پیراسته فر

علمی،تحقیقی و تحلیلی

پیراسته فر

علمی،تحقیقی و تحلیلی

کوشنر( داماد و مشاور دونالد ترامپ)ترورسردارسلیمانی

​پیش بینی رهبرانقلاب ۲۲ سال پیش ازشهادت سردارسلمیانی درادامه بخوانید.

جزئیاتی ازفرماندهی ورصد رئیس جمهورآمریکا ...ترورسردارسلیمانی

روایت «دامادِترامپ» ازشب ترور سردارسلیمانی

«جرَد کوشنر» داماد و مشاور ارشد دونالد ترامپ، رئیس جمهور پیشین آمریکا در کتاب خود با عنوان «شکستن تاریخ»(Breaking History) جزئیاتی را درباره لحظات پیش از حمله هوایی آمریکا به خودروی حامل سردار حاج قاسم سلیمانی و همراهانش در نزدیکی فرودگاه بغداد، پایتخت عراق ارائه داده است.

کوشنر در کتاب خود که به تازگی منتشر شده، آورده است: درشامگاه سوم ژانویه ۲۰۲۰( ۱۳ دی ۱۳۹۸) در حالی که ترامپ در جلسه‌ای برای تدارکات انتخابات ریاست جمهوری حضور داشت، «رابرت اوبراین»(مشاور امنیت ملی آمریکا) وارد اتاق شد و خطاب به ترامپ گفت:« آقای رئیس جمهور! وقتش رسیده است»

روایت داماد ترامپ از لحظات پیش از ترور سردار سلیمانی

«جردکوشنر»داماد رئیس جمهور پیشین آمریکا(دونالدترامپ) در کتاب جدید خود«شکستن تاریخ»(Breaking History) به ارائه جزئیاتی درباره لحظات قبل از حمله جنایتکارانه آمریکا به خودروی حامل سردار قاسم سلیمانی و همراهانش پرداخت.

به گزارش ایسنا به نقل از شبکه سی‌ان‌ان، کوشنر می‌افزاید: ترامپ از جای خود برخاست و به دنبال اوبراین از اتاق بیرون رفت. او پیش از آن خطاب به ما (حاضران در جلسه) گفت که همین جا منتظر باشید.

این مشاور ترامپ در ادامه می‌نویسد: تیم ترامپ در حال بررسی یک آگهی تبلیغاتی بودند که قرار بود در طول مسابقات فوتبال که انتظار می‌رفت ۸۰ درصد رأی‌دهندگان آن را ببینند، پخش شود.

جرد کوشنر در کتاب خاطرات«شکستن تاریخ»(Breaking History) خود ادامه می‌دهد: من به آنها گفتم که او تا چند دقیقه دیگر برمی‌گردد.

او می‌افزاید که« لیندسی گراهام» سناتور جمهوری‌خواه یک شب قبل به کوشنر گفته بود که رئیس جمهور می‌خواهد به کاری دست بزند که بازی را تغییر می‌دهد اما در ادامه می‌نویسد که متوجه منظور گراهام نشده است.

کوشنر می نویسد: ترامپ در مدت زمانی کوتاه‌تر از آنچه فکر می‌کردیم به اتاق برگشت و بحث درباره تبلیغات را از سر گرفت و هیچ توضیحی درباره خروج ناگهانی خود از اطاق ارائه نداد.

در خاطرات داماد ترامپ آمده است:

 در این میان، «دن اسکاوینو» یکی از مشاوران رئیس جمهور که او را در جریان اخبار فوری قرار می‌داد، توئیتر خود را نگاه کرد و گفت: "تصاویری از یک انفجار در عراق منتشر شده که می‌گویند نزدیک فرودگاه بغداد بوده، جالب است."

 ترامپ جواب داد: «حواست به اخبار باشد و هر خبر تازه‌ای شد به من بگو».

پنج دقیقه بعد مشاور ترامپ گفت: باید این را ببینید، یک روزنامه‌نگار ایرانی تصویری از یک دست آسیب دیده، در میان خاکستر منتشر کرده که مزین به یک انگشتر با سنگ سرخ بزرگ و خونی است و برای مقایسه، عکس جدیدی از قاسم سلیمانی منتشر کرده که نشان دهنده همان دست است.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:چگونگی شهادت سردارسلیمانی

(تصاویر) محل شهادت سردار قاسم سلیمانی

ساعت یک بامداد جمعه(۱۳ دی ۱۳۹۸) دو خودرویی که در حال انتقال فرمانده سپاه قدس(سپهبدحاج قاسم سلیمانی) و آقای ابومهدی المهندس(رئیس حشدالشعبی عراق)​

نقشه محل ترور

 از فرودگاه بغداد به سمت شهر بغداد بودند، مورد اصابت حملات موشکی نیروهای آمریکایی(بابلگرد وپهبادبمباران شد) قرار گرفتند و تمام سرنشینان آن که ۱۰ نفردر۲خودرو بودنددرمیان آتشبارجنایتکاران امریکایی سوختند.

سردارسلیمانی از سوریه با هواپیمایی متعلق به خطوط (اجنحه الشام) که ۱۱ شب در فرودگاه بغداد به زمین نشسته بود، ابومهدی مهندس به استقبال سردارسلیمانی به فرودگاه بغداد آمده بود.

ساعت یک بامداد روز جمعه(۱۳ دی ۱۳۹۸) دو خودرویی که در حال انتقال شهید سلیمانی و آقای ابومهدی مهندس از فرودگاه بغداد به سمت شهر بغداد بودند، مورد اصابت حملات موشکی نیروهای آمریکایی قرار گرفتند

 و تمام سرنشینان آن که ۱۰ نفر از همراهان شهید سردار سلیمانی و ابومهدی از محافظان و همراهان بودند همه به شهادت رسیدند

تنهاعضوسالم سردارسلیمانی

نمازرهبرانقلاب برپیکرشهدای مفاومت(سردارسلیمانی+ابومهدی المهندس و..)

قاتلان سردارسلیمانی،این جانیان هستند:​

۱-دونالدترامپ(رئیس جمهوروقت امریکا)

۲-مایک پمپئو(وزیرامورخارجه ترامپ)

۳-مارک اسپر(وزیردفاع دولت ترامپ)

۴-ژنرال مایک میلی(رئیس ستادارتش امریکا)​

​قاتلان اصلی سردارسلیمانی،بایدانتقام سختی ازاین جانیان گرفت.

مشهد«سردارسلیمانی»

(تصاویر) محل شهادت سردار قاسم سلیمانی

بهترین انسان بدست خبیث ترین انسان کشته شد

(تصاویر) محل شهادت سردار قاسم سلیمانی

تمجیددشمن درموردفرماندهی سردارسلیمانی

ژنرال پترائوس! شما باید بدانید که من قاسم سلیمانی سیاست ایران را در ارتباط با عراق  در سوریه، افغانستان وفلسطین رامدیریت می کنم.

ژنرال پترائوس:قاسم سلیمانی فردی بسیار توانمند و مدبر و دشمنی شایسته است. او بازی(نقشش) خود را به‌خوبی انجام می‌داد.

حالا حادثه (بازی) به حذف سلیمانی انجامیده است و این سخن را درباره او کسی گفته بود که مدت‌ها در مسائل مربوط به منطقه دور و نزدیک مشغول مچ‌اندازی با سلیمانی بود؛ پترائوس، اولین فرمانده نیروهای آمریکایی در عراق پس از صدام.

خودش تعریف می‌کند که سال ۲۰۰۷، جلال طالبانی، رئیس‌جمهور وقت عراق، به او خبر داد که از جلسه‌ای با قاسم سلیمانی می‌آید با این پیام از او:

ژنرال پترائوسشما باید بدانید که من قاسم سلیمانی سیاست ایران را در ارتباط با عراق کنترل می‌کنم و به‌جز عراق، کنترل سیاست ایران در سوریه، افغانستان و غزه را بر عهده دارم. نکته‌ای که او می‌گفت این بود که تو باید با من توافق کنی، دیپلمات‌های ایرانی و دیگران را فراموش کن، [برای حل بحران بصره] ما باید با هم توافق کنیم».سلیمانی گفته بود: «تو باید با من توافق کنی، بقیه را فراموش کن.»۱۳دی۱۳۹۸رادیوفردا

«دیوید پترائوس»اولین فرمانده نیروهای آمریکایی در عراق به بی بی سی گفته است که در سال ۲۰۰۷ میلادی(۱۳۸۶شمسی)سرلشکر پاسدار قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه برای او پیامی فرستاده بود و از او خواسته بود درباره نبرد با شبه نظامیان در بصره با او وارد مذاکره شود.

آقای پترائوس در مستندی که بی بی سی درباره سرلشکر سلیمانی ساخته گفته است که در اوج درگیری های بصره در جنوب عراق و افزایش قدرت شبه نظامیان شیعه، جلال طالبانی رئیس جمهور عراق در تماسی تلفنی خبر از این پیام داد.​

«دیوید پترائوس» می گوید رئیس جمهور عراق به او خبر داد که از جلسه ای با قاسم سلیمانی می آید و او پیامی برای فرمانده نیروهای آمریکایی فرستاده است. پیام قاسم سلیمانی به روایت فرمانده نیروهای آمریکایی در عراق این بود: "ژنرال پترائوس شما باید بدانید که من قاسم سلیمانی سیاست ایران را در ارتباط با عراق کنترل می کنم و به جز عراق کنترل سیاست ایران در سوریه، افغانستان و غزه را بر عهده دارم. نکته ای که او می گفت این بود که تو باید با من توافق کنی دیپلمات های ایرانی و دیگران را فراموش کن، [برای حل بحران بصره] ما باید با هم توافق کنیم".​

به گفته «دیوید پترائوس»، پیشنهاد قاسم سلیمانی از سوی او پذیرفته نشد.

اما در همین سال سه دور مذاکره بین ایران و آمریکا به میزبانی عراق در ماه های مه و ژوئیه سال ٢٠٠٧ میلادی (خرداد و مرداد سال ١٣٨٦) در بغداد برگزار شد. دو دور اول این مذاکرات در سطح سفیران آمریکا و ایران و با حضور وزیر امور خارجه عراق انجام گرفت و دور آخر در سطح کارشناسی بود.

در مستند تازه بی بی سی که "فرمانده سایه: مغز متفکر نظامی ایران" نام دارد،«نوری مالکی» نخست وزیر عراق بصره را شهر بسیار مهم برای کشورش توصیف می کند که با هجوم نیروهای شورشی مواجه شده بود. او می‌گوید معتقد بوده که سقوط بصره به معنای سقوط عراق است و به همین دلیل تلاش همه جانبه‌ای کرده تا کنترل این شهر به دست شبه‌نظامیان شیعه نیافتد./15مارس 2019 - 24 اسفند 1397خبرگزاریBBC​

«نوری مالکی» در این مستند می گوید که به ژنرال پترائوس گفته بود باید برای فرستادن نیرو به بصره تصمیم بگیریم.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:«دیوید پترائوس» اولین فرمانده نیروهای آمریکایی در عراق به BBC گفته است که در سال ۲۰۰۷ میلادی(۱۳۸۶شمسی)سرلشکر پاسدار قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه برای او پیامی فرستاده بود و از او خواسته بود درباره نبرد با شبه نظامیان در بصره با او وارد مذاکره شود.

اولین اخباروگزارش درموردحمله به فرودگاه بغذاد(اولین ساعات بامدادجمعه):اصابت همزمان ۴موشک+عملیات بمباران هوایی

رسانه امنیتی عراق : اصابت موشک هابه فرودگاه بین المللی بغداد، آتش گرفتن دو خودرو و زخمی شدن شماری از شهروندان را در پی داشته است.

 پایگاه خبری «الفرات نیوز» نیز از یک منبع امنیتی نوشت: چهار موشک به نزدیکی مرکز مبارزه با تروریسم و یک مکان مشترک نیروهای آمریکا و نیروهای مبارزه با تروریسم در جنوب فرودگاه بغداد اصابت کرده و به دنبال آن نیز فرودگاه بسته شده و آسمان منطقه شاهد «پرواز گسترده بالگردها» است.

«هشام الهاشمی»، کارشناس عراقی مسائل امنیتی نیز در پیامی در حساب کاربری خود در شبکه اجتماعی توییترزد: بنا به گفته منابع اطلاعاتی این کشور، فرودگاه بین المللی بغداد در مجموع هدف چهار موشک قرار گرفته جایی که موشک نخست به نزدیکی یک ساختمان متعلق به نیروهای ائتلاف بین المللی، موشک دوم به باند فرودگاه نظامی، موشک سوم به یک ساختمان متعلق به مرکز مبارزه با تروریسم در کنار منطقه جنوبی فرودگاه و «موشک چهارم نیز به جاده بیرونی فرودگاه اصابت کرد

یک منبع امنیتی نیز در مصاحبه با بغداد الیوم تاکید کرد که در نتیجه« اصابت موشک به دو خودرو در جاده فرودگاه بین المللی بغداد» محمد الجابری، مسئول ارتباطات سازمان حشد شعبی و دو همراه و سه مهمان وی جان خود را از دست دادند.

 رسانه های خبری بنقل ازمسئولین حشد شعبی اینگونه گزارش کردند: اصاب موشک به فرودگاه بغداد جان پنج عراقی عضو این سازمان از جمله الجابری و دو شهروند لبنانی را گرفته است.

خبرنگار شبکه خبری «المیادین» در عراق نیز از شهادت دو شخصیت مهم در نتیجه« حمله یک بالگرد آمریکایی به کاروان خودروها در نزدیکی فرودگاه بین الملی بغداد» خبر دادند.

دونالدترامپ(رئیس‌جمهورآمریکا )عصر جمعه ۱۳ دی توئیت کرد :قاسم سلیمانی هزاران آمریکایی را در یک بازه طولانی کشت یا به شدت زخمی کرد و در حال توطئه‌چینی برای کشتن شمار بیشتری بود. ولی گیر افتاد!...اوبایدقبلاًکشته می شد.(احتمالاًترامپ داعشی هارا امریکایی می دانست،شایدهم حق باترامپ باشد چون هیلاری کلینتون«اُم الداعش»اشت)

خبرگزاری رویترز درگزارش بمباران خودروی فرمانده قدس سپاه نوشت:اوچندین مرحله ازترورجان سالم بدربرده بود(ازمدتهاپیش درکمینش بودند،نقشه قتلش راکشیده بودند)

ترامپ:«ارتش آمریکا تحت هدایت من سلیمانی را کشت»

رئیس‌جمهوری آمریکا شامگاه جمعه ۱۳ دی۱۳۹۸ در یک سخنرانی  در فلوریدا : کشتن قاسم سلیمانی به دستورمن بوده است.

 ترامپ گفت: کشتبم  تا جلوی جنگ گرفته شود.وحالا ایالات متحده برای هرگونه واکنش،آماده و مهیا است.

«امریکا»حدود۷هزارنظامی  در۱۰پایگاه نظامی درکشورعراق دارد

نقشه پایگاه هوایی عین الاسد دراستان الانبار عراق

بعدازحمله واشغال داعش۵ژوئن۲۰۱۴(نیمه خرداد۱۳۹۳) دربعضی ازمناطق عراق،امریکا به بهانه مبارزه با این «مولودهیلاری کلینتون» یک توافقنامه نظامی با دولت اقلیم کردستان در شمال عراق امضا کرد؛ این توافقنامه به منظور تاسیس پنج پایگاه در مناطق تحت سیطره آنها امضا شد: یک پایگاه در نزدیکی «سنجار» پایگاهی در مناطق اتروش و الحریر و دو پایگاه دیگر در شهر حلبچه در استان سلیمانیه و« تون کوبری »در استان کرکوک .«پایگاه رینج(رینگ) »در کرکوک می باشد.

از پایگاه‌های نظامی آمریکا در عراق چه می دانید؟

دیگرپایگاه‌های نظامی: «ویکتوریا( النصر)» در مرزهای فرودگاه بین المللی بغداد در غرب پایتخت، «التاجی» شمال بغداد، «الحبانیه(التقدم)»درمرز بین رُمادی-فلوجه  و «عین الاسد» در استان الانبار، «پایگاه هوایی بلد» در استان صلاح الدین، «القیاره» در استان نینوا به عنوان معروف‌ترین پایگاه‌های نظامی آمریکا در عراق هستند.

پایگاه هوایی بلد - شمال استان صلاح الدین- در ۶۴ کیلومتری بغداد قراردارد.

مورگان اورتاگوس، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا در بیانیه‌ای که امروز (سه شنبه) منتشر کرد، گفت، مایک پامپئو، وزیر امور خارجه این کشور در دو تماس تلفنی جداگانه با عادل عبدالمهدی، نخست‌وزیر مستعفی و برهم صالح، رئیس جمهور عراق آشکارا تاکید کرد، آمریکا به منظور حمایت از حاکمیت و استقلال عراق از شهروندان خود در این کشور محافظت و از آنها دفاع خواهد کرد.

در این بیانیه آمده است عبدالمهدی و صالح در گفتگو با پامپئو تاکید کردند، با جدیت مسئولیت خود در این زمینه را انجام خواهند داد و امنیت و حفاظت از کارکنان آمریکایی و اموال آنها در عراق را تضمین خواهند کرد.

این مذاکرات تلفنی بعد از تجمع عراقی‌ها در مقابل سفارت آمریکا در بغداد در اعتراض به حملات شامگاه یکشنبه واشنگتن به مواضع گردان‌های حزب الله در مرزهای عراق و سوریه انجام شد. این حملات موجب کشته شدن دستکم ۲۵ تن شد./۱۰ دی ۱۳۹۸ایسنابنقل ازسایت روسیا الیوم.

***

براساس بیانیه دفتر نخست‌وزیری عراق که توسط سومریه نیوز منتشر شده است، عادل عبدالمهدی، نخست وزیر مستعفی عراق عصر سه‌شنبه تماسی تلفنی را از دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا دریافت کرد که در آن درباره اوضاع عراق و تحولات اطراف سفارت آمریکا در بغداد توضیح خواست.

طبق این بیانیه،‌ عبدالمهدی شرح داد که حوادث بعد از رویدادهای دردناک اخیر رخ داده و دو روز پیش به مارک اسپر، وزیر دفاع آمریکا خطرناک بودن تبعات چنین حمله‌ای را گوشزد کرده است.

در این بیانیه آمده است، عبدالمهدی توضیح داده که نیروهای امنیتی عراق به انجام وظایف‌شان در زمینه حمایت از سفارت آمریکا و دیگر هیئت‌های دیپلماتیک و نمایندگی‌ها ادامه می‌دهند.  

نخست وزیر مستعفی درباره وضعیت منطقه‌ای نیز تاکید کرد، دولت عراق همواره تلاش کرده است روابط خوبی با کشورهای هم‌جوار من جمله جمهوری اسلامی ایران داشته باشد و همچنین کشورهای غربی در راس آنها آمریکا را دوست خود می‌داند.

طبق بیانیه دفتر نخست‌وزیری عراق، اوضاع به دلیل اختلافات دو طرف نامساعد شد و عراق می‌خواهد کشوری برای مذاکره و آرامش بدور از خطر جنگ برای این کشور و همه باشد. 

عبدالمهدی به ترامپ تبین کرد: شما یادآور می‌شوید که جنگ نمی‌خواهید، ما از رهبران ایران نیز موضعی مشابه را می‌شنویم، عراق بر اهمیت مذاکره و دست‌کم دستیابی به توافقات واقعی و مقدماتی برای آرامش تاکید دارد.

ترامپ نیز تاکید کرد، به اهمیت نقش عراق و رهبری آن و آنچه می‌تواند در این راستا انجام دهد،‌ اطمینان دارد.

دو مقام نهایتا بر باقی ماندن خطوط مستقیم تماس بین یکدیگر برای پیگیری اوضاع توافق کردند./۱۳۹۸/۱۰/۱۱اقتصادنیوز

ترامپ دستورکشتن سردارسلیمانی راداد

مارک اسپر: پنتاگون در خصوص استیضاح ترامپ با کنگره همکاری می‌کند

وزارت دفاع آمریکا روز جمعه با صدور بیانیه ای در ارتباط با حمله به کاروان سردار قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نوشت: "ارتش آمریکا به دستور رئیس‌جمهور با ترور قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اقدام دفاعی قاطعی برای حراست از پرسنل آمریکا در خارج از کشور انجام داده است".

پنتاگون ادعا کرد که سردار سلیمانی در حال طراحی برنامه‌هایی برای حمله به دیپلمات‌ها و نیروهای آمریکا در عراق و سراسر منطقه بود.

وزارت دفاع آمریکا در بخش دیگری از این بیانیه، از اعتراضات ضد آمریکایی مقابل سفارت امریکا در عراق به عنوان "حمله به سفارت آمریکا" یاد کرده و مدعی شد این اقدام به دستور سردار سلیمانی صادر شده است./اسپوتنیک جمعه۱۳ دی ۱۳۹۸

**

وزارت دفاع آمریکا: ارتش به دستور ترامپ دست به کشتن قاسم سلیمانی زد

وزارت دفاع آمریکا روز جمعه درباره حمله به کاروان سردار حاج قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بیانیه‌ای صادر کرد.

وزارت دفاع آمریکا در بیانیه‌ای اعلام کرد شخص دونالد ترامپ دستور حمله هوایی به کاروان حامل سردار سلیمانی فرمانده سپاه قدس را صادر کرده است.

پنتاگون هدف از حمله تروریستی خود را «اقدام‌های دفاعی قاطع برای محافظت از کارمندان آمریکا در خارج از کشور» توصیف کرده است.

وزارت دفاع آمریکا، سپاه قدس را یک سازمان تروریستی خارجی علیه ایالات متحده عنوان کرده و مدعی شده است: «ژنرال سلیمانی به‌طور جدی برنامه‌هایی را برای حمله به دیپلمات‌ها و اعضای خدماتی آمریکا در عراق و سراسر منطقه در حال تدوین داشت.»

ساعاتی قبل، در جریان حمله به کاروان الحشدالشعبی در نزدیکی فرودگاه بغداد، سردار سرلشکر قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه به‌همراه ابومهدی المهندس معاون الحشد الشعبی و چند نفر از اعضای این سازمان به شهادت رسیدند و برخی دیگر نیز مجروح شدند./۱۳ دی ۱۳۹۸تسنیم

عبدالمهدی

عادل المهدی

به خاطر اتفاقات اخیر در بغداد «مایک پمپئو سفر خود به چند کشور از جمله اوکراین را به تعویق انداخت». وزارت خارجه ایالات متحده اعلام کرده که دیدار پمپئو و رئیس جمهوری اوکراین در آینده نزدیک انجام می‌شود

مورگن اورتگاس، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا روز گذشته (چهارشنبه اول ژانویه/ ۱۱ دی) در بیانیه‌ای اعلام کرد مایک  پمپئوروز جمعه به اوکراین سفر نمی‌کند و برای زیر نظر داشتن تحولات عراق در واشنگتن می‌ماند.

طبق برنامه قبلی ،مایک  پمپئو پس از دیدار از کی‌یف به کشورهای قزاقستان، ازبکستان، بلاروس و قبرس سفر کند که این برنامه‌ها نیز به آینده نزدیک موکول شده است.

بنابر این گزارش مایک  پمپئو در یک تماس تلفنی با عادل عبدالمهدی، نخست‌وزیر مستعفی عراق که به طور موقت سرپرستی نخست‌وزیری را بر عهده دارد، حمله به سفارت آمریکا در بغداد را به عنوان یک "اقدام تروریستی با حمایت ایران" به شدت محکوم کرده است.

دونالد ترامپ نیز جمهوری اسلامی را مسئول سازماندهی حمله به سفارت آمریکا در بغداد خوانده و به ایران هشدار داده که با قدرت به هر حمله‌ای پاسخ خواهد داد.

به تعویق افتادن دیدار با زلنسکی

مطابق برنامه‌های قبلی قرار بود وزیر خارجه آمریکا روز جمعه در سفر به اوکراین با مقام‌های ارشد این کشور از حمله رئیس جمهوری ولودومیر زلنسکی دیدار و گفت‌وگو کند.

سفر مایک پمپئو نخستین دیدار یک مقام ارشد دولت آمریکا از کی‌یف پس از بالا گرفتن ماجرای اوکراین محسوب می‌شد. رئیس جمهوری آمریکا، دونالد ترامپ متهم شده که برای واداشتن همتای اوکراینی خود برای تحقیق درباره جو بایدن، رقیب احتمالی‌اش در رقابت‌های انتخاباتی، زلنسکی را تحت فشار قرار داده است. این ماجرا به رای‌گیری درباره استیضاح ترامپ در مجلس نمایندگان منجر شد./پنج شنبه، ۱۲ دی ۱۳۹۸دویچه وله فارسی

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:پیش بینی رهبرانقلاب  ۲۲ سال پیش ازشهادت سردارسلمیانی:

رهبر معظم انقلاب اسلامی در سال ۱۳۷۶ و در دیدار اعضا و مسئولان ستاد برگزاری کنگره بزرگداشت سرداران و ۸ هزار شهید استان‌های کرمان، سیستان و بلوچستان و هرمزگان خطاب به سردار سلیمانی که در آن مقطع فرمانده لشکر ۴۱ ثارالله استان کرمان بود، گفتند: « خود شما هم که آقای سلیمانی باشید در نظر ما شهیدید

​دکترابراهیم یزدی(درنوفل لوشاتو)چه کاره بود؟

دکترابراهیم یزدی درنوفل لوشاتو«پادو وآبدارچی بود»یا«مشاوررسانه ای(معتمد)امام خمینی»؟

دکترابراهیم یزدی(مشاوررسانه ای امام خمینی درنوفل لوشاتو)ومشاوررسانه ای انقلاب ...معاون وسخنگوی نخست وزیر دولت بازرگان،وزیرامورخارجه....

ابراهیم یزدی(خاطره پروازانقلاب)هنگام حرکت بسوی ایران(بعداز۱۱۸روزاقامت درنوفل لوشاتو)  :یک ساعت مانده به اذان صبح به وقت محلی نوفل لوشاتو (پاریس)، امام طبق رسم همیشگی خود برای استراحت و نماز شب به طبقه دوم هواپیما که خالی نگهداشته شده بود رفتند.
«حاج احمد آقاخمینی» بعد از اذان صبح به طبقه دوم هواپیمارفت تا کمک کند که امام «جلیقه ضدگلوله‌»ای را که همراه داشتیم به تن کنندواما مأیوسانه برگشت وبمن گفت: «امام از پوشیدن جلیقه ضدگلوله امتناع می‌کنند» و از من کمک خواست. او گفت: که: «امام به تو علاقه داردواحترام می‌گذارد، اگر تو درخواست کنی ممکن است بپذیرد»، من به طبقه رفتم نزدامام خمینی و بعد از کمی صحبت، ایشان را قانع ساختم که جلیقه را به تن کنند، قبول کردند؛ و من هم درپوشیدن جلیقه کمکش کردم ،در تهران تا بعد از مراسم بهشت زهرا امام این جلیقه را به تن داشتند.

دکترابراهیم یزدی ،امام خمینی، آیت الله هاشمی رفسنجانی

دکترابراهیم یزدی،مهندس مهدی بازرگان، حجت الاسیلام سیداحمدخمینی

ابراهیم یزدی در کنار امام خمینی و آیت الله شهاب الدین اشراقی + تصویر

دکترابراهیم یزدی،امام خمینی،آیت الله شهاب الدین اشراقی(دامادامام خمینی)بورسای ترکیه

دکترابراهیم یزدی،آیت الله هاشمی رفسنجانی(درخدمت امام خمینی)

ا

«علی مطهری»(نائب رئیس مجلس شورای اسلامی) در روزنامه اعتماد نوشت: به یاد دارم زمانی که حدود شش سال داشتم خانواده دکتر یزدی همسایه ما در بن‌بست کمیل کوچه دردار خیابان ری بودند. خانواده اصیلی بودند.

 مادر و خواهرانش را همیشه با چادر مشکی در آن کوچه می‌دیدم و مردم محل احترام خاصی برای این خانواده قایل بودند. از همان زمان ابراهیم و برادرش« کاظم یزدی» که پزشک یا دکتر داروساز بود ارتباط نزدیکی با پدرم (شهید مطهری) داشتند.

مطهری،هاشمی،مهدوی کنی،صادق قطب زاده،...یدالله سحابی،ابراهیم یزدی،هاشمی رفسنجانی(اعضای شورای انقلاب)

«دکتر کاظم یزدی» در جلسات انجمن اسلامی پزشکان که سخنران اصلی آن استاد مطهری بود همواره شرکت و اظهارنظر می‌کرد. یک خانواده بااصالت مذهبی بودند. دکتر ابراهیم یزدی در دوره‌ای که در امریکا یا سایر کشورهای غربی بود یکی از چند فرد موثر بر دانشجویان ایرانی خارج از کشور بود. در شناساندن امام خمینی به دنیای غرب در ماه‌های قبل از پیروزی انقلاب اسلامی نقش اساسی داشت و همین امر در پیروزی سریع‌تر انقلاب موثر بود.اگرچه درمورد تسخیرلانه جاسوسی  وادامه جنگ نظرات متفاوتی داشت.پایان.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:دکترابراهیم یزدی معتمدامام خمینی بود ومشاوررسانه ای امام.

خانم دباغ(مرضیه حدیدچی)محافظ امام خمینی درنوفل لوشاتو

نمازجماعت امام خمینی درنوفل لوشاتو

سخنرانی ابراهیم یزدی در هنگام تسخیر سفارت امریکا در 25 بهمن 57

سخنرانی ابراهیم یزدی در هنگام تسخیر سفارت امریکا در  چهارشنبه ، ۲۵ بهمن 

دکترابراهیم یزدی در"نوفل لوشاتو"چکاره بود؟

 

اتحادیه‌ انجمن های اسلامی دانشجویان به دلیل صلاحیت و ماهیت مذهبی که داشتند مورد علاقه واحترام خاص امام بودند.دکترابراهیم یزدی از اتحادیه‌های انجمن های اسلامی آمریکا بود.

وضوی امام خمینی درمرزکویت:دکترابراهیم یزدی

ورودامام خمینی به وطن

حجت الاسلام و المسلمین سید محمود دعایی، یار دیرین امام و رهبری به ملکوت اعلی پیوست + زندگینامه

«حجت الاسلام سیدمحموددعایی»می گوید

 ملاقاتی که دکتر یزدی با امام داشتند خیلی تعیین کننده بود. و سرانجام به جایی رسید که« امام تشخیص دادند آقای یزدی می‌تواند نماینده امام در اخذ وجوهات شرعی شود. چون نمایندگان مراجع معمولا باید از یکسری ویژگی ها و صلاحیت هایی علمی و مذهبی برخوردار باشند که به عنوان نماینده مراجع در دریافت وجوهات صلاحیت داشته باشند. امام در آقای یزدی این صلاحیت را دید

دکتر غلامعلی حداد عادل، رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی و حجت الاسلام سید محمود دعایی

یارویاورامام خمینی گفت: وقتی آقای «دکترابراهیم یزدی» نشست و با امام صحبت کرد، از مبانی فکری اش گفت. از درد مندی خودش نسبت به جهان معاصر و احساسش نسبت به نیاز فکری و آرمانی که تشخیص می داد بیان می کرد امام در او صداقت و آگاهی و احاطه و شایستگی دیدند و و پذیرفتند آقای یزدی نماینده ایشان شود. 

دکترابراهیم یزدی درنمازآیت الله خامنه ای

مجوز تصرف در وجوهات

نماینده امام ورهبری در روزنامه اطلاعات می گوید:و حتی اجازه نامه ای به ایشان دادند که من کپی آن را دارم. حتی اجازه دادند یک پنجم وجوهاتی که دریافت می کند اختیار و اجازه دارد در مصارفی که خودش تشخیص میدهد صرف کند. این نهایت توجه و عنایت یک روحانی به یک دانشجوی غیرروحانی بود. ۱۲ خرداد ۱۳۹۵حجت الاسلام سیدمحموددعایی.

«محسن سازگارا درنوفل لوشاتو»

دکترابراهیم یزدی به همراه مهندس مهدی بازرگان درسفرسوریه

دکترابراهیم یزدی درپروازانقلاب(همراه امام خمینی)

«پرواز انقلاب» به روایت ابراهیم یزدی: هزینه پرواز ۴۰۰ هزار تومان شد؛ چند نفر از بازاریان ملی مذهبی پرداخت کردند / امام تا بعد از مراسم بهشت‌زهرا، جلیقه ضدگلوله به تن داشتند

توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر: بیوگرافی آقای دکترابراهیم یزدی :متولد۱۳۱۰ قزوین، دبیرکل نهضت آزادی ایران (درطول۱۱۶روزاقامت امام خمینی درنوفل لوشاتو) ، مسؤل تنظیم ملاقاتها باامام خمینی بودومورداعتمادامام بود 

«دکترابراهیم یزدی»در«پروازانقلاب»همراه امام خمینی به ایران بازگشت.امام خمینی .

چرا امام خمینی با شورای سلطنت به توافق نرسید؟

«دکترابراهیم یزدی» (مشاوررسانه ای امام خمینی)نوفل لوشاتو

 آقای «دکترابراهیم یزدی» :متولد۱۳۱۰ قزوین، دبیرکل نهضت آزادی ایران (درطول۱۱۶روزاقامت امام خمینی درنوفل لوشاتو) ، مسؤل تنظیم ملاقاتها باامام خمینی بودومورداعتمادامام بود .

دی ۱۳۵۷. نوفل‌لوشاتو، «دکترابراهیم یزدی» در کنار امام خمینی .

«دکترابراهیم یزدی »می گوید :تیمسار رحیمی ، به عنوان فرماندار نظامی تهران ارشدترین افسر ارتش بود که توسط مردم در صبح روز ۲۲ بهمن در خیابان شناخته و بازداشت شد. به موجب آنچه که بعدا کسی که او را دستگیر و به مدرسه رفاه آورده بود برای من شرح داد، در حالی که وی با لباس مبدل در کنار خیابان سپه، حمله مردم به پادگان باغشاه را تماشا می‌کرده است، توسط یکی از افسران زیردستش، که با انقلابیون همکاری داشت و او هم با لباس غیرنظامی در میان مردم بود، مورد شناسایی قرار می‌گیرد و با کمک چند نفر وی را می‌گیرند و به مدرسه رفاه می‌آورند. وی در نیمه شب پنج شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۵۷ در پشت بام مدرسه رفاه تیرباران شد.

«ابراهیم یزدی»نوفل لوشاتو

«سپهبدمهدی رحیمی»متولد سال ۱۳۰۰ «آخرین فرماندار نظامی تهران» بعد از تیمسار اویسی بود.

شصت سال صبوری و شکوری خاطرات دکتر ابراهیم یزدی

کتاب خاطرات دکترابراهیم یزدی: «آخرین تلاش‌ها در آخرین روزها»

نفرسوم ازچپ(ردیف روبرو

 برای بازگشت به ایران  یک فروند هواپیمایی ایرفرانس به طور دربست «کرایه» شد. هزینه کامل این پرواز را، حدود چهارصد هزار تومان، چند نفر از بازاریان ملی مذهبی هوادار انقلاب پرداختند،

چه کسی عهده دار اداره تشکیلات داخلی نوفل لوشاتو بود؟/آیا دولت فرانسه برای حفاظت از جان امام اقدامی کرد؟

ابراهیم یزدی درکنارامام خمینی-هنگام ترک نوفل لوشاتو

فرودگاه شارل دوگل پاریس

این پرواز بر حسب توصیه و درخواست مسئولان ایرفرانس با ظرفیت کامل صورت نگرفت. زیرا آن‌ها مایل بودند، در صورتی که اجازه ورود هواپیما در مهرآباد تهران را ندهند، بنزین کافی برای برگشت به فرانسه را داشته باشد. هواپیما جمعا با حدود یکصد نفر سرنشین ایرانی با حداقل بار پرواز کرد.

پرواز به تهران آرام صورت گرفت. خبرنگاران حاضر در هواپیما بعضا پرسش‌هایی را مطرح می‌کردند.

یکی از خبرنگاران از امام پرسید: «حالا که بعد از ۱۵ سال تبعید و دوری از وطن به ایران برمی‌گردید چه احساسی دارید؟»

امام جواب دادند: «هیچ».

یک ساعت مانده به اذان صبح به وقت محلی پاریس (نوفل لوشاتو)، امام طبق رسم همیشگی خود برای استراحت و نماز شب به طبقه دوم هواپیما که خالی نگهداشته شده بود رفتند.
حاج احمد آقا بعد از اذان صبح به طبقه دوم رفت تا کمک کند که امام «جلیقه ضدگلوله‌»ای را که همراه داشتیم به تن کنند.

دکترابراهیم یزدی:احمد آقا ناامید برگشت و گفت: «امام از پوشیدن امتناع می‌کنند» و از من کمک خواست.

حاج احمدآقاخمینی گفت: که: «امام به تو احترام می‌گذارد و علاقه دارد. اگر تو درخواست کنی ممکن است بپذیرد.» دکترابراهیم یزدی نوشت:من به طبقه دوم رفتم و بعد از کمی صحبت، ایشان را قانع ساختم که جلیقه را به تن کنند، قبول کردند و تسلیم شدند؛ و من هم کمک کردم تا این کار انجام شد. در تهران تا بعد از مراسم بهشت زهرا امام این جلیقه را به تن داشتند.

ابراهیم یزدی، یکی از نزدیک‌ترین یاران امام در نوفل لوشاتو در کتاب «آخرین تلاش‌ها در آخرین روزها» (قلم؛ ۱۳۸۹؛ ۳۷۴-۳۷۵) پرواز تاریخی انقلاب در ۱۲ بهمن ۵۷ را این‌طور روایت کرده است.

نوفل لوشاتو:بنی صدر،حاج محمودمانیان،حجت الاسلام محتشمی پور

امام خمینی دربهشت زهرا(ناطق نوری ودکترمحمدمفتح در2 طرف امام نشسته اند ومرتضایی فر(وزیرشعار) ومحمدرضاطالقانی(کشتی گیر)حضوردارند

ابراهیم یزدی نفر سوم از سمت راست در حال حمل تابوت دکتر شریعتی

دمشق، مقبره دکتر شریعتی؛ از راست: ابراهیم یزدی، احسان شریعتی و شهید چمران

برچسب ازلاهوتی تافلاحتی - پیراسته فر

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:منبع اخذشده( ۱۳ بهمن ۱۳۹۸سایت انتخاب)بااندکی ویرایش..

بخش نخست؛ ناگفته‌های سفر امام به نوفل‌لوشاتو

۱۳۵۷. نوفل‌لوشاتو، دکتر ابراهیم یزدی در معیت امام خمینی

نوفل لوشاتو(پاریس)

۲۷ دی ۱۳۵۷. نوفل‌لوشاتو، دکتر ابراهیم یزدی در کنار امام خمینی در مصاحبه مطبوعاتی و رادیو تلویزیونی

دی ۱۳۵۷. نوفل‌لوشاتو، دکتر ابراهیم یزدی در کنار امام خمینی در یک مصاحبه مطبوعاتی

دی ۱۳۵۷. نوفل‌لوشاتو، دکتر ابراهیم یزدی گفت‌وگو با صادق قطب‌زاده در حاشیه یک مصاحبه مطبوعاتی امام خمینی

۱۳ بهمن ۱۳۵۷. سالن آمفی‌تئاتر مدرسه علوی، دکتر ابراهیم یزدی در کنار امام خمینی در مصاحبه مطبوعاتی و رادیو تلویزیونی

۱۵ بهمن ۱۳۵۷. سالن آمفی‌تئاتر مدرسه علوی، دکتر ابراهیم یزدی در مراسم معرفی مهندس مهدی بازرگان به عنوان نخست‌وزیر دولت موقت انقلاب

۱۵ بهمن ۱۳۵۷. سالن آمفی‌تئاتر مدرسه علوی، دکتر ابراهیم یزدی در مراسم معرفی مهندس مهدی بازرگان به عنوان نخست‌وزیر دولت موقت انقلاب

۱۶ بهمن ۱۳۵۷. دانشگاه تهران، دکتر ابراهیم یزدی در کنارهاشمی رفسنجانی،هاشم صباغیان،مهندس مهدی بازرگان(نخست وزیر)ومرتضی مطهری 

۲۳ بهمن ۱۳۵۷. مدرسه علوی تهران، دکتر ابراهیم یزدی در حاشیه دیدار یاسر عرفات با امام خمینی

دکتر اسماعیل یزدی، برادر دکتر ابراهیم یزدی و بنیانگذار بیمارستان پارس بر اثر کرونا درگذشت

دکتراسماعیل یزدی(برادر)دکترابراهیم یزدی

دکترابراهیم یزدی و آیت الله حسینعلی منتظری

بهمن ۱۳۵۷. دکتر ابراهیم یزدی در کنار احمد خمینی و یاسر عرفات در مراسم افتتاحیه سفارت فلسطین در تهران

بهمن ۱۳۵۷. دکتر ابراهیم یزدی در کنار یاسر عرفات وحجت الاسلام سیدعبدالکریم هاشمی نژاد در حاشیه سفر وی به مشهد

۱۳۵۸. دکتر ابراهیم یزدی در حاشیه برگزاری سمینار استانداران سراسر کشور

اردیبهشت ۱۳۵۸. حسینیه ارشاد تهران، دکتر ابراهیم یزدی در مراسم ترحیم شهید آیت‌الله مرتضی مطهری

 ۲۸ رمضان ۱۳۹۹(۳۱ مرداد ۱۳۵۸ ). دکتر ابراهیم یزدی در ضیافت افطار آیت‌الله سید محمود طالقانی برای وزرای دولت موقت

مرداد ۱۳۵۸. دکتر ابراهیم یزدی در ضیافت افطار آیت‌الله سید محمود طالقانی برای وزرای دولت موقت

۲ شهریور ۱۳۵۸(۱ شوال ۱۳۹۹) دانشگاه تهران، دکتر ابراهیم یزدی در مراسم نماز عید فطر به امامت آیت‌الله سید محمود طالقانی

۱۳۵۸. قم، گفت‌وگوی دکتر ابراهیم یزدی و مهندس مهدی بازرگان با حاج سید احمد خمینی در بیت امام خمینی

۱۳۵۸ قم، دیدار دکتر ابراهیم یزدی و مهندس مهدی بازرگان(نخست وزیر) ودکترابراهیم یزدی(وزیرامورخارجه و معاون نخست وزیر) با« آیت‌الله سیدمحمدرضا گلپایگانی»

۱۳۵۸. قم، دیدار دکتر ابراهیم یزدی و مهندس مهدی بازرگان با آیت‌الله سیدکاظم شریعتمداری

۱۳۵۸. دکتر ابراهیم یزدی در کنار مهندس هاشم صباغیان وزیر کشور دولت موقت انقلاب

۱۳۵۸. دکتر ابراهیم یزدی در کنار نخست‌وزیر و برخی اعضای دولت موقت در یکی از صبحگاه‌های مشترک نیروهای ارتش جمهوری اسلامی

۱۳۵۸. حضور دکتر ابراهیم یزدی در یکی از جلسات مجلس خبرگان قانون اساسی،باحضورآیت الله خامنه ای وشیخ محمدیزدی


۱۳۵۸. دانشگاه تهران، حضور دکتر ابراهیم یزدی در یکی از مراسم نماز جمعه

۱۳۵۸. دانشگاه تهران، دکتر ابراهیم یزدی در اقتدا به آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای در یکی از مراسم نماز جمعه

۱۳۵۸. دانشگاه تهران، دکتر ابراهیم یزدی(نفرنهم ازسمت چپ) در اقتدا به آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در یکی از مراسم نماز جمعه

۱۳۵۹. تبریز، دکتر ابراهیم یزدی در کنار آیت‌الله سید اسدالله مدنی

۱۳۵۹. بهشت‌زهرای تهران، دکتر ابراهیم یزدی در مراسم اولین سالگرد رحلت آیت‌الله سید محمود طالقانی

۱۳۶۰. مجلس شورای اسلامی، دکتر ابراهیم یزدی در کنار آیت‌الله محمد یزدی نماینده وقت قم

۱۳۵۸. حضور دکتر ابراهیم یزدی در یکی از جلسات مجلس خبرگان قانون اساسی،باحضورآیت الله خامنه ای وشیخ محمدیزدی

 

۱۳۵۸. دانشگاه تهران، حضور دکتر ابراهیم یزدی در یکی از مراسم نماز جمعه

 

۱۳۵۸. دانشگاه تهران، دکتر ابراهیم یزدی در اقتدا به آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای در یکی از مراسم نماز جمعه

 

۱۳۵۸. دانشگاه تهران، دکتر ابراهیم یزدی(نفرنهم ازسمت چپ) در اقتدا به آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در یکی از مراسم نماز جمعه

 

۱۳۵۹. تبریز، دکتر ابراهیم یزدی در کنار آیت‌الله سید اسدالله مدنی

 

۱۳۵۹. بهشت‌زهرای تهران، دکتر ابراهیم یزدی در مراسم اولین سالگرد رحلت آیت‌الله سید محمود طالقانی

ابراهیم یزدی در حال گفتگو با فیدل کاسترو

دکترابراهیم یزدی و فیدل کاسترو

ابراهیم یزدی و فیدل کاسترو

فیدل کاسترو(رهبرکوبا) و دکترابراهیم یزدی

۱۳۶۰. مجلس شورای اسلامی، دکتر ابراهیم یزدی در کنار آیت‌الله محمد یزدی نماینده وقت قم

۱۳۹۲ دکتر ابراهیم یزدی گفت‌وگو با کتاب‌ماه تاریخی - فرهنگی یادآور در منزل شخصی

«آیت الله سید عبدالجواد علم الهدی»(مؤسس و استاد عالی حوزه علمیه امام القائم تهران).... دکترابراهیم یزدی وصادق قطب‌زاده وسیدابوالحسن بنی صدر در نوفل لوشاتو«پادو بودند»مثلاً بنی صدردراقامتگاه امام -قهوه چی بود- آنجا استکان جمع می‌کرد./۱۳ بهمن ۱۳۹۵ تسنیم

خدمت حضرت آیت الله سید جواد علم الهدی عرض سلام دارم.
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:خدمت آیت الله سید جواد علم الهدی عرض سلام دارم.
درنوفل لوشاتو همه خدمتگذارمعماروبنیانگذارانقلاب اسلامی ،امام خمینی بودنددرواقع خادم انقلاب واسلام بودند.
من نه نهضت آزادیم ونه پست ومقامی داشته ودارم،دکتریزدی هم مرانمیشناسد ،آن زمان ازمذهبی وغیرمذهبی ،گروه های مختلف دوست داشتندسهمی درانقلاب داشته باشند.

واما اینکه می فرمایید:فلانی "پادو"بوده،مگردیگران درآن نوفل لوشاتو"مدیرکل ویارئیس بودند!؟
خوب است احترام همه انقلابیون نگه داشته می شد،مضافاً اینکه آقای دکتریزدی درآن زمان سرووضع یک بچه حزب اللهی بوده ومشاورمطبوعاتی امام بوده "بعلت تسلط برزبان خارجه"عکس های موجودهم گواه این است ومأموریتی که امام دربعدازپیروزی انقلاب به ایشان دادند هم گواه این ادعااست(نماینده امام درروزنامه کیهان)ومسؤلیتهای دیگرکه داشتند.

عضوشورای انقلاب اسلامی بود. در دولت موقت "معاون نخست‌وزیر "بود.نماینده امام و سرپرست مؤسسه کیهان بود-زوزارت امور خارجه ایران دولت مهندس مهدی بازرگان هم بود. بعدازاستعفای دولت موقت"درپی تسخیرلانه جاسوسی" در سال ۱۳۵۸ نماینده مردم تهران در دوره اول مجلس شورای اسلامی شد.

درگذشت دکترابراهیم یزدی در«ازمیر»ترکیه (۶ شهریور ۱۳۹۶)بعلت سرطان پروستات.

توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر:بعدیک عده ای می آیندمصاحبه می کنند که "یزدی مشاورامام خمینی نبوده"!اگرنبوده پس چطوری بایدملاقاتهارا باامام هماهنگ میکرد!؟برای وقت دادن وتعیین ساعت،لازمه اش این بوده که باامام یک مشورتهایی داشته باشد،بیوگرافی شخصیتها برابه امام ارائه دهد،توضیحات لازمش رابدهد،زمان بگیرد و..اینها اگر"مشاوره"نیست،پس چیست؟به عکس دقت شود. که داردباامام هماهنگی میکند وگزارش می دهد.

درگذشت دکترابراهیم یزدی در«ازمیر»ترکیه (۶ شهریور ۱۳۹۶)بعلت سرطان پروستات.
وی که زمستان سال گذشته قصد داشت برای انجام عمل جراحی به آمریکا برود، با مخالفت سفارت آمریکا برای صدور روادید مواجه شد و به علت شرایط جسمانی در ترکیه تحت عمل جراحی قرار گرفت.
ابراهیم یزدی متولد سال ۱۳۱۰  در قزوین، فعال سیاسی ایرانی و دبیرکل نهضت آزادی ایران بود.
به گزارش ایرنا، وی پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ ایران به همراه امام راحل به ایران بازگشت و به فرمان امام در بهمن ۱۳۵۷به عضویت شورای انقلاب اسلامی ایران درآمد و با آغاز به کار دولت موقت انقلاب، به سمت معاون نخست وزیر در امور انقلاب انتخاب شد.
یزدی مدتی به سرپرستی مؤسسه کیهان منصوب شد و پس از استعفای کریم سنجابی از وزارت امور خارجه ایران، به عنوان وزیر امور خارجه دولت موقت انقلاب معرفی شد.

در سال ۱۳۵۸ ، نماینده مردم تهران در دوره اول مجلس شورای اسلامی شد

ابراهیم یزدی تحصیلات ابتدایی را در دبستان‌های مولوی (بازارچه مُعیّر) و ادب (پشت مسجد سپهسالار)، تحصیلات متوسطه را در دبیرستان دارالفنون و تحصیلات عالیه را در دانشکده داروسازی دانشگاه تهران در سال ۱۳۳۲ به اتمام رسانید.

یزدی در سال ۱۳۳۹ به آمریکا رفت، و مدتی طولانی به همراه همسر و ۶ فرزندش در شهر هوستون ایالت تگزاس زندگی می‌کرد. او و همسرش در سال ۱۳۴۹  شهروند ایالات متحده شدند.
وی در زمان اقامتش در آمریکا، مدتی محقق علمی دانشکده پزشکی بیلور در تگزاس بود.
او در هنگام تحصیل در رشته داروسازی با بخش آسیب‌شناسی و فارماکولوژی دانشگاه بیلور همکاری می‌کرد. در این مدت او تحقیقاتی در مورد سرطان کرد و مقالات پژوهشی مهمی در این زمینه در نشریات تخصصی پزشکی به چاپ رساند.

ابراهیم یزدی در خلال زندگی در آمریکا، در حالی که در دانشگاه «بیلور» درس می‌خواند به تأسیس انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا و کانادا، انجمن اسلامی پزشکان آمریکا و کانادا پرداخت. او مؤسس اولین مسجد شهر هوستون بود و همچنین از مؤسسان «جامعه مسلمانان هوستون» و نخستین رئیس آن بشمار می‌رود که بزرگترین سازمان اسلامی در آمریکا به‌شمار می‌آید.

وی عضو هسته مرکزی بسیاری از تشکلهای دانشجویی مسلمان در آمریکا بوده‌است. تعدادی از آنان حال جزو رهبران و دولتمردان برجسته کشورهای مسلمان دنیا به‌شمار می‌روند. همانند رجب طیب اردوغان رئیس جمهور ترکیه، ماهاتیر محمد نخست وزیر سابق مالزی، انور ابراهیم معاون وی، حسن الترابی از دولتمردان سودان و عزالدین عراقی از فعالان دموکرات در عراق هستند. او متناوباً کلاسهای قرآن هفتگی در منزل خود برگزار می‌کند و جزوات و کتابهای اسلامی زیادی منتشر کرده‌است.

فرزنددکترابراهیم یزدی:« یوسف یزدی»یک بار آقاجان (پدر پدرم) همراه مادربزرگم برای عروسی خلیل به آمریکا آمدند. آقاجان من را صدا کرد و گفت »دو رکعت نماز بخوان ببینم بلدی!».

 من هم خواندم و ایشان هم ایراداتی گرفتند که مثلا مُهر را کمی جلوتر بگذار یا دست‌هایت را به شکل خاصی قرار بده. سپس پدر را صدا کرد و گفت ابراهیم وظیفه اول تو این است که به آنها دین را بیاموزی، این کار اول است و کار دوم این است که به مسائل سیاسی بپردازی. بااین‌حال نمی‌توان به پدر ایراد گرفت، زیرا هم‌دوره‌ای‌های آنها مانند دکتر چمران هم فداکاری بزرگی کردند. او در لبنان، بین جوان و یتیمان لبنانی که سرپرست نداشتند و هرکسی به آنها حمله می‌کرد یا باید آنها را رها می‌کرد یا خانواده خود را.

مصاحبه با فرزنددکترابراهیم یزدی

ناگفته‌های پسر ابراهیم یزدی از زندگی پدرش

«این اواخر دستش را در دستم می‌گرفتم و با هم قرآن می‌خواندیم. با اینکه حالش خوب نبود اما باز هم اگر در تلفظ من غلطی بود، دستم را می‌فشرد؛ یعنی اشتباه خواندم و بعد اصلاح می‌کرد. یک بار سوره یوسف می‌خواندیم، رسیدیم به این بخش آیه ١٨ «فَصَبْرٌ جَمِیلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَیٰ مَا تَصِفُونَ»؛ بعد مدام تکرار کرد «فصبر جمیل»، انگار در آیه گیر کرده بود. شبی که فوت کرد، بالای سرش الرحمن می‌خواندم، به خودم آمدم؛ برای لحظه‌ای دیدم دیگر زنده نیست تا دستم را بفشارد». این را که می‌گوید، مکثی می‌کند. همه ما سکوت می‌کنیم، بغضش را می‌خورد و می‌خواهد تا فاتحه‌ای بخوانیم.

به گزارش ایسنا( ۲۵ شهریور ۱۳۹۶)، «شرق» در ادامه نوشت: فردا روزی قرار است مراسم هفتم دکتر یزدی برگزار شود. میهمان‌ها پرتعداد نیستند اما رفت‌وآمد برقرار است؛ برای همین به اتاق کار دکتر می‌رویم و روبه‌روی« یوسف یزدی» می‌نشینیم تا از روزگارش با پدر برای ما بگوید. یک طرف اتاق، تخت دکتر قرار دارد و روبه‌رو هم کتابخانه و میزهایی که با عکس‌های یادگاری زینت شده‌اند. اتاق، نزدیک ورودی خانه است که از در حیاط تا سالن، با دسته‌گل‌های سفیدرنگ مزین به روبان مشکی، پر شده است؛ گویی در و دیوار آن خانه عزادار است.

مصاحبه که تمام می‌شود، وارد سالن می‌شوم. سوران خانم، همسر و ایمان، دختر دکتر یزدی، میزبان گروهی از میهمان هستند. سوران خانم سرش را پایین انداخته، دست روی دست می‌گذارد، به ‌نقل از دکتر می‌گوید: «مدام می‌گفت مبادا درِ این خانه بسته بماند سوری، درِ این خانه را باز نگه دار!». زندگی یوسف و خواهر و برادرهایش به زبان خودش که نزدیک به ادبیات زمان انقلاب است، «خلقی» است و رنگ آقازادگی نداشته؛ هرچند متولد و بزرگ‌شده آمریکاست. فارسی محاوره را تقریبا خوب صحبت می‌کند اما هنوز برخی کلمات را انگلیسی به زبان می‌آورد. با او از روزگار کودکی‌اش آغاز کردیم تا رسیدیم به درگذشت پدر.

شما چند خواهر و برادر بودید و الان به چه کاری مشغول هستید؟

خلیل، سارا، لیلا، یوسف، مریم و ایمان، شش فرزند مرحوم یزدی هستند. خلیل، دکترای اقتصاد دارد و رئیس یک شرکت مشاوره‌ آی‌تی در آمریکاست. فرزند دوم سارا است که پزشکی خوانده و متخصص سالمندان و مدیر یک بخش در بیمارستانی در ایالت پنسیلوانیا است. سومین فرزند، لیلا است که روان‌شناسی خوانده و مدتی تدریس می‌کرد و در حال‌ حاضر در ترکیه زندگی می‌کند. این سه نفر در ایران به دنیا آمدند. سپس پدر و مادر به آمریکا رفتند. من در آمریکا متولد شدم و دکترای مهندسی پزشکی خواندم. در حال‌حاضر استاد دانشکده پزشکی دانشگاه جان‌هاپکینز هستم. فرزندان دیگر هم به‌ترتیب مریم پزشک و ایمان مهندس مواد است.

بعد از انقلاب، قصد داشتم در ایران ادامه تحصیل بدهم؛ حدود یک‌سال‌ونیم در ایران بودم اما پدر گفت چون بیشتر از یک سال در ایران درس نخوانده‌ام، نمی‌توانم کنکور قبول شوم. با این‌حال خیلی از هم‌سن و سال‌های من زمانی که مانند من با پدرشان به ایران بازگشتند، با نفوذ پدران خود توانستند وارد دانشگاه شوند. پدر از این موضوع، خیلی ناراحت شد چون نسبت به این ماجرا خیلی حساس بود و اعتقاد داشت کوچک‌ترین تبعیضی نباید رخ دهد. معتقد بود درست نیست شاگردی لایق‌تر جای خود را در دانشگاه از دست بدهد. به پدر گفتم معنی حرف شما این است که من نمی‌توانم اینجا ادامه تحصیل بدهم و باید بازگردم به آمریکا. با اینکه ایران را دوست داشتم اما وقتی پدرم کاری انجام نداد، بازگشتم. چهلم شهید مطهری بود که به ایران آمدم و بعد هم برای ادامه تحصیل دوباره از کشور خارج شدم.

زمانی که پدر وزیر خارجه بود، یک سوئیت پشت دفتر وزیر وجود داشت که پدر آنجا زندگی می‌کرد و من نیز به همراه او در آنجا زندگی می‌کردم. دفتری نیز به نام «خبر و نظر» در وزارت خارجه وجود داشت و نشریه‌ای را منتشر می‌کرد که من برای چند ماهی در بخش انگلیسی آن کمک می‌کردم. در ضمن یک دوره تمرین نظامی هم دیدم تا بتوانم اسلحه داشته باشم و وقتی با پدر به مسافرت می‌رفتم یا در شهر بودیم، با اسلحه از ایشان محافظت کنم.

در ایران آموزش نظامی دیدید؟

بله، در پادگان باغشاه تمرین نظامی دیدم و بعد از آن، یکی از محافظ‌های پدرم بودم. هرجا می‌رفت به صورت محافظ، همراه او حاضر می‌شدم. یک یوزی داشتیم و یک کلت ٤٥.

چه کسی به شما آموزش داد؟

گروه خیلی جالبی بودند؛ تیپ کلاه‌سبزهای زمان شاه بودند به نام تیپ نوهد. برخی از آنها نگران بودند و می‌گفتند ما به انقلاب پیوستیم و دوست داریم انقلابی باشیم ولی مرتب به ما اهانت شده و اتهام زده می‌شود. از نظر من واقعا انسان‌های ملی‌گرایی بودند. فداکاری کردند و با روش‌هایی خیلی سخت، به ما و دیگران آموزش دادند. حتی برخی از آنها هم در جنگ شهید شدند.

کودکی شما با فعالیت‌های سیاسی پدرتان گره خورده بود. از این وضع رضایت داشتید؟

به خاطر می‌آورم در ایام کودکی، در پیشاهنگی آموزش می‌دیدم. در هیوستون مسابقه‌ای بود که پدر و پسر باید ماشینی از چوب می‌ساختند. همه هم‌دوره‌ای‌های من با پدران خود برای مسابقه آمده بودند و من تنها کسی بودم که چون پدرم نبود، یکی از همسایه‌ها به جای او همراهم آمده بود. بااین‌حال، پدر هر وقت که فرصت می‌شد، ما را سوار ماشین استیشن می‌کرد و به مسافرت می‌برد. مثلا سه روز در راه بودیم، هر شب جایی چادر می‌زدیم و صبح مادر صبحانه درست می‌کرد. پدر به ما شنا یاد می‌داد.

قایق‌سواری می‌رفتیم. واقعا دوره خوشی بود. هر وقت که فرصت داشت، برای خانواده وقت می‌گذاشت، طوری نبود که هیچ‌وقت حضور نداشته باشد. اگرچه در برخی مقاطع اصلا حضور نداشت، مثل زمانی که به عراق رفت یا هنگام حضورش در نوفل‌لوشاتو. یادم هست همان شب مسابقه به مادرم گفتم که ‌ای کاش بابا هم در کنارم بود. مادر من را متوجه کرد که پدرت برای تو کار می‌کند و روشی که می‌خواهد به تو کمک کند این است که اجتماع را اصلاح کند تا تو در شرایط بهتری بزرگ شوی. البته فعلا دارم نکات منفی را می‌گویم.

یک بار آقاجان (پدر پدرم) همراه مادربزرگم برای عروسی خلیل به آمریکا آمدند. آقاجان من را صدا کرد و گفت دو رکعت نماز بخوان ببینم بلدی! من هم خواندم و ایشان هم ایراداتی گرفتند که مثلا مهر را کمی جلوتر بگذار یا دست‌هایت را به شکل خاصی قرار بده. سپس پدر را صدا کرد و گفت ابراهیم وظیفه اول تو این است که به آنها دین را بیاموزی، این کار اول است و کار دوم این است که به مسائل سیاسی بپردازی. بااین‌حال نمی‌توان به پدر ایراد گرفت، زیرا هم‌دوره‌ای‌های آنها مانند دکتر چمران هم فداکاری بزرگی کردند. او در لبنان، بین جوان و یتیمان لبنانی که سرپرست نداشتند و هرکسی به آنها حمله می‌کرد یا باید آنها را رها می‌کرد یا خانواده خود را.

‌چرا دکتر چمران خانواده خود را رها کرد؟

من و شما نمی‌توانیم قضاوت کنیم، چون یک تصمیم خیلی خصوصی است، فقط می‌توان این را گفت که هم‌دوره‌ای‌های پدرم که با او هم‌سنگر بودند- چه چپی‌ها، چه مسلمان‌ها - همگی فداکاری کردند و برای آنها غیرعادی نبود که یک انسان از همه‌چیز بگذرد. فقط پدرم نبود، مادرم نیز همین‌طور بود. یا آقای قطب‌زاده که هیچ‌گاه ازدواج نکرد.

‌شما با بچه‌های دکتر چمران بعد از جدایی یا قبل از آن ارتباط داشتید؟

خیر، زمان من رابطه خانوادگی دیگر وجود نداشت اما خواهر و برادرهای بزرگ‌تر من با بچه‌های شهید چمران دوست نزدیک بودند و با هم در یک خانه زندگی می‌کردند. مادر هم خیلی با خانم ایشان آشنایی داشتند.

بعد از آن هم دیگر خبری نداشتید؟

یک سال یا دو سال بعد از انقلاب و بعد از شهادت دکتر چمران، پدرم که به آمریکا آمد می‌گفت باید هر طور شده آنها را پیدا کنیم و به آنها رسیدگی کنیم. سعی هم کرد اما نمی‌دانم موفق شد یا خیر.

ارتباط شما با پدر در چه حد بود و چقدر او را می‌دیدید؟ به‌خاطر رفت‌وآمد پدر، شما نیز مجبور به ‌نقل مکان می‌شدید؟

زندگی پدرم متفاوت بود. او همواره در سفر بود. مدتی در ایران بود و بعد هم مجبور شد به آمریکا برود و پس از آن هم مدتی را در لبنان و مصر سپری کرد که دوره‌های خیلی سختی بود. تا زمانی که من به ٣٠ ‌سالگی رسیدم، مدام در رفت‌وآمد بود. بعد از آن تقریبا دوره ثبات زندگی پدر شروع شده بود و واقعا دوره شیرینی بود. خواهر و برادرهایم گاهی می‌گویند شما سختی‌هایی را که ما در یک پادگان در مصر تحمل کردیم و گرسنگی کشیدیم، ندیده‌اید!

در آمریکا زندگی راحتی داشتید؟

پولدار نبودیم اما راحت بودیم؛ مثلا زمانی می‌خواستم در تیم فوتبال آمریکایی مدرسه بازی کنم و هر کسی باید ٤٥ دلار برای ورود هزینه پرداخت می‌کرد. مادرم گفت ما چنین پولی نداریم. من مجبور شدم کار کنم تا بتوانم پول لازم را بدست بیاورم، ولی هیچ‌وقت کمبود را احساس نکردم.

درآمد پدرتان در آمریکا از کجا بود؟

پدرم در دانشگاه کار می‌کرد. سطح درآمد او متناسب با یک زندگی متوسط روبه‌پایین بود، چراکه استادان دانشگاه در ابتدای کار دستمزد بالایی ندارند. بگذارید این‌طور بگویم که وقتی بعد از انقلاب به ایران برگشتیم و سطح زندگی بقیه و هیئت دولت و دوستان و خانواده را دیدیم، برای ما شوک‌آور بود؛ برای نمونه، دایی که پزشک جراح بود، اولین نفر در خانواده بود که ماشین نو خرید. او مجبور شد به ما توضیح دهد که چرا این کار «طاغوتی» (از نظر ما تجملات، فرهنگ طاغوتی محسوب می‌شد) را انجام می‌دهد. با خجالت گفته بود من همه شهر را باید این طرف و آن طرف بروم، باید ماشین نو داشته باشم که اگر بیماری همراهم بود، نمیرد! این در حالی بود که جو ما در خارج از کشور، یک جو انقلابی و خلقی بود. این واژه خلقی‌بودن و طاغوتی‌بودن برای ما مفهوم عمیقی داشت. اگر کسی کمی اسراف می‌کرد، مادر تذکر می‌داد. بااین‌حال به اندازه کافی همه‌چیز داشتی مثلا اگر کت و شلوار عروسی می‌خواستم بپوشم، دست دوم بود یا کراوات‌های پدر در واقع همان‌هایی بود که مادرم از دست‌دوم‌فروشی خریده بود. مادرم الان هم همین‌طور است، حتی برای مراسم هفتم پدرم تأکید کرد هزینه مراسم را به جایی بدهیم که از یتیمان ایدزی نگهداری می‌کنند.

‌شما و اعضای خانواده چقدر این سبک زندگی را می‌پسندید یا چقدر به آن اعتراض داشتید؟

خب ناراحتی ایجاد می‌شد؛ مثلا خلیل دانشگاه هاروارد قبول شد و به پدر گفت بابا برای ورود من به دانشگاه باید یک چک به مبلغ چندهزار دلار به دانشگاه بفرستی و پدر گفت من چنین پولی ندارم، بنابراین نتوانست به هاروارد برود و مجبور شد در دانشگاه تگزاس ادامه تحصیل بدهد. زمانی که من به دیدن خلیل رفتم، او تا ساعت دو نیمه شب کار می‌کرد تا هزینه خوابگاه را فراهم کند. وقتی که من ٤٥ سالم شد نامه‌ای از دانشگاه دوره لیسانس در آمریکا دریافت کردم که آخرین قسط شهریه‌ام تمام شده است. یک نفر در میان ما نبود که توان دادن شهریه را داشته باشد. ولی پدرم به ما یاد داد از بچگی کار کنیم. من از ١٣سالگی کار می‌کردم.

مرحوم پدرتان از شما می‌خواست یا شرایط زندگی شما را به این سمت سوق می‌داد که از نوجوانی کار کنید؟

پدر می‌گفت باید کار کنید. زمانی که دفتر نشر را در ایران بستند، در آمریکا یک دفتر نشر افتتاح شد که در حقیقت یک چاپخانه مخفیانه بود و در یک منطقه فقیرانه در هیوستون قرار داشت، بااین‌حال مجهز به دستگاه‌های چاپ کتاب بود و برش ورق و منگنه هم همان‌جا انجام می‌شد. مثلا کتاب حج شریعتی به انگلیسی و فارسی را در آنجا چاپ کردیم. به خاطر کار در چاپخانه ساعتی ٢٥ سنت به من دستمزد پرداخت می‌کردند. تابستان سختی بود. از ساعت هشت صبح تا هشت شب کار می‌کردم. تا آخر تابستان کل دستمزد من حدود ٢٠٠ دلار شد، زمانی که می‌خواستم دستمزدم را بگیرم، یکی از برادران انقلابی انجمن گفت: «یوسف تو بچه‌ای این دویست دلار را می‌خواهی چه کار کنی؟ می‌روی آن را اسراف می‌کنی پول مال انقلاب و بیت‌المال است این پولی است که ما می‌خواهیم با آن انقلاب کنیم». اما من گفتم که باید این پول را به من بدهی‌! دستمزدم را گرفتم و با آن یک دوچرخه خریدم! در مجموع می‌توانم بگویم کمبود نداشتیم و گرسنگی نکشیدیم اما باید کار می‌کردیم. خواهرها نیز در جایی کار می‌کردند. زمان دانشگاه هم که رسید، هم کار می‌کردم و هم درس می‌خواندم.

نوجوانی دکتر یزدی هم همین‌طور بوده؟

پدرم تعریف می‌کرد وقتی خودش دانشجوی دانشگاه تهران بود از پدرش اجازه گرفت که به دانشگاه برود. پدر دکتر یزدی گفته بود به شرطی که کارهای من را در مغازه انجام دهی و به من کمک کنی، می‌توانی به دانشگاه بروی، به‌همین‌دلیل برای پدرم مورد عجیب‌وغریبی نبود که ما کار کنیم.

دوست نداشتید شرایط کمی بهتر باشد؟

خیر، هر چند آشناهایی داشتیم که پول‌دار بودند و گاهی اوقات به آنها غبطه می‌خوردیم. ماشین ما ماشین خوبی نبود ولی آنها ماشین شیک و خوبی داشتند و در موقعیت اجتماعی‌شان مؤثر بود. با این‌حال ارزش‌هایی که در زندگی به ما آموخته بودند ارزش‌های خوبی بود. طوری در ذهن ما جا افتاده بود که این سبک زندگی را، سبک بدی نمی‌دانستیم. اتفاقا طاغوتی‌بودن و اسراف از نظر ما بد بود. اگر می‌دیدیم کسی با ماشین شیک رفت‌وآمد می‌کرد، از نظر ما زشت بود.

این تأثیر القائات پدر بود یا خود شما هم به این باور رسیده بودید؟

به‌ هر حال بیشتر اکتسابی و از طریق پدر و مادر به ما رسیده بود. البته فقط پدر ما هم به این سبک زندگی نمی‌کردند. بلکه دوستان دیگری مثل آقای کمال خرازی و دانشجوهای مسلمان و انقلابی دیگر هم، هم‌فکر و هم‌سبک ما بودند. خانواده‌ها دسته‌جمعی به جایی شبیه میدان می‌رفتند، میوه زیاد و ارزان می‌خریدند و سپس به خانه می‌آوردند و تقسیم می‌کردند. به این ترتیب قیمت نصف می‌شد. یا وقتی مادرم می‌خواست خرید کند به جاهایی می‌رفت که حراج زده بودند.

از دانشجوهایی که در آنجا بودند با چه خانواده‌هایی در ارتباط بودید؟

ما با هرکسی که مسلمان بود و فعالیت اجتماعی می‌کرد در تماس بودیم. مثلا خانواده‌های [محمدتقی] بانکی [وزیر نیرو در دولت مهندس موسوی]، کمال خرازی [وزیر امور خارجه در دولت اصلاحات]، محمد هاشمی [رئیس سابق صداوسیما و برادر مرحوم آیت‌الله هاشمی] که به محمد، پدر هم می‌گفتند یا مثلا یکی را به نام امام‌جمعه یا دیگری را «محمد ریش» صدا می‌زدند! (با خنده) هر کسی یک اسم مستعار داشت.

رفت‌وآمد خانوادگی داشتید؟

بله، همه با هم در یک جریانی بودیم که جریان انقلابی بود و جریانی بود که بعضی از آنها حتی با هم ازدواج می‌کردند. مانند باقر و زری که برای آنها عروسی گرفتیم. در دوره‌ای خانواده و منزل ما در هیوستون تنها خانواده ایرانی مسلمان و انقلابی بود که محل تجمع و رفت‌وآمد بود، مثل همین فضایی که اینجا (در ایران) می‌بینید. میز پذیرایی مادرم همیشه آماده است، آنجا هم این‌طور بود. وقتی از مدرسه به خانه می‌آمدم، می‌دیدم یک عده سر میز در آشپزخانه نشسته‌اند و مشغول صحبت هستند.

شده بود به شما در مورد فرایض دینی مانند نماز اجبار کنند؟

به یاد ندارم که پدر ما را تنبیه کرده باشد یا فشاری بر ما گذاشته باشد که نماز بخوانیم یا مسائل شرعی خود را حفظ کنیم. به ما آموزش می‌داد و می‌گفت اگر می‌خواهی اسم خود را مسلمان بگذاری، حداقل باید نمازت را بخوانی. اگر نمی‌خواهی، مسلمان نباش! اما اگر قبول کردی که مسلمانی، باید همه ملزومات آن را بپذیری. او همیشه ما را تشویق می‌کرد که درباره ادیان مختلف مطالعه کنیم. ما دوستان مسیحی زیادی داشتیم. پدرم جلسه‌ای ماهانه با یک کشیش کاتولیک، یک خاخام کلیمی و یک کشیش بابتیست داشت. با آنها درباره آخرت و معاد بحث می‌کردند و خیلی جالب بود. پدرم صد در صد یقین داشت که اسلام یک دین منطقی است و هر وقت انسانی فرصت پیدا کند که با آرامش و بدون زور به این دین فکر کند، منطقی و زیبا بودن آن را متوجه می‌شود.

کلاس‌های قرآن خانوادگی هم داشتید؟

خیر. هیچ جلسه‌ای به صورت خانوادگی وجود نداشت. یعنی جلسه‌ای نبود که دیگران را دعوت نکنند.

چه کسی درس می‌داد؟

مشخص نمی‌شد چه کسی درس می‌دهد. چون پدرم جلسات را مدیریت می‌کرد و می‌گفت مثلا هفته دیگر این آیات خوانده شود و همه باید آن آیات را می‌خواندند. در جلسه، قرآن دست‌به‌دست می‌شد و همه باید روخوانی می‌کردند. اگر هم غلط خوانده می‌شد، اصلاح می‌کردند. دو هفته پیش که هنوز در قید حیات بود، مشغول خواندن سوره یوسف بودم. پدر خواب‌آلود بود، فکر کردم خوابیده؛ با وجودی که خواب‌آلود بود جایی را که اشتباه می‌خواندم در همان خواب‌آلودگی بلند می‌شد و تصحیح‌شده آن را می‌گفت.

در اتاق اورژانس وقتی فوت شد، بالای سر ایشان ایستاده بودم و مشغول خواندن قرآن بودم، بعد متوجه شدم که دیگر کسی نیست تا اشتباهات من را اصلاح کند. قرآن برای او یک مفهوم عمیق بود، مانند دریا.

در جلسات بعد از روخوانی، سؤال می‌کرد که مثلا از این آیه چه چیزی متوجه شدید؟ سپس درباره معنی آیات سخن می‌گفت که چطور آن را در زندگی خود پیاده کنیم. شیرین‌ترین لحظات عمر من این بود. تا اینکه حدود هشت سال پیش، من کاری دانشگاهی را در واشنگتن شروع کردم و به دلایل مختلف، هیچ جلسه قرآنی نداشتم. الان بعد از هشت سال، خلأ عظیمی در زندگی من وجود دارد؛ گویی قسمتی از وجودم همراهم نیست.

کاش نمی‌گذاشتیم آن جلسات از دست برود. (به شما بگویم) جلسه سیاسی را رها کنید، مطلب اصلی قرآن است، اگر قرآن را درست نفهمید، کار سیاسی هم بکنید، به سرنوشت بقیه دچار می‌شوید و همان خطاها را انجام می‌دهید. اساس کار سیاسی شما هم باید قرآن باشد. هدف اصلی پدر، ساختن نسلی بود که بتوانند با اخلاق کشور را اداره کنند. دردناک‌ترین حرفی که این هفته شنیدم، این بود که هیچ‌کسی نمی‌تواند جانشین این بزرگ‌مرد شود. اگر پدر این حرف را می‌شنید، برای او شکست محسوب می‌شد؛ آن‌هم کسی که عمر خود را صرف تربیت نسلی کرد که روش فکرکردن را یاد بگیرند. پدر را که به خاک سپردیم، وقتی از داخل قبر بیرون آمدم، اطرافم را نگاه کردم، برایم یقین شد که این پدر نمرده است؛ در چهره‌های جوان‌هایی که آنجا بودند، پدرم را دیدم.

شما هم همراه پدر از آمریکا به پاریس رفتید؟

خیر؛ چند نفر از ما باقی ماندیم که باید کارهای خانه را انجام می‌دادیم و وسایل را می‌فروختیم. البته وقتی مشخص شد به ایران می‌رویم، کارها سرعت گرفت. بعد هم آنها به ایران برگشتند و من نیز در اولین فرصت به ایران بازگشتم.

چند سال داشتید که به ایران آمدید؟

سال آخر دبیرستان بودم که آمدم. حدود ١٦ یا ١٧ سالم بود. به خاطر دارم، وقتی شاه به آمریکا آمد، تظاهرات عظیمی علیه او به راه انداختیم. اگر کتاب‌های طاغوتی‌ها را بخوانید، نوشته‌اند برای تظاهرکنندگان بلیت گرفته شد و آنها را با هواپیما به واشنگتن رساندند؛ درحالی‌که واقعیت این‌طور نبود. کاری که ما کردیم، این بود که هر گروه پنج‌نفره دانشجویی، پول جمع کردیم و با خودرو راهی واشنگتن شدیم. سه روز تا واشنگتن رانندگی کردیم. آنجا فردی بود به نام علی آگاه که به اتفاق همسرش، منزل بزرگی داشتند و سالن آن را به خوابگاهی برای دانشجویان مسافر تبدیل کرده بودند؛ مثل سربازخانه شده بود! بعد پلاکارد درست کردیم. البته گروه‌های چپ در آن منزل نبودند و فقط گروه‌های اسلامی در آن تظاهرات همراهی کردند.

پس شما هم در جریان فعالیت سیاسی قرار گرفته بودید؟

بله.

پدر هم بودند؟

بله ایشان هم بودند و همه‌چیز را مدیریت می‌کردند. خیلی جالب بود، دانشجوها روی پله‌های کنگره کنار پدرم عکس یادگاری می‌گرفتند؛ درحالی‌که همه به جز پدرم، صورت‌های خود را با ماسک پوشانده بودند، با این‌ حال عکس هم می‌گرفتند. (می‌خندد)

شاه را از نزدیک دیدید؟

خیر، شاه را مستقیم ندیدیم. این را که به شاه تخم‌مرغ و گوجه‌فرنگی پرتاپ کرده بودند، روز بعد در تلویزیون دیدیم. من در هر جلسه‌ای که پدر اجازه می‌داد، شرکت می‌کردم؛ حتی جلساتی که تا حدودی مخفی بود. گاهی اوقات پدر می‌گفت باید به مسافرت مثلا به شیکاگو بروم یا جلسه‌ای دارم؛ من با اصرار با ایشان همراه می‌شدم. یک‌ بار برای شرکت در یکی از این جلسه‌ها، به من گفت هزینه بلیت پروازت ٢٥٠ دلار می‌شود اما مادر واسطه شد و گفت ارزش دارد، بگذار این بچه همراهت بیاید! برخی از جلسه‌ها را هم با خودروی شخصی پدر می‌رفتیم. پدر یک فولکس سال ١٩٦٩ داشت. مثلا به اطراف تگزاس می‌رفتیم، در جاده‌هایی که مردم مست می‌کردند و رانندگی در آنها خطرناک بود. به‌عنوان نمونه، یادم هست به شهر آرلینگتون رفتیم و متوجه می‌شدیم، فقط ١٠ نفر دانشجو از پدر دعوت کرده‌اند؛ با این‌حال پدر برای آنها سخنرانی کرد. این‌گونه بود که متوجه می‌شدیم، انسان‌ها ارزش دارند و تعداد آنها مهم نیست. او هیچ‌وقت از تعداد کم جمعیت، ناراحت نمی‌شد و حتی اگر یک نفر هم بود، با او صحبت می‌کرد. چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب، هرجا پدر می‌رفت من سعی می‌کردم به‌زور با او بروم! حتی بعد از انقلاب هم امام برای حل مسئله شیعه و سنی به پدرم مأموریت داده بود به زاهدان برود، من هم برای رفتن سماجت کردم، اما بعد از آن، ماجرای بندرلنگه پیش آمد. مادرم خیلی نگران بود و در نهایت نشد که پدر را همراهی کنم.

هاوانا چطور؟

خیر؛ هاوانا را نرفتم. خلیل رفت؛ چون در هیوستون آمریکا بود. پدر هم اصرار داشت خلیل به خرج خود برود. گفته بود نمی‌تواند از پول وزارت خارجه هزینه او را بدهد.

برادران و خواهران شما هم به اندازه شما به کارهای سیاسی علاقه‌مند بودند؟

خیر؛ کمتر به این موضوع علاقه نشان دادند. هرکسی، یک خصوصیت از پدر و مادر را به ارث می‌برد. مثلا خواهرم که پزشک است، بیشتر به جنبه علمی شخصیت پدر توجه داشت و زمانی که پدر در تگزاس مشغول بود، او را در فعالیت‌های پزشکی همراهی می‌کرد. پدر درباره سرطان تحقیقات خوبی انجام داده بود. جالب است بدانید که اولین‌بار که اسم پدرم در آرشیو نیویورک‌تایمز پیدا می‌شود، مقاله‌ای است که درباره ارتباط و تأثیر ویتامین آ و سرطان به سال ١٩٦٩ منتشر کرده است. دو محقق در دانشگاه نیوجرسی به این موضوع پرداختند که پدر یکی از آنها بود. من چند وقت پیش به پدر گفتم شما با حکومت شاه و چند ابرقدرت جهانی جنگیدی، با سرطان هم جنگیدی و توانستی به نوعی با آن حکومت‌ها مقابله کنی، ولی سرطان هنوز حل نشده است.

شما تا چه سالی در ایران بودید؟

تا یک ماه قبل از شروع جنگ ایران و عراق، ایران بودم؛ یعنی مرداد ١٣٥٩.

پس شما ایام پاریس را با پدر نبودید؟

بله. زمانی که ایران بودم، با پدر تمام نماز جمعه‌های آقای طالقانی و منتظری را شرکت کردم. حدود یک سال اینجا بودم و در مدرسه ایران‌زمین شهرک غرب درس می‌خواندم که چون به زبان انگلیسی بود، به مشکل نخوردم، غیر از کلاس فارسی!

در محیط خانه فارسی صحبت می‌کردید یا انگلیسی؟

با مادر و پدر و دانشجوها فارسی صحبت می‌کردیم، اما با دوستان و دانشجوهای هم‌کلاسی، انگلیسی صحبت می‌کردیم. واژه‌های سیاسی را خوب می‌توانستم بفهمم، ولی مثلا در محاوره یا اسامی و واژه‌های عامیانه به مشکل می‌خوردم.

خاطراتی از زمانی که پدر با امام‌خمینی یا آیت‌الله طالقانی و مهندس بازرگان بودند، دارید؟

تقریبا. یادم هست که بعضی از جلسات هیئت دولت را با هلیکوپتر نزد آیت‌الله خمینی می‌رفتیم. چهار بار نزد آیت‌الله خمینی رفتیم. یک بار در ماجرای مأموریت زاهدان بود که خدمت ایشان رفتیم و یک بار هم در ماجرای واگذاری سرپرستی کیهان بود.

به‌طور خصوصی هم با امام‌خمینی دیدار کردید؟

بله. اما همیشه یکی، دو نفر دیگر هم حضور داشتند. یک بار وزیر خارجه سوریه، عبدالحلیم خدام به تهران آمده بود که تا قم، محل اقامت آیت‌الله خمینی با هلیکوپتر رفتیم. در اتاق چهار نفر بودیم. به یاد دارم که آیت‌الله خمینی خیلی تند با ایشان صحبت کرد و گفت اگر شماها هر کدام یک لیوان آب ریخته بودید تا الان اسرائیل را آب برده بود. همگی روی پتوهایی که هر کدام برای یک نفر بود و روی زمین پهن شده بود، نشسته بودیم. به یاد دارم که یک بار حدودا ١٠ نفر در اتاق بودند. آیت‌الله خمینی روی مبل نشسته و بقیه روی زمین بودند. آقای بنی‌صدر که رسید رفت کنار ایشان روی صندلی نشست که برای همه شوک‌آور بود. من در چهره‌های دیگران می‌دیدم که انگار پیش خودشان می‌گفتند خیلی پررویی می‌خواهد که یک نفر برود و آنجا بنشیند! قبل از این که سرپرستی کیهان را به پدر من پیشنهاد بدهند، جریانی در دانشگاه اتفاق افتاده بود و منجر به زدوخورد شده بود. پدرم در ماجرای کیهان به آیت‌الله خمینی گفت که اگر بخواهم به کیهان بروم آنجا باید با بوروکراسی خیلی بزرگی دست‌وپنجه نرم کنم. خیلی‌ها کار نمی‌کنند و حقوق می‌گیرند، بنابراین باید تغییرات اساسی در کیهان انجام بدهم؛ اگر می‌خواهیم کیهان به‌عنوان یک مؤسسه مستقل روی پای خود بایستد. آیت‌الله خمینی نگران بودند و گفتند (این تغییرات) منجر به ماجرایی مثل دانشگاه نشود. یک بارهم عید نوروز سال ٥٨ بود که به دیدن آیت‌الله خمینی رفتیم. به خاطر دارم به هرکسی یک اسکناس دوتومانی به‌عنوان عیدی داد که تازه چاپ شده بود، همان روز هم به دیدن آیت‌الله شریعتمداری رفتیم که به هرکسی یک اسکناس درشت‌تر هزارریالی به‌عنوان عیدی داد. اما ارزش آن دوتومانی خیلی برای من بیشتر بود چراکه در ذهن خودم آن را از کسی که انقلابی و خلقی است، گرفته بودم و عدد آن از این منظر برای من سمبولیک بود.

زمان تسخیر سفارت آمریکا شما ایران بودید؟

بله. تهران بودم، به یاد ندارم پدر در آن ماجرا به دیدار آیت‌الله خمینی رفته باشند.

در مورد دولت موقت و مسئولیت پدر، چه احساسی داشتید؟ آیا خوشحال بودید از اینکه پدر مسئولیت گرفته است؟

خیر. از نظر ما وزارت یک تلاش تازه بود. این‌طور نبود که قبلا دراین‌باره فکر کرده یا پیش‌بینی کرده باشیم که روزی پدر وزیر شود و بعد خوشحال شویم! هیچ‌وقت این‌طور نبود.

زمانی که ایران بودید رفت‌وآمدهای شما با مسئولان چقدر بود؟

یک‌بار با هیئت دولت به قم رفتیم؛ جلسه‌ای بود که در آن بحث بر سر قانون اساسی بود. دو موضوع در آنجا بحث شده بود که یکی از موضوعات بحث بر سر حق رأی زنان بود. چند نفر از آقایان هم در جلسه بودند، اسامی آنها را درست به یاد ندارم ولی مثلا یکی از آنها گفته بود من که تمام عمرم در کارهای اجتماعی و سیاسی بوده، یک رأی داشته باشم و همسر من که تمام عمرش را در آشپزخانه سپری کرده، یک رأی داشته باشد، اصلا این عدالت است؟!

نقطه عطف زندگی دکتر یزدی بحث تسخیر سفارت آمریکاست. شما ایران بودید. می‌خواهیم بدانیم به یاد دارید چه اتفاقی افتاد و با پدر راجع‌به آن صحبت کردید و نظر دکتر راجع‌به این اتفاق چه بود؟

من بهترین فردی نیستم که بخواهم در این مورد پاسخ‌گو باشم، چون با دیگران بیشتر دراین‌باره بحث داشته است. در رابطه با مسئله تسخیر سفارت آمریکا تا جایی که به یاد دارم، این است که در یک مصاحبه، برای برون‌رفت از این مسئله راه‌حل پیشنهاد داد. گفتم که آدم پرکتیکالی بود. اتفاقا همان مصاحبه برایش هزینه داشت.

بعدها که می‌خواست به آمریکا بیاید، وقتی به کنسولگری آمریکا در آنکارا گفتم چرا به ایشان ویزا نمی‌دهند، گفتند سندی از پدرت داریم که گفته باید گروگان‌ها را محاکمه کنیم. من یادم آمد که پدر برای حل این مسئله پیشنهاد کرده بود جلسه محاکمه‌ای ترتیب دهند و آنها را به جرم جاسوسی محکوم کنند و بعد هم آیت‌الله خمینی همه را عفو کند و از ایران بیرون کند.

رفت‌وآمدتان بین ایران و آمریکا چطور بود؟

من سعی می‌کردم هر تابستان به ایران سفر کنم؛ اما بعضی وقت‌ها هم پیش می‌آمد که دو سال یک بار سفر می‌کردم. سال ٨٨، قرار بود طبق روال تابستان همان سال به کشور برگردم که پدر گفتند صبر کن، بعد از انتخابات فضا مقداری آرام‌تر می‌شود که نشد و این جریان هشت سال به طول انجامید.

از چه زمانی دکتر یزدی ممنوع‌الخروج شد؟

تاریخ آن را درست به یاد ندارم. وقتی پدر بار اول به سرطان مبتلا شد، از آنجا که فکر می‌کردیم برای درمان او نیاز به رفت‌وآمد پیدا می‌کنیم، اقدام کردم و برای او گرین‌کارت گرفتم. پدر یک بار با گرین‌کارت به آمریکا آمد اما زمانی که به ایران برگشت تا هفت سال نمی‌توانست از ایران خارج شود؛ به‌این‌ترتیب گرین‌کارت نیز باطل شد. ما دوباره مجبور شدیم برای ویزا اقدام کنیم که این‌بار با سختی زیادی مواجه شدیم. ژانویه، پدر را همراه خلیل به استانبول بردیم تا بتوانیم ویزای پزشکی بگیریم. وقتی با بابا برای مصاحبه رفتیم، مصاحبه‌کننده پرسید دکتر یزدی چرا می‌خواهی به آمریکا بروی؟ بابا گفت من نمی‌خواهم به آمریکا بروم، گفت من خسته‌ام و روی مبل دراز کشید. به من گفت یوسف خودت هر چه می‌خواهی بگو. من گفتم پدر خسته است ولی واقعا قصد سفر دارد. موضوع گرفتن ویزا تا زمان روی‌کارآمدن ترامپ یعنی ٢٠ ژانویه به طول انجامید و بعد ما مسیر دیگر و بهتری را برای درمان ایشان دنبال کردیم.

این چند ماه را که خارج از کشور بودند، راجع به موضوعات سیاسی صحبت می‌کردند؟

خیر. در این موارد صحبتی نمی‌کردند. فقط وقتی آیه قران می‌خواندیم، درباره مفهوم آیه با هم صحبت می‌کردیم.

نسبت به اتهاماتی که درباره اعدام‌ها به دکتر یزدی چه در گذشته و چه بعد از فوت ایشان می‌زدند، شما چه احساسی داشتید؟

چند بار پیش آمد. یک موردی که در ذهنم است، اوایل انقلاب بود و به شمال رفتیم. با پدر مشغول قدم‌زدن بودیم، یک خانم با دوچرخه از مقابل ما عبور کرد. پدر را نگاه کرد. بعد جلو آمد و گفت من از تو متنفرم. تو برادر نازنین من را کشتی. پدر پرسید ببخشید خانم شما که هستید؟ که آن خانم تعریف کرد برادر من یکی از رؤسای ساواک بود و اول انقلاب اعدام شد. تو او را اعدام کردی. یک نیمکت آنجا بود. پدر روی آن نشست و حدود یک ساعت با این خانم با آرامش صحبت کرد. او در ابتدا ناسزا می‌گفت، بعد از یک ساعت خانم با آرامش رفت. پدرم تمام جریان کشته‌شدن برادرش را توضیح داد. بالاخره یک نفر داغدار بود و درست نبود به جای پاسخ، بدتر به او حمله شود. من این احساس را نسبت به این افراد دارم. بالاخره اگر در ساواک بودند و کار اشتباهی انجام داده بودند، باید به طور قانونی با آنها برخورد می‌شد. افرادی اندک این تبلیغات را قبول و ظلمی به پدر کردند. واقعیت این موضوعات مشخص است. در خاطرات خلخالی هم آمده که پدر با روند دادگاه‌ها مخالف بوده است.

چند ماه آخر عمر پدر چگونه گذشت؟

دوره شیرینی بود. واقعا نعمت الهی بود. انگار همه چیز از قبل حساب‌شده بود. منزل خواهرم کنار دریا بود. ویلای همسایه آنها هم خالی شد و ما توانستیم آنجا را برای تابستان کرایه کنیم و همه خانواده دور هم جمع بشویم. هوا خوب و تمیز بود. سوار قایق با هم به این طرف و آن طرف می‌رفتیم. با پدر شب‌ها کنار دریا می‌نشستیم، گپ می‌زدیم و چای می‌خوردیم. پدر البته بابت ناراحتی‌اش جراحی شده بود و ما فکر می‌کردیم جراحی با موفقیت مسئله سرطان را حل کرده.

سرطان چه بود؟

سرطان پانکراس بود؛ ولی بعد غده دیگر سرطانی در کبد رشد کرد؛ بااین‌حال درد زیادی از این مسئله داشتند و ماه آخر هر روز باید داروی مسکن می‌خورد که متأسفانه بدتر و بدتر می‌شد.

بیهوش می‌شدند؟

بیهوش نه ولی داروی مسکن استفاده می‌کرد. در طول روز، فقط نیم یا یک ساعت، دکتر یزدی قبلی بود. بقیه روز با مسائل پزشکی مواجه بود ولی در آن مدت کوتاه، لحظات لذت‌بخشی داشتیم. نوه‌ها و نتیجه‌هایش را می‌توانست ببیند اما این اواخر دیگر توانایی قدم‌زدن نداشت و بیشتر از ١٠ قدم نمی‌توانست راه برود. بلیت خریده بودیم که برگردیم. البته می‌خواستیم بازگشت را به آخر اکتبر یعنی سه هفته دیگر موکول کنیم؛ اما مادر اصرار می‌کرد که زودتر بازگردیم. بلیت را برای چنین روزی (تلاقی با هفتمین روز درگذشت دکتر یزدی) رزرو کرده بودیم.

تمام زمانی که ترکیه بودید، منتظر ویزا بودید؟

خیر. از ویزا صرف‌نظر کرده بودیم. با توجه به مصوبه ترامپ، دنبال ماجرای ویزا را نگرفتیم؛ چون پدر هم اصلا مایل نبود. از طرفی هر کاری را که لازم بود، انجام داده بودیم. بابا روزهای آخر درد زیادی داشت و با خواندن قران آرام می‌شد.

شما برای ایشان می‌خواندید؟

خیر. با هم می‌خواندیم. گاهی اوقات دست همدیگر را می‌گرفتیم، گاهی اوقات از درد می‌لرزید و وقتی دستش را می‌گرفتیم، به او آرامش می‌داد.

چه سوره‌ای می‌خواندید؟

هرچه که برای ما آشنا بود. سوره «الم نشرح» را خیلی دوست داشتند. یک بار، مشغول قرائت سوره یوسف بودیم، رسیدیم به آیه« فصبر جمیل و الله المستعان و علی ما تصفون» که از زبان حضرت یعقوب است. من آیه را می‌خواندم و پدر مرتب آن را تکرار می‌کرد «فصبر جمیل» انگار سر آن آیه گیر کرده بود و مرتب با خود این آیه را تکرار می‌کرد.

یک‌بار در بیمارستان بودیم و پرسیدم تا چه حدی می‌خواهیم این روش‌های پزشکی را امتحان کنیم و کی انسان باید رها کند. (فایل صوتی دکتر یزدی را پخش می‌کند) این صدا مربوط به دو روز قبل از فوت ایشان است که می‌گوید این چیزی که الان دارم امانت الهی است و مال خودم نیست. حرفی که پدر می‌زد خیلی جالب بود؛ یعنی ما همه وظیفه داریم که امانتداری کنیم و این برای ما حجت بود؛ یعنی تا آنجایی که راه دارد باید از جان مراقبت کرد.

یک تصویر دیدم در بیمارستان که دکتر ایستاده به نماز هستند، این مربوط به همین اواخر است؟ آیا تا این اواخر می‌توانستند واجبات خود را انجام دهند؟

به‌سختی می‌توانست. قرار شد به نوبت آنچه را از واجبات پدر از دست رفته، به‌جای پدر انجام دهیم، ولی این اواخر برایش خیلی سخت بود. آن شب که حال پدر بد شد، ما فورا به اورژانس زنگ زدیم. پدر را با آمبولانس به بیمارستان بردند. یک پزشک متخصص قلب ایرانی هم با تلفن، دستورات لازم را داد. ابتدا اجازه ندادند که ما وارد اتاق شویم. اصرار کردیم و گفتیم که خواهرم پزشک است تا بالاخره رضایت دادند. پزشکان مشغول انجام عملیات احیا بودند. من بالای سر پدر ایستادم و برایش قرآن می‌خواندم تا آرامش داشته باشد. در نهایت گفتند ما هر کاری که می‌توانستیم انجام دادیم، پدر رفت. پتویی آنجا بود. مانند کفن به ایشان بستیم. یک نفر را به‌سختی پیدا کردم که بگوید قبله کدام طرف است. تخت را رو به قبله گذاشتیم. من و یحیی- پسر خواهرم - شروع کردیم به قرآن‌خواندن. بقیه اعضای خانواده آمدند. خیلی دردناک بود. فردای روزی که پدر فوت کرد، کنسولگری ایران و سفیر ایران؛ یعنی آقای طاهریان، چندبار تماس گرفتند و خیلی کمک کردند که مدارک لازم آماده شود. من به این منظور به استانبول رفتم و خلیل هم به ما ملحق شد و تا عصر برگشتیم ازمیر. مسجدی را در ازمیر پیدا کردیم به نام مسجد اهل‌البیت، این مسجد یک امام داشت به نام آقای شباهت که به معنای واقعی کلمه روحانی بود. ٣٠ سال در قم درس خوانده بود. به عربی، فارسی، ترکی و کمی هم انگلیسی مسلط بود. پیکر پدر را به مسجد منتقل کردیم. قبلا از اینکه به ترکیه بروم نگران بودم که چون ترکیه کشور لائیکی است، اگر پدر از دنیا برود من چه‌کار باید بکنم. در این فاصله توضیح‌المسائل آیت‌الله سیستانی را خواندم و همه را نوشتم. حتی به مهندس عبدالعلی بازرگان زنگ زدم و از ایشان پرسیدم چه کارهایی واجب است و چه کارهایی واجب نیست. ایشان نیز تازه خواهرشان از دنیا رفته بود و به‌خوبی من را راهنمایی کرد. ذهن خودم را آماده کرده بودم. در این افکار بودم که آن مسجد پیدا شد و همه امکانات لازم را داشتند. من و برادرم با راهنمایی این معمم با دو نفر که معلوم بود در مسجد این کار را خیلی انجام داده‌اند به همان ترتیب سنت شیعی، دکتر را غسل کردیم. از آنجایی که خیلی نگران این مسئله بودم، بعضی‌وقت‌ها آن روحانی می‌گفت یک بخشی را دوباره انجام دهید تا همه‌چیز با دقت تمام انجام شد. بعد کفن را آوردند که کفن ساده و مرتبی بود. یحیی، پسر خواهرم، پشت در ایستاده بود و قرآن می‌خواند. بعد مادر آمدند و آخرین خداحافظی را انجام دادند. سپس پیکر پدر را در تابوت گذاشتیم و به حیاط مسجد بردیم. امام مسجد، جناب آقای شباهت، از برادرم، خلیل که بزرگ‌تر است اجازه گرفت که نماز میت را بخواند. ما به‌صف ایستادیم. اهالی مسجد هم آمدند و نماز را خواندیم.

یعنی دو نماز میت برای ایشان خوانده شد؛ یکی در ترکیه و یکی در اینجا؟

بله و آن نماز خیلی شیرین بود. بعد به زبان ترکی به مادرم دلداری داد. سپس تابوت را در سردخانه مسجد گذاشتیم تا فردای آن روز پیکر را با هواپیما به استانبول منتقل کنیم. صبح که رفتیم تابوت پدر را در ماشین شهرداری بگذاریم و به ایرلاین ترکیه برسانیم، آقای شباهت ما را در حیاط دید و گفت چون شب اول بود، من شب پشت درِ سردخانه ایستادم و برای او نماز و دعا خواندم. از این پس برای من واجب است هروقت که به ترکیه رفتم به دیدار آن روحانی هم بروم. در آن روز پر از غم، آن امام و اهالی آن مسجد مثل فرشته نجات بودند. این افراد که فرشته‌وار به کمک ما در ترکیه و ایران آمدند. ما برای همیشه از آنها و خدا سپاسگزار هستیم.

هواپیمایی ماهان هم با شما همکاری کرد؟

بله. مسئول ماهان نیز آمد. با هم؛ با یحیی و خلیل تابوت را گرفتیم و به کامیون منتقل کردیم. در هر قدمش هم لا اله الا الله می‌گفتند. می‌خواهم بگویم تابوت ١٠ بار به این شکل تشییع شد تا به بهشت زهرا(س) و خاک پاک وطن برسد.

می‌توانید در یک جمله دکتر یزدی را در مقام پدر تعریف کنید؟

پدرم از امانت الهی که خداوند به او داد به‌خوبی استفاده و امانتداری کرد. هر دهه عمرش به اندازه یک عمر آدم معمولی زندگی کرد. روحش در کنار هم‌رزمانش و همه انسان‌هایی که برای پیشرفت بشریت فداکاری کردند، شاد باشد!.

امام خمینی: ما هیچ بنا نداشتیم که به پاریس برویم. مسائلی بود که هیچ ارادۀ ما در آن دخالت نداشت. هرچه بود، و تا حالا هرچه هست و از اول هرچه بود با ارادۀ خدا بود .

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:دکترابرهیم یزدی درمرزکویت(هنگام خروج ازعراق-که فردایش عازم فرانسه شد)درکنارام خمینی بود.

«آیت الله محمدرضا برقعی مدرس »در کتاب خاطرات خود هجرت امام از عراق را چنین روایت می کند:

«احمد آقاخمینی» یکی دو روز پس از ملاقات آقای دعایی با «سعدون شاکر»(مسئول امنیتی عراق) ما را جمع کردند و گفتند: رفقا می خواهم صحبتی با هم داشته باشیم. در منزل آقای فردوسی پور جمع شدیم. احمد آقا گفتند: حقیقت این است که امام تصمیم گرفته اند از عراق بروند. تا کویت می رویم و از آن جا ببینیم خدا چه می خواد و نظر آقا کجاست؟ آیا شرایط فراهم می شود که مثلا به سوریه برویم، یا جای دیگر برویم؟

خلاصه گفتند تا کویتش قطعی است. از همه ما خواستند فعلا با کسی صحبت نکنیم تا فضا مشوش نشود. فقط در جریان باشید که چنین برنامه ای هست. بعد هم از جانب امام از حاضران سوال کردند برای رفتن به کویت بهتر است با هواپیما برویم یا زمینی؟ با توجه به ذهنیتی که داشتیم و حساسیت ها و خطرات احتمالی گفتیم بهتر است زمینی بروید.

«سید رضا برقعی مدرس »گفت: در آن جلسه من بودم و آقایان قاسم پور، سجادی، فاضل فردوسی، روحانی، ناصری، مرحوم املایی و رحمت. البته آقای دعایی از جمع و گروه ما به دنبال تدارک کارها بود و در آن جلسه حضور نداشت. بنا شد کسانی که می خواهند در معیت حضرت امام تا مرز ایشان را همراهی کنند، آماده باشند تا در زمان تعیین شده به سمت کویت حرکت کنیم.

آقای دعایی هم که دنبال تهیه خروجی ویزا رفته بود به واسطه زبر و زرنگی و آشنایی و رفاقتی که با ماموران آن جا داشت، با شوخی و هدیه دادن پسته و آجیل، آن مامور را وادار می کند که به صورت اورژانسی ویزای چند نفر از جمله حضرت امام را آماده و مهر و امضا کند. آقای دعایی ضمن کمک به او در آوردن پرونده ها با شوخی با مامور مذکور برای سرگرم کردن و خنداندن او و پرت شدن حواسش و تعجیل و تسریع در آماده سازی ویزاها، موجبات صدور بی دردسر و سریع و کم هزینه (منظور دردسرهای اداری و امنیتی است) ویزای امام و همراهان را فراهم می کند.

آقای دعایی گفت: چند مشت پسته داخل جیبشان ریختم تا مشغول شوند و بعد پرونده ها را با کمک هم آوردیم و با شوخی هایی که می کردم حواسشان را پرت کردم و بعد صفحات را هم خودم می آوردم که مامور مهر کردن صفحات، نبیند مال چه کسی یا چه کسانی است و می گفتم تو فقط تند تند مهر بزن. آقای«حجت الاسلام سیدمحمود دعایی »با این ماموران خیلی صمیمی بودند و آن ها به او اعتماد داشتند به همین جهت آن مامور حتی به عکس صاحبان این گذرنامه ها هم نگاه نکرده بود.

ویژگی این ویزاها این بود که قابلیت بازگشت را برای صاحب گذرنامه به عراق داشت و اصطلاحا آن را «سمه العوده» می گفتند. یعنی با خصوصیت و امکان اجازه بازگشت به عراق. در واقع هم به منزله خروج بود و هم اجازه بازگشت داشت. در کویت هم مرحوم« آیت الله سید عباس مهری» ویزایی را با عنوان سید روح الله مصطفوی برای حضرت امام گرفته بودند. پس از آماده شدن و تحویل ویزاها، حاج احمد آقا به ما گفتند آماده باشید که فردا صبح بعد از اقامه نماز صبح حرکت می کنیم.

آقای دعایی و آقای رحمت هر کدام ماشینی داشتند و آقایان مهری که از کویت آمده بودند، هم یک ماشین آورده بودند. در آن موقع برای کویتی ها تردد بین کویت و عراق ویزا نمی خواست. خلاصه از جلو درب حرم سوار ماشین ها شدیم و حرکت کردیم. من با ماشین آقای رحمت به همراه سه نفر دیگر از سر کوچه امام سوار شدیم،کسانی که بنا بود همراه امام به کویت بروند، آقای فردوسی پور و آقای املایی و حاج احمد آقا بودند که ویزای کویت را داشتند. بقیه بنا بود تا لب مرز برویم و آن ها را بدرقه کنیم و برگردیم.

 در بین راه برای آن که امام و همراهان هم رفع خستگی کنند و هم صبحانه ای میل کنند، در نزدیکی های « دیوانیه» نگه داشتیم و آبی به سر و صورتمان زدیم.

«عبای امام خمینی» دردستان «آیت الله سید محمدرضا برقعی مدرس»

آیت الله محمدرضا برقعی مدرس گفت: امام خمینی در آن جا(مرزکویت) برای آن که دست و صورت خود را بشویند، عبای خودشان را به من دادند تا برایشان نگه دارم که عکسش هم اینک موجود است که من با عبای امام در دست در کنار امام که در حال وضو گرفتن و شستن دست و صورت هستند، ایستاده ام.
خلاصه سفره ای انداختیم و جهت صرف صبحانه دور هم نشستیم. در این جا آقای سید جعفر کریمی و مرحوم آقای «سید عباس خاتم» هم همراه ما بودند.

مشغول صرف صبحانه بودیم آقایان «فاضل فردوسی پور» و« دکتر ابراهیم یزدی» به ما ملحق شدند: آقای یزدی شب(ازاروپا) آمده بود نجف تا با امام دیدار داشته باشد اما چون دیر  وقت بودگفت که صبح به دیدار ایشان می رویم. لذا به حرم مشرف می شود. در حرم آقای فاضل فردوسی را می بیند. به وی می گوید: من از اروپا آمده ام که خبر از اوضاع و احوال برای دوستان ببرم.
آقای فاضل فردوسی می گویدصبح باهم برویم به امام ملحق شویم،به هر حال این دو نفر هم به جمع ملحق شدند. پس از صبحانه راهی شدیم. کاروان ما از داخل شهرها نمی رفت بلکه از کمربندی می رفت تا کمتر جلب توجه کند. ساعت یازده به بصره رسیدیم. کنار شهر بصره، مدفن زبیر قرار دارد. صحن و سرایی درد و اهل سنت برای آن مکان احترام قائلند و به آن جا جهت زیارت می آیند. در آن جا ماموران ما را به عنوان این که امام خمینی می خواهند تجدید وضو کنند، در مسجدی خلوت نگه داشتند.
پس از تجدید وضو حضرت امام پرسیدند ساعت چقدر است؟
 عرض شد یک ساعت به ظهر مانده است. فرمودند: پس نایستیم. چون که بمانیم باید با این ها نماز بخوانیم و شاید ماموران هم خوششان نیاید که الآن توقف کنیم، و لذا بهتر است حرکت کنیم وجای دیگری نماز می خوانیم وحرکت کردیم و نماز ظهر و عصر را در مرز کویت و عراق خواندیم.
عدم اجازه ورود به کویت
اما کویتی ها راه نداده اند و ایشان دو مرتبه به عراق بازگشته اند.
حاج احمد آقاگفت: ما وقتی به مرز کویت رسیدیم گذرنامه ها را دادیم و ماموران آن جا یکی یکی از گذرنامه ها را نگاه کردند تا رسید به نام امام، مقداری نگاه کردند و بعد پرسید: ایشان سید الخمینی هستند؟ 
گفتیم: بله. ایشان حضرت امام هستند. گفتند: پس تشریف داشته باشید. نشستیم در سالن و آن ها شروع کردند به تماس گرفتن با این جا و آن جا و کسب تکلیف از مقامات. مدتی معطل شدیم، دیدیم خبری نیست. 

آقای«آیت الله سید عباس مهری» هم که به مرز آمده بود، به آن ها می گوید: آقا موضوع چیست؟ این ها از مسئولان مربوطه کویت برای ورود به کویت ویزا گرفته اند، دعوت نامه دارند. چرا معطلشان می کنید؟ گفتند: آقا دست ما نیست.

آقای مهری هم می گوید: تماس بگیرید تا تکلیف ما روشن شود. خلاصه پس از معطلی فروان و تماس های مکرر و پی در پی به ما گفتند متاسفانه مقامات امنیتی اجازه ورود به حضرت امام نمی دهند، حضرت امام فرمودند: به آن ها بگویید ما برای اقامت وارد کویت نمی شویم. ما را بفرستید فرودگاه برای هر جا پرواز بود، به آن جا می رویم. در پاسخ گفتند: ما اصلا نمی توانیم به ایشان اجازه ورود به کشور را حتی به صورت ترانزیت بدهیم. همراهان امام به آن مامور می گویند: ما از عراق خروجی زده ایم و آمده ایم بیرون. حالا دو مرتبه چگونه بازگردیم؟ آن مامور هم گفت: هماهنگی شده و به آن ها اطلاع داده شده است که شما برمی گردید و آن ها در مرز منتظر شما هستند.

به هر تقدیر حضرت امام و همراهان ایشان به مرز عراق برمی گردند و مشاهده می کنند که همان ماموران امنیتی منتظر حضرت امام هستند
 حضرت امام گفتند ما یک شب در جایی، هتلی، مسافرخانه ای می مانیم و شب را استراحت می کنیم بعد عراق را ترک می کنیم البته امام با ماموران عراقی مستقیما صحبت نمی کردند بلکه به آقای دعایی و حاج احمد آقا می گفتند و آن ها به عراقی ها منتقل می کردند.
خلاصه از مرز حرکت می کنند و به بصره می رسند. در آن جا هتل یا مسافرخانه ای به نام فندق شط العرب بود که جای مناسبی بود. شب را در آن جا می مانند. در آن هتل یا مسافرخانه، افراد حاضر مشورت کرده و با هم صحبت و مذاکره می کنند که حالا چه کار کنیم؟ برخی پیشنهاد دادند که با هواپیما به سوریه برویم ولی عده ای دیگر می گفتند از همین جا مستقیما برویم پاریس. سفر به این دو کشور (سوریه و فرانسه) ویزا نمی خواست. کسانی که پیشنهاد فرانسه و پاریس را داده بودند، معتقد بودند سوریه هم مانند کویت است. زیر سلطه و سیطره ایران و حکومت پهلوی است. به همین دلیل ممکن است آن ها هم با اشاره حکومت ایران برخورد نامناسبی با امام بکنند و صلاح نیست به آن جا برویم و باید مستقیما به فرانسه برویم. حال از آن جا تصمیم می گیریم. حضرت امام هم همین را تائید می کنند و می فرمایند: این جوری بهتر است.
شب را در آن هتل یا مسافرخانه بودند و مقرر می گردد که فردا صبح با هواپیما بیایند به فرودگاه بغداد و برای پاریس بلیط هواپیما بگیرند. صبح وقتی به فرودگاه بغداد می رسند، ابتدا در هتلی در نزدیکی های فرودگاه مستقر می شوند. ماموران می پرسند: شما برنامه تان چیست؟ و چه کار می خواهید بکنید؟ اگر با پرواز عراقی بخواهید به پاریس بروید امنیت شما تا پاریس با ماستت اما اگر با ایرفرانس بخواهید پرواز کنید، نهایتا تا پای هواپیما امنیت جان شما با ماست و در خدمتیم اما بقیه راه را ما ضامن نیستیم.
وقتی این مطلب به اطلاع امام می رسد، امام می فرمایند: ما با پرواز عراقی می رویم، بلیط را با پرواز عراقی بگیرید. پس از تهیه بلیط و تائید شدن آن، ماموران عراقی به همراهان امام گفته بودند ما به دلیل آن که برخی مسافران را نمی شناختیم به دلیل رعایت جهات امنیتی، بلیط آن ها را کنسل کردیم و هواپیماهای دیگری را برایشان رزرو کردیم تا خطرات سفر برای حضرت امام به صفر برسد

جالب است که در پای پله های هواپیما در فرودگاه بغداد که امام می خواستند سوار هواپیما شوند و عراق را ترک کنند، ماموران عراقی به ایشان گفته بودند این جا خانه دوم شماست، کشور دوم شماست. حق میهمانی بر ما دارید. ما دوست داریم در این جا بمانید. مقامات همه دلشان می خواهد بمانید. ولی در مساله فعالیت های سیاسی، دولت عراق با دولت ایران پیمان عدم اجازه فعالیت مخالفان سیاسی در خاکشان را امضا کرده اند(توافقنامه الجزایر)
حضرت امام گفتند: نه. من وظیفه ام است، تکلیفم است و آن جمله معروف که اگر فرودگاه به فرودگاه بروم و روی کشتی ها هم باشم مبارزه ام را با رژیم شاه رها نمی کنم./پایان خاطرات حاج آقاسیدمحمد رضا برقعی مدرس (متوفی ۱۵ اسفند ۱۳۹۴) 

خاطرات امام خمینی از مرزکویت(راه ندادن کویت به کشورش)

امام خمینی(۸ ماه بعدازپیروزی انقلاب): حرکت کردیم طرف کویت و به سرحد کویت که رسیدیم، بعد از یک چند دقیقه‌ای... آن مأمور و گفت که نه، شما نمی‌توانید بروید کویت. من گفتم به او بگویید که خوب، ما می‌رویم از اینجا به فرودگاه، از آنجا می‌رویم. گفت خیر، شما از همین جا که آمدید از همین جا باید برگردید. از همان‌جا برگشتیم ما به عراق و شب بصره بودیم، و فردایش به بغداد. من در بصره بنا بر این گذاشتم که نروم به سایر بلاد اسلامی، برای اینکه احتمال همین معنا را در آنجاها می‌دادم. بنا گذاشتیم برویم فرانسه و بعد، در همان‌جا هم ــ حالا بصره بود یا بغداد یادم نیست ــ که یک اعلامیه‌ای باز من نوشتم خطاب به ملت ایران، و وضع رفتنمان، کیفیت رفتنمان را برایشان گفتم. ما هیچ بنا نداشتیم که به پاریس برویم. مسائلی بود که هیچ ارادۀ ما در آن دخالت نداشت. هرچه بود، و تا حالا هرچه هست و از اول هرچه بود با ارادۀ خدا بود .

امام خمینی(یک ماه بعدازپیروزی انقلاب): ما بنایمان بر این بود که از کویت بعد از دو ــ سه روزی که با آقایان ملاقات می‌کنیم برویم به سوریه، و آنجا یک اقامت طولانی بکنیم.

لکن خداوند تقدیر کرده بود که باید راه، چیز دیگر باشد. و ما نمی‌دانستیم که این تقدیر به کجا منتهی می‌‌شود. از آنجا برگشتیم به بصره؛ و از آنجا هم به بغداد ما را بردند. و من ملاحظه کردم که ما اگر هر جا برویم از این دوَل اسلامی همین مطلب است، به همین جهت تصمیم گرفتیم ــ بدون هیچ فکر سابق ــ که ما می‌رویم به فرانسه. در عین حالی که مایل نبودم از دوَل اسلامی خارج بشوم لکن خداوند تقدیر کرده بود که مسائل در آنجا به‌طور وسیع در همه جای دنیا پخش بشود/ یکشنبه ، ۰۶ اسفند ۱۳۵۷ 

یک زن رئیس( سازمان موساد)اداره ایران شد

برکناری «یوسی کوهن»رئیس موساد وجایگزینی« داویدبارنِه‌ئا(بارنیا)»

۲ زن اسرائیلی ... رئیس« اداره ایران درسازمان موساد»شد
موساد روز پنجشنبه(۳ شهریور ۱۴۰۱)  اعلام کرد که ۲زن را به سمت‌های ارشد در این سازمان منصوب کرده است.

در حال حاضر ۴ زن در انجمن اجرایی که این آژانس را مدیریت می کنند، حضور دارند.

اولین زن، «A » اخیراً به عنوان رئیس بخش اطلاعات موساد که برابر با رئیس اطلاعات نظامی ارتش اسرائیل است، نقش خود را بر عهده گرفت.

زن دوم «K» به ریاست سازمان موساد-بخش- ایران منصوب شد.

mossad - Twitter Search / Twitter

دپارتمان اطلاعات موساد که در حال حاضر توسط دو زن به نام های A. و معاون او "H." اداره می شود، یکی از لنگرهای اصلی و موتورهای رشد سازمان به حساب می آید.

خانم الف(A ) که در ۲۰ سال گذشته در هسته جامعه اطلاعاتی خدمت کرده است، تشکیل تصویر استراتژیک اطلاعاتی در سطح ملی در یک سری موضوعات از جمله تهدید هسته ای ایران، تروریسم جهانی و عادی سازی به او سپرده شده است. با جهان عرب او همچنین مسئول اطلاعات در تمام عملیات موساد است.

الف(A ) در گذشته به عنوان رئیس یکی از بخش‌های فناوری موساد خدمت کرده و در مراسمی که حدود دو ماه پیش برگزار شد، جایزه امنیتی اسرائیل را دریافت کرد.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:رئیس موساددرموردتوافق احتمالی برجام گفت: ما نمی‌توانیم ساکت بنشینیم و نزدیک شدن خطر را تماشا کنیم.

«دیوید بارنیا» مدیر موساد، روز پنجشنبه(۳ شهریور ۱۴۰۱) اطمینان داد که توافق هسته‌ای جدید با ایران مانع از اقدام آژانس جاسوسی اسرائیل علیه جمهوری اسلامی در آینده برای حفاظت از منافع امنیتی کشورش نخواهد شد. بارنیا این اظهارات را در دیدارهای خصوصی با نخست وزیر یایر لاپید و دیگر مقامات ارشد دولتی بیان کرد.

اسرائیل این توافق را امضا نکرد. اسرائیل مجاز است به هر شکل ممکن از خود دفاع کند و این کار را انجام خواهد داد. بارنیا که در ژوئن 2021 به قدرت رسید، گفت: ما نمی‌توانیم ساکت بنشینیم و نزدیک شدن خطر را تماشا کنیم.

برچسب بنیامین نتانیاهو

بارنیا خاطرنشان کرد: تمایل استراتژیک آمریکا و ایران برای امضای برجام جدید، تمایل بلندمدت ایران برای دستیابی به سلاح هسته‌ای را تغییر نمی‌دهد.

او گفت در سال 2018، زمانی که موساد آرشیو هسته ای ایران را تصرف کرد و آن را به اسرائیل بازگرداند، سؤالات در مورد تمایل جمهوری اسلامی به توانایی تسلیحات هسته ای «از یک نقطه داده به یک واقعیت تغییر کرد.» بارنیا به لاپید و مقاماتی که ملاقات کرد. با روز پنجشنبه

مدیر موساد با بررسی تاثیر توافق جدید احتمالی با ایران گفت که این فقط "خطر" را برای اسرائیل و جهان به مراتب بیشتر از برجام اولیه که در سال 2015 امضا شد، افزایش می دهد.

از چپ به راست: داوید بارنِه‌ئا، رئیس جدید موساد، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، و یوسی کوهن، رئیس برکنارشده موساد(۳ خرداد ۱۴۰۰)

بارنیا با اعتراف به اینکه توافق جدید «فشار [هسته‌ای] را از یک ماه به شش یا هفت ماه برای رسیدن به اورانیوم 90 درصدی سوق می‌دهد»، خاطرنشان کرد که تا سال 2025 مسیر تهران برای رسیدن به اورانیوم غنی‌شده با تسلیحات دوباره طولانی خواهد بود. با اشاره به انقضای محدودیت در تعداد سانتریفیوژهایی که ایران می تواند نصب کند در سال 2025.

دیوید بارنیا، رئیس موساد، در مراسمی به مناسبت روز یادبود سربازان کشته شده اسرائیل و قربانیان ترور، در دیوار غربی در شهر قدیمی اورشلیم، در 3 مه 2022 شرکت می کند. (اعتبار: OLIVIER FITOUSSI/FLASH90)
او گفت: «من از این پلتفرم افتخارآمیز استفاده می‌کنم تا از زنان بخواهم تا برای تحقق بخشیدن به پتانسیل و نفوذ خود در سیستم امنیتی، از جمله یگان‌های رزمی یا فناوری، اقدام کنند تا نشان خود را نشان دهند.»

الف اکنون به ک. که به عنوان رئیس بخش ایران، حوزه اصلی فعالیت سازمان است، می‌پیوندد. رئیس سیستم ایران مسئول استراتژی موساد در مقابله با تهدید ایران در تمام اشکال آن است و مسئولیت رهبری کمپین ترکیبی عملیات، فناوری و اطلاعات در سازمان جاسوسی را به همراه ارتش اسرائیل و تمامی شاخه‌های امنیتی بر عهده دارد.

دیوید بارنیا، مدیر موساد، گفت: برابری کامل در سازمان بین مردان و زنان وجود دارد. بسیاری از زنان در نقش‌های عملیاتی، به‌عنوان جنگجو و کنترل کننده ماموران خدمت می‌کنند و با استعداد، حرفه‌ای بودن و تدبیر در هسته فعالیت‌های عملیاتی و اطلاعاتی ما ادغام می‌شوند.»

زنی که بالاترین مقام را در موساد داشت، آلیزا میگن بود که 30 سال پیش معاون مدیر موساد بود.

برای موساد، به عنوان آژانسی که در خط مقدم تامین امنیت دولت قرار دارد، مهم است که پیامی را برای زنان در مورد امکانات نامحدودی که در سازمان در اختیار آنها قرار دارد و همچنین ایفای نقش به عنوان یک نقش، ارسال کند. بارنیا گفت که در مورد ادغام زنان در پست های کلیدی، مدلی برای سایر آژانس های امنیتی است.

سایر زنان در نقش‌های ارشد عبارتند از «H.» که معاون بخش اطلاعات آژانس است و «E.» که اخیراً به عنوان معاون بخش نیروی انسانی منصوب شده است.

فرانسه دربحران(پایان فراوانی ورفاه)کمربندهارامحکم ترببندید

«اقتصادمقاومتی» درفرانسه.

رئیس جمهورفرانسه خطاب به وزرای دولت:فرانسه در پایان یک دوره فراوانی و رفاه است.امااوضاع را آخرالزمانی جلوه ندهید.

امانوئل ماکرون:باید کمربندها را سفت و محکم‌تر بست.«در دورانی بحرانی زندگی می‌کنیم. از جنگ اوکراین تا خشک‌سالی، نشانه بحران‌هایی متوالی است که گریبان ما را گرفته‌ است

«بحران کرونا»، «جنگ اوکراین» و «خشکسالی های اخیر»، فرانسه را مانند اغلب کشورهای اروپایی با بحرانی کم سابقه روبرو کرده است

 

رئیس جمهوری فرانسه در آستانه سال نوی تحصیلی و پایان تعطیلات تابستانی در یک سخنرانی از «اعضای دولت» خواست تا یکپارچگی خود را در این شرایط «بحرانی حفظ کنند» و گفت که «فرانسه با پایان یک دوره فراوانی و رفاه» روبروست و تلویحا تاکید کرد که باید کمربندها را سفت و محکم‌تر بست.

به گزارش یورونیوز، امانوئل ماکرون،‌رئیس جمهور فرانسه گفت: « دورانی بحرانی را زندگی می‌کنیم. از جنگ اوکراین تا خشکسالی همه و همه نشانه بحران‌هایی سریالی هستند که گریبان ما را گرفته‌اند.»

وی چندین بار در این سخنان تاکید کرد که « فرانسه درگیر تحولات است و دوران پرنوسانی» را سپری می کند.

ماکرون با اشاره به اینکه «شهروندان فرانسه دچار نگرانی و سردرگمی‌های متعددی هستند»‌ از تمامی اعضای دولت خواست تا «بدون آخرالزمانی توصیف کردن اوضاع» رفتار کنند.

رئیس جمهوری فرانسه «تعهد و مسئولیت مهمی که به وزرا و کارمندان دولت واگذار شده است» را به آنها یادآور شد.

امانوئل ماکرون که موفق نشد در آخرین انتخابات پارلمانی ماه ژوئن، اکثریت مطلق را بدست بیاورد خطاب به اعضای دولت گفت: « می‌خواهم در هفته و ماه‌های پیش رو شاهد یکپارچگی و اتحاد تمامی اعضای دولت که اکثریت را در انتخابات بدست آوردند، باشیم

مکرون همچنین با یادآوری مجدد به قدرت رسیدن «دولت های غیردموکراتیک و عوام فریب» در اروپا و جهان از همکاران خود خواست از هرگونه «عوام فریبی و سخنان پوپولیستی» در ماه‌های آینده پرهیز کنند.

 ماکرون خطاب به وزرای دولت فرانسه: اوضاع را آخرالزمانی جلوه ندهید اما کمربندها را محکم کنید

ماکرون گفت:« همواره بسیار جذاب است که به مردم آنچه را بگوییم که خواهان شنیدنش هستند اما باید حواسمان باشد و اولویت را روی عملگرایی و منطق بگذاریم.»

«بحران کرونا»، «جنگ اوکراین» و «خشکسالی های اخیر»، فرانسه را مانند اغلب کشورهای اروپایی با بحرانی کم سابقه روبرو کرده است. هر چند که نرخ این تورم در فرانسه بسیار پایین تر از کشورهایی چون بریتانیا است اما آمارها نشان می‌دهند که در یکسال گذشته قیمت اغلام و مایحتاج اولیه شهروندان فرانسوی با تورم ۶.۵ درصدی مواجه شده است./پنجشنبه / ۳ شهریور ۱۴۰۱ ایسنا

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:امانوئل مکرون از ۳۰۰ کرسی در پارلمان قبلی تنها ۲۴۵ کرسی را کسب کرد.۱۸ ژوئن ۲۰۲۲(۲۸ خرداد ۱۴۰۱)

حزب امانوئل مکرون برای حفظ اکثریت در پارلمان باید دست کم ۲۸۹ کرسی را حفط می‌کرد اما اکنون نتایج نشان می‌دهد که او از ۳۰۰ کرسی در پارلمان قبلی تنها ۲۴۵ کرسی را حفظ خواهد کرد

تنها دو ماه پس از انتخاب مجدد امانوئل مکرون به سمت رئیس‌‍‌جمهوری فرانسه، او و حزب حاکم با از دست دادن ۵۵ کرسی، اکثریت در پارلمان این کشور را از دست داد و اکنون باید علاوه بر ترمیم کابینه، برای پیشبرد لوایح اصلاحاتی خود با ائتلاف نوظهور «نوپ» که متشکل از احزاب چپ و سبز است چانه‌زنی کنند.

روز یکشنبه ۱۹ ژوئن ۲۰۲۲(۲۹ خرداد ۱۴۰۱) در آخرین دور انتخابات پارلمانی، سرنوشت ۵۷۷ کرسی مشخص شد و آن طور که وزارت کشور فرانسه در نخستین ساعات بامداد دوشنبه اعلام کرد حزب آقای مکرون با از دست دادن ۵۵ کرسی دیگر اکثریت ۳۰۰ کرسی که در ماه آوریل و به هنگام پیروزی آقای مکرون در برابر «مارین لوپن» داشت را از دست داده است.

اگر چه بنا بر اعلام نتائج نهایی از سوی وزارت کشور فرانسه، حزب میانه رو آقای مکرون با کسب ۲۴۵ کرسی همچنان بزرگترین سهم از ۵۷۷ کرسی پارلمان را در اختیار دارد اما حزب او دیگر از حد نصاب برای اکثریت مجلس که ۲۸۹ کرسی است بسیار فاصله دارد و حالا برای پیش برد طرح های خود و حتی زمامداری باید به دنبال ائتلاف با دیگر احزاب اصلی برود که اتفاقا همگی یکشنبه شب خوشحال بودند.

«ژان لوک ملانشون» رهبرائتلاف چپ- سبزفرانسه(چپ رادیکال، حزب کمونیست، حزب سبز و سوسیالیست‌ها)

تاریخچه پیاده روی اربعین"خاطرات علما"زیارت اربعین

اولین پیاده روی اربعین،بعدازسقوط صدام حسین ۲ ماه بعدازسقوط بودسال ۲۰۰۳(هفته اول اردیبهشت ۱۳۸۲)مصادف با اربعین ۱۴۲۴ بود.

در زمان شیخ انصاری(متوفی ۱۲۴۳ شمسی) سُنَّت زیارت امام حسین(ع) با پای پیاده رواج داشت و بسیاری از بزرگان و علما با پای پیاده به زیارت کربلا می‌رفتند؛ اما مدتی بعد این این سنت به فراموشی سپرده شده بود و ُمحدِّث نوری(متوفی ۸ مهر ۱۲۸۱ ) این سنت را دوباره زنده کرد.

«آیت الله سیدمحمودشاهرودی »۴۰ سفر با پای پیاده به زیارت امام حسین (ع) مشرف شده است،حتی در بازگشت هم« پیاده» به نجف بازمی گشت.

تاریخچه پیاده روی اربعین

تاریخچه و اولین برنامه ویژه اربعین نیز در این روز به همین سال ( ۶۱ هجری قمری) و بازگشت اسرای کربلا به محل شهادت امام حسین (ع) و «زیارت جابر بن انصاری» از صحابه پیامبر (ص) در اولین چهلم شهدای کربلا باز می گردد و بعد از آن نیز امامان معصوم (ع) و شیعیان همه ساله برای زنده نگه داشتن این سنت همواره با برپایی عزاداری و مراسم مشابه تلاش های زیادی را برای احیای آن انجام داده است.

آمارزائران پیاده(اربعین)کربلا

امام صادق(ع) ششمین پیشوای شیعیان جهان درباره ثواب زیارت امام حسین (ع) با پای پیاده می ‌فرماید : کسی که با پای پیاده به زیارت امام حسین(ع) برود، خداوند به هر قدمی که برمی‏ دارد یک حسنه برایش نوشته و یک گناه از او محو می‏ فرماید و یک درجه مرتبه‏ایش را بالا می‏ برد، وقتی به زیارت رفت، حق تعالی دو فرشته را موکل او می‏‌فرماید که آنچه خیر از دهان او خارج می‌شود را نوشته و آنچه شر و بد است را ننویسند.

در دوران حکومت‌ های شیعی مانند آل‌ بویه و صفویه به سنت حسنه راهپیمایی با پای پیاده برای زیارت ائمه (ع) در عراق و امام رضا (ع) در ایران اهمیت و سعی در تبلیغ آن بین شیعیان شد.

شاه عباس صفوی و علمای بزرگ عصر وی همچون مرحوم شیخ بهایی، برای رواج فرهنگ زیارت در بین مردم، در سال ۱۰۰۹ هجری قمری از اصفهان عزم مشهد کرده و با پای پیاده به زیارت امام علی بن موسی‌الرضا (ع) رفت.

تاریخچه حضور علما در راهپیمایی اربعین

بعدها سنت حسنه پیاده روی در روز اربعین از سوی علما و شخصیت های مذهبی مختلفی در طول تاریخ تا امروز تکرار شده است.

محمدباقر صدر بر شناخت انسان معاصر تاکید می‌کرد

«آیت ‌الله سید محمد باقر صدر»دریک برهه ای «پیاده‌روی به کربلا» را واجب اعلام کرده بود.

مراسم ترحیم حاج سیدمصطفی خمینی(مسجدهندی نجف)آیت الله محمدباقرصدردرکنارامام خمینی-آبان۱۳۵۶

علمای نجف

علمای مشهوری که به پیاده روی اربعین اقدام کردند :

پیاده روی اربعین​​«آیت الله سیدمحمودشاهرودی» بهمراه روحانیون نجفتاریخچه شکل گیری زیارت و پیاده روی اربعین

شیخ انصاری ، شیخ میرزا حسین نوری ، آیت الله سید محمود شاهرودی ، میرزا جواد آقا ملکی تبریزی و آیت الله ناصر مکارم شیرازی در زمان طلبگی و تحصیل در حوزه نجف تکرار شد.

پیاده‌روی به کربلا تا زمان محدث نوری (متوفای شهریور ۱۲۸۱) بین طلاب و فضلای حوزه نجف رسم بود، ولی پس از آن فراموش شد. پس از مطرح شدن «آیت الله سیدمحمودشاهرودی» به عنوان یکی از اساتید و مدرسان با نفوذ معنوی و قابل توجه حوزه نجف به علت التزام و اصرار ایشان در پیاده رفتن به کربلا، مجدداً مسأله پیاده رفتن به کربلا به عنوان یک سفر مقدس در بین طلاب نجف رایج شد، ضمن اینکه بعضی از ایرانیان نیز در سفر عتبات احیاناً آنان را همراهی می‌کردند.

آیت الله شاهرودی در مسیر بازگشت هم پیاده به نجف می آمد

رفته رفته مردم عراق به این مسأله توجه کرده، این گونه سفرهای مقدس رواج یافت. با مطرح شدن حرکت‌های انقلابی در عراق، این مسأله رواج بیشتری یافت تا آنجا که از بصره تا کربلا در فصل زیارتی اربعین امام حسین(ع) کاروان‌های پیاده شکل گرفت.

مهر(۳ مهر ۱۴۰۰،‏)نوشت:«آیت الله سیدمحمودشاهرودی »۴۰ سفر با پای پیاده به زیارت امام حسین (ع) مشرف شده است،حتی در بازگشت هم« پیاده» به نجف بازمی گشت.

مرحوم حجت الاسلام سید علی اکبر محتشمی در خاطرات خود در این خصوص می‌گوید:

«در میان مراجع تقلید، حضور آیت الله سید محمود شاهرودی، زبانزد همگان بود. معروف است که وی در این مراسم، نخست با پای پیاده از نجف خارج می‌شد و به سوی کربلا حرکت می‌کرد و سپس سایر آقایان، استادان و طلاب هم به دنبال وی به راه می‌افتادند و وقتی مراسم زیارت تمام می‌شد، بیشتر زائران از کربلا سوار وسیله نقلیه می‌شدند و به نجف بازمی گشتند؛ اما آیت الله شاهرودی در بازگشت هم پیاده به نجف بازمی گشت. معروف است که این مرجع بزرگ، چهل سفر با پای پیاده به زیارت امام حسین (ع) مشرف شده است.».

توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر:آیت الله شاهرودی دردر سال ۱۲۸۸شمسی ازمشهد به نجف عزیمت کرد و در درس خارج فقه واصول آخوند خراسانی حاضر شد و تا زمان درگذشت آخوند، یعنی یک سال و نیم نزد او درس خواند. سپس همراه با سید جمال الدین گلپایگانی و میرزا مهدی اصفهانی در درس میرزای نائینی حاضر و از شاگردان ویژه وی شدند.

پیاده روی اربعین «آیت الله سیدمحمود حسینی شاهرودی»، بهمراه علمای حوزه علمیه نجف

پیراسته فر

پس از فوت «میرزای نایینی» و «آسید ابوالحسن اصفهانی»(متوفی۱۳۲۵شمسی)، حواشی رساله اصفهانی را به عنوان رساله عملیه منتشر کرد مرجعیت او بعد از درگذشت آیت‌الله بروجردی (۱۰ فروردین ۱۳۴۰) فراگیرتر شد.

«جدول آمار زائران اربعین درکربلا»(ایرانی)عراقی

اگراولین راهپیمایی اربعین «آیت الله شاهرودی» درسال مرجعیت فراگیر(۱۳۴۰)بدانیم.

«ازرحلت محدث نوری(۱۲۸۱شمسی)،تا اولین راهپیمایی آیت الله شاهرودی» حدود۶۰ سال دروان«فَترَت» بوده است.

اینفوگرافیک | همه نکات مسیرهای پیاده روی اربعین در عراق | بهترین، زیباترین و امن‌ترین مسیر کدام است؟

راهپیمایی اربعین

اگربراساس۴۰سفرپیاده(نجف-کربلا)داشته،هرسال ۲مرحله پیاده روی(عاشورا+اربعین) داشته باشد، ۲۰ اربعین به زیارت کربلا رفته،تافوتش(۱۳۵۳)،اولین پیاده روی اربعین درسال ۱۳۳۳ اتفاق افتاده که فاصله با«فوت محدث نوری» می شد۵۲ سال.

باتوجه به این آماروارقام ،آیت الله شاهرودی در ۱۴ شهریور ۱۳۵۳ فوت کردندمیتوان گفت، درخوشبینانه ترین حالات ،حداقل ۵۰ سال پیاده روی اربعین(نجف-کربلا)صورت نمی گرفته است.

انتفاضه شعبانیه عراق - ویکی شیعه

نکته:رفتارهای ظالمانه رئیس جمهورعراق(صدام حسین)از«انتفاضه» شروع شد،که اولین خباثبش باحمله به کربلا وحرم حسین علیه السلام نمودارشد.

«انتفاضه شیعیان عراق»..رژیم صدام حسین به کربلا(حرم امام حسین)این قیام در سحرگاه یکشنبه١٦ شعبان ١٤١١ (۱۲ اسفند ۱۳۶۹)۳مارس۱۹۹۱شروع شد.

اگر مبنای جنایات(سختگیری های صدام )راازدستگیری واعدام علمای عراق قراردهیم که این سختگیری ها به «ممنوعیت پیاده روی اربعین منجرشده باشد»،(۱۳۶۲تا ۱۳۸۲)سقوط صدام بوده است،یعنی ازقبل از۱۳۶۲شمسی «پیاده روی اربعین»ممنوعیتی نداشته است.

البته اعدام خاندان حکیم (سیدمحمدحسین حکیم وسید عبدالصاحب و سید علاءالدین و دیگراعضای خانواده آیت الله حکیم )در ۷ شعبان ۱۴۰۳ برابر با ۳۰ اردیبهشت ۱۳۶۲ تیرباران شدند.

خاطرات پیاده روی مرحوم شیخ کافی

«حجت الاسیداحمدکافی»(بانی ومسئول مهدیه تهران) گفت: عراقی‌ها در مضیف، غذای زیادی فراهم می‌کردند و ما تنها بخشی از آن را می‌خوردیم. بعد باقی غذا را به باغ‌ها می‌بردند و به افراد حاضر به عنوان «تَبرُّک» می‌دادند و می‌گفتند این باقیمانده خوراک زوار پیاده امام حسین(ع) است.

خاطرات مرحوم کافی از پیاده‌روی اربعین/ عراقی‌ها باقی غذای زائران را تبرک برمی‌داشتند+فیلم

 فارس،نوشت: «حجت الاسلام شیح احمدکافی خراسانی»(اصحاب مهدیه تهران)ی از روحانیان و خطیبان معروف کشورمان که سخنرانی‌های بسیار پرشوری داشت. او مؤسس مهدیه تهران است و در یکی از سخنرانی‌های خود به خاطراتش از پیاده‌روی اربعین حسینی پرداخت. او می‌گفت: در ایام اربعین، ۱۰- ۱۲ نان می‌گرفتیم و از نانوا می‌خواستیم تا آن را خشک کند. بعد به داخل اتاق مدرسه می‌بردیم، در کیسه‌ای خُرد می‌کردیم. یک مَن ماست هم می‌گرفتیم و داخل کیسه می‌ریختیم تا آب آن گرفته شود. نعنا و نمک هم در آن می‌ریختیم.(ع)

کسب تکلیف ازحضرت علی(ع) برای رفتن به کربلا

برچسب کافی

وی افزود: هرکدام از ما یک کاسه و قاشق هم برمی‌داشتیم و لباس‌ها شامل عبا و قبا را هم داخل کوله پشتی می‌گذاشتیم. شب بعد از نماز مغرب و عشاء به حرم امیرالمومنین (ع) می‌رفتیم و سلام می‌دادیم و می‌گفتیم ما راهی کربلا هستیم، امری ندارید؟ می‌رویم کنار قبر حسین عزیز شما، امری ندارید؟

روضه کافی در مسیر پیاده‌روی اربعین

مرحوم کافی گفت: در گروه‌هایی ۱۰ نفره یا ۱۵ نفره به سمت کوفه می‌رفتیم و از کنار فرات و نخل‌ها پیاده راهی کربلا می‌شدیم. دو فرسخ یا سه فرسخ که راه می‌رفتیم کمی استراحت می‌کردیم، غذایی می‌خوردیم و حدیث می‌خواندیم. در این جمعیت اهل علم سر من دعوا بود و همه می‌خواستند من خدمتشان باشم. کار من این بود که در این مسیر هرجایی که دور هم روی خاک‌ها می‌نشستیم؛ عبای خود را به عنوان زیرانداز می‌انداختیم و من برای آن جمعیت روضه می‌خواندم. عجب حال خوبی هم داشتند.

صبر کنید زوار سیدالشهدا بیایند...

این سخنران افزود: برخی اعراب شیعه در این مسیر، گاهی فقط چهارتا درخت خرما داشتند. زمانی که محصولش می‌رسید، آن را نگه می‌داشت، صبحانه، نهار و شام خرما به زائران می‌داد. گاهی ۴ «مَن» برنج که می‌کاشتند، محصولش را جمع می‌کرد، بخشی از آن را می‌فروخت و خرج زراعت می‌کرد. مابقی را نگه می‌داشت و حتی یک دانه‌اش را به زن و فرزندش نمی‌داد. می‌گفت صبر کنید زوار سیدالشهدا بیایند، این را برای آن‌ها «طبخ» کنیم. این چه علاقه‌ای به امام حسین(ع) است؟

هر«مَن»( معادل ۳ کیلو است)

«مهمانخانه‌ عراقی‌ها» چگونه است؟

وی ادامه داد: زمانی که ما طلبه‌ها می‌رسیدیم، آن‌ها می‌آمدند به زور این جمعیت ۱۰-۱۵ نفره را داخل مضیف عربی خود می‌کردند. مهمان‌خانه‌اش سالن چندانی نبود و ۱۰ تا حصیر در آن انداخته بود. ما را به آنجا برد و با آن برنج از ما پذیرایی کرد. ظرف که نداشتند، به جای «سفره حصیری» پهن می‌کرد و برنج را روی آن می‌ریختند. گاهی بز یا گوسفند هم «طبخ» کرده بودند و همراه آن می‌آوردند.

اضافی های غذای زائران پیاده اربعین بعنوان«تبرُّکی» برمی‌داشتند

مرحوم کافی گفت: پدر خانواده با فرزندانش بالای سر ما ایستاده بودند. یکی فانوس در دست داشت، دیگری لیوان دوغ دستش بود و زمانی که ما اراده می‌کردیم، از ما پذیرایی می‌کردند. غذا زیاد بود و ما فقط بخشی از آن را می‌خوردیم. بعد او باقی غذا را به باغ‌ها می‌برد و به افراد حاضر به عنوان تبرک می‌داد و می‌گفت این باقیمانده خوراک زوار پیاده امام حسین(ع) است.

این سخنران گفت: ای لامذهب‌ها می‌خواهید این عقاید صاف ما را نسبت به اهل بیت (ع) بگیرید. خدا به حق امام حسین (ع) شما را ذلیل کند که می‌خواهید ما را از در خانه ایشان دور کنید. این عقاید قیمت و ارزش دارد.

تفاوت آداب زیارت کربلا بامکه

وی ادامه داد: در روز اربعین زوار دسته دسته به کربلا می‌رسند. برخی پاهایشان آبله کرده و پینه بسته است. برخی در پایشان خار شکسته است. شما اگر مکه، مدینه، نجف، کاظمین، سامرا و مشهد بروید، در آداب زیارت آمده است که اول باید غسل کنید سپس به حرم بروید اما برای کربلا آمده است با همان صورت خاک آلوده به حرم بروید./منبع:خبرگزاری فارس

آیت الله مکارم شیرازی

 این حرکت عظیم بی‌نظیر است، سوگواران حضرت سیدالشهدا از نجف و دیگر نقاط با پای پیاده به سمت کربلای معلی در حرکت هستند و غوغای عجیبی را به‌پا کرده‌اند و باید این را حفظ کرد.

مراسم سوگواری امام حسین (ع) سرمایه بزرگی است که بسیار می‌توان از آن استفاده کرد؛ ما به چنین سرمایه‌ای افتخار می‌کنیم و معتقدیم باید با تمام وجود از این سرمایه غنی حراست و پاسداری کرد.

خاطره آیت‌الله مکارم شیرازی از پیاده‌روی روز اربعین

آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی نیز که در دوران طلبگی سال‌های ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۰قمری( ۱۳۲۸تا۱۳۲۹شمسی)در نجف اشرف ساکن بوده است،ایشان دو بار توفیق پیاده‌روی از نجف تا کربلا را داشته است. وی با پای برهنه از مسیر شط (رودخانه) که حدود ۲۰ کیلومتر طولانی‌تر از مسیر کنونی نجف کربلاست و حدود ۳ روز به طول می‌انجامید، به زیارت اباعبدالله الحسین(ع) مشرف شدند.

پذیرایی اززائرین پیاده بااصرارحتی تهدید

آیت‌الله مکارم شیرازی با اشاره به خاطره پیاده‌روی از نجف به سوی کربلا، می‌گوید: وقتی به یکی از این مُضیف‌(موکب)ها رسیدیم، صاحب مضیف دعوت و اصرار کرد که مهمان او بشویم و آنجا استراحت کنیم، به او توضیح دادیم که چون امروز کم راه رفته‌ایم و باید مسافت بیشتری را طی کنیم، فرصت ماندن نداریم،

پس از کمی اصرار او و امتناع ما، ناگهان صاحب مضیف که معلوم بود چند وقتی است که مهمان برایش نرسیده و از این بابت خیلی ناراحت است، ناگهان چاقویش را در آورد و تهدید کرد که من مدتی است مهمان برایم نیامده است و شما حتماً باید مهمان ما بشوید!

اینقدر مهمانی کردن زائر امام حسین(ع) در نزدعراقی ها اهمیت و ارزش داشت.

موکب عراقی

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:متن کامل مصاحبه باآیت الله مکارم شیرازی بنقل ازسایتش.

سه روز و دو شب در راه بودیم

در یکی از سفر ها که پیاده عازم کربلا بودیم، ظهر اطراق کردیم، نصف راه قبل از ظهر و نصف راه را بعد از ظهر در طول سه روز طی می کردیم. لذا سه روز و دو شب در راه بودیم و شب ها در مضیف های شیعیان فرات (الفرات الاوسط) که سالنی ساده برای پذیرایی از زائران حسینی داشتند، استراحت می کردیم، امروزه مردم از جاده ای که از میان بیابان عبور می کند، حرکت می کنند ولی در گذشته، نمی توانستیم از آنجا برویم، چون بیهوده بود، کسی نبود، نفرات کم...، و در وسط راه، شب کجا بمانیم؟ لذا ما از نجف می آمدیم کوفه؛ کوفه کنار شط است. از کنار شط می رفتیم به سوی کربلا. یعنی یک نیم دایره، تقریباً طی می کردیم.

در اطراف شط، قبایل شیعه هستند. و خیلی علاقه به زوّار دارند. رئیس قبیله یک مُضیفی دارد، یعنی یک میهمان خانه ای دارد، یکی از شرایط رئیس قبیله، داشتن آن مُضیف است. شب ها ما می رفتیم در مضیف آنها و خیلی هم خوشحال می شدند که پذیرایی از زوّار امام حسین(ع) کنند، تمام قبایل وسط راه، شیعه بودند.

دوغ خُنَک

یک خانمی بود و وسط راه دوغ آورده بود که به زوّار بدهد. من یادم هست که این چادرش را گرفته بود روی این «دوغ»، که آفتاب بهش نخورد، گرم نشود. اینقدر دقت داشت که در پذیرایی از زوّار، بهترین راه را [به کار ببندد].

خنجر کشیدند تا مهمانشان شویم

ظهر که می شد زیر درختان نخل اطراق می کردیم و همراه خودمان یک مقدار نان خشک و یک مقدار ماست آب گرفته و یک چراغ ، از این چراغ نفتی هایی که با فشار روشن می شد، می بردیم و چایی و بساط و اینها.

ظهر ها جایی نمی رفتیم، خودمان کنار شط، در آن سایه می نشستیم، منتها آب فرات، خواهید دید، گل آلود است، نمی شود از آن برای خوردن استفاده کرد. باید ته نشینش کنی، ما هم که نمی توانستیم ته نشین کنیم.

تجهیزات(کوله پشتی)پیاده روی اربعین

آیت الله مکارم شیرازی می گوید: زوّار از روشی استفاده می کردند، ماده ای هست به نام «زاق» ، که این را در آب، با دست حرکت می دادند، تمام آن چیز ها را ته نشین می کرد و از آب صاف، استفاده می نمودند، یک خورده زاق همراهمان می بردیم، نان خشک همراهمان می بردیم، ماست کیسه انداخته همراهمان می بردیم؛ چراغی و بساطی و اینها، و شب را در مضیف ها می ماندیم، طبعاً صبح هم آنجا بودیم.

چاقوکشی برای پذیرایی زواراربعین

در یکی از سفر ها ما ظهر اطراق کردیم و استراحت، و  بعد از ظهر راه افتادیم(ادامه پیاده روی).
چندتا از جوان های عرب، مال یکی از مُضیف ها، آمدند به ما پیشنهاد کردند که امشب را اینجا باشید.

آیت الله مکارم شیرازی:گفتیم ما تازه راه افتادیم، تا شب خیلی وقت است، ما باید برویم.

یکیشان گفت علاج ندارد. از او اصرار و از ما انکار.

یک وقت دیدیم خنجر کشید که باید پیش ما بمانید! یعنی اینقدر علاقه به زوّار داشتند!
من گفتم ما قول می دهیم که از طرف شما هم زیارت می کنیم، بنابراین اجازۀ مرخصی ما را بدهید. دیگر هر طوری بود راضی شان کردیم و اجازۀ مرخصی را گرفتیم و حرکت کردیم.

پیاده روی با پای برهنه

آیت الله مکارم شیرازی:به ما گفته بودند با کفش نمی توانید پیاده روی کنید، توی کفش، پاهایتان، انگشت هایتان زخم می شود، لِه می شود، باید با پای پیاده بروید، با پای برهنه. طبعاً ما با پای برهنه می رفتیم و خار ها هم در پایمان می رفت و خار ها را هم قبول می کردیم،(در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم / سرزنش ها گر کند خوار مغیلان، غم مخور) و مهم هم نبود.

کودکان هم بودنددرراهپیمایی اربعین

و از جمله یکی از دوستان ما بود دوتا فرزند داشت، تقریباً پنج ساله شش ساله؛ اینها را هم با خودش آورده بود. و اینها هم سه روز پیاده راه رفتند و بالاخره رسیدند به کربلا. وقتی رسیدیم آنجا دیگر واقعاً یک عالم پُرنشاطی داشتیم که این راه را ما طی کردیم.

«انرژی گرفتن» بامرورخاطرات پیاده روی اربعین

آیت الله مکارم شیرازی:از خاطراتی که من هیچ وقت فراموش نمی کنم، «گاهی خسته می شوم و ناراحت می شوم از بعضی چیز ها، و ناچارم یک خاطرات شاد کننده ای را به ذهنم بیاورم»، می روم توی آن حال و هوا(پیاده روی اربعین) و فکر می کنم از نجف داریم حرکت می کنیم و رفتیم زیر درخت ها، از آنجا رفتیم کجا و... اینها را در نظر مجسم می کنم تا رفع آن خستگی و ناراحتی بشود./پایان.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:ویرایش اندکی(انتخاب تیتروداخل پرانتز)دراین مصاحبه انجام داده ام.

خاطره آیت الله آقامجتبی تهرانی(پیاده روی اربعین)نجف-کربلا :یک سال از طریق کنار «شط»(فرات)به کربلا می‌رفتیم «من» و «آقا سید عبدالهادی شیرازی» جلو می‌رفتیم و تعدادی از طلاب پشت سر ما در حرکت بودند، «زنی از عشایر جلو ما را گرفت و برای پذیرایی و استراحت به درون میهمان خانه‌اش»(مُضیف)دعوت کرد(وقتی ما امتناع کردیم) «زن عرب ناگهان خشمگینانه ، مرا کشید تا به زور به سمت مُضیف»(موکب) ببرد و شوهرش را هم به کمک صدا زد.

«آقامجتبی تهرانی» که در دوره اقامت در نجف اشرف، به صورت مستمر با پای پیاده به زیارت کربلای معلی مشرف می‌شد از خاطرات آن روزها می‌گوید: یک سال از طریق کنار شط به کربلا می‌رفتیم این طریق دو برابر مسافت جاده، اما با صفا بود.

«شط فرات»کجاست؟نام های دیگر:«نهرفرات»،«شط فرات» و «رودخانه هندیه».

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:«نهرفرات» در ۳۵ کیلومتری شهر کربلا قرار دارد و از کنار شهر مسیب(مزار دو طفلان مسلم) عبور می کند در زمان واقعه عاشورا، نهرهای بسیاری از رودخانه فرات منشعب می‌شد و «نهر علقمه» یکی از این انشعابات بود‌. در شرقی حرم حضرت ابوالفضل، باب الفرات نام دارد که روبه‌روی «خیابان علقمی» قرار گرفته است، «عقلمی»(نهرعلقمه) نام نهر منشعب از فرات بود که امروزه اثری از آن وجود ندارد و تنها خیابانی که قبلا جای نهر بوده، به همین نام شناخته می‌شود.

«شط فرات از شهر«هیت» و «الانبار» عبور می‌کند،  و به دو قسمت تقسیم می‌شود، یکی از آنها کمی به سمت غرب می‌رود و (علقمی) نامیده می‌شود تا به کوفه برسد.

بقایای رود علقمی امروز وقتی به شمال «حرم عون بن عبدالله بن جعفر» ( ۱۱ کیلومتری شهر کربلا و در کنار جاده کربلا به بغداد) می‌رسد، به سمت جنوب می‌چرخد تا «غاضریه»(قبیله بنی اسد) را که در کرانه شرقی آن قرار دارد، آبیاری کند. در کنار «غدیریه»، «شریعه امام جعفر بن محمد» در کرانه غربی نهر علقمی قرار دارد. پل غدیریه آن را به شریعه متصل می‌کند.سپس به سمت شمال غربی می‌پیچد و بخش شرقی شهر کربلا را در  سمت پای مدفن«حضرت عباس» ، جایی که ایشان به شهادت رسیدند، تقسیم می‌کند. بعد از آن، به سمت جنوب شرقی «کربلا» می‌پیچد و از روستای «نینوا» عبور می‌کند. در آنجا، دو رودخانه (نینوا و علقمی) به هم می‌پیوندند و روستاهای اطراف و روستای «شفیعه» را آبیاری می‌کنند و در مواقع دیگر بین جنوب و شرق در نوسان هستند.

خاطره آیت الله نوری همدانی اززیارت پیاده اربعین

آیت‌الله نوری همدانی: مسئولان در جهت اصلاح بازار و سختی معیشت تلاش کنند/باید مشکل فقر، بیکاری و گرانی برطرف شود

آیت‌الله حسین نوری همدانی، اجتماع ۲۰ میلیونی شیعیان جهان در عزاداری اربعین را اجتماعی بی‌نظیر می خواند و می گوید: اجتماع اربعین حسینی، نمایش قدرت اسلام، ایمان و نظام است.مهمترین شعار این اجتماع بزرگ به تبعیت از سرور آزادگان جهان، شعار هیهات من الذله است.

وی با اشاره به بی نظیر بودن این اجتماع بزرگ، تصریح می کند: بعد از این اجتماع حدود 20 میلیونی، اجتماع 2 تا 3 میلیونی حج تمتع قرار دارد که هر دو مایه مباهات مسلمانان هستند.

خاطره آیت الله علوی گرگانی اززیارت پیاده اربعین

وزیر بهداشت: وضعیت عمومی آیت‌الله علوی گرگانی چندان مساعد نیست/ مردم برای معظم له دعا کنند + تصویر

«آیت الله سیدمحمدعلی علوی گرگانی»می گوید: جهان از حضور میلیونی زائران در مراسم اربعین بهت زده شده است .حتی مورخان غیرمسلمان از این حضور میلیونی در شرایط سخت و دشوار عراق تعجب کرده و از آن بهت زده شده‌اند.

این مرجع تقلید با اشاره به توطئه و شیطنت دشمنان برای اختلاف و تضعیف اعتقادات مسلمانان و کمرنگ کردن دین مبین اسلام اظهار می دارد: بغض و کینه دشمنان تمام نشدنی است و دست به هرکاری می زنند تا نور الهی را خاموش کنند؛ ولی دشمنان بدانند نور حق خاموش نشدنی است.

خاطره آیت الله بوشهری اززیارت پیاده اربعین

واکنش آیت الله حسینی بوشهری به انتقاد مراجع از تعطیلات حوزه

«آیت الله سیدهاشم حسینی بوشهری»،مدیر حوزه‌های علمیه سراسر کشور در خصوص پیاده روی روز اربعین اظهار می دارد:وظیفه ماست که این شعائر را حفظ کنیم و در این میان توجه به یکی از آنها که اقامه دیگر شعائر هم در طول تاریخ به برکت آن بوده اهمیت فراوانی دارد؛ عزاداری سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله(ع) از جمله مهمترین شعائرالله محسوب می‌شود.

آداب اربعین از منظر میرزا جواد آقا ملکی تبریزی

میرزا جوادآقا ملکی تبریزی، مردی از ملکوت

«میرزا جواد آقا ملکی تبریزی» یکی از مراجع عالیقدر جهان تشیع که خود بارها با پای پیاده از عتبه علویه، رهسپار عتبه حسینی شده است، درباره مراقبه و بزرگداشت روز اربعین حسینی چنین می‌گوید: «به هر روی بر مراقبه کننده لازم است که بیستم صفر(اربعین) را برای خود روز حزن و ماتم قرار داده بکوشد که امام شهید را در مزار حضرتش(ع) زیارت کند، هر چند تنها یک‌ بار در تمام عمرش باشد، چنانکه حدیث شریف، علامت‌های مؤمن را پنج امر ذکر کرده است: ۵۱ رکعت نماز در شبانه روز، زیارت اربعین،‌انگشتر در دست راست کردن، پیشانی بر خاک گذاشتن و بلند بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ گفتن در نمازها».(المراقبات، کریم فیضی،صفحه ۸۵)/منبع:جماران بااندکی اصلاحات

جابربن عبدالله انصاری که بود؟

پدر جابربن عبدالله انصاری از بزرگان قبیله خزرج و از کسانی بود که پیش از هجرت پیامبراکرم (ع) به یثرب مسلمان شده بود. پدر جابر در بیعت عقبه دوم با رسول خدا (ص) شرکت داشت و پیمان بست که جان و مال‌اش را فدای پیامبر (ص) کند.

جابرفرزندشهیدبود

پدر جابر در غزوه احد به شهادت رسید. گفته می‌شود جابر همراه با پدرش در بیعت عقبه دوم، حضور داشت.

جابر برای با، سُهَیمه دختر مسعود بن اوس "سُهَیمه"ازدواج کرد و نتیجه ازدواج او پنج پسر بود. جابردر ۱۹ غزوه از ۲۷ غزوه پیامبر (ص) شرکت داشته است. جابر در جنگ صفین نیز از لشکریان سپاه امام علی علیه‌السلام بود.

همچنین جابربن عبدالله انصاری را راوی «حدیث لوح» که در بردارنده نام امامان شیعه علیه‌السلام است، دانسته‌اند. علاوه بر این نام او در سلسله راویان احادیث مشهور شیعی مانند حدیث غدیر، حدیث سد الابواب، حدیث منزلت، حدیث رد الشمس، حدیث شهر علم و حدیث ثقلین قرار دارد.

جابربن عبدالله انصاری را از اصحاب پنج امام -از امام علی  تا امام باقر(ع) دانسته‌اند، او کسی بود که سلام پیامبر (ص) را به امام باقر (ع) رساند.

جابربن عبدالله انصاری در زمان حادثه کربلا کجا بود؟

شیخ طوسی، جابربن عبداالله انصاری را از یاران و اصحاب امام حسین علیه‌السلام ذکر کرده است. به دلیل اینکه غیر از امام حسین علیه‌السلام هیچ کس از سرانجام سفر ایشان به کربلا باخبر نبود، جابر و برخی دیگر از دوست‌داران امام با ایشان در این سفر همراه نبودند. از سخنان جابر با عطیه چنین برداشت می‌شود که اگر جابر از پایان پرافتخار سفر امام باخبر بود، امام را همراهی می‌کرد. گرچه حضرت کسی را هم برای این سفر دعوت نکرده بود. البته از دیگر دلایل غیبت جابر در کربلا، می‌توان به ناتوانی جسمی و نابینا بودن وی اشاره کرد.

در روز عاشورا امام حسین علیه‌السلام در خطابه خود به دشمنان نام جابربن عبدالله انصاری را نیز ذکر کرد. آنجا که فرمودند:«آیا من پسر دختر پیامبر شما نیستم؟

آیا من پسر وصیّ و پسرعموی پیامبر شما نیستم؟

هم او که پیش از همه به پیامبرصلی‌الله علیه وآله ایمان آورد آیا پیامبر صلی‌الله علیه وآله درباره من و برادرم نفرمود: این دو، آقای جوانان اهل بهشتند؟ اگر گمان می‌برید که چنین نیست، کسانی هستند که اگر از آنان بپرسید، از حقیقت به شما خبر دهند. از کسانی چون جابر بن عبدالله انصاری و ابوسعید خدری و.. . بپرسید.» (۱)

جابربن عبداالله انصاری اولین زائر امام حسین  در کربلا
چند روز پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام، جابر که از دو چشم نابینا بود از مدینه به سمت کربلا حرکت کرد. دوری راه، پیری و ظلم سفاکانی همچون یزید و ابن زیاد مانع سفر او نشد.

«عطیه بن سعد عوفی کوفی» از شاگردان جابر نیز او را در این سفر همراهی می‌کرد. عطیه شخصیتی بود که امام علی علیه‌السلام، خود این نام را برای او انتخاب کرد. در تاریخ طبری آمده است:«سعد بن جناده انصاری (پدر عطیه) در کوفه نزد امام علی علیه‌السلام آمد و گفت: ای امیر مؤمنان خدا به من پسری داده لطفاً شما او را نام‌گذاری کنید. علی علیه‌السلام فرمود:«هذا عطیه الله؛ این پسر عطیه خداست.» در واقع حضرت با بیان این جمله او را نام‌گذاری کرد.(۲) عطیه یکی از بزرگ‌ترین دانشمندان و مفسران اسلامی بود. او تفسیری در پنج جلد بر قرآن مجید نوشته و از راویان حدیث محسوب می‌شود.(۳)

شیخ طوسی، جابر را اولین زائر قبر امام حسین علیه‌السلام و زمان ورود او را به کربلا بیستم صفرماه همان سال دانسته است. موضوعی که در آن هیچ اختلاف نظری وجود ندارد(۴) و همچنین او به این نکته اشاره می‌کند که «در این روز (اربعین) زیارت امام حسین علیه‌السلام مستحب است.» از ظاهر عبارت مرحوم شیخ طوسی در این جملات چنین بر می‌آید که جابر به منظور زیارت و به قصد درک ثواب زیارت اربعین از شهر خود، یعنی مدینه خارج شده و در روز بیستم ماه صفر وارد کربلا شده است.

پس از وارد شدن به کربلا جابر در فرات غسل کرد و لباس‌های تمیز پوشید. آن دو نفر به کنار قبر مطهر امام حسین علیه‌السلام رفتند.

عطیه نقل می‌کند:جابر هیچ قدمی را بر‌ نمی‌داشت، الا اینکه ذکر خدا می‌گفت، تا به نزدیک قبر رسیدیم.

سپس به من گفت:مرا به قبر "حسین"برسان

من دست او را روی قبر گذاشتم. جابر روی قبر افتاد و غش کرد.

من مقداری آب روی صورتش پاشیدم. وقتی به هوش آمد، سه بار گفت: یا حسین

سپس گفت: یا حسین چرا جواب مرا نمی‌دهی؟

بعد به خودش گفت:چگونه می‌توانی جواب دهی در حالی که رگهای گلوی تو را بریده‌اند و بین سر و بدنت جدایی افتاده است. شهادت می‌دهم که تو فرزند خاتم النبیین و سید المومنین و پنجمین فرد از اصحاب کساء هستیدرود و سلام و رضوان الهی بر تو باد.

سپس به اطراف قبر امام حسین علیه‌السلام حرکت کرد و گفت:السلام علیکم ایتها الارواح التی حلت بفناء الحسین:اشهد انکم اقمتم الصلاه و اتیتم الزکاه و امرتم بالمعروف و نهیتم عن المنکر»(۵)

اول زیارت بعدنماز

سیدبن طاووس نقل می‌کند:«جابر پس از زیارت، روی قبر خم شد و صورت خود را به قبر مالید و چهار رکعت نماز خواند و آن گاه به زیارت قبر علی اکبر رفت و آن حضرت را نیز زیارت کرد و بر قبر او بوسه زد و دو رکعت نماز گذارد.

سپس به زیارت بقیّه شهدا رفت و با کلماتی عمیق زیارت نامه خواند. در پایان به زیارت حضرت ابوالفضل علیه‌السلام رفت و با جملاتی زیبا آن حضرت را زیارت کرد و دو رکعت نماز گذارد.»(۶)

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:تاقبل از زیارت جابر"مردم ارترس حاکمان بنی امیه،جرئت نزدیک شدن به قبر امام حسین رانداشتند"باآن رعب ووحشتی که سپاه یزیدبراه انداخته بود مردم میترسیدند که تحت تعقیب باشند که(جابر) "تابو"را "شکست" وازآن ببعدبود که مردم راغب شدند که بزیارت شهدای کربلا بروند./پایان

زیارت جابر یک زیارت عادی نبود، بلکه زیارتی حماسی، همراه با اشک، آه و حسرت بود. او با این عمل خود سدها را شکست و به مردم آن زمان جرأت داد که به زیارت قبر مولای خویش بروند و از ستمکاران زمان خود اعلام برائت کنند.

جابربن عبدالله انصاری از معدود اصحاب باقی مانده پیامبر اسلام  و امیرالمومنین (ع)بود. کسی که مردم از شان و جایگاه او نزد اهل بیت مطلع بودند. او با این عمل عاشقانه خود و به رغم مشکلات زیادی که برای طی طریق داشت، درس‌های بزرگی به امت اسلامی در آن زمان و در قرن‌های بعد داد. / آبان ۱۳۹۵فردا

پی‌نوشت:
۱.ارشاد مفید، ص ۲۳۴ و بحارالأنوار، ج ۴۵، ص ۶
۲. شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج ۶، ص ۲۹۶(به نقل از تنقیح المقال)
۳.همان
۴.شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص ۷۳۰ و بحارالأنوار، ج ۹۵، ص۱۹۵
۵. عمادالدین قاسم طبری آملی، بشارة المصطفی، ص ۱۲۵، حدیث ۷۲؛ بحارالانوار، ج ۶۸، ص ۱۳۰،‌ ح ۶۲
۶. سید بن طاووس، مصباح الزائر، ص ۲۸۶ ـ ۲۸۸؛ بحارالأنوار، ج ۹۸، ص ۳۲۹

امام سجادوحضرت زینب ودیگراهل البت(ع)زمانی سرقبررسیدند که جابردرسرمزارشهدای کربلابود

عطیه می گوید درکربلابودیم که جابرداشت ازفضایل امام حسین وازسخنان پیامیرمی گفت

در این هنگام، سیاهی کاروانی از سوی شام پدیدار شد. به جابر گفتم: اینک سیاهی کاروانی از سوی شام نمودار شده است.

جابر گفت: برو از این کاروان برای ما خبری بیاور. اگر از افراد عمروبن سعد بودند، برگرد و خبر بده.

من رفتم و طولی نکشید که بازگشتم و گفتم: جابر، برخیز و به پیشواز حرم رسول خدا (ص) بیا. اینک زین العابدین است که همراه عمه ها و خواهرانش می آیند.
جابر با سروپای برهنه حرکت کرد. هنگامی که نزدیک امام سجاد(ع)رسید،امام به وی فرمود: آیا تو جابری؟ عرض کرد: آری

امام سجادگفت: جابر، در این مکان بود که مردان ما کشته شدند، کودکانمان را سر بریدند، زنانمان اسیر گشتند و خیمه های ما را آتش زدند (اعیان الشیعه،سید محسن امین ج4)

تاریخ درگذشت جابرعبدالله انصاری

از دانشمندان رجالی، علامه عبدالله مامقانی(تنقیح المقال، ج1) با استدلال خود وفات جابر را سال 98 هجری دانسته است. 
مرحوم صدوق داستان احتضار و وفات امام محمد باقر (ع) را چنین باز می گوید: در آن هنگام، زید، برادر امام محمد باقر (ع) به حضرت پیشنهاد کرد همچنان که امام حسین (ع) پس از برادرش امام حسن (ع) به امامت رسید، چه مانعی دارد که پس از شما من امام باشم، نه فرزندتان، امام جعفر صادق (ع). در این هنگام امام باقر (ع) دستور داد جابربن عبدالله انصاری را فراخواندند. هنگامی که او حاضر شد، حضرت فرمودند: «داستان لوح سبزرنگی را که نزد مادرم، فاطمه ی زهرا (س) دیدی، حکایت کن».
جابر نیز حدیث لوح را بیان کرد. زید وقتی دریافت که امام صادق (ع) پس از پدرش خواسته ی خداوند است، بدان راضی شد و امامت او را پذیرفت(عیون اخبار الرضا،شیخ صدوق ج1)

از آنجا که مورخان شهادت امام باقر (ع) را در سال 114 هجری دانسته اند، روایت وفات جابر باید پس از این تاریخ بوده باشد.

قبرجابرعبدالله انصاری

جابردرمدینه درگذشت (زمان فرماندارحجاج بن یوسقف ثقفی) برخی قبرش رادرقبرستان  بقیع دانسته اند،برخی دیگرمی گویند چون"جابر "از قبیله ی بنی سلمه بوده در قبرستان  آن طایفه " غرب مدینه "دفن شده است.

واما ماجرای نابینایی جابر

جابریکی ازعلمای زمانش بودخیلی ازاصحاب ازشاگردان جابربودند،جابردریک مدت کوتاهی بیماری داشته"بیناییش راازدست داده بود) داشته ولی دراواخرعمر بیناییش را بدست آورده بوده

 درباره ی زمان نابینا شدن جابر اختلاف است. ماجرای دیدار جابر با امام باقر (ع) است که در آنجا به امام باقر (ع) گفت: «جدت، پیامبر به من فرمود که سلام او را به تو برسانم، و نیز به من فرمود: ''تو تا آن هنگام زندگی می کنی که از میان فرزندانم، محمدبن علی باقرالعلوم (ع) را ببینی، در حالی که تو در آن زمان نابینایی و ایشان نابینایی را از چشمان تو برطرف خواهد کرد''». ( الامالی،شیخ طوسی + بحارالانوار،محمدباقر مجلسی، ج۶۸)

اولین راهپیمایی اربعین مردم عراق بعداز سقوط صدام حسین.به سبک امروزی

اولین راهپیمایی بعدازسقوط صدام حسین

«اربعین اولی ها» حتما بخوانند

راهپیمایی اربعین سالهای بعدازسقوط صدام

«پیاده روی اربعین» در شکل امروزی و میلیونی آن به زمان سقوط صدام در سال ۲۰۰۳ میلادی(۱۳۸۱شمسی) یعنی ۱۸ سال قبل باز می گردد،صفر۱۴۲۴(فروردین۱۳۸۲)


آیت‌الله سید علی خامنه‌ای(۱۳۸۵)اربعین ١٤٢٧:اولین شکوفه‌های عاشورایی در اربعین شکفته شد. اولین جوشش‌های چشمه‌ی جوشان محبت حسینی - که شطّ همیشه جاری زیارت را در طول این قرن‌ها به راه انداخته است - در اربعین پدید آمد.

رهبرانقلاب درباره عشق به سروروسالارشهیدان وشرکت دراربعین رابه مغناطیس تسبیه کرده که دلهارابخودجذب می کند.

ادامه پیام آیت‌الله سید علی خامنه‌ای:«مغناطیس پُرجاذبه‌ی حسینی، اولین دل‌ها را در اربعین به سوی خود جذب کرد» رفتن جابربن‌عبداللَّه و عطیّه به زیارت امام حسین(ع) در روز اربعین، سرآغاز حرکت پُربرکتی بود که در طول قرن‌ها تا امروز، پیوسته و پیدرپی این حرکت پُرشکوه‌تر، پُرجاذبه‌تر و پُرشورتر شده است و نام و یاد عاشورا را روزبه‌روز در دنیا زنده‌تر کرده است.
پیام نوروزی رهبر معظم انقلاب اول فرودین سال ۱۳۸۵

از«ازسقوط عراق تااعدام صدام »۳سال طول کشید.

چهارشنبه،۲۸ اسفند۱۳۸۱( ۱۹ مارس ۲۰۰۳): بمباران کاخ ریاست جمهوری عراق به وسیله هواپیماهای آمریکایی.
پنجشنبه،۲۹اسفند۱۳۸۱(۲۰ مارس۲۰۰۳): ورود نیروهای نظامی آمریکا و انگلیس از مرز کویت به عراق.
چهارشنبه،۲۰ فروردین۱۳۸۲(۹ آوریل۲۰۰۳): بیست روز پس از بمباران کاخ ریاست جمهوری عراق، بغداد توسط نیروهای آمریکایی اشغال شد و حکومت دیکتاتوری صـدام که فاقد پایگاه اجتماعی و حمایت مردمی بود؛ علیرغم وجود ارتش قوی، تقریبا بدون مقاومت جدی سقوط کرد و مجسمۀ صـدام در میدان مرکزی شهر به وسیله مردم به زیر کشیده شد.

در ساعت ۵:۳۴ بامداد به وقت بغداد (۶:۰۴ به وقت تهران) در ۲۹ اسفند ۱۳۸۱ (۲۰ مارس ۲۰۰۳) حملهٔ غافلگیرانه به عراق آغاز شد. پیش از شروع هیچ اعلان جنگی داده نشد.

بغداد(پایتخت) در ۲۰ فروردین ۱۳۸۲ (۹ آوریل ۲۰۰۳) اشغال شد که سقوط بغداد مساوی با پایان حاکمیت ۲۴ ساله حکومت صدام حسین بود

سرنوشت صدام و یارانش

عراق باکمترین مقاومت سقوط کرد و «مجسمۀ صـدام »در میدان مرکزی شهر باکمک نیروهای مسلح امریکایی به وسیله مردم عراق به زیر کشیده شد.

دولت صدام در سال ۲۰۰۳ میلادی یعنی همان سالی که دستگیر شد، فروپاشید.

سه سال بعد ازدستگیری اعدام شد

صدام در ساعت ۸:۳۰ به وقت محلی روز ۲۲ آذر۱۳۸۲ (۱۳ دسامبر۲۰۰۳) در عملیاتی به نام «سپیده‌دم سرخ» و در یک «چاله» در خانه‌ای در روستای «الدور» نزدیک تکریت دستگیر شد

در تاریخ ۵ نوامبر ۲۰۰۶محکوم به اعدام شد و سرانجام در روزشنبه ۳۰ دسامبر ۲۰۰۶ (۹ دی ۱۳۸۵)مصادف با عید قربان در بغداد به دار آویخته شد.

تاریخچه و اولین برنامه ویژه اربعین نیز در این روز به همین سال ( ۶۱ هجری قمری) و بازگشت اسرای کربلا به محل شهادت امام حسین (ع) و زیارت جابر بن انصاری از صحابه پیامبر (ص) در اولین چهلم شهدای کربلا باز می گردد و بعد از آن نیز امامان معصوم (ع) و شیعیان همه ساله برای زنده نگه داشتن این سنت همواره با برپایی عزاداری و مراسم مشابه تلاش های زیادی را برای احیای آن انجام داده اند و حتی یکی از پنج نشان افراد مومن نیز زیارت اربعین ذکر شده است که برای اولین بار از سوی جابر انصاری خوانده شد.

ماجرای ورود جابربن عبدالله انصاری به مزار امام حسین(ع) در اربعین
چه آمدن خاندان پیغمبر در روز اربعین به کربلا - که بعضی روایت کرده‌اند - درست باشد یا درست نباشد، ظاهرا در این تردیدی نیست که جابربن‌عبدالله انصاری به همراه یکی از بزرگان تابعین - که نام او را بعضی عطیه گفته‌اند، بعضی عطا گفته‌اند و احتمال دارد عطیةبن‌حارث کوفی حمدانی باشد؛ به‌هرحال یکی از بزرگان تابعین است که در کوفه ساکن بوده - این راه را طی کردند و در این روز بر سر مزار شهید کربلا حاضر شدند. شروع جاذبه‌ی مغناطیس حسینی، در روز اربعین است. جابربن‌عبدالله را از مدینه بلند می‌کند و به کربلا می‌کشد. این، همان مغناطیسی است که امروز هم با گذشت قرنهای متمادی، در دل من و شماست. کسانی که معرفت به اهل‌بیت دارند، عشق و شور به کربلا همیشه در دلشان زنده است. این از آن روز شروع شده است. عشق به تربت حسینی و به مرقد سرور شهیدان - سیدالشهدا - .
جابربن‌عبدالله جزو مجاهدین صدر اول است؛ از اصحاب بدر است؛ یعنی قبل از ولادت امام حسین، جابربن‌عبدالله، در خدمت پیغمبر بوده و در کنار او جهاد کرده است. کودکی، ولادت و نشو و نمای حسین‌بن‌علی (علیه‌السلام) را به چشم خود دیده است. جابربن‌عبدالله به طور حتم بارها دیده بود که پیغمبر اکرم، حسین‌بن‌علی را در آغوش می‌گرفت، چشمهای او را می‌بوسید، صورت او را می‌بوسید، پیغمبر به دست خود در دهان حسین‌بن‌علی غذا می‌گذاشت و به او آب می‌داد؛ اینها را به احتمال زیاد جابربن‌عبدالله به چشم خود دیده بود. جابربن‌عبدالله به طور حتم از پیغمبر به گوش خودش شنیده باشد که حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشت‌اند. بعدها هم بعد از پیغمبر، موقعیت امام حسین، شخصیت امام حسین - چه در زمان خلفا، چه در زمان امیرالمومنین، چه در مدینه و چه در کوفه - اینها همه جلو چشم جابربن‌عبدالله انصاری است. حالا جابر شنیده است که حسین‌بن‌علی را به شهادت رسانده‌اند. جگرگوشه‌ی پیغمبر را با لب تشنه شهید کرده‌اند. از مدینه راه افتاده است؛ از کوفه، عطیه با او همراه شده است. عطیه روایت می‌کند که: «جابربن‌عبدالله به کنار شط فرات آمد، آنجا غسل کرد، جامه‌ی سفید و تمیز پوشید و بعد با گامهای آهسته، با احترام به سمت قبر امام حسین (علیه‌السلام) روانه شد. آن روایتی که من دیدم این‌طور است، می‌گوید: وقتی به قبر رسید، سه مرتبه با صدای بلند گفت: «الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر»؛ یعنی وقتی که می‌بیند که چطور آن جگرگوشه‌ی پیغمبر و زهرا را، دست غارتگر شهوات طغیانگران، این‌طور با مظلومیت به شهادت رسانده، تکبیر می‌گوید. بعد می‌گوید: از کثرت اندوه، جابربن‌عبدالله روی قبر امام حسین از حال رفت، غش کرد و افتاد. نمی‌دانیم چه گذشته است، اما در این روایت می‌گوید، وقتی به هوش آمد، شروع کرد با امام حسین صحبت کردن: «السلام علیکم یا آل الله، السلام علیکم یا صفوه الله»./دیدار نوروزی رهبر معظم انقلاب اول فرودین سال ۱۳۸۵مشهد.

دبیرخانه آستان مقدس حضرت عباس (ع)، بعدازظهر امروز سه‌شنبه ۶ مهر ۱۴۰۰(٢١ صفر ١٤٤٣)، در بیانیه‌ای تعداد زائران اربعین حسینی (ع) را اعلام کرد.۱۶,۳۲۷,۵۴۲نفر

آمارزائران پیاده(اربعین)کربلا

بر اساس بیانیه منتشر شده در وب‌سایت رسمی آستان مقدس حضرت عباس (ع)، تعداد زائرانی که کربلای معلی از روز هفتم صفر تا ساعت دوازده ظهر (به وقت محلی) روز بیستم ماه صفر (دیروز) پذیرای آن‌ها بوده، مطابق با سامانه شمارنده الکترونیکی در پنج در ورودی اصلی (بغداد-کربلا/ نجف-کربلا/ بابل-کربلا/ حسینیه - کربلا (در دو مسیر) ) ۱۶,۳۲۷,۵۴۲، به حروف شانزده میلیون و سیصد و بیست و هفت هزار و پانصد و چهل دو زائر بوده است.

در بیانیه مذکور به آمار منتشر شده در سال‌های گذشته در چند سال اخیر اشاره شده که این آمار از این قرار است:

۱. سال گذشته(۱۳۹۹)، به عدد ۱۴,۵۵۳,۳۰۸ زائر، به حروف چهارده میلیون و پانصد و پنجاه و سه هزار و سیصد و هشت زائر؛

۲. سال ۹۸، به عدد ۱۵,۲۲۹,۹۵۵ زائر، به حروف پانزده میلیون و دویست و بیست و نه هزار و نهصد و پنجاه و پنج زائر؛

۳. سال ۹۷، به عدد ۱۳,۸۷۴,۸۱۸، به حروف سیزده میلیون و هشتصد و هفتاد و چهار هزار و هشتصد و هجده زائر؛

۴. سال ۹۶، به عدد ۱۱,۲۱۰,۳۶۷، به حروف یازده میلیون و دویست و ده هزار و سیصد و شصت و هفت زائر.

«جاسم فتلاوی» معاون استاندار کربلا روز گذشته اعلام کرده بود که آمادگی‌ها برای خدمت‌رسانی به زوار اربعین زودهنگام آغاز شد و خدمات امنیتی، انتقال زوار، خدمات بهداشتی و غیره طبق برنامه پیش می‌‎رود.

از سوی دیگر، همزمان با دومین هفته اجرای طرح امنیتی و خدماتی سازمان الحشد الشعبی عراق در کربلای معلی، سرتیپ «علی الحمدانی» فرمانده عملیات «الفرات الاوسط» در سازمان الحشد الشعبی، از مشارکت ۹۵۰۰ نیروی این سازمان در تامین امنیت مراسم اربعین حسینی (ع)، در این استان خبر داده بود./منبع:خبرگزاری فارس.

دبیرخانه آستان مقدس حضرت عباس (ع)، بعدازظهر امروز سه‌شنبه ۶ مهر ۱۴۰۰(٢١ صفر ١٤٤٣)، در بیانیه‌ای تعداد زائران اربعین حسینی (ع) را اعلام کرد.۱۶,۳۲۷,۵۴۲نفر

بر اساس بیانیه منتشر شده در وب‌سایت رسمی آستان مقدس حضرت عباس (ع)، تعداد زائرانی که کربلای معلی از روز هفتم صفر تا ساعت دوازده ظهر (به وقت محلی) روز بیستم ماه صفر (دیروز) پذیرای آن‌ها بوده، مطابق با سامانه شمارنده الکترونیکی در پنج در ورودی اصلی (بغداد-کربلا/ نجف-کربلا/ بابل-کربلا/ حسینیه - کربلا (در دو مسیر) ) ۱۶,۳۲۷,۵۴۲، به حروف شانزده میلیون و سیصد و بیست و هفت هزار و پانصد و چهل دو زائر بوده است.

در بیانیه مذکور به آمار منتشر شده در سال‌های گذشته در چند سال اخیر اشاره شده که این آمار از این قرار است:

۱. سال گذشته(۱۳۹۹)، به عدد ۱۴,۵۵۳,۳۰۸ زائر، به حروف چهارده میلیون و پانصد و پنجاه و سه هزار و سیصد و هشت زائر؛

۲. سال ۹۸، به عدد ۱۵,۲۲۹,۹۵۵ زائر، به حروف پانزده میلیون و دویست و بیست و نه هزار و نهصد و پنجاه و پنج زائر؛

۳. سال ۹۷، به عدد ۱۳,۸۷۴,۸۱۸، به حروف سیزده میلیون و هشتصد و هفتاد و چهار هزار و هشتصد و هجده زائر؛

۴. سال ۹۶، به عدد ۱۱,۲۱۰,۳۶۷، به حروف یازده میلیون و دویست و ده هزار و سیصد و شصت و هفت زائر.

«جاسم فتلاوی» معاون استاندار کربلا(کراواتی-مشهد۲۷ مرداد ۱۴۰۱)ر روز گذشته اعلام کرده بود که آمادگی‌ها برای خدمت‌رسانی به زوار اربعین زودهنگام آغاز شد و خدمات امنیتی، انتقال زوار، خدمات بهداشتی و غیره طبق برنامه پیش می‌‎رود.

​از سوی دیگر، همزمان با دومین هفته اجرای طرح امنیتی و خدماتی سازمان الحشد الشعبی عراق در کربلای معلی، سرتیپ «علی الحمدانی» فرمانده عملیات «الفرات الاوسط» در سازمان «حشد الشعبی»، از مشارکت ۹۵۰۰ نیروی این سازمان در تامین امنیت مراسم اربعین حسینی (ع)، در این استان خبر داده بود./منبع:خبرگزاری فارس.

موفقیت طرح امنیتی ویژه مراسم ماه محرم /الحشد الشعبی 60 درصد مسئولیت تامین امنیت را برعهده داشت

«پیاده روی اربعین» در شکل امروزی و میلیونی آن به زمان سقوط صدام در سال ۲۰۰۳ میلادی(۱۳۸۱شمسی) یعنی ۱۸ سال قبل باز می گردد،صفر۱۴۲۴(فروردین۱۳۸۲)

تصاویر هوایی از زائران اربعین در کربلا ٢٠ صفر ١٤٤٣:درایران دوشنبه، ۵ مهر ۱۴۰۰ وامادرعراق،سه شنبه، ۶ مهر ۱۴۰۰بود.

کربلا ٢٠ صفر ١٤٤٣

کربلا ٢٠ صفر ١٤٤٣،درایران دوشنبه، ۵ مهر ۱۴۰۰ وامادرعراق،سه شنبه، ۶ مهر ۱۴۰۰

کربلا ٢٠ صفر ١٤٤٣،درایران دوشنبه، ۵ مهر ۱۴۰۰ وامادرعراق،سه شنبه، ۶ مهر ۱۴۰۰

کربلا ٢٠ صفر ١٤٤٣،درایران دوشنبه، ۵ مهر ۱۴۰۰ وامادرعراق،سه شنبه، ۶ مهر ۱۴۰۰

کربلا ٢٠ صفر ١٤٤٣،درایران دوشنبه، ۵ مهر ۱۴۰۰ وامادرعراق،سه شنبه، ۶ مهر ۱۴۰۰

کربلا ٢٠ صفر ١٤٤٣،درایران دوشنبه، ۵ مهر ۱۴۰۰ وامادرعراق،سه شنبه، ۶ مهر ۱۴۰۰

برای اطلاع بیشتربه این لینک مراجعه کنید:

آمارزائران« اربعین"۱۳۸۹تا۱۳۹۶