، مثلاً حسن با وجود سنّ کمی که داشت، نماز شب می خواند. وقتی حضرت امام متوجه شدند، به ایشان گفتند که نباید در این سن نماز شب بخوانی؛ حضرت امام به انجام واجبات تأکید داشتند، ولی مستحبات را نه؛ مثلاً هیچ وقت به ما نگفتند نماز جمعه بروید یا بپرسند که آیا نماز جمعه رفته اید یا نه؟»(میریان، پدر مهربان، ص۶۸)
بچه هارا از دین زده نکنید

لیلا بروجردی(نوۀ امام خمینی)، چنین نقل می کند: «آن طور که مادر نقل می کرد، اوایل تکلیف شرعی من بود که پدرم مصرّ بودند که مرا برای نماز صبح بیدار کند. امام پیغام داده بودند: لیلا را از دین زده نکنید».(میریان، پدر مهربان، ص۷۳)
چهرۀ شیرین اسلام را به مذاق بچه تلخ نکن
خانم زهرا مصطفوی، چنین نقل می کند:
«حضرت امام غالباً دیگران را با عمل، نه با کلام، به ادای فرایض دعوت می کردند. همواره سعی داشتند کلام حق را با حلاوت و شیرینی و آرامش و ملاطفت قرین سازند. هرگز در این خصوص به عتاب متوسل نمی شدند و عبادت خدا و انجام واجبات را در نظر دیگران سنگین و طاقت فرسا جلوه نمی ساختند. همسرم به جهت عادت خانوادگی، دخترم را از خواب صبحگاهی بیدار می کرد و به نماز وا می داشت. امام وقتی از ماجرا خبردار شدند، برایش پیغام فرستادند که: چهرۀ شیرین اسلام را به مذاق بچه تلخ نکن.
این کلام آنچنان مؤثر افتاد و اثر عمیقی بر روح و جان دخترم به جای گذاشت که بعد ار آن خودش سفارش می کرد که برای اقامۀ نماز صبح، به موقع بیدارش کنیم».(میریان، پدر مهربان، ص۸۳)/منبع:مؤسسه تنظیم ونشرآثارامام خمینی.
«مدفون درمشهد»داخل حرم امام رضا(بعد از رواق امام خمینی).
زندگینامه شیخ بهایی +کارهای محیرالفول وکارهای مهندسی شیخ بهایی.
۲۱ آبان سال ۹۷۷ ه.ش شاه عباس پس از پیروزی بر ازبکان پایتخت کشور را از قزوین به اصفهان منتقل کرد.
درهمین سالهابودکه «شیخ بهایی» وارددربا شاه عباس شد ومنصب« شیخالاسلامی »پایتخت صفوی را در دربار مقتدرترین شاه صفوی، عباس اول برعهده گرفت.
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:منصب شیخ الاسلامی ،بالاترین درجه ای بودکه به علمامی دادند،اگرمعادل امروزی را درنظربگیرم،مثل حاکم شرع(قاضی القضات) وشایدبشود گفت«ولی فقیه زمان».
شیخ بهایی مردی بود که از تظاهر و فخر فروشی نفرت داشت و این خود انگیزه ای برای شهرت اخلاص شیخ بود. شیخ بهایی شاگردانی تربیت کرد که به نوبه خود از بزرگترین مفاخر علم و ادب ایران بودند. همچون فیلسوف و حکیم الهی ملاصدرای شیرازی و ملاحسن حنیفی کاشانی، که در فلسفه و حکمت الهی، فقه و اصول، ریاضی و نجوم سرآمد بودند.
حضرت امام خمینى : «یک طایفه از علما، اینها گذشت کردهاند از یک مقاماتى و متصل شدهاند به یک سلاطینى.
با اینکه مىدیدند که مردم مخالفند لکن براى ترویج دیانت و ترویج تشیع اسلامى و ترویج مذهب حق اینها متصل شدهاند به یک سلاطینى، و این سلاطین را وادار کردهاند- خواهى نخواهى- براى ترویج مذهب، مذهب دیانت، مذهب تشیع. اینها آخوند دربارى نبودند. این اشتباهى است که بعض نویسندگان ما مىکنند. سلاطینْ اطرافیانِ آقایان بودند. الآن هم حجره شاه سلطان حسین در چهارباغ اصفهان، در مدرسه چهارباغ اصفهان، الآن هم حجرهاش هست.
اینها او را کشاندنش تو [ى] حجره نه اینکه او اینها را کشیده است دنبال خودش. اینها اغراض سیاسى داشتند، اغراض دینى داشتند.
نباید یک کسى تا به گوشش خورد که مثلًا مجلسى،محقق ثانى،شیخ بهائى-، با اینها روابط داشتند و مىرفتند سراغ اینها همراهى شان مىکردند، خیال کنند که اینها مانده بودند براى جاه و- عرض مىکنم- عزت، و احتیاج داشتند به اینکه شاه سلطان حسین و شاه عباس به آنها عنایتى بکنند! این حرفها نبوده در کار. آنها گذشت کردند؛ یک گذشت، یک مجاهده نفسانى کردهاند براى اینکه این مذهب را به وسیله آنها، به دست آنها [ترویج کنند].»/پایان سخن امام خمیتی
شیخ بهایى با اینکه در دربار بود، زاهدانه مىزیست. خانهاش پناهگاه فقیران و نیازمندان بود. او از قدرتى که در دربار داشت براى گشایش کار مردم استفاده مىکرد. سیاست او هدایت کارگزاران حکومت صفوى بود و در این راه تا اندازهاى موفق شد.
شیخ بهایی وپیرمردمردپینه دوز
شیخ بهایى روزى از بازار اصفهان می گذشت، در یک گوشه دور افتاده بازار توى یک مغازه کوچک و رنگ و روز رفته که نور باریکى از سقف آن به داخل دکان مىتابید و در و دیوارش را روشن مىساخت، ناگهان چشمش به پیرمردى افتاد که بیش از ۹۰ سال از عمرش مىگذشت و در آن حال مشته سنگینى به دست داشت و مشغول کوبیدن به تخت گیوه بود.
پیرمردپینه دوزبیسوادی که ازاولیاءالله بود/عالم ترازشیخ بهایی
شیخ بهایى با دیدن پیرمرد دلش به حال او سوخت و به داخل مغازه رفت و از پیرمرد پرسید:
تو چرا در جوانى اندوخته و پس اندازى براى خود گرد نیاوردى تا در این سن پیرى مجبور به کار کردن نباشى؟
پیرمرد سرش را از روى گیوه برداشت و نگاه نافذش را بر روى شیخ بهایى انداخت ولى چیزى نگفت. شیخ دست پیش برد و مشته را از دست پیرمرد گرفت و با علمى که داشت آن را تبدیل به طلا کرد و بعد زیر نورى که از سقف به روى پیشخوان مىتابید جلو پینه دوز گذاشت. مشته فولادى سنگین وزن که در آن لحظه تبدیل به طلا شده بود در زیر نور خورشید تلولوخاصى پیدا کرد و ناگهان دکان پینه دور زا به رنگ طلایى در آورد شیخ بهایى بعد از این کار به سرعت عازم خروج از مغازه شد و در همان حال خطاب به پیرمرد گفت:
پینه دوز، من مشته تو را تبدیل به طلا کردم آن را بازار طلافروشها ببر و بفروش و بقیه عمر را به راحتى بسر ببر.
شیخ بهایى هنوز قدم از دکان بیرون نگذارده بود که ناگهان صدایى او را برجاى نگاه داشت. این صداى پیرمرد بود که مىگفت:
اى شیخ بهایى اگر تو مشته مرا با گرفتن در دست تبدیل به طلا کردى من آن را با نظر به صورت اولش در آوردم!
شیخ بهایى به سرعت برگشت و به مشته نگریست و دید مشته دوباره تبدیل به فولاد شده است دانست که آن پیرمرد به ظاهر تنگدست و بى سواد از اولیالله و مردان خدا بوده و علم و دانشش به مراتب از او بیشتر است و نیازى به مال دنیا ندارد. روى این اصل با خجالت و شرمندگى پیش رفت و دست پینه دوز را بوسید و عذر بسیار خواست و بدون درنگ از مغازه خارج شد.
از آن به بعد هر گاه از جلو دکان پیرمرد رد مىشد، سرى به علامت احترام خم کرده و با شرمندگى می گذشت!
شاه نعمت الله ولى چه خوب گفته است:
ما خاک راه را به نظر کیمیا کنیم/صد درد دل به گوشه چشمى دوا کنیم است:
آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند/آیا بود که گوشه چشمى به ما کنند
از طلا گشتن پشیمان گشته ایم/مرحمت فرموده ما را مس کنید /شاید اشاره به داستان بالا داشته باشد.
کارهای عجیب وغریب شیخ بهایی/زنده کردن طیورمرده
روزى شیخ بهایى به طور ناشناس از بازار اصفهان مىگذشت در بین راه به دکان بریانى"کبابی" که تعدادى مرغ سرخ کرده با قلاب به در و دیوار دکان خود آویخته بود رسید شیخ نگاهى به مرغها انداخت و سپس به استاد بریانى"کبابی" فرمود:
یکى از این مرغها را نیاز این درویش کن!یکی ازاین مرغهای سرغ شده رابمن بده
استاد بریانى گفت:پول دارى بدهم؟
شیخ گفت:پولى در کار نیست. یول ندارم
استاد بریانى گفت:پس برو گمشو تو را با مرغ چه کار! آدمى که پول ندارد مرغ پخته مىخواهد چه کار؟
شیخ فرمود:اگر به امتناع خود باقى بمانى. تمام این مرغهاى کشته و بریان شده را به "گفتن"کیشى( زنده کرده و پرواز مىدهم)
بریانى فروش از شنیدن این حرف که نشانه دیوانگى گوینده آن بود، متعجبانه نگاهى به سر و روى شیخ کرده و گفت:
برو بابا پى کارت و گرنه تو را با چوب خواهم راند!
شیخ که البته مقصودش امتحان بریانى و دادن یک درس اخلاقى به او بودگفت:
من درویش ناتوان و گرسنه ام و مدتى است که غذایى به دهانم نرسیده و بیا و مردانگى کن و امروز ما را با یکى ازاین مرغهاى چاق و چله مهمان بفرما.
بریانى با عصبانیت روى به شاگردش کرد و گفت:استغفرالله. ببین امروز گرفتار عجب ابلیسى شدیم ها؟!و بعد به جانب شیخ بهایى برگشته و برفریاد گفت:دبرو مرد حسابى!
شیخ حالا که اینطور شد، پس تماشا کن.کیش!ناگهان مرغهاى بریان و پخته زنده گشته و پرواز کرده و از آنجا قرار نمودند.
بریان فروش اصفهانى و شاگردش و نیز مشترىها و مردم بسیارى که در مقابل دکان ایستاده و ناظر جریان بودند از دیدن آن منظره حیرت انگیز به شگفتى فرو رفته و به خیال اینکه شیخ مرد مستجاب الدعوه و صاحب کرامات است به او نزدیک شده و عموماً روى خاک افتادند و در برابر شیخ سجده نمودند.
شیخ از ملاحظه گمراهى مردم به فکر چاره افتاد و بلافاصله شلوار خود را بالا کشید و ردودروى مردم بناى ادرار کردن را گذاشت!
مردم از این رفتار زشت شیخ سر از سجده برداشته و هر یک به طرفى گریختند در این موقع شیخ به یکى از آنها گفت:
عجب مریدانى هستند به کیشى آمدند و به فیشى رفتند!
از همان روز جمله به کیشى آمدند و با فیشى رفتند در اصفهان ضرب المثل شد و سپس به سایر نقاط ایران سرایت کرد.
توضیح:اگرشیخ بهایی چنین نمیکردعده ای اورا پیامبر یا اما میدانستند! به مطلب زیر توجه کنید:
خداوند رحمت کند آیت الله کشمیری را،ایشان یکی از بزرگواران و یکی از اوتاد بودند که افسوس ما او را نشناختیم و ادراک نکردیم،چه اینکه الان هم او را ادراک نمی کنیم.
شوق دیدن از امام زمان" جعلی "
یکی از شاگردان آیت الله سید عبدالکریم کشمیری نقل می کند:
روزی استاد بعد از نماز صبح به حرم امیرالمومنین علیه السلام مشرف شدند و دیدند کسی استخاره می گیرد و عده ای از مردم هم دورش جمع هستند. فرمودند: کنجکاو شدم و جلو رفتم، دیدم شخصی استخاره می گیرد اما قسمتی از دعای استخاره را جا می اندازد. به او گفتم این قسمت دعا را هم باید بخوانید که نخوانده اید!
بعدا شخصی گفت: فلان شخص در حرم استخاره می گرفت، امام زمان آمد و دعای استخاره را فرمود و رفت! من به گوینده گفتم: امام زمانش من بودم! من به او گفتم.
،در فیلمی که از ایشان دارم ،لبخند ملیحی می زنند و می فرمایند،در صحن امیر الومنین علیه السلام دیدم که کسی نشسته و آقا امام زمان را صدا می زند و حاجتی دارد،من هم رفتم و زیر گوشش گفتم«با امام زمان چه کار داری؟حاجتت این است و اینطور برآورده می شود»آن شخص که مرا ندیده بود بعد از شنیدن این صدا،داد و بیداد کرد و معرکه گرفت،همه مردم را جمع کرد و گفت:امام زمان علیه السلام آمده و من آقا را دیدم.
آیت الله کشمیری،بعد از بیان این مطلب لبخند ملیحی زد و فرمود:«آقا!امام زمانش من بودم»
مقام معظم رهبری درباره آیت الله کشمیری
سیدعلی اکبرصداقت(شاگروفادار آیت الله کشمیری)نقل می کند:وقتی عارف بالله آبت الله کشمیری درسال 1378 سکته مغزی کردند ، دکترها گفتند :متاسفانه از نظر پزشکی ایشان فوت کرده اند و فقط از نظر ظاهری نفس میکشند. مرحوم شیخ هادی مروی میگوید : خدمت مقام معظم رهبری وضعیت ایشان را عرض کردند: ایشان خیلی ناراحت شدند ، چون خودشان مترصد بودند ،که آیت الله کشمیری را ببینند ، ولی واقع نشده بود. ایشان فرمودند : ما دعا می کنیم ، شما هم دعا کنید . آقای کشمیری حیف است از دستمان برود . اگر ایشان فوت کردند ، من میگویم بالا سر حضرت معصومه قبری آماده کنند.
حضور و مراقبت اثر حضرت استاد صمدی آملی
پیشنهاد شاه برای قاضی القضاتی/تدبیرشیخ برای اثبات جهالت مردم
روزى شاه عباس به شیخ بهایى گفت:دلم مىخواهد ترا قاضى القضات کشور نمایم تا همانطور که معارف را منظم کردى دادگسترى را هم سر و صورتى بدهم بلکه احقاق حق مردم بشود.
شیخ بهایى گفت:قربان من یک هفته مهلت مىخواهم تا پس از گذشت آن و اتفاقاتى که پیش آمد خواهد کرد چنانچه بار هم اراده ملوکانه بر این نظر باقى باشد دست به کار شوم و الا به همان کار فرهنگ بپردازم.
شاه عباس قبول کرد و فردا شیخ سوار بر الاغش شده و به محل مصلاى خارج از شهر رفت و افسار الاغش را به تنه درختى بست و وضو ساخت و عصاى خود را کنارى گذاشت و براى نماز ایستاد، در این حال رهگذرى که از آنجا مىگذشت، شیخ را شناخت، پیش آمد سلامى کرد شیخ قبل از عقد نماز جواب سلام را داد و گفت:
اى بنده خدا من مىدانم که ساعت مرگ من فرار رسیده و در حال نماز زمین مرا بلع مىکند تو اینجا بنشین و پس از مرگ من الاغ و عصاى مرا بردار و برو به شهر به منزل من خبر بده و بگو شیخ به زمین فرو رفت. لیکن چون قدرت و جرات دیدن عزرائیل را ندارى چشمانت را بر هم بگذار و پس از خواندن هفتاد مرتبه قل هو الله احد مجددا چشم هایت را باز کن و آن وقت الاغ و عصاى مرا بردار و برو.
مردک با شنیدن این حرف از شیخ بهایى با ترس و لرز به روى زمین نشست و چشمان خود را بر هم نهاد و شیخ هم عمامه خود را در محل نماز به جاى گذاشته، فوراً به پشت دیوارى رفت و از آنجا به کوچهاى گریخت و مخفیانه خود را به خانه خویش رسانیده و به افراد خانواده خود گفت:
امروز هر کس سراغ مرا گرفت بگوئید به مصلا رفته و برنگشته فردا صبح زود هم من مخفیانه مىروم پیش شاه و قصدى دارم که بعداً معلوم مىشود.
شیخ بهایى فردا صبح قبل از طلوع آفتاب به دربار رفت و چون از مقربین بود هنگام بیدار شدن شاه اجازه تشرف حضور خواست و چون شرفیابى حاصل کرد عرض کرد:
قبله گاه ها مىخواهم کوتاهى عقل بعضى از مردم و شهادت آنها را به راى العین از مد نظر شاهانه بگذرانم و ببینید مردم چگونه عقل خود را از دست مىدهند و مطلب را به خودشان اشتباه مىنمایند.
شاه عباس با تعجب پرسید:ماجرا چیست ؟
شیخ بهایى گفت:من دیروز به رهگذرى گفتم که چشمت را هم بگذار که زمین مرا خواهد بلعید و چون چشم بر هم نهاد من خود رامخفى ساخته و به خانه رفتم و از آن ساعت تا به حال غیر از محارم خودم کسى مرا ندیده و فقط عمامه خود را با عصا و الاغ در محل مصلى گذاشتم ولى از دیروز بعدازظهر تا به حال در شهر شایع شده که من به زمین فرو رفتم و این قدر این حرف به تواتر رسیده که همه کس مىگوید من خودم دیدم که شیخ بهایى به زمین فرو رفت. حالا اجازه فرمایید شهور حاضر شوند!
به دستور شاه مردم در میدان شاه و مسجد شاه و عمارتهاى عالى قاپو و طالار طویله و عمارت مطبخ و عمارت گنبد و غیر اجتماع نمودند، جمعیت به قدرى بود که راه عبور بر هر کس بسته شد، لذا از طرف رئیس تشریفات امر شد که از هر محلى یک نفر شخص متدین و صحیح العمل و فاضل و مسن و عادل براى شهادت تعیین کننده تا به نمایندگى مردم آن محل به حضور شاه بیاید و درباره فقدان شیخ بهایى شهادت بدهند.
بدین ترتیب 17 نفر شخص معتمد واجد شرایط از 17 محله آن زمان اصفهان تعیین شدند و چون به حضور رسیدند، هر کدام به ترتیب گفتند: به چشم خود دیدم که چگونه زمین شیخ را بلعید!
دیگرى گفت:خیلى وحشتناک بود ناگهان زمین دهان باز کرد و شیخ را مثل یک لقمه غذا در خود فرو برد.
سومى گفت:به تاج شاه قسم که دیدم چگونه شیخ التماس مىکرد و به درگاه خدا تضرع مىنمود.
چهار مىگفت:خدا را شاهد مىگیرم که دیدم شیخ تا کمر در خاک فرو رفته بود و چشمانش از شدت فشارى که بر سینهاش وارد مىآمد از کاسه سر بیرون زده بود!
به همین ترتیب هر یک از آن هفده نفر شهادت دادند. شاه با حیرت و تعجب به سخنان آنها گوش مىکرد. عاقبت شاه آنها را مرخص کرد و خطاب به آنها گفت:
بروید و اصولاً مجلس عزا و ترجیم هم لازم نیست زیرا معلوم مىشود شیخ بهایى گناهکار بوده است!
وقتى مردم و شاهدان عینى رفتند، شیخ مجدداً به حضور شاه رسید و گفت:قبله عالم. عقل و شعور مردم را دیدید؟
شاه گفت:آرى، ولى مقصودت از این بازى چه بود؟
شیخ عرض کرد:قربان به من فرمودید، قاضى القضات شوم.
شاه گفت:بله ولى چطور؟
شیخ گفت:من چگونه مىتوانم قاضى القضات شوم با علم به اینکه مردم هر شهادتى بدهند معلوم نیست که درست باشد، آن وقت مظلمه گناهکاران یا بى گناهان را به گردن بگیرم. اما اگر امر مىفرمایید ناگریز به اطاعتم و آنگاه موضوع المامور و المعذور به میان مىآید و بر من حرفى نیست!
شاه عباس گفت:چون مقام علمى تو را به دیده احترام نگاه کرده و مىکنم لازم نیست به قضاوت بپردازى، همان بهتر که به کار فرهنگ مشغول باشى.
از آن پس شیخ بهایى براى ترویج علوم و معارف زحمت بسیار کشید و مقام شامخ علما را به حدى به درجه تعالى رسانید که همه کس آنان را مورد تکریم و تعظیم قرار مىداد.
تیزهوشی ۲عالم /میرداماد وشیخ بهایی
میرداماد سوار بر اسب در جاده جلو می رفت . شاه عباس و همراهانش کمی جلوتر بودند . شیخ بهائی سوار بر اسب چابکی جلوتر از همه پیش می رفت.اسب شیخ جست و خیز می کرد و سوارش محکم به زین چسبیده بود تا زمین نخورد. میر داماد سرعت اسبش را زیادتر کرد اما اسب نمی توانست اندام سنگین او را جلو ببرد.
شاه عباس می دانست میان دانشمندان هم مثل سیاستمداران ، حسادت وجود دارد.
شاه به میرداماد نزدیک شد و با لبخند به شیخ اشاره کرد و گفت:"جناب میر، می بینید که این شیخ پایبند ادب نیست و بی توجه به حضور اینهمه آدم های بزرگوار از جمله جنابعالی جلوتر از همه می رود." میرداماد مقصود موذیانه شاه را فهمید و پاسخ داد:"اینطور نیست، شیخ انسان دانشمند و بزرگی است و اسب او از اینکه چنین شخصی بر پشتش سوار شده از خوشحالی جست و خیز می کند و شیخ را جلوتر از همه می برد."
شاه اسبش را تاخت و به شیخ بهائی رسید . شیخ گفت : ” این اسب خیلی سرکش است و تا به مقصد برسیم مرا بیچاره می کند."
شاه موذیانه گفت:" علتش این است که شما لاغر هستید و به اندازه کافی بر پشت اسب فشار نمی آید، درست بر عکس میرداماد که با جثه سنگینش، اسب را خسته می کند. شاه ادامه داد:"تا جائی که من دیده ام، متفکران در غذا خوردن قناعت می کنند و به همین علت لاغر هستند ، مثل جنابعالی ، ولی میرداماد ، آن قدر در خوردن حریص است که چنین جثه ای دارد."
شیخ بهایی گفت:"این طور نیست، میر فقط در اندوختن دانش حرص می زند و بزرگی جثه او مادرزادی است و ربطی به پرخوری ندارد . و اسب او به علت حمل وجودی گرانقدر که کوهها هم تحمل سنگینی دانش او را ندارند خسته شده است."
شاه عباس که متوجه اعتماد متقابل دو دانشمند شد به فکر فرو رفت .
زندگینامه شیخ بهایی
شیخ بهاء الدین ، محمدبن حسین عاملی معروف به شیخ بهایی دانشمند بنام دوره صفویه است.
در سال ۹۵۳ ه.ق ۱۵۴۶ میلادی در بعلبک متولد شد. او در جبل عامل در ناحیه شام و سوریه در روستایی به نام "جبع" یا "جباع" می زیسته.
بهاءالدین در کودکی به همراه پدرش به ایران آمد و پس از اتمام تحصیلات، شیخ الاسلام اصفهان شد. چون در سال ۹۹۱ هجری قمری به قصد حج راه افتاد، به بسیاری از سرزمینهای اسلامی از جمله عراق، شام و مصر رفت و پس از ۴ سال در حالی که حالت درویشی یافته بود، به ایران بازگشت.
وی در علوم فلسفه، منطق، هیئت و ریاضیات تبحر داشت، مجموعه تألیفاتی که از او بر جای مانده در حدود ۸۸ کتاب و رساله است. وی در سال ۱۰۳۱ ه.ق در اصفهان درگذشت و بنابر وصیت خودش جنازه او را به مشهد بردند و در جوار مرقد مطهر حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام جنب موزه آستان قدس دفن کردند.
اصل وی از جبل عامل شام بود. بهاء الدین محمد ده ساله بود که پدرش عزالدین حسین عاملی از بزرگان علمای شام بسوی ایران رهسپار گردید و چون به قزوین رسیدند و آن شهر را مرکز دانشمندان شیعه یافتند، در آن سکنی گزیدند و بهاءالدین به شاگردی پدر و دیگر دانشمندان آن عصر مشغول گردید.
مرگ این عارف بزرگ و دانشمند را به سال ۱۰۳۰ و یا ۱۰۳۱ هجری در پایان هشتاد و هفتمین سال حیاتش ذکر کرده اند.وی در شهر اصفهان روی در نقاب خاک کشید و مریدان پیکر او را با شکوهی که شایسته شان او بود ، به مشهد بردند و در جوار حرم هشتمین امام شیعیان به خاک سپردند.
شیخ بهایی مردی بود که از تظاهر و فخر فروشی نفرت داشت و این خود انگیزه ای برای اشتهار خالص شیخ بود.شیخ بهایی به تایید و تصدیق اکثر محققین و مستشرقین ، نادر روزگار و یکی از مردان یگانه دانش و ادب ایران بود که پرورش یافته فرهنگ آن عصر این مرز و بوم و از بهترین نمایندگان معارف ایران در قرن دهم و یازدهم هجری قمری بوده است.
شیخ بهایی شاگردانی تربیت نموده که به نوبه خود از بزرگترین مفاخر علم و ادب ایران بوده اند، مانند فیلسوف و حکیم الهی ملاصدرای شیرازی و ملاحسن حنیفی کاشانی وعده یی دیگر که در فلسفه و حکمت الهی و فقه و اصول و ریاضی و نجوم سرآمد بوده و ستارگان درخشانی در آسمان علم و ادب ایران گردیدند که نه تنها ایران ،بلکه عالم اسلام به وجود آنان افتخار می کند. از کتب و آثار بزرگ علمی و ادبی شیخ بهایی علاوه بر غزلیات و رباعیات دارای دو مثنوی بوده که یکی به نام مثنوی "نان و حلوا" و دیگری "شیر و شکر" می باشد و آثار علمی او عبارتند از "جامع عباسی، کشکول، بحرالحساب و مفتاح الفلاح والاربعین و شرع القلاف، اسرارالبلاغه والوجیزه". سایر تالیفات شیخ بهایی که بالغ بر هشتاد و هشت کتاب و رساله می شود همواره کتب مورد نیاز طالبان علم و ادب بوده است.
شخصیت ادبی شیخ بهایی
ـ بهائی آثار برجسته ای به نثر و نظم پدید آورده است. وی با زبان ترکی نیز آشنایی داشته است. عرفات العاشقین (تألیف ۱۰۲۲ـ ۱۰۲۴)، اولین تذکره ای است که در زمان حیات بهائی از او نام برده است.
بهترین منبع برای گردآوری اشعار بهائی، کشکول است تا جائی که به عقیده برخی محققان، انتساب اشعاری که در کشکول نیامده است به بهائی ثابت نیست. از اشعار و آثار فارسی بهائی دو تألیف معروف تدوین شده است؛ یکی به کوشش سعید نفیسی با مقدّمه ای ممتّع در شرح احوال بهائی، دیگری توسط غلامحسین جواهری وجدی که مثنوی منحول « رموز اسم اعظم » (ص ۹۴ ـ ۹۹) را هم نقل کرده است. با این همه هر دو تألیف حاوی تمام اشعار و آثار فارسی شیخ نیست.
اشعار فارسی بهائی عمدتاً شامل مثنویات، غزلیات و رباعیات است. وی در غزل به شیوه فخرالدین عراقی و حافظ، در رباعی با نظر به ابو سعید ابوالخیر و خواجه عبدالله انصاری و در مثنوی به شیوه مولوی شعر سروده است. ویژگی مشترک اشعار بهائی میل شدید به زهد و تصوّف و عرفان است. ازمثنوّیات معروف شیخ می توان از اینها نام برد: «نان و حلوا یا سوانح سفر الحجاز»، این مثنوی ملمّع چنانکه از نام آن پیداست در سفر حج و بر وزن مثنوی مولوی سروده شده است و بهائی در آن ابیاتی از مثنوی را نیز تضمین کرده است. او این مثنوی را به طور پراکنده در کشکول نقل کرده و گردآورندگان دیوان فارسی وی ظاهراً به علت عدم مراجعه دقیق به کشکول متن ناقصی از این مثنوی را ارائه کرده اند.
«نان و پنیر»، این اثر نیز بر وزن و سبک مثنوی مولوی است؛ «طوطی نامه» نفیسی این مثنوی را که از نظر محتوا و زبان نزدیکترین مثنوی بهائی به مثنوی مولوی است، بهترین اثر ادبی شیخ دانسته و با آنکه آن را در اختیار داشته جز اندکی در دیوان بهائی نیاورده و نام آن را نیز خود براساس محتوایش انتخاب کرده است.
«شیر و شکر»، اولین منظومة فارسی در بحر خَبَب یا مُتدارک است. در زبان عربی این بحر شعری پیش از بهائی نیز مورد استفاده بوده است. « شیر و شکر » سراسر جذبه و اشتیاق است و علی رغم اختصار آن (۱۶۱ بیت در کلیات، چاپ نفیسی، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۸؛ ۱۴۱ بیت در کشکول، ج ۱، ص ۲۴۷ ـ ۲۵۴) مشحون از معارف و مواعظ حکمی است، لحن حماسی دارد و منظومه ای بدین سبک و سیاق در ادب فارسی سروده نشده است؛ مثنویهایی مانند «نان و خرما»، «شیخ ابوالپشم» و «رموز اسم اعظم» را نیز منسوب بدو دانسته اند که مثنوی اخیر به گزارش میر جهانی طباطبائی (ص ۱۰۰) از آنِ سید محمود دهدار است. شیوه مثنوی سرایی بهائی مورد استقبال دیگر شعرا، که بیشتر از عالمان امامیه اند واقع شده است. تنها نثر فارسی بهائی که در دیوان های چاپی آمده است، « رساله پند اهل دانش و هوش به زبان گربه و موش » است.
بهائی در عربی نیز شاعری چیره دست و زبان دانی صاحب نظر است و آثار نحوی و بدیع او در ادبیات عرب جایگاه ویژه ای دارد. مهمترین و دقیقترین اثر او در نحو، « الفوائد الصمدیه » معروف به صمدیه است که به نام برادرش عبدالصمد نگاشته است و جزو کتب درسی در مرحله متوسط علم نحو در حوزه های علمیه است. اشعار عربی بهائی نیز شایان توجه بسیار است. معروفترین و مهمترین قصیده او موسوم به « وسیله الفوزوالامان فی مدح صاحب الزّمان علیه السلام » در ۶۳ بیت است که هر گونه شبهه ای را در اثناعشری بودن وی مردود می سازد. بهائی در ارجوزه سرایی نیز مهارت داشت و دو ارجوزه شیوا یکی در وصف شهر هرات به نام « هراتیه یا الزّهره » (کشکول، ج۱،ص ۱۸۹ ـ ۱۹۴) و دیگر ارجوزه ای عرفانی موسوم به « ریاض الارواح » (کشکول، ج۱، ص۲۲۵ ـ ۲۲۷) از وی باقی مانده است.
دوبیتیهای عربی شیخ نیز از شهرت و لطافت بسیاری برخوردار بوده که بیشتر آنها در اظهار شوق نسبت به زیارت روضة مقدّسه معصومین علیه السلام است.
شیخ محمدرضا فرزند شیخ حرّعاملی (متوفی ۱۱۱۰) مجموعه لطیفی از اشعار عربی و فارسی شیخ بهائی را در دیوانی فراهم آورده است. اشعار عربی وی اخیراً با تدوین دیگری نیز به چاپ رسیده است. بخش مهمی از اشعار عربی بهائی، لُغَز و معمّاست.
از بررسی شیوه نگارش بهائی در اکثر آثارش، این نکته هویداست که وی مهارت فراوانی در ایجاز و بیان معمّا آمیز مطالب داشته است. وی حتی در آثار فقهی اش این هنر را به کار برده که نمونه بارز آن «رسائل پنجگانه الاثناعشرّیه »، است. این سبک نویسندگی در « خلاصه الحساب، فوائد الصمّدیه، تهذیب البیان و الوجیزه فی الدرایه » آشکاراتر است. بهائی تبحّر بسیاری در صنعت لغز و تعمیه داشته و رسائل کوتاه و لغزهای متعدّد و معروفی به عربی از وی بر جا مانده است. مانند:
« لغزالزبده » ( لغزی است که کلمه زبده از آن به دست می آید )، « لغزالنحو »، « لغزالکشّاف » ، « لغزالصمدیه »، « لغزالکافیه » و « فائده ». نامدارترین اثر بهائی الکشکول، معروف به « کشکول شیخ بهائی» است که مجموعه گرانسنگی از علوم و معارف مختلف و آینه معلومات و مشرب بهائی محسوب می شود.
بهائی در شمار مؤلفان پر اثر در علوم مختلف است و آثار او که تماماً موجز و بدون حشو و زواید است، مورد توجه دانشمندان پس از او قرار گرفته و بر شماری از آنها شروح و حواشی متعدّدی نگاشته شده است. خود بهائی نیز بر بعضی تصانیف خود حاشیه ای مفصّل تر از اصل نوشته است.
از برجسته ترین آثار چاپ شده بهائی می توان از اینها نام برد: « مشرق الشمسین و اکسیر السعادتین» ( تألیف ۱۰۱۵)، که ارائه فقه استدلالی شیعه بر مبنای قرآن (آیات الاحکام) و حدیث است. این اثر دارای مقدمه بسیار مهمی در تقسیم احادیث و معانی برخی اصطلاحات حدیثی نزد قدما و توجیه تعلیل این تقسیم بندی است. از اثر مذکور تنها باب طهارت نگاشته شده و بهائی در آن از حدود چهارصد حدیث صحیح و حسن بهره برده است؛ «جامع عباسی»، از نخستین و معروفترین رساله های علمیه به زبان فارسی؛ « حبل المتین فی اِحکام احکام الدّین » (تألیف ۱۰۰۷)، در فقه که تا پایان صلوه نوشته است و در آن به شرح و تفسیر بیش از یکهزار حدیث فقهی پرداخته شده است؛ « الاثنا عشریه » در پنج باب طهارت، صلات، زکات، خمس، صوم و حج است. بهائی دراین اثر بدیع، مسائل فقهی هر باب را به قسمی ابتکاری بر عدد دوازده تطبیق کرده است، خود وی نیز بر آن شرح نگاشته است.
« زبده الاصول » این کتاب تا مدتها کتاب درسی حوزه های علمی شیعه بود و دارای بیش از چهل شرح و حاشیه و نظم است. « الاربعون حدیثاً » (تألیف ۹۹۵) معروف به اربعین بهائی ؛ « مفتاح الفلاح » (تألیف ۱۰۱۵) در اعمال و اذکار شبانه روز به همراه تفسیر سورة حمد. این اثر کم نظیر که گفته می شود مورد توجه و تأیید امامان معصوم علیه السّلام قرار گرفته است.
« حدائق الصالحین » (ناتمام)، شرحی است بر صحیفة سجادیه که هر یک از ادعیة آن با نام مناسبی شرح شده است. از این اثر تنها الحدیقه الهلالیه در شرح دعای رؤیت هلال (دعای چهل و سوم صحیفة سجادیه) در دست است.
« حدیقة هلالیه » شامل تحقیقات و فوائد نجومی ارزنده است که سایر شارحان صحیفه از جمله سید علیخان مدنی در شرح خود موسوم ریاض السالکین از آن بسیار استفاده کرده اند. همچنین فوائد و نکات ادبی، عرفانی، فقهی و حدیثی بسیار در این اثر موجز به چشم می خورد.
خدمات شیخ بهائی
در عرف مردم ایران، شیخ بهائی به مهارت در ریاضی و معماری و مهندسی معروف بوده و هنوز هم به همین صفت معروف است، چنانکه معماری مسجد امام اصفهان و مهندسی حصار نجف را به او نسبت می دهند. و نیز شاخصی برای تعیین اوقات شبانه روز از روی سایه آفتاب یا به اصطلاح فنی، ساعت آفتاب یا صفحه آفتابی و یا ساعت ظلی در مغرب مسجد امام (مسجد شاه سابق) در اصفهان هست که می گویند وی ساخته است.
در احاطه وی در مهندسی مساحی تردید نیست و بهترین نمونه که هنوز در میان است، نخست تقسیم آب زاینده رود به محلات اصفهان و قرای مجاور رودخانه است که معروف است هیئتی در آن زمان از جانب شاه عباس به ریاست شیخ بهائی مأمور شده و ترتیب بسیار دقیق و درستی با منتهای عدالت و دقت علمی در باب حق آب هر ده و آبادی و محله و بردن آب و ساختن مادیها داده اند که هنوز به همان ترتیب معمول است و اصل طومار آن در اصفهان هست.
دیگر از کارهای علمی که به بهائی نسبت می دهند طرح ریزی کاریز نجف آباد اصفهان است که به نام قنات زرین کمر، یکی از بزرگترین کاریزهای ایران است و از مظهر قنات تا انتهای آبخور آن ۹ فرسنگ است و به ۱۱ جوی بسیار بزرگ تقسیم می شود و طرح ریزی این کاریز را نیز از مرحوم بهائی می دانند.
دیگر از کارهای شیخ بهائی، تعیین سمت قبله مسجد امام به مقیاس چهل درجه انحراف غربی از نقطه جنوب و خاتمه دادن به یک سلسله اختلاف نظر بود که مفتیان ابتدای عهد صفوی راجع به تشخیص قبله عراقین در مدت یک قرن و نیم اختلاف داشته اند.
یکی دیگر از کارهای شگفت که به بهائی نسبت می دهند، ساختمان گلخن گرمابه ای که هنوز در اصفهان مانده و به حمام شیخ بهائی یا حمام شیخ معروف است و آن حمام در میان مسجد جامع و هارونیه در بازار کهنه نزدیک بقعه معروف به درب امام واقع است و مردم اصفهان از دیر باز همواره عقیده داشته اند که گلخن آن گرمابه را بهائی چنان ساخته که با شمعی گرم می شد و در زیر پاتیل گلخن فضای تهی تعبیه کرده و شمعی افروخته در میان آن گذاشته و آن فضا را بسته بود و شمع تا مدتهای مدیدهمچنان می سوخت و آب حمام بدان وسیله گرم می شد و خود گفته بود که اگر روزی آن فضا را بشکافند، شمع خاموش خواهد شد و گلخن از کار می افتد و چون پس از مدتی به تعمیر گرمابه پرداختند و آن محوطه را شکافتند، فوراً شمع خاموش شد و دیگر از آن پس نتوانستند بسازند. همچنین طراحی منارجنبان اصفهان که هم اکنون نیز پا برجاست به او نسبت داده می شود.
استادان شیخ بهائی
آن طور که مؤلف عالم آرا آورده است، استادان او بجز پدرش از این قرار بوده اند: "تفسیر و حدیث و عربیت و امثال آن را از پدر و حکمت و کلام و بعضی علوم منقول را از مولانا عبدالله مدرس یزدی مؤلف مشهور حاشیه بر تهذیب منطق معروف به حاشیه ملا عبدالله آموخت. ریاضی را از ملا علی مذهب ملا افضل قاضی مدرس سرکار فیض کاشانی فرا گرفت و طب را از حکیم عماد الدین محمود آموخت و در اندک زمانی در منقول و معقول پیش رفت و به تصنیف کتاب پرداخت."
"مؤلف روضات الجنات استادان او را پدرش و محمد بن محمد بن محمد ابی الطیف مقدسی می شمارد و گوید که صحیح بخاری را نزد او خوانده است."
علاوه بر استادان فوق در ریاضی؛ "بهائی نزد ملا محمد باقر بن زین العابدین یزدی مؤلف کتاب مطالع الانوار در هیئت و عیون الحساب که از ریاضی دانان عصر خود بوده نیز درس خوانده است.
***
شیخ بهائی چگونه به علم اسطرلاب خود رسید؟
لذا اسماء حضرات معصومین(ع) خودش علم است. مطلبی بیان کنم که بسیار نو و بکر است. آن مرد الهی، حضرت شیخ بهاء، شیخ العجائب، علم اسطرلابش را از باب تلفیق حروف اسماء حضرات معصومین (ع) به دست آورد.
وقتی این اسماء (از خاتم انبیاء، محمّد مصطفی(ص)، تا وجود مقدّس آقاجانمان، حضرت حجتبنالحسنالمهدی-عج) را کنار هم بگذارید، بعضی از این حروف، حروف مشترکه است. لذا ایشان، این اسماء را کنار هم قرار داده و با مطالبی که به ایشان مرحمت شده، رمزی را به دست آورده و به برخی علوم دست پیدا کردند. لذا معلوم میشود اینها علم هستند./آیت الله قرهی۲۶ آبان ۱۳۹۴خبرگزاری فارس
ماجرای شاه نعمت الله ولی وحافظ
حکایتی از شاه نعمت الله ولی، عارف و شاعر قرن هشتم هجری:
گویند روزی شاه نعمت الله ولی، سنگ پاره ای از زمین برداشته و به درویشی داد
گفت: این سنگ را نزد جواهری(طلافروشی) برده و بپرس که قیمت این سنگ چنداست؟
چون قیمت معلوم کنی از جواهری گرفته آن را باز آور.
و چون درویش آن سنگ را به نظر جواهری بُرد،
جواهری پارهای لعل دید که در عمرِ خود مثل آن لعل ندیده بود.
قیمت آن لعل را هزار درم گفت.
درویش سنگ را باز گرفته به خدمت شاه نعمت الله باز آورد.
آن حضرت فرمود تا آن سنگِ لعل شده را صلایه(پودر،ساییدن) نمود شربت"دواودارو" ساخت
و هر درویشی را قطره یی چشانید و اینگونه سرود:
ما خاک را به نظر کیمیا کنیم/صد درد را به گوشهٔ چشمی دوا کنیم
درحبسِ صورتیم و چنین شاد و خرّمیم/بنگر که در سراچهٔ معنی چهها کنیم
رندانِ لاابالی و مستانِ سرخوشیم/هشیار را به مجلسِ خود کی رها کنیم
موجِ محیط و گوهرِ دریای عزتیم/ما میل دل به آب و گِل، آخر چرا کنیم
در دیده رویِ ساقی و در دست جامِ می/باری بگو که گوش به عاقل چرا کنیم
ما را نَفَس چو از دمِ عشق است/لاجرم بیگانه را به یک نفسی آشنا کنیم
از خود برآ و در صفِ اصحابِ ما خرام/تا سیدانه روی دلت با خدا کنیم
و حافظ این ماجرا راشنید،این غزل را ساخت :
آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند /آیا بود که گوشهٔ چشمی به ما کنند؟
دردم نهفته به، ز طبیبانِ مدّعی /باشد که از خزانهٔ غیبش دوا کنند.
وسرانجام
«شیخ بهایی »ازمرگ خودباخبربود
شیخ بهایى به همراه گروهى از شاگردانش براى خواندن فاتحه به قبرستان رفت.
بر سر قبرها مىنشست و فاتحهاى نثار گذشتگان مىکرد تا اینکه به قبر «بابارکنالدین» رسید. آوایى شنید که سخت او را تکان داد. از شاگردان پرسید: شنیدید چه گفت: گفتند: نه!
شیخ بهایى پس از آن، حال دیگرى داشت و همواره در حال دعا و گریه و زارى بود. مدتى بعد، شاگردانش از او پرسیدند آن روز چه شنیدى؟ گفت: به من گفتند آماده مرگ باشم.
شش ماه گذشت و دوازدهم شوال 1030 قمری (یا 1031 ق) فرا رسید و روح ملکوتی آن عارف و عالم بزرگ به سوى معبود پر کشید.
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر: «بابارکن الدین» کیست؟
«بابا رکن الدین مسعود بن عبدالله بیضاوی» معروف به« بابارکن الدین شیرازی» عالم معروف و عارف بزرگ قرن هشتم هجری قمری است که اصلش از بیضای فارس بود. این عالم بزرگ در عرفان نظری از شیخ کمال الدین عبدالرزاق کاشانی، شیخ داوود قیصری و نعمان خوارزمی بهره گرفت و با سلسله سهروردیه پیوند یافت.
وفات: بابارکن الدین درسال ۷۷۰هجری قمری بوده است.
اُکسیدان «رادیکال آزاد» آنتی اُکسیدان چیست؟
درادامه به ۵ آنتی اکسیدان ( ویتامین /E Cویتامین / Selenium /بتا–کاروتن / لوتئین)خواهیم پرداخت.
آنتی اکسیدان ها بدن مارا در مقابل اثرات مخرب رادیکال های آزاد ، التهابات محافظت می کنندوموجب طراوت و شادابتر بدن(پوست ومو وناخن) شود و از پیری زودررس جلوگیری می کنند،علاوه برآن درتقویت سیستم ایمنی بدن کمک می کنند ودر ترشح بعضی ازهورمون هامدخلیت دارند.
اکسیژن ، نقش اصلی را در چرخه ی انرژی موجودات زنده ایفا می کند و برای تنفس هوازی در سلول نقش حیاتی دارد. به واکنشی که منجر به گرفتن الکترون می شود احیا و به واکنشی که منجر به از دست دادن الکترون می شود اکسیداسیون گفته می شود. «اکسیداسیون – احیا » ردوکسRedox(کاهش) و«احیاء(افزایش).
در یک موجود زنده حفظ هموستازی (واکنش های تنظیمی) ردوکس به وسیله تعادل بین اکسیدان ها و آنتی اکسیدان ها صورت می گیرد. این تعادل در رشد و متابولیسم سلولی، کنترل رونویسی ژن ها و تنظیم مسیرهای تخریب پروتئین ها و اندامک های فرسوده نقش دارد.
RoSچیست؟
هنگامی که اکسیژن الکترون خود را از دست می دهد گونه های اکسیژن فعال (ROS) را تولید می کند. ( reactive oxygen species ) مولکول های کوچک بسیار فعالی اند که از احیای ناکامل اکسیژن حاصل می شوند. در شرایط فیزیولوژیکی سلول، سطح شکل گیری ROS در تعادل با ظرفیت آنتی اکسیدان های سلول است.
ROS در فرایندهای مختلف مانند رشد سلول، مسیرهای سیگنالینگ، سنتز مولکول های بیولوژی، پاسخ ایمنی و فشار خون نقش ایفا می کند. گونه های اکسیژن فعال می توانند از منابع داخلی مانند میتوکندری، ماکروفاژ، پراکسی زوم و غشای پلاسمایی و منبع خارجی مانند سلول های ایمنی، داروها و استرس ایجاد گردند.
ROS(گونههای فعال اکسیژن) شامل آنیون سوپراکسید و هیدروژن پراکسید است. زمانی که میزان ROS تولیدی از این منابع افزایش یابد، از آنتی اکسیدان ها برای برقراری این تعادل استفاده می شود. به همین دلیل در ناهنجاری های عصبی که میزان استرس اکسیداتیو افزایش می یابد استفاده از آنتی اکسیدان ها به عنوان راهکار درمانی استفاده می شود.
آنتی اکسیدان مولکولی است که قابلیت جلوگیری از اکسیدشدن سایر مولکول ها را دارد.
درفرآیند اکسیداسیون الکترون ها ،از یک ماده به ماده دیگر منتقل می شوند و در اثر این واکنش ها رادیکال های آزاد تولید می شوند. این مولکول ها با از بین بردن رادیکال های آزاد موجب پایان یافتن زنجیره این واکنش ها می گردند و با اکسید کردن خودشان سایر واکنش های اکسیداتیو را مهار می کنند( آنزیمی و غیر آنزیمی )
رادیکال آزادچیست؟(Free radical)
اتُم ها بهوسیلهی الکترونهایی محاصره میشوند که در لایههایی به نام پوسته به دور اتم میچرخند. هر پوسته باید با تعدادی الکترون پر بشود. وقتی ظرفیت یک پوسته تکمیل میشود، الکترونها شروع به پر کردن پوستهی بعدی میکنند. اگر اتمی یک پوسته بیرونی دارد که هنوز پر نشده، به اتمی دیگر خواهد پیوست و با استفاده از الکترونها، لایهی بیرونی اتم را پر خواهد کرد. این نوع از اتمها با عنوان رادیکال آزاد شناخته میشوند.
اگر اتمی دارای لایهای بیرونیِ پرنشده باشد، ممکن است با اتمی دیگر وارد واکنش بشود و با استفاده از الکترونها پوسته بیرونی را تکمیل میکنند. این نوع از اتمها با عنوان رادیکال آزاد شناخته میشوند. اتمهایی که پوسته بیرونیِ تکمیلشده دارند، پایدارتر هستند اما رادیکال های آزاد ناپایدار هستند و برای تکمیل الکترونهای در لایهی بیرونی خود با مواد دیگر سریعا وارد واکنش میشوند.
زمانی که مولکولهای اکسیژن به اتمهای منفرد با الکترونهای جفتنشده تجزیه میشود، رادیکال های آزاد ناپایداری شکل میگیرند که بهدنبال اتمها یا مولکولهای دیگر برای پیوستن میگردند. اگر این روند ادامه پیدا کند، فرایندی به نام «استرس اکسیداتیو» رخ خواهد داد. استرس اکسیداتیو میتواند منجر به تخریب سلولها و باعث بروز برخی امراض و پیری شود. مثلا چروک پوست از نشانههای ایجاد پیری بهخاطر استرس اکسیداتیو است.
رادیکال آزاد یعنی مولکول یا اتمهای ناپایداری که در لایه آخر یک الکترون جفت نشده داشته باشند. رادیکال آزاد در اثر شکستگی یک پیوند از یک مولکول پایدار ایجاد میشود، همین ویژگی باعث افزایش تمایل آن ها به واکنش شیمیایی میشود. بنابراین وقتی در واکنش شیمیایی الکترون دریافت می کنند به پایداری می رسند, اما به رادیکال آزاد تبدیل می شوند
اتم، مولکول(یون) دارای پوستهی ناقص که ناشی از الکترون جفت نشده است را رادیکال آزاد مینامند که نقش بسیار مضر و خطرناکی در بدن انسان دارد و بافتهای بدن را فرسوده کرده و منجر به ابتلای انسان به بیماریهایی مانند مشکل عضلانی، سرطان، دیابت، عوارض چشم، مشکل مغزی، نارسایی قلبی و پیری زودرس میشود و نقش آنتی اکسیدانهای طبیعی مقابله با رادیکالهای آزاد است
رادیکال آزاد می تواند بسیار مضر باشد اما تولید آن ها توسط بدن امری غیر طبیعی و بد نیست. علارغم اینکه رادیکال آزاد در روند پیری نقش دارد، نقش مهمی در سیستم ایمنی بدن نیز بازی می کنند. بدن ما رادیکال آزاد را از طریق واکنش سلولی، متابولیسم، تنفس و دیگر فعالیت های حیاتی بدن تولید می کند. کبد از طریق تولید و استفاده از رادیکال های آزاد خود را سم زدایی می کند. همچنین گلبول های سفید خون رادیکال های آزاد را برای نابودی باکتری ها، ویروس ها و سلول های آسیب دیده به سمت آن ها نشر می دهند.
بدن ما به طور طبیعی بر اثر اعمالی چون نفس کشیدن و هضم غذا و واکنش های سلولی رادیکال های آزاد را تولید می نماید. همچنین سطح بالای استرس می تواند موجب افزایش رادیکال های آزاد در بدن شود.
رادیکال های آزاد مولکول های ناپایداری هستند که با گرفتن یک الکترون از دیگر مولکولها، موجب تخریب دیگر مولکولها، سلولها و DNA میشوند.
رادیکال آزاد در نهایت به بدن آسیب می رساند و موجب تخریب سلول های DNA نیز می شود. در حالت عادی در حد بالانس شده ای در کنار آنتی اکسیدان ها در بدن وجود دارند. هنگامی که این تناسب در میان آن ها بر اثر کمبود مصرف آنتی اکسیدان ها برهم بخورد اثرات مخرب آن ها غالب می شود، که به این اثرات مخرب اکسیداسیون می گویند. اکسیداسیون همان پروسه ای است که باعث قهوه ای شدن سیب پوست کنده و تغییر رنگ آهن در معرض آفتاب می شود.
رادیکالهای آزاد یعنی مولکول یا اتمهای ناپایداری که یک الکترون جفت نشده داشته باشند. رادیکالهای آزاد در اثر شکستگی یک پیوند از یک مولکول پایدار ایجاد میشوند. همین ویژگی باعث افزایش واکنشهای شیمیایی آنها میشود.
در انسان مهمترین رادیکال آزاد اکسیژن است. مولکول اکسیژن در معرض تشعشعات مختلف، استرس، دودهای ناشی از استعمال دخانیات و ... با گرفتن یک الکترون از دیگر مولکولها، دست به کار تخریب دیگر مولکولها، سلولها و دی ان ای میشود.
حاصل فعالیت رادیکالهای آزاد در بدن انواع سرطان، دیابت، نارساییهای قلبی، آسیبهای مغزی، مشکلات عضلانی، پیری زودرس، آسیبهای چشمی و در کل ضعف سیستم ایمنی بدن است.
هیچ آنتیاکسیدانی بهتنهایی نمیتواند با اثرات هر رادیکال آزاد مقابله کند. همانطور که رادیکال های آزاد اثرات متفاوتی در نواحی مختلف بدن دارند، هر آنتیاکسیدانی نیز بنا به ویژگیهای شیمیایی خود، رفتاری متفاوت دارد.
بر اساس امتیاز( ORAC )که توسط آزمایشگاه دادههای غذایی، مرکز تحقیقات تغذیهی کشاورزی آمریکا ارائه کردغذاهایی که سرشاراز«آنتی اکسیدان»هستندعبارتنداز:
زالزالک با ۲۵۰۰۰ امتیاز
شکلات تلخ با ۲۱۰۰۰ امتیاز
گردو با ۱۷۰۰۰ امتیاز
تمشک جنگلی با ۱۴۰۰۰ امتیاز
کنگر فرنگی با ۹۴۰۰ امتیاز
لوبیای سبز با ۸۴۰۰ امتیاز
زغالاخته با ۹۵۰۰ امتیاز
شاتوت با ۵۳۰۰ امتیاز
گشنیز با ۵۱۰۰ امتیاز
برخی از انواع آنتیاکسیدانها به پرواکسیدان تبدیل میشوند.
پرواکسیدانها، الکترونها را از سایر مولکولها میگیرند و باعث بر هم خوردن تعادل شیمیایی میشوند و درنتیجه استرس اکسیداتیو ایجاد میشود
مواد شیمیایی بیشماری میتوانند بهعنوان آنتیاکسیدان عمل کنند. ویتامین C، ویتامین E، گلوتاتیون، بتاکاروتِن و استروژنهای گیاهی موسوم به فیتواستروژن در دستهی آنتیاکسیدانهای پرتعدادی هستند که میتوانند اثرات رادیکال های آزاد را خنثی کنند.
بسیاری از مواد غذایی سرشار از آنتیاکسیدان هستند. انواع توتها، مرکبات و سایر خوراکیهای سرشار از ویتامین C. هویج نیز حاوی مقدار زیادی از ماده بتاکاروتن است. سویا (سویای موجود در بقولات) و برخی از جایگزینهای گوشت نیز مقادیر زیادی فیتواستروژن دارد. دسترسی به آنتیاکسیدان در مواد غذایی مختلف، متخصصان تغذیه را بر آن داشته تا نسبت به تجویز و تدوین رژیمی مبتنی بر آنتیاکسیدان اقدام کنند. ویژگیهای ضدپیریِ آنتیاکسیدان نیز باعث شده تا شرکتهای مختلف به فکر تولید محصولاتی حاوی آنتیاکسیدان باشند.
۱-مزایای ویتامینC
شامل جلوگیری از چروک خوردن پوست، سالم نگه داشتن استخوانها و پوست، تقویت سیستم ایمنی بدن و نیز جلوگیری از فرایند اکسیده شدن است که این فرآیند در بروز آب مروارید، آرتریت، بیماری قلبی و سرطان نقش دارد. مهمترین منابع این ویتامین همراه با بیوفلاوونوئیدها شامل فلفل سبز و قرمز، کیوی، پرتقال، لیموها، گریپ فروت، توتها، کلم بروکلی، طالبی و گوجه فرنگی هستند.
۵ آنتی اکسیدان مفید با خاصیت ضدپیری شامل ویتامینهای E و C و ماده معدنی سلنیوم هستند که موجب تقویت سیستم ایمنی بدن میشوند و از تحلیل رفتن و تضعیف استخوانها، مفاصل و اعضای مهم دیگر بدن مثل پوست جلوگیری میکنند
۲-مزایای ویتامینE
مزایای ویتامین E شامل کاهش خطر بروز بیماری قلبی، سرطان و سایر امراض ناشی از بالارفتن هستند. ویتامین E تاثیر مولکولهای رادیکال آزاد را خنثی میکند و از تخریب اسیدهای چرب ضروری که برای سلامت سلولها ضروری هستند، پیشگیری مینماید. مهمترین منابع حاوی ویتامین E همراه با «تیکوفرولها» و «توکوتریینولها» شامل مغزها بویژه بادام، دانهها مخصوصا تخمه آفتابگردان و همچنین بادام زمینی، کره بادام زمینی، غلات سبوس دار، اسفناج و آووکادو هستند.
۳ -سلنیوم (Selenium)
سلنیوم(Se) به بدن کمک میکند تا با رادیکالهای آزاد که باعث بروز بیماریهایی مقابله کند.
سلنیوم مقاومت بدن را در برابر اثرات سمی فلزات سنگین و مواد آسیب رسان دیگر بالا میبرد.
سلنیوم قدرت باروری نقش مهمی دارد.
سلنیوم خطر التهاب مفاصل را کاهش میدهد.
ترکیب سلنیوم با پروتئین موادی به نام «سلنوپروتئین» تولید میکند که این مواد باعث کنترل عملکرد غدهی تیروئید میشود به تنظیم مقدار هورمونهایی(T3) که از این غده ترشح میشود ،کمک میکند
سلنیوم درتحریک وتقویت آنتی بادهای نقش دارند،موجب می شوندکه سیستم ایمنی بدن نقش خودرا درمحافظت ازتهاجمات اجسام خارجی ویروسی وباکتریایی ،قارچی بخوبی انجام دهد
«سلنیوم»به عنوان یک رقیق کننده خون عمل میکند و خطر لخته شدن خون در رگها را کاهش میدهداین ماده .میتواندسطح «کلسترول بد»خون راتاحدزیادی کاهش دهد
سلنیوم در ساخت یک ماده شیمیایی در مغز به نام «نوروترانسمیتر »نقش مهمی ایفا می کند
سلنیوم علاوه بر افزایش قدرت سیستم ایمنی بدن، خاصیت ضد التهابی نیز دارد،به کاهش استرس اکسیداتیو که معمولاً در اطراف مفاصل و استخوانها رخ میدهد بسیار مفید است.
سلنیوم همراه با ویتامینها موجب کند شدن روند پیری میشود، خطر ابتلا به سرطانها را کاهش میدهد، از عروق خونی محافظت میکند و احتمال حمله قلبی و سکته مغزی را کاهش میدهد.
مزایای سلنیوم نیز شامل تقویت سیستم ایمنی بدن کاهش اضطراب و افسردگی و حفظ سلامت موها و ناخنها است. منابع غذایی اصلی حاوی این ماده معدنی مهم شامل غذاهای سالم حاوی پروتئین زیاد مثل غذاهای دریایی، تخم مرغ، گوشت مرغ و قرمز، گندم سبوسدار، برنج قهوهای و سایر غلات سبوسدار هستند.
میزان «سلنیوم» موردنیازبدن-روزانه:
از زمان تولد تا ۳ سالگی ۱۰ تا ۲۰ میکروگرم
از ۳ تا ۶ سالگی ۲۰ میکروگرم
از ۶ تا ۱۰ سالگی ۳۰ میکروگرم
مردان ۴۰ تا ۷۰ میکروگرم
زنان ۴۵ تا ۵۵ میکروگرم
زنان باردار ۶۵ میکروگرم
زنان شیرده ۷۵ میکروگرم
۴-بتا–کاروتن (β-Carotene)
بتا–کاروتن :یک رنگدانه قرمز-نارنجی است که در گیاهان و میوهها یافت میشود مثلا در هویج، سیبزمینی شیرین و زردآلو وجود دارد که رنگ آنها را نارنجی کرده است.
بتا–کاروتن در بدن به ویتامین A تبدیل میشود. این برای سالم نگه داشتن چشم و برای افزایش ایمنی و سلامت عمومی بدن لازم است.
بتا–کاروتن که کاروتینوئید، است رنگدانه های گیاهی قرمز نارنجی است که در هویج، سیب زمینی شیرین و زردآلو وجود دارد که رنگ آنها را نارنجی کرده استبتا–کاروتن در بدن به ویتامین A تبدیل می شود.
بهترین منابع غذایی بتا–کاروتن عبارتند از:
هویج،سیب زمینی شیرین،کدو تنبل،اسفناج و کلم پیچ،نخود فرنگی و میوه ها مانند خربزه و زردآلو.
۵- لوتئین(Luteus)
لوتئین به عنوان یک آنتیاکسیدان به خنثی کردن رادیکالهای آزاد که به مرور زمان به بدن آسیب میرسانند کمک میکند. رادیکالهای آزاد یک لایه کامل نشده الکترون دارند و این مولکولها غالباً سعی میکنند تا از مولکولهایی که لایه الکترونی کامل دارند الکترون بگیرند و این موجب ناپایداری مولکولهای سالم بدن که عملکرد طبیعی دارند میشود و در نهایت موجب آسیب به بدن و گسترش سرطان میگردد. طبق گزارش مۆسسه ملی سرطان خواص آنتیاکسیدانی لوتئین اثر این رادیکالهای آزاد را خنثی کرده و از آسیب سلولهای بدن جلوگیری میکند.
انواع سبزیجات حاوی لوتئین هستند. اسفناج، کلم برگ، گلکلم و هویج حاوی میزان مناسبی لوتئین و زآگزانتین هستند. از دیگر منابع خوب سبزیجات حاوی این مواد مفید، میتوان به شلغم، حبوبات، کدو، کدوحلوایی، کلم بروکلی و ذرت اشاره نمود.
زرده تخممرغ منبع غنی کاروتنوئید لوتئین است. تمام لوتئین تخممرغ در زرده آن است و در سفیده وجود ندارد.
برای دریافت بیشترین میزان آنتی اکسیدان باید مواد غذایی سرشار از آنتی اکسیدان را خام یا بخار پز شده مصرف شود.
برخی مکمل های آنتی اکسیدان هنگامی که در دوزهای بالا مصرف شوند ممکن است برای سلامت انسان مضر باشند و با داروهای خاص تداخل ایجاد کنند.
مصرف مقدار زیاد ویتامین E«بیش از ۴۰۰ واحد بین المللی (IU)»مضراست،البته مکمل مولتی ویتامین ( ویتامین A و ویتامین E موجود در قرص های مولتی ویتامین )ازاین قاعده مستثنی هستند.
بتا کاروتن : هویج، کدو، سیب زمینی شیرین.
لیکوپن : گریپ فروت صورتی، گوجه فرنگی (پخته شده)، هندوانه.
لوتئین : بیشتر سبزیجات سبز برگ سبز.
سلنیوم : غلات، منابع پروتئین، آجیل، حبوبات.
ویتامین A : کره، تخم مرغ، شیر، کبد.
ویتامین C : انواع توت ها، پرتقال و دیگر مرکبات، طالبی، فلفل دلمه ای، کلم بروکلی، کلم، پاپایا، گوجه فرنگی.
ویتامین E : بادام، فندق، سایر مغزیجات آجیلی، و دانه ها و روغن شان.
توت ها بیش از هر میوه دیگری دارای بالاترین میزان آنتی اکسیدان هستند. کلم و اسفناج از منابع اصلی در گروه سبزیجات بشمار می ایند.
«دمنوش گیاه پنج انگشتی» دارای خواص «آنتیاکسیدانی» است و میتواند بدن را در مقابل آسیب رادیکالهای آزاد محافظت کند.
طرز تهیه دمنوش پنج انگشتی
۲۰ گرم از گیاه پنج انگشت را ۱۵ دقیقه در سه لیوان آب خیس کنید؛ پس از ۳ دقیقه آن را بجوشانید و بگذارید ۱۰ دقیقه دَم بکشد؛ دمنوش را صاف و با عسل شیرین کنید؛ روزانه یک فنجان از آن را پس از غذا بنوشید.
« آناناس »تنهامیوه توصیه شده بعدازجراحی است
فواید« آناناس »بعلت سرشاربودنش ازآنتی اکسیدان ها یی موسوم به «فلاوونوئیدها» و اسیدهای فنولیکاست و سایر ترکیبات مفید نظیر آنزیم ها،نقش کلیدی درتولید«کلاژن» دارد که می تواند با التهاب و بیماری مقابله کند، تسریع می کند،روند بهبودی زخم ها بعد از جراحی .
«آنتی اکسیدان »هاچگونه به سلامت بدن کمک می کنند؟
محافظت از قلب: آنتی اکسیدان ها با کاهش کلسترول بد و افزایش کلسترول خوب، سلامت قلب را تضمین می کنند. مطالعات نشان داده اند، در افرادی که مقادیر زیادی میوه ها و سبزیجات غنی از آنتی اکسیدان مصرف می کنند، نرخ ابتلا به مشکلات قلبی از جمله حمله قلبی کمتر است. فلاونوئیدها، آنتی اکسیدان هایی هستند که مصرف زیاد آنها تا ۶۵ درصد، خطر ابتلا به بیماری های قلبی را کاهش می دهد.
مصرف شیرینی و نشاسته را کاهش دهید چون ثابت شده این محصولات غذایی سطح رادیکال های آزاد را در بدن افزایش می دهند.
مطالعات محققان دانشگاه کالیفرنیا نیز نشان داده کسانی که رژیم غذایی شان شامل مواد غذایی با شاخص «گلیسمیک» (GI)بالا است، با افزایش میزان کلسترول اکسید شده، بیشتر در معرض حمله قلبی قرار می گیرند.
محافظت از دی ان آ(DNA) : رادیکال های آزاد با بعضی قسمت های سلول مثلDNAو غشای سلولی واکنش نشان داده و باعث تخریب عمل سلول یا حتی مرگ آنها می شود.
در این حالت این رادیکال ها برای سلامتی بدن مضر و خطرناک هستند و خطر ابتلا به تومورهای سرطانی را افزایش می دهند.
مطالعات نشان داده افرادی که مقادیر زیادی از آنتی اکسیدان ها را از طریق میوه ها و سبزیجات دریافت می کنند، با کاهش خطر ابتلا به سرطان مواجه هستند.
«فیتوکمیکال »ها ،«رشد تومورها» را از راه های مختلفی از جمله تخلیه رادیکال های آزاد خنثی می کنند.
مصرف بیشتر سبزیجات قرمز، نارنجی یا زرد نقش مهمی دراین امردارند، زیرا «کاروتنوئیدهای» موجود در آنها، از قوی ترین آنتی اکسیدان ها برای مبارزه با سرطان هستند.
به دلیل وجود لیکوپن در«گوجه فرنگی » مردانی که درسبدغذایی شان این ماده غذایی ،نقش پررنگی دارد،میزان ابتلا به سرطان پروستات درکمترین حداست.
کنترل عوارض دیابت :تولید قند خون،موجب افزایش برخی از رادیکال های آزاد غیر معمول می شود، این مولکول های مخرب باعث بسیاری از عوارض ناشی از دیابت از جمله نابینایی، آسیب عصبی و نارسایی کلیه می شوند.
مطالعات نشان می دهد که آنتی اکسیدان ها می توانند علائم دیابت را کاهش دهند. به عنوان مثال مطالعات اروپایی نشان می دهد که مکمل های غذایی حاوی اسید آلفا لیپوئیک (که در اسفناج، بروکلی و گوشت گاو یافت می شود)، ممکن است درد و ناراحتی نوروپاتی دیابتی را کاهش دهند.
دانشمندان هندی نیز دریافته اند ترکیب آنتی اکسیدانی «کورکومین »که در« «زردچوبه » یافت می شود، منجر به کاهش آسیب های کلیوی در دیابتی ها می شود.» یافت می شود، منجر به کاهش آسیب های کلیوی در دیابتی ها می شود.
دفاع در برابر زوال عقل : سلولهای مغزی افرادی که دچار انواع زوال عقل از جمله آلزایمر هستند، شواهدی از آسیب های رادیکال های آزاد را نشان می دهد.
رادیکال های آزاد یکی از علل «تجمع آمیلوئید در مغ» هستند که مشخصه بیماری آلزایمر است.
دقیقاًمعلوم نیست که آنتی اکسیدان ها چطور از آلزایمر جلوگیری می کنند اما ثابت شده که مصرف نوعی از آنتی اکسیدان ها یعنی ویتامین های E و C، از مغز در برابر این آسیب ها جلوگیری می کند. محققان هلندی با مطالعه روی بیش از ۵ هزار فرد بالای ۵۵ سال به مدت ۶ سال، متوجه شدند در افرادی که بیشترین میزان ویتامین ث را دریافت می کردند، نرخ ابتلا به آلزایمر ۳۴ درصد کاهش داشت.
حمله خونین به ساواک رشت وآخرین مقاومت ساواکی ها
مردم با بلدوزر درب ساواک را شکسته و به آن حمله کردند و یک گروه ۲۲ نفره از مأموران ساواک به سوی مردم تیر اندازی میکردند. محاصره ساواک ۸ ساعت به طول انجامید و ۹ نفر از مأموران ساواک کشته شدند. مأموران ساواک که مقاومت را بیفایده میدیدند با به آتش کشیدن ساواک موفق به فرار شدند و ساواک به تسخیر مردم در آمد.
تسلیم کلانتریها ومراکزدولتی بعداز کشته شدن ساواکی ها
پس از این واقعه ساواک رشت و سایر نیروهای رژیم نیز تسلیم شدند. دیگر تمام شهر به تصرف مردم در آمده بود خبرهایی که از رادیو تهران پخش شد به آخرین مقاومتها پایان بخشید و همه مردم حتی خانوادههایی که در غم و اندوه شهادت عزیزان خود عزادار بودند، پیروزی انقلاب و سرنگونی رژیم را جشن گرفته به شادمانی و پایکوبی پرداختند. با فتح شهر رشت در ۲۳ بهمن ۱۳۵۷ یک کمیته ۲۵ نفری به ریاست آیت الله احسانبخش زمام امور شهر رشت مرکز استان گیلان را در دست گرفت./منبع:ویکی پدیا
تا بعدازظهر روز ۲۳ بهمن هنوز تسلیم نشده بود
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:آیت الله احسانبخش(امام جمعه رشت)درکتاب(خاطرات صادق،آمارکشته های ساواک11نفر نوشته اند.
*******************
خاطرات یکی ازانقلابیون(کمونیست) رشت ازحمله به ساواک
ناگهان صدای تیراندازی شدیدی بلند شد، ما به طرفین خیابان گریختیم، مینی بوسی درسرخیابان ظاهر شد و سرنشینان آن خیابان را به گلوله بستند، خوشبختاانه آسیبی به کسی نرسید بعد از رفتن مینی بوس، به طرف کلانتری3 راه افتادیم.(کمونیست)
زمانی که به کلانتری رسیدیم باخبرشدیم که سرنشینان مینی بوس، با تیراندازی کور به دور و بر کلانتری و فراری دادن مردم، پاسبانهای مستقر درآن را با خود برده اند، همه به داخل کلانتری ریخته بودند، تمامی پرونده ها را به حیاط ریخته، آتش زده بودند، آتش و دود محوطه را پوشانده بود.
صبح روزبعد( ۲۲ بهمن ۱۳۵۷)بعدیکی ازدوستان :زودباش دوربینت رابردار بیا بجه ها، ساواک رو گرفتند". به سرعت به طرف پارک شهر محل ساواک رفتیم.
خیابان جلوی ساواک مملو از جمعیت بود، دم به دم نیز به آن افزوده می شد، سر خیابان جسد مرد میانسالی دراز به دراز افتاده بود می گفتند سرهنگ ساواک است و درحین فرار کشته شده است! روبروی درب ورودی ساواک از شاخه های درختان کهنسال و سربرفلک کشیده ی پارک شهر جسد نیمه لخت و آسیب دیده چند مرد آویزان بود، برگردن یکی از آنان تمثال برنجی نیم تنه ای از رضاشاه، آویزان بود.
در کنارساختمان ساواک: دست بریده ای از یک مرد بر پارویی آویزان بود
و بر پارو نوشته بودند:«این دست کثیف یک مزدور ساواک است و باید قطع می شد»!
عده ای عده ای هم مشغول گردش و تفرج در محوطه بودند و به بازگویی جنایات ساواکی ها و توجیه قتل های صورت گرفته مشغول بودند.
داخل ساختمان ساواک رفتم، چیزی از وسایل اداری باقی نمانده بود حتی پرونده های موجود دربایگانی را برده بودند، همان موقع می گفتند چند نفر از میان کسانی که در بین حمله کنندگان بودند پرونده ها را بار ماشین کرده و به منزل حاج آقا احسان بحش نماینده ی امام برده اند
مردم در محوطه جستجو می کردند، هراز چندی صدای فریادی از کسی بر می خاست که به نقطه ای از زمین اشازه می کرد و می گقت صدایی از زیر زمین شنیده است تا اینکه یک دستگاه بیل مکانیکی وارد محوطه شد و با هدایت مردم شروع به کندن زمین کرد تا بلکه بتواند دالان یا زیرزمین مخوفی را که همه به وجود آن یقین داشتند! پیدا کند و زندانیان محبوس درآن را نجات دهد تمامی محوطه را براساس وهم و خیال مردم شخم زدند، هیچی پیدا نکردند /منبع:وبلاگpenandpace
***
9 ساواکی بدار آویخته شدند/خاطرات یک چپی
شنبه 21 بهمن، ساعت 8 شب بود که ساختمان «ساواک» شهر «رشت» را به محاصره در آوردیم بچه ها فقط یک تفنگ سرپر داشتند. و بقیه دارای کوکتل مولوتف و سنگ بودند. اما در مقابل، ساواکیها در داخل ساختمان کاملا مسلح بودند و مرتب آتش می کردند. بر اثر تیر اندازی ساواکی ها یک نفر از بچه ها از کتف گلوله خورد و زخمی شد و یکی دیگر هم از ناحیه کشاله ران مورد اصابت قرار گرفت و به شهادت رسید. کشته شدن او خشم بچه ها را به حد انفجار برانگیخت.
درگیری تا ساعت چهار ونیم ادامه پیدا کرد و بالاخره ساواکی ها بر سر تفنگهای خود پارچه سفید زده و تسلیم شدند. بلافاصله من با یکی دیگر به داخل ساختمان ساواک پریدیم .یکی از ساواکی ها در حالیکه یک اسلحه در دست داشت در مقابل ما ظاهر شد با دیدن نفر اول به حالت تسلیم در آمده و اسلحه خود را می اندازد. به دنبال ساواکی اول 8 ساواکی دیگر در مقابل جمعیت به حالت تسلیم در می آیند. در این موقع دیگر حیاط و ساختمان ساواک از جمعیت پر شده بود. مردم با چماق و لگد به جان ساواکی ها افتادند و از آنها می پرسیدند زندانیان ما کجا هستند؟ آنها می گفتند ما نمی دانیم. مردم آنقدر آنها را با سنگ و چوب زدند که آنها از حال رفته و بالاخره کشته شدند.
مردم ساعت 6 صبح، لاشه ساواکیهای مزدور را از ساختمان بیرون آورده و در محل پارک شهر ( باغ محتشم) از پا به درخت آویزان کردند.
خبر در شهر رشت پیچید و توده های مردم بدیدن اجساد می آمدند و هر کس تفی بر روی جسدهای متعفن ساواکی ها می انداخت و به دین ترتیب خشم و کینه خود را نسبت به نظام ستمگر پهلوی ابراز می داشتند./خاطرات یک انقلابی کمونیست/رفیق/
شانزده۱۶ گونی اسناد ارتش و ساواک در حومه رشت کشف شد
مهندس انصاری استاندار گیلان در گفتوگویی با خبرنگار ما در مورد چگونگی کشف این اسناد اظهار داشت: اسناد مذکور از درون یک غار که در اطراف امامزاده هاشم واقع در ۲۵ کیلومتری رشت در نزدیکی پاسگاه ژاندارمری اسکلک قرار دارد، کشف شد. وی افزود: چند نفر از برادران نظامی که در کوههای حوالی امامزاده هاشم مشغول گشت بودند متوجه غار مذکور شده و جریان را به ما اطلاع میدهند. پس از آن یک گروه عازم منطقه شده و با تجهیزات و راهنما وارد غار که وضعی غیرعادی داشت شدند و از آنجا حدود ۱۵ تا ۱۶ کیسه گونی سند به دست آوردند. این اسناد مربوط به اسرار ارتش و نیروهای انتظامی و اسامی ساواکیهاست همراه با عکس و وضع امور مالی ارتش و پرونده پرسنلی نظامیان و همچنین نقشههایی از منطقه و مقادیری وسایل ساده نظامی چون کلاهخود میباشند. مهندس انصاری افزود: اسناد مکشوفه را در اختیار ارگانهای مربوطه قرار دادیم و بقیه آنها را نیز در اختیار سپاه پاسداران و کمیته پاکسازی استان گیلان قرار دادیم که آنها در حال حاضر مشغول مطالعه و کلاسه کردن آنها میباشند.
استاندار گیلان در پایان این گفتوگو اظهار داشت: فکر میکنم این غار محل نگهداری اسناد سری ساواک منحله و ارتش بوده است و احتمالا در این مدت دستبردهایی نیز به این محل زده شده است و به احتمال قریب به یقین اسناد محرمانه را بردهاند. وی افزود: به دولت پیشنهاد میکنم غارهایی را که در مناطق مختلف وجود دارد بازرسی نمایند، زیرا احتمال وجود چنین اسنادی در غارهای دیگر نیز بعید به نظر نمیرسد.روزنامه انقلاب اسلامی/14خرداد59
میان سه مبارز سیاسی ملبس به لباس روحانیت ـ حجتالاسلام احسانبخش، سیدمحمد مودبپور و میرابوطالب حجازی ـ که در ماههای منتهی به انقلاب، در عرصه سیاسی بیش از دیگران تظاهر بیرونی داشتهاند، تنها حجتالاسلام سیدمحمد مودبپور در شب حادثه اشغال ساواک رشت حضور داشت. کمیت و کیفیت این حضور و نگاهی که روحانیت به حادثه اشغال ساواک داشت یکی از مهمترین موضوعات سیاسی آن روزها بود.
میرابوطالب حجازی و جلال گنجهای در حوزه علمیه قم ـ دهه ۴۰
میرابوطالب حجازی، نماینده دوره دوم مجلس شورای اسلامی و یکی از شاگردان آیتالله سیدمحمود ضیابری از فعالان سیاسی سالهای دهه ۴۰ است که به روایت اسناد ساواک، در بسیاری از تجمعات، مکاتبات، مجالس مذهبی و سخنرانیها علیه دستگاه پهلوی سخن گفته است. با این حال، در بین فعالان سیاسی سالهای پس از انقلاب، او را یک روحانی کمتر شناخته شده در عرصه سیاسی قلمداد کردهاند. رئیس ستاد اقامه نماز استان گیلان در گفتوگو با «تاریخ ایرانی» حمله به ساختمان ساواک رشت را کار مذهبیها میداند اما معتقد است هویت عاملان کشتار و مثله کردن ساواکیها نامعلوم است و روحانیون و بویژه حاج شیخ صادق احسانبخش به شدت این اقدام را محکوم کردند.
*حجازی یک دوره ای "مدیرکل اوقاف گیلان بوده"حالا هم رئیس ستاداقامه نمازجماعت"بقول خودش مسئول برگزارجماعت ادارات دولتی هستیم"*
مرحوم آقای سیدمحمد مودبپور در اشغال ساواک رشت در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، نقش عمدهای داشتند. موقعیتی که کم و بیش باید آقای احسانبخش یا جنابعالی هم حضور میداشتید؟ چطور این جایگاه را ارزیابی میکنید؟
مرحوم حجت الاسلام مؤدبپور از فعالان سیاسی پرجنب و جوش بود و در آن شب نقش بسیار اساسی داشت. او حتی با خودش اسلحه برده بود و چندین بار شلیک کرد. من نمیدانم که ایشان آن اسلحه را از کجا تهیه کرده بود، اما حضورش بیشتر از دیگران بازتاب پیدا کرد.
تجمع و اشغال ساختمان ساواک بیشتر مربوط به چه گروهی بود؟
حمله به ساختمان ساواک کار مذهبیها بود، البته به این معنی نیست که غیرمذهبیها نبوده باشند. اما مذهبیها در نوک پیکان حملات بودند و بعد عدهای کشته و به درخت آویزان شده بودند. مخصوصا سرهنگ لهسایی، رئیس ساواک رشت را اسیر کردند و بعد کشتند. آن جنازهها دو روز در بالای درختان پارک آویزان بود.
شما میخواهید بگویید که این عملیات متعلق به مذهبیها بود؟
بله، غالبا مذهبیها بودند.
در مورد حادثه و کشتار آن شب، اقوال متفاوتی تاکنون به دست آمده اما اغلب گفته میشود که گروههای مذهبی به چنین کشتاری دست نزدند و حتی مدتی بعد روحانیون و آقای احسانبخش این عمل را تقبیح و اعلام کردند این اقدام شایستهای نبود. شما با چه دادهای به این حکم رسیدهاید؟
من نمیگویم که آنها (چپی ها)اصلا در این حادثه دست نداشتند. آنها در تسخیر ساواک نقش داشتند، ولی در کشتار ممکن است مذهبیها تمایلی نشان نداده باشند. آنها تنها به دنبال بازداشت ساواکیها بودند اما عده دیگری به ساواکیها حمله کردند که منجر به چنین کشتاری شد. اما در مورد تقبیح مثله کردن ساواکیها، اساسا در آن زمان چنین بحثهایی مطرح نبود.دیارمیرزا
پس منظور از این اقدام چه بود؟

حجت الاسلام حجازی: منظور این بود که انقلابیون ساواک را تسخیر و ساواکیها را دستگیر کنند. شما در نظر داشته باشید که این حادثه ۲۰ روز پس از انقلاب رخ نداد بلکه دقیقا در شب پیروزی انقلاب رخ داد. بنابراین ساواکیها به سمت مردم شلیک میکردند و اینها هم دفاع میکردند. پس در این بحثی نیست. اما آویزان کردن اجساد به معنای تسخیر کامل ساواک و پایان کشمکشها بود. نمایش آن اجساد به منزله آن بود که دیگر کسی مدعی آن نباشد که اینها خودشان را در گوشهای پنهان کردهاند.
منظور بیشتر ماهیت آن افرادی بود که کشتار را انجام دادند؟
هویت کسانی که اجساد را آویزان کردهاند از نظر ما نامعلوم است. اما اساسا آویزان کردن اجساد عیبی ندارد، برای اینکه مردم از این رفتار، روحیه بگیرند و آگاهی پیدا کنند که دیگر ساواکی در کار نیست و طرفداران آنها هم از این نهاد مایوس شوند.
در نتیجه شما یادتان نیست که روحانیت چنین رفتاری را تقبیح کرده باشد؟
آقای احسانبخش این اقدام را مذمت کرد. منظور آقای احسانبخش در آن زمان این بود که وقتی مقامات رژیم گذشته را دستگیر میکنید، ضرب و شتم نکنید و نکشید، فقط تحویل مراجع قضایی و قانونی بدهید. علت اینکه عدهای به آقای احسانبخش هم معترض بودند دقیقا همین بود. آنها معتقد بودند که ایشان سازشکار است و نمیگذارد افرادی که دستگیر میشوند در دم کشته شوند.
پس برچسب سازشکار به آقای احسانبخش از این واقعه ریشه گرفت؟
بله، نظر ایشان این بود که وقتی متهم را بازداشت میکنیم باید ابتدا محاکمه کنیم. ما نباید فوری و بدون فوت وقت به اعدام و کشتار دست بزنیم. این امکان را به متهم بدهیم که او دستکم آخرین حرفهای خودش را بزند. وصیتش را بکند. محل دفن خودش را اعلام کند.
یادتان هست در آن زمان مخالفان او (مرحوم احسانبخش)از کدام گروه بود؟
از هر دو گروه مذهبی و غیرمذهبی وجود داشتند. غیرمذهبیها مدعی مدیریت جامعه بودند. شاید جالب باشد که هنگام راهپیماییها آنها همیشه عقب صف بودند و ما در صفوف اول حرکت میکردیم. آنها به این نیت ما را جلو میانداختند که اولین تیرها به ما اصابت کند تا از شر ما راحت شوند که بعد قدرت را بدست بگیرند. آقای احسانبخش همیشه از من میخواست که در صفوف میانی تظاهرات باشم که در صورت اختلاف، با اعتبار و شهرتی که بین هر دو گروه داشتم موضوع را حل و فصل کنم. بنابراین در هر دو گروه این مخالفتها بود. مخصوصا در گروههای مذهبی عدهای مخالفت داشتند و میگفتند وقتی ما کسی را بازداشت میکنیم باید سریع حکم مصادره اموال هم بدهیم و سریع آنها را از بین ببریم. آقای احسانبخش معتقد بود که ما اگر مرغ را هم میخواهیم بکشیم لاقل یک آب به او بدهیم. پس بگذارید طبق قانون و عدالت شخص مظنون محاکمه و از خودش دفاع کند. اگر دفاع او پذیرفته نشد بعد حکم به مجازات او بدهید. ما که حاکم مطلق نیستیم، قاضی باید حکم بدهد.
در ماجرای ساواک هم این نظر وجود داشت؟
بله، آقای احسانبخش همیشه از اتفاق پیش آمده گلایه داشت که ای کاش اینها دستگیر میشدند و در بازجوییها اطلاعاتی زیادی از اینها بدست میآمد. اگر آن چند نفر ساواکی در آن شب کشته نمیشدند مدارک زیادی بدست میآمد.
علیرغم آنکه شما و آقای احسانبخش در اغلب راهپیماییها حضور و یا اطلاع داشتید اما در آن شب هم جنابعالی و هم ایشان در آن تجمع شرکت نداشتید.
بله، درست است. ما آن شب در رشت بودیم اما در محل حادثه نبودیم و فردای آن روز در آن محل حضور پیدا کردیم. برنامهریزی خاصی در کار نبود. موضوع اشغال هم کاملا خودجوش و مردمی بود. مضافا بر اینکه ساختمان ساواک در آن زمان کمی دور از شهر بود. استانداری در وسط میدان شهرداری بود. منزل استاندار کنار مسجد ملاعلی محمد محله پیرسرا بود. ساختمان ساواک در پارک شهر بود که آن هم مانند امروز آباد و شلوغ نبود. خیابانی که به ساواک ختم میشد، به تازگی احداث شده بود. بیشتر محلات اطراف آن بودند که به چشم میآمدند. بنابراین وقتی چنین حرکت خودجوشی پیش آمد مردم از هر محلهای به سمت کلانتریها و مراکز نظامی پیش رفتند. گفتهاند که بیشتر بچههای مسجد سید ابوالقاسم در آنجا حضور داشتند. از افراد شاخص هم علی هوشیاری و برادران سمیعی هم بودند که کم و بیش احتمال داشت تشکیلاتی فراهم کرده باشند. اما در قتلعام این ساواکیها نمیتوانیم گروه یا جریان خاصی را متهم کنیم، ولی به قدر مقدور بپذیریم که در موقع جنگ نان و خرما پخش نمیکنند. اما آقای احسانبخش بعد از گذشت یکی، دو روز مخالفتش را با دار زدن ساواکیها اعلام کرد. مردمی که این عمل را مرتکب شدند غرض و مرضی نداشتند و احکام شرعی را نمیدانستند. آنها تصور نمیکردند مثله کردن انسان حرام است.
از مراکز نظامی دیگر هیچ کمکی برای اینها گسیل نشد؟
نه، چون قبلا نهادهای دیگر اشغال شده بودند. اما در همان یکی دو شب بعضی از مراکز نظامی که از طرف بزرگان انقلاب حمایت نمیشدند و با مردم درگیر بودند خیلی مراقب بودند که اسلحه بدست مردم نیفتد. یادم هست یک روز آقای سرهنگ محمد سهرابی [اولین فرمانده ژاندارمری گیلان پس از انقلاب] با آقای احسانبخش تماس گرفت که آقا اینجا مردم به مقر ما حمله کردهاند که اسلحهها را ببرند، ما چکار باید بکنیم. من بلافاصله با آقای احسانبخش به سمت ژاندارمری حرکت کردیم. آقای احسانبخش به ایشان دستور داد که شما در جای خودتان بمانید و ما هم از شما حمایت میکنیم و اسلحه به کسی تحویل ندهید تا من به شما دستور بدهم. این نشان میداد که آنها خیلی مستاصل شده بودند و امکان کمک به دیگران را نداشتند.
پس از حمله به ساواک، عدهای از قبل گریخته بودند و عدهای هم آن شب در لحظات واقعه حضور نداشتند. آنها از طریق انقلابیون بازداشت شدند. شما مواجههای با آن نداشتید؟
عمده آنها را در روزهای نخست به کمیته انقلاب میآوردند و بعد از شناسایی تحویل مقامات قضایی داده میشد. من تنها حسن درخشی رئیس پلیس رشت را دیدم. او خیلی من را اذیت کرده بود. مدام از او تذکر میگرفتم.
چه رفتاری با ایشان داشتید؟
اذیت و آزاری به او نرساندیم. محکومیتی نکشید و بلافاصله آزاد شد. /5اسفند93دیارمیرزا
خاطره «عضوهیئت رئیسه اولین دوره مجلس شورای اسلامی» از «شب حمله به ساواک رشت»
مصاحبه با رضا رمضانی درباره تسخیر ساواک رشت
«رضا رمضانی خورشید دوست» عضو هیات علمی دانشکده مهندسی صنایع دانشگاه امیرکبیر، را نسل انقلاب پیش از آنکه در کسوت نماینده رشت در مجلس اول شورای اسلامی ببیند، در راهاندازی کتابفروشی رعد شناخت.
فرمانده کمیته های انقلاب اسلامی گیلان
رضارمضانی: فکر میکنم ۱۹ یا ۲۰ بهمن ۵۷ روز بود. آقای احسانبخش چند روز قبل به من اطلاع داد که جلسهای مرکب از گروههای چپ و ملی برگزار خواهد شد که میخواهند من هم در آن جلسه باشم.
رضارمضانی می گوید:آرام و درگوشی به آقای احسانبخش گفتم «هیچ حرفی را قبول نکنید و هیچ تعهدی در این جلسه ندهید.» در آن زمان آقای احسانبخش به نوعی به مشورتم ابراز علاقه میکردند. چون پارهای از حرفهای افراد جلسه رنگ و بوی مارکسیستی داشت، این نگرانی وجود داشت که آقای احسانبخش به برخی پیامدهای درخواست همکاری توجه نکند و وارد وضعیتی دشوار شود.
وقتی با آقای احسانبخش آرام صحبت میکردم، ظاهراً آنها نسبت به من ظنین شدند و از همانجا یک بدبینی نسبت به من ایجاد شد. بعدها وقتی کمیته انقلاب شهر و استان تشکیل شد برخی افراد آن جمع هم به دعوت آقای احسانبخش در آن کمیته حضور یافتند. بعضی افراد آن جمع در جلسات کمیته انقلاب حرفهایی میزدند که به نظرم به لحاظ تسلط ایشان بر شهر و استان نگرانکننده بود.
از جمله خیلی تمایل داشتند که مسائل نظامی شهر در دست یک فرد سی و چند ساله باشد که وی را افسر نیروی هوایی معرفی میکردند و میگفتند از تهران آمده است. من در آن جلسه کمیته انقلاب به شدت با این نوع خواست ایشان - که به نظرم به دنبال در اختیار گرفتن کنترل شهر بودند - مخالفت میکردم. پس از جروبحثهای زیاد، آن جمع ابراز کرد که از این به بعد تا زمانی که رضا رمضانی در این جلسات هست ما هیچکدام حضور پیدا نمیکنیم.
مشاورآیت الله احسانبخش
رضارمضانی گفت: آقای احسانبخش هم پذیرفت که آنها به جلسات برگردند و من به عنوان مشاور آقای احسانبخش در جلسات شرکت کنم ولی حق رای نداشته باشم.
فرمانده انتظامی گیلان
رضارمضانی: جالب آنکه، در همان جلسات آقای احسانبخش تصویب کرد که من به مدت سه ماه مسئول امور نظامی و انتظامی شهر باشم.
در آن زمان ما خیلی پرشور و تند و به اصطلاح خیلی انقلابی بودیم و ایشان "احسانبخش"روحیهٔ بسیار ملایمی داشت و بسیار مردمدار بود. از آن منظر بسیاری اوقات من به مواضع و برخوردهای ایشان به طور خصوصی اعتراض میکردم. البته رابطه ما پدر و فرزندی بود و حقا نیز ایشان مانند پدر با من برخورد میکرد. ماهها همکاری من با ایشان ادامه داشت و در واقع من در امور عدیده به ایشان مشورت میدادم.
فرمانده کمیته های انقلاب اسلامی گیلان
رضارمضانی: آیت الله صادق احسانبخش رئیس کمیته های انقلاب بود،و به درخواست ایشان امور نظامی، انتظامی و ستادی کمیته انقلاب اسلامی رشت را در دست گرفتم.
این وظیفه را در سه ماه اول انقلاب برعهده داشتم و اساسا با روحیه من مغایرت داشت.
مدریرکتابفروشی رعد(کنارمنزل آیت الله رودباری) گفت: من از چند سال پیشتر مشاور کتاب بودم و در مورد انتخاب کتاب مناسب به افراد و خانوادهها مشورت میدادم. هنوز بزرگترین لذت زندگیام خواندن و نوشتن است. با این روحیه، ضرورت آن روزهای انقلاب ایجاب میکرد که وظیفهٔ عجیب و غریب «فرماندهی نظامی و انتظامی شهررشت» را بر عهده بگیرم.
در این مورد لازم است ذکر شود که آقای مهندس «سیدمحمدرضا واقفی» بعدها نمایندهٔ مردم در مجلس شد - در همان روزهای انقلاب برای دیدن بستگان خود از اصفهان به رشت آمده بود و مسؤولیت نظامی استان را عملاً و سپس با حکم برعهده گرفت.
اولین فرمانده سپاه پاسدارن گیلان:سردارواقفی
«واقفی» اولین فرمانده سپاه گیلان شد.
رضارمضانی خورشیددوست گفت: من با روحیهای که داشتم، برای دوری از جایگاه نظامی و انتظامی روزشماری میکردم.
اولین رئیس جهادسازندگی گیلان
رضارمضانی: از این رو در اوایل خرداد ۱۳۵۸ با مراجعه و درخواست آقایان «محسن میردامادی»(فاتحان لانه جاسوسی) و «محمدرضا امین ناصری»(نماینده دوره اول مجلس ازآستانه اشرفیه) که در تهران مسئولیت داشتند، وظیفهٔ تاسیس جهاد سازندگی گیلان را به عهده گرفتم و از کمیته انقلاب شهر کنار رفتم. به رغم تفاوت رویکرد، همکاری من با آقای احسانبخش ادامه داشت. متاسفانه حادثهٔ بدی رخ داد."ماجرای سخنرانی انقلابی درمسجدسوخته تکیه"
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:«سیدمحمدرضا واقفی امامزاده»دانشآموخته کارشناسی مهندسی مکانیک از دانشگاه اصفهان است و در دوم و سوم مجلس شورای اسلامی( نماینده اصفهان)بود، در دولت هاشمی، از ١٣۶٨ تا ١٣٧١ استاندار اصفهان بود.
حوادث«شب حمله به ساواک رشت»
شامگاه ۲۲ بهمن سال ۵۷ شما یکی از فعالان سیاسی شهر رشت بودید که در اشغال ساختمان ساواک این شهر حضور داشتید. شما در آن روز چند سالتان بود؟
من(رضارمضانی) متولد مهر ۱۳۳۳ هستم. واقعه در شب رخ داد. وقتی من رسیدم هوا کاملا تاریک بود. جمعیت از بیرون سعی میکردند در اصلی ساواک را بشکنند و وارد ساختمان شوند. از درون، از لابلای پنجرههای ساختمان هم به سوی مردم تیراندازی میشد.
وقتی اوضاع کشور درهم و برهم شد بهطور خودانگیخته و همچون عقدهای گشوده شده همه دست بهکار شدند. بنابراین یکی از نقاطی که انتظار میرفت به آن حمله شود ساختمان ساواک بود. آن سازمان در نظر بسیاری پر رمز و راز بود و بسیاری از خشم یا برای برملا کردن ابهامات به سوی آن هجوم آوردند. مردم به طور خودجوش به آنجا رفته بودند.
شب واقعه تسخیر ساختمان ساواک
جلسه گروههای چپ و ملی دو روز قبل از آن در کنار ساختمان ساواک برگزار شده بود.
وقتی من وارد صحنه درگیریها شدم تعداد از چهرههای چپ و مردم عادی را در آن شب دیدم. حمله دو طرف مخصوصا از سوی مردم خیلی شدید بود.
یک نگرانی هم وجود داشت که بعضی از اعضای ساواک از در پشتی ساختمان فرار کنند. آنچه که این گمانه را تقویت میکرد تیراندازیهای پراکندهای بود که به سوی مردم و نسبتا بیهدف شلیک میشد.
حملۀ مردم و تیراندازی آنها حدودا تا چه ساعتی از شب ادامه داشت؟
به نظرم میآید تا ساعت یک یا دو شب ادامه داشت.
شکستن درب ساواک با تریلی
حدود ساعت دو شب یک راننده تریلی پیدا شد که تمایل خودش را برای کوبیدن تریلی به در اصلی ساختمان ساواک ابراز کرد.
این نقطهٔ عطف اتفاق آن شب بود و ناگهان ورق برگشت. او حاضر شد با پشت ماشین خود در ساختمان ساواک را بشکند. اما پیش از این ماجرا چند نفری که در داخل ساختمان ساواک بودند پارچههای سفیدی را به علامت تسلیم بلند کرده بودند ولی همزمان نیز تیراندازی میشد.
آیا حملۀ آن شب توسط کسی هدایت میشد؟
نه، من یادم نمیآید کسی توان رهبری آن جمع را داشته باشد. اما یک نکته مهم این است که باید عملیات ۲۲ بهمن سال ۵۷ را دو قسمت کنید. بخش نخست آن تا زمانی بود که در شکسته شد. مرحله دوم، از لحظهای بود که درب ساختمان ساواک شکسته شد. از این لحظه فضا کاملا تغییر کرد. بنابراین ساعت حدودا پس از دو نیمه شب بود که در ساختمان با پشت ماشین و فشار مردم باز شد. وقتی که جمعیت به داخل حیاط هجوم برد اگر اشتباه نکرده باشم،
خروج٣ساواکی با بدنی نیمه عریان
مردم خشمگین سه نفر راازساختمان ساواک خارج کردند.
اینطور یادم میآید که آن سه نفر نیمه عریان بودند. من نمیدانم که خودشان پیراهنشان را به عنوان پارچه سفید اعلان تسلیم درآورده بودند یا مردم آن را پاره کرده بودند، ولی آنچه که من دیدم این بود که اینها با لباسهای زیر رکابی سفید به دست مردم اسیر شدند.
افرادی که در داخل ساختمان رفته بودند از چه گروههایی بودند؟
شکنجه ساواکی ها بدست چپی ها
از همه جور پیدا میشد. اما افرادی که این ساواکیها را در دست داشتند، بر حسب ظاهر به ویژه سبیلهای پرپشت، نیروهای چپ بودند.
البته بعضی را قبلا دیده بودم و نامشان را نمیدانستم. پیش از انقلاب رسم بر این بود که از دانستن نام افراد سیاسی پرهیز شود، به خاطر اینکه اگر کسی روزی دچار ضرب و شتم ساواک شد، نام افراد را نداند تا لو ندهد. نیروهای چپ آن شب دست بالا را داشتند اما مذهبیها بسیار محدود بودند. وقتی ساواکیها را به بیرون از ساختمان بردند، در سه نقطه روی زمین نشاندند و فاتحان ساواک در اطرافشان در سه حلقه بزرگ و مجزا گرد آمدند.
رئیس جهادسازندگی رشت گفت: ساواکیها هم بر اثر وحشت شدید، توانایی ایستادن نداشتند؛ من در یکی از حلقهها بودم که مرد چاقی با سر تاس در وسط حلقه نشسته بود و ترس از چشمانش میبارید. از استیصال و عجز یارای حرف زدن نداشت و صداهای گنگی از او شنیده میشد. چند دقیقه جمعیت ملتهب بود و شور و بلوایی از شادی گرفتن چند ساواکی برقرار بود.
شایعه ای که به کندن اتاق های ساواک منجرشد
از قبل شایعات عجیب و غریبی در میان مردم شنیده میشد که ساختمانهای ساواک در رشت دارای زیرزمینها و تونلهای تودرتو برای زندانیان هستند و حتی طول تونل را کیلومترها میگفتند. از این رو بعضیها به خیال نجات دادن زندانیهای اسیر محتمل در آن تونلهای خیالی در آن وقت شب میگفتند که باید بولدوزر پیدا کنند و زمین را بکنند! واقعا پس از ورود به ساواک، جمعیت نمیدانست چه باید بکند.
دادگاه انقلابی سرصحنه
بعضیها میگفتند که باید چند ساواکی را در همانجا بکشند، برخی میگفتند که باید آنها را سر برید.
این حرفها و بحثها در جلوی همان ساواکیها گفته میشد. دلم از آن خشونت شگفت فروریخت. فرهنگ اسلامی و مطالعاتم چنین حرفهایی را مظهر نوعی جنایتخواهی میپنداشت. سر بریدن یک ساواکی در نظرم آن روی سکه جنایات ساواک بود. واقعا در آن شب و در آن جمع احساس وحشت و بیچارگی میکردم.
به ذهنم رسید که بسیاری از این افراد، نیروهای چپاند و کمابیش در جریان رخدادهای کهنهکارهای چپ در شهر رشت هستند، به ویژه از آن جلسه بزرگ برای در دست گرفتن مدیریت شهر خبر دارند. گفتم حتما عدهای خبر دارند که عدهای از زعمای چپ و ملی، جایگاه آقای احسانبخش را در جلسه ۱۹ بهمن به رسمیت شناخته بودند. با این ذهنیت، فریاد زدم که این چه حرفی است که این افراد را همین جا بکشید یا سر ببرید، اینها جنایت کردهاند ولی انقلاب مانند جنایتکاران شکنجه نمیکند و بیمحاکمه نمیکشد. در آن وضعیت، واقعا با احتیاط این حرفها را زدم.
نماینده دوره اول رشت درمجلس شورای اسلامی گفت:پیشنهاد کردم طناب بیاوریم و اینها را ببندیم و تحویل آقای احسانبخش بدهیم که بعد محاکمه شوند.
در همین لحظه که من چنین پیشنهادی ارائه دادم شورشی علیه حرفهای من برپا شد؛ عدهای با انگهای زشت علیه من حرف زدند و بعضیها مرا تهدید کردند. واقعا ترسناک و رنجآور بود.
چرا آنها چنین واکنشی نشان دادند؟
رضارمضانی گفت: اکثر افراد از پیشنهاد من بوی سازشکاری و ضدانقلابی احساس کردند. در آن التهاب و هیجان سخن من برای آنها اصلا قابل درک نبود، چون از اظهاراتشان برمیآمد که پس از تحویل ساواکیها به منزل آقای احسانبخش احتمال داشت ساواکیها فرار کنند یا آزاد شوند. به نظرشان ساواکیها همان زمان نقداً در دستشان بود و ایشان بیمانع و رادع میتوانستند انتقام بگیرند.
درآن شب سخنی غیرازانتقام وکشتن خیانت بود
صاحب کتابفروشی رعد رشت(نزدیک مسجدصفی) گفت: آن شب جمعیت در سه گروه حلقهوار بودند. من میدیدم که نمیتوانم در هر سه گروه بایستم. مامور ساواک در حلقه ما مردی با سر تاس بود و سیاهی چشمانش خیره به مردمی که دورادور او حلقه زده بودند با هراس و دلهره میچرخید. من در برابر جمعیت ایستاده بودم و برخی نگاه غضبآلودی به من داشتند. در میان جمعیت کسی فریاد زد «خائن کسی است که سخنی غیر از انتقام بگوید». عدهای هم من را شناخته بودند که در کتابفروشی رعد - تنها کتابفروشی مذهبی و انقلابی رشت - بودم.
من تصور نمیکنم "آن جمع"هیچ کدامشان حتی سابقهٔ اندکی در بازداشت و تجربهٔ ضرب و شتم ساواک داشتند. آنها اغلب وقایع و مسائل ساواک را شنیده بودند اما هیچ وقت لمس نکرده بودند. من فضا را برای بحث و استدلال مناسب ندیدم و شروع کردم به خواهش و التماس و از آنها خواستم که صحبت از کشتن افراد نکنند. با اصرار بارها گفتم که ما انقلابی هستیم و باید برخورد انسانی بکنیم. اصلا جا نداشت در مورد اسلام حرفی بزنم. دقایق نسبتا پرالتهابی در همین کشمکش و جروبحث گذشت. ساواکی نزدیک من بر زمین نشسته، از پایین وحشتزده به جمعیت اطراف نگاه میکرد.
تنهاکسی که مخالف کشتن ساواکی هابود
هیچ کس در آن سیل خروشان جرأت مخالفت نداشت. فضا و جو آن شب آنچنان سنگین بود که توانی برای مقابله با آنها نبود. در همان هنگام که من از جمع خواهش میکردم ساواکیها را نکشند،
کشتن ساواکی با داس
عضوهیئت رئیسه اولین دوره مجلس شورای اسلامی گفت:ناگهان یک نفر با داسی بلند سر رسید. هر چه فریاد زدم، دوست عزیز، دوست عزیز، که شاید تأملی کند، فایدهای نداشت. وی داس را به بالای سر خود برد و محکم به سر آن ساواکیای کوبید که در کنارم بر زمین نشسته بود. من با حیرت نوک داس را دیدم که در جمجمه آن ساواکی فرو رفت و خون از سرش فواره زد که به دور و بر پاشید و روی یقه پیراهن من هم ریخته شد،داس به اندازه سه سانت درون مغز مامور ساواک فرو رفت.
هرج ومرج درشب یورش به ساختمان ساواک رشت
من وقتی آن صحنه را دیدم گویی مثل اینکه داس بر سر من فرو شده باشد دیگر تابی برای مقاومت نداشتم؛ احساس کردم تمام وجودم یخ زد. تلخی ناامیدی عظیمی را در عمق درونم چشیدم. در میان دست و پای جمعیت خارج شدم و به طرف منزل حرکت کردم.
صحنهٔ کشتار آن ساواکی آنچنان در یادم زنده است که بعد از ۳۶ سال هنوز فریادها و تهدیدها، مرگخواهیها و انتقامجوییها، آمیخته با عجز و لابه و ضجهها در گوشم طنینانداز است. همان لحظه گفتم خدایا سرانجام این انقلاب را به خیر کن. وقتی به منزل رسیدم اذان صبح شده بود، وضو گرفتم و با دلی شکسته و درونی فروپاشیده نمازی خواندم.
خواهرم در آن زمان سیزده ساله بود، بعد از چند سال یک روز به من گفت: «یادم میآید یک روز در همان کشاکش انقلاب تو نزدیک صبح به خانه آمدی و نماز خواندی. من هیچ وقت تو را آن قدر خسته ندیده بودم.» من گفتم درست است. شب قبل ساواک را گرفته بودیم.
قتل ۹ ساواکی دررشت
گویی آن شب ۹ نفر کشته شدند.
بله. افراد پس از گرفتن سه نفر، درون ساختمان و اتاقهای ساختمان ساواک را میگشتند. اما من تا گرفتن سه نفر اول و دقایق نخست کشتن اولین نفر در آنجا ماندم. من یارای دیدن آن همه خشونت غیرانسانی را نداشتم. به هر حال جو بسیار سنگین و مهیب بود.
جز شما هیچ کسی مقاومت یا مخالفتی از خود نشان نداد. حتی آنهایی که شما را میشناختند به طرفداری از شما نیامدند؟
اصلا فضا به گونهای نبود کسی مخالفت کند. من هم چون نمیتوانستم سکوت کنم، بر اثر فشار درون خود به حرف درآمدم. ممکن بود حتی آن داس را بر سر من یا هر کس دیگری که مقاومت بیشتری میکرد، بکوبند. تاب و بازتابهای آن فضا قابل پیشبینی نبود.«سرهنگ لهسایی»
«سرهنگ لهسایی» یکی از کشتهشدگان آن حادثه بود که به دار آویخته نشد و روبروی نانوایی پارک درگذشت.
سئوال خبرنگار: گفتند که او قبل از اینکه به دست مردم بیافتد سیانور خورد. عدهای هم میگویند آنقدر از دست مردم کتک خورد که کشته شد. کدام یک از این روایتها میتواند صحیح باشد؟
پاسخ رضارمضانی: بعید نیست که وی از ترس مرده باشد. ساواکیها شب حادثه به شدت ترسیده بودند. چون برخی از همکارانشان در نیمههای راه مقاومت، از در پشتی گریختند و اینها تنها مانده بودند و این به شدت بر ترسشان افزوده بود.
یکی از اشتباهات ناگوار آنها تک تیراندازییهای پراکنده پیش از اشغال بود که مهاجمان را بسیار عصبانی کرد. من هنوز یاد دارم که بعضی از تیرها به بالای تریلر میخورد و در شب جرقه میزد و کمانه میکرد. ما در اطراف آنجا بودیم و اصلا عجیب نبود که تیر به افراد مهاجم به ساواک بخورد. اگر ساواکیها بلندگو بر میداشتند با مردم حرف میزدند که تسلیم میشوند یا مهلت بخواهند، شاید از حاد شدن جو روانی علیه خودشان کم میشد. ساواکیها دست و پای خود را گم کرده بودند و رفتار همگون نداشتند؛ از یک طرف پارچه سفید بلند میکردند و از طرف دیگربسوی مردم تیراندازی میکردند.
«جنازه های ساواکی ها»تا چندروزبردرختان روبروی ساختمان ساواک(پارک شهر)آویزان بود.
رضارمضانی:من تا چند روز بعد به آنجا نرفتم. یک بار به صورت گذرا از آنجا عبور کردم دیدم چند جنازه را آویزان کردند. اجساد سوخته و زغال شده بود. من فقط چند ثانیه به آنها نگاه کردم.
مردم برای تماشای جنازه ها (آویزان ساواکی ها) می آمدند.
شگفت اینکه مردم بدون احساسی از زشتی و ترسناک بودن آن صحنهها دسته دسته از رشت و شهرهای دیگر برای دیدن جنازههای آویزان میآمدند؛ مدتها آنها را نگاه میکردند، انگار که به دیدار موزه یا نمایشگاه رفته بودند.
عدم احساس مخوف بودن رخداد در میان مردم خود یک فاجعه بود و نیاز به پژوهش روانشناختانه دارد. دستکم یک جای کار میلنگد که حسگرهای مردم در قبال خشونت و برخورد ناانسانی با انسان - حتی یک جنایتکار مانند ساواکی شکنجهگر - بیحس است. پاسخ شکنجهگر، شکنجه نیست، نه اسلام چنین اجازهای میدهد و نه انسانیت. اینکه مردم در این مورد احساس حرمت اسلامی، نابهجایی انسانی و تخلف اخلاقی نداشتند، موضوع غمانگیز یک پژوهش است.
واکنشهای رسمی و غیررسمی در آن زمان نسبت به این واقعه چگونه بود؟
رضارمضانی: آقای احسانبخش به حق چنین کاری را زشت میدانست، چون از نظر اسلامی هیچ توجیهی نداشت. شاید کسی که روی سرش داس خورده بود دربان ساواک و یا کارمند اداری ساواک بود. در اسلام حتی آمران قتل را نمیکشند. اسلام حریمها، اخلاقیات و چارچوب روشنی دارد.
«پیتیریم آلکساندروویچ سوروکین»(Pitrim Aleksandrovich Sorokin)جامعه شناس و فیلسوف اجتماعی روسی-آمریکایی،متوفی ۱۳۴۶ شمسی کتابی درباره انقلاب روسیه نوشته که آن را سالها پیش خواندم و یکی از کتابهای وحشتناک عمرم بود. وقتی کاخ سلطنتی روسیه توسط بلشویکها اشغال شد، کاخ لایه به لایه محافظینی داشت. این اتفاق در زمستان ۱۹۱۷ رخ داد. سوروکین نمایندهٔ مجلس و رئیس انجمن جامعهشناسی روسیه بود و در آن زمان تمایلات معتدل برای اصلاحات رژیم داشت. وی میگوید که وقتی انقلابیون به کاخ حمله کردند گاردهای مرد از صحنه گریختند اما گاردهای زن مدت طولانی مقاومت کردند. بعد از مدتی کاخ سقوط کرد و زنان گارد به اسارت مهاجمان درآمدند.
وقتی انقلابیون این زنان را گرفتند آنچنان به این زنها تجاوز جنسی کردند که در جای جای کاخ بر زمین افتاده بودند و رودههایشان بیرون ریخته بود.
«سوروکین» تاکید کرده که وی از کنار زنانی که تا مرگ به آنها تجاوز شده و لاجرم پاره پاره شده بودند عبور میکرد؛ برای دقایقی احساس وحشت کرد. وی بعد از انقلاب بر اثر دوستی دیرینه با لنین، رهبر انقلاب و نیز بلیت قطاری که لنین برایش مخفیانه تهیه کرده و فرستاده بود از روسیه گریخت تا اعدام غیابی وی اجرا نشود، یعنی لنین هم توانایی مقابله با سیل خروشنده انقلابیون را نداشت و این چنین مخفیانه سوروکین را رهانید.
رمضانی گفت: من در تمام این سالها وقتی به حادثه شب اشغال ساواک فکر میکنم ناخودخواسته به یاد این روایت سوروکین میافتم. چه کسی میتوانست در آن شب و در آن جمع جلوی فرود آمدن داس بر سر آن ساواکی را بگیرد و از قطعه قطعه شدن دیگران جلوگیری کند؟ به نظرم، هیچ کس. تاریخ کمتر میگوید که چه باید کرد و بیشتر میگوید که چه نباید کرد.
خوشبختی یا شاید بدبختی من در آن زمان این بود که مدتی پیش کتاب «آموزش ستمدیدگان» پائولو فریره با ترجمه دکتر علی شریعتمداری با عنوان «فرهنگ سکوت» را خوانده بودم که در آن فریره میگفت ستمدیدگان اگر فرصت پیدا کنند، خود ستمگرانی بزرگی خواهند شد.
حالا در آن نیمه شب و در میان فریادها و عصیان مردم، بعد از آن همه بدبختی و زحمت، وقتی مردم ساختمان را به اشغال خود درآوردند حالا هر کدام از آن مهاجمان در نظرم یک شاه کوچک ستمگر حیرتانگیز شده بودند و میخواستند بیمحابا خون بریزند. با این پیشزمینهٔ ذهنی در آن جمع و آن هیاهو دچار کابوس شده بودم. عدهای میگفتند که ساواکیها را سر ببریم، برخی دنبال طناب دار بودند. برخی به دنبال قطعه قطعه کردن اعضای بدنشان بودند. تصور میکردند که باید حیاط ساختمان ساواک را شخم بزنند تا زندانهای مخفی را پیدا کنند. این ذهنیت آن جمع در آن شب بود و آنها سراسیمه به دنبال تصوراتی بودند که ذهنشان پرورانده بود./توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:منبع مأخوره«تاریخ ایرانی» است،بااندکی اصلاحات وافزودن تصاویر.
عکس یادگاری انقلابیون لیبی باجنازه معمرقذافی۲۰ اکتبر.۲۰۱۱(۲۸ مهر ۱۳۹۰)
رئیس جمهور(رهبر)لیبی را پنجشنبه ۲۰ اکتبر.۲۰۱۱(۲۸ مهر ۱۳۹۰)در شهرمصراته(رادگاهش)«قذافی از لوله فاضلاب بیرون آوردند وکشتند،یکی از انقلابیون لیبی می گوید: همه ی انقلابیون حاضر درصحنه قتل ، به ترتیب به صورت قذافی سیلی می زندند. سیلی های بسیار محکم،برخی از افراد با لنگه کفش هایشان او را می زدند.
قذافی در این هنگام و در واکنش به اقدامات انقلابیون می گفت: فرزندان من! آیا مرا میکشید!؟، فرزندان من، من قذافی هستم، من رهبر شما هستم جه کار می کنید! این حرکات، در اسلام حرام است. کاری که شما دارید می کنید حرام است وشدیداً التماس می کرد، یکی از انقلابیون به اوگفت: خفه شو سگ!،آنوقتی که انقلابیون را می کشتید حرام نبود!؟،امام موسی صدررا قذافی کشت.
یکی از انقلابیون(حامد مفتی علی ۲۸ ساله) به روزنامه کوریر دلا ایتالیا گفت: قذافی به من گفت که حاضر است در مقابل نجاتش به او طلا و پول دارد.

جنازه معمر قذافی در شهر مصراته به نمایش عمومی گذاشته شده و مردم برای دیدن جنازه قذافی صف بسته بودند، جسددر این مدت(۴ روره) بو گرفته و کسانی که برای دیدن جنازه او میرفتند بینی خود را میگرفتند.
خبرگزاری رویترز : «قذافی از لوله فاضلاب بیرون آورده شد.
معمرقذافی ۴۲سال درلیبی حاکمیت معمرقذافی حکمرانی کرد(از۶۹سال عمر)
معمر قذافی متولد۷ ژوئن ۱۹۴۲(۱۷ خرداد ۱۳۲۱) در سال ۱۹۶۹میلادی(۱۳۴۸شمسی) در پی رهبری یک کودتای بدون خونریزی که به سرنگونی «ملک ادریس »پادشاه لیبی منجر شد به قدرت رسید(۲۷ساله بود)

خبرنگارایرانی هم با جنازه رهبرلیبی سلفی کرفت
عکس یادگاری مرتضی غرقی خبرنگار صداوسیما با جنازه معمر قذافی.
جنازه کنار جنازه معمرقذافی،جنازه پسرش(معتصم)
مردم لیبی علاوه رادیدن معمرقذافی برای دیدن جنازه معتصم هم صف می بستند-معتصم مشاور امنیت ملی حکومت قذافی بود.
دوپادشاهی که در چاه افتادند
رئیس جمهورعراق را دریک چاله(توتل)پیداکردند ورئیس جمهورلیبی را درلوله فاضلاب.
صدام حسین ۳۴ سال حکمرانی کرد
۲۴ سال رسماً رئیس جمهوربود.
اگرچه صدام حسین درطول ۱۱سال ریاست حکومت احمد حسن البکر ،درسمت معاون ریاست جمهوری بود،اما عملاً اوبودکه برعراق حکمرانی میکرد(صدام ۲۹ساله بودکه شدمعاون رئیس جمهورعراق)
خاطره سردارامیرگل ازشب حمله به ساختمان ساواک رشت
سردار نادر(محمدحسین) امیرگل، از موسسان و بانیان سپاه گیلان وسابقه فرمانده سپاه قدس گیلان رادرپرونده دارد وهم اکنون مشاورشهرداررشت است
کسی ادارهٔ اطلاعات شهربانی را نمیشناخت و عمدتاً کارها را ساواک رفع و رجوع میکرد. اتفاقی که برای من و دوستانم پیش آمد هم از همین سنخ بود. ما در سال ۵۷ برای کوهنوردی به تپههایی در اطراف امامزاده ابراهیم رفته بودیم. وقتی در آنجا بازداشت شدیم، نمیدانستیم «متولی امامزاده ابراهیم » منبع ساواک است. ارتباط آن متولی با پاسگاه ژاندارمری تنظیم شده بود و به تعبیر دیگر، ساواک کار خود را از طریق دستگاههای نظامی پیش میبرد. منابع ساواک همه جا حضور داشتند اما مستقیم با ساواک کار نمیکردند. بنابراین وقتی ما را دستگیر کردند به ژاندارمری شفت بردند و بعد از آن ما را تحویل ساواک رشت دادند. در داخل شهر هم ساواک کار خودش را با شهربانی تنظیم میکرد. بنابراین در همه جا پیچیده بود که ساواک ناظر دستگیریها در ژاندارمری و شهربانی است، اما خودش را نشان نمیداد. مردم هم اگر به کسی مشکوک میشدند و میخواستند به او اتهامی بزنند، او را ساواکی خطاب میکردند، یعنی ساواکی بودن را بدترین اتهام میدانستند.
در زمستان ۵۵ که فرح به رشت آمد، وارد خیابانی شد که پس از عبور او، همهٔ خیابانهای منتهی به پارک شهر را بستند. از آن تاریخ عدهای متوجه شدند در آن مسیر باید یک چیزی باشد که فرح را به آنجا بردند.
علت تسخیرکلانتری۳ ازبین همه مراکزنظامی وانتظامی رشت
اولاً در آن زمان تاکید به عدم تخریب ساختمانهای دولتی بود، اما در مورد کلانتری ۳، مردم کینه داشتند.
اداره آگاهی رشت در کلانتری ۳ واقع شده بود.
آگاهی مجموعهای بود که در هر زمینهای با شدت هرچه تمامتر برخورد میکرد. البته ادعایش این بود که با متخلف و خلافکار برخورد میکند، اما مورد تنفر عموم بود. طوری که هر کسی از شهربانی کتک خورده بود، میگفت من از آگاهی کتک خوردم، یعنی شدت ضرب و شتم در اداره آگاهی برای مردم مثل ساواک بود. آن شب هم وقتی خبرش پیچید، مردم سریع نزدیک ساواک جمع شدند. چون همه از قبل ذهنیت منفی داشتند. سر درش هم چیزی نوشته نبود. وقتی گفتند این ساختمان ساواک است همه هجوم بردند.
شما سابقه بازداشت داشتید؟
سردار امیرگل:یک بار در سال ۵۷ من و برادرم(ناصرامیرگل) را احضار کردند.
انجمن حجتیه بازوی ساواک بود
سردارنادرامیرگل: برادرم (ناصرامیرگل)مدتی پیش از «انجمن حجتیه» بیرون آمده بود. آن زمان حجتیه با ساواک همکاری داشت، حتی به ساواک اطلاع میداد که کدام اعضایش جدا شدهاند. در مورد ناصر هم گزارش داده بودند که از انجمن جدا شده و مشغول فعالیتهای انقلابی است. من هم مدتی پیش، با یک روحانی درگیر شده بودم. در مسجد ما منبر داشت و بعد از منبر، شاه را دعا کرد. من هم به خاطر همین او را از منبر پایین آوردم. بعدها او از من شکایت کرد و من و ناصر مجبور شدیم خودمان را به شهربانی معرفی کردیم، اما وقتی رفتیم، دیدیم بازجویی سیاسی است. به عنوان مثال میپرسیدند که چرا پسرعمویت کمونیست است؟
تکمیل بازجوییها هم به عهدهٔ «سرهنگ مسیحا» معاون اطلاعات شهربانی استان بود که مقامش از «سرهنگ حسن درخشی» مسئول اطلاعات رشت بالاتر بود. البته دیگر به آنجا نکشید که ما را به داخل ساختمان ساواک ببرند.
«شب تسخیرساواک رشت»کجابودید؟
سردارامیرگل :خانهٔ ما آن موقع در محلهٔ «چهلتن» نزدیک پارک شهر بود. پشت زورخانه(پوریاولی)، هنگ ژاندارمری یک مهمانسرا داشت. روزهای منتهی به پیروزی انقلاب، ما هر روز غروب آنجا آتش برپا میکردیم و بعد درگیری میشد.
آن روز هم دم غروب، دو، سه نفری داشتیم میرفتیم که به افسری لباس شخصی برخوردیم که کُلت دستش بود. وقتی به ما رسید گفت از پاسگاه «نُقلهبر» فرار کرده است. گفت اگر انقلاب شد و رژیم ساقط شد و تا فردا زنده ماندم، جان سالم به در بردهام، اگر نه من را اعدام میکنند. ما هم اصرار داشتیم کلتش را بگیریم.
این ساعتها، همزمان با سقوط دستگاهها و نهادهای دولتی در شهرهای دیگر بود. فکر میکنم اگر در رشت هم اقدام چندانی صورت نگرفت، به خاطر این بود که نهادها و سازمانها و ادارات سقوط کرده اطلاق میشد.
آن زمان تاکید امام خمینی بر این بود که مردم اموال عمومی را تخریب نکنند. فکر میکنم هوا هنوز گرگ و میش غروب بود که زمزمهٔ تجمع در مقابل ساختمان ساواک پیش آمد. یک تعداد از مردم، در کنج، نه جلوی در ساواک، روبروی استانداری تجمع کرده بودند و زمزمه این بود که ساواک را اشغال کنیم؛ اما هنوز اوضاع ساواک را نمیدانستند که آنها از داخل ساواک چه واکنشی نشان میدهند.
حدود۵۰نفر بودیم. ما دور زدیم و آمدیم و آن افسر را برداشتیم و دوباره رفتیم کنار مردم. وقتی برگشتیم یک عدهای از طرف پل لامپسازی آمدند و جمعیت حدودا صد نفر شد.
جمعیت آرام و کمکم رفت جلو تا کار به سنگ و شعار کشید. واکنش ساواک از اینجا شروع شد و آنها(ساواکی ها) تیراندازی کردند.
هوا دیگر کاملاً تاریک شده بود. تیراندازیها به مردم اصابت نمیکرد، اما به سمت بستنیفروشیها و آن مغازهها بود. وقتی آنها(ساواکی ها) شلیک کردند ما برای مقابله از کوکتل مولوتف استفاده کردیم و آقای خوشکلام با دولول آمده بود. آن افسر که با ما آمده بود هم اسلحه داشت.
سردارنادرامیرگل: چند ساعتی درگیری همینطور ادامه داشت و کار ما از سنگپرانی به آتش زدن ساواک کشیده شد. نزدیک صبحدم بود که آنها پرچم سفید بلند کردند.
عده ای هم جرثقیل آوردند که در را بشکنند و داخل ساختمان ساواک شوند. بعداً که انقلاب پیروز شد،
زمان سقوط چندساواکی درداخل اداره ساواک بودند؟
سردارنادرامیرگل:«سالاریان»مسئول عملیات ساواک در زندان برای ما اعتراف کرد که در روز سقوط حدود ۳۰ نفر داخل ساواک بودند که با شروع درگیریها، ۲۰ نفر از پشت لامپسازی و از طریق رودخانه فرار کردند و فقط ۱۰ نفر برای مقابله ماندند.
سرهنگ لهسایی، رئیس ساواک رشت هم ماند و کشته شد. ظن من این است که شاید فکر میکردند اگر بمانند و اعلام همبستگی کنند و یا تسلیم شوند، کسی با اینها کاری ندارد.
در صحبتهایی که با برادرتان"ناصر" داشتیم، ایشان گفتند که سه گروه مسئولیت این عمل را بر عهده گرفتند.
برادرتان(ناصرامیرگل)درمصاحبه با روزنامه کیهان، گفتند که ما «عضو گروه مقداد بودیم»، ولی آن شب در آن موقعیت برای تجمع نیامده بودیم. حتی اسلحه هم داشتیم اما آن روز اسلحه نیاوردیم. این درست است؟
سردارنادرامیرگل: بله، ناصر یک کلت داشت که آن روز با خودش نیاورده بود.
من(نادر) و ناصر در آن شب به کوکتل مولوتف اکتفا کردیم. بعد محاسبه کردیم که اگر در صحنهٔ درگیری از دست مامورها اسلحه بگیریم و علیه خودشان استفاده کنیم بهتر است تا اینکه خودمان ببریم؛ چون انقلاب هنوز پیروز نشده بود و ما پیشبینی کردیم اگر ما را با اسلحه بگیرند، قطعاً حکم ما اعدام خواهد بود.
اما حجت الاسلام سیدمحمد مؤدبپور این محاسبه را نکرده بود؟
ایشان با اسلحهٔ شکاری در میانه درگیری آمد. اسلحهٔ ایشان مجوز داشت، اما کلت ناصر اسلحهٔ جنگی بود.
من عضو مقداد نبودم. ناصر عضو آن بود، ولی ناصر هم میگوید آن شب با نام مقداد به آنجا نیامده بود.
روزنامه کیهان مینویسد یک ناشناس تماس گرفته و گفته است این گروهها این کار را کردند. به نظر شما گروهی به نام «میرزا کوچک جنگلی »یا واحد توحیدی میتوانست وجود داشته باشد؟
سردارنادرامیرگل:بله، واحد توحیدی از قبل وجود داشت. یک تعدادیشان در تهران بودند، یک تعداد هم همینجا فعالیت میکردند، مثل «محمود کنعانیان» حتی به اینها اسلحه داده بودند. اما اینکه گروه منسجمی بودند که برنامهٔ تشکیلاتی گسترده داشته باشند و باعث سقوط دستگاه یا نهادی بوده باشند نه، در این حد نبودند. یا احتمال دارد آن مقطع یک گروهی گفته باشند ما گروه میرزا کوچکخان هستیم و یک کارهایی هم برای خودشان کرده باشند، اما اینکه شناخته شده باشند و برای سقوط ساواک آمادگی داشته باشند نه. حداقل من چنین عنوانی نمیشناختم. حتی چریکهای فدایی هم که تعدادیشان کتاب میخواندند و کتاب میدادند و مطالعه میکردند، آنقدر سازمان یافته نبودند.
سردارنادرامیرگل:به همین دلیل است که من میگویم «تقی اشکیل» با نگاه چپ، در یک فعالیت مردمی و در جمع مردم تیر خورد و شهید شد، اما احتمال داشت این تیر به یکی دیگر میخورد. اینطور نبود که یک گروه چریکی و مارکسیستی برود و عملیاتی انجام بدهد و میانشان یکی کشته بشود و بگذاریم به حساب چپ. واقعاً اینطور نبود. حرکت مردمی بود.
حضور گروههای اسلامی را در آن شب تائید میکنید؟
نه اصلاً. یعنی اینکه به شکلی حضور پیدا کرده باشند تا مردم را هدایت کنند یا رهبری این حمله را بر عهده گرفته باشند یا خودشان به صورت تشکیلاتی وارد شده باشند خیلی بعید است. اصلاً شرایط به گونهای نبود که کسی مسئولیتی بر عهده بگیرد. قسمت زیادی از جمعیت هم محلیهای همان منطقه بود.
درمورد کشتار"مثله کردن"ساواکی هادرشب تسخیر
سردارنادرامیرگل:نمیتوان گفت مثله کردن ساواکیها کار مردم عادی بود، چون مردم عادی نمیتوانستند آن کار را بکنند، ولی شاید بعضی مردم در آن قالب قرار گرفتند.
چه کسی «کبلاکیجا»را کشت؟
سردارنادرامیرگل:اگر بخواهیم به اعدامهایی که در همان روزها اجرا شد نگاه کنیم. عموماً افرادی به عنوان اعدامکننده قرار میگرفتند که شرورتر از مردم عادی جامعه بودند، مثلاً اعدام کبلا کیجا یا مهدی پاسبان از همین سنخ خشونتها بود.
سردارنادرامیرگل:کسی که کبلا کیجا را تیرباران کرد، یکی از شرورترین لاتهای منطقهٔ پل عراق بود که در قماربازی و شرارت شهره بود. لحظهٔ اعدام، از نوک پا تا فرق سر کبلا کیجا را تیرباران کرد.
در ماجرای مثله کردن ساواکیها هم همینطور. ما دیدیم که یک عده آدمهای قمه به دست دارند آن کارها را میکنند، ولی نه با شعار اسلامی. هیچ کسی هم نمیتوانست مانع آنها شود، چون شاید یکدفعه به آدم حمله میکردند. هرج و مرج بود.
سردارنادرامیرگل:"اگرکسی میگفت اینهارانکشید" می گفتند: شما ساواکی هستید و میخواهید جلویش را بگیرد!
حالا تا اثبات کنید که نیستید، میریختند و شما را میزدند! یعنی همهاش هیجان و جو بود.
آن اتفاق از آدمهای عادی، متمدن و بافرهنگ برنمیآمد. واقعیت این است که من خودم بعضی از آنها را دیدم. لات و قمه به دست و شرور بودند. تنها از آنها برمیآمد که کسی را آویزان بکنند، دستش را ببرند یا شکمش را پاره کنند.
بادوستان وهم محلی ها تصمیم گرفتیم و تلاش کردیم که اسناد و مدارک ساواک را خارج کنیم و پیش آقای احسانبخش ببریم. حالا چرا آقای احسانبخش، به خاطر اینکه ایشان را از قبل میشناختیم و در روزهای آخر منتهی به پیروزی انقلاب، فکر میکردیم محوریت جریان مذهبی با ایشان است. احتمال دارد عدهای هم مثل ما فکر نمیکردند و به قول شما چپ بودند، من این امکان را رد نمیکنم. با این حال، وقتی ما اسناد و گاو صندوق را برداشتیم و داشتیم میبردیم که پشت یک نیسان بیندازیم و ببریم منزل حاج آقا، اگر محلیها ما را نمیشناختند، مقابله میکردند و جلوی ما را میگرفتند، اما چون آشنا بودیم گذاشتند ببریم و آنجا تحویل بدهیم. از قضا بعد از پیروزی انقلاب که پروندههای ساواک را نگاه کردم دیدم ساواک مرتب آقای احسانبخش را رصد میکرد.
بعد از تسخیر، مواجهه ساواکیها با مردم چگونه بود؟ چند نفر بازداشت و مجروح شدند؟
تنها یک نفر"دررده بایگانی". از وقتی که ساواک پرچم سفید بلند کرد، دیگر تیراندازی نکردند، چون در ساواک داشت شکسته میشد. وقتی هم باز شد و رفتیم داخل، لهسایی و بقیه مانده بودند که بعضیهایشان حالت تسلیم داشتند. جمعیت هم که سازماندهی شده نبود. هر کسی برای خودش میرفت و چیزی میگفت و کاری میکرد. یکی از ساواکیها رفته بود داخل سلول ساواک که مردم فکر کنند زندانی است، اما مردم سریع فهمیدند. فقط همان یک نفر زنده ماند ولی نمیدانم آن لحظه کجا تحویلش دادند. چند نفر هم از بین آن ۲۰ نفری که قبلاً فرار کرده بودند با اسلحههای ساچمهای مجروح شده بودند که بعداً دستگیر شدند.
بازداشتی های ساواک بعدازپیروزی انقلاب؟
همهٔ ساواکیهایی که دستگیر میشدند به زندان نیروی دریایی رشت منتقل میشدند که بیشترشان از ردههای بالای ساواک بودند. پروندههای ساواک هم از سه ماه قبل به آنجا انتقال داده شده بود.
اعدام دربازداشتی ها داشتید؟
سردارنادرامیرگل:بین ساواکیها در گیلان اعدامی نداشتیم، مگر اینکه ثابت میشد شکنجهگر بودند یا به طور مستقیم قتل کردهاند؛ حتی مدتی بعد آقای مژدهی بایگان ساواک را آوردیم تا پروندههای ساواک را دستهبندی و طبقهبندی کند و او هم با ما همکاری کرد.
در میان کسانی که در همان زمان بازداشت شده بود، یکی از اعضای ساواک به آیتالله صدوقی در یزد تحویل داده شد. گویا شما رابط این کار بودید. آن افسر ساواک بود یا یک مقام امنیتی مهمی محسوب میشد؟
سردارنادرامیرگل:نه، او روحانی تقریباً متنفذی در شرق گیلان بود که فعالیت مذهبی داشت و نزد مردم از احترام ویژهای برخوردار بود. در واقع اصلاً به این شکل دستگیر هم نشده بود که او را بگیرند و بیاورند و بازجویی بکنند. آقای احسانبخش دستور داد بدون محاکمه به یزد تبعید شود. از قضا، در بین راه، ایشان از ما خواست که از قم نرویم. ما هم رعایت ایشان را کردیم و از جادهٔ کاشان رفتیم. وقتی هم نامهٔ آقای احسانبخش را به آقای صدوقی دادم، دیدم ایشان قبلاً در جریان قرار گرفته بودند.
خواننده ساواکی
یکی از هنرمندان به نام شهر هم از منابع ساواک بود، اما وقتی او را گرفتند و آوردند، عفو و خیلی زود آزاد شد. یعنی بعد از پیروزی، نظر امام این بود که انتقام گرفته نشود.
پاسبانی که میگفت ازترس بقتل رسیدن مرازندانی کنید
سردارنادرامیرگل:خود ما هم وقتی زندانبان بودیم، دنبال انتقام نبودیم، مثلاً پاسبانی را گرفته و آورده بودند. او گفت من را چرا آوردهاید؟ من آدم خوبی هستم. در محلهام همه من را دوست دارند. ما هم مدرکی علیه او نداشتیم. شاکی هم نداشت. آزادش کردیم. فردا با سر شکسته آمد و گفت: آقا مردم رحم نمیکنند. من را در زندان نگه دارید. دیروز من را زدند و سرم را شکستند.
واکنش آیت الله احسانبخش به کشتارساواکی ها"مثله کردن"
سردارنادرامیرگل:هم روحانیت و هم مردم به شدت از این رخداد حیرتزده شدند و بانیان این کار را محکوم کردند. بسیاری از مردم تمایلی به این نوع رفتارها نداشتند. مدتی بعد، آقای احسانبخش در یک سخنرانی موضوع مثله کردن را محکوم و آن را مغایر با کلام خدا و نهجالبلاغه دانست./منبع : تاریخ ایرانی.
شانزده۱۶ گونی اسناد ارتش و ساواک در حومه رشت کشف شد
مهندس انصاری استاندار گیلان در گفتوگویی با خبرنگار ما در مورد چگونگی کشف این اسناد اظهار داشت: اسناد مذکور از درون یک غار که در اطراف امامزاده هاشم واقع در ۲۵ کیلومتری رشت در نزدیکی پاسگاه ژاندارمری اسکلک قرار دارد، کشف شد. وی افزود: چند نفر از برادران نظامی که در کوههای حوالی امامزاده هاشم مشغول گشت بودند متوجه غار مذکور شده و جریان را به ما اطلاع میدهند. پس از آن یک گروه عازم منطقه شده و با تجهیزات و راهنما وارد غار که وضعی غیرعادی داشت شدند و از آنجا حدود ۱۵ تا ۱۶ کیسه گونی سند به دست آوردند. این اسناد مربوط به اسرار ارتش و نیروهای انتظامی و اسامی ساواکیهاست همراه با عکس و وضع امور مالی ارتش و پرونده پرسنلی نظامیان و همچنین نقشههایی از منطقه و مقادیری وسایل ساده نظامی چون کلاهخود میباشند. مهندس انصاری افزود: اسناد مکشوفه را در اختیار ارگانهای مربوطه قرار دادیم و بقیه آنها را نیز در اختیار سپاه پاسداران و کمیته پاکسازی استان گیلان قرار دادیم که آنها در حال حاضر مشغول مطالعه و کلاسه کردن آنها میباشند.
استاندار گیلان در پایان این گفتوگو اظهار داشت: فکر میکنم این غار محل نگهداری اسناد سری ساواک منحله و ارتش بوده است و احتمالا در این مدت دستبردهایی نیز به این محل زده شده است و به احتمال قریب به یقین اسناد محرمانه را بردهاند. وی افزود: به دولت پیشنهاد میکنم غارهایی را که در مناطق مختلف وجود دارد بازرسی نمایند، زیرا احتمال وجود چنین اسنادی در غارهای دیگر نیز بعید به نظر نمیرسد.روزنامه انقلاب اسلامی/۱۴خرداد۱۳۵۹