همه بافته های دولت را«دولت سایه انقلابی»پنبه می کند
ایران با۲دولت اداره می شود«مافیا»تصمیمات دولت راپنبه می کند.
عضو شورای عالی امنیت ملی (سعیدجلیلی)گفت:اینکه رهبر انقلاب فرمودند آتش به اختیار عمل کنید و منتظر دستگاه هایی که دچار اختلال شده اند نمانید ،یکی از مصادیق آن «دولت در سایه» و نقش آفرینی آن در راستای پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی است. این مسئله«دولت در سایه» تکلیف هر فعال سیاسی در کشور است...درادامه خواهیدخواند.
روزنامه جمهوری اسلامی:تأسف بالاتر اینکه این «کنسرسیوم مافیا» نام این کار خود را «انقلابیگری» هم میگذارد.
حکمرانی، وقتی توانمند خواهد بود که کشور یک دولت داشته باشد نه ۲ دولت.
یک کشور۲پادشاه درادامه خواهیدخواند که کدام کشورهابا۲دولت اداره می شوند؟.
حکمرانی توانمند آنست که زمینه آزادیهای مشروع بهویژه در عرصه بیان و قلم را فراهم کند ولی نه به این صورت که مافیاهای اقتصادی و سیاسی و تبلیغاتی، خنثیکننده سیاستها و برنامههای دولت در داخل و خارج باشند.
جلوگیری کردن از ادامه ریزش قیمت ارز و سکه و خودرو، چیزی نیست که مردم نفهمند کار مشترک همان مافیاهای اقتصادی و سیاسی و تبلیغاتی است.
متأسفانه ما فقط با یک مافیا مواجه نیستیم، یک «کنسرسیوم مافیا» به جان این کشور افتاده که مایحتاج ضروری و معیشتی مردم را احتکار میکند و به هر قیمت که بخواهد میفروشد و با استفاده از امکانات تبلیغاتی گستردهای که در اختیار دارد، قیافه حق به جانب و طلبکارانه هم میگیرد!
بیرحمیهای این «کنسرسیوم مافیا» هم شامل داروی ضروری بیماران میشود، هم غذا و هم هر چیز ضروری دیگر و حتی برنامههای سیاسی و اقتصادی دولت و نظام.
همه میدانند که تولیدات داخلی مثل گوشت و مرغ و میوه و ترهبار و بسیاری از اقلام دیگر که هر روز دچار نوسانات قیمت میشوند، به تحریم و فشارهای این یا آن دولت خارجی ربطی ندارد و مستقیماً دستپخت همین «کنسرسیوم مافیا»ی داخلی است. به همین دلیل، همه میپرسند چرا مقاومتی در برابر این کارشکنیها وجود ندارد؟
کارشکنیهائی که حتی در شرایط بسیار سخت کرونائی هم جریان دارد و دست از سر مردم برنمیدارد.
تأسف بالاتر اینکه این «کنسرسیوم مافیا» نام این کار خود را «انقلابیگری» هم میگذارد.
این وضعیت غیرمنطقی نشان میدهد که امروز لازم است عقلای قوم «انقلابیگری» را معنا کنند .
و این واقعیت را در فرهنگ سیاسی جامعه ما جا بیندازند که انقلابیگری یعنی یکپارچه و منسجم عمل کردن در برابر دشمنان خارجی و هوای مردم و منافع ملی را داشتن در امور داخلی کشور. آنچه اکنون در کشور ما جریان دارد، دقیقاً عکس انقلابیگری است./روزنامه جمهوری اسلامی۲۴ آبان ۱۳۹۹
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:رئیس کمسیون امنیت مجلس «حکم» هزار بار اعدام رئیس جمور(دکترحسن روحانی)صادرکرد.جمعه، ۲۵ مهر ۱۳۹۹
حجت الاسلام مجتبی ذوالنوری نوشت: «امروز اکثریت قاطع ملت ایران به کمتر از عزل و مجازات شما راضی نمیشوند»!
دکترعلیرضازاکانی«رئیس مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی» : بنده در این جلسه، طرح استیضاح رئیسجمهور را در مقطع کنونی، غیر شرعی، غیر منطقی، غیر عُقلایی، غیر علمی، تکروانه و ضد سازوکارهای جمعی مجلس، غیر حرفهای، خلاف مصالح حکمرانی، خلاف تجربه، سطحی، منفعلانه، غیر مردمی، تفرقهآفرین ، خلاف سبک مدیریتی و منطق امامین انقلاب اسلامی(امام ورهبری)، ضدامنیتی و بحرانآفرین و غیرانقلابی و ضدانقلابی دانستم که در ادامه استدلالهای خود را به صورت تیتروار تقدیم مینمایم./خبرگزاری فارس،۳ آبان
رهبرانقلاب:برخورد یکی دو هفته قبل بعضی ها با دولت و رئیس جمهور کار غلطی بود.انتقاد غیر از هتک حرمت است. این کارها کار امثال امریکایی هاست./۳ آبان
«دولت درسایه »چیست؟
«سعید جلیلی»: «دولت در سایه» به معنای یک گفتمان و تفکر است که کسی که ادعا و دغدغه دلسوزی برای انقلاب را دارد در رابطه با مسائل کشور بی تفاوت نباشد.
عضو شورای عالی امنیت ملی گفت:اینکه رهبر انقلاب فرمودند آتش به اختیار عمل کنید و منتظر دستگاه هایی که دچار اختلال شده اند نمانید ،یکی از مصادیق آن «دولت در سایه» و نقش آفرینی آن در راستای پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی است.
«جلیلی» تأکیدمی کنداین مسئله«دولت در سایه» تکلیف هر فعال سیاسی در کشور است.
عضو شورای عالی امنیت ملی گفت: در عرصه داخلی نیز باید تلاش کنیم تا اتفاقاتی رخ ندهد که کشور در جنگ اقتصادی موجود متضرر شود. برای مثال ۱۸ میلیارد دلار ارز ۴۲۰۰ تومانی به گونهای توزیع شده که زمینه فساد را ایجاد کرده است.
«سعید جلیلی» عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام : در اندیشه سیاسی اسلام به کار ویژههایی تاکید میشود که در آن دولت و جامعه با یکدیگر رابطه مستقیم دارند و توجه به همین کارویژه میتواند یک جامعه را در مسیر خود به پیش ببرد.
عضو شورای عالی امنیت ملی گفت: حتما همه ما اذعان داریم که امر به معروف و نهی منکر بر یک یا دو مصداق سطحی محدود نمیشود. یکی از مصادیق امر به معروف و نهی از منکر تلاش برای تاثیرگذاری مثبت در روند کشور است.
جلیلی گفت: در هردوره ای بر اساس رای مردم عده ای انتخاب می شوند و مسئولیتی را عهده دار می شوند،اما ما که موفق به حضور در مناصب قدرت نشدیم باید بنشینیم در گوشهای و منتظر دوره بعدی انتخابات شویم!؟
در بسیاری از موارد ممکن است فرد منتخب مسیر درستی را برگزیده و بپیماید. در این صورت وظیفه ما این است که این فرد را مورد حمایت و پشتیبانی قرار دهیم تا اقدامات مثبت او متوقف نشود. حتی اگر این فرد رقیب سیاسی ما نیز باشد.
اگردولت تصمیمی گرفت -که درنگاه ما- نادرست بود،سکوت نمی کنیم.
واما اگر خدایی ناکرده ما «ببینیم مسیر اشتباه پیش می رود ما نباید بگوئیم که چه بهتر که این مسیر توسط رقیب ما انتخاب شده چراکه روزی سر او به سنگ می خورد و اعتبار او در افکار عمومی زیر سوال می رود. در حالی که اگر ما ببینیم رقیب ما اقدام نادرست انجام می دهد و ما به او تذکر ندهیم و او را آگاه نکنیم در واقع خیانت کرده ایم.
وی تاکید کرد: حالتی دیگر که وجود دارد این است که ما به کمک افرادی که در قدرت هستند برویم و اقداماتی که ممکن است به شکل ناقص از سوی این افراد انجام شده را تکمیل کنیم. بنابراین با لحاظ این شروط بیان شده است که دیگر کار سیاسی به فعالیت های شب انتخاباتی محدود و خلاصه نمی شود. به این اقدام، فعالیت گفتمانی چارچوبدار و مثمر ثمر میگویند.
حتی بعدازاتمام دوره ریاست جمهوری بایدیقه اورابگیریم!
جلیلی خاطرنشان کرد: یکی از مشکلاتی که در کشور وجود دارد این است که به محض اینکه یک فرد از مسئولیتی فارغ میشود، دیگر هیچ احساس مسئولیتی نسبت به سمت سابق خود ندارد. در حالی که وظیفه مسئولانی که روزی در قدرت بوده اند این است که نسبت به مسئولیت سابق خود حساسیت داشته باشد.
«دولت درسایه» ازنگاه سعیدجلیلی
عضو شورای عالی امنیت ملی گفت:اینکه رهبر انقلاب فرمودند آتش به اختیار عمل کنید و منتظر دستگاه هایی که دچار اختلال شده اند نمانید ،یکی از مصادیق آن «دولت در سایه» و نقش آفرینی آن در راستای پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی است.
«جلیلی» تأکیدمی کنداین مسئله«دولت در سایه» تکلیف هر فعال سیاسی در کشور است.
جلیلی گفت: اگر قصد ما واقعا پیشرفت کشور و رفع نواقص موجود است باید سازوکار عملیاتی برای این مهم را نیز داشته باشیم. در چنین شرایطی است که ما میتوانیم صداقت خود را به مردم نشان دهیم.
در ماجرای برجام
جلیلی ادامه داد: در همین قضیه برجام وقتی موضوع توافق هسته ای میان ایران و کشورهای ۵ + ۱ مطرح بود ما با مطالعه توافقات صورت گرفته متوجه ایراداتی شدیم. ما همان زمان نامه ای برای آقای روحانی فرستادیم که رسانهای نیز نشد و در آن نامه به ایراداتی که در این توافق نامه وجود داشت اشاره کردیم. خب ما وظیفه داشتیم که توصیه های خیرخواهانه خود را تقدیم دوستان دولت کنیم. منتها همان زمان برخی دوستان به این مسئله تاکید میکردند که به دلیل اقبال عمومی برای شکل گیری توافقی میان ایران و طرف های مقابل ما هیچ موضعی در رابطه با ایراداتی که این توافق نامه دارد نگیریم تا مورد نکوهش افکار عمومی قرار نگیریم.
نماینده رهبر انقلاب در شورای عالی امنیت ملی ضمن اشاره به اینکه مثلا نگوییم که بر اساس آنچه در این توافق نامه آمده تحریم ها برداشته نخواهد شد، گفت: ولی پاسخ بنده به این اظهار نظرات این بود که بالاخره این روند طی خواهد شد و مردم متوجه ایرادات این توافقنامه می شوند و آن زمان به ما میگویند که شما که از ایرادات و نواقص موجود در این توافق نامه مطلع بودید چرا همان موقع اظهار نظر نکردید و دولت را از این نواقص مطلع نکردید.
جلیلی بیان داشت: از اردیبهشت ۹۷ که رژیم آمریکا از برجام خارج شد طرف های غربی حاضر نشدند حتی یکبار بگویند که رفتار آمریکا را محکوم می کنند و تا همین امروز سنگین ترین واکنش که نسبت به خروج آمریکا از برجام داشتند این بود که اظهار تاسف عمیق میکردند.
وی با اشاره به اینکه از سوی دیگر غربیها بلافاصله پس از خروج آمریکا از برجام در بیانیه ای ضمن ابراز تاسف از این اقدام آمریکا تاکید کردند که ایران باید به تمامی تعهدات خود ذیل برجام پایبند باشد! کار شکنی غربی ها به همین جا ختم نمی شود، تصریح کرد: همین کشورهای اروپایی نیز در عمل به هیچ یک از تعهدات برجامی خود به بهانه فشارها و تحریم های این کشور علیه آنها عمل نکردند.
عضو شورای عالی امنیت ملی با اشاره به اینکه در روزهای اخیر نیز شاهد بودیم که سه کشور اروپایی بیانیهای مشترک منتشرکردند که بر اساس آن ایران را ملزم کردهاند که علاوه بر پایبندی کامل به برجام، تعهدات خود در این توافق نامه را نیز بدون محدودیت زمانی کند، اظهار داشت: علاوه بر این در این بیانیه تاکید شده که ایران باید پای میز مذاکره بر سر فعالیت های منطقه ای و توانمندی موشکی نیز بنشیند.
وی دراینباره بیان داشت: مسیری است که از سوی اروپایی ها در قبال کشورمان دنبال می شود. در این شرایط وقتی شما می بینید که غربی ها مدام در حال تحمیل خواسته های نابجای خود هستند تکلیف ماست که از هر راهی که می توانیم به دولت کمک کنیم تا با اتخاذ راهبرد مناسب از منافع ملی در برابر زیاده خواهی غربی ها حراست کنیم.
جلیلی در پایان خاطرنشان کرد: در عرصه داخلی نیز باید تلاش کنیم تا اتفاقاتی رخ ندهد که کشور در جنگ اقتصادی موجود متضرر شود. برای مثال ۱۸ میلیارد دلار ارز ۴۲۰۰ تومانی به گونهای توزیع شده که زمینه فساد را ایجاد کرده است./منبع:۶ مهر ۱۳۹۸مشرق باویرایش-انتخاب تیتر.
مدیریت سایت-پیراسته فر:تازه شدیم مثل افغانستان ولیبی وعراق «یک کشور۲پادشاه»
درافغانستان :عبدالله عبدالله واشرف غنی هرکدام جداگانه مراسم تحلیف گرفتند وباهم به توافق رسیدند،کشوررادارنداداره می کنند(دربیخ گوششان «طالبان» هم حکمرانی میکند) .
درلیبی هم بعدازمرگ معمرقذافی ۲تاپادشاه دارد:
«خلیفه بلقاسم حفتر» یک قسمت و «فایز السراج» رئیس شورای ریاست جمهوری دولت وفاق ملی قسمت دیگررااداره می کند.
۲ برلیبی حکومت می کنند،یکی « دولت وفاق ملی» است،یکی دیگر«ارتش ملی لیبی»است
اکنون درکشورلیبی دو مجلس فعالیت دارند به گونه ای که «ملی عمومی» در شهر طرابلس(پایتخت لیبی) و مجلس نمایندگان نیز در شهر «طُبرُق» در شرق بنغازی، دومین شهر بزرگ این کشور در شمال شرق و در نزدیکی مرز مصر تشکیل جلسه می دهند.
درشهر طبرق(شرق لیبی) نخست وزیر «عبدالله الثانی» و «عقیله صالح» رییس مجلس و«ژنرال حفتر »حاکم منطقه است.
درهمین عراق هم ۲تادولت و۲تاحکومت است(دولت مرکزی +دولت اقلیم کردستان).
توییترترامپ:اسنادتقلب درانتخابات راببینید.آرای ترامپ درسطل آشغال.
آرای گمشده نظامیان وفاداربه ترامپ،درایالت« جورجیا»پیداشد.۲۲ آبان ۱۳۹۹
ترامپ درروزجمعه(۱۶ آبان ۱۳۹۹) در توئیتی نوشت: آراء گمشده نظامیان در ایالت جورجیا کجاست؟ چه اتفاقی برای آن ها افتاده!؟
تصاویری از پیدا شدن آرای انتخاباتی در سطل زباله در «جورجیای» آمریکا که به« ترامپ »به نمایش گذاشت.
آرای انتخابات امریکا درسطل اشغال
برگه های آرا درسطل زباله_جورجیا
آرای ترامپ درسطل زباله
توضیح نگارنده-پیراسته فر: ۲۱ هزار مُرده درامریکا رأی دادند:
رودی جولیانی، وکیل شخصی دونالد ترامپ: نام ۲۱ هزار مرده در فهرست رای دهندگان در ایالت پنسیلوانیا بوده است که احتمالا در زمره آرای به صندوق ریخته شده، منظور شده اند.
«رودی جولیانی» وکیل رئیسجمهور آمریکا با بیان اینکه شمارش ۲۰ ساعته آراء در ایالت پنسیلوانیا غیرقانونی است، مدعی شد: «آنها سابقه تقلب دارند و باید بررسی کرد چند نفر از مُردگان در آنجا رأی دادهاند!»
۲۱ هزارمُرده درایالت «پنسیلوانیا» رأی داده اند!
رودی جولیانی وکیل دونالد ترامپ در توییتر نوشت: حداقل ۲۱ هزار رای در ایالت پنسیلوانیا ثبت شده که صاحبان آنها سالها پیش فوت کردهاند.
دموکراتها با «تقلب گسترده در انتخابات» از جمله آرای افراد «متوفی» میخواهند پیروزی آنها را «بدُزدند »تا جو بایدن رئیسجمهور شود./شنبه، ۱۷ آبان ۱۳۹۹
سایت «بریتبارت»نوشت: ۹۲۱۲ نفر از این افراد ۵ سال پیش، ۱۹۹۰ نفر ۱۰ سال پیش، و حداقل ۱۹۷ نفر ۲۰ سال پیش فوت کردهاند.
ترامپ:آرای من در«جورجیا» کو؟!
ترامپ درروزجمعه(۱۶ آبان ۱۳۹۹) در توئیتی نوشت: آراء گمشده نظامیان در ایالت جورجیا کجاست؟ چه اتفاقی برای آن ها افتاده!؟
۹۹ درصد آرای شمارش شده ایالت جورجیا
ترامپ: ۴۹.۴ - بایدن: ۴۹.۴ - دارای ۱۶ رای الکترال (بایدن با حدود ۹۱۷رای جلو افتاده است).
بایدن از ۹۹ درصد آرای شمارش شده در این ایالت صاحب ۲۴۴۹۳۷۱ رای شده و دونالد ترامپ ۲۴۴۸۴۵۴ رای دارد. با این حساب بایدن ۹۱۷ رای بیشتر بدست آورده است.
ترامپ درروزجمعه(۱۶ آبان ۱۳۹۹) در توئیتی نوشت: آراء گمشده نظامیان در ایالت جورجیا کجاست؟ چه اتفاقی برای آن ها افتاده!؟
جان بولتون:ترامپ فقط مزخرف بلداست!
نقص فنی دستگاه شمارشگر۶۰۰۰رأی ترامپ به بایدن
نماینده جمهوریخواه ایالت میشیگان : مقامات ایالتی در این منطقه اعتراف کردهاند که یک دستگاه شمارش رای در این ایالت به علت نقص فنی نرمافزار، ۶۰۰۰ رای را به جای ترامپ اشتباهاً به بایدن داده است. منبع: فاکس نیوز، ۱۷ آبان ۱۳۹۹
توهمات ذهنی ترامپ افزایش یافته واین کارها به اعتبار جمهوریخواهان لطمه می زند.
واکنش مشاوراعظم اخراجی ترامپ به ادعای تقلب وتخلفات انتخابات
«جان بولتون» مشاور سابق و اخراج شده امنیت ملی آمریکا روز چهارشنبه در مقاله ای در روزنامه واشنگتن پست نوشت: «رئیس جمهور ترامپ با ادعای اینکه قربانی تقلب گسترده انتخاباتی شده است وجهه شخصی خود را به بهای [لطمه زدن به] اعتبار و اثربخشی بلندمدت حزب جمهوریخواه لکه دار می کند».
در واقع دونالد ترامپ مدعی پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۰ آمریکا شده است, اما همچنان بر بروز تقلب انتخاباتی گسترده که می گوید مدارک و شواهد زیادی برای آن در دست دارد، تأکید می کند. به همین منظور وی خواستار بازشماری آراء شد و علیه نتایج انتخابات در برخی ایالتهای آمریکا طرح دعوی کرد؛ بطوری که تیم حقوقی ترامپ تنها در ایالت میشیگان ۱۳۱ استشهادیه و ۲۸۰۰ گزارش موردی از تقلب در انتخابات ارائه کردند.
جان بولتون:«ترامپ فقط دارد مزخرف میگوید»
جان بولتون در روزنامه واشنگتن پست می نویسد: «این یک واقعیت سیاسی تلخ است: ترامپ در حال گسترش نشان شخصی خود (در ذهنش) است در حالی که به نشان و اعتبار جمهوریخواهان لطمه می زند. حزب جمهوریخواه نیازمند یک گفتگوی داخلی و طولانی درباره دوران پسا ترامپ است، اما نخست باید شرافتمندانه به آن (دوران پساترامپ) برسد».
بولتون در ادامه می افزاید: «در نتیجه، حزب جمهوریخواه بر سر یک دوراهی قرار دارد: اینکه در تلاش برای کاستن از تلخی شکست [برای ترامپ] به رفتار نازپروده با رئیس جمهور ادامه دهد و بدین وسیله ترامپ را متقاعد کند که در نهایت شکست را بپذیرد و محترمانه از کاخ سفید خارج شود»./پارسینه ۲۲ آبان ۱۳۹۹بنقل ازسپوتنیک.
مشاورعالی ترامپ درسه شنبه۱۰ سپتامبر ۲۰۱۹(۱۹ شهریور ۱۳۹۸)اخراج
« جان بولتون»مشاور امنیت ملی رئیسجمهور آمریکا بعداز۱۷ماه در ۱۰ سپتامبر ۲۰۱۹(۱۹ شهریور ۱۳۹۸)ازکاخ سفید اخراج شد.
تظاهرات علیه تقلب درانتخابات امریکا
رآی منوپس بده
ناظرین انتخابات امریکا-هیئت نظارت
یک ناظر روند شمارش آرا در حال نظارت بر روند کار کارکنان یک مرکز شمارش آرا در شهر «پیتسبورگ» ایالت پنسیلوانیا آمریکا/ رویترز
یک مُرده درامریکا برگزیده انتخابات«نماینده مجلس »شد.
نامزد مجلس نمایندگان آمریکا در ایالت داکوتای شمالی امریکا روز سهشنبه به مجلس نمایندگان آمریکا راه یافت درحالیکه یک ماه قبل بعد از ابتلا به کرونا در جریان کمپین انتخاباتیاش جان خود را از دست داده بود.
دیوید اندال(David Andahl) تاجر و دامدار در داکوتای شمالی(North Dakota) ، در ۵ اکتبر۲۰۲۰(دوشنبه، ۱۴ مهر ۱۳۹۹) پس از ابتلابه Covid-19 درگذشت. واما یک ماه بعد ، در رقابت برای منطقه ۸ داکوتای شمالی یکی از دو کرسی را از بین چهار نامزد کسب کرد.
توضیح نگارند-پیراسته فر:رسانه های امریکانوشتند:خانواده وی سه شنبه ۶اکتبر(۱۵ مهر ۱۳۹۹) در بیانیه ای در صفحه مبارزات انتخاباتی خود در فیس بوک اعلام کردند که وی بر اثر ویروس درگذشت. او ۵۵ ساله بود.
توضیح نگارنده-پیراسته فر:مشاورعالی ترامپ درسه شنبه۱۰ سپتامبر ۲۰۱۹(۱۹ شهریور ۱۳۹۸)اخراج
« جان بولتون»مشاور امنیت ملی رئیسجمهور آمریکا بعداز۱۷ماه در ۱۰ سپتامبر ۲۰۱۹(۱۹ شهریور ۱۳۹۸)ازکاخ سفید اخراج شد.
دونالدترامپ : ۲ میلیون و ۷۰۰هزار از آرایم گم شده است!
ترامپ در توئیتی که همه حروف آن با حروف بزرگ نوشته شدهاند مدعی شده شرکت «دامینیون سیستم» که یک شرکت آمریکایی فعال در زمینه فروش سختافزارها و نرمافزارهای مربوط به رأیدهی الکترونیکی است ۲.۷ میلیون رأی او را حذف کرده است.
او در توئیتر نوشت: «گزارش: [شرکت] دومینیون ۲.۷ میلیون از آرا ترامپ را در سراسر کشور حذف کرده است. تحلیل دادهها نشان میدهد ۲۲۱۰۰۰ رأی پنسیلوانیا از رئیسجمهور ترامپ به بایدن تغییر داده شده است. ۹۴۱۰۰۰ رأی ترامپ حذف شده است. ایالتهایی که از سامانههای شرکت دومینیون استفاده کردهاند ۴۳۵ هزار رأی را از ترامپ به بایدن تغییر دادهاند.»
شرکت توئیتر زیر این پیام ترامپ برچسبی را منتشر کرده و نوشته است: «این ادعا درباره تخلف انتخاباتی، مورد مناقشه است.»
آرای جوبایدن : ۲۹۰ رأی الکترال یا ۲۷۹ رأی الکترال ؟
انتخابات ریاستجمهوری آمریکا روز سوم نوامبر (۱۳ آبان) برگزار شد. برآورد آسوشیتدپرس تا این لحظه حاکی است «جو بایدن» ۲۹۰ رأی الکترال و ترامپ ۲۱۷ رأی الکترال کسب کردهاند.
برخی رسانههای دیگر مانند «سیانان» هنوز ۱۱ رأی الکترال ایالت «آریزونا» را به بایدن اختصاص ندادهاند و بر همین اساس آرای الکترال بایدن را ۲۷۹ رأی اعلام کردهاند.
آسوشیتدپرس هنوز برآورد نهایی خود از پیروز انتخابات در ایالتهای «جورجیا» (۱۶ رأی الکترال) و «کارولینای شمالی» (۱۵ رأی الکترال) اعلام نکرده است.
در ایالت جورجیا بر اساس شمارش ۹۹ درصد آرا، جو بایدن با ۰.۲ درصد اختلاف از ترامپ پیش افتاده است. در ایالت کارولینای شمالی با شمارش ۹۹ درصد آرا ترامپ تقریباً ۱.۵ درصد از بایدن پیشی گرفته است.
طبق قوانین آمریکا هر یک از نامزدهای انتخاباتی که بتواند ۲۷۰ رأی الکترال را به دست بیاورد به عنوان رئیسجمهور آمریکا انتخاب شده و مجوز ورود به کاخ سفید را به دست میآورد.
تیم دونالد ترامپ از پذیرش شکست امتناع کرده و شکایتهایی را در چند ایالت علیه آنچه به گفته آنها تخلفها و تقلبهای انتخاباتی است مطرح کرده است. دستکم ۲ ایالت تا کنون شکایتهای ستاد انتخاباتی ترامپ را رد کرده است./این خبر،بنقل ازخبرگزاری فارس،جمعه، ۲۳ آبان ۱۳۹۹بوده است.
سیرک را متوقف کنید و انجام کارهای مهم برای مردم آمریکا را شروع کنید
پلوسی روز پنج شنبه، ۲۲ آبان ۱۳۹۹در یک نشست خبری در ساختمان مجلس سنا خطاب به جمهوریخواهان گفت: «سیرک را متوقف کنید و انجام کارهای مهم برای مردم آمریکا را شروع کنید».
رئیس مجلس نمایندگان آمریکا افزود: جای خیلی تاسف دارد که جمهوریخواهان تصمیم گرفتند به اراده مردم آمریکا احترام نگذارند».
در حالی که رسانههای جریان اصلی آمریکا جو بایدن نامزد حزب دموکرات را به عنوان پیروز انتخابات ریاست جمهوری آمریکا معرفی کردهاند، دونالد ترامپ با تأکید بر اینکه در برخی ایالتهای موارد متعددی از تقلب و تخلف در روند برگزاری انتخابات و شمارش آرا اتفاق افتاده است، تاکنون از پذیرش پیروزی رقیبش امتناع ورزیده و با انتشار پیامهای متعدد در توئیتر و فیسبوک، خود را برنده انتخابات خوانده است.
به نوشته نشریه «واشنگتن نیوزدِی»، نانسی پلوسی، رئیس مجلس نمایندگان آمریکا گفت: آنها وسط یک سیرک مضحک قرار دارند و از پذیرش واقعیت سر باز میزنند. این سیرک را متوقف کنید و کاری را انجام دهید که برای مردم آمریکا واقعاً اهمیت دارد، سلامتی و امنیت اقتصادی آنها.
«چاک شومر»، رهبر دموکراتهای سنا هم جمهوریخواهان کنگره را به تسلیم در مقابل دونالد ترامپ که از پذیرش شکست در انتخابات سر باز زده و اتهاماتی درباره تقلب در انتخابات را مطرح کرده، متهم کرد.
سناتوشومرگفت: جمهوریخواهان سنا انکار واقعیت را متوقف کنید. از نشان دادن تردید در روند دموکراتیک ما به عمد و بدون پروا دست بکشید و بر کرونا تمرکز کنید.
فراخوان دراعتراض به تخلفات وتقلبات انتخاباتی امریکا
تجمع امروز حامیان ترامپ در اعتراض به نتیجه انتخابات آمریکا -راهپیمایی میلیونی «آمریکا را دوباره عالی کن» نام گذاری شده است و از مرکز شهر واشنگتن تا دیوان عالی آمریکا در حال انجام است.
یورونیوزمی نویسد:صدها تن از هوداران دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا روز شنبه در واشنگتن تظاهرات کردند و مدعی پیروزی وی در انتخابات سوم نوامبر شدند.
حامیان آقای ترامپ در حالی بر تقلب در شمارش آرا و پیروزی نامزد مورد علاقه خود در انتخابات ریاست جمهوری تاکید دارند که هنوز هیچ مدرک و سند قابل قبولی از سوی وکلای رئیس جمهوری مبنی بر انجام تخلفات تاثیر گذار بر نتیجه آرا ارائه نشده و جو بایدن، نامزد دموکراتها همچنان به عنوان فرد پیروز و رئیس جمهوری منتخب ایالات متحده شناخته میشود/شنبه، ۲۴ آبان ۱۳۹۹
گروههای راستگرای افراطی نظیر «پسران مفتخر» که اکثراً مسلح هستند، «دزدیدن DC (واشنگتن) را متوقف کنید» و «نگهدارندگان پیمان» برای شرکت در این تجمع اعلام آمادگی کردهاند.
ترامپ روز گذشته در پیامی در شبکه اجتماعی توییتر از احتمال حضور خود در این راهپیمایی خبر داده بود.
ترامپ:جوبایدن بادزدی آرای برنده شد
ترامپ روز یکشنبه، ۲۵ آبان ۱۳۹۹ در توییت نوشت: تمام اشتباهات مکانیکی در شب انتخابات روی داد تا آنها آرای انتخابات را بدزدند. آنها در این کار موفق شدند. رایگیری پستی واقعا یک جوک مسخره است، او (بایدن)پیروز شد چون انتخابات دستکاری شد. هیچ ناظری وجود نداشت. رایها توسط یک شرکت چپگرای افراطی بد نام «دومینین» و با تجهیزاتی که حتی نتوانستند در تگزاس (که من با آرای زیادی در آن پیروز شدم) مورد تایید قرار گیرند، شمرده شدند. رسانههای دروغی و خاموش و بیشتر!
البته توییتر هم بر پیام تقلب ترامپ برچسب «هشدار »زد یعنی چنین ادعایی مورد مناقشه است.
خانم رایس:ترامپ،امنیت ملی امریکارابه مخاطره انداخته است.
سوزان رایس در در روزنامه نیویورک تایمز نوشت: هیچ تیم در حال ورود به قدرتی، بدون دسترسی به اطلاعات حساس مربوط به تهدیدات، نمیتواند با چیزی که آمدنش را نمیبیند مقابله کند.
به بایدن و تیم امنیت ملی ارشد او گزارشهای اطلاعاتی روزانه که واجد دریافتشان هستند، ارائه نشده است.
تیم بایدن اطلاعات طبقه بندی شده را دریافت نمیکند. تیمهای بررسی سازمانی «بایدن-هریس» تشکیل شدهاند اما جلوی دسترسی آنها به عناصر شاخه اجرایی گرفته شده است. تبادل حیاتی اطلاعات و دانش کارشناسی که به مبارزه با کووید ۱۹ و شروع سریع اقتصاد کمک میکند در بن بست مانده است.
سوزان رایس که از ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۳ به عنوان سفیر آمریکا در سازمان ملل خدمت کرده، گفت: ترامپ و تعداد زیادی از جمهوریخواهان به جای عمل در راستای منفعت ملی و هماهنگ کردن یک انتقال قدرت مسئولانه و دموکراتیک دارند وقت را برای کاشتن تردیدهای غلط درباره مشروعیت انتخاب بایدن هدر میدهند.
رایس نوشت: به شکلی غم انگیز اما نه تعجب برانگیز، به نظر میرسد که ترامپ مصمم به تخریب دموکراسی ما و امنیت ملی ما(امریکا ) است.
خطر برای انقلاب اینجاست که مردم میبینند انقلاب شده، مسکن ندارند و مقدمات زندگی شان را نمیتوانند فراهم کنند/شهیدبهشتی
آیت الله جوادی آملی:ظاهر مردم، باطن مسئولان است
شهیدبهشتی:نمیگذاریم کسی احدی را به دلیل انتقاد دست اندرکاران جمهوری اسلامی تعقیب و تهدید کند
دعوت فقرابه"صبر"سخن اسلام نیست.
آزادی اندیشه وبیان ازدیدگاه شهیدمطهری وشهیدبهشتی
«هر موجود زنده ای که می خواهد راه رشد و تکامل را طی کند، یکی از احتیاجاتش آزادی است،انسان های آزاد انسان هایی هستند که با موانعی که در جلوی رشد و تکاملشان هست مبارزه می کنند. انسان هایی هستند که تن به وجود مانع نمی دهند.
انسان، گذشته از آزادی هایی که گیاهان و حیوانات به آن نیازمندند، یک سلسله نیازمندی های دیگری هم دارد که ما آن را به دو قسم تقسیم می کنیم، یک نوع آزادی اجتماعی است. یعنی بشر باید در اجتماع از ناحیه سایر افراد اجتماع آزادی داشته باشد، دیگران مانعی در راه رشد و تکامل او نباشند، او را محبوس نکنند، به حالت یک زندانی در نیاورند که جلوی فعالیتش گرفته شود، دیگران او را استثمار نکنند، استعباد نکنند.
در نص قرآن مجید، یکی از هدف هایی که انبیاء داشته اند این بوده که به بشر آزادی اجتماعی بدهند.قُل یا أهل الکتاب تعالوا إلی کلمه سواء بیننا و بینکم ألا نعبد إلا الله و لا نشرک به شیئاً و لا نتخذ بعضنا بعضاً أرباباً من دون الله»»/آزادی معنوی صفحات۱۶الی۱۸
رشدوخلاقیت لازمه اش آزادی تفکراست
بهترین قسمت از انسان که لازم است پرورش پیدا کند، تفکر است و قهراً چون این پرورش نیازمند به آزادی؛ یعنی نبودن سد و مانع در جلوی تفکر است، بنابراین انسان نیازمند به آزادی در تفکر است».پیرامون جمهوری اسلامی،ص۹۲
تفاوت فکر وعقیده
«فرق است میان فکر و تفکر و میان عقیده. تفکر قوه ای است در انسان ناشی از عقل داشتن. انسان چون یک موجود عاقلی است، موجود متفکری است، قدرت دارد در مسائل فکر کند، به واسطه تفکری که در مسایل می کند حقایق را تا حدودی که برایش مقدور است، کشف می کند»پیرامون جمهوری اسلامی،ص۹۳
عقیده ۲نوع است،مبتنی براحساس وتفکر
«ممکن است مبانی اعتقاد انسان، مبانی دل بستن انسان، مبانی انعقاد روح انسان همان تفکر باشد. در این صورت عقیده اش بر مبنای تفکر است. ولی گاهی انسان به چیزی اعتقاد پیدا می کند و این اعتقاد بیشتر کار دل است، کار احساسات است نه کار عقل»پیرامون جمهوری اسلامی،ص۹۳
تعصبات مانعی برای تفکراست
شهیدمطهری:آیا بشر از نظر دلبستگی ها باید آزاد باشد؟
شهیدمطهری به این سئوالی که خودش مطرح کرده اینگونه جواب می دهد:این دلبستگی هاست که در انسان تعصب و جمود و خمود و سکون به وجود می آورد و اساساً اغلب عقیده است و پای فکر را می بندد.»پیرامون جمهوری اسلامی،ص۹۳
حق آزادی عقیده و بیان
«هر کسی حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد. در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد»/پیرامون جمهوری اسلامی،ص۹۳
تفتیش عقاید کلیسا
«علت اینکه در دنیای اروپا، آزادی دین و آزادی عقیده را اینطور فرض کرده اند که عقیده بشر باید به طور کلی آزادی باشد، بخشی از آن را می توان عکس العمل جریان تفتیش عقاید کلیسا دانست»/پیرامون جمهوری اسلامی،ص۱۰۴
رفتارنامناسب(تفتیش عقاید) رهبران کلیسا زمینه «مادیگری» رافراهم کرد
«کلیسا چه از نظر مفاهیم نارسایی که در الهیات عرضه داشت و چه از نظر رفتار غیرانسانی اش با توده مردم، خصوصاً طبقه دانشمندان و آزادفکران، از علل عمده گرایش جهان مسیحی و به طور غیرمستقیم جهان غیرمسیحی به مادیگری است»/علل گرایش به مادیگری ص۵۵
تفاوت اسلام ومسیحیت درآزادی بیان
«از نظر اسلام، مفاهیم دینی همیشه مساوی آزادی بوده است، درست برعکس آنچه در غرب جریان داشته، یعنی اینکه مفاهیم دینی مساوی با اختناق اجتماعی بوده است»/علل گرایش به مادیگری ص۱۰۶.
هرعقیده ای آزادنیست
«در راه واقعی برای سعادت بشر نباید گفت عقیده یک انسان ولو آن عقیده بر مبنای تفکر نباشد، آزاد است»/علل گرایش به مادیگری ص۱۰۷
هرعقیده ای آزادنیست
در نظر استاد بر عکس لیبرالیسم، آزادی هدف نیست و یا عالی ترین هدف سیاسی نیست که بشود در هر شرایطی آن را محترم شمرد، همانطور که در بحث فطرت اشاره کردیم، آزادی برای این است که بتوان به تکامل رسید و در راه تعالی قدم برداشت. وگرنه در جایی که نتواند این هدف را تأمین کند، احترامی ندارد. برای سعادت فرد باید در عقیده او تغییر و تحول به وجود آورد تا او در این راه گام بردارد، نه اینکه او را آزاد گذاشت که به شقاوت خود ادامه دهد و راه نجات را نیابد. پس آزادی عقیده در اینجا موردی ندارد.
مکتبی که مانع آزادی تفکروبیان می شود،محکوم به فناست
«هر مکتبی که ایمان و اعتقادی به خود ندارد، جلو آزادی اندیشه و آزادی تفکر را می گیرد. این گونه مکاتب ناچارند مردم را در یک محدوده خاص فکری نگه دارند و از رشد افکارشان جلوگیری کنند. این همان وضعی است که ما امروز در کشورهای کمونیستی می بینیم. در این کشورها، به دلیل وحشتی که از آسیب پذیر بودن ایدئولوژی رسمی وجود دارد، حتی رادیوها طوری ساخته می شوند که مردم نتوانند صدای کشورهای دیگر را بشنوند و در نتیجه یک بعدی و قالبی، آنچنان که زمامداران می خواهند، بار بیایند. من اعلام می کنم که در رژیم جمهوری اسلامی هیچ محدودیتی برای افکار وجود ندارد و از به اصطلاح کانالیزه کردن اندیشه ها، خبر و اثری نخواهد بود. همه باید آزاد باشند که حاصل اندیشه ها و تفکرات اصیلشان را عرضه کنند.»/پیرامون جمهوری اسلامی.ص۱۱
امام خمینی ۳سال قبل ازحادثه «صدای شکستن استخوانهای کمونیسم»راشنیده بود.
از راست به چپ: مرحوم مرضیه حدیدچی، آیتالله جوادی آملی، محمدجواد لاریجانی و ناصر نوبری (سفیر ایران در شوروی)
توضیحات نگارنده-پیراسته فر:به زانودرآمدن «کمونیست» وبه تبع آن،فروپاشی اتحادجماهیرشوری در سال ۱۹۹۱میلادی(بعداز۷۴ سال) به تعبیر دبیرکلی حزب کمونیست(مغزمتفکرارتش سرخ شوروی)لئون تروتسکی،کمونیست به «زبالهدان تاریخ» سپرده شد./نهایتاً باعث سرنگونی حزب کمونیست و فروپاشی اتحاد شوروی شد.
با بیش از ۲۲ میلیون و ۴۰۰ هزار کیلومتر مربع وسعت متشکل از ۱۵ جمهوری در ۲۸ دسامبر ۱۹۹۱(۷ دی ۱۳۷۰) را با تصویب قانون فروپاشی پایان داد و از دل آن روسیه و ۱۵ کشور مستقل شکل گرفتند.
گورباچف در گفتوگوی مذکور، اشارهای هم به شرایط فعلی داشت و غرب را متهم کرد که تلاش میکند، «ولادیمیر پوتین» را از قدرت کنار بزند.
امام خمینی در تاریخ ۱۱ دی ۱۳۶۷(اول ژانویه۱۹۸۹) نامه ای به گورباچف نوشتند، سقوط رژیم کمونیستی پیش بینی شده است. امام خمینی در همین نامه ژرفترین تحلیل ها را از تحولات جاری شوروی ارائه کرد و از آن به «صدای شکستن استخوانهای کمونیسم» تعبیر کرد. و شگفت آنکه در همین پیام پیش بینی دیگری توأم با هشدارهای مستند وجود دارد که نشانگر تسلط امام خمینی بر ارزیابی شرایط سیاسی آن روز جهان است. حضرت امام به وضوح نسبت به در غلتیدن روس ها به سمت باغ سبز سرمایه داری غرب و فریب خوردن از امریکا هشدار داده است. امام خمینی با پیش کشیدن مسائل عمیق فلسفی و عرفانی و با اشاره به ناکامی کمونیست ها در سیاست های مذهب ستیز آنان، از «میخائیل گورباچف» رئیس جمهوری اتحاد جماهیر شوروی خواست که به جای امید بستن به ماده پرستی غرب، به خدا و مذهب روی آورد.
پیام تاریخی امام به گورباچف توسط هیئت ۳ نفرهای متشکل از آیتالله جوادی آملی، محمد جواد لاریجانی و مرضیه حدیدچی(دباغ) در تاریخ ۱۳ دی ۱۳۶۷به وی ابلاغ شد. /پایان توضیحات.
انتقاد وحتی مخالفت موجب رشدوتقویت اسلام می شود اگر..
مرتضی مطهری: «من در نوشته های خود نوشته ام: من هرگز از پیدایش افراد شکاک در اجتماع که علیه اسلام سخنرانی می کنند و مقاله می نویسند، متأثر که نمی شوم هیچ، از یک نظر خوشحال می شوم. چون می دانم پیدایش اینها سبب می شد که چهره اسلام بیشتر نمایان بشود.
وجود افراد شکاک و افرادی که علیه دین سخنرانی می کنند، وقتی خطرناک است که حامیان دین آن قدر مُرده و بی روح باشند که در مقام جواب برنیایند؛ یعنی عکس العمل نشان ندهند. اما همین مقدار حیات و زندگی در ملت اسلامی وجود داشته باشد که در مقابل ضربت دشمن عکس العمل نشان بدهد، مطمئن باشید که در نهایت امر، به نفع اسلام است»/پیرامون جمهوری اسلامی.ص۱۳۴
مخالفت باالتقاط
«از نظر اسلام، تفکر آزاد است، شما هر طور که می خواهید بیندیشید، بیندیشید، هر طور که می خواهید عقیده خودتان را ابراز کنید به شرطی که فکر واقعی خودتان باشد ابراز کنید، هر طور که می خواهید بنویسید، بنویسید، هیچ کس ممانعتی نخواهد کرد...احزاب و افراد در حدی که عقیده خودشان را صریحاً می گویند، و با منطق خود به جنگ منطق ما می آیند، آنها را می پذیریم. اما اگر بخواهند در زیر لوای اسلام، افکار و عقاید خودشان را بگویند، ما حق داریم که از اسلام خودمان دفاع کنیم و بگوییم اسلام چنین چیزی نمی گوید، حق داریم بگوییم به نام اسلام این کار را نکنید»/پیرامون جمهوری اسلامی.ص۱۳الی۱۷
اجبارواکراه دردین چیست؟
لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ ۖ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی ﴿٢٥٦بقره﴾
دین و ایمان اجباری نیست و این آیه می تواند خطاب به پیامبر، ناظر به این مطلب باشد که: تو از مردم ایمان می خواهی، مگر با اجبار هم می شود کسی را مؤمن کرد؟
فَذَکِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَکِّرٌ ،لَّسْتَ عَلَیْهِم بِمُصَیْطِرٍ ﴿٢١.٢٢غاشیه﴾ ای پیامبر! وظیفه تو گفتن و ابلاغ و یادآوری است، تو که مسلط بر این مردم نیستی که بخواهی به زور آنها را مؤمن و مسلمان کنی.
«اگر مردم در مسایلی که باید در آنها فکر کنند از ترس اینکه مبادا اشتباه بکنند، به هر طریقی آزادی فکری ندهیم یا روحشان را بترسانیم، این مردم هرگز فکرشان در مسایل دینی رشد نمی کند و پیش نمی رود. دینی که از مردم در اصول خود تحقیق می خواهد، خواه ناخواه برای مردم آزادی فکری قایل است»/پیرامون جمهوری اسلامی.ص۱٢۳
استقبال ازآرای وعقایدمخالف درمکتب اسلام
«از قرن دوم هجری که اختلاط ملل مختلف آغاز شد و برخورد عقاید و آراء، سخت اوج گرفت، مادّیین در کمال آزادی، عقاید و اندیشه های خویش را در محافل علمی و در مجالس علنی ابراز می داشتند و دیگران را به پیروی از مکتب خویش دعوت می کردند. احیاناً در مسجدالحرام و یا مسجدالنبی حلقه تشکیل می دادند و به گفتگو درباره عقاید خویش می پرداختند، اینچنین آزادی برای مادّیین در هیچ محیط مذهبی در جهان سابقه ندارد»/علل گرایش به مادیگری ص۱۰۶
«من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار می دهم که خیال نکنند راه حفظ معتقدات اسلامی، جلوگیری از ابراز عقیده دیگران است. از اسلام فقط با یک نیرو می شود پاسداری کرد و آن علم است و آزادی دادن به افکار مخالف و مواجهه روشن و صریح با آنها...اگر در صدر اسلام در جواب کسی که می آمد و می گفت من خدا را قبول ندارم، می گفتند بزنید و بکشید، امروز دیگر اسلام وجود نداشت. اسلام به این دلیل باقی مانده که با شجاعت و با صراحت با افکار مختلف مواجه شده است»/پیرامون انقلاب اسلامی.ص۱۸
دیدگاه شهیدبهشتی
نمیگذاریم کسی احدی را به دلیل انتقاد دست اندرکاران جمهوری اسلامی تعقیب و تهدید کند
سایت تابناک دربهمن ۱۳۹۶ قسمتهایی ازسخنان آیت الله شهید بهشتی منتشرکرده است
نمیگذاریم کسی احدی را به دلیل انتقاد دست اندرکاران جمهوری اسلامی تعقیب و تهدید کند
همه زنان و مردان جمهوری اسلامی ایران اعم از مسلمان و غیرمسلمان در اظهارنظر پیرامون شخصیت و طرز کار مدیران و مسئولان جامعه در هر درجه که باشند آزادند با رعایت این دو شرط که دروغ نگویند و بیاناتشان نصیحت و دلسوزی و ارشاد باشد.
برادران و خواهران! صمیمانه میگویم که حتی هر نقد تلخ صریحی را هم که مطرح کنید، خوشحال میشویم عرض کردم ما با کسی تعارف نمیکنیم البته به شرط اینکه واقعا انتقاد کردنهایمان انتقاد مخلصانه باشد، نه عیب جویی مغرضانه قصد نیش زدن و هوچی گری در کار نباشد، قصد بیان کردن نقطه نظرها و سازندگی باشد.
انتقاد سازنده و دلسوزانه از مسئولان در تمام سطوح برای همه آزاد است... شما مردم ایران مطمئن باشید که ما احدی را به دلیل انتقاد از خودمان یا انتقاد از دست اندرکاران دیگر جمهوری اسلامی به هیچ عنوان نمیگذاریم کسی تعقیب و تهدید کند.
مسئولین مراقب خوی اشرافی گری در بین خودشان باشند
«مبادا رفتار من، آمد و شد من، در مردم این شک و تردید را به وجود آورد که اى بابا، اینها هم وقتى به مقام و مسند اعمال ولایت و حکومت و اداره جامعه رسیدند، بو و رنگ طاغوتى پیدا کردند!
اگر چنین شود، آن وقت خیانت و ضربتى را که ما به انقلاب و اسلام وارد کرده ایم از خیانت و ضربت دشمنان دیگر سنگین تر، و عقاب و عذاب و کیفر دنیا و آخرتش بر ما گرانتر خواهد بود.»
مبارز مظلوم صفحه ۴۸
از برادری انسانی و اسلامی دم زدن موقعی معنا دارد که نشانه هایش متجلی باشد.
مسلماً در جامعهای که یک عده در رفاه زندگی کنند و یک عده در رنج و تعب، از برادری ایمانی و معنوی و اسلامی دم زدن شوخی است، چون برادری اثر و نشانه میخواهد. از برادری انسانی و اسلامی دم زدن موقعی معنا دارد که نشانه هایش متجلی باشد.
کتاب در دست انتشار «نظام اقتصادی در اسلام»
طبق اسلام زمامدار، قدرت خود را از مردم میگیرد
بر طبق مبانی اسلامی، در عصر ما حکومت، زمامدار، حاکم صرفاً باید سِمَت و قدرت خویش را از آرای مردم بگیرد. کسی حق دارد زمامدار مردم باشد که برگزیده مردم یا لااقل پذیرفته مردم و مورد حمایت مردم باشد.
هیچکس حق ندارد بر طبق مبانی اسلام که ولایت، قدرت، زمامداری خودش را بر مردم تحمیل کند، بر خلاف رضایت آنها و بر خلاف پذیرش و حمایت آنها و بر خلاف انتخاب آنها.
چرا؟ برای اینکه اگر کسی آمد بر خلاف رأی مردم، بر خلاف انتخاب و پذیرش و خواست مردم، به آنها گفت: من آقابالاسر شما هستم، من حاکم بر شما هستم، میخواهید بخواهید، میخواهید نخواهید، این آدم یک آدمی است که با زور و با تحمیل و از روی انگیزة تفوقطلبی آمده است سِمَتی را برای خودش ادعا کرده و تفوقطلبی و امتیازطلبی و برتریطلبی در منطق قرآن و بر طبق اندیشة اسلامی و ایدئولوژی اسلامی مردود، مطرود، و مایة فساد و مایة تیرهبختی در دنیا و آخرت است.
خوب هر حکومتی که بر اساس رأی آزاد مردم سر کار بیاید، میتواند جمهوری اسلامی باشد؟ نه. این شرط لازم است ولی شرط کافی نیست. یک شرط دوم هم دارد و آن این است که وقتی اکثریت مردم یک کشور مسلماناند، این مسلمانها اگر فردی یا گروهی را با رأی آزاد برای زمامداری انتخاب کردند، خودبهخود از این زمامدار میخواهند که این حکومت، این نظام، این رژیم خودش را در ادارة مملکت نسبت به مقررات و تعالیم اسلامی ملتزم و متعهد بداند. متعهد باشد که جامعه و کشور را بر مبنای تعالیم سعادتبخش اسلام اداره کند.
منبع: مبانی نظری قانون اساسی، ص. ۱۲ تا ۲۲
هیچ حکومتی حق ندارد آزادی انتقاد از رهبران را از دست مردم بگیرد
هیچ حکومتی تحت هیچ عنوانی، تحت شرایط فوق العاده و غیرعادی و به طور کلی تحت هیچ شرایطی حق ندارد آزادی انتقاد از رهبران را از مردم بگیرد.
چیزهایی هست که فقها میگویند به عنوان اولی واجب است، ولی به عنوان ثانوی حرام میشود.
بعضی چیزها هست که عنوان ثانوی برنمی دارد. این هم عنوان ثانوی برنمی دارد. یعنی برطبق آنچه ما از اسلام میشناسیم هیچ حکومتی تحت هیچ شرایطی حق ندارد آزادی انتقاد از رهبران را از دست مردم بگیرد. این در اسلام دُگم است.
رفقا این مهم است. «ما در شرایط فوق العاده هستیم، با دشمنهای مختلف روبه رو هستیم، حکومت نظامی اعلام میکنیم»؛ این در اسلام نیست.
شهید بهشتی: «قرار بر این بود که پس از پیروزی ملت (انقلاب اسلامی) هرچه در کیسه ملت است همه ملت بگیرد و خرج کند. قرار بر این بود که وقتی پیروز میشویم هرچه در این مملکت هست سر یک سفره گسترده بگذاریم و همه ملت دور سفره بنشیند و مصرف کند.» این کار نشد... .
ولایت، رهبری، روحانیت ۳۴۹
تراز مقبولیت در جمهوری اسلامی
باید در راه خدا باشیم، ولو بگویند مرگ بر ما. البته با این مردم بیدارِ آگاهِ رشد یافته، دیگر نوبت به مرگ بر ما نمیرسد. با این مردم باید چنان روشن حرکت کرد که نوبت به آنجا نرسد. برای اینکه هرجا گفتند مرگ بر ما معلوم میشود که یا ما اشتباه رفتیم که ما حقمان است؛ یا نه اشتباه نرفتیم، اما نتوانستیم حق را به آنها بفهمانیم؛ آن وقت باز هم حقمان است. ما باید سعی کنیم هم اشتباه نرویم و هم حق را به مردم بفهمانیم.
حزب جمهوری اسلامی، ص. ۲۴۶
شکاف طبقاتی، حاصل توسعه لجام گسیخته مالکیت خصوصی
دریافت من این است که ما در عین قبول اصل مالکیت شخصی، در عین اعتقاد و احترام به آثار مشروع مالکیت، در عین اعتقاد به اینکه اقتصاد دولتی نمیتواند یک اقتصاد مناسب با انسان آزاده باشد، در عین آنکه معتقدیم باید بخش آزاد و خصوصی در نظام اقتصادی هرچه بیشتر دامنه داشته باشد، در عین همهٔ اینها، معتقدیم این وضع موجود و این فاصلهٔ فراوان درآمدها و زندگیها به هیچعنوان با عدلاسلامی سازگار نیست.
این خیابان ما و این بازار ما، خیابان و بازار اسلامی نیست. این گرانی روز افزونِ ارزاق، هیچ چیزش به اسلام نمیخورد.
نگو آقا میفروشم بعد خمسش را میدهم، مسجد هم با آن میسازم. تو گران نفروش، خمسش را هم نمیخواهم بدهی، مسجد هم نمیخواهم با آن بسازی.
حزب جمهوری اسلامی، ص. ۵۱ و ۵۲
راه برون رفت از بنبست فقر و محرومیت
تز اقتصادى ما براى بیرون بردن جامعهمان از بنبست فقر و محرومیت، خلاصه میشود، در این بیان که دولت اسلامى جمهورى ما در برابر هر انسانى که میخواهد کار مولد انجام بدهد، چه کار کشاورزى باشد، چه کار صنعتى باشد، چه کار خدماتى، وظیفه دارد براى هرکس که میخواهد کار کند سرمایه و ابزار کارى را فراهم کند که در اختیار خود او باشد.
دولت اسلام، دولت جمهورى_اسلامى، از بیت المال عمومى، از درآمد نفت، از درآمدهاى دیگر، از مالیاتهایى که میگیرد، وظیفه دارد براى هر مسلمان، براى هر ایرانى، ولو غیر_مسلمان، براى هرکس که تابع این جمهورى اسلامى است، ابزار و سرمایه کارى فراهم کند تا هیچ فردى مجبور نباشد کار خودش را به مزد ناچیزى که دیگران به او میدهند بفروشد.
شهید بهشتی / ولایت، رهبری، روحانیت / ص. ۲۴۳،۲۴۵
دعوت فقرا به« صبر» سخن اسلام نیست!
اگر در جامعه اى، کسانى فقرا را به صبر دعوت کردند، که میدان را براى یغماگرى یغماگران باز بگذارد و بگویند صبور باش تا خدا در آخرت به تو عوض دهد! این سخن، سخن اسلام نیست... .
کتاب بانکدارى، ربا و قوانین مالى اسلام ص. ۸۶
باطن مسئولین ظاهر جامعه است!
مدیر بد بیش از رفیق بد روی کارکنان اثر میگذارد. «أَلنّاسُ عَلی دِینِ مُلُوکِهِمْ». مردم به آن بالاها نگاه میکنند. این یک واقعیت است. اینکه ما در مسأله امامت این همه مته به خشخاش میگذاریم و میگوییم امامت و رهبری باید از آن کسانی باشد که آن خصلتهای متعالی را داشته باشند، [برای همین است.]در چنین جامعهای دیگر نمیتوان اول به تخصص بها داد. تخصص بها دارد، ولی بهای درجه دو. مکتب در درجه اول قرار دارد. بنابراین، اگر میخواهیم مدیر کارخانه انتخاب کنیم، مهندس مسئول ماشین آلات کارخانه انتخاب کنیم، اول میپرسیم که آیا عرق خور، فاسد، قمارباز، دروغگو، فرعون صفت، متکبر و مردم آزار نیست؟
انساندوست است، پاک است، چشم پاک است، نماز میخواند، دلش با خداست؟ وقتی در کارخانه میآید کارگرها با دیدن او به یاد خدا میافتند؟ اول اینها را میپرسیم، اگر گفتند خوب است، میگوییم حال کاردانی او چه طور است؟ این کار را بلد است؟ از این ماشین آلات اطلاع درستی دارد؟ سابقه کار دارد؟ تجربه دارد؟ زرنگ و پُرکار هست؟ اینها را هم میپرسیم. اگر نتیجه مثبت بود، او را به کار دعوت میکنیم.
میبینید که اصلاً شیوه انتخاب عوض میشود. در جامعههایی که مکتب الهی، شکل و جهت آن جامعه را تعیین میکند، در انتخاب افراد برای سمتها و کارها، پرسش اول از پایبندی این افراد به آن مکتب الهی و پرسش دوم از وارد بودن او و تخصص او و مهارت او است و این مطلب، مطلبی روشن است.
بایدها و نبایدها صفحه ۱۷۹ و ۱۸۰
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:این سخن آیت الله جوادی آملی هم است:ظاهر مردم، باطن مسئولان است.
آیت الله جوادی آملی گفتند: در جریان رابطه روح و بدن، هر رازی که در روح پیدا باشد بدن عکسالعمل نشان میدهد. اگر گفتند ظاهر مردم، باطن مسئولان است، بر اساس این تحلیل است. اگر جمهوریت و اسلامیت بر اساس تحلیل دقیق عمیق فلسفی، رابطه روح و بدن است.
آیت الله جوادی آملی درادامه گفتند:ظاهر مردم، باطن مسئولان است. اگر شما بخواهید مسئولی را در جامعه بشناسید، مردم را نگاه کنید./ایسنا۱۴ مرداد ۱۳۹۰دیدار سید محمد حسینی ـ وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی./پایان توضیح
علت آن که برخی از مسئولان و کارگزاران آرام آرام بد میشوند چیست؟
کمى دقت بفرمایید! دور و بر زندگى خود را نگاه کنید؛ ببینید چطور مى شود که اگر در جامعه اى امر به معروف و نهى از منکر و پاسدارى عمومى از حق و عدل کساد و راکد شد و عملى نشد، نتیجه اجتناب ناپذیرش این است که همه مسئولان و کارگزاران جامعه، آرام آرام به افراد بد آن جامعه تبدیل مى شوند. چرا و چطور؟!
وقتى حکومت، حکومت حق و عدل است، وقتى کارهاى اجتماعى و سیاست داخلى و خارجى یک جامعه بر محور حق و عدل مى چرخد، وقتى خصلت و سرشت حکومت یک جامعه خصلت و سرشت الهى، خصلت و سرشت عدل و انصاف و حمایت از حقوق عامه و حق خدا و خلق خداست، در چنین حالتى عناصر خوب و پایبند، عناصرى که خدا را مى شناسند، عناصرى که خداترس اند، رغبت مى کنند تا کارى را در این حکومت بپذیرند. طبیعى است که در چنین نظامى وقتى براى هر کارى آگهى کنند اول آدمهاى با پدر و مادر، آدمهایى با پرنسیپ اصولى، آدمهاى خداترس باایمان، آدمهایى که دلشان در عشق خدمت به خدا و خلق مى تپد پیشقدم مى شوند.
بایدها و نبایدها- صفحه ۱۵۳
خطر برای انقلاب اینجاست که مردم میبینند انقلاب شده، مسکن ندارند
شهیدبهشتی:خطر برای انقلاب اینجاست که مردم میبینند انقلاب شده، مسکن ندارند و مقدمات زندگی شان را نمیتوانند فراهم کنند. ما را از آن طرف مرزها نترسانید که در آنجا خطری نیست، خطر واقعی اینجاست؛ لذا میخواهند شما را از خطر واقعی غافل کرده و از خطر خیالی بترسانند.
سخنرانی شهید بهشتی- بابل- ۵۹.
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:مصاحبه فرزندشهیدمطهری-رفتاراستادمطهری باافزودنی ها:اردیبهشت ۱۳۹۸
سال ٥٤ مرحوم مطهری منزلی که در قلهک داشته را میفروشد و مقداری بالاتر از آنجا در حوالی قیطریه زمینی را خریداری و ساختمانش را بنا میکند. همان خانهای که مجتبی مطهری برای آخرین بار صدای استاد را آنجا شنید. وقتی که مرحوم حاج طرخانی با اتومبیل خود به دنبال استاد میآید تا به اتفاق به منزل مرحوم دکتر سحابی برای شرکت در جلسه شورای انقلاب بروند و مجتبی در حال اقامه نماز مغرب و عشاء بوده است. میگوید پدر نماز مغرب و عشاء را خواند اما او نرسیده بود به پدر اقتدا کند.
نه بهعنوان پسر استاد بلکه بهعنوان یک استاد معارف و عرفان اسلامی، شهیدمطهری را چگونه توصیف میکنید؟
مجتبی مطهری:شهیدمطهری دغدغه دین داشتند و تلاش میکردند تا جایی که میتوانند جامعه را هدایت کنند. مردی بودند دلباخته و عاشق حق و چون شمعی میسوختند که دیگران از او بهره ببرند. این روزها که مصادف با سالگرد پدر است بسیار از او یاد میشود. البته برخی هم خرده میگیرند که چرا روز شهادت ایشان را بزرگداشت میگیرند. باید بگوییم که شهادت ایشان تولدی دیگری است. اینکه چرا این روز را روز معلم نامیدهاند هم محرز است زیرا ایشان کارشان هدایت بود. نه اینکه هوس نوشتن داشته باشند بلکه بیشترین دغدغهشان هدایت بود؛ چه با تدریس و چه با تالیف و سخنرانی. در یک مجموعه، کلکسیونی از فرهنگ و تمدن اسلامی در آثارشان هست که مجموعهای از علومانسانی است. به تعبیر مقام معظمرهبری مبنای فکری انقلاب اسلامی تفکرات شهید مطهری است.
از علم و سواد و منش سیاسی استاد بسیار شنیدهایم، امروز میخواهیم از سبک زندگی استاد بیشتر بدانیم؟ از ویژگیهای اخلاقی پدر برایمان بگویید؟
پدر احترام ویژهای به مادر میگذاشتند. خاطرم هست حدود 40سال پیش سر موضوعی از مادرم دلگیر بودم، به همینخاطر سر سفره نیامدم و برای رفتن به دانشگاه آماده شدم. پدر نصیحتم کردند و گفتند: «بیا بشین و مادرت را ناراحت نکن. اگر او را ناراحت کنی خیر در زندگی و تحصیل نمیبینی. پدر و مادر هر حرفی میزنند به صلاح فرزند است و نباید دلگیر شوی. من هیچگاه مادرم را حتی یک لحظه ناراحت نکردم». همیشه دست پدر و مادرشان را پیش ما میبوسیدند تا عملا این احترام به والدین را نشان دهند.
شما آن موقع جوان بودید، از حساسیتهای پدر درباره خودتان به ما بگویید؟
من محاسنم بلند نبود و با ماشین صاف میکردم. یکبار نگفتند که چرا ریشات را زدی؟ حتی خاطرم هست سال1355 برای مداوای بیماری علامه طباطبایی به خارج از کشور رفتند و کت و شلواری برای من سوغات آوردند و گفتند بپوش ببینم چطور میشود. پدر هیچ وقت به عقیده یا کاری اصرار نمیکردند. سعه وجودی بالایی داشتند. خاطرم هست یکی از استادان دانشگاه فطرت پاکی داشتند اما نماز نمیخواندند و همسرشان هم بیحجاب بود. او را از دانشگاه بازنشسته کردند و پدرم بهشدت ناراحت شدند و گفتند این فرد که آزارش به کسی نمیرسید و درسش را میداد. به اینکه نماز نمیخواند چه کار دارید؟ دقیقا مثل امامخمینی(ره). آن استاد هم که تفکر فرنگی مآبی داشت، احترام خاصی به پدر میگذاشت و اگر اختلاف نظری داشت میگفت حتما من نمیفهمم.
پدر دوست نداشتند که شما تحصیلات حوزی داشته باشید و روحانی شوید؟ به هر حال شما پسر ارشد ایشان بودید.
من علاقه زیادی به رشته هنرهای زیبا داشتم و در زمان طاغوت دانشگاه این رشته از نظر اخلاق و رعایت شئونات اسلامی شرایط بدتری نسبت به سایر مراکز آموزش عالی داشت. خاطرم هست پدرم میگفت اگر میخواهی به این دانشگاه بروی برو اما از یاد خدا، اخلاق و انسانیت دور نشو، من هم هدایتات میکنم اما اگر من جای تو بودم طلبه میشدم. من در نهایت تحصیل در رشته معارف اسلامی در دانشگاه را انتخاب کردم؛ اجبار یا اصراری در کار نبود. تأکید داشتند که انسان هرچه بااخلاقتر باشد، ارزشمندتر است. میگفتند اگر دانشگاه هم میروی از سلوک الهی، عرفان، ادبیات عرفانی حافظ، مولانا، موسیقی سنتی و عرفانی و... غافل نشو. اینها باعث میشود آدم توفیقاتش در زندگی بهتر شود.
از رفتار پدر با مادر بیشتر برایمان بگویید؟
من یکبار ندیدم که پدر با مادر دعوا کند؛ در برخی امور اختلافنظر داشتند اما به مادر میگفتند که این کار شما درست نیست. شما متوجه این اشتباه نیستی و خواهش میکنم فلان کار را انجام ندهید. با زبان خوش نصیحت میکرد. مادرم هم انصافا هیچوقت صدایش را بلند نمیکرد و با آرامش خاصی با پدر صحبت میکرد. گاهی مادر گریه میکرد، ناز میکرد و پدر آرامش میکرد، اما هیچ وقت کاری نمیکرد که پدر ناراحت شده و فکرش مشغول شود و آرامش علمیاش به هم بخورد. پدرم سعی میکرد این رفتار مادر را با کارهایی مثل خرید و کمک کردن به او جبران کند. همیشه میگفت تا میتوانی باری از دوش مادر کم کن. درست مثل حضرت امام(ره) احترام خاصی برای همسر قائل بودند و عذرخواهی از همسر را کسر شأن نمیدانستند. بیخود نبود که امام از شهید مطهری بهعنوان پارهتن یاد میکردند. 12سال معلم اخلاقشان بودند.
شهید مطهری فرزندانشان را چگونه تنبیه میکردند؟
ما 7خواهر و برادر بودیم که بالطبع در کودکی و نوجوانی سرو صدای زیادی در خانه داشتیم و گاهی پدرم به این سروصدا که مخل تمرکز و آرامش در زمان مطالعهاش بود اعتراض میکرد. بیشترین تنبیه پدر قهر و کممحلی بود، مگر اینکه خطای بزرگی از ما سر میزد. خاطرم هست در کودکی گاهی با دست ضربه کوچک و آرامی به ما میزد تا ناراحتی خودش را از این خطا نشان دهد. بزرگتر که شدیم اگر اشتباهی از ما سر میزد با زبان خاص خودش و منطقی نصیحت میکرد. آن زمان فکر میکردم پدرم سختگیری میکند اما بعدا فهمیدم که بهخاطر محیط آلوده آن زمان، حساستر بود.
همین حساسیتها چگونه بود؟ خب، شما در اواخر عمر شریف ایشان جوان بودید و جوانی کردن جزو ذات این سنین است. از سختگیریهای استاد برایمان بگوید؟
ما گاهی رادیو روشن میکردیم و موسیقی گوش میدادیم. پدر با آن سبک موسیقی موافق نبود اما برخورد شدید نمیکرد. در آن شرایط بسیاری از افراد مذهبی با رادیو و تلویزیون مخالف بودند و حتی آن را میشکستند اما پدرم منطقی با ما صحبت میکرد و تأکید داشت که موسیقی باید جنبه عرفانی و اخلاقی داشته باشد و ما را به سمت خدا ببرد. تأکید میکرد که سراغ موسیقیهای عرفانی برویم. البته اگر پدرم الان بود حتما برخی از آثار آقایان قربانی، افتخاری و خواجه امیری را میپسندید. حتی خاطرم هست پدرم میگفت صدای آقای گلپایگانی زیباست، اما حیف که مسیرش را اشتباه رفته است. گاهی هم با خودش شعر و نوایی را زمزمه میکرد. من معتقدم اگر هماکنون پدرم زنده بود، موسیقی به اینجا ختم نمیشد. اگر ما موسیقی خوب و معقول را به افراد بهویژه جوانان ارائه میدادیم هیچگاه موسیقی مبتذل و نامتعارف در جامعه اسلامی رایج نمیشد.
شهید بیشتر وقت خود را برای تدریس و تالیف کتاب و آماده کردن سخنرانیها سپری میکردند. آیا وقتیهم برای گذران اوقات فراغت با خانواده داشتند؟
کارهای ایشان با نظم و درایت خاصی دنبال میشد و تفریح و شوخی و سرگرمی هم جای خود را داشت. خاطرم هست پدرم ما را به باغوحش تهران میبرد. گاهی هم ما را به پارک یا رستوران میبرد و آنجا غذا میخوردیم. حتی ماشین نداشتیم و ما را با اتوبوس بیرون میبرد. با آنکه آن زمان فضای مناسبی در جامعه حاکم نبود اما ما را در خانه محدود نمیکرد. در خانه شیرینزبانی میکرد، لطیفه میگفت، میخندید و میخنداند. نکته جالب اینکه به ذوق و زیبایی در خانه توجه خاصی داشت. پدرم از اینکه مادرم در منزل به خودش میرسید و زیبا و تمیز لباس میپوشید استقبال میکرد. پدرم اینگونه دوست داشت و میخواست نشان دهد که اسلام به این مسائل هم عملا اهمیت میدهد. در مقابل، برخی روحانیون هستند که بیروح، بیذوق و خشکند و با فردی که بهدنبال زیبایی برود مخالفند. برخی افراد متدین خوششان نمیآید همسرشان آرایش کند و بهخودش برسد، اما پدرم اینگونه نبودند. ایشان ذوق لطیف ادبی داشت و از آنجا که مادرم هم اهل شعر و ادبیات بود، گاهی با هم شعر میخواندند. حتی پدرم در زندان هم شعر میسرود و شعری که پدرم در زندان برای امامخمینی(ره) سروده بود بسیار تکرار شد و موردتوجه قرار گرفت.
از توجهشان به خانوادههای دیگر و اقشار مستضعفی که مثلا در همسایگی شما زندگی میکردند برایمان بگویید. در این زمینه خاطرهای دارید؟
پدرم هر زمان حقوق میگرفت نخستین سهم از پولش را برای چند خانوادهای که چند فرزند یتیم و بیمار داشتند اختصاص میداد. بعد از پرداخت این هزینهها، برای خانه خرج میکرد. حتی از خانوادههای مرفه هم برای کمک به اقشار نیازمند دعوت میکرد. مصداقهای زیادی در این زمینه از شهید خاطرم هست اما یکی از آنها را برایتان تعریف میکنم. بعد از شهادت پدر کارمندان دانشکده میگفتند که شهیدمطهری گاهی غذایش را به آنها میداد. یکی از کارکنان دانشگاه برایم تعریف میکرد که هر وقت در دانشگاه جلسه بود یا مهمان ویژه میآمد برای استادان غذاهایی مثل چلوکباب سفارش میداد. شهیدمطهری همیشه غذایشان را به آنها میداده و میگفته لقمه ساده از منزل آوردهام؛ تا این حد حواسش به طبقه مستضعف جامعه بود.
اگر شهید مطهری زنده بودند بهنظرتان در این شرایط فعلی چه کاری برای انقلاب اسلامی انجام میدادند و در چه پست و مقامی بودند؟
بیتعارف بگویم اگر شهیدمطهری و شهیدبهشتی در شرایط فعلی در کنار مقاممعظم رهبری بودند مسیر انقلاب به اینجا نمیرسید و مشکلات کمتری داشتیم. آنگونه که باید و شاید اندیشههای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی شهیدمطهری در جامعه تجلی پیدا نکرده است. برخی افراد ذهنی بسته دارند و دین و فقه را با دنیای امروز تطبیق نمیدهند. مشکلات فقهای ما این است که فقه پویا نیست. من معتقدم مقاممعظم رهبری خودشان گوهری هستند و در روحانیت کمنظیرند و خوشبختانه به این موضع تأکید دارند.اگر شهید مطهری بود، به این حد فرار مغزها نداشتیم. پدر با آزادی تفکر موافق بود و میگفت نباید کسی بهخاطر تفکراتش از فعالیتهای دیگر محروم شود. البته به خط قرمزها هم توجه داشت. معتقد بود نباید صرفا بهعلت اعتقادات فرد، تخصص او را نادیده گرفت. البته بخشی از افرادی هم که رفتند تا حدودی مقصرند. آدمهای خودساخته هیچگاه (به استثنای تحصیل و سفر خاص) حاضر نمیشوند کشورشان را ترک کنند. البته مشکل ما هم هست و بیانصافی نباید کنیم. ما میتوانستیم یک سری افراد را که کمتر به مذهب توجه دارند در کشور حفظ کنیم و از تخصص آنها بهره ببریم.
شما جزو «ژن خوب»ها هستید؟
بیشک خصوصیات پدر در من تا حدودی تجلی پیدا کرده است. ذوق صراحت و شجاعت سیاسی را علی به ارث برده و ذوق فلسفی و درایت پدر را بیشتر محمد و من روحیه عرفانی و اخلاقی را بیشتر به ارث بردهام، اما هیچ وقت خودم را آقازاده ندانسته و نمیدانم. شاید تعجب کنید اما بعد از فامیلی مطهری، تخلص «الهامی» را اضافه کردم، برای اینکه معتقدم انسان باید خودش صالح باشد. همیشه آرزو میکنم فرزند صالحی برای پدرم باشم، البته اصالت افتخار است و به فرزند شهید مطهریبودن افتخار میکنم اما من خودم باید در درجه اول صالح باشم و راه او را ادامه دهم.
مصاحبه با همسرشهیدمطهری
عالیه خانم در یک خانواده مرفه بزرگ شده بود و زندگی با طلبه و مشکلات معیشتیاش چندان ساده نبود. خودش برایمان میگوید: «در سالهای نخست ازدواجمان شرایط اقتصادی سختی داشتیم. حتی خاطرم هست بار اولی که همراه ایشان به خانهشان آمدم از محقر بودن اتاقشان متعجب شده و دلم لرزید. متوجه این حس و حال شده بودند و با درایت خاصی کمک میکردند تا این تنگدستی را تحمل کنم. چند سال بعد هم از قم به تهران آمدیم و شرایط بهتر شد. من از ایشان آموختم که اخلاق و خصلتهای نیکو بیش از مادیات ارزش دارد و چقدر در سعادت انسان و تفاهم مؤثر است».
وقتی از همسرش صحبت میکند لبخند عجیبی روی صورتش نقش میبندد. گویی که یاد خاطرات شیرینش با شهید مطهری افتاده باشد. لحظهای تبسم میکند و میگوید: «واقعا مرد عجیبی بودند. احترام ویژهای برای خانوادهشان قائل بودند. از پدر و مادرشان گرفته تا بنده و فرزندان، همگی مورد لطف ایشان قرار میگرفتیم و ایشان همیشه میگفتند من مراد فرزندان و همسرم هستم. برای رفتن به بیرون از خانه یا سفر به من سخت نمیگرفتند. از آنجا که خانوادهام در مشهد زندگی میکردند، هر چند وقت یکبار به دیدار آنها میرفتم. خاطرم هست در غیاب من، آشپزخانه را تمیز و خانه را جارو میکردند. وقتی از سفر بازمیگشتم برایم هدیه میگرفتند. به ایشان میگفتم من باید به شما سوغات سفر بدهم اما با فروتنی خاصی میگفتند این هدیه را گرفتم تا از زحمات شما قدردانی کنم و بگویم که چقدر جای شما در خانه خالی بود. اغلب کارهای خانه و خرید بیرون از خانه بهعهده من بود چون استاد فرصتی برای این کار نداشتند اما مرتب به بچهها تأکید میکردند که هوای مادرتان را داشته باشید و تا میتوانید باری از دوشاش بردارید. میدانستند من شعر دوست دارم و گاهی برایم شعر میخواندند».
عالیه خانم کمتر از خودش حرف میزند و دوست ندارد وقتی که از همدم زندگیاش صحبت میکنیم از خودش تمجیدی کرده باشد. وقتی ما از اشعارش میپرسیم میگوید: «در این سالهای شعرهای زیادی سرودهام اما تا پیش از مرگم منتشر نخواهم کرد./پایان گزارش همشهری.
نماینده جمهوراسلامی ایران درنروژ(حجت الاسلام سیدمصطفی مطهری) چراازعلاقه مردم اروپابه رهبرانقلاب اسلامی حرف زده..چراگفته..مردم اروپابه اربعین تمایل دارند!
درادامه اشاره ای کوتاه به کشورنروز وپایتخت«اسلو»خواهیم داشت
: درخواست پلیس نروز اخراج امام جماعت مرکزاسلامی اسلو بجرم حمایت از رهبرانقلاب!
اتهام:«حجتالاسلام سید مصطفی مطهری» به علاقه مردم اروپا به رهبرایران« آیتالله خامنهای» و رفتن جوانان اروپایی به«مراسم اربعین» اشاره کرده است.
مرکز مسجد امام علی(ع) بخشی از بنیاد خیریه مجمع اهل بیت(ع) در اسکاندیناوی است که در سال ۱۳۸۴ هجری شمسی برابر با ۲۰۰۵ میلادی در اسلو، پایتخت نروژ، به همت جمعی از ایرانیان قدیمی مقیم این شهر
و با هدف ارائه خدمات دینی به ایرانیان، فارسی زبانان و شیعیان ساکن نروژ تأسیس شد.
ساختمان این مرکز ۵۰۰ متر بنا دارد.
پلیس امنیت نروژ از وزارت دادگستری این کشور خواسته است که یک روحانی شاغل در مرکز مذهبی شیعی «امام علی» در اسلو، پایتخت این کشور، اخراج شود.
به گزارش خبرگزاری «اِن.آر.کِی» نروژ، پلیس این کشور درخواست اخراج این روحانی را بر اساس منافع ملی این کشور مطرح کرده است. تصمیم نهایی در این زمینه با وزارت دادگستری نروژ است.
اتهام دیگر روابط حسنه این روحانی« حجتالاسلام سید مصطفی مطهری» با وزارت اطلاعات ایران مطرح شده است.
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:سایت دمکراتهای امریکا«رادیوفرداد»رروزچهارشنبه(۲۱ آبان ۱۳۹۹)می نویسد:در گزارش خبرگزاری نروژی به یک مصاحبه منتشرشده« حجتالاسلام سید مصطفی مطهری» در خبرگزاری حوزه در سال ۲۰۱۶ (آذر ۱۳۹۵)اشاره شده که این روحانی به علاقه مردم اروپا «به آیتالله علی خامنهای»، رهبر جمهوری اسلامی، و رفتن جوانان اروپایی «به مراسم اربعین» اشاره کرده است.
عجیب تراینکه این مصاحبه قبل ازبه عهده گرفتن مسئولیت مطهری درنروز بوده است.
قبل ازآذر ۱۳۹۵«حجتالاسلام سید مصطفی مطهری»«حج اسلام اسلامی ومعدلی »امامان جماعت این مسجدبوده اند.
خبرگزاری« NRK» نوشته است که این مصاحبه قبل از سفر او به نروژ انجام شده است.
بر اساس گزارش خبرگزاری«اِن.آر.کِی» این روحانی به همکاری با وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی و ارتباط با یک ایرانی-نروژی که پیش از این در دانمارک بازداشت شده، متهم شده است.
بر اساس گزارش این خبرگزاری، این روحانی به همکاری با وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی و ارتباط با یک ایرانی-نروژی که پیش از این در دانمارک بازداشت شده، متهم شده است.
تیرماه امسال، دادگاهی در دانمارک یک شهروند نروژی ایرانیتبار را به جرم جاسوسی و مشارکت در اقدام به قتل در خاک دانمارک محکوم کرد.
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:«حجتالاسلام سید مصطفی مطهری»آذر ۱۳۹۵ امام جماعت قبلی مسجدامام علی اسلو«حجتالاسلام اسلامی»بود۱۳۹۳
حجتالاسلام اسلامی (امام جماعت مسجدامام علی اسلو۱۳۹۳)
مرکز مسجد امام علی نروژ
مسجدامام علی- اسلو-میهمانان
مسجدامام علی نروژ
روحانی فعال مرکزاسلامی امام علی- اسلو
حجت الاسلام دکتر سید زوار حسین نقوی مدیر امور دینی انجمن حسینی نروژ، حجت الاسلام سید قاسم علی کاظمی، حجت الاسلام سید مصطفی مطهری و حجت الاسلام معدلی
همکاری شیعیان و اهل سنت نروژ
مسجد جماعت مرکزی اهل سنت نروژ/ مرکز انجمن حسینی نروژ+مرکز اسلامی امام علی
راهپیمایی صلح آمیز که با هماهنگی مسجد جماعت مرکزی اهل سنت نروژ Central Jamaat-e Ahl-e Sunnat، مرکز اسلامی امام علی Imam Ali Center, Oslo
و مرکز انجمن حسینی نروژ برگزار شد، در راستای گسترش فرهنگ صلح و دوستی و ارتباطات میان مذهبی و تقریب مذاهب صورت گرفت.
حجت الاسلام امینی گلستانی از مرکز امام علی نروژ و از اساتید همکار جامعه المصطفی العالمیه به همراه «حجت الاسلام سید زوار نقوی»( امام جماعت انجمن حسینی) نمایندگان شیعه حاضر در این راهپیمایی بودند.
کنفرانس اسلو-خانم دکتر هویدا جبق رئیس مجمع اروپایی بانوان پیرو اهل بیت ، سید سلیمان موسوی نایب رئیس مرکز اسلامی هامبورگ، شیخ میثم خفاجی و سید مصطفی مطهری / حجتالاسلام اسلامی (امام جماعت)
«توحید» اولین مسجدی است که برای شیعیان در پایتخت نروژ احداث شده است.
حجت الاسلام سید شمشاد رضوی امام مسجد توحید
در مراسم افتتاحیه نمایندگان بسیاری از سازمانهای اسلامی، مسیحی و شیعه و سنی حضور داشتند.
کنفرانس بهمن۱۳۹۷-مرکزاسلامی امام علی -اسلو
۱۵۰ هزار مسلمان در نروژ زندگی میکنند که اکثریت آنها در اسلو ساکن هستند. در مرکز این شهر ۴ مسجد در منطقهای کمتر از یک مایل مربع ساخته شده است.
مسجدتوحید-اسلو
بنابراین رویه جدید ساخت مسجد«توحید» در حومه اسلو است. این اولین مسجد است که در حومه اسلو احداث شده است که در آنجا هزاران مسلمان ساکن هستند. گرچه این مسجد را شیعیان ساخته اند اما مدیریت مسجد میگوید اصلا این مسجد صرفا برای مسلمانان شیعه نیست.
به گزارش پرس TV، «شهیر غلام نبی» سخنگوی مسجد توحید گفت: هدف این مسجد همیشه این است که درهای آن به روی همه باز باشد و حتی در مراسم افتتاحیه آن بسیاری از سخنرانان از اهل سنت بودند و ما حتی از مسیحیان هم دعوت کرده بودیم. برنامههای این مسجد به سه زبان عربی، اردو و نروژی است. هدف ما این است که نروژی را زبان اصلی این مسجد کنیم.
«کریستین ینسن» از مسئولان کلیسا اسلوگفت: به نظر من افتخاری بود که در مراسم افتتاحیه این مسجد شرکت داشتم زیرا در هر حال آنها در همسایگی ما هستند. خیلی مهم است همسایه خود را بشناسید. با وجود اینکه ما به ادیان و مذاهب مختلفی تعلق داریم و اختلافات زیادی میان ماست با وجود این اشتراکات ما نیز زیاد است.
مرکز اسلامی النور در شهرروم(باروم)، در ۲۰ کیلومتری اسلو « نروژ»
این مسجددرمرداد ۱۳۹۸موردحمله مسلحانه قرارگرفت.
کشور«نروژ»کجاست؟
«اسلو»کجاست؟
کشور«نروژ»بامساحت ۳۸۵٬۲۰۷ کیلومتر مربع و دارای ۵ میلیون و ۳۰۰ هزار نفر جمعیت می باشد.
پایتخت نروژ، شهر «اسلو »با ۸۰۰ هزار نفر جمعیت .
نروژ کشوری کوهستانی، در سواحل اقیانوس اطلس قرار دارد. نروژ با کشور سوئد، فلاند و روسیه مرز مشترک دارد و با تنگه اسکاژراک همسایه است. موقعیت جغرافیای نروژ به گونهای است که تابستانهای معتدل و زمستانهای بسار سرد و طولانی دارد.
اکثر مناطق نروژ در بیشتر ماههای سال پوشیده از برف است. مناطق شمالی این کشور در شش ماه تاریک و شش ماه دیگر در روز و روشنایی به سر میبرند. نروژ از جزایر معتدد از جمله مجمع الجزایر لوفتون و خلیجهای بسیاری تشکیل شده است. برگن، تروندهیم، استاوانگر و باروم از جمله شهرهای مهم نروژ است.
نروژ ۲٬۵۴۴ کیلومتر مرز مشترک با همسایگان خود دارد. با فنلاند ۷۲۹ کیلومتر، با سوئد ۱٬۶۱۹ کیلومتر و با روسیه ۱۹۶ کیلومتر.
حدود ۹۹ درصد از مردم این کشور به زبان نروژی (سامی) که زبان رسمی این کشور است صحبت می کنند.
۸۳ درصد نروژیها پیرو کلیسای انجیلی- لوتری، سه درصد کاتولیک و پروتستان، یک درصد مسلمان و ۱۰ درصد باقیمانده تعلق دینی مشخصی ندارند.
پروفسور دینانی،خاطراتش رادرباره مجالست باعلامه طباطبایی وپروفسورکربن درادامه خواهیدخواند.
مرتب میفلسفم، بدبختانه. حتی در خواب!....اما من آرامش را در این میبینم. اگر نفلسفم مُردهام.
عارف هیچگاه از ماورای عقل صحبت نمیکند، ماورای عقل هیچ چیزی نیست. ماورای عقل یعنی خریت. تازه اگر بتوان چنین تشبیهی به کار برد؛ چون« خریت» هم برای خود چارچوب و مفهومی دارد.(حیوانات جنگل هم برای خودشان قوانینی دارند)
ماورای عقل یعنی ماورای آگاهی و ماورای آگاهی چیزی وجود ندارد و یا اگر باشد ارزشی ندارد. هیچ عارفی از ماورای عقل بودن سخن نگفته است. عارف همیشه در تکاپوست و لحظهای آرام نیست. عارف همیشه در راه و سلوک است. اگر این طور نبود میگفتند ساکن یا جالس. عارف سالک است و همیشه میرود. همیشه رفتن آیا همراه با در آرامش بودن است؟ ساکن بودن را به عرفا نسبت ندهید،
خرهای عارف» امروز این حرف را میزنند، چون« عارفِ خر» امروز زیاد داریم.عارف در سلوک دائم است، عارف ساکن، به درد اصطبل میخورد.
پس ما به سوی بینهایت میرویم، اما نمیتوانیم آن را تملک کنیم.
در این سالها که درس فلسفه میدهم و کار فلسفی میکنم، با عرفا هم آشنا هستم.البته فلسفه اسلامی با عرفان آغشته است و نمیشود آنها را از هم جدا کرد.
انسانی که«مساله »ندارند، راحت زندگی میکنند، من سعی میکنم آدمها را مثل خودم بیمار و مسالهدار کنم. راحتشان نمیکنم چون خودم مساله دارم. این بیماری هم مسری است دیگر.
من از شاگردی که مسالهدار نشود خوشم نمیآید. مسالهدار شدن برای من خیلی مهم است
دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی/استادمسئله داری که"کرم"دارد
فضولم، «کرم» دارم دیگر!
من شاگرد علامه در درس های روزانه و جلسات خصوصی شبانه شان بودم که در این جلسات تنها تعداد انگشت شماری افراد حضور داشتند، بنابراین من از نزدیک با ایشان ارتباط داشتم و به لحاظ فکری نیز به یکدیگر نزدیک بودیم. ایشان در جلسات روزانه که عمومی برگزار می شد مباحث فلسفی را بیان می کردند که در این جلسات حتی بازاری ها هم حضور داشتند اما در جلسات شبانه تنها به باطن تفاسیر قرآن یا مباحث فلسفی عمیق می پرداختند
من علاوه برشاگردی علامه طباطبایی، ۱۱ سال نیز درس فقه و اصول را نزد امام خمینی خواندم، درس آقای بروجردی و مرحوم سید محمد محقق داماد را نیز درک کردم و البته تقریباً تمام مراجع قم در آن دوران را درس خارجشان را درک کردم .
دکتردینانی می گوید:۱۰ سال درس خارج خواندم و دروس فقه، ادبیات، منطق، بلاغت و اصول را گذراندم اما فلسفه را در دوره ای قوی تر از کلام دیدم و شروع به مطالعه آن کردم،تادرجه اجتهاد در حوزه پیش رفتم، اکنون همدوره ای های من مجتهد هستند و رساله منتشر می کنند و مرجع شده اند. اگر من هم در حوزه بودم، اکنون مرجع بودم.
اما نکته این است که فلسفه را نزد علامه طباطبایی خواندنم و سپس فلسفه غرب را در دانشگاه تحصیل کردم و دیگر پس از سال ها فعالیت دانشگاهی فلسفی، فقه و اصول را کنار گذاشتم.
۳ فیلسوف:دکترغلامرضااعوانی،دکترغلامحسین دینانی،آیت الله سیدمصطفی مقق داماد-باحضوروزیرارشاد-سیدعباس موسوی یکشنبه، ۱۸ اسفند ۱۳۹۲
غلامحسین ابراهیمی دینانی دردر ۵ دی سال ۱۳۱۳ در روستای دینان از توابع اصفهان که امروزه جزو شهر اصفهان است بدنیا آمد- سال ۱۳۴۵ به دانشگاه تهران راه یافت. پس از اخذ مدرک کارشناسی در رشته فلسفه به استخدام وزارت آموزش و پرورش درآمد. تا سال ۱۳۵۱ تهران بود. در سال ۱۳۵۲ از رساله دکتری خود دفاع کرد. تا سال ۱۳۶۱ در دانشکده الهیات دانشگاه فردوسی مشهد مشغول تدریس بود و پس از انقلاب شکوهمند اسلامی به عضویت هیئت علمی دانشگاه تهران درآمد. خروج غلامحسین ابراهیمی دینانی از حوزه علمیه و ورود به دانشگاه مشهد (۱۳۵۵) برای تدریس یکی از تحولات و تغییرات مهم در شیوه زندگی وی بود که طرز فکر وی به شیوه های تحقیق دانشگاهی سوق داد. با این وجود به فلسفه و کلام اسلامی وفادار ماند و مضامین این علوم ذهن او را به خود مشغول مینمود. وی در زمان تدریس در دانشگاه مشهد، مقالاتی را برای روزنامهها و مجلات دانشکده تحریر مینمود.
کلاسی که« دانشجوی فراری» نداردوملال آورنیست.
کلاس درسش شلوغ است، هیچ صندلیای خالی نیست. کلاس درس عمومی است و علاوه بر سالن اصلی دو سالن دیگر را هم صندلی چیدهاند و کسانی که در این قسمت نشستهاند میتوانند با دوربین مداربسته درس استاد را گوش دهند. اگر از نیمه کلاس وارد شوی باید آهسته صندلی خالیای پیدا کنی و بنشینی تا مزاحم آنها که با جدیت و تمرکز یادداشت برمیدارند نشوی.
چند سالی هست که دکتر «غلامحسین ابراهیمی دینانی» در « انجمن حکمت و فلسفه ایران » فلسفه درس میدهد. انجمن، ساختمانی بسیار قدیمی دارد با همان معماری دوره پهلوی اول و حیاط و فضای سبزی کوچک در خیابان نوفل لوشاتو. زن و مرد، طلبه و دانشجو، پیر و جوان در کلاس نشستهاند و به درس گوش میدهند و سوال میپرسند.
آیت الله سیدمحمدخامنه ای(رئیس انجمن حکمت وفلسفه) درمیان۲فیلسوف(غلامرضااعوانی وغلامحسین ابراهیمی دینانی)
با نگاه اول به فضای گفتوگو با شاگردانش میتوان فهمید برای آنها استاد محبوبی است. گاهی با شوخی مطلبی را توضیح میدهد و باعث خنده حاضران میشود و زمانی هم با صدای بلند سوالی میپرسد و تلنگری میزند.
استاد دینانی در فلسفه، مو سپید کرده و عمری گذرانده است. تحصیلاتش را با طلبگی آغاز کرده و شاید به همین دلیل همیشه ساده و بیتکلف است. همانطور هم سخن میگوید. اگر کسی حجم تدریس، مباحثات و کارهای فکریاش را دنبال کند باورش سخت به نظر برسد که او 80 ساله است.
دفتر کوچک انجمن جای مناسبی برای گفت وگو نیست، صدای تلفن و گفتوگوی حاضران اتاق را پرسروصدا کرده، با این حال آن چنان رسا و بلند صحبت میکند که به راحتی میتوان صدایش را شنید.
از او میپرسم خیلیها به سخنرانیهای شما علاقه دارند و آنها را در دانشگاه یا تلویزیون (برنامه معرفت) گوش میدهند، اما آنها که اهل سخنرانی گوش کردن و پیگیری مباحث نیستند، چطور میتوانند برای نحوه زیستن از شما ایده بگیرند؟ با آنچه در طول سالیان تحقیق و اندیشه به دست آوردهاید چطور به زندگی نگاه میکنید؟
میگوید: « به سایر اندیشمندان کاری ندارم، اما اگر بخواهید اندیشه من را در زندگی بفهمید، گرفتارید. زندگی من معمولی است و البته انضباط یک آدم معمولی را هم ندارم.
دکتردینانی می گوید:روزی «هایدگر» اندیشههای «ارسطو» را درس میداد. از او پرسیدند« زندگی ارسطو چه بود؟»
هایدگر»جواب داد: «متولد شد، زندگی کرد و مُرد».
دکتردینانی می گوید:«من هم متولد شدم، تا کنون زندگی کردهام و فردا یا یک ساعت دیگر میمیرم، معلوم نیست.»
گزارشگرایسنا می نویسد:وقتی احساس میکند میخواهیم درباره زندگیاش بپرسیم با تاکید فراوانی که از نوعی احتیاط نشان دارد و برای اینکه مطمئن شود خوب منظورش را در مورد اینکه حرفها و نظریات یک فیلسوف ربطی به زندگی شخصیاش ندارد و نباید به دنبال منطبقکردن این دو بر هم بود،فهمیده ایم، میگوید:« مسائل فکری و کاری و نوع نگاه من به زندگی را به زندگی شخصیام نچسبانید. »
وادامه می دهد:«زندگی آدمهای سیاستمدار و آدمهای معمولی را بچسبان، خوب زندگی میکنند، اما اگر کسی فیلسوف است فلسفهاش را به زندگیاش نچسبان که رسوایی است.
غلامرضا اعوانی وغلامحسن دینانی
نابغه فلسفه می گوید:درباره زندگی خودم نمیگویم و از هر چه تا حالا گفتهام هم پشیمانم، البته متاسفانه جاهایی هم نوشته شده است. اینکه چه زمانی و کجا متولد شدهام منتشر شده است.»
ایسنامی نویسد:البته یکی دیگر از دلایل این تاکید این است که استاد معتقد است این بخش از زندگی فیلسوف دردی از کسی دوا نمیکند. پس دکترزینانی میافزاید: «این مسائل به درد کسی نمیخورد. من بیشتر به سوالات مسالهدار جواب میدهم. درباره فلسفه زندگی، خدا و این موضوعات. اصلا شرمنده میشوم بخواهم از زندگی خودم بگویم.»
ایسنا: آیا از آنچه هستید رضایت دارید؟
دکتر،از همان واژگانی که در مباحثش نماد کمفهمی و کج فهمی شده است، استفاده میکند و قاطعانه پاسخ میدهد که «نه؛ اصلا! اگر من به تمام و کمال از خودم راضی بودم یک «خر» میشدم و متوقف. میرفتم و میخوابیدم. وقتی صبح بلند میشوم و راه میافتم به معنای این است که از زندگیام راضی نیستم. اگر راضی بودم مثل یک خر میخوابیدم. راضی نیستم که راه میافتم. کتاب میخوانم، درس میخوانم، شب فکر میکنم، گاهی شبها خوابم نمیبرد. گاهی مباحثه و فضولی میکنم. گاهی هم از بعضیها سوالاتی میکنم که اوقاتشان تلخ میشود. میفهمم که اوقاتشان تلخ میشود، فضولم. «کرم» دارم دیگر، «کرم»! از اینها پیداست که خرسند نیستم. اگر خرسند میبودم که میخوابیدم. هیچ گاه خرسند نبودم و هیچ وقت هم نخواهم شد؛ به همین جهت راه میروم، درس میدهم، مطالعه و مباحثه میکنم.
گاهی مزاحم آدمها میشوم و در بحثها فضولی میکنم. آدم خرسند که صحبت نمیکند.»
دکترزینانی:«خرسند نیستم، اما دوست دارم که باشم. شاید این تلاشها را میکنم که خرسند بشوم اما تا کنون که نبودهام.
درباره گذشته هم بسیار پشیمانی دارم. دلم میخواست طوری دیگری بود. میبینم خیلی کارها باید میکردم ولی نکردم. پشیمانم. اما یقهام را چاک نمیکنم. یک «به درک» میگویم و میگذرم.
استادفلسفه می گوید:هفته پیش که به کلاس میآمدم حال روحیام خوب نبود، نپرسید چرا؟، در ماشین آوازی پخش میشد. مصرع اولش را به یاد دارم و بقیهاش اصلا یادم نیست. میخواند «چون مست شوم هر آنچه بادا باد»!.
دینانی می گوید: دیدم عجب حرف خوبی!
ودرادامه دکترمی گوید:منم در دلم گفتم «هرآنچه بادا باد». راحت شدم و به کلاس آمدم و درس دادم.
این دکترفیلسوف وعارف وشوخ می گوید:چه کارش کنم؟ یقه چاک کنم؟!
من مشکل داشتم. دیدم شاعر میگوید هرآنچه بادا باد. من هم مست نشده گفتم هرآنچه بادا باد. راحت شدم و آن روز آمدم و درسم را دادم.
البته دکتردینانی وقتی احساس می کندکه نکنددانشجویان ویاخوانندگان سخنانش راناجوربرداشت کنندوالگوبگیرند،می گوید:، این راه حل، برای من این گونه جواب داد، اما من هیچ وقت دستور عام به کسی نمیدهم، از من هم نصیحت نخواهید.
وادامه می دهد: نه به کسی نصیحت میکنم و نه از کسی هر نصیحتی گوش میکنم. البته کسی به من نصیحت کند گوش میکنم اما میسنجم ببینم متظاهرانه است یا خیر؟ خیلی از کسانی که نصیحت میکنند متظاهرند و میخواهند بگویند ما از شما چیزفهمتریم و مرتب نصیحت میکنند. حرف را گوش میدهم و اگر پسندیدم میگویم خوب است، اما اگر نپسندیدم رهایش میکنم.
دکتر دینانی چندان اهل مصاحبه با آن سبک و فرم معمولش نیست، حالا هم سر و شکل این حرفها و نحوه گفتوگویمان شباهتی به مصاحبه ندارد. سالها در دانشگاه تهران استادی کرده و چهار سال از بازنشستگیاش میگذرد. بعد از آن هم کار تدریس فلسفه و تحقیق را رها نکرده است. کمتر پیش میآید که نسبت به پرداختن به موضوعات دیگری جز فلسفه علاقهمندی نشان دهد. نسبت به دانشجویانش و حتی سوالاتی که در کلاس طرح میکنند حساس است و شنیدن سوالات کممایه از سوی آنها را تاب نمیآورد.
توضیح میدهد که « من دغدغه فهم دارم و هر روز به چیز متفاوتی فکر میکنم. این کار همیشگی من است. بسته به این که چه کتابی بخوانم و چه موضوعی فکرم را درگیر کند، دغدغهام شکل میگیرد. ممکن است یک تئوری تازه باشد و یا مشکلی در جهان و یا امور مردم و سیاست جهانی. دغدغهها عوض میشود؛ اما همیشه چیزی در من باقی هست و تنها شکل آن عوض میشود.
ذهنم همیشه مسالهساز است. بیمساله باشم میمیرم. همیشه با یک مساله درگیرم. همیشه. یا من را آزار میدهد یا به شکلی حلش میکنم.»
دکتردینانی درتیر۱۳۹۴می گوید:«۸۰ سالم است و در این موقعیت زندگی، آغاز و انجام آن مسالهای است که برایم ارزش اندیشیدن دارد. هر چیز که حل میشود میگویم ثم ماذا؟ مرتب این سوال در ذهنم است. این سوال را درباره کل ۸۰ سال زندگیام هم میپرسم. میپرسم و جواب میدهم. پاسخش را البته نمیتوانم به شما بگویم، شاید خصوصی باشد و به درد هیچ کس نخورد که بخواندش.آخرین جواب را هم ندارم. هر لحظه با یک حرف جدید روبرو هستم.»
«من خود را یک فیلسوف نمیدانم، اما اگر قرار باشد درباره فلسفه حرف بزنیم میگویم کار فیلسوف شغل نیست، فیلسوف میفلسفد. ساعت و روز مشخصی هم ندارد در خواب هم درگیر است. سخت است. درگیرم و درگیری ادامه دارد. مرتب میفلسفم، بدبختانه. حتی در خواب!
البته این بدبختانه را از روی عرف میگویم چون اگر این سختیها را نداشتم معلوم نبود ارزش دیگری داشته باشم و آن وقت بیهوده میشدم.
اگر نمیفلسفیدم بیهودگی حس میکردم. شاید هم احمق میشدم و آن بیهودگی را هم حس نمیکردم.
به هر حال آرامشی نیست. آرامش در این سختیهاست،
«کرم» هم دارم؛ خوب است! اگر «کرم» بخوابد خیلی بد است، این طوری خوب است، درگیری خوب است. فلسفیدن درگیری است و من با آن زندگی میکنم، آرامش که نیست، اما من آرامش را در این میبینم. اگر نفلسفم مردهام.
حالا مرا زنده میخواهید یا مرده؟ اگر زنده باشم راحتی در آن نیست.»
به اینجا که میرسد در حالی که با کاغذی خود را باد میزند، انگار که متوجه چیزی شده باشد میگوید: « عجب حرفهایی میزنم!! چطوری میخواهید این ها را بنویسید؟!»
شاید آنچه بیش از همه موضوعات به آن پرداخته باشد موضوع «عقل» است. تاکید میکند که برای رسیدن به هر پاسخی باید به عقل رجوع کرد. معتقد است خداوند مافوق عقل را نیافریده و اولین مخلوق خدا عقل بوده است. با این حال تقابل عشق و عقل از موضوعاتی است که بسیار به آن پرداخته و در کتاب «دفتر عقل، آیت عشق» دیدگاههایش را تشریح کرده است.
هیچگاه مفهومی با عنوان «ماورای عقل» را نمیپذیرد. میگوید: «خرهای عالم» و «عارفشناسان خرِ» امروز از ماورای عقل صحبت میکنند. نباید آن را به عرفا نسبت داد. عارف هیچگاه از ماورای عقل صحبت نمیکند، ماورای عقل هیچ چیزی نیست. ماورای عقل یعنی خریت. تازه اگر بتوان چنین تشبیهی به کار برد؛ چون« خریت» هم برای خود چارچوب و مفهومی دارد.
ماورای عقل یعنی ماورای آگاهی و ماورای آگاهی چیزی وجود ندارد و یا اگر باشد ارزشی ندارد. هیچ عارفی از ماورای عقل بودن سخن نگفته است. عارف همیشه در تکاپوست و لحظهای آرام نیست. عارف همیشه در راه و سلوک است. اگر این طور نبود میگفتند ساکن یا جالس. عارف سالک است و همیشه میرود. همیشه رفتن آیا همراه با در آرامش بودن است؟ ساکن بودن را به عرفا نسبت ندهید، خرهای عارف امروز این حرف را میزنند، چون عارف خر امروز زیاد داریم.عارف در سلوک دائم است، عارف ساکن، به درد اصطبل میخورد.
پس ما به سوی بینهایت میرویم، اما نمیتوانیم آن را تملک کنیم.
می پرسیم کجا میروی؟ میگوید نمیدانم.
گرفتاری ما این است که میخواهیم بینهایت را تملک کنیم؛ درحالیکه کسی نمیتواند بینهایت را تملک کند.
بینهایت را نمیتوان تصور کرد، در حال طی کردن مسیر هستید و اسمش میشود بی نهایت. سعی نکنید بینهایت را تصور یا تملک کنید./اینهارادکتردینانی می گوید.
غیرمتناهی را نمیشود تملک کرد. عقل هم فقط بینهایت را میفهمد، اما به آن نرسیده است، تصویری از آن ندارد، اما میتواند معنای آن را بفهمد. بینهایت حدود ندارد. اگر تصویر شود دارای حدود میشود. بعضیها میگویند پارادوکس است، از نظر من نیست اما اگر هم شد ایرادی ندارد. من از پارادوکس نمیترسم. میشود موضوعی معنا داشته باشد اما تصور نشود. مانند خداوند. معنا دارد اما قابل تصور نیست.
در این سالها که درس فلسفه میدهم و کار فلسفی میکنم، با عرفا هم آشنا هستم.
البته فلسفه اسلامی با عرفان آغشته است و نمیشود آنها را از هم جدا کرد. کارهای تمام نشده بسیار هم دارم. تا زندهام و نفس میکشم کارهایم را ادامه میدهم.
کتابی به نام «من و جز من» نوشتهام که قرار است منتشر شود. «من» کیست؟
تا کنون از خود پرسیدهاید «من» دارید یا نه؟ «من» خود را تصور کردهاید؟»
«دکتر دینانی»چایش راکه می نوشد، باز همان اصل کهن فلاسفه را یادآوری میکند که فلسفه آموزش اندیشیدن است، نه آموزش اندیشهها. توضیح میدهد که:
« هیچ توصیه و نصیحتی نمیکنم حتی به شاگردانم، من فقط آنها را مسالهدار میکنم. متاسفانه بیمارشان میکنم. مساله ندارند، راحت زندگی میکنند، من سعی میکنم آدمها را مثل خودم بیمار و مسالهدار کنم. راحتشان نمیکنم چون خودم مساله دارم. این بیماری هم مسری است دیگر.
من از شاگردی که مسالهدار نشود خوشم نمیآید. امامسالهدار شدن برای من خیلی مهم است.»
ایسنامی نویسد:با او که صحبت میکنی در بیان احساساتش پردهپوشی نمیکند، سوال میپرسد و تا پاسخی نشنود از آن رد نمیشود. اگر لازم باشد با تلنگری دوباره پرسشش را مطرح میکند تا جوابی بگیرد. حضور قدرتمند و پراضطرابش احساس دوگانهای را برمیانگیزد. دوست داری بپرسی و پاسخ بشنوی با این حال پنهان نمیکند که انتظار و تاب شنیدن هر پرسشی را هم ندارد و برمیآشوبد. شاید آن اضطراب و تلاطم درونی این گونه صورت ظاهر یافته است.
از فرصت یک ساعته استراحت چیزی نمانده و باید به جلسه دیگری برود. اتاق را که ترک میکند تاکید میکند که بیشتر دوست دارد مساله بشنود و در آخر به شوخی میگوید:
« من آدمها را مثل خودم مساله دار میکنم، این سخت است. اما شما خوب زندگی کنید. مساله دار نشوید.»
توضیح نگارنده-پیراسته فر،این گزارش(کلاسداری ودانشجوپروری)ازتیر۱۳۹۴ایسنااست واما بااصلاحات واضافات.
غلامحسین ابراهیمی دینانی متولد ۵ دی ماه سال ۱۳۱۳ در روستای دینان حومه شهر اصفهان است.
دکترزینانی اززبان خودش:پس از پایان تحصیلات ابتدائی در همان روستا براساس انگیزههای دینی به« حوزه علمیه اصفهان» رفتم و در مدرسه «نیم آورد» که از مدارس قدیمی و معروف آن شهر است به تحصیل علوم دینی از قبیل صرف، نحو، منطق، معانی بیان، اصول و فقه اشتغال پیدا کردم بعد از آن برای تکمیل تحصیلات به شهر قم وارد شدم و در محضر اساتید بزرگ آن شهر به تحصیل فقه و اصول دادامه دادم.
در همان ایام ضمن این که در درسهای خارج فقه و اصول شرکت میکردم در درسهای فلسفه علامه طباطبائی نیز حضور پیدا میکردم. علاوه بر درسهای روزانه خود که غالباً تدریس کتاب اسفار ملاصدرا و شفای ابنسینا را شامل میشد جلسههای خصوصی تدریس فلسفه در شبهای پنجشنبه و جمعه را بهعهده داشت که بنده نیز در آن جلسات شرکت فعال و مداوم داشتم علامه طباطبائی در هر سال چند ماه نیز در شبهای جمعه به تهران میرفتند و با پرفسور هانری کرسی فرانسوی در موضوعات مختلف دینی و فلسفی به گفتگو میپرداختند این بنده به همراه مرحوم علامه به تهران میرفتم و در آن جلسات شرکت میکردم پس از وفات آیتاللـه بروجردی که رئیس حوزه علمیه قم بود بنا به عللی قم را ترک کردم و با ورود به شهر تهران از طریق کنکور به دانشگاه تهران وارد شدم و تا اخذ درجه دکتری در رشته فلسفه به تحصیلات خود ادامه دادم پس از اخذ درجه دکتری به دانشگاه فردوسی رفتم و در آنجا به تدریس فلسفه اسلامی مشغول شدم در سال ۱۳۶۲ به دانشگاه تهران منتقل شدم و تا هم اکنون در گروه فلسفه آن دانشگاه به تدریس فلسفه اشتغال دارم در خلال این مدت علاوه بر کار تدریس به تألیف کتابهائی در زمینههای مختلف فلسفی مبادرت کردهام که فهرست آنها به ترتیب زیر چنین است:
۱- قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی در سه مجلد،۲- شعاع اندیشه و شهود در فلسفه سهروردی
۳- منطق و معرفت در نظر غزالی،۴- معاد از دیدگاه حکیم مدرس زنوزی،۵- اسماء و هیهات حق تبارک و تعالی،۶- وجود رابط و مستقل در فلسفه اسلامی،۷- نیایش فیلسوت مجموعه مقالات،۸- ماجرای فکر فلسفی در اسلام در سه مجلد،۹- دفتر عقل و آیت عشق.
توضیح نگارنده-پیراسته فر:در روایتی است که مضمون آن چنین است که،موسی کلیم الله ازراهی عبورمی کرد،«کرم هایی»لای سنگلاخان رامشاهده می کرد، روزی حضرت موسی از خداوند پرسید چرا این کرم را آفریدی و چه حکمتی در خلقت او هست؟
خداوند در جواب او فرمود:یاموسی! این کرم تا کنون چهل بار از من این سؤال را کرده است که موسی را چرا آفریده ای؟!
معنای این روایت آن است که هر چیز در این عالم حکمتی دارد، ولو در چشم ما کوچک بیاید!
زندگینامه دکترغلامحسین ابراهیمی دینانی
درسال ۱۳۱۳ شمسی درروستای دینان اصفهان، متولد شدم. تحصیلات ابتدایی رادرهمان روستا گذراندم. پس از آن، علی رغم مخالفت خانواده ام، مقدمات علوم دینی ، شامل : صرف و نحو، منطق، معانی ، بیان و همچنین بخشی از فقه را در مدرسه " میناور" اصفهان فراگرفتم. سپس در حوزه علمیه قم ، حدود یک سال در محضر آیت ا... بروجردی و بعد از آن در مکتب استادان دیگر، درس فقه واصول را تا سطوح خارج ادامه دادم. در همان سالها، به دلیل علاقه ام به فلسفه ، در کلاسهای درس روزانه و نیز خصوصی مرحوم علامه طباطبایی، به طور مستمر، شرکت می کردم. سپس به تهران آمدم و در زمینه فلسفه و عرفان اسلامی، مطالعاتم را ادامه دادم.
هیچگاه مفهومی با عنوان «ماورای عقل» را نمیپذیرد. میگوید: «خرهای عالم» و «عارفشناسان خرِ» امروز از ماورای عقل صحبت میکنند. نباید آن را به عرفا نسبت داد. عارف هیچگاه از ماورای عقل صحبت نمیکند، ماورای عقل هیچ چیزی نیست. ماورای عقل یعنی خریت. تازه اگر بتوان چنین تشبیهی به کار برد؛ چون خریت هم برای خود چارچوب و مفهومی دارد.
ماورای عقل یعنی ماورای آگاهی و ماورای آگاهی چیزی وجود ندارد و یا اگر باشد ارزشی ندارد. هیچ عارفی از ماورای عقل بودن سخن نگفته است. عارف همیشه در تکاپوست و لحظهای آرام نیست. عارف همیشه در راه و سلوک است. اگر این طور نبود میگفتند ساکن یا جالس. عارف سالک است و همیشه میرود. همیشه رفتن آیا همراه با در آرامش بودن است؟ ساکن بودن را به عرفا نسبت ندهید، خرهای عارف امروز این حرف را میزنند، چون عارف خر امروز زیاد داریم.عارف در سلوک دائم است، عارف ساکن، به درد اصطبل میخورد.
پس ما به سوی بینهایت میرویم، اما نمیتوانیم آن را تملک کنیم. میپرسیم کجا میروی؟ میگوید نمیدانم. گرفتاری ما این است که میخواهیم بینهایت را تملک کنیم؛ درحالیکه کسی نمیتواند بینهایت را تملک کند. بینهایت را نمیتوان تصور کرد، در حال طی کردن مسیر هستید و اسمش میشود بی نهایت. سعی نکنید بینهایت را تصور یا تملک کنید.
غیرمتناهی را نمیشود تملک کرد. عقل هم فقط بینهایت را میفهمد، اما به آن نرسیده است، تصویری از آن ندارد، اما میتواند معنای آن را بفهمد. بینهایت حدود ندارد. اگر تصویر شود دارای حدود میشود. بعضیها میگویند پارادوکس است، از نظر من نیست اما اگر هم شد ایرادی ندارد. من از پارادوکس نمیترسم. میشود موضوعی معنا داشته باشد اما تصور نشود. مانند خداوند. معنا دارد اما قابل تصور نیست.
در این سالها که درس فلسفه میدهم و کار فلسفی میکنم، با عرفا هم آشنا هستم. البته فلسفه اسلامی با عرفان آغشته است و نمیشود آنها را از هم جدا کرد. کارهای تمام نشده بسیار هم دارم. تا زندهام و نفس میکشم کارهایم را ادامه میدهم.
کتابی به نام «من و جز من» نوشتهام که قرار است منتشر شود. «من» کیست؟ تا کنون از خود پرسیدهاید «من» دارید یا نه؟ «من» خود را تصور کردهاید؟»
غلامحسین ایراهیمی دینانی
چای را که سر میکشد باز همان اصل کهن فلاسفه را یادآوری میکند که فلسفه آموزش اندیشیدن است، نه آموزش اندیشهها. توضیح میدهد که: « هیچ توصیه و نصیحتی نمیکنم حتی به شاگردانم، من فقط آنها را مسالهدار میکنم. متاسفانه بیمارشان میکنم. مساله ندارند، راحت زندگی میکنند، من سعی میکنم آدمها را مثل خودم بیمار و مسالهدار کنم. راحتشان نمیکنم چون خودم مساله دارم. این بیماری هم مسری است دیگر. اما از شاگردی که مسالهدار نشود خوشم نمیآید. مسالهدار شدن برای من خیلی مهم است.»
با او که صحبت میکنی در بیان احساساتش پردهپوشی نمیکند، سوال میپرسد و تا پاسخی نشنود از آن رد نمیشود. اگر لازم باشد با تلنگری دوباره پرسشش را مطرح میکند تا جوابی بگیرد. حضور قدرتمند و پراضطرابش احساس دوگانهای را برمیانگیزد. دوست داری بپرسی و پاسخ بشنوی با این حال پنهان نمیکند که انتظار و تاب شنیدن هر پرسشی را هم ندارد و برمیآشوبد. شاید آن اضطراب و تلاطم درونی این گونه صورت ظاهر یافته است.
از فرصت یک ساعته استراحت چیزی نمانده و باید به جلسه دیگری برود. اتاق را که ترک میکند تاکید میکند که بیشتر دوست دارد مساله بشنود و در آخر به شوخی میگوید:
« من آدمها را مثل خودم مساله دار میکنم، این سخت است. اما شما خوب زندگی کنید. مساله دار نشوید.»2تیر94ایسنا
***
در روایتی است که مضمون آن چنین است که روزی حضرت موسی کرمی را دید و از خداوند پرسید چرا این کرم را آفریدی و چه حکمتی در خلقت او هست؟
خداوند در جواب او فرمود: این کرم تا کنون چهل بار از من این سؤال را کرده است که موسی را چرا آفریده ای؟!!
معنای این روایت آن است که هر چیز در این عالم حکمتی دارد، ولو در چشم ما کوچک بیاید!
دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی
***
زندگینامه دکتردینانی
درسال۱۳۱۳ درروستای دینان اصفهان، متولد شدم. تحصیلات ابتدایی رادرهمان روستا گذراندم. پس از آن، علی رغم مخالفت خانواده ام، مقدمات علوم دینی ، شامل : صرف و نحو، منطق، معانی ، بیان و همچنین بخشی از فقه را در مدرسه " میناور" اصفهان فراگرفتم. سپس در حوزه علمیه قم ، حدود یک سال در محضر آیت ا... بروجردی و بعد از آن در مکتب استادان دیگر، درس فقه واصول را تا سطوح خارج ادامه دادم. در همان سالها، به دلیل علاقه ام به فلسفه ، در کلاسهای درس روزانه و نیز خصوصی مرحوم علامه طباطبایی، به طور مستمر، شرکت می کردم. سپس به تهران آمدم و در زمینه فلسفه و عرفان اسلامی، مطالعاتم را ادامه دادم.
غلامحسین ابراهیمی دینانی دردر ۵ دی سال ۱۳۱۳ در روستای دینان از توابع اصفهان که امروزه جزو شهر اصفهان است بدنیا آمد- سال ۱۳۴۵ به دانشگاه تهران راه یافت. پس از اخذ مدرک کارشناسی در رشته فلسفه به استخدام وزارت آموزش و پرورش درآمد. تا سال ۱۳۵۱ تهران بود. در سال ۱۳۵۲ از رساله دکتری خود دفاع کرد. تا سال ۱۳۶۱ در دانشکده الهیات دانشگاه فردوسی مشهد مشغول تدریس بود و پس از انقلاب شکوهمند اسلامی به عضویت هیئت علمی دانشگاه تهران درآمد. خروج غلامحسین ابراهیمی دینانی از حوزه علمیه و ورود به دانشگاه مشهد (۱۳۵۵ ه. ش) برای تدریس یکی از تحولات و تغییرات مهم در شیوه زندگی وی بود که طرز فکر وی به شیوه های تحقیق دانشگاهی سوق داد. با این وجود به فلسفه و کلام اسلامی وفادار ماند و مضامین این علوم ذهن او را به خود مشغول مینمود. وی در زمان تدریس در دانشگاه مشهد، مقالاتی را برای روزنامهها و مجلات دانشکده تحریر مینمود.
پس در حدود سالهای ۱۳۵۵-۵۶ با انجمن فلسفه ایران به ریاست دکتر سید حسین نصر همکاری و رفت و آمد داشت چنانکه توسط همان مرکز رساله دکترای خود تحت عنوان قواعد کل فلسفه را در سه جلد به چاپ رساند. وی هم اکنون استاد فلسفه دانشگاه تهران میباشد.
غلامحسین ابراهیمی دینانی در حین تحصیل در حوزه علمیه، دروسی چون فقه، اصول، ادبیات منطق و فلسفه و ادبیات را تدریس مینمود. در حدود سالهای ۵۶-۱۳۵۵ نیز هنگامی که وی زمانیکه رساله دکتری خود را نوشته بود، در دانشگاه فردوسی مشهد تدریس میکرد. وی در سال ۱۳۶۲ به دانشگاه تهران منتقل شد و تا هم اکنون در گروه فلسفه آن دانشگاه به تدریس فلسفه اشتغال دارد در خلال این مدت علاوه بر کار تدریس به تألیف کتابهایی در زمینههای مختلف فلسفی مبادرت کرده است.
در نخستین همایش چهره های ماندگار سال ۱۳۸۰ وی به عنوان چهره ماندگار در رشته فلسفه برگزیده شدند.
* آقای دکتر برنامه «معرفت» شما هنوز هم از شبکه چهار پخش میشود، برنامهتان تا کجا ادامه دارد؟
- قراری که نداریم تا مادامی که مخالفان جلوی ما را نگیرند، ما فعالیت میکنیم.
انتقاد هم به این برنامه شده است؟
- بله مخالفان شدید دارد، بنابراین اگر قطع نشود انشاءالله ادامه خواهیم داد.
دکتردینالی هنگامیکه در مدرسه حجتیه طلبه بود،هم حجره "رهبری" آیت الله سید علی خامنهای بود/سفر به قم ۱۳۳۳
در مدرسه نیمآورد اصفهان مقدمات علمی و ادبی را آموختم و با علاقهای که به درس و کتاب داشتم متوجه شدم که شوق تحصیلم زیاد است، پس از تحصیلات آموزشگاهی شیفته نظام طلبگی شدم بنابراین به حوزه علمیه قم رفته و در مکتب امام خمینی(ره) و سید محمد داماد فقه و اصول آموختم.
چند سال در حوزه درس خواندید؟
- 10 سال درس خارج خواندم و دروس فقه، ادبیات، منطق، بلاغت و اصول را گذراندم اما فلسفه را در دورهای قویتر از کلام دیدم و شروع به مطالعه آن کردم.
اکنون همدورهایهای من مجتهد هستند و رساله منتشر میکنند و مرجع شدهاند. اگر من هم در حوزه بودم، اکنون مرجع بودم.
خروج دکتر دینانی از حوزه علمیه و ورود به دانشگاه مشهد( 1355 ه.ش) برای تدریس
ورود به دانشگاه
- فضای حوزهها در آن دوران بسته البته با معنویت همراه بود، بعد وارد دانشگاه شدم و این یکی از مهترین وقایع زندگی من است. در سال 1345 در دوره لیسانس دانشکده الهیات و در سال 1352 از دوره دکتری دانشگاه فارغ التحصیل شدم. سپس بین سالهای 52 تا 62 طی کنکوری که برگزار شد در دانشگاه مشهد مشغول به تدریس شدم و یک سال بعد از انقلاب اسلامی بود که البته خوب تاریخها را به خاطر ندارم. خودم را به دانشگاه تهران منتقل کردم و از سال 62 تاکنون که با شما صحبت میکنم، استاد گروه فلسفه دانشگاه تهران هستم.
ازدواج
- سال 53، ثمره ازدواجم نیز دو دختر است.
من شاگرد علامه در درسهای روزانه و جلسات خصوصی شبانهشان بودم که در این جلسات تنها تعداد انگشتشماری افراد حضور داشتند، بنابراین من از نزدیک با ایشان ارتباط داشتم و به لحاظ فکری نیز به یکدیگر نزدیک بودیم. ایشان در جلسات روزانه که عمومی برگزار میشد مباحث فلسفی را بیان میکردند که در این جلسات حتی بازاریها هم حضور داشتند اما در جلسات شبانه تنها به باطن تفاسیر قرآن یا مباحث فلسفی عمیق میپرداختند.
*از همان ابتدا در جلسات درس علامه طباطبایی شرکت داشتید؟
- خیر، من در دوره اول جلسات علامه در قم نبودم اما از دوره دوم حضور داشتم، کم کم فهمیدم که ایشان نیز به من نظر خاصی دارند، ایشان فهمیدند که من شعر هم میگویم، یک روز از من سؤال کردند و من نیز تصدیق کردم ولی ایشان صراحتاً گفتند که فعلا شعر نگو! من دلیلش را پرسیدم و علامه گفتند که چون فلسفه میآموزی، ذهنت تخیلی میشود.
متوجه توجه ایشان به خودم شدم بنابراین از همان دوران وارد جلسات شبانه ایشان شدم و من امروز اندیشههایم را مدیون علامه طباطبایی هستم.
علاوه بر ایشان 11 سال نیز درس فقه و اصول را نزد امام خمینی خواندم، درس آقای بروجردی و مرحوم سید محمد محقق داماد را نیز درک کردم و البته تقریباً تمام مراجع قم در آن دوران را درس خارجشان را درک کردم اما نکته این است که فلسفه را نزد علامه طباطبایی خواندنم و سپس فلسفه غرب را در دانشگاه تحصیل کردم و دیگر پس از سالها فعالیت دانشگاهی فلسفی، فقه و اصول را کنار گذاشتم.
شما در جلسات علامه طباطبایی و هانری کُربن شرکت داشتید؟
- بله، مرتباً در این جلسات شرکت داشتم به همراه علامه از قم به تهران میآمدیم. کربن نیز چند ماهی در سال به ایران میآمد و باقی را در فرانسه بود، او به شدت مجذوب فلسفه و عرفان اسلامی شده بود و مطالب و کتابهایش را به زبان فرانسه مینوشت البته اکنون کتابهای او در کشورهای اسلامی به جز عربستان سعودی ترجمه و خوانده میشود برای مثال در مناطقی مثل ترکیه، مالزی، اندونزی، کشورهای حوزه بالکان و ... درباره کربن خیلی انتقادها و مطالب بیان شده است.
من کاری با اینها ندارم که واقعیت او چه بوده اما به ظاهر که به شدت علاقهمند تشیع و مجذوب فلسفه اشراق ملاصدرا بود، آثارش نیز در همین رابطه است به عبارت بهتر میتوان بیان کرد که غربیان از این طریق تا حدودی با فلسفه اسلامی آشنا شدند چرا که متأسفانه در کشورهای اسلامی علاقه به فلسفه کم است و فیلسوفان بزرگ اکثرا ایرانی هستند و همین افراد چون ملاصدرا را نیز چند سالی است که میشناسند اخیراً که کتابهای کربن از فرانسه ترجمه شده کم کم یک شناختهایی در غرب حاصل شده است.
از کربن گفته بود :من اویسی هستم- منظورش چه بود؟
- بله او گفته بود اما منظور این نبود که او مرشدش «اویس قرنی» است بلکه اویسیه فرقهای هستند که معتقدند اصلاً مرشد لازم نیست! خود اویس اصلاً خدمت پیغمبر اسلام(ص) نرسید، یک دفعه آمد و نصفه روزه رفت.
از کربن پرسیدم که حالا مرشد لازم ندارید، ذکر که دارید، ذکر خفی یا جلی شما چیست؟ او گفت: همین که تا صبح ذکر قال الباقر و قال الصادق میخوانم، همین ذکر من است. این جوابی بود که کربن به من داد حالا هر طور میشود این را تفسیر کرد./۹۲/۰۲/۳۱خبرگزاری فارس+منابع دیگر
«دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی» چهره ماندگار فلسفه و عضو انجمن حکمت و فلسفه از دیگر شاگردان علامه ضمن تأکید بر رابطه عمیق علامه با شاگردانش میگوید: «علامه با شاگردانش جلسات شبانهروزی بسیاری داشت که هر جلسه در منزل یکی برگزار میشد، در این مجالس چای و بحث به راه بود و هر کس هم که میخواست سیگار میکشید، علامه هم زیاد سیگار میکشید. در این جلسات بحثهایی مطرح میشد که نظیر آنها را ندیدهام».
روزی فهمید که من شعر میگویم آمد و از من پرسید که تو شعر میگویی و من جواب دادم بله. پاسخ داد خوب است که شعر میگویی اما الان نگو. دلیلش را پرسیدم و ایشان گفت که تو فلسفه میخوانی، خوف این دارم که ذهنت تخیلی تربیت شود»
دکتر سید حسین نصر(فیلسوف و اسلامشناس ایرانی مقیم امریکا) از دیگر شاگردان علامه طباطبایی در گفتوگو با شبکه رادیویی فرهنگ از استاد خود چنین میگوید: «سعادت داشتم قریب بیست سال از ۱۳۳۷ تا ۱۳۵۷ در خدمت مرحوم علامه تلمذ کنم و روزهای بسیاری را با ایشان در تهران، قم و دماوند بگذرانم. این سعادت در تمام عمر من فراموش نخواهد شد. بنده نهتنها مجنون و شیفته تعالیم علمی، ذهنی و مفاهیم فلسفی ایشان بودم؛ بلکه تعالیم شخصی و القائات معنوی که در شخصیت ایشان بود، همیشه در ذهن من باقی خواهد ماند».
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:نبایدنقش پروفسورسیدحسن نصررادرترویج فلسفه وگسترش علم(به بهانه حضوردردفترفرح پهلوی)نادیده گرفت،آمدن پروفسورهانْری کُرْبَنْ با دعوت وساپورت دکترنصرانجام می گرفته واین استادفلسفه وعرفان فرانسوی درمنزل یکی ازاستادان دانشگاه تهران(دکترجزائری)بود_جلسات درمنزل دکترجزایری انجام می گرفت.
نکته:مگر«علیبن یقطین»ازاصحاب امام موسیبن جعفر علیه السلام،ازکارگزاران-وزیر در دربار هارونالرشید -نبود!؟ویاعلمای زیادی دردربارپادشاهان صفوی بودند ودردرباردیگرشاهان،که شأن روحانیت رانه اینکه تنزل ندادند،بلکه ارتقادادند،تشیع علوی درزمان صفویان -بطوررسمی-سروسامان گرفت.
توضیحات نگارنده-پیراسته فر:دکترغلامسین ابراهیمی دینالی می گوید
دکتر دینانی می گوید: روزی در حضور علامه طباطبایی-که عده دیگری هم بودند- به هانری کربن گفتم: شما که این گونه با معارف اسلامی آشنا شده اید، استاد وراهنمایتان کیست؟
گفت:من ادریسی ام.
دکتردینالی توضیح می دهدکه «ادریسیون»معتقدبه رهنماواستادنیستند.
وبعدپرسیدم بعدبا چه ذکری مانوس اید؟وگفتم منظورم ذکرخفی نیست،بلکه ذکرجلی است؟
«کربن» در پاسخ گفت: ذکر جلیم «قال الباقر و قال الصادق (ع) است».
دکتردینانی می گوید:علامه طباطبایی بادقت به مذاکراتمان توجه داشت.
پروفسورهانری کربن(Henry.Corbin )متولد،چهارم آوریل ۱۹۰۳(۱۴ فروردین ۱۲۸۲) پاریس،وفات در۷۵سالگی :۱۶ تیر ۱۳۵۷.
علامه طباطبایی وپروفسورکربن
علامه طباطبایی درخاطراتش ازاشنایی باکربن می گوید: در اواخر سال ۱۳۳۷ که به تهران رفته بودم، آقای دکتر جزایری پیشنهاد کردند که طبق درخواست دکتر هانری کربن استاد فلسفه در دانشگاه سوربن فرانسه و رییس انجمن دوستی فرانسه و ایران، ملاقاتی با نام برده به عمل آید و من که از فضایل اخلاقی و مراتب علمی وی شنیده بودم، این پیشنهاد را پذیرفتم و در منزل آقای دکتر جزایری دیدار نخستین با هانری کربن رخ داد. در آن جلسه ایشان گفتند: آن چه که تاکنون در غرب درباره اسلام مطرح شده بیشتر از دیدگاه اهل تسنن است و اگر کسی درباره مذاهب اسلامی دیگر اطلاعاتی بخواهد، فقط از منظر آنان اطلاعات کسب می شود و حتی کسانی که به ایران سفر کرده اند با حقایق مذهب تشیع و معارف اهل بیت، آشنایی پیدا نکرده اند و با فلسفه اشراق هم هیچ گونه برخوردی نداشته اند، تا آن جا که «گوبینو» مستشرق معروف کتاب «اسفار» ملاصدرا را «سفرنامه»! تلقی کرده است. و یا اگر کسی راجع به «فلسفه اسلامی» تحقیق به عمل آورد، آن را با پایان دوران ابن رشد اندلسی، پایان یافته تلقّی می کنند.
علامه طباطبایی می گوید: پس از این بیان، دکتر هانری کربن گفت:
ولی من یک پژوهش گر مسیحی پروتستان هستم، بر این باور رسیده ام که حقایق و معارف اسلام از دریچه تشیع قابل فهم تر است و روی همین اصل من در غرب تلاش کرده ام که مذهب تشیع را آن طور که شناخته ام، معرفی کنم و در این رابطه کتاب شیخ اشراق سهروردی را چاپ کرده ام و درباره مکتب فلسفی میرداماد و ملاصدرا هم مباحثی را در کلاس های درس فلسفه یا نشست ها و سمینارها بیان داشته ام، اما این، مرا قانع نکرده و می خواهم از نزدیک با علماء شیعه آشنا شوم و حقایق تشیع و معارف اهل بیت را از زبان خود آنها بشنوم و اگر مشکلاتی دارم، توسط خود آنها حل و فصل کنم.
علامه طباطبایی عقیده داشت که اگر انسانی به عجز خود واقـف شود و از صمیم قلب هدایت خویش را خواستار گردد، بدیهی است که خداوند متعال هرگز بنده جویای حق و پویای حقیقت را رها نخواهد نمود، چنانچه در قرآن آمده است:«والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا: سوره عنکبوت آیه 69»
سپس این داستان را نقل کردند: «به یاد دارم هنگامی که در نجف اشرف تحت تربیت اخلاقی و عرفـانی مرحوم حاج میرزا علی قاضی بودیم، سحرگاهی بر بالای بام بر سجاده عبادت نشسته بودم. در این موقع نعاسی (خواب سبک) به من دست داد و مشاهده کردم دو نفر در مقابل من نشسته اند. یکی از آنها حضرت ادریس (علی نبینا و آله و علیه السلام) بود و دیگری برادر عزیز و ارجمند خودم آقای حاج سید محمد حسن الهی طباطبایی که فعلاً در تبریز سکونت دارند. حضرت ادریس علیه السلام با من به مذاکره و سخن مشغول شدند ولی طوری بود که ایشان القـائ کلام می نمودند و تکلم و صحبت می کردند، ولی سخنان ایشان به واسطه کلام آقای اخوی استماع می شد... و این اولین انتقالی بود که عالم طبیعت را برای من به جهان ماوراء طبیعت پیوست و رشته ارتباط ما از اینجا شروع شد.».
توضیح مدیریت سایت -پیراسته فر:ماجرای جنجالی رقص سماع؟
تایید و ترویج رقص و پایکوبی صوفیانه (سماع) توسط آقای دینانی/نظرات مراجع
جناب آقای دینانی هم که ظاهرا سر قفلی برنامه معرفت شبکه ۴ سیما به نام ایشان زده شده است ،نظریات انحرافی فلسفه و عرفان (و احیانا نظرات شخصی خود) را به خورد مخاطبین (نه چندان آگاه) خود میدهد و در کمال تعجب ، این بدعتها و انحرافات را توجیه و تایید کرده و مخالفان را افرادی فاقد فهم و درک! عنوان می کند.
دکتر دینانی تحریم دکتر دینانی مراجع سماع آقای دکتر دینانی ابراهیمی دینانی استاد دینانی استاد ابراهیمی دینانی
همانطور که قبلا عرض کردیم ، اساسی ترین مشکل مکاتب بشری (من جمله فلسفه و عرفان مصطلح)، خودبنیادی نظری و اعتقادی و بی توجهی و بلکه مخالفت با تعالیم برهانی و عرفانی اصیل و صحیح اهل بیت علیهم السلام است که تاثیرات آن را میتوان در نظریات این مکاتب در عرصه های گوناگون دینی و اعتقادی مشاهده کرد.
با اینکه در آیات و روایات ، بارها از بدعت گذاری و همچنین تفسیر به رای آیات قرآن مجید ، به شدت نهی شده و حتی آن را مساوی و معادل کفر معرفی کرده اما این مسئله در مطالب عرفا و متصوفه به وفور یافت میشود!
یکی از این بدعتها و انحرافات که توسط متصوفه ترویج و تایید میشود ، سماع نام دارد که با رقص ، حرکات موزون و نواختن آلات موسیقی همراه است.
در اصطلاح صوفیان سماع به معنی خواندن آواز و یا ترانه عرفانی توسط قوال یا قوالان (گاه همراه با نغمه ساز) و به وجد آمدن شنوندگان در مجالس «ذکر جلی» است. به مجموعه ی قوالی، نغمه سازی ، به وجد آمدن و رقص، سماع گفته میشود.
در دوره های مختلف ، در سماعِ صوفیان علاوه بر رقص و موسیقی ، مفاسد دیگری هم صورت میگرفته است . من جمله میتوان اختلاط زن و مرد و شاهد بازی را نام برد. همچنین در تاریخ ذکر شده است که برخی (مولوی) سماع را بالاتر از نماز میدانستند و آن را مانند فریضه ای از فرائضقلمداد میکردند! [۱]
این انحراف آنقدر شدید و ناپسند بوده که حتی برخی از سران تصوف ، زبان به اعتراض گشوده و آن را مذمت کرده اند. برای نمونه محیی الدین ابن عربی آندلسی صاحب فتوحات در موارد مختلف از کتابها و رسالههای خود سماع را مطرح کرده است و در بسیاری از موارد موضع شدیدی در برابر آن گرفته است.
وی میگوید : … بعد از مراسم پر هیاهوی سماع، به یکدیگر به خاطر اعمال خود تهنیت میگوییم، در حالی که فرشتگان و ملأ اعلی به ما، به خاطر از دست دادن دین و عقل خود تسلیت میگویند!….. رقص و پایکوبی لایق حضرت حق نیست؛…. وی در ادامه تأکید میکند: «هر کس (در سماع) حرکت و جست و خیز کند و مدّعی شود که: خدا را شهود کردم و خدا من را به خودم نمود، پس او دروغگو است!»[۲]
جناب آقای دینانی هم که ظاهرا سر قفلی برنامه معرفت شبکه ۴ سیما به نام ایشان زده شده است ، نظریات فلسفی و عرفانی (و احیانا نظرات شخصی خود) را به خورد مخاطبین (نه چندان آگاه) خود میدهد و در کمال تعجب ، این بدعتها و انحرافات را توجیه و تایید کرده و مخالفان را افرادی فاقد فهم و درک! عنوان می کند.
بعد از مشاهده تاییدات و توجیهات کذایی و تفسیر به رای های آقای دینانی درباب سماع ، بر آن شدیم وظیفه خود در راستای آگاه سازی عموم را انجام داده و از مراجع معظم درباره صحبت های ایشان استفتاء کنیم و نتیجه این شد که همه مراجع ، سخنان او را رد کرده و مهر بطلان بر آن زدند. بارها از آقای دینانی درخواست شده که در مناظره حضور پیدا کند اما او هم مانند بسیاری از فلاسفه و عرفا ، به توهین به مخالفان پرداخته ، آنها را نادان و جاهل (قریب به مضمون) خوانده و حاضر به مناظره نشده است.
متن صحبتهای آقای دینانی در تایید و ترویج سماع (رقص صوفیانه)
عرض کنم که خب این نسبتهایی که میدن که شما فرمودید هر کسی به اندازه فهم خودش حرف میزنه. یعنی چون در همون مرتبه هستند از رقص فقط الواتی میفهمند و رقاصی میفهمند و هرزه درائی! کسی که رقص رو هرزه درائی میدونه فکر میکنه که رقص مولانا هم هرزه درائیه. این دیگه بیشتر از این هم نمیتونه بفهمه! بیچاره خب چیکار بکنه. این مرتبه فهمش همینه. اون خودش همینه فکر میکنه هر کسی که از رقص صحبت کرد هم در همین حد رقص اوست!
اما من قبل از اینکه وارد بیان و توضیح این مطلب بشم یک حکایتی نقل کنم که البته این واقعیته. سعدالدین حمویه که یکی از عرفای بزرگه. خیلی عارف بزرگیه. در یه جلسه ای نشسته بود که عرفا بودن. اون جلسه سماع بود. شعری خونده شد و حالی دست داد به عرفا و عرفا به رقص درآمدند به حرکت درآمدند. سعدالدین حمویه همچنان آرام نشسته بود در بحر تفکر هیچ تکون نیمخورد.
یه کسی از اونا که در حال رقص بود گفت که مولانا ! جلسه ی سماعه رقصه… تو رو ساکت میبینم! سعدالدین حمویه این آیه رو قرائت کرد- فرمود : «و تری الجبال تحسبها جامده و هی تمرّ مرّالسحاب»
شما این کوهها رو میبینی که ساکته سالها صامت و ساکت موندن . این کوه رو ما میبینیم هزاران ساله سر جاش تکونم نمیخوره صدا هم نمیکنه. اما در باطن امر و در واقع و نفس الامر این کوه مانند ابر در حرکته. «تمرّ مرّالسحاب….»یعنی مانند ابرها در حرکته. کوهها در حرکتن. ابر هم حرکت میکنه…ابر همیشه در حرکته رقصه. و اون جمله ای که شما فرمودید از خواجه که حکیمه خدا رحمتش کنه حکیم متالهه…
رقص نوعی حرکته …منتهاش حرکتی است که یک مبنایی تکونش میده. یه محرکی داره
مجری : احسنت!
رقص بیخودی که نمیاد که! اصلا رقص بیخودی نمیشه یه محرک میخواد…اگه بیخودی باشه اون حرفه است اون تکنیکه این همین هرزه درائیه . یه رقاص حرفه ای که یه رقص واقعی نمیکنه. اون حرفشه… تکنیکه. اما اون کسی که به رقص میاد یه محرکی از درون داره…محرک از درون. رقص نوعی حرکته ولی حرکت ویژه! نه هر حرکتی رقصه. حرکت ویژه رقصه.
حرکتی است که از نقص به کمال میره. اگه ما رقص رو اینطور معنی کنیم که از نقص به کمال رفتنه ، نه تنها عارف در رقص میاد ، نه تنها انسان در رقص میاد ، هستی در رقصه.
مجری : احسنت!
برای اینکه هستی همواره علی الاتصال و علی الدوام از نقص به کمال میره. از قوه به فعلیت. از مرحله ی قوه به فعلیت.
مجری : رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست!
یعنی از نقص به کمال رفتن. کسی که مونده عرض کردم همون بحث اولی…کسی که به یه چیزی خرسند و قانعه همتش کمه دیگه. یه چیزی بهش رسیده حالا اینو سخت نگه میداره و به همینجا هم قانعه. این حرکت حبّی نداره حرکت کمالی نداره. یعنی به بالاتر نمیخواد برسه. اصلا خواستن نداره. نمیخواد .. همینو میخواد.
اما کسی که هل من مزید میگه برا کمال و هر لحظه بالا و بالا و بالاتر میخواد بره از نقص به کمال بره ، این در واقع در یه رقصه! حالا شجر در رقصه حجر در رقصه دریا در رقصه کوه در رقصه. همین کوه هم حرکت جوهری داره حرکت حبّی داره در رقصه…عالم در رقصه.
منتها رقص عارف باز با رقص جماد و نبات و حیوان یه تفاوتی داره. اونا هم از نقص به کمال میرن. ولی از نقص به کمال رفتن عارف یک حرکت دیگری میخواد. چون عارف یه حرکت فیزیکی داره در بدنش. بدنش هم مانند سایر موجودات در حرکته.چون بدنم که آرام نیست بدنم از نقص به کمال میره. وحتی وقتی پیر میشه رو به نزول میره اونم یه نوع کمالی دیگه است. یعنی اون نزول رو برای کمالی دیگه آغاز میکنه.
اما عارف غیر از حرکت فیزیکی و بدنی که در کل عالم هست یه حرکت روحی داره ، که روحش در حرکته. اصلا روح ریحه پروازه.
این رقص روحانی درونی سرایت میکنه به بدن!!
اون رقص در درونه داره حرکت حبّی در تعالی فکریست و عشقی!!
اما اون روح چنان سیطره بر بدن داره که بدن هم به حرکت درمیاد! یه رقص موزون!
اتفاقا این رقص عارف مطابق همون حرکت درونیشه. یعنی همینطور که قلبش روحش در حرکته بدنش هم به موازات روحش به حرکت درمیاد.
این رقص عارفه! این هرزه درائی نیست که!
مجری : احسنت!
استفتاء از مراجع درباره سخنان آقای دینانی در شبکه ۴ و حکم سماع
سوال : اخیرا یکی از اساتید دانشگاه برای موجه جلوه دادن سماع(رقص صوفیانه) با استناد به سخنان برخی از صوفیان و استشهاد به آیه شریفه (و تری الجبال تحسبها جامده و هی تمرّ مرّالسحاب) گفته که همه کوهها و ابرها و عالم در رقص و سماع اند . وی همچنین با بیان اینکه سماع حرکاتی موزون ، ناشی از رقص و تلاطم روح است ، سماع را تایید کرده و به دفاع از آن پرداخته است. با توجه به رواج روز افزون تصوف و عرفانهای کاذب خواهشمندیم بفرمایید آیا از لحاظ اسلام سماع حکم رقص را دارد؟ و حکم آن چگونه است؟
پاسخ مراجع معظم
مقام معظم رهبری:
ترویج عقاید باطل صوفیه حرام است. تقرب به خدای متعال با عبادت های جعلی حاصل نمیشود و باید از روش اهلبیت (علیهم السلام) پیروی کرد.
شماره استفتاء : ۲۲۲۷۷۵
آیت الله سیستانی:
موسیقی لهوی حرام است و همینطور غنا که سخن باطل با کیفیت لهوی است حرام می باشد واگر سخن باطل نباشد نیز اشکال دارد , و این روشها بر خلاف طریقه ی صحیحه اتباع اهل بیت (علیهم السلام) است.
آیت الله صافی گلپایگانی:
به هیچ وجه مستند شرعی ندارد باید بدانید افرادی که به اصطلاح عرفا نامیده میشوند اکثریت دارای انحرافات فکری و عقیدتی و روشهای خرافی می باشند و گفتارها و سخنانی دارند که بانصوص قرآن مجید و احادیث شریفه مخالفت دارد. افرادی از این فبیل طریقه متشرعه و ملتزمین به احکام و آداب شریعت را نداشته اند و اگر هم برخی آنها را از عقاید فاسده تبرئه نمایند برای شخص مسلمان آراء و عقایدشان حجت نیست و قدر مسلم این است که این افراد و آرائشان در طول چهارده قرن در محیط مذهب و تشیع هیچگاه مرجع و ملجا نبوده است و در همه ادوار واعصار رهبران عقیدتی شیعه ،افرادی مثل ابن بابویه پدرصدوق وخودصدوق و شیخ مفیدها و شیخ طوسی ها و علامه حلی ها و مجلسی ها و صدها و هزارها علما از این قبیل بوده اند که در ارائه مرزهای بین کفر و اسلام و همواره کلامشان قطعی و قاطع بوده است . اکنون هم راه وصراط مستقیم همان راه آنها است. مع ذلک برای مزید شناسایی به حال این افراد میتوانید به کتابهایی مثل: خیراتیه و فضائح الصوفیه و نقدی بر مثنوی و حدیقه الشیعه و عرفان و تصوف و جستجو در عرفان اسلامی رجوع نمایید.
شماره استفتاء : ۹۰۳۲۷
آیت الله مکارم شیرازی:
در اسلام چیزی به نام سماع نداشته و نداریم و این مطلب ساخته دست برخی از فرقه های منحرف صوفیه است. آن آیات نیز هرگز دلالت بر جواز رقص سماع نمی کند و استدلال و استناد به آن آیات برای جواز این رقص غلط اندر غلط است. جهت اطلاع از عقاید انحرافی صوفیه می توانید به کتاب ما «جلوه حق»رجوع کنید.
آیت الله مظاهری:
حرام است و شرکت در این گونه جلسات نیز جایز نیست.
آیت الله نوری همدانی:
اینگونه برداشتها از قرآن که منشأ آن هوی و هوس میباشد و هیچگونه مستند عقلائی ندارد و تفسیر به رأی است حرام است.
شماره استفتاء : ۲۵۶۲
آیت الله سید محمد صادق روحانی:
اولا حکم رقص را دارد ثانیا حکم تفسیر قرآن به رای نیز دارد ثالثا جزای رجاء تصوف و عرفان کاذب را دارد.
شماره استفتاء : ۵۹۶۵۷
آیت الله محمد عزّالدین حسینی زنجانی:
فرق صوفیه و اعمال آنها از نظر فقه شیعه مورد تایید نبوده و سماع نیز جایز نیست.
آیت الله سید محمد شاهرودی:
سماع و حرکاتی که معروف به رقص سماع است نیز جائز نیست.
آیت الله موسوی اردبیلی:
استناد اینگونه اعمال به آیات قرآن بی اساس و فاقد اعتبار است و انجام آنها شرعیتی ندارد.
شماره استفتاء : ۰۰۰۶۰۶۸
آیت الله گرامی:
آیا حرکات ابر و کوه رقص است؟ گویا معنای رقص را استاد نفهمیده . رقص طبق روایات معتبر حرام است .والسلام
[۱] – ر.ک : http://www.ebnearabi.com/?p=1707 و http://www.ebnearabi.com/?p=1665
[۲] – ادّعای همیشگی و مکرّر سماعیان. شمس تبریزی میگفت: « تو با رقص! به خدا میرسی!»
منبع:سایت ابن عربی
در حاشیه اظهارات دکتر دینانی پیرامون رقص صوفیانه و فتاوی مراجع عظام؛
مقصود جناب دکتر دینانی چه بوده است؟
درج خبر اظهارات دکتر دینانی استاد فلسفه دانشگاه تهران در ستایش از سماع(۱)و رقص صوفیانه (در شبکه چهارم سیما) و فتوای مراجع عظام تقلید بر رد و بطلان این گونه اظهارات در سایت مشرق، با واکنشهای موافق و مخالف فراوانی مواجه شد و خبر مزبور در صدر پر بحث ترین خبرها قرار گرفت.
عده ای از موافقان اظهارات دکتر دینانی که نظراتشان در یادداشت های ذیل خبر به صورت کامنت آمده است این ادعا را مطرح کرده اند که سخنان دکتر دینانی خوب فهمیده نشده و موضوع به مراجع تقلید نیز بد و تحریف شده منتقل شده است و الا منظور آقای دینانی از سماع و رقص یک حالت عالی و بالا و والای عرفانی است که هر کس نمی تواند آن را درک کند و با رقص مرسوم و مبتذل تفاوت دارد و یا این که مقصود ایشان از این رقص همان حرکت از نقص به سوی کمال موجودات است و …. توضیحات و توجیهاتی از این دست.
اما به راستی منظور آقای دکتر چه بوده است؟ البته اندک تاملی در متن اظهارات دکترـ که در خبر مشرق آمده است ـ موضوع را روشن می کند و نشان می دهد که مراجع عظام تقلید نیز به درستی مقصود آقای دکتر را دریافته اند و فنوا داده اند ولی برای توضیح بیشتر باید بگوییم که جناب دکتر در بخشی از سخنانشان گفته اند که:
«عرض کنم که خب این نسبت هایی که میدن هر کسی به اندازه فهم خودش حرف میزنه. یعنی چون در همون مرتبه هستند از رقص فقط الواطی می فهمند و رقاصی می فهمند و هرزه درائی! کسی که رقص رو هرزه درائی میدونه فکر می کنه که رقص مولانا هم هرزه درائیه. این دیگه بیشتر از این هم نمی تونه بفهمه! بیچاره خب چیکار بکنه. این مرتبه فهمش همینه. اون خودش همینه فکر می کنه هر کسی که از رقص صحبت کرد هم در همین حد رقص اوست!»
خب، از اظهارات فوق چنین بر می آید که از نظر جناب دکتر، رقص و سماع مولوی، همان رقص آرمانی و عرفانی بالا و والا است که عده ای نمی توانند والایی و بالایی آن را درک کنند و به انکار بر می خیزند.
اکنون با این مقدمه به توضیح ابعادی از رقص و سماع جناب مولوی می پردازیم تا معلوم شود که بالاخره حق با آقای دکتر است و یا با مراجع تقلید که بر غیر شرعی بودن چنین اعمال و آدابی تاکید و تصریح فرموده اند.
به نوشته کتب متعدد عرفانی مولوی پس از آشنایی با شمس تبریزی و عشق آتشینش به این مرد، به رقص و سماع رو آورد:
کتب مناقب و آثار بر این متفق است که مولانا بعد از این خلوت (خلوت با شمس) روش خویش را بدل ساخت، و به جای اقامه نماز و مجلس وعظ به سماع نشست، و چرخیدن و رقص بنیاد کرد، و به جای قیل و قال مدرسه و اهل بحث، گوش به نغمه جانسوز نی و ترانه رباب نهاد. (۲)
سماع، یکی از ارمغانهایی بود که شمس تبریزی همراه خود برای مولوی آورد. مولوی قبل از ملاقات با شمس، هر چند صوفی بود، ولی اهل سماع و شعر و… نبود.(۳)
و لکن بعد از آشنایی با شمس و انفعال باور نکردنی وى، یکسره به شعر و سماع پرداخت. به خصوص چرخ زدن در حال رقص و سماع را باید یکی از آموزه ها و نوآورى های شمس تبریزی در قونیه به حساب آورد.(۴)
مولوی پس از بر خورد با شمس، موسیقی و دوستی سماع را تا بدان حد گسترش می دهد که حتی به طور هفتگى، مجلسی ویژه بانوان، همراه با گلافشانی و رقص و پاىکوبی زنان در قونیه بر پا می دارد.(۵) … تا جایی که حتی در مواردی چون سرگرم رباب و موسیقی می شده است نمازش قضا می شده است، و با وجود تذکار به وى، موسیقی را رها نمی کرده است، بلکه نماز را ترک می گفته است! (۶)
علاوه بر زنان طبقات مرفه، بین زنان… طبقات پایین و اصناف نیز مولانا علاقهمندانی داشت که به خاطر او مجلس ترتیب می دادند و دعوتش مىکردند. وقتی مولوی در مجلس آنان حاضر می شد، گلبارانش مىکردند و همراه او به سماع بر می خاستند! شبهای جمعه زنان قونیه در منزل امین الدین میکائیل که نایب خاص سلطان بود گرد می آمدند و سماع می کردند. (۷)
روزی علمالدین قیصر سماع بزرگ داشت، و مولانا در آن سماع هر چه پوشیده بود به قوّالان (خوانندگان) بخشیده و همچنین عریان رقص مىکرد! و بعد از سماع، علمالدین لباس سر تاپایی که مناسب او بود آورد و مولانا پوشید و بیرون آمد. در راه آواز "رباب" از خانه ارمنیان شنید، به چرخ آمد و ذوقها کرد تا صباح دیگر بر سر آن راه، در نعره و صیاح بود، باز هر چه پوشیده بود به مردمان شرابخانه بخشید و برفت! (۸)
و بالاخره سلطان ولد (فرزند مولوى) با اشاره به حالت پدر بعد از فراق شمس مىگوید:
شیخ مفتی ز عشق شاعر شد گشت خمار اگر چه زاهد بد
یک نفس بی سماع و رقص نبود روز و شب لحظه ای نمی آسود
خلق از روی وی ز شرع و دین گشتند همگان عشق را رهین گشتند
ورد ایشان شده است بیت و غزل غیر این نیستشان صلات و عمل
عاشقی شد طریق و مذهبشان غیر عشق است پیششان هذیان
کفر و اسلام نیست در رهشان شمس تبریز شد شهنشهشان
گفته منکر ز غایت انکار نیست بر وفق شرع و دین این کار(۹)
بله این خلاصه ای از سماع و رقص عرفانی مولانا بود که جناب دکتر دینانی آن را ستوده و بین آن با هرزه درایی و رقاصی مبتذل فرق گذاشته اند!
فکر می کنم اکنون قضاوت (برای کسانی که شریعت برایشان اصل و معیار و مبنا است) در مورد این که آیا مراجع تقلید در فتوایشان مقصود آقای دکتر را درست فهمیده اند یا نه، بسی سهل و آسان است. البته برای کسانی که دینشان بر مدار تصوف و عرفان است پذیرش اموری چون رقص و سماع و … بسی سهل است چرا که جناب مولوی که از پیامبران محوری مرام تصوف و عرفان صوفیانه است، در مقدمه مثنوی تصریح می کند که: اذا ظهرت الحقایق بطلت الشرایع یعنی هرگاه بر عارف و صوفی حقیقت آشکار شود، احکام شریعت باطل می شود!
*م-صالح- طلبه حوزه علمیه قم
————————————————–
۱٫ سماع عبارت است از وجد و سرور و پای کوبی و دست افشانی صوفیان با آداب و تشریفاتی خاص.( فرهنگ معین، واژه سماع)
[۲] . رساله در تحقیق حال و شرح آثار مولوى ص ۷۰، مناقب العارفین، ص ۸۹؛ فروزانفر، بدیع الزمان: احوال و زندگى مولانا جلال الدین محمد، تهران، ۱۳۱۵، ص ۷۰ ـ ۶۹، به نقل از خط سوم، ۵۶ ـ آ
[۳] . خط سوم، ص ۳۹ بخش آ
[۴] . خط سوم، ص ۷۷، بخش آ
[۵] . افلاکى: ۳ / ۴۶۸، ۳ / ۵۹۱، به نقل خط سوم: ۷۴، آ
[۶] . افلاکى ۳ / ۳۲۸، به نقل خط سوم: ۷۵ ـ آ
[۷] . مولانا جلال الدین، ۳۴، دکتر زرین کوب: پله پله تا ملاقات، ۱۶۵
[۸] . مناقب العارفین، ۴۸۹، بنا به نقل تنبیه الغافلین، ۸۰
[۹] . رجوع کنید به: نقد مثنوی، ۳۱۱ ، ۵۶؛ سماع، عرفان و مولوی، ۱۲۵؛ مولانا جلال الدین، ۱۴۹
منبع:۲۶اردیبهشت۹۱مشرق
نظرچندکاربر"کامنت"درزیرخبرمشرق
*محمد:اذا ظهرت الحقایق بطلت الشرایع
نوشتید که معنی(!) این عبارت چنین است:
هرگاه بر عارف و صوفی حقیقت آشکار شود، احکام شریعت باطل می شود!
حال که ترجمهاش چنین میشود:هنگامی که حقایق ظاهر شوند / شرایع(شریعتها) باطل میشوند
اصلا اینجا حرفی از احکام شرع(مفرد است این واژه) مقدس اسلام هست؟
گفته شرایع! شرایع ملل و نحل…
کامنتها:
*سامان:۱- مگر جناب استاد دینانی گفته که برید برقصید که انقد بهتون بر خورده؟
۲- مگر جناب استاد رقص لهوانه و الواطی گری و رقص هرزه درایی را تکذیب ننموده ؟(http://khabarfarsi.com/ext/2583575)
۳-اینکه شما به محض شنیدن کلمه رقص ذهنتان سریع به منفی منحرف میشود تقصیر دیگران چیست ؟
۴-مگر استاد رقص منظور خویش را از نقص به کمال معنا نکردند ؟ پس چرا به ایشان رقص عوامانه را نسبت میدهید ؟!!!!!!!!!
۵-مگر استاد در آخر بحث نمیگوید که بدن عارف به موازات قلبش و حالات روحی که دارد به صورت موزون و هماهنگ در حرکته ؟ از شما میپرسم قلب و روح یک عارف چگونه میتواند باشد به نظرتان؟
از بی انصافی که خرج دادید خیلی متاسفم.
*آمین:زنان و پسران نابالغ و کسانی را که در سماع به چشم لهو و عیش می نگریستند در این مجالس راه نمی داد و بدین گونه هرگونه سوء ظنی را از ساحت حوزه سماع خویش دور می کرد (پله پله تا ملاقات خدا)اثر دکتر عبدالحسین زرین کوب صفحه۱۷۹
*حسین:همین امثال مشرق بودن که تفسیر سوره حمد امام خمینی رو به تعطیلی کشوندند و کاری کردند که امام جرئت تدریس فلسفه و عرفان رو نداشت.
*رسول:من آثار ایشان و آثار عرفا از جمله کتاب های علامه طهرانی را مطالعه کرده ام و انتقاداتی که اقای دکتر نصیری و امثال ایشان به بن عربی و عرفا دارند را دیده ام، تنها چیزی که می توانم بگوییم این است که در عالم اسراری است که گه بزرگان در غالب کلمات بیان می کنند….
نزد ما جواهری از علوم توحید است که اگر مردمان مسلمان بدان آگاه شوند خون ما را حلال می شمارند_امام سجاد(علیه السلام)
برای فهم اسرار تنها و تنها تقوا لازم است و بس……. یا عباد فاتقون
ماوراء الطبیعه یعنی آنچه در ورای طبیعت است؛ که مراد از طبیعت، عالم مادّه و منظور از ماورای آن، عوالم غیر مادّی (عالم مجرّدات) است. ماوراء الطبیعه را در متون اسلامی عالم غیب گفته اند. عالم غیب نیز همان عالمی است که از نگاه حسی ما پوشیده است. که می توانیم با عقل، نشانه هایی از آن بیابیم و با استفاده از وحی، جزئیات آن را به دست آوریم.
اما یک کاربرد غلط نیز برای لفظ "ماوراء الطبیعه" به وجود آمده است که آن را معادل "مابعدالطبیعه" گرفته اند. توضیح این اشتباه از بیان شهید مطهری این گونه است:/شهرسئوال
« در تاریخ فلسفه از مؤلّفات ارسطو اینطور یاد مى شود که وى در جمیع علوم آن زمان (قرن چهارم قبل از میلاد) به استثناى ریاضیات، کتاب تألیف کرده و مجموعه تألیفات وى دائره المعارفى را تشکیل مى داده … و چون فلسفه اولى به حسب ترتیب تألیفى بعد از طبیعیات ذکر شده بود و از طرف مؤلف نام و عنوان خاصى به آن داده نشده بود بعدها متافیزیک (ما بعد الطبیعه) نامیده شد، یعنى قسمت بعد از طبیعیات، و کم کم به مرور زمان به واسطه غلط مترجمین، کلمه «متافیزیک» به معناى ماوراء الطبیعه و علم مجردات تفسیر شد … هر چند این غلط ابتدا یک غلط لفظى به نظر مىرسد لکن این غلط لفظى منشأ غلطهاى معنوى بسیارى شده است.»[۱]
یعنی نباید ماوراء الطبیعه (عالم غیب) را مرادف مابعدالطبیعه اخذ کنیم. چون بحث مابعدالطبیعه، به بحث فلسفی گفته می شود و بحث فلسفی منحصر در غیب و مجردات نیست. به عنوان نمونه یکی از مباحث اصلی فلسفه، بحث از علت و معلول است که این بحث عالم ماده را نیز شامل می شود.
[۱]. مجموعه آثار استاد شهید مطهرى ج۶ ص ۷۱.