مصاحبه ایت الله سیدعبدالکریم کشمیری رادرادامه خواهیدخواند وتشیع جنازه اورا+نمازمیت به امامت آیت الله بهجت_تصاویر
زندگینامه آیتالله سیدعبدالکریم کشمیری
آیتالله سید عبدالکریم رضوی کشمیری ،فرزندحجتالاسلام سید محمدعلی کشمیری،متولد ۱۳۰۳شمسی کربلا،از طرف پدر به جد بزرگوارش «آیتالله سید حسن کشمیری» و جدمادری به فقیه زاهد«آیت الله سید محمد کاظم یزدی» صاحب کتاب «عروة الوثقی» منتسب بود.
سئوال: آیتالله کشمیری سؤال شد: حاج آقاکشمیری!با وجود آن همه علاقهای که به نجف داشتید چرا به ایران آمدید؟
آیتالله کشمیری: روزی در صحن امیرالمؤمنین(ع) بودم کسی از من پرسید: صدام چطور آدمی است؟
گفتم: «کلب عقور» (سگ گزنده و نیش زن است)
فردا بعضی از آشنایان برایم خبر آوردند که اسم تو را حزب بعث در لیست دستگیر شوندگان و اخراجیها نوشتهاند.
صدام هم کسی نبود که از این مسائل به سادگی بگذرد، لاجرم با خوف و عواقب بعدی و اصرار بعضی به ایران آمدم آن هم با دست خالی، حتی دفتر جزوات اذکار و اخلاق را از من گرفتند.
نوجوانی سیدعبدالکریم
آیتالله کشمیری: من از اول دنبال پیرمردها بودم و رفیق جوان کم داشتم ... و هر کدام را میدیدم که بویی از طریق اهلبیت(ع) برده باشد دستورالعملی از آنها میگرفتم.
اولین کسی که این عالم ربانی را در سنین کوچکی متذکر شد که دنبال حقایق برود مرحوم «شیخ مرتضی طالقانی» بود.
آیتالله کشمیری :روزی نزدیک مدرسه جدم سید کاظم یزدی، با بچههای هم سن و سال بازی میکردم، شیخ تا مرا دید اشاره کرد بیا نزدم، نزدش رفتم و فرمود: در مغزت نور است با بچهها بازی نکن که تو به درد بازی نمیخوری!
مقام معظم رهبری درباره آیت الله کشمیری
سیدعلی اکبرصداقت(شاگرد آیت الله کشمیری)نقل می کند:وقتی عارف بالله آبت الله کشمیری درسال ۱۳۷۸ سکته مغزی کردند ، دکترها گفتند :متاسفانه از نظر پزشکی ایشان فوت کرده اند و فقط از نظر ظاهری نفس میکشند. مرحوم شیخ هادی مروی میگوید : خدمت مقام معظم رهبری وضعیت ایشان را عرض کردند: ایشان خیلی ناراحت شدند ، چون خودشان مترصد بودند ،که آیت الله کشمیری را ببینند ، ولی واقع نشده بود.
ایشان فرمودند : ما دعا می کنیم ، شما هم دعا کنید . آقای کشمیری حیف است از دستمان برود . اگر ایشان فوت کردند ، من میگویم بالا سر حضرت معصومه قبری آماده کنند.
* ویژگیهای آیتالله سید عبدالکریم کشمیری
تجلیل از بزرگان
این استاد فرزانه، عدهای از بزرگان اخلاق و عرفان را با احترام و با تجلیل یاد میکرد که بعضی از آنها را به عنوان ادای حق اساتید و بعضی را به خاطر مقامات آنها، متذکر میشد، مانند: ملا حسینقلی همدانی، آقا سید احمد کربلایی، آقا سید علی قاضی، سید مرتضی کشمیری، شیخ زین العابدین مرندی، شیخ طه نجف، شیخ مرتضی طالقانی، شیخ علی اکبر اراکی، آقا سید حسن کشمیری، آقا سید هاشم حداد، آقا سید عبدالغفار مازندرانی، مستور آقا شیرازی، شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی و چندنفردیگر
انس حقیقی با قرآن کریم
آیتالله کشمیری،حافظ کل قرآن نبود، ولی آیات ممتاز و قبل و بعد آیات را از حفظ میخواند و در موارد استخاره زیاد دیده شد که با آیات قرآن پاسخ میداد و می گفت: در زمانی که نجف اشرف بودم، هر سه روز یک ختم قرآن میکردم، و در حل مشکل افراد، بسیار شنیده شد که به بعضی سورهها و آیات قرآنی حواله میداد.
از این رو وقتی یکی از اهل دانش که با خانوادهاش مشکلی داشت و به حضور وی آمد و راه حلی درخواست کرد، گفت:
قرآن بخوانید تا این مشکل حل شود. آن شخص گفت: مدتهاست که لای قرآن را باز نکردهام!
زمانی هم برای ترغیب به خواندن قرآن میفرمود:
« آیت الله شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی» تا چهار سال در مشهد مقدس، هر شب تا صبح، قرآن را ختم میکرد و به امام رضا علیهالسلام هدیه میکرد، تا به آن مقامات رسید.
نقل شده از تلامذه مرحوم آیتالله شیخ مجتبی لنکرانی استاد حوزه علمیه نجف که آیتالله کشمیری، بعضی درسهای سطح را نزد وی خواند که ایشان اواخر عمر قرآن بسیار می خواند، و گاهی میگفت: کاش به جای تدریس بعضی کتابها در جوانی، قرآن میخواندم!تا اینکه روزی از آیتالله کشمیری نیز مانند همین کلام شنیده شد!!
اعتقاد راسخ به ولایت ائمه معصومین
سیره استاد در سه چیز بود:معرفت نفس، معرفت ولایت، معرفت رب
ولی حساسیت و تعصب خاصی درباره ولایت داشت که بارها از جنابش ظاهر شد. وقتی شخصی به منزل استاد آمده بود و از کسی که اهل دانش بود و منصبی داشت صحبت کرد، که آن کس حق حضرت زهرا سلامالله علیها را منکر و مانند اهل سنت نظر داد! به قدری ناراحت و عصبانی شد که با تمام وجود به گوینده آن هجوم برد به طوری که هیچ گاه چنین حالتی در وی مشاهده نشده بود و عجیب آنکه مدتی بعد، آن شخص از مسئولیتی که داشت برکنار شد.
وفات
این مصباح هدایت در اواخر ماه مبارک رمضان سال ١٤١٩(یکشنبه، ۲۹ آذر ۱۳۷۷) به علت عارضه سکته قلبی در یکی از بیمارستانهای تهران بستری شده و حدود سه ماه در بیهوشی به سر برد تا اینکه در روز چهارشنبه، ۱۸ فروردین ۱۳۷۸ ( ٢٠ ذوالحجه ١٤١٩) در سن ۷۴ سالگی به لقاء محبوب شتافت.
جنازه شریفش از تهران به قم منتقل شد و آیتالله بهجت در صحن حرم حضرت معصومه(س) بر آن نماز خواند و بالای سر مرقد مطهر حضرت معصومه(س) کنار قبر علامه سید محمدحسین طباطبایی به خاک سپرده شد.
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:منبع این مقاله-فوق-خبرگزاری فارس فروردین ۱۳۹۲است واما اصلاحات انجام داده ام وافزودن تصاویر_ازمنابع دیگرهم همینطور .
مصاحبه خواندنی با آیت الله سید عبدالکریم کشمیری
خلوت با حضرت، روزی یک ساعت با حضرت خلوت کند. یک جای خلوت، متوجه به حضرت بشود؛ زیارت سلام علی آل یاسین را بخواند. بعد هم زیاد بگوید: «یا صاحب الزمان اغثنی یا صاحب الزمان ادرکنی» و «المستعان بک یا بن الحسن» زیاد بگوید. توسل بکند به ایشان؛ یک خرده یک خرده رفاقت پیدا می شود.
جلسه در اتاقی محقر، در خانه مرحوم آیت الله کشمیری که در قم واقع است، انجام می شود. با توجه به روحیات آیت الله کشمیری، به نظر می آید آنچه انجام این مصاحبه را برای آن بزرگوار پذیرفتنی و آسان تر می کند، حضور جمعی محدود (شش نفر) آن هم عده ای آشنا است؛
به ویژه این که مصاحبه را یکی از شاگردان خاص ایشان« حاج شیخ جعفر ناصری دولت آبادی» بر عهده دارد. آیت الله کشمیری همراه حضار وارد می شوند و پس از لحظاتی سخن شروع می شود.
خطاب به آیت الله کشمیری:* خوب آقا جان! بالاخره باید سه ربع، یک ساعت، خلاف میل باطنیتان یک خرده صحبت بکنید.
آیت الله کشمیری با لبخندی ملیح رو به او کرده و می گوید:
ـ از چه صحبت کنم؟ چه بگویم؟
*در ابتدا درباره جد پدری تان، آقای سید حسن کشمیری بفرمائید.
ـ آقای سید حسن کشمیری از علمای کربلا بود.
* در حد مرجعیت تقلید بود؟
ـ مرحوم آقا سید محمد کاظم معروف است دیگر.
*آسید محمد کاظم یزدی، صاحب عروه؟
ـ بله، صاحب عروه.
*آقا! خودتان از چه زمانی تحصیل طلبگی را شروع کردید؟
ـ ۱۵ (سالگی) .
*: اساتیدتان یادتان می آید؟
ـ اساتید چه درسی؟
* دروس ابتدایی، مثل ادبیات، منطق؟
ـ درمنطق حاشیه ملا عبدالله را نزد آشیخ شمس بادکوبه ای که مدرس منطق بود، خواندم.
* دروس بعدی مثل لمعه، رسائل، مکاسب؟
ـ لمعه، نزد آقا سید احمد اشکوری.
* رسائل، مکاسب؟
ـ نزد آقا شیخ مرتضی طالقانی
* مثل این که آقا شیخ مرتضی طالقانی از شاگردان مرحوم آخوند بود؟
ـ بله.
* در ضمن مثل این که در عرفان و سیر و سلوک هم شاگرد آخوند کاشی بود؟
ـ بله.
*شما استفاده ای از ایشان کردید؟ منظور در اذکار و این گونه امور؟
ـ بله، بیشتر از ده سال نزد ایشان بودم؛ چون در مدرسه خودمان بود. من هم حجره ام پیش حجره ایشان بود؛ یک دیوار فاصله بود؛ بیشتر از ده سال.
* از کرامات ایشان چیزی یادتان هست؟
ـ بله؛ صاحب کرامت بود؛ انسان را می خواند؛
* غیر از «شیخ مرتضی طالقانی» در سیر وسلوک استادی داشتید؟
*آقا! درس خارج چه کسی می رفتید؟
* از ابتدا؟
ـ درس خارج آقای «خوئی» از ابتدا (می رفتم)
* تا آخر (می رفتید) ؟
ـ تا آخر کار که آمدم.(که ظاهراً منظور، آمدن از نجف به ایران بود.)
* یک استقبال عمومی شده بین طلبه ها نسبت به مرحوم آقای قاضی ...؟
ـ بله؛ جا دارد.
* بعد از این که متوجه شده اند از اساتید علامه طباطبایی و یک سری از عرفا ایشان بودند، اگر چیزی در نظرتان باشد، بفرمایید این ها قابل استفاده هست؛ از کرامات ایشان، از حالات ایشان؟
* با آقای بهجت از چه زمانی، آشنا شدید؟
باز هم سکوتی فضا را می گیرد. ظاهراً تصمیم آن بزرگوار این بود که تا نپرسند، آن هم در حد ضرورت و کفایت، چیزی نگوید. به پیشنهاد برخی از حاضران، از آیت الله قاضی بحث می شود؛ استادی که مرحوم آیت الله کشمیری عقیده دارد بیشترین و مهم ترین معارف را از او کسب کرده است ؛ لذا سؤال کننده درباره روش سلوکی آیت الله قاضی چنین می پرسد:
*چه کسی به عنوان شاگرد ایشان آن جا مشهور بود ؟
ـ آقا شیخ علی محمد بروجردی، از شاگردان مبرزش بود همین آقای بهجت.
* ایشان هم شاگرد آیت الله قاضی بود؟
ـ توسل به خود امام زمان؛ خدا را قسم بدهند به حق امام زمان.
ـ بله می دید. قالب مثالی اش (را می دید).
* در عبادتگاه هایی که در نجف هست یا اماکن متبرکه ای که هست، کجا را خیلی عالی دیدید؟
ـ من، وادی (السلام). همه اش وادی بودم؛ به حدی که بعضی از شب ها آن جا(قبرستان) می خوابیدم؛ خوابم می برد.
توضیح نگارنده:قبرستان وادیالسلام که در یک کیلومتری جوار حرم مطهر امام علی(ع) واقع است در حدود ۲۰ کیلومتر مربع وسعت داردباوضعیت غیرمهندسی قبورووحشتاک!./
ادامه مصاحبه-سئوال حاج شیخ جعفر ناصری* چی می دیدید که این قدر علاقه داشتید؟ـ نه؛ نرسیدم به[زمان] او.
* از جهت عرفانی و بزرگی روح و آرامش باطن، امام را چطور دیدید؟
... عبادت کنید؛ بندگی. همین ذکر یونسیه را بگویید شما، برای شما سیر برزخی می شود؛
خدا شاهد است؛ مداومت کنید. «و ادمتم ذکره». متواضع بشوید: «من تواضع لله رفعه الله». [پس از ابراز خستگی آن بزرگوار، سؤال کننده آخرین پرسش را این گونه مطرح می کند:]
* یک توصیه ای برای عموم طلبه های حوزه بفرمایید چه کار بکنند به مقصدی که امام زمان علیه السلام می خواهند و می خواسته اند برسند و نزدیک بشوند؟توضیح نگارنده-پیراسته فر:نقطه چین ها،یعنی که درفیلم مصاحبه نامفهوم بوده.
« سید احمد کربلائی» فرزند سید ابراهیم موسوی تهرانی،متولد ۱۲۸۰ قمری-کربلا/ متوفی عصر جمعه هفتم شوال سال ۱۳۳۲ ق(۶ شهریور ۱۲۹۳) - نجف اشرف بر اثر ابتلا به بیماری سل.
«علامه سیدعلی اقاقاضی طباطبایی»،آیت الله سید احمد کربلائی را«سید احمد بکاء»نامیده است.
آیت الله قاضی : شبی از شبها را در مسجد سهله میگذراندیم، نیمه شب یکی آمد و در مقام ابراهیم علیهالسلام نماز گذارد و برای نماز صبح به سجده رفت تا نزدیکی طلوع خورشید، آنگاه رفتم و دیدم آقای سید احمد بکاء است و از شدّت گریه، خاک سجدهگاه را گِل کرده است .
علامه آقابزرگ تهرانی : در هنگام نماز بر وجود خود تسلّطی نداشته و اشکهای او همانند ابر بهاران فرو میبارید. او(سید احمد کربلائی) کثیر البکاء بود. من چندین سال همسایه او بودم، در این مدّت کارهای شگفتی از او دیدم. در نماز به ویژه به هنگام نوافل لیلیّه، اختیارش را از دست میداد و از خود بیخود میشد.
آقابزرگ تهرانی درادامه می گوید:یکی دیگر از معاصرین ایشان میگوید: تنها کسی بود که بصر او به بصیرت تبدیلشده بود و پردههای ضخیم طبیعت را به واسطه کثرت عبادت و توسّل در ادعیه و اوراد و مواظبت دائمی بر ادای نوافل از جلوی چشم خود برداشته بود و کسی را مانند ایشان در این مقام ندیدم.
علامه آقابزرگ تهرانی:(تولد۱۸ فروردین ۱۲۵۵ در تهران -متوفی ۱۲ اسفند ۱۳۴۸ در نجف)
رهبرانقلاب:ما نباید عرفان را به معنای الفاظ و تعبیرات و فرمولهای ذهنی مثل بقیهی علوم ببینیم. «عرفان» همان مرحوم قاضی است؛ مرحوم ملا حسینقلی همدانی است؛ مرحوم سید احمد کربلائی است؛ عرفان واقعی اینهاست. مرحوم آقای طباطبائی خودش فیلسوف بود، اهل فلسفه بود، بلاشک در عرفان هم وارد بود؛ منتها آنچه که در عرفان از ایشان معهود است، عرفان عملی است؛ یعنی سلوک، دستور، تربیت شاگرد؛ شاگرد به معنای سالک. عرفان نظری باید به سلوک بینجامد./بیانات آیت الله خامنه ای در دیدار اعضای مجمع عالی حکمت اسلامی/۲۳ بهمن ۱۳۹۱
چشم برزخی
حضرت آیت الله سید عبدالکریم کشمیری می گفتند: در نجف اشرف به خاطر ریاضت های شرعی و حشر و نشری که با اولیای خدا داشتم، چشم برزخی من باز شده بود و صورت برزخی اشخاص را می دیدم. بسیاری از افراد سرشناس که برای آنها احترام فوق العاده ای قائل بودم، صورت های برزخی ناخوشایندی داشتند و دیدن آنها بسیار آزارم می داد، ولی در میان اشخاصی که در حوزه نجف مطرح نبودند و یا در حوزه اخلاق و عرفان نیز معروفیتی نداشتند افرادی بودند که چهره برزخی شان بسیار زیبا و تماشایی بود، و همین امر باعث شده بود که کمتر در مجامع حاضر شوم و غالباً سعی می کردم با کسی مراوده نداشته باشم.
به تدریج که این حالت فزونی می گرفت، به هنگام بیرون رفتن از خانه هراسی در من پدید می آمد که مبادا نگاهم ناخودآگاه به شخصی بیفتد که برای او مقام و منزلتی قائلم ولی چهره برزخی نامناسبی داشته باشد! به همین جهت حتی المقدور می کوشیدم که سرم به پایین باشد و نگاهم با اشخاص تلاقی پیدا نکند! یک روز که در خلوت خود به " محاسبه نفس " مشغول بودم و حالت مراقبه ای داشتم با خود گفتم: اگر چه در اثر باز شدن چشم برزخی به مراحل بیشتری از یقین قلبی رسیده ام، ولی در عوض نظرم نسبت به برخی اشخاص تغییر یافته و حسن ظن من درباره آنان دارد به سوء ظن مبدل می شود و این از نظر اخلاقی کار درستی نیست! زیرا امکان دارد که در آینده در اثر استغفار و یا انجام اعمال شایسته صورت کریه و زشت برزخی آنان عوض شود ولی من درباره آنان براساس همین صورت فعلی داوری کنم .
حضرت آیت الله سید عبدالکریم کشمیری قدس سره می فرمودند: در نجف اشرف به خاطر ریاضت های شرعی و حشر و نشری که با اولیای خدا داشتم، چشم برزخی من باز شده بود و صورت برزخی اشخاص را می دیدم. بسیاری از افراد سرشناس که برای آنها احترام فوق العاده ای قائل بودم، صورت های برزخی ناخوشایندی داشتند و دیدن آنها بسیار آزارم می داد
لذا در فکر چاره جویی برآمدم و تصمیم گرفتم با مراجعه به اهل بصیرت مشکل خود را برطرف کنم. چند روزی گذشت و یکی از عارفان وارسته و بلند پایه ای که در یکی از شهرهای هند سکونت داشت به قصد زیارت و عتبه بوسی حضرت امیر (علیه السلام) به نجف آمد.
سال ها بود که او در ایام به خصوصی از سال به نجف می آمد و یک اربعین به ریاضت های شرعی می پرداخت و بعد به شهر و دیار خود بر می گشت، و من چند سالی بود که توفیق آشنایی با او را پیدا کرده بودم و از محضر نورانی اش استفاده می کردم. روزی که او به دیدار من آمد، در همان نگاه اول به حالت من پی برد و به من گفت: به دست آوردن چشم برزخی خیلی دشوار است و از دست دادن آن بسیار آسان!
گفتم: طاقت ادامه دادن به این وضع را ندارم! گفت: امروز به قصابی محل مراجعه کن و گوشت گوساله ای بخر و بگو در حیاط خانه در فضای باز آن را بر روی آتش کباب کنند و بعد نوش جان کن! مشکل تو فوراً بر طرف می گردد! طبق دستوری که داده بود عمل کردم، و با فرو بردن اولین لقمه کباب بود که چشم برزخی من بسته شد! و حالت عادی خود را پیدا کردم و بعد از مدت ها نفسی به راحتی کشیدم!