«تخیلات ژول ورن»،پیش بینی های واختراعات صنعتی
توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر:هرتخیُّلی توهُّم نیست،بچه هایی که خیال بافی می کنند،میتواندناشی ازذهن خلّاقشان باشد،همانطور که «ژول ورن »۱۰۰۰سال بعداززمانش را براساس تخیلش،پیش بینی کرده است،وی حدود ۲ قرن پیش می زیسته است وامادر سال ۱۸۸۹ کتابی نوشته به نام«در سال ۲۸۸۹» یعنی اتفاقات-تحولات صنعتی وعلمی- سال ۲۲۶۸شمسی را پیش بینی کرده است.
علیرغم امکانات واشتغال درمناصب رسمی ومعتبر،وی علاقمندبه سفرهای دریایی بود،در سن دوازده سالگی بدون اجازه ی پدر و مادرش به عنوان شاگرد ملاح در کشتی به کار مشغول شد ،وی قصد سفردریایی به هندراداشت که پدرش ازتصمیمش آگاه شدومانع این سفرش شد
اختراع زیردریایی ها،اتومبیل، هواپیما، هوانوردی وفضانوردی، نیروی برق ،ویدئوکنفرانس،پرتاب موشکهااخباررادیو وتلویزیون و...،حاصل تخیلات-ایده های- «ژول ورن»است.
«ژول گابریل ورن»(Jules Gabriel Verne) » داستان نویس فرانسوی و پدر داستانهای علمی ـ تخیلی، او در سال ۱۸۲۸میلادی(۱۲۰۷شمسی) در جزیرۀ ریدو از توابع نانت «فرانسه» دیده به جهان گشود.
پدرش از وکلای مشهور دادگستری بود و مایل بود پسرش نیز راه او را ادامه دهد. ژول ورن به درخواست پدر، برای تحصیل در رشتۀ حقوق رهسپار پاریس شد، اما پس از اتمام تحصیلات به نویسندگی روی آورد. او در این دوران با سختی زندگی را میگذراند. پس از مدتی در تئاتر لیریک پاریس با سمت منشی استخدام شد و با حقوق مختصری که دریافت میکرد زندگی خود را اندکی سر و سامان داد.
ناخدای نابینایی که منابع تخیل «ژول ورن»شد.
«ژول ورن» در این ایام، در اوقات فراقت برای مطالعۀ کتابهای علمی به کتابخانۀ ملی پاریس میرفت و یا نزد دوست نابینایش« آراگو »سابقاً دریانورد بود، رفته و به داستانهای او گوش میداد؛ و بدین ترتیب داستانهای علمی ـ تخیلی خود را پایه ریزی میکرد.«باشگاه ۱۱مردمجرد»
او ذاتاً جوان قوی با اراده ، شوخ طبع و بذله گویی بود . به آینده امید فراوانی داشت و سعی می کرد مشکلات و موانع را با خنده و شوخی از راه خود کنار زند . بر این مبنا به کمک ده نفر دوستان هم فکرش باشگاهی به نام یازده مرد مجرد پایه ریزی کردند . ولی در آن شرایط مشقت بار زندگی ، هنگامی که دختر یکی از ثروتمندان فرانسه به او پیشنهاد ازدواج داد ، ژول ورن حاضر نشد که به دوستان هم عقیده اش پشت کند ، از این جهت از آن ازدواج صرف نظر کرد .
واماسرانجام با یک زن شوهرمرده«اوتورین» که فرزندی هم نداشت ازدواج کرد .همسرش نسبت به ژول ورن بسیار مهربان و وفادار بود . پس از گذشت یک سال از زندگی مشترکشان صاحب فرزندی شدند . به همین علت ژول ورن مجبور شد که بر خلاف ذوق و عقیده اش به تامین هزینه های زندگی از طریق دلالی سهام شرکت ها مشغول شود . اما با وجود تنگدستی مالی و عدم علاقه به شغل و حرفه اش از فکر داستان سرایی به روش جدید خود که در ان بیشتر اختراعات و اکتشافات عجیب قرن حاضر را پیشگویی کرده بود باز نماند و بر اثر تشویق یکی از دوستان (نادار) کتابی به نام پنج هفته بالن درباره مسافرت با بالن به افریقا نوشت و درصدد چاپ آن بر آمد . اما پس از ان که کتابش را به چند کتاب فروشی و بنگاه چاپ نشات داد هیچ کدام حاضر به چاپ آن نشدند .
تا ۳۴سالگی، ۱۸۶۲میلادی(۱۲۴۱شمسی) هیچکدام از نوشته های ژول ورن مورد توجه ناشران واقع نشده بود. در این سال داستان «پنج هفته در بالون» را که دربارۀ مسافرت با بالون به قارۀ آفریقا بود نزد مؤسسه انتشاراتی هتزل که متعلق به یکی از نویسندگان برجسته آن زمان بود برد و با استقبال هتزل مواجه شد این مؤسسه نشر آثار او را برعهده گرفت.
«ژول ورن»بعدازموفقیتهایی که بدست آورده بود،توانست برای خود یک کشتی تفریحی بخرد و آن را به نام پسرش «سن میشل» نامگذاری کرد. در سال ۱۸۶۷ به همراه برادرش «پل» با آن کشتی مجهز رهسپار آمریکا شد و در همین سفردریایی، شاهکار ارزنده خود به نام «بیستهزار فرسنگ زیر دریا» را نوشت.
انتشارکتابهای«ژول ورن» از«ویلیام شکسپیر»جلوزده ،پس از «آگاتا کریستی» بیشترین میزان ترجمه را در جهان دارند.
"ژول ورن" برای خیلی ها فردی فراتر از یک نویسنده داستانهای علمی و تخیلی است، او فردی است که تخیلات بسیاری از کودکان و نوجوانان را پر و بال داده است، کودکانی که در دوران بزرگسالی توانستند «رویاهای ژول ورن» را به واقعیت تبدیل کرده و آنچه وی در کتابهایش متصور شده بود را در قالب فیزیکی مجسم کنند.
رؤیاهای «ژول ورن»که به واقعیت پیوست
«نشنال جئوگرافیک» تعدادی از ایده های وی که چندین دهه پس از مرگ وی منجر به اختراع ابزاری جدید و کاربردی شده است را معرفی کرده است:
زیردریایی های الکتریکی: ورن در یکی از مشهورترین رمانهای خود به نام «بیست هزار فرسنگ زیر دریا» یک زیردریایی الکتریکی را معرفی کرد. در این رمان شخصیت «کاپیتان نمو» در زیردریایی عظیم و الکتریکی زندگی می کرد گزینه ای که «گوگل »نیز به مناسبت تولدژول ورن برای تغییر طرح لوگوی خود از آن الهام گرفت.
در کنار ارگ بزرگ، اتاق غذا خوری رسمی و دیگر تزئینات تجملاتی که در این زیردریایی دیده می شد، زیردریایی «ناتیلوس» ژول ورن تفاوت چندانی با زیردریایی های مدرن امروزی ندارد، زیردریایی مانند Circa-۱۹۶۴ و زیردریایی سه سرنشینه آلوین که انرژی خود را از باطریهای اسیدی تامین می کند. ناتیلوس مانند آلوین کاملا الکتریکی بود، پدیده ای که در آن زمان قلمروی جادویی از علم به شمار می رفت.
زیردریایی آلوین
در کتاب ۲۰هزار فرسنگ زیر دریا، «کاپیتان نمو »الکتریسیته را عاملی قدرتمند، مطیع، سریع و آسان که با هر نوع استفاده ای سازگار بوده و بر عرشه کشتی من حکمفرمایی می کند توصیف کرده است.
اخبار تلویزیونی یا رادیویی: ژول ورن در کتابی به نام«در سال ۲۸۸۹» که در سال ۱۸۸۹ منتشر شد، برای روزنامه ها جایگزینی را معرفی می کند: روزنامه (Earth Chronicle) هر روز صبح به جای اینکه چاپ شود برای مشترکانش خوانده خواهد شد، مشترکانی که می توانند اخبار روز را از گفتگو با گزارشگران، سخنگوها و دانشمندان به دست آورند.
اولین مخابره خبر ۳۰ سال پس از نوشتن تخیلی ژول ورن به واقعیت پیوست، یعنی در سال ۱۹۲۰ و اما اولین مخابره تلویزیونی خبر ، ۵۴ سال پس از آن امکان پذیر شد ،میلیونهابیننده در هشتم اوت ۱۹۷۴(۱۷ مرداد ۱۳۵۳) توانستند خبر استعفای سی و هفتمین رییس جمهور آمریکا(ریچارد نیکسون)درماجرای «رسوایی واترگیت»رادر صفحه تلویزیون مشاهده کنند وچهره معاونش(جرالد فورد) ببینند که جانشین نیکسون شده بود.
«از زمین تا ماه» ژول ورن«بادبانهای خورشیدی»امروزی
در رمان علمی تخیلی «از زمین تا ماه» که ژول ورن آن را در سال ۱۸۶۵ نوشت، به فضاپیمایی نوری اشاره شده است، تکنولوژی که امروز نامی دیگر دارد: بادبانهای خورشیدی.
اتاقکهای ماه: ورن در همین رمان به ابزاری اشاره کرده است که امروزه با نام اتاقکهای ماه شناخته می شوند، چیزی مشابه کپسول مخروطی شکلی که در بالای راکت ناسا دیده می شود. وی در قالب داستان "از زمین تا ماه" موشکهایی را توصیف می کند که می توانند انسانها را به ماه انتقال دهند.
ورن در این کتاب« سلاح بزرگی »را توصیف کرده است که شلیک می شود و به انرژی دست پیدا می کند که می تواند دیوار گرانشی زمین را شکسته و از آن عبور کند.
آسمان نویسی: ژول ورن همیشه مشتاقانه ناظر جهان اطراف خود بود و یکی از زمینه هایی که مورد توجه او قرار داشت تبلیغات بود، در کتاب "در سال ۲۸۸۹" ورن تبلیغات اتمسفری را توضیح می دهد، پدیده ای مشابه آسمان نویسی که امروزه رواج دارد.
او در این مطلب نوشته است: همه به تبلیغات عظیمی که از ابرها بازتاب داده می شوند توجه می کنند، این تبلیغات به اندازه ای بزرگ اند که کل جمعیت یک شهر و یا یک کشور می توانند آن را ببینند.
« ورن »با وجود شیفتگی خاصی که برای ماشینها و ابزارها از خود نشان می داد، هرگز دوره های مهندسی را پشت سر نگذاشته بود او تنها با افرادی مراوده داشت که به ابداعات علمی و اکتشاف علاقمند بودند.
ویدیو کنفرانس: ورن باز هم در کتاب «در سال ۲۸۸۹» تلفن تصویری را توصیف می کند که به نوعی پیش زمینه برای فناوری های ویدیو کنفرانس های امروزی به شمار می رود، مشابه این تکنولوژی که
در سال ۲۰۰۵ برای برقراری ارتباط میان دو خانواده در کره شمالی و جنوبی مورد استفاده قرار گرفت.
تلفن تصویری -ورن- انتقال تصاویر را با استفاده از آینه های حساسی که به کابلهایی اتصال داشتند امکان پذیر می کرد. این ایده یکی از اولین مرجع ها برای تلفن تصویری به شمار می رود. تخیلات ورن به شدت تحت تاثیر مجلات فنی و علمی زمان خود قرار داشت.
شوکر الکتریکی: موضوع محبوب ژول ورن خودروهای نقلیه بوده است، اما وی درباره سلاح های مختلفی که در دوره او وجود نداشتند نیز مطالبی نوشته است، برای مثال در بیست هزار فرسنگ زیر دریا وی از سلاحی صحبت می کند که شوکهای قدرتمند الکتریکی وارد می کند، سلاحی شبیه به شوکرهای برقی که در عصر حاضر وجود دارند.
«ورن» درباره این سلاح نوشته است: گلوله هایی که این سلاح شلیک می کند گلوله هایی عادی نیستند، بلکه مخزنهای کوچک شیشه ای هستند که توسط لایه ای فولادی پوشانده شده اند و وجود یک تکه سرب در آن، این گلوله ها را سنگین کرده است. آنها بطری های لید واقعی، ابزار قرن هجدهمی که برای ذخیره الکتریسیته ساکن استفاده می شد، هستند که انرژی الکتریکی با قدرتی بالا به آنها وارد شده و می تواند بزرگترین حیوانات را از پا دربیاورد.
فرود فضاپیما بر روی آب: در کتاب «از زمین تا ماه» ورن فضاپیمایی را به تصویر کشیده است که در میان اقیانوس فرود می آید و مانند کپسول مرکوری بر روی آب شناور می شود.
«ژول ورن» در ۲۴ مارس ۱۹۰۵ در پی بیماری دیابت در سن ۷۷ سالگی درگذشت.
«ژول ورن»نزدیک به ۸۰ داستان بلند و کوتاه، رساله و مقاله پژوهشی نوشت،که تا زمان مرگش ۱۹۰۵میلادی(۱۲۸۴شمسی) بیش از پنجاه جلد از رمانهای او منتشر شد.
آثار «ژول ورن»
بیستهزار فرسنگ زیر دریا، دور دنیا در هشتاد روز،جزیره اسرارآمیز، میشل استروگف، ناخدای پانزده ساله، ماتساس ساندروف، دو سال تعطیلات، پنج هفته در بالن، سفر به مرکز زمین، از زمین تا ماه، صاحب جهان، جنگلهای تاریک آمازون، انسانهای میموننما، پایان دنیا، اژدهای دریایی، جزیرهای در آتش، جزیره یخبندان، کشتیشکستگان، اشعه سبز، پاریس در قرن بیستم و... بسیاری از آثار او بصورت نمایشنامه و فیلم درآمده است.
بعضی ازآثارش براساس سال نگارش
پنج هفته در بالن (۱۸۶۳)، مسافرت به مرکز زمین (۱۸۶۴)، از زمین تا کرۀ ماه (۱۸۶۵)، بیست هزار فرسنگ زیر دریا (۱۸۷۵)، سفر به دور دنیا در هشتاد روز (۱۸۷۳)، جزیره اسرارآمیز (۱۸۷۵)، میشل استروگوف (۱۸۷۶) نوشت. بسیاری از آثار او بصورت نمایشنامه و فیلم درآمده است.
***
معرفی یکی ازکتابهای ژول ورن
فرزندان کاپیتان گرانت-ژول ورن
روز ۲۶ ژوئیة ۱۸۶۴ کشتی تفریحی زیبایی با سرعت زیاد در کانال شمال به سمت گلاسکو حرکت میکرد. در انتهای دکل بزرگ کشتی پرچمی با حاشیۀ طلایی جلوه گر بود که علامت مخصوص دوک ها و دو حرف E.G بر آن جلوه گر بود. این کشتی متعلق به «لرد ادوارد گلناروان »یکی از نمایندگان مجلس اعیان و عضو برجستۀ باشگاه کشتیرانی سلطنتی تایمز بود. او به همراه همسر جوان خود «لیدی هلنا »و پسر عمویش «سرگرد مک نبس» با این کشتی سفر میکردند. ناگهان جاشوی دیده بان اعلام کرد یک کوسه بزرگ را در عقب کشتی مشاهده کرده است.
ماجرای«بطری شکم کوسه»
در این هنگام ناخدای کشتی که جان مانگلس نام داشت نظر لرد ادوارد را دربارۀ صید کوسه جویا شد. پس از موافقت لرد، ملوانان طعمه ای را از طریق طنابی به دریا انداختند و پس از مدتی توانستند کوسه را صید کنند. ملوانان شکم کوسه را شکافته و به بازرسی درون شکمش پرداختند و در رودهاش یک بطری پیدا کردند. توم اوستین معاون ناخدا بطری را شست و نزد لرد برد.
در روی عرشۀ کشتی لرد و همسرش لیدی هلنا، مک نبس و ...« کاپیتان جان مانگس» با کنجکاوی به بطری نگاه میکردند. پس از بیرون آوردن در چوب پنبه ای بطری، کاغذی را مشاهده کردند.
سه قطعه کاغذ درون بطری بود، ولی به علت رطوبت بعضی از کلمات آن محو شده بود. لرد کاغذها را در دست گرفته و مشغول مطالعۀ آنها شد، سپس رو به دوستان خود کرده و گفت: اینها سه سند و شاید سه رونوشت از یک سند باشند که به سه زبان انگلیسی، فرانسه و آلمانی نوشته شدهاند. لیدی هلنا پرسید: آیا این کلمات معنایی نیز دارند؟ لرد پاسخ داد: خواندن اینها مشکل است زیرا بعضی از کلمات بر اثر رطوبت از بین رفته اند.
مک نبس گفت: آیا ممکن است این سه سند مکمل یکدیگر باشند؟
جان مانگلس و لرد نیز به همین فکر میکردند. پس دوباره اسناد را مورد مطالعه قرار دادند از آنجایی که لرد به زبان فرانسه و کاپیتان جان مانگلس به زبان آلمانی تسلط داشتند پس از چند ساعت بررسی اسناد به نتیجه رسیدند. لرد نتیجۀ بررسیهایشان را چنین اعلام کرد:
روز ۷ ژوئن سال ۱۸۶۲ کشتی سه دکلی بریتانیا از« گلاسکو» در سواحل پاتاگوی واقع در نیمکرۀ جنوبی غرق شده است. دو ملوان و کاپیتان گرانت، خود را به ساحل قاره رسانیده و به دست بومیان ستمگر اسیر شدهاند. آنها این سند را در.... درجۀ طول جغرافیایی و ۳۷ درجه و ۱۱ دقیقه عرض جغرافیایی به دریا انداختهاند. به یاری آنان بشتابید وگرنه کشته خواهند شد. لرد تلگرافی مبنی بر پیدا شدن این سند برای روزنامه های تایمز و مرنینگ ـ کرنیکل فرستاد تا خانوادۀ کاپیتان گرانت برای کسب اطلاع به لرد گلناروان در اسکاتلند مراجعه نمایند.
کاخ ملکه که به خانوادۀ «گلناروان» تعلق داشت یکی از زیباترین کاخهای اسکاتلند بود.
«لرد گلناروان» ثروت فراوانی داشت و از دارایی خود به بهترین نحوی استفاده میکرد. او مردی نیکنفس و جوانمرد بود.
«لرد» سی ودو ساله و دارای قدی بلند بود و سه ماه پیش با «میس هلنا» ازدواج کرده بود. هلنا، دختر ویلیام تافتل جهانگرد بزرگ بود و چندی پیش پدرش را از دست داده بود. هلنا بیست ودو ساله و زیبا با چشمانی آبی و موهایی بور بود. او با همه مهربان بود و همه از صمیم قلب دوستش داشتند.
یک روز دختر و پسر جوانی به کاخ آنها آمدند تا با لرد ملاقات کنند، اما لرد به لندن رفته بود تا برای نجات کاپیتان گرانت اقدامی کند.
لیدی هلنا آن دختر و پسر را به حضور پذیرفت و پس از صحبت با آنها فهمید که آن دو فرزندان کاپیتان گرانت هستند و دو سال است که از پدر خود بیخبر میباشند. دختر که مری نام داشت شانزده ساله و برادرش «ربرت» دوازده ساله بود. مری با دیدگان اشکبار دربارۀ پدرش سؤال کرد. لیدی هلنا آنها را در جریان وقایع قرار داد و از آنها خواست تا آمدن لرد نزد او بمانند. مری و ربرت مادر خود را سالها پیش از دست داده بودند و نزد دخترعموی پیر پدرشان زندگی میکردند اما مدتی پیش این دخترعمو نیز درگذشت و آنها را تنها گذاشت
پس از بازگشت لرد، لیدی هلنا فرزندان کاپیتان گرانت را به او معرفی کرد. لرد با ناراحتی اعلام کرد که دولت برای جستجوی کاپیتان گرانت کمکی به آنها نمی کند. در این لحظه لیدی هلنا که چهره های غمگین آن دو فرزند را میدید با دیدگان اشکبار از شوهرش درخواست کرد که به کمک کاپیتان گرانت بروند. لرد گلناروان پیشنهاد همسرش را پذیرفت.
دنکان کشتی نسبتاً محکم و پُر سرعتی بود که میتوانست به سیاحت دور دنیا بپردازد. وقتی که تصمیم به حرکت گرفته شد لرد گلناروان به کاپیتان جان مانگلس پیام فرستاد تا تدارک لازم برای عزیمت به دریاهای دوردست جنوبی را فراهم کند. انبارها را پر از ذغال سنگ کردند و آذوقۀ دو سال را در کشتی فراهم آوردند.
کاپیتان جان مانگلس مردی سیساله بود که بارها مراتب کاردانی و شجاعت خود را در سفرهای دریایی به اثبات رسانیده بود. خدمۀ کشتی که ۲۵ نفر بودند همگی از ملوانان کارآزموده و شجاع بودند. سرگرد مک نبس مردی ۵۰ ساله با چهرهای آرام و ظاهری آراسته بود که در این سفر آنان را همراهی میکرد. در کشتی اتاقهایی برای« لیدی هلنا و فرزندان کاپیتان گرانت» در نظر گرفته شد.
در اسکله کنار کشتی دنکان کشتی دیگری به نام« اسکوتیا» لنگر انداخته بود که عازم کلکته بود. سرانجام ساعت حرکت فرا رسید و اخبار زیادی در این باره در روزنامه ها منتشر شد. ساعت دو بعد از نیمه شب کشتی بندر را ترک کرد. فردای آن روز لیدی هلنا، مری و لرد ادوارد روی عرشۀ کشتی بودند که مک نبس نیز به آنها پیوست. کاپیتان جان مانگلس آنها را به تماشای قسمت های مختلف کشتی هدایت میکرد. ناگهان «مکنبس» که روی عرشه مانده بود با مرد ناشناسی ۴۰ ساله، قدبلند و لاغراندام مواجه شد که عینک بزرگ و گردی به چشم داشت. در جیبهای لباسش کتابچه، تقویم، کیف بغلی و چند چیز دیگر گذاشته بود و دوربین یکچشمی بزرگی نیز در دست داشت.
مکنبس همچنان با تعجب او را مینگریست و فکر میکرد شاید یکی از دوستان لرد باشد. در این لحظه آقای «البینت» مهماندار کشتی از آنجا رد میشد که مرد ناشناس از او پرسید: صرف صبحانه در چه ساعتی است؟ آقای البینت جواب داد: ساعت نُه مرد پرسید: میخواهم کاپیتان را ملاقات کنم. در این حال جان مانگلس به عرشه آمد و آقای البینت او را به مرد نشان داد. مرد ناشناس فریاد زد: کاپیتان برتن از آشنایی با شما خوشوقتم. جان با تعجب او را نگریست.
ناشناس گفت: اسکاتیا کشتی زیباییست و شروع به صحبت کرد که ناگهان جان مانگلس به میان صحبتش پرید و گفت: من کاپیتان برتن نیستم و این کشتی اسکاتیا نیست. در این لحظه لرد و همسرش و مری گرانت و بر روی عرشه آمدند و از جریان باخبر شدند. لرد از مرد سؤال کرد: افتخار ملاقات با چه شخصی را داریم؟ مرد گفت: ژاک پاگانل، منشی انجمن جغرافیای پاریس، عضو افتخاری انجمن سلطنتی جغرافیایی و....
لرد که با نام «پاگانل» آشنایی داشت و میدانست او یکی از برجسته ترین دانشمندان فرانسه است صمیمانه دست او را فشرد گفت: ظاهراً شما به هندوستان سفر میکنید پاگانل در ضمن تأیید این مطلب بیان داشت که برای مأموریتی از جانب انجمن جغرافیایی عازم هندوستان است.
لرد گفت: ولی شما مجبور هستید فعلاً از دیدار هندوستان چشم پوشی کنید. زیرا این کشتی دنکان است که عازم شیلی است. لرد میدانست که این دانشمند به حواسپرتی نیز معروف است. سپس برای پاگانل مسیر سفر خود را مشخص کرد و او را در جریان اسناد پیداشده قرار داد. قرار شد پاگانل در اولین بندر در مسیر کشتی پیاده شود.
ابتدا قرار بود پاگانل در جزیرۀ مادر پیاده شود. بعد از آن تصمیم گرفت در جزایر کاناری سپس در جزایر کاپور،.... پیاده شود اما هر بار تصمیمش عوض میشد، در نهایت لرد و همسرش به اصرار از او خواستند در این سفر همراهشان باشند. همۀ مسافران از همراهی پاگانل غرق شادی شدند. بدین ترتیب کشتی دنکان از خط استوا گذشته و وارد نیمکرۀ جنوبی شد.
با همراهی پاگانل نور امیدی در دل مسافران برای یافتن کاپیتان گرانت راه یافت. پاگانل بعد از بررسی اسناد نظر لرد و دیگران را در مورد محل غرقشدن کشتی کاپیتان گرانت تأیید کرد. در این مدت پاگانل شروع به آموختن زبان اسپانیولی کرد. او کتاب آموزش این زبان را در کشتی پیدا کرده بود. در طول این سفر پاگانل اطلاعات تاریخی و جغرافیایی بسیار مهمی را در اختیار همسفرانش قرار میداد. در این بین علاقۀ قلبی بین مری گرانت و کاپیتان جان مانگلس به وجود آمده بود.
لرد تصمیم گرفت در« مدار ۳۷ درجه» در ساحل شیلی پیاده شوند و در آنجا به تحقیقات خود ادامه دهند. همۀ مسافران خواستار همراهی لرد در این تحقیقات بودند اما قرار شد لرد به همراه پاگانل، ربرت ـ که بسیار مشتاق بود ـ و سرگرد مک نبس، توم اوستین معاون ناخدا، ویلسون که جوانی نیرومند بود و مرل ردی که او نیز بسیار قوی بود در ساحل پیاده شوند و به این تحقیقات ادامه دهند و بقیه در کشتی بمانند و در ساحل دیگر دو گروه به هم ملحق شوند. لرد گلناروان دستور داد تا تمام وسایل لازم برای این سفر تهیه شود. یک گروه راهنمای محلی در ساحل منتظر آنها بودند. آنها برای امنیت خود مقداری اسلحه نیز به همراه بردند و همگی سوار قاطرهایی که برای این کار تهیه شده بود، شدند. در طول سفر دربارۀ« کشتی کاپیتان گرانت» نیز پرسوجو میکردند.
آنها از مناطق صعب العبور گذشتند. با وجود اینکه پاگانل در طول سفر کوشیده بود زبان اسپانیایی را یاد بگیرد اما نمیتوانست با مردم این مناطق صحبت کند. پاگانل در عبور از مناطق مختلف گروه را راهنمایی میکرد. سرانجام به منطقه ای رسیدند که راهنما اعلام کرد دیگر حاضر نیست پیشتر برود زیرا بر اثر زمینلرزه راه غیرقابل عبور است. بنابراین گلناروان و همراهانش تصمیم گرفتند بدون راهنما به راه خود ادامه دهند. آنها در مسیر خود حیواناتی را شکار میکردند تا گرسنه نمانند. گاهی کلبهای پیدا میکردند و زمانی در آن به استراحت میپرداختند. در این سفر سخت ربرت نیز پابهپای دیگر همسفرانش گام برمیداشت و هیچ وقت از سختیها شکایت نمیکرد. یک شب که در کلبهای استراحت میکردند صداهای گوشخراشی را شنیدند، همه از کلبه بیرون آمدند و با فرار حیوانات مواجه شدند.
ناگهان زلزلۀ شدیدی به وقوع پیوست. بعد از مدتی سرگرد که بر روی زمین افتاده بود چشمانش را باز کرد و دید که دوستانش هر کدام به سمتی پرت شدهاند ولی ربرت گراند در میان آنها نبود. سرگرد به همراهانش کمک کرد تا حال عادی خود را بازیابند، لرد به شدت از مفقود شدن ربرت نگران بود و احساس وظیفه میکرد. پس همگی به جستوجوی ربرت پرداختند اما اثری از او دیده نمیشد. آنها همۀ شکافها، حفرهها و صخرهها را جستجو کردند امّا تلاششان بیهوده بود. آنها مجبور بودند از آن منطقه بروند اما گلناروان اصرار میکرد که باز هم مدّتی به دنبال ربرت بگردند. پس از مدتی مکنبس به گلناروان گفت که باید حرکت کنیم زیرا زندگی بقیه نیز در معرض خطر بود مدتی بعد گلناروان نقطۀ سیاهی را در آسمان مشاهده کرد و گفت: ببینید ببینید!! لاشخور بزرگی به زمین میآمد.
ظاهراً او طعمه ای یافته بود.
لاشخور پس از رسیدن به سطح زمین طعمه اش را برداشت و به آسمان بلند شد.
ربرت در چنگال های او بود آنها میخواستند به لاشخور شلیک کنند که ناگهان صدای شلیکی به گوش رسید. لاشخور و ربرت بر روی زمین افتادند و همگی به طرف آنها دویدند. گلناروان که ربرت را در آغوش کشیده بود متوجه شد او زنده است. مردی قدبلند که کمی دورتر از آنها ایستاده بود با شلیک به موقع جان ربرت را نجات داده بود. او یکی از بومیان بود. گلناروان و همراهان به سمت او رفتند و از او برای نجات جان ربرت تشکر کردند. مرد به زبانی تکلم میکرد که آنها متوجه نمیشدند او به اسپانیولی صحبت میکرد اما حتی پاگانل هم نمیتوانست با او صحبت کند. سرگرد از پاگانل خواست که کتاب آموزش زبان اسپانیولی اش را به او بدهد و با تعجب متوجه شد که او در این مدت زبان پرتقالی را آموخته بود! صدای قهقهۀ همه بلند شد.
مرد بومی که «تالکاو» نام داشت راهنمایی مسافرین را بر عهده گرفت. پس از بهبودی حال ربرت آنها به راه افتادند. تالکاو برای آنها چند رأس اسب تهیه کرد زیرا در هنگام وقوع زلزله قاطرها را از دست داده بودند. سپس به راه خود در میان مناطق صعب العبور ادامه دادند. در این مدت به مناطق خشکی رسیدند گرمی هوا و بیآبی آنها را تحت فشار قرار داده بود. مدتی پاگانل توانسته بود با تالکاو ارتباط برقرار کرده و زبان او را بفهمد. آنها در بین راه به هر آبادیای که میرسیدند به تحقیقات خود دربارۀ کاپیتان گرانت ادامه میدادند. اما هیچکس از مسافران کشتی غرق شده خبری نداشت. لرد و همراهانش به راه خود ادامه داده و سختی های زیادی را تحمل میکردند. برای چند روز با کمآبی شدید مواجه شدند زیرا دریاچه های سر راهشان خشک شده بود. به سختی خود را به منطقه ای که در آن رودخانه ای جاری بود رساندند، در این میان همه مخصوصاً لرد مراقب ربرت بودند.
در این مدت آنها در مقابل عوامل طبیعی و نیز راهزنانی که به آنها حمله میکردند مقاومت کردند تا اینکه به دژ استقلال رسیدند. در آنجا با فرماندۀ این دژ صحبت کردند و دربارۀ کشتیای که دو سال پیش غرق شده بود سؤال کردند، اما در اینجا نیز نتیجهای به دست نیامد. پاگانل اسناد را از لرد گرفت تا دوباره مطالعه کند. مسافران به مسیر خود ادامه دادند، آنها دریافته بودند که راه را اشتباه آمدهاند و کشتی کاپیتان گرانت در آمریکای جنوبی غرق شده است. حال آنها به سمت دریا حرکت میکردند تا به کشتی خود ملحق شوند.
عبور از سرزمینهای باتلاقی مشکلات زیادی را برای آنها به همراه آورده بود. سرانجام به منطقهای رسیدند که حیوانات زیادی در گل فرو رفته و تلف شده بودند. ظاهراً به تازگی در این منطقه سیل آمده بود. تالکاو به آنها گفت که باید هر چه سریعتر از آن منطقه بگذرند. از بعدازظهر آن روز باران شدیدی شروع به باریدن کرد. شب آنها خود را به کلبۀ محقری رساندند و در آنجا استراحت کردند. صبح زود روز بعد شروع به حرکت کردند پس از مدتی اسبهای آنها ناآرام شدند. صداهای عجیبی به گوش میرسید. آنها فهمیدند که آب رودخانه طغیان کرده و سیل مهیبی سرازیر شده است و به سرعت شروع به حرکت کردند امّا آب بالا آمده بود و حرکت آنها را دچار مشکل میکرد. درخت عظیمی در نزدیکی آنها بود.
تالکاو به آنها فهماند که باید از درخت بالا بروند. همگی از درخت بالا رفتند و بر شاخه های آن جای گرفتند. اسبها با فشار آب به سمت گرداب کشیده می شدند فقط تالکاو هنوز سوار بر اسبش بود و جریان آب رودخانه او را با خود برد. لرد و همراهانش مقداری از آذوقۀ خود را بالای درخت برده و چند روز بر روی درخت زندگی کردند. پاگانل که در این مدّت اسناد را مطالعه کرده بود به آنها گفت: کاپیتان گرانت در این منطقه نیست و ما مسیر را اشتباهی آمدهایم.
او به آنها ثابت کرد که بر اساس کلمة ناقصی که در اسناد بود باید در استرالیا به تحقیقات خود ادامه دهند. پس از مدتی بحث و گفت وگو سخنان پاگانل مورد تأیید قرار گرفت.
روز بعد بارش شدید باران به همراه رعد و برق شروع شد و قسمتی از درخت آتش گرفت، آنها خود را به سمت شرقی درخت رساندند.حال میبایست بین دو نوع مرگ یعنی سوختن و غرق شدن یکی را انتخاب میکردند. ویلسون خود را به آب انداخت ولی بلافاصله تقاضای کمک کرد. در پای درخت چند تمساح کمین کرده بودند. آنان به پایان زندگی خود نزدیک شده بودند. ناگهان گردباد عظیمی به سمت آنان آمد و از کنار درخت رد شد. بدین ترتیب تمساحها پراکنده شدند. قسمت بزرگی از تنۀ درخت که بر اثر آتش سوزی از آن جدا شده بود برروی آب افتاد. لرد و همراهانش خود را به روی تنه رساندند و با جریان رودخانه همراه شدند. دو ساعت بعد طوفان پایان یافت و آنها از دور خشکی را دیدند. در این حال صدای شیهة اسبی به گوش رسید.
تالکاو نیز توانسته بود خود را نجات دهد. آنها به سمت ساحل اقیانوس حرکت کردند اما از «کشتی دنکان» خبری نبود. سی روز از زمانی که آنان پا به این سرزمین گذاشته بودند، میگذشت. آن شب را کنار ساحل به صبح رساندند. سپیده دم گلناروان فریاد زد: دنکان ـ دنکان و همه با خوشحالی از خواب برخواستند اما جان مانگلس ظاهراً مسافران را ندیده بود. در این هنگام تالکاو اسلحه خود را بیرون آورد و به شلیک کرد. بعد از مدتی قایقی از کشتی جدا شده و به سمت ساحل آمد. لرد و همراهانش به اصرار از تالکاو خواستند که همراه آنها برود اما او به آنها فهماند که حاضر نیست سرزمین خود را ترک کند. همگی با تأثر از تالکاو خداحافظی کرده و سوار قایق شدند.
لیدی هلنا و مری گرانت با دلهره و نگرانی به قایقی که به سمت کشتی می آمد خیره شده بودند و مری با چشمان اشکبار به دنبال پدرش میگشت. وقتی مسافران به کشتی رسیدند لحظاتی به خوشحالی ناشی از تجدید دیدار گذشت پس از آن لرد به آنان خبر داد که به سرنخهای جدیدی در اسناد دست یافتهاند. آنها هنگام صرف صبحانه ماجراهایی را که در طی یک ماه گذشته برایشان رخ داده بود برای دوستانشان تعریف کردند. لیدی هلنا و همسرش متوجه علاقۀ جان مانگلس به مری شده بودند. جان مانگلس نیز برای آنها تعریف کرد که کشتی آنها گرفتار طوفان شده بود.
پنج ماه از شروع سفر آنها گذشته بود. آنها دوباره به بررسی اسناد پرداختند.
سرگرد گفت: آیا در این عرض جغرافیایی منطقۀ دیگری هم وجود دارد؟ پاگانل پاسخ داد: بین زلاندنو و سواحل آمریکا جزایر کوچک و خشک و بیحاصلی به نام (ماریا ترازا) واقع است که اسم آن در این سه سند نیامده است. بنابراین باید در استرالیا تحقیقاتمان را دنبال کنیم. و سرانجام همه نظر پاگانل را پذیرفتند.
گلناروان به ناخدا دستور حرکت داد. ربرت و مری گرانت با تأثرانگیزترین کلمات از لرد سپاسگزاری کردند. به زودی کشتی دنکان سواحل آمریکا را پشت سرگذاشته و با سرعت زیاد وارد اقیانوس اطلس شد.
کشتی با سرعت حرکت میکرد. در کشتی اتاق مخصوصی برای کاپیتان گرانت و دو نفر همراهش در نظر گرفته شده بود. در سر راه، به« جزیرۀ کوچکی به نام تریستان» ـ آکونها رسیدند. لرد به همراه دوستانش سوار بر قایقی خود را به جزیره رساندند. در این جزیره حدود صدوپنجاه نفر زندگی میکردند اما کسی از کشتی بریتانیا و کاپیتان گرانت خبر نداشت. پس لرد و همراهانش پس از گشتی در جزیره سوار قایق خود شده و به کشتی بازگشتند. در طی مسیر پاگانل برای همسفران خود دربارۀ جزایر سر راهشان توضیحات جالبی میداد. قبل از رسیدن به استرالیا پاگانل به آنها گفت که باید در سواحل غربی استرالیا به دنبال آثار به جای مانده از کشتی بریتانیا و کاپیتان گرانت بگردند زیرا اگر کشتی در سواحل شرقی غرق شده بود چون ساکنین این منطقه مهاجرین انگلیسی میباشند حتماً به کاپیتان گرانت و همراهانش کمک میکردند، ولی در سواحل غربی بومیان زندگی میکنند و ممکن است کاپیتان گرانت به دست آنها اسیر شده باشد.
چند روز بعد آنها گرفتار طوفان شدند. کاپیتان جان مانگلس به مسافرین دستور داد که در اتاقهای خود واقع در پایین کشتی بمانند. کاپیتان با مشکلات زیادی با طوفان مقابله کرد امّا کشتی خسارتهایی دیده بود.
کاپیتان کشتی را به نزدیکی ساحل متروکی رساند. سرنشینان خود را با قایق به ساحل رساندند. پس از مدتی پیادهروی در ساحل از دور آسیابی دیده شد. نزدیک آسیاب خانهای وجود داشت. در این زمان زن و مردی به همراه فرزندانشان از خانه خارج شدند. آنها مهمانان را به داخل خانه دعوت کرده و از آنها پذیرایی نمودند. گلناروان شرح کوتاهی دربارۀ علت مسافرت خود بیان کرد اما مرد صاحبخانه که« آقای پدی» نام داشت از غرق شدن کشتی بریتانیا خبری نداشت. ناگهان یکی از کارگران صاحبخانه بیان کرد که اگر کاپیتان گرانت زنده باشد در استرالیاست. گلناروان با تعجب پرسید: تو کیستی که چنین حرفی میزنی؟ او خود را به نام «آیرتون »معرفی کرد و گفت: یکی از ملوانان کشتی بریتانیا هستم. آیرتون مردی چهل وپنج ساله با چهرهای خشن، اندام نحیف، قدی متوسط و شانه های پهن بود. او برای آنها تعریف کرد که سردستۀ ملوانان کاپیتان گرانت بوده و در لحظه طوفان از کشتی به بیرون پرتاب شده و خود را به ساحل رسانیده است.
آنها امیدوار شدند که کاپیتان گرانت و همراهانش نیز نجات پیدا کرده باشند. هر کس به نوبة خود از آیرتون سؤالی میپرسید امّا سرگرد به او اعتماد نداشت. آیرتون اتفاقاتی را تعریف میکرد که مری و ربرت هم آنها را میدانستند، پس دیگر برای کسی جای شک باقی نمانده بود. آیرتون برای آنها تعریف کرد که مدتی اسیر دست یک طایفۀ بومی شده بود و بعد از دو سال توانسته بود از دست آنها فرار کند و به تازگی به مزرعۀ آقای پدی آمده و مشغول به کار شده است. آقای پدی به آنها گفت: آیرتون مردی درستکار است در مدت دو ماهی که به اینجا آمده و زیر دست من کار میکند من از او راضی هستم. سپس آیرتون به آنها برگهای را نشان داد که به خط کاپیتان گرانت نوشته شده بود و در آن آیرتون را استخدام نموده بود. آنها نتیجه گرفتند که حتماً کاپیتان گرانت و دو ملوانش اسیر دست بومیان شدهاند. گلناروان و همراهانش تصمیم گرفتند در منطقة استرالیا روی مدار ۳۷ درجه به جستجوی خود ادامه دهند. در این مدت کشتی دنکان به ملبورن برده میشد تا تعمیر شود.
قرار شد هلنا و مری نیز در این سفر به همراه لرد باشند. جان مانگلس نیز از لرد تقاضا کرد آنان را همراهی کند. در این مدت معاونش توم استین به جای او کشتی را برای تعمیر میبرد. لرد از آیرتون هم خواست که همراهیشان کند. سپس مقدمات این سفر را فراهم کردند. قرار شد در ارابۀ بزرگی که بارها را حمل میکرد قسمتی برای استراحت خانمها در نظر گرفته شود. آقای البینت هم به همراه آنها میرفت تا تدارکات سفر در دست او باشد. آیرتون در مورد کشتی دنکان از لرد سؤالاتی کرد. در این سفر آیرتون، سرگرد، پاگانل، ربرت، جان مانگلس و دو ملوان که همه مسلح به تفنگ و تپانچه بودند و هلنا و مری، لرد را همراهی میکردند. آنان روزها حرکت میکردند و شبها در چادر میخوابیدند. خانمها هم در ارابه استراحت میکردند. پاگانل اطلاعات جالبی راجع به این مناطق برای آنها بیان میکرد. آنان دشتهای زیبایی را دیدند که حیوانات و پرندگان جالبی داشت. گاهی نیز مسافران برای تهیۀ غذای خود به شکار میپرداختند.
یک بار هنگام عبور از عرض رودخانه ارابه آسیب دید ولی با تلاش آیرتون و لرد و دیگران آن را به ساحل بردند اما ارابه به تعمیر احتیاج داشت. آیرتون داوطلب شد که برای تعمیر ارابه و نعل یکی از اسبها به دهکدهای در آن اطراف برود و نیروی کمکی بیاورد. سرگرد هنوز از بدگمانی خود دربارۀ آیرتون با کسی صحبت نکرده بود فردای آن روز آیرتون با مردی درشت اندام که به عنوان نعلبند آورده بود بازگشت. هنگام تعمیر ارابه سرگرد جای زخمی را بر روی مچ دست نعلبند مشاهده کرد. پس از اتمام کار نعلبند مزد خود را گرفت و رفت و گروه مسافران ما به راه خود ادامه دادند. آنها به منطقه ای رسیدند که راه آهن از آنجا میگذشت ظاهراً حادثه ای اتفاق افتاده بود. پل شکسته و قطار از خط خارج شده بود. گلناروان به همراه پاگانل، سرگرد و جان مانگلس به آنجا رفتند تا اطلاع کسب کنند، مشخص شد که جنایتکارانی به نام کونویکت این کار را انجام دادهاند. گلناروان از دوستانش خواست که به خانمها در مورد کونویکتها چیزی نگویند. آنان به راه خود ادامه دادند. از مناطقی که دارای معادن حاصلخیز بود میگذشتند و پاگانل برای آنها دربارۀ معادن طلا و جواهرات و دیگر معادن استرالیا توضیحات ارزندهای میداد.
تا اینجا مسافرت آنها با مشکلی مواجه نشده بود. آنها هنگام عبور از شهرهای کوچک مایحتاج خود را نیز تأمین میکردند اما شب، هنگام خواب یک نفر نگهبانی میداد زیرا همه جا صحبت از کونویکتها بود. روزی آنها از میان تعدادی بومی عبور میکردند، آنها ارابه را نگه داشته و لیدی هلنا و مری برای بومیان غذا بردند، همچنین مقداری از خواروبار خود را بین آنها تقسیم کردند، مری از آنها پرسید: آیا پدر من نیز در میان افرادی مثل اینها اسیر است؟ جان مانگلس گفت: امیدوارم که پدر شما در میان قبیلهای باشد تا بتوانیم او را پیدا کنیم. ساعتی بعد لرد و همراهانش به راه خود ادامه دادند.
در بین راه آنان به منطقه ای زیبا و سرسبز رسیدند و اطراق کردند ناگهان صدای آهنگی که از پیانو نواخته میشد توجه آنان را به خود جلب کرد. فردای آن روز دو مرد جوان نزد آنها آمدند پس از معرفی خود به لرد گفتند: شما در املاک ما هستید. و از آنها دعوت کردند به عمارت آنان بروند و استراحت کنند. آن دو پسرعمو بودند و پدرانشان بانکداران لندنی بودند که چند سالی بود که به استرالیا آمده بودند و بنگاهی زراعتی دایر کرده بودند. مهمانان در اطراف عمارت گردش کردند و سپس از آنان در داخل عمارت پذیرایی شد. آنان متوجه شدند که صدای پیانو از اینجا به گوش آنان میرسیده. سپیده دم فردای آن روز لرد و همراهانش از آنها خداحافظی کرده و به راه خود ادامه دادند. آنها به مناطق صعب العبوری رسیده بودند. جان مانگلس و دو ملوان جلوتر از دیگران حرکت میکردند تا راههای قابل عبور را برای حرکت ارابه پیدا کنند. پس از مدتی به مسافرخانۀ کوچکی رسیدند بر روی در آنجا اطلاعیه پلیس دربارۀ کونویکتها و رئیس آنها بن جویس نصب و جایزهای هم تعیین شده بود.
آنها دوباره به راه خود ادامه دادند امّا در بین راه یکی از اسبها مُرد. گلناروان اسب خود را به مال ردی یکی از ملوانانش داد و خود سوار ارابه شد. فردای آن روز اسب «پاگانل فوت کرد»! ولی هیچ علامتی از بیماری در اسب مشاهده نمینشد. همان روز دو اسب دیگر نیز از بین رفتند. آیرتون نیز اسبها را معاینه کرد اما چیزی دستگیرش نشد. آنها به راه خود ادامه دادند تا اینکه نزدیک رودخانه چرخهای ارابه در گودالی فرو رفت. آیرتون هر چه سعی کرد نتوانست ارابه بیرون بکشد، آن شب آنها همان جا اطراق کردند نیمه شب سرگرد متوجه رفت و آمد مشکوکی در آن حوالی شد. او بدون بیدار کردن همراهان خود به تعقیب آنان پرداخت. ناگهان باران شدیدی شروع به باریدن کرد. همگی به داخل ارابه رفتند.
صبح زود سعی کردند که ارابه را از گودال بیرون بکشند اما موفق نشدند. باقی اسبها هم مرده بودند فقط یک اسب مانده بود. آن هم اسبی بود که به تازگی نعل شده بود. آیرتون پیشنهاد داد که سوار آن اسب بشود و به شهر ملبورن برود و از آنجا وسیلۀ نقلیه ای پیدا کند و خود را به ساحلی که کشتی دنکان در آنجا لنگر انداخته بود برساند. او از لرد خواست معرفینامه ای به او بدهد تا بتواند به معاون کاپیتان نشان داده و کشتی را به منطقۀ نزدیکتری بیاورد. همه با این پیشنهاد موافقت کردند. لرد مشغول نوشتن نامه شد. در این هنگام مک نبس به او گفت: آیرتون را چگونه مینویسند؟ لرد پاسخ داد: همان طور که خوانده میشود. سرگرد به آرامی گفت: اشتباه میکنی بن جویس نوشته میشود و آیرتون میخوانند.
ناگهان آیرتون با هفت تیری که در دست داشت تیری شلیک کرده و فرار کرد.
گلناروان برروی زمین افتاد. او زخمی سطحی برداشته بود. همه درون ارابه پناه گرفتند و آمادۀ دفاع شدند. آیرتون فرار کرده بود. هلنا زخم شوهرش را به همراه سرگرد پانسمان کرد. گلناروان همراهانش را از اطلاعیهای که در مسافرخانه دیده بود مطلع ساخت. سرگرد هم برای آنها تعریف کرد آن شب در جنگل آیرتون را در حال صحبت با دوستان جنایتکارش دیده است. آنها از روی رد پای اسبی که به تازگی نعل شده بود و روی نعل علامت خاصی داشت به تعقیب مسافران پرداخته بودند و تصمیم داشتند آنها را کشته و کشتی را به دست آوردند. در این میان هلنا به مری که گریه میکرد دلداری میداد. کشف خیانت آیرتون امیدهای او را از بین برده بود زیرا مکنبس مکالمات آیرتون و راهزنان دیگر را شنیده بود و فهمیده بود که آیرتون دربارۀ محل غرق کشتی به آنها دروغ گفته است.
آن شب با اینکه آیرتون فرار کرده بود دو نفر به نگهبانی مشغول شدند. گلناروان به دنبال راهی برای نجات گروه بود. آنها تصمیم گرفتند که یک نفر را به ملبورن بفرستند. همه داوطلب این کار شده بودند. قرار شد قرعه کشی شود. قرعه به اسم مال ردی افتاد. گلناروان از پاگانل خواست به جای او که دستش زخمی شده بود کمک کند و نامهای بنویسد. پاگانل در این حال به کلمات سند فکر میکرد و سعی میکرد اشتباه خود را پیدا کند. گلناروان شروع به دیکته کردن دستورهای خود کرد: به توم استین دستور میدهم که بیدرنگ به راه افتاده و دنکان را، در این لحظه پاگانل چشمش به روزنامه ای که روی زمین بود افتاد و کلمۀ زلاند را خواند گلناروان دوباره تکرار کرد: به توم استین دستور میدهم که بیدرنگ به راه افتاده و دنکان را به مدار ۳۷ درجة شرقی استرالیا بیاورد. سپس نامه را امضا کرده آن را در پاکت گذاشتند و مهر کردند. پاگانل فکرش هنوز مشغول کلمة زلاند بود. آن شب مال ردی آمادة حرکت شد.
او نامه را درون لباسش گذاشت و سوار بر تنها اسب باقیمانده به راه افتاد. زمان زیادی از رفتن مال ردی نگذشته بود که ناگهان صدای شلیک گلولهای شنیده شد. گلناروان گفت: ممکن است برای مال ردی اتفاقی افتاده باشد باید به کمکش برویم. وقتی آنها خود را به محلی که صدای گلوله از آنجا شنیده شد رساندند. مال ردی را زخمی یافتند که آیرتون به او حمله کرده و نامه را برده بود اما اثری از اسب نبود آنها به مراقبت از مال ردی پرداختند تا اینکه به هوش آمد. او برای آنها تعریف کرد: آیرتون یا همان بن جویس به همراه پنج نفر دیگر به او حمله کردند و پس از شلیک گلوله به گمان اینکه او را کشته اند نامه را برداشته و فرار کردند. او گفت: آیرتون قصد تصرف کشتی را دارد. گلناروان بسیار ناراحت شده بود زیرا جان خدمۀ کشتی در خطر بود.
آنها تصمیم گرفتند پای پیاده به راه خود ادامه داده و مال ردی را هم با کمک هم حمل کنند. آنها از چوب درختان زورقی ساختند تا به سمت دیگر رودخانه بروند و مقداری از آذوقه را نیز همراه خود بردند. سرانجام موفق شدند که از رودخانه بگذرند اما در این حین قسمت زیادی از آذوقه و اسلحه از بین رفت. آنها روزها را با احتیاط از میان جنگل میگذشتند و شبها به نوبت نگهبانی میدادند. مال ردی حالش بهتر شده بود. اما زمان برای نجات کشتی دنکان را از دست داده بودند. پس از رسیدن به اولین شهر گلناروان مقصد دنکان را جویا شد و فهمید که به سمت نامعلومی حرکت کرده است، دیگر تردیدی باقی نماند که کشتی به دست بنجویس و راهزنان افتاده بود.
آنها در مهمانخانهای استراحت کردند و به فکر بازگشت به اسکاتلند بودند. فردای آن روز جان مانگلس به سراغ کشتیهایی که آمادۀ حرکت بودند رفت.
قرار شد آنها به« اوکلاند» جزیرهای درشمال زلاندنو بروند و از آنجا با کشتی عازم اروپا شوند. تصادفاً جزیره اوکلاند نیز بر روی مدار ۳۷ درجه قرار داشت اما پاگانل به این موضوع اشارهای نکرد. آنها مدّتی به انتظار کشتی ماندند. یک کشتی حمل بار که ناخدای آن مرد خشنی به نام «ویلهالی» بود به سمت جزیرۀ اوکلاند میرفت. آنها با پرداختن مقداری پول او را راضی کردند که آنها را با خود ببرد. در طی سفر پاگانل مرتباً کلمات سند را مرور میکرد. کاپیتان هالی مردی بیادب بود که با همه بدرفتاری میکرد. جان مانگلس و دو ملوانش روی عرشۀ کشتی کارهای او را نظاره می نمودند، اما هالی از این کار خوشش نمیآمد.
در طی سفر هنگامی که خانمها در کابین خودشان بودند پاگانل ماجراهایی را در مورد وحشی های زلاندنو برای همسفرانش تعریف میکرد. این وحشیان پس از کشتن دشمنان آنها را میخوردند. چند روز از حرکت کشتی گذشته بود که هوا طوفانی شد و کشتی به صخرهای برخورد کرد و متوقف شد. صبح که مسافران از خواب برخاستند متوجه شدند هالی و ملوانانش با تنها زورق کشتی رفته و جان خود را نجات دادهاند.
گلنارون گفت: حالا که هالی و خدمهاش فرار کردهاند هدایت این کشتی بر عهدۀ جان مانگلس است و هر چه او بگوید ما از جان و دل اجرا خواهیم کرد جان به بررسی قسمتهای آسیبدیدۀ کشتی پرداخت و به هر کسی کاری را واگذار کرد. آنها سعی کردند کشتی را تعمیر کنند ولی موفق نشدند، کشتی به گل نشسته بود. هلنا و مری نیز به آنان کمک میکردند بعد از تلاش بسیار از حرکت دادن کشتی منصرف شدند و شروع به ساختن زورق نمودند. آنها بارهای ضروری خود را به زورق منتقل کرده و صبح روز بعد عازم ساحل شدند. دو ملوان در ابتدا و انتهای زورق مشغول پارو زدن بودند. آنها در بین راه به زورق واژگون برخورد کردند که معلوم شد زورق کاپیتان هالی میباشد که در آن شب طوفانی همگی غرق شده بودند. بعد از چند ساعت به نزدیکی ساحل رسیدند.
گلناروان و مردان دیگر پیاده شدند. و زورق را سمت خشکی کشیدند. آن روز هوا بارانی بود. مقداری که راه رفتند سرپناهی یافتند تا در آنجا به استراحت بپردازند. آنها باید از میان قبایل بومی رد میشدند، روزها حرکت میکردند و شب در حالی که یک نفر نگهبانی میداد. به استراحت میپرداختند. اگر حیوانی هم میدیدند برای رفع گرسنگی شکار میکردند و البینت از آن غذا تهیه میکرد. هیچ کس از پیاده رویهای طولانی شکایتی نداشت. خانمها پابه پای مردان حرکت میکردند.
یک روز صبح زورق بزرگی در رودخانه مشاهده شد. مرد بومی قدبلندی که ظاهراً رئیس یکی از قبایل بومیان بود آن را هدایت میکرد و هشت مرد پاروزن زورق را به حرکت درمیآورند. صورت و بدن مرد تماماً خالکوبی شده بود. خالکوبی در میان قبایل نیوزیلندی نشانۀ تشخص و بزرگی بود و بزرگان قبایل بدن خود را خالکوبی میکردند. در میان کشتی ده نفر اسیر نشسته بودند. آنها گلناروان، لیدی هلنا، مری گرانت، ربرت، پاگانل، جان مانگلس، البینت و دو ملوان بودند که شب قبل در خواب به اسارت درآمده بودند. رئیس قبیله «کای کومو »نام داشت و مرد بیرحم و ستمگری بود. آنها در جنگ با نیروهای انگلیسی شکست خورده و در حال بازگشت به سرزمین خود بودند که با گروه مسافران برخورد کرده بودند. گلناروان مردی با اعتقادات مذهبی بود و هرگز از لطف خدا ناامید نمیشد. او با چهرهای آرام در حالی که سعی میکرد خونسردی خود را حفظ کند از کای کومو پرسید: رئیس، با ما چه خواهی کرد؟
کای کومو که با زبان انگلیسی آشنایی داشت با خشونت گفت: اگر اقوامت مایل باشند تو را مبادله خواهم کرد و گرنه تو را خواهم کشت. نور امیدی بر دلهای اسیران تابید.
آنها دو روز در راه بودند. در بین راه یک قایق دیگر از بومیان نیز به آنها ملحق شدند. سرانجام به قبیلۀ بومیان رسیدند. در آنجا دژی وجود داشت که با پرچینهایی محصور شده بود. اسیران به محض ورود به دژ از دیدن سر مردانی که بر تیرکها نصب شده بود، دچار وحشت شدند.
اسیران را به کلبهای بردند و در آنجا زندانی کردند. در بیرون کلبه کایکومو در حالی که افراد قبیله دورش جمع شده بودند، ایستاده بود. آنها که در جنگ اعضای خانوادۀ خود را از دست داده بودند خواستار انتقام فوری بودند. کای کومو میخواست اسیران را برای مبادله زنده نگه دارد. بالای دیوار کلبه سوراخی بود که از آن میتوانستند مناظر بیرون را تماشا کنند.
ربرت بر روی شانه های ویلسون رفت و از آنجا وقایع بیرون را برای همراهانش تعریف کرد. او گفت: کای کومو به سمت کلبۀ ما میآید. در این حال لیدی هلنا دست شوهرش را گرفت و گفت: ادوارد من و مری نباید زنده به دست وحشیان بیفتیم. او هفت تیری را به دست شوهرش داد. گلناروان متعجب شد، اما سریع هفت تیر را در لباسش پنهان کرد. کایکومو به همراه مرد خشن دیگری که کاراتته نام داشت و از خالکوبی های بدنش معلوم بود که او هم از رؤسای قبایل است بیرون کلبه منتظر ایستاده بودند که نگهبانان اسیران را نزد آنان بردند. کای کومو قصد داشت گلناروان را با روحانی بزرگشان که اسیر شده بود مبادله کند اما گلناروان گفت: همۀ ما را با او مبادله کن. کای کومو جواب داد: رسم ما این است که اسیران را نفر به نفر مبادله میکنیم. گلناروان گفت: پس این دو زن را با راهب عوض کن.
کای کومو گفت: حتماً این زن توست. کاراتته فریاد زد: خیر این زن من است و دست خود را بر شانۀ لیدی هلنا گذاشت. هلنا فریاد زد: ادوارد در این لحظه صدای شلیک تیری به گوش رسید و جسد بیجان کاراتته بر زمین افتاد. ناگهان بومیان از کلبه ها بیرون ریختند و به سمت اسیران هجوم آوردند که کای کامو فریاد زد: تابو! تابو!
با شنیدن این کلمه همه بر جای خود میخکوب شدند. کلمۀ تابو بر ممنوعیت افراد از تماس با افراد یا اشخاص تابو شده اطلاق میشد و هر کس تابو را میشکست از طرف خدای خشمگین به مرگ محکوم میشد. و فقط رؤسای قبایل میتوانستند از تابو به عنوان اسلحۀ سیاسی استفاده کنند و کسی حق دست زدن به تابو را نداشت.
زندانیان را دوباره به کلبه برگرداندند. گلناروان مطمئن بود که اعدام خواهد شد. در این میان ربرت و پاگانل ناپدید شده بودند و مری و دیگران نگران بودند که بلایی سر آنها آمده باشد. بومیها تا سه روز مرده را دفن نمیکردند چون معتقد بودند روح تا سه روز در جسم مرده باقی میماند، در این مدت آنها به اسیران کاری نداشتند و پس از مراسم دفن آنها برای انتقام از اسیران به سراغ آنها میآمدند. لیدی هلنا با چشمانی اشکبار از شوهرش خواست که قبل از اینکه به دست وحشیان بیفتد او را بکشد. مری هم از جان خواست به زندگی او پایان دهد. روزی که قرار بود مراسم خاکسپاری برگزار شود اسیران را به نزد کای کومو بردند و کایکومو به آنها خبر داد که چون انگلیسیها روحانی ما را که اسیر آنها بود کشتهاند ما هم فردا صبح همۀ شما را خواهیم کشت.
اسیران را دوباره به کلبه برگرداندند و مراسم تشییع جنازه شروع شد. صدای ناله و زاری به آسمان برخاست. آنها همسر کاراتته را که زن جوانی بود کنار جنازه قربانی کردند و دو جنازه را کنار هم قرار دادند ولی برای زندگی ابدی وجود همسر باوفا به تنهایی کافی نبود پس شش غلام او را نیز در کنار جنازه کشتند و تکههایی از بدن غلامان را بین مردم تقسیم کردند. پس از آن به مراسم عزاداری پرداختند و جنازۀ کاراتته و همسرش را به بالای تپهای که برای این کار در نظر گرفته شده بود بردند. در آنجا آنها را به خاک سپردند و در کنار مقبره آنها مقداری مواد غذایی، لباس و اسلحه و کلیۀ لوازم مورد نیاز زندگی قرار دادند. سپس همگی از تپه به پایین آمدند. از این پس کسی حق نداشت از این کوه بالا رود زیرا کوه تابو محسوب میشد.
آن شب اسیران به درگاه خداوند دعا کردند. سپس مری و هلنا در گوشهای از کلبه دراز کشیدند. مردها در گوشۀ دیگری نشسته بودند. گلناروان به جان گفت: آیا تو هم در تصمیم خود دربارۀ وعدهای که دادهای پا برجا هستی؟ جان گفت: بله اما اسلحه نداریم. سپس خنجری را به گلناروان نشان داد و گفت: من این را در شلوغی از زیر پای کاراتته برداشتم. سپس سکوت عمیقی حکمفرما شد. سرگرد گفت: دوستان این راه حل را به دقایق آخر بگذاریم. من از اعمال جبرانناپذیر طرفداری نمیکنم.
بیرون کلبه بیستوپنج نفر بومی کنار آتش نشسته و مراقب آنها بودند. تا نیمه شب تعدادی از نگهبانان به خواب فرو رفتند ناگهان صدایی از انتهای کلبه به گوش رسید مکنبس نزد گلناروان و جان رفت و آنها را به انتهای کلبه برد از زیر زمین صداهایی به گوش میرسید. آنها حصیری را که آنجا پهن شده بود کنار زدند و با دست خود و خنجر شروع به کندن زمین کردند. مال ردی در سمت دیگر کلبه مراقب نگهبانان بود پس از اینکه گودال کنده شد آنها فهمیدند آن سمت گودال ربرت است. بدین ترتیب همگی از راه گودالی که ربرت حفر کرده بود خود را به بیرون رساندند و به سمت تپۀ مقابل رفتند.
پس از رسیدن به بالای تپه همگی ربرت را در آغوش کشیدند و از حال پاگانل جویا شدند، اما ربرت از پاگانل خبری نداشت. او برای آنها تعریف کرد که آن روز که کاراتته کشته شد از شلوغی استفاده کرده و خود را در پشت درختان و بوته ها پنهان کرده بود. گلناوران و همراهانش به بالای تپه رسیده بودند که صدای فریاد بومیان بلند شد آنها از فرار اسیران مطلع شده و به سمت کوه هجوم آوردند اما نمیتوانستند از کوه بالا بروند چون آنجا منطقۀ ممنوعه بود. پس در پایین کوه منتظر شدند.
کنار مزار کاراتته همه نوع خوراکی و اسلحه وجود داشت، لرد و همراهانش خود را در آنجا پنهان ساختند. با اینکه وحشیها به آن سمت تیراندازی میکردند اما تیرشان به بالای تپه نمیرسید. در کنار قبر با کسی مواجه شدند که لباس بلندی پوشیده بود اما به زبان انگلیسی صحبت میکرد. آن مرد پاگانل بود. او برای دوستانش تعریف کرد که پس از قتل کاراتته از شلوغی استفاده کرده و فرار کرده بود. اما از بدشانسی از قبیلۀ دیگری سر درآورده بود، رئیس آن قبیله از پاگانل خوشش آمده و او را نزد خود نگاه داشته بود. اما پاگانل توانسته بود فرار کند و چون میدانست بالای این کوه جایش امن است به اینجا پناه آورده بود.
گلناروان و همراهانش به دنبال راه فراری بودند اما چون بومیان پایین کوه بودند، آنها نمیتوانستند پایین بروند. پاگانل فکری اندیشید.
بالای کوه چشمه های آب گرمی وجود داشت و اگر زمین را میکندند بخار آب گرم از آن بیرون میزد آنها تصمیم گرفتند چند نقطه را حفر کنند تا آب جوش از آن فوران کند و بومیان فکر کنند که اسیران به مجازات رسیدهاند. البته این کار خطراتی در بر داشت چون درجۀ حرارت آب بسیار بالا بود. پس از انجام این نقشه بالای کوه پر از فواره های آب جوش شد و دیگر چیزی دیده نمیشد، حتی چند نفر از بومیانی که در زیر کوه بودند هلاک شدند بالاخره بومیان آنجا را ترک کردند و گلناروان و دوستانش توانستند از تپه پایین بیایند و از آن منطقه بگذرند. بر اساس نقشهای که پاگانل به همراه داشت راه شمال شرق را در پیش گرفتند. دو روز دیگر به راه خود ادامه دادند تا اینکه به نزدیکی ساحل رسیدند. ناگهان گروهی از بومیان از دور پدیدار شدند که با اسلحه به سمت مسافران هجوم میآوردند در این حال جان مانگلس فریاد زد: زورق ـ زورق زورقی با شش پارو بر روی شنهای ساحلی بود.
همه به سمت ساحل دویدند و سوار زورق شدند. جان مانگلس، مک نبس، ویلسون و مال ردی پارو میزدند و گلناروان سکان را به دست گرفته بود. زنها و ربرت درون قایق دراز کشیده بودند. جان مشاهده کرد که وحشیان با سه زورق به سمت آنها میآیند. ناگهان چشم گلناروان به کشتی افتاد که به سمت آنها میآمد. وقتی کشتی به نزدیکی آنها رسید، چهرۀ گلناروان درهم فرو رفت. آن کشتی کشتی دنکان بود. حال بین بومیان وحشی از یک طرف و از طرف دیگر کونوی کتها گیر کرده بودند. وحشیها شروع به تیراندازی کردند. ناگهان گلولهای از توپ داخل کشتی شلیک شد و به یکی از زورق های وحشی ها اصابت کرد. مسافران، توم استین را در عرشۀ کشتی مشاهده کردند. چندی بعد همة مسافران داخل کشتی بودند. گلناروان و همراهانش گمان میکردند با آیرتون روبه رو شوند.
آنها هرگز امید اینکه کشتی دنکان را دوباره ببینند نداشتند، پس گلناروان از توم استین در این مورد سؤال کرد. او جواب داد: من به فرمان شما کشتی را به این منطقه آوردم. گلناروان گفت: من دستور داده بودم کشتی را به ساحل شرقی استرالیا بیاوری. توم استین پاسخ داد: اما شما در نامه به من دستور داده بودید که کشتی را به زلاندنو بیاورم. سپس نامه را به لرد نشان داد....
لرد از او پرسید: نامه را چه کسی به شما داده؟ توم اوستین پاسخ داد:« آیرتون». توم استین توضیح داد که آیرتون اصرار داشت که من به ساحل شرقی استرالیا بروم اما من طبق دستور جناب عالی عمل کردم.
گلناروان نامهای را که به خط پاگانل و امضای او بود مشاهده کرد و دید توم اوستین راست میگوید. باز هم اشتباه پاگانل موجب خندۀ دوستان شد، اما این بار اشتباه او موجب نجات کشتی و دوستانش شده بود و همه از این ماجرا خوشحال بودند.
«توم اوستین »که به حرکات آیرتون مشکوک شده بود او را در یکی از کابینهای کشتی زندانی کرده بود. گلناروان دستور داد آیرتون را به حضورش بیاورند و از او دربارۀ محل دقیقی که کشتی بریتانیا در آن غرق شده بود سؤال کرد، اما آیرتون پاسخی نداد. چند روز بعد لیدی هلنا از لرد تقاضا کرد اجازه دهد او با آیرتون صحبت کند. مری نیز در این مذاکره حضور داشت. هلنا به شوهرش اطلاع داد که آیرتون حاضر است با او صحبت کند. در این ملاقات مک نبس و پاگانل حضور داشتند آیرتون گفت: من تقاضایی دارم که اگر با آن موافقت کنید من هم هر چه میدانم به شما میگویم درخواست او این بود که او را در یکی از جزایر متروک اقیانوس آرام پیاده کنند. گلناروان تقاضای او را پذیرفت.
آیرتون تعریف کرد که سردستۀ ملوانان کشتی بریتانیا بوده اما بین او و کاپیتان گرانت مناقشه ای درمیگیرد و او سعی میکند ملوانان دیگر را با خود همراه سازد و کشتی بریتانیا را تصاحب کند اما کاپیتان گرانت به قصد او پی میبرد و او را در ساحل غربی استرالیا پیاده میکند.
سپس آیرتون با دستهای از کونوی کتها آشنا میشود و درصدد دزدیدن یک کشتی برمیآید تا اینکه کشتی دنکان به این منطقه میرسد، از بقیۀ ماجرا نیز همه اطلاع داشتند. گلناروان طبق قولی که به او داده بود عمل کرد با شنیدن سخنان آیرتون آنها از یافتن کاپیتان گرانت ناامید شدند.
پاگانل هنوز معتقد بود کشتی بریتانیا در سواحل زلاندنو غرق نشده است بنابراین آنها فکر کردند کاپیتان گرانت طی این دو سال به دست بومیان کشته شده است. ناامیدی عجیبی بر دلهای همه راه یافته بود. در سرراه آنها جزیرۀ کوچکی به نام ماریا ـ ترزا قرار داشت که خارج از خطوط کشتیرانی بود. گلناروان با آیرتون صحبت کرد تا او را به این جزیره بفرستد. آیرتون نیز پذیرفت. هنگامی که به نزدیکی این جزیره رسیدند دودی را مشاهده کردند قرار شد فردا صبح آیرتون را با قایقی به آن جزیره بفرستند. هنگامی که همه برای خواب به اتاقهای خود رفته بودند. فرزندان کاپیتان گرانت بر عرشۀ کشتی ایستاده و بیرون را تماشا میکردند، آنها به فکر پدرشان بودند و به این فکر میکردند که اگر لرد و همسرش نبودند عاقبت کارشان به کجا میکشید. ربرت آرزو داشت روزی ملوان شود تا بتواند به دنبال پدرش همهجا را جستجو کند. لرد و همسرش تصمیم داشتند آن دو را نزد خود نگاه دارند. ناگهان خواهر و برادر احساس کردند صدایی میشوند.
آنها حس کردند صدای پدرشان است که آنها را صدا میزند و هر دو فریاد زدند: پدر ـ پدر در این هنگام همه از اتاقهای خود بیرون آمدند و به روی عرشه آمدند. آنها احساس میکردند این دختر و پسر جوان دچار توهم شدهاند و آنها را برای استراحت به اتاقهایشان بردند. فردای آن روز جان مانگلس با دوربین خود آن جزیره را نگاه میکرد او در آنجا« پرچم انگلستان را دیده بود» و سه مرد در کنار پرچم بودند در این لحظه زورقی به آب انداخته شد و فرزندان کاپیتان گرانت به اتفاق گلناروان، جان مانگلس و پاگانل و چند ملوان که پارو میزدند به سمت ساحل رفتند. کاپیتان گرانت در ساحل دیده میشد. مدتی به اشک ریختن پدر و فرزندان گذشت. سپس همگی سوار قایق شدند و به سمت کشتی رفتند.
فرزندان کاپیتان گرانت تمام اتفاقاتی که در این مدت روی داده بود را برای پدرشان تعریف کردند. کاپیتان گرانت احساسات حق شناسانة قلبی خود را بیان کرد. او از دیدن فرزندانش بسیار خوشحال بود. کاپیتان گرانت وقتی فهمید آیرتون در آن کشتی است بیان کرد که او مردی هوشمند و خطرناک است. سپس از همه دعوت کرد که به جزیره بروند و از آنجا دیدن کنند.
لرد و همسرش به اتفاق دیگر همسفران سوار قایق شده و به جزیره رفتند. در مدت دو سال و نیم که کاپیتان گرانت در این جزیره بود با کمک دوستانش کشت و زرع کرده و گیاهان و سبزیهای خوبی به عمل آورده بودند. سپس گلناروان از او خواست در مورد اسنادی که در بطری پیدا کرده بودند توضیح بدهد. کلمهای که در دو سند افتاده بود و در سند سوم هم اشتباه خوانده شده بود کلمه تابود یا همان جزیرۀ ماریا ترازا بود که به دو نام شناخته میشد. پاگانل در حالی که موی سر خود را میکند گفت: هرگز این اشتباهم را فراموش نخواهم کرد. فردای آن روز آیرتون را به جزیره رساندند و مقداری مواد غذایی و اسلحه نیز به او دادند. سپس کشتی دنکان به سمت مقصد به راه افتاد. دنکان پس از یک مسافرت نُه ماهه برمیگشت. اما هنوز یک راز باقی مانده بود و آن اینکه پاگانل تحت هر شرایطی و در گرمای شدید دکمه های لباس خویش را بسته بود پس از رسیدن به اسکاتلند مسافران به دعوت لرد و همسرش به کاخ مالکوم وارد شدند.
مدتی بعد« ماری گرانت و جان مانگلس ازدواج کردند». پس از آن دخترعموی سرگرد شیفته پاگانل شد، اما پاگانل به طور عجیبی برای ازدواج در تردید بود و وقتی که سرگرد در مورد این ازدواج از او سؤال کرد برای او فاش کرد که زمانی که اسیر دست بومیان بودهاند آنها بدن وی را خالکوبی کردند. پس از مدتی پاگانل و میس آرابلا دخترعموی مکنبس ازدواج کردند.
بازگشت کاپیتان گرانت به اسکاتلند با استقبال هموطنانش روبهرو شد. پسر او ربرت بعدها با حمایت لرد گلناروان شغل دریانوردی را پیشۀ خود ساخت.
سوزن سوزن شدن انگشتان
چرا انگشتانم همیشه سرد است؟
سرد شدن دستها و پاها در زمستان طبیعی است اما برخی همیشه دست و پای سردی دارند و با پوشیدن دستکش و جوراب ضخیم هم سردی از بین نمیرود.
متخصصان علوم پزشکی معتقدند: عوامل مختلفی مثل کمکاری تیروئید، کمخونی، فشار خون پایین و..به کند شدن جریان خون و احساس سردی و حتی سوزش در نواحی دست و پا منجر خواهد شد:
گزگز"مورمور"شدن "خواب رفتگی اندامها چیست/درمان
«پارستزی » (Paresthesia) به معنی احساس گزگز و مورمور و یا داغ شدن در پوست است. احساس این حالات در پوست بدون تحریک شدن آن بوسیله یک محرک خارجی صورت میگیرد.
درادامه پاسخ یک متخصص ارتوپدی، جراحی استخوان و مفاصل +یک متخصص طب فیزیک راخواهیدخواند.
«پارستزی»(Paresthesia) به معنی احساس «گزگز» و «مورمور» و یا «داغ شدن» در دستان وپاها. احساس این حالات در پوست بدون تحریک شدن آن بوسیله یک محرک خارجی صورت میگیرد.


کمخونی: کمخونی یکی از دلایل بالقوه سردی انگشتان است.
کم خونی زمانی اتفاق میافتد که بدن قادر به تولید گلبولهای قرمز کافی نیست و یا زمانی که تولید هموگلوبین خون کمتر از حد نرمال است. این وضعیت میتواند منجر به کاهش اکسیژن در خون و سردی اندامها شود. کمخونی به دلایلی از قبیل کمبود آهن، مشکلات گوارشی و خونریزی داخلی رخ میدهد. در بسیاری از موارد، کمخونی میتواند با مصرف یک مکمل ساده آهن درمان شود اما در موارد جدی تر ممکن است نیاز به دریافت درمانهای دیگر از سوی پزشک وجود داشته باشد.
سندرم رینود: افراد مبتلا به این سندرم اغلب سردی انگشتان دست را احساس میکنند. افراد مبتلا به این بیماری دارای رگهای خونی غیرعادی در دستها هستند و شدت بروز نشانههای رینود به میزان تنگ شدن عروق بستگی دارد. وقتی این تنگی به طور متناوب و طولانی اتفاق بیفتد، علائم هم به شکل شدیدتری دیده میشوند، اما به هر حال سه علامت حتما در یک حمله رینود دیده میشود: سرد شدن انگشتان دست و پا، تغییر رنگ و بروز رنگ پریدگی انگشتان، احساس خواب رفتن و سوزن سوزن شدن عضو پس از قرار گرفتن مجدد در محیط گرم.
لوپوس : لوپوس تا حدود زیادی مرموز است و تحت شرایطی بروز میکند که سیستم ایمنی بدن به اشتباه به بافتهای خود حمله میکند.
مشکلات سیستم گردش خون: محدود شدن جریان خون به هر بخشی از بدن به ویژه اندامهایی مانند انگشتان پا و یا دست، منجر به احساس سرد شدن آنها میشود. مشکلات گردش خون حاکی از شروع عوارض قلبی بوده و بیشتر در مردان بالای ۵۰ سال شایع است.
سیگار کشیدن : اگر هنوز دلایل ترک سیگار برایتان کافی نیست، باید بدانید که نیکوتین موجود در سیگار منجر به انقباض سلولهای خونی میشود و میتواند باعث ایجاد پلاک در عروق خونی شود. این روند کاهش جریان خون به اندامهای پایانی مانند انگشتان را بیشتر میکند.
کمبود ویتامین ب ۱۲ : فقر ویتامین ب ۱۲ در رژیم غذایی منجر به احساس سرمای بیش از حد در انگشتان میشود. اما چرا؟ مصرف ناکافی ویتامین ب ۱۲ منجر به کاهش تولید سلولهای قرمز میشود. اگر شما گیاه خوار هستید ممکن است سردی انگشتان ناشی از فقر ویتامین ب ۱۲ را بیشتر حس کنید. با مصرف مکملهای ویتامین ب ۱۲ این مشکل برطرف میشود.
مصرف داروها : داروهای شما میتواند انگشتان شما را سرد کند. داروهای بسیاری وجود دارد که میتواند سلولهای خونی به ویژه عروق خونی را منقبض کند. برخی از این داروها شامل بتا بلاکرها (تجویز شده برای تنظیم فشار خون)، برخی داروهای سرطان، داروهای میگرن و ضد احتقانهای بدون نسخه هستند. با پزشک یا داروساز برای دانستن اینکه آیا هریک از این داروهایی که مصرف میکنید میتواند موجب علائم شود صحبت کنید.
کمکاری تیروئید : اگر انگشتانتان در یک روز گرم سرد است، ممکن است این وضعیت به فعالیت غده تیروئید بستگی داشته باشد و نه درجه حرارت بدن یا عملکرد سیستم گردش خون شما. غده تیروئید نقش مهمی در کمک به تنظیم دمای بدن دارد. در اصل تیروئید ترموستات بدن ماست. مشکلات تیروئید همچنین میتواند منجر به احساس خستگی، یبوست و نوسانات وزن بخصوص در افراد بالای ۵۰ سال شود./منبع:همشهری آنلاین بنقل ازوزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی.
دکتر جلال عزتیان، متخصص بیماریهای داخلی در گفتوگو با جامجم(بهمن۱۳۹۳) میگوید:
سرد شدن دست و پا بویژه در ناحیه انگشتان میتواند علائمی از بروز بیماریهای مختلف باشد. بهعنوان مثال، بیماری التهاب مفاصل یا مشکلات قلبی ـ عروقی روی سیستم گردش خون تاثیر میگذارد و با کند کردن روند خونرسانی میتواند باعث سردی و بیحسی دست و پا بویژه نوک انگشتان شود.
البته عوامل دیگری مثل آسیب یا جراحتهای قدیمی دست و پاها، آسیب اعصابی که خون را به رگهای دست و پاها میرسانند، تایپ کردن بیش از حد و ابتلا به سندرم تونل کارپال در مچ دست، کار کردن با ماشینآلات و دستگاههای ارتعاشی مثلا مته دستی مخصوص کندن آسفالت خیابان، کشیدن سیگار و مصرف برخی داروها (قرص ضدمیگرن، داروهای شیمی درمانی، قرص سرماخوردگی و...) هم میتوانند باعث سردی دستها و پاها شوند. حتی براساس پژوهشهای اخیر، هورموندرمانی در خانمهای یائسه که به منظور کاهش عوارض ناشی از یائسگی انجام میشود هم ممکن است باعث تنگ شدن رگهای خونی و سرد بودن همیشگی دست و پا شود. بنابراین توصیه میکنیم با مراجعه به پزشک و انجام آزمایشات تجویزی، تحت درمان قرار بگیرید.
کمبود آهن یا کمکاری تیروئید
به گفته دکتر عزتیان، یکی از دلایل عمده یخ کردن دست و پا، کمخونی یا کمکاری تیروئید است و هنگامی که با این نشانه بظاهر ساده به متخصص مراجعه میکنید پزشک برای بررسی آهن خون و عملکرد غده تیروئید، آزمایش خون مینویسد.
کمخونی ناشی از کمبود آهن در خانمها نسبتا شایع است و براساس آمار، یکپنجم خانمها دچار کمبود آهن هستند و این رقم در زنان باردار حدود 50 درصد است.
در کمخونی ناشی از کمبود آهن، خون دارای گلبول قرمز کافی برای حمل اکسیژن و رساندن آن به سلولها نیست و علاوه بر یخ کردن دست و پا، علائم دیگری مثل خستگی بیش از حد، رنگپریدگی پوست، احساس ضعف و.... هم بروز میکند. با مصرف قرص آهن البته زیر نظر پزشک و مواد غذایی حاوی آهن باید این نوع کمخونی را درمان کرد.
دکتر عزتیان بااشاره به اینکه کمکاری غده تیروئید نیز باعث سردی دستها و پاها میشود، اضافه میکند: غده تیروئید مسئول تنظیم سوخت و ساز بدن است و با کم کار شدن این غده، سیستم خونرسانی هم کند میشود و بیماری با علائم دیگری همچون یبوست، رنگ پریدگی و خشکی پوست، پف کردن صورت، گرفتگی صدا، کلسترول بالای خون، افزایش وزن بیدلیل و... همراه است و تنها با مصرف دارو بیماری کنترل خواهد شد و علائم برطرف میشود.
درمان
به گفته دکتر عزتیان اگر یخ کردن مداوم دست و پای شما به علت بیماریهای گفته شده باشد، با مصرف دارو و به مرور زمان مشکل برطرف میشود، اما خودتان هم باید کمک کنید تا عملکرد خونرسانی بدن بهبود پیدا کند. مثلا هنگامی که نشستهاید به مدت چند دقیقه پاهایتان را بالا ببرید، مدام آب بنوشید تا گردش خون بهتر شود،
تحرک روزانه داشته باشید، دوش آب گرم بگیرید، چربیهای اشباع و شکر و نمک را از رژیم غذاییتان حذف کنید و اگر سیگاری هستید هر چه سریعتر تصمیم به ترک بگیرید، چون نیکوتین باعث مشکلات گردش خون میشود.
همچنین آسیب اعصاب پا بر اثر عدم کنترل دیابت میتواند یکی از علل سرد شدن انگشتان پا باشد. پس اگر دیابتی هستید حتما باید تحت نظر پزشکتان دارو مصرف کنید و با رعایت رژیم غذایی جلوی بروز عوارض این بیماری را بگیرید.
قارچها و انگلها
به گفته دکتر عزتیان کاندیدا، نوعی قارچ است که تقریبا در بدن تمام انسانها رشد میکند و در بدن افرادی که سیستم ایمنی ضعیفی دارند، زنده میماند و اختلالاتی از جمله سردی کف پا ایجاد میکند. برای درمان این مشکل علاوه بر مراجعه به متخصص و مصرف دارو میتوانید در طول روز برای چند ثانیه روی انگشتان پا بایستید و سپس روی پاشنه برگردید. با تکرار این کار خون جریان پیدا میکند و کف پا گرم میشود. از طرفی انگلها نیز به محض وارد شدن به بدن از مواد مغذی که باید وارد سلولها شوند، تغذیه میکنند و این موضوع باعث سرد شدن دستها و پاها میشود. اگر تغذیه مناسبی دارید، اما لاغر هستید و مدام وزن کم میکنید احتمال دارد دچار انگل شده باشید.
سندرم رینود
عامل دیگری که کمتر شناخته شده ولی علت شایع سردی دستها و انگشتان دست است، بیماریای به نام سندرم رینود است. افراد مبتلا به این بیماری دارای رگهای خونی غیرعادی در دستها هستند و شدت بروز نشانههای رینود به میزان تنگ شدن عروق بستگی دارد.
وقتی این تنگی به طور متناوب و طولانی اتفاق بیفتد، علائم هم به شکل شدیدتری دیده میشوند، اما به هر حال سه علامت حتما در یک حمله رینود دیده میشود: سرد شدن انگشتان دست و پا، تغییر رنگ و بروز رنگپریدگی انگشتان، احساس خواب رفتن و سوزن سوزن شدن عضو پس از قرار گرفتن مجدد در محیط گرم. ابتدای حمله رینود، پوست انگشتان معمولا سفید و رنگ پریده میشود اما با ادامه سرما و استرس، انگشتان بیحس و پوست آنها آبی خواهد شد. اگر فرد وارد محیط گرمتر شود یا استرس موجود از بین برود، نوک انگشتان کمکم حالتی شبیه خواب رفتن پیدا میکنند و رنگ آنها هم قرمز میشود. البته این مراحل در همه افراد شبیه هم نیست. حتی بیشتر مواقع همه انگشتان هم درگیر نمیشوند یعنی مثلا سه یا چهار انگشت دچار حمله رینود میشوند. موارد شدید رینود حتما نیاز به درمان (از اصلاح سبک زندگی مثل کنترل استرس و ترگ سیگار گرفته تا مصرف داروهای گشادکننده عروق و جراحی) دارند. البته قرار نیست با روشهای درمانی موجود، بهبود کامل اتفاق بیفتد، اما کم شدن شدت بیماری و پیشگیری از زخم شدن انتهای انگشتان جزو اهداف اصلی درمان هستند./منبع:جام جم،بهمن۱۳۹۳.
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر: علائم دیگر، اطلاعات بیشتر و درمانهای دارویی وخانگی:
( Carpal tunnel syndrome)سندرم تونل کارپال (CTS)
سندروم« تونل کارپال(کارپ)
سندرم تونل کارپال به تدریج ایجاد میشود و علائمی همچون احساس سوزش، خارش، مور مور شدن یا گزگز دست، بی حسی انگشتان دست یا کف دست دارد.
احساس خوابرفتگی در اندامها یا هر قسمتی از بدن یک احساس غیرطبیعی مثل،سوزنسوزن شدن، گزگز و مورمورشدن یا احساس سوزش است که اصطلاحا آن را «پارستزی» Paresthesiaمینامند. این حالتها میتواند به صورت موقت یا مزمن روی دهد پارستزی به معنی احساس گزگز و مورمور و یا داغ شدن در پوست است. احساس این حالات در پوست بدون تحریک شدن آن بوسیله یک محرک خارجی صورت میگیرد. شایعترین علت آن گیر افتادن اعصاب دست است. اعصاب دست در قسمتهای مختلفی گیر می افتند. شایعترین محل گیر افتادگی در مچ دست است. سه عصب مدیان، اولنا و رادیال مسئول حس و حرکت دست می باشند. عصب مدیان از وسط مچ عبور می کند تا به انگشتان برسد. این قسمت به شکل تونل است و به آن -تونل کارپ- می گویند. اگر در این تونل به علتی بر روی عصب فشار وارد شود علایمی مثل گزگز و مور مور دستها، سوزش و درد ایجاد می شود و انگشتان خواب رفتگی پیدا می کنند. این حالت ابتدادر شب و اول صبح بیشتر است اما بتدریج با پیشرفت بیماری در روزها نیز خواب رفتگی دیده می شود. شایعترین علل دیگر پارستزی شامل نارسایی عروقی، فشار به اعصاب یک اندام، کمبود ویتامین، دیابت و پرکاری یا کم کاری غده تیروئید است.

تونل کارپ یک ساختار محکم استخوانی-فیبری است که از استخوان های مچ و لیگامان (رباط) عرضی ساخته شده است. این ساختار مانند تونلی می ماند که اجزایی از درون آن عبور می کنند و از ساعد وارد دست می شوند.
حدود «۹ تاندون» از طریق تونل(کارپ)از ساعد وارد دست می شوند. علاوه بر اینها یک عصب و یک شریان هم از این طریق وارد دست می شود. نام این عصب، مِدیَن Median است. این عصب انگشت های شست، اشاره، وسط و نیمه ای از انگشت حلقه را عصب می دهد و حس آنها را تامین می کند. به علاوه این عصب به چندین عضله ی عموما مرتبط با شست هم عصب می دهد و پیام حرکتی را به آنها منتقل می کنند.بنابراین، اگر این عصب تحت فشار قرار بگیرد، هم می تواند علائم حسی بدهد و در موارد شدیدتر منجر به ظهور علائم حرکتی شود.
احساس سوزش کف دست
احساس درد در دست، انگشت یا بازو
افزایش کرختی و بی حسی دست در حین تایپ کردن یا نوشتن
احساس خارش
گرفتگی عضلانی
گردن درد
احساس سوزن سوزن شدن دست
جوش زدن
حساسیت لمسی
انقباض
کم خونی
کم خونی زمانی رخ میدهد که فرد گلبولهای قرمز طبیعی اندکی در بدن خود داشته باشد. این موضوع میتواند به علت بسیاری از عوامل، از جمله کمبود آهن، ویتامین B۱۲، یا فولات، یا بیماری مزمن کلیه باشد.
کلسترول
افزایش کلسترول خون عارضه دیگری است که با سخت کردن جدار عروق و انسداد آن از خونرسانی به اندام های بدن جلوگیری می کند.
دیابت
افرادی که مبتلا به دیابت هستند بیشتر از سایرین در معرض مشکلات گردش خون همچون پاها و دستهای سرد قرار دارند. وجود سطح بالای قند میتواند به تنگتر شدن شریانها و کاهش منبع خونی به بافتها منجر گردد. در برخی از افراد دیابت میتواند به نروپاتی محیطی دیابت منجر شود که شکلی از آسیب عصبی است. آسیب عصبی دیابتی معمولا در افرادی رخ میدهد که برای بازه زمانی طولانی مدت سطح قند خون خود را کنترل نکرده اند. سایر نشانههای اسیب عصبی دیابتی در برگیرنده حس سوزن سوزن شدن، بی حسی، درد سوزناک در پاهاست.
سندرم رینود : افراد مبتلا به این بیماری دارای رگ های خونی غیرعادی در دست ها هستند و
شدت بروز نشانه های رینود به میزان« تنگ شدن عروق» بستگی دارد. وقتی این تنگی به طور متناوب و طولانی اتفاق بیفتد، علائم هم به شکل شدیدتری دیده می شوند، اما به هر حال سه علامت حتما در یک حمله رینود دیده می شود: سرد شدن انگشتان دست و پا، تغییر رنگ و بروز رنگ پریدگی انگشتان، احساس خواب رفتن و سوزن سوزن شدن عضو پس از قرار گرفتن مجدد در محیط گرم.
اختلالات عصبی
سایر اختلالات عصبی نیز ممکن است باعث سرد شدن پاها شود. آسیب عصبی ممکن است به علت آسیب مانند یخ زدگی شدید باشد، یا ممکن است به علت یک وضعیت پزشکی اصلی ایجاد گردد.
«نوروپاتی محیطی» ممکن است به علت بیماری کبد یا کلیه، عفونت یا ژنتیک باشد. معمولا علائم دیگر مانند بیخوابی و سوزن شدن را ایجاد میکند. درمان علائم مانند سرد شدن پاها میتواند به فرد کمک کند تا ناراحتی موجود را کاهش دهد.
کم کاری تیروئید
کم کاری تیروئید ناشی از غده تیروئید ضعیف است که سطح هورمون تیروئید کمتری تولید میکند که تاثیر منفی بر متابولیسم بدن دارد.
درمانهای خانگی پاهای سرد
تحرک فیزیکی
حرکات منظم، ممکن است برای درمان پاهای سرد مفید باشد. این موضوع اگرچه به نظر ساده میرسد، اما بالا بردن و حرکت دادن یکی از سادهترین راهها برای گرم کردن بدن و کمک به جریان خون در پاهاست.
جوراب
استفاده از جوراب مناسب و گرم برای افرادی که پاهای سر دارند بسیار مهم است. زمانیکه داخل منزل هستید میتوانید از این جورابها استفاده کنید.
حمام پا
یکی از سریعترین روشها برای بهبود پاهای سرد قرار دادن آنها در آب گرم است. وان را با آب گرم پر کنید و پاهای خود را به مدت ۱۰ الی ۱۵ دقیقه در آن شناور سازید. این موضوع قبل از خواب بسیار مفید خواهد بود. افرادی که آسیب عصبی دیابتی دارند باید از آب داغ در پاهای خود خودداری نمایند.
مچبند
مچبند از خم شدن مچ که باعث افزایش فشار روی عصب میانی و بدتر شدن علائم میشود، جلوگیری میکند،بهبود علائم بیماری با استفاده از مچبند معمولاً ظرف مدت چهار هفته نمایان شود.
اگر مچبند جواب نداد، کورتیکواستروئید تجویز میشود،کورتیکواستروئید در مچ دست تجویز میشود.
استفاده از پد گرم یا بطری آب داغ
افرادی که به خاطر پای سرد نمیتوانند به خواب بروند، میتوانند از پد گرما یا بطری آب گرم زیر پای خود استفاده کنند.
مشکلات تغذیه ای
کمبود برخی ویتامین ها
تیامین( ویتامین B۱) از ریزمغذی هایی است که در گردش خون بدن نقش مهمی دارد.
کمبود ویتامین B۱ در بدن باعث سردی دست و پا و تضعیف گردش خون شده و عملکرد سیستم قلبی – عروقی و عصبی را بر هم می زند.
نیاز روزانه بدن انسان به ویتامینB۱ ، میلی گرم۴/۱ است که کمبود آن علاوه بر عوارض فوق، خستگی، ضعف، کاهش اشتها و به خواب رفتن دست و پا را به دنبال دارد.
دانه های خوراکی و غلات غنی از ویتامین B۱ است که باید در رژیم غذای گنجانده شود. نوشیدن روزانه بیش از سه فنجان قهوه باعث دفع ویتامینB۱ می شود و با کاهش سطح این ریز مغذی گردش خون کندتر و به خواب رفتن اندام ها آغاز می شود.
کمبود ویتامین B۲
ریبوفلاوین( ویتامین B۲ )از ریز مغذی هایی است که در عملکرد سیستم عصبی انسان نقش مهمی ایفا می کند.
کمبود ویتامین B۲ باعث التهاب اعصاب می شود و علائمی شبیه به بیماری مولتی پل اسکلروز به وجود می آورد.
ام.اس( مولتی پل اسکلروز) که ناشی از التهاب سیستم عصبی است، پروتئین میلین سلول های مغزی که اطراف رشته های عصبی را گرفته است تخریب می شود و فرد را دچار علائمی مانند ضعف عضلانی، لرزش دست یا پا، اختلال ذهنی و حسی، به خواب رفتن یا سوزن سوزن شدن آن می کند. علی رغم آن که علت دقیق این بیماری هنوز مشخص نشده است، مکمل غذایی و ماساژ درمانی در درمان ام.اس مفید واقع شده است.
گوشت قرمز و سفید، غلات، حبوبات بخصوص عدس، قارچ، ماهی و دانه آفتابگردان مواد غذایی غنی از ویتامین B۲ است که بدن انسان روزانه به ۴/۲ میلی گرم از آن احتیاج دارد.
مکمل های ویتامین B۶ (پیریدوکسین) باعث تسکین علائمی چون بی حسی و گزگز دست و مچ دست می شوند
نقش ویتامین B۵
سلامت پوست، عضلات و اعصاب بدن انسان ارتباط مستقیم با سطح ویتامین B۵ در گردش خون دارد.
این ویتامین برای رشد مو ها لازم است و سوخت و ساز بدن را کنترل می کند.
آزادسازی انرژی از کربوهیدرات ها، چربی ها، پروتئین و ترشح برخی هورمون ها مانند کورتیزول از مهمترین اعمال ویتامین B۵ در بدن است.
تحقیقات نشان داده است کمبود ویتامین B۵ در بدن باعث سردی انتهای دست و پا، سوزن سوزن شدن آن و ضعف عضلانی می شود.گز گز دست و پا، مشکلات قلبی، افسردگی و از همه مهمتر گرفتگی عضلانی از دیگر علل کمبود ویتامین ب5 در بدن است.
گوشت، سبزیجات، غلات، شیر، لبنیات و حبوبات از جمله عدس از منابع غنی ویتامین B۵ است که نیاز روزانه بدن یعنی ۵ تا ۱۰ میلی گرم باید از طریق آن تامین شود.
کمبود کلسیم، پتاسیم و سدیم ریز مغذی هایی نیز باعث به خواب رفتن و سوزن سوزن شدن دست و پا می شود.
مصرف لبنیات، میوه و سبزی برای کسانیکه دچار گرفتگی عروق شده اند خیلی مفیداست.
داروها
در موارد خاص، داروهای متعددی می توانند باعث تسکین درد، التهاب و خواب رفتن دست ناشی از سندروم تونل کارپال شوند.
داروهای «ضد التهابی غیراستروئیدی» مثل آسپرین، ایبوپروفن و داروهای مسکن غیزتجویزی دیگر باعث تسکین علائم از جمله گزگز و مور مور دست به صورت کوتاه مدت یا علائم ناشی از فعالیت سنگین می شوند.
معمولاً یک مرتبه تزریق برای شروع درمان تجویز میشود. اگر یکبار تزریق جواب داد و باعث بهبودی شد ولی بیماری دوباره عود کرد، درمان مشابه دوباره تکرار میشود.
داروهای ادرار آور باعث کاهش التهاب می شوند.
«کورتیکواستروئیدها »یا داروی «لیدوکائین» به منظور کاهش فشار بر روی عصب میانی و تسکین فوری و موقتی علائم خفیف تا متوسط به صورت مستقیم تزریق می شوند یا به صورت خوراکی مورد استفاده قرار می گیرند.
نکته: دیابتی ها توجه داشته باشند که داروهای کورتیکواستروئیددر تنظیم سطوح انسولین اختلال ایجادمی کند.
کورتیکواستروئید( کورتیزون )
داروهای کورتیکواستروئید باعث کاهش التهاب و ورم می شوند و در نتیجه فشار بر روی عصب میانی کاهش پیدا می کنند. در درمان گزگز و مور مور شدن دست، داروهای کورتیکواستروئید خوراکی کارایی و تاثیرگذاری داروهای کورتیکواستروئید تزریقی را ندارند.
ورزش
حرکات کششی به منظور بهبود انعطاف پذیری مچ،دست و انگشتان.
حرکات کششی و استقامتی برای مبتلایان موثر است.
نرمشهای نیایشی
دو کف دست خود را در جلوی سینه ، زیر چانه خود قرار دهید
به آرامی دست های خود را به سمت خط کمر پایین بیاورید و دست های خود را نزدیک شکم قرار دهید و کف دست خود را به هم بچسبانید تا زمانی که در زیر ساعد خود یک کشیدگی ملایم تا متوسط را احساس کنید، ۱۵ تا ۳۰ ثانیه در این وضعیت باقی بمانید. این حرکت را ۳ بار انجام دهید.
کششی
بازو خود را در جلوی خود بکشید و کف دست خود را بالا بیاورید.
مچ دست خود را خم کنید و دست خود را به سمت زمین قرار دهید.
با دست دیگر خود، به آرامی مچ دست خود را کمی بیشتر خم کنید تا کشش خفیف تا متوسطی را در ساعد خود احساس کنید. این حرکت به کاهش علائم از جمله خواب رفتن دست و مور مور، سوزن سوزن شدن دست و مچ دست کمک می کند، ۱۵ تا ۳۰ ثانیه در این وضعیت باقی بمانید. این حرکت را ۳ بار تکرار کنید.
کشش ساعددست
بازوی یک دست رابطرچانه بگیرید بطوریکه کف دست را به سمت پایین باشد.
مچ دست خود را خم کنید و دست خود را به سمت زمین قرار دهید
با دست دیگر، به آرامی مچ دست خود را کمی بیشتر خم کنید تا کشش خفیف تا متوسطی را در ساعد خود احساس کنید، ۱۵ تا ۳۰ ثانیه در این وضعیت باقی بمانید. این حرکت را ۳ بار تکرار کنید.

یک متخصص روماتولوژیست انگلیس دلائل سردی دائمی دستان را چنین می گوید:
«اورین تروم، ام دی» روماتولوژیست در مرکز بهداشت پراویدنس سنت جان در سانتا مونیکا، CA میگوید: “پدیده رینود شرایطی است که در آن تنگی عروق خون در انگشتان دست (و گاهی اوقات پا، گوش و بینی) در واکنش به سرما یا استرسهای عاطفی به وجود میآید.” در بخشی انگشتان سفید و پس از آن آبی میشوند، چون هیچ خون یا خون کمی در این منطقه جریان دارد؛ پس از آن آنها قرمز میشوند و یک بار دیگر عروق باز میشود و جریان خون باز میگردد.
بهگفتهی تروم، اغلب اوقات انگشتان در طی یک حمله سرد، بیحس، سوزشدار یا دردناک هستند. در بیشتر موارد پدیدهی رینولد دلیل شناختهشدهای ندارد. خبر خوب این است که پدیده رینود عمدتا پردردسر است به جای مضر بودن. شیوه زندگی تغییر کرده است، مانند گرم لباس پوشیدن، در محیطهای سرد دستکش پوشیدن (حتی زمانی که مواد غذایی خارج از یخچال را مصرف میکنید، بستگی دارد واکنشهای شما تا چه اندازه شدید است)، و اجتناب از استرسهای عاطفی معمولا به برای مدیریت این اختلال کافی است.
گاهی اوقات یک بیماری زمینهای میتواند باعث پدیده رینودز شود. لوپوس، یک ناهنجاری که سیستم ایمنی به بافتهای خودش حمله میکند، اسکلرودرمی، یک بیماری که منجر به سخت و زخم شدن پوست و بافتهای مرتبط میشود، آرتریت روماتوئید و دیگر اختلالات خود ایمنی میتواند به پدیده رینودز منجر شود.
تروم میگوید، اگر چه پزشکان دقیقا مطمئن نیستند که چرا یک اتصال وجود دارد. این به عنوان پدیدهی رینود ثانویه شناخته شده است. معمولا، سایر نشانهها زمانی که دلیل زمینهای وجود داشته باشد بوجود میآید. زمانی که شرایط اصلی تشخیص داده شود و تحت کنترل باشد، علائم رینود تمایل به بهبودی دارند.
اگر غده تیروئید شما به درستی کار نکند داشتن انگشتان یخ زده غیر معمول نیست. علی عجم، ام دی، روماتولوژیست در مرکز پزشکی دانشگاه ایالتی اوهایو Wexner میگوید:”تیروئید در اصل ترموستات بدن است.” او میگوید که، هنگامی که کم کار است، بیشتر فعالیتهای بدن آرام انجام میشوند و میتوانید علائمی مانند خستگی، یبوست، افزایش وزن، و احساس همیشه سرد بودن شامل انگشتان را داشته باشید.کم کاری تیروئید در زنان و افراد بالای ۴۰ سال بسیار رایج است.
این چیزی است که اکثر مردم احتمالا فکر میکنند انگشتان سرد نشان میدهد. فریدمن میگوید:”گردش خون ضعیف زمانیکه مواد مغذی و اکسیژن جریان خون کاهش یابد در گردش از طریق بدن، رخ می دهد، علت میتواند یا توانایی ضعیف پمپاژ قلب باشد (در شرایط نارسایی قلبی)، گرفتگیهای فیزیکی جریان خون (مانند انسداد کلسترول در عروق خونی بزرگ و یا مویرگهای کوچکتر) یا سایر دلایل باشد.”
وقتی که قلب نمیتواند آن گونه که باید خون کافی به سراسر بدن برساند، شما آن را در دست و پای خود را احساس میکنید- به شکل سردی، بی حسی یا سوزش- هرچند که آنها در فاصله دورتری از قلب هستند. این ۲۱ غذا که به طور طبیعی کلسترول را کم میکند را بخورید.
کم خونی زمانیکه گلبولهای قرمز خون کافی نباشد یا میزان میزان هموگلوبین در خون شما پایین باشد، رخ می دهد. Nesochi Okeke-Igbokwe، متخصص طب داخلی در مرکز پزشکی لانگون دانشگاه نیویورک در نیویورک میگوید: “کمخونی نتیجه کاهش اکسیژن ذخیره در بدن است، چیزی که ممکن است موجب دستانی سرد شود.”
برخی از علل احتمالی عبارتند از دریافت نکردن آهن کافی در رژیم غذایی، از دست دادن خون (با توجه به دوره های سنگین قاعدگی، زخم معده، خونریزی از دستگاه گوارش) ، برخی سرطانها و اختلالات گوارشی (مانند سلیاک یا بیماری کرون). علاوه بر دستان سرد، کم خونی میتواند موجب خستگی، سردرد، سرگیجه، تنگی نفس، و پوست رنگ پریده شود. در بیشتر موارد، کم خونی فقر آهن و علائم آن میتواند با مکمل آهن درمان شود.
ویتامین B۱۲ موجود در گوشت، مرغ، تخم مرغ، شیر و دیگر مواد غذایی لبنی، در تشکیل سلولهای قرمز خون مهم هستند. Okeke-Igbokwe میگوید: “کمبود در این ویتامین میتواند به کاهش تولید سلولهای قرمز خون (و کم خونی پس از آن) منجر شود.” کمبود B۱۲ در میان کسانی که گیاهخوار هستند یا رژیم گیاهخواری دارند رایج است، و بسیاری از مردم بیش از ۵۰ سال ممکن است توانایی جذب این ویتامین از مواد غذایی را از دست دهند.
همچنین برای افراد مبتلا به اختلالات گوارشی مانند کرون و یا بیماری سلیاک نیز اینطور است. Arielle Levitan ، ام دی، دکتر طب داخلی و نویسنده راه حل ویتامین میگوید که، یک آزمایش خون ساده میتواند تشخیص دهد آیا کمبود B۱۲ دلیل سردی انگشتان است. اگر باشد، مکملها معمولا کمک میکنند، و علائم تمایل به رفع شدن در چند هفته یا یک ماه را دارند. (در اینجا ۹ نشانهای که ویتامین B۱۲ کافی نمیگیرید آمده است.)
Okeke-Igbokwe میگوید:”فشار خون پایین، میتواند با توجه به طیف وسیعی از دلایل، از جمله کم آبی بدن، از دست دادن خون، برخی داروها، اختلالات غدد درون ریز رخ دهد.” زمانی که فشار خون شما کم است، رگهای خونی خون را از اندامهای انتهایی به سمت اندامهای حیاتی میفرستد، که میتواند انگشتان دست شما را سرد کند. اگر دلایل فشار خون کم را مانند سرگیجه، تاری دید، خستگی، تهوع، ضعف و گیجی را دارید، به یک پزشک مراجعه کنید.
میدانید استرس میتواند به بدن شما آسیب برساند، و دستهای شما استثنا نیستند. زمانی که اضطراب یا استرس مزمنی را تجربه میکنید، بدن شما در حالت “گریز یا ستیز” قرار میگیرد. فریدمن میگوید، آدرنالین به خروش میآید و یک نتیجه این است که سلولهای خونی اندامهای پایانی منقبض میشود، منجر به انگشتان و دستانی سرد میشود ( همچنین انگشتان پا و پاها). چک کردن استرس میتواند علائم را آسان کند.
همانطور دیوونه کننده است که ممکن است بهنظر آید، داروهای شما میتواند انگشتان شما را سرد کنند. فریدمن میگوید: ” داروهای بسیاری وجود دارد که میتواند سلولهای خونی بهویژه عروق خونی را منقبض کند، و زمانی که یکی از عوارض جانبی بوجود آید میتواند موجب رینولد شود.”
برخی از این داروها شامل بتا بلاکرها (تجویز شده برای تنظیم فشار خون)، برخی داروهای سرطان، داروهای میگرن و ضد احتقانهای OTC میباشد. با پزشک یا داروساز برای دانستن اینکه آیا هریک از این داروهایی که مصرف میکنید میتواند موجب علائم شود صحبت کنید./تیر ۱۳۹۷مشرق.
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:برای اطلاعات بیشتربه این لینک مراجعه کنید:
دستان چدنی ودستکش مخملی چیست؟
در هر مناسبتی و بیمناسبت کشور ما را تهدید کردند. دائم گفتند حمله میکنیم، گفتند طرح نظامی روی میز ماست، چنین میکنیم، چنان میکنیم. هر وقت علیه کشور ما حرف زدند، ملت ما را تهدید کردند. البته این تهدیدها در ملت ما اثر نکرد، اما آنها دشمنی خودشان را از این راه نشان دادند. به ملت ایران، به دولت ایران، به رئیس جمهور ایران بارها اهانت کردند. یکی از آمریکائیها چند سال قبل گفت ریشهی ملت ایران را باید کند! در همین سالهای اخیر یکی از مسئولین آمریکائی گفت ایرانىِ خوب و معتدل ایرانیای است که مرده باشد! به این ملت بزرگ، به این ملت با شرف، به این ملتی که فقط گناهش این است که از هویت و استقلال خود دفاع میکند، اینجور اهانتها کردند.
سی سال کشور ما را تحریم کردند، که البته این تحریم به سود ما تمام شد.
ما باید از آمریکائیها از این بخش تشکر کنیم.
درازکردن دست امریکا:همچون دست چدنی در دستکش مخملی بود.
اگر ما را تحریم نمیکردند، ما امروز به این نقطهای از علم و پیشرفت که رسیدهایم، نمیرسیدیم. تحریم همیشه ما را وادار کرده که به خود بیائیم، به خود فکر کنیم، از درون خود بجوشیم.
البته آنها قصدشان این خدمت نبود، آنها میخواستند دشمنی کنند. سی سال با ملت ایران اینجوری رفتار کردند.
حالا دولت جدید آمریکا(دونالدترامپ) میگوید ما مایلیم با ایران مذاکره کنیم، بیائید گذشته را فراموش کنیم. میگویند« ما به سمت ایران دست دراز کردیم».
خوب، این چه جور دستی است؟
«اگر دستی دراز شده باشد که یک دستکش مخمل رویش باشد، اما زیرش یک دست چدنی باشد»، این هیچ معنای خوبی ندارد. عید را به ملت ایران تبریک میگویند، اما در همان تبریک، ملت ایران را به طرفداری از تروریسم، دنبال سلاح هستهای رفتن و از این قبیل چیزها متهم میکنند!/۱۳۸۸/۰۱/۰۱
بیانات در دیدار زائران و مجاوران بارگاه حضرت علیبنموسی الرضاعلیه السلام
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:نمونه ای از دستکش مخملی:
باراک اوباما در پیامی ویدیویی که به مناسبت نوروز سال ۱۳۸۸ منتشر شد، برخلاف رئیسان جمهوری پیشین آمریکا علاوه بر مردم ایران، رهبران جمهوری اسلامی را نیز مخاطب خود قرار داد و ابراز امیدواری کرد که مناسبات ایران و آمریکا بهبود یابد و پیوندی سازنده میان دو کشور برقرار شود. منبع:BBC،۰۵فروردین۱۳۸۸
ماجرای تشکر ایران از دولت امریکا
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به سخنان رئیس جمهور جدید امریکا مبنی بر ضرورت تشکر ایران از دولت اوباما گفتند:
حضرت آیت الله خامنهای: چرا باید از دولت قبلی امریکا تشکر کنیم، بهخاطر تحریمهای ضد ایرانی؟ به علت ایجاد داعش؟ به دلیل به آتش کشیدن منطقه در سوریه و عراق؟ و یا به علت نفاق و دورویی یعنی «ابراز ارادت و همکاری در نامه خصوصی اما حمایت صریح و آشکار از فتنه پس از انتخابات ۸۸»؟
به هیچ وجه از آن دولت(اوباما) متشکر نیستیم زیرا با نیت فلج کردن ملت ایران و نظام اسلامی تحریمهای سنگین را وضع کرد و البته به این هدف نرسید همچنانکه هیچ دشمن دیگری نیز نخواهد توانست این ملت بزرگ را فلج کند، اینها مصادیق همان دستکش مخملین است که دولت قبلی امریکا روی پنجه آهنین خود کشیده بود.
از«ترامپ» تشکرمی کنیم
البته ما از این آقای تازهآمده(ترامپ) متشکریم چرا که زحمت ما را کم کرده و با نشان دادن چهره واقعی امریکا، حرفهای ۳۸ ساله جمهوری اسلامی ایران را درباره فساد سیاسی، اقتصادی، اخلاقی و اجتماعی دستگاه حاکم بر امریکا ثابت کرده است.
رئیس جمهور جدید(ترامپ) با حرفها و اقدامات خود در مبارزات انتخاباتی و روزهای اخیر، ماهیت واقعی امریکا را عریان در مقابل چشم مردم جهان به نمایش گذاشته ونشان می دهد حقیقت امریکا چیست./رهبر معظم انقلاب اسلامی (سه شنبه۱۹ بهمن ۱۳۹۵) در دیدار فرماندهان و کارکنان نیروی هوایی و قرارگاه پدافند هوایی ارتش.
زوج متخصص پزشکی که «دردوعذاب» به بیماران هدیه می کردند!
«دکتر حمیدرضا جان قربان»متخصص جراحی مغز و اعصاب،
«دکتر آزاده سجادیه»متخصص پوست، مو و زیبایی.
باواردکردن ۶۰۰هزارقطعه «تجهیزات نامرغوب پزشکی»(ایمپلنت و پروتز تقلبی در گردن و ستون فقرات) سلامت وامنیت مردم را بخطرانداختند
مدیرکل دادگستری استان اصفهان در نشستی خبری(نیمه دی ۱۳۹۷) حکم قطعی دادگاه ویژه رسیدگی به جرائم اقتصادی در خصوص رسیدگی به اتهام دو متهم که در قاچاق تجهیزات پزشکی تقلبی فعالیت داشتند را تشریح کرد.
احمد خسروی وفا(مدیرکل دادگستری استان اصفهان )درنشست خبریگفت: قضات پس از شور و مشورت حکم قطعی را در خصوص دو متهم اعلام کردند که بر این اساس
«دکتر حمیدرضا جان قربان» متخصص جراحی مغز و اعصاب فرزند علمدار متهم ردیف اول به اتهام اخلال در نظام اقتصادی کشور از طریق قاچاق تجهیزات پزشکی(پروتز و ایمپلنت های اسکلتی) به صورت حرفهای به ٢٠ سال حبس و پرداخت جزای نقدی به میزان ١٢٠ میلیارد میلیارد تومان
همسرقربان«دکتر آزاده سجادیه» فرزندیحیی، متخصص پوست، مو و زیبایی به ده سال حبس محکوم شدند واما پرونده مفتوح است و کسانی که از پروتز و تجهیزات پزشکی از این طریق صدمه بدنی دیدهاند میتوانند به عنوان شاکی خصوصی، به دادگستری استان اصفهان مراجعه و شکایت خود را ارائه کنند و دادگستری استان اصفهان رسیدگی و احقاق حق خواهد کرد. وی گفت: هم اکنون چند نفر مراجعه کردند که پس از رسیدگی و صدور حکم، در صورت اثبات به آنان دیه پرداخت خواهد شد و یا جرائمی که موجب افزایش حبس محکومان شود به اجرا در میآید.
احمد خسروی وفا رئیس کل دادگستری استان اصفهان، در خصوص این پرونده – قاچاق و استفاده تجهیزات پزشکی بیکیفیت و غیراستاندارد گفت : این پرونده همچنان دردادگستری اصفهان همچنان مفتوح است ، چون متهمان دیگری نیز دارد و تاکنون ٨ نفر که به انها ایراد و صدمه بدنی وارد شده است به عنوان شاکی خصوصی از متهمان شکایت کرده اند.
در حکم دادگاه، دکتر حمیدرضا جانقربان متخصص مغز و اعصاب و دکتر آزاده سجادیه متخصص پوست به ترتیب به بیست و ده سال حبس و پرداخت ١٢٠٠ میلیارد ریال جریمه محکوم شدند.
این پرونده مربوط به فعالیتهای دو محکوم بین سالهای ١٣٨٥ تا ١٣٩٣ بوده که از طریق هفت شرکت انجام میشده است. این شرکتها ابتدا با انجام تشریفات قانونی و اخذ مجوزهای لازم از وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی اقدام به وارد نمودن پروتز و ایمپلنتهای اسکلتی استخوان از کشورهای اروپایی نموده اما سپس اهداف آنان تغییر یافته است.
در حکم دادگاه آمده که «این دو پزشک با تشکیل هفت شرکت، تجهیزات پزشکی پروتز و ایمپلنت تقلبی و بیکیفیت را از شرکتهای چینی خریده و بعد این تجهیزات را برای دریافت مدارک گمرکی به انگلستان یا دوبی منتقل کرده و بعد با لنج و قایق موتوری یا همراه مسافران پروازی از فرودگاههای تهران و اصفهان یا از طریق پست تیانتی و دیاچال وارد ایران کردهاند»
به این ترتیب حدود ٤٩٤ هزار قطعه وسیله پزشکی به این طریق وارد شده و با برچسب تقلبی که در خود اصفهان چاپ میشده به بیمارستانها و پزشکان فروخته شده که ارزش آنها بیش از ٧٣ میلیون دلار (قیمت پائیز۱۳۹۷) بوده است.
در حکمی که دادگاه برای دو پزشک صادر کرده، از تجهیزاتی که برای جراحیهای ارتوپدی و مغز اعصاب (به خصوص ستون فقرات و گردن) نام برده شده و درباره دیگر تجهیزاتی که این شرکتها وارد میکردند و به تجهیزاتی که امکان واردات "چمدانی" آنها وجود ندارد اشارهای نشده است.
گفتنی است ، این دو پزشک به پرداخت ٣١٠ میلیارد ریال «پورسانت» به بیش از ۲۲٠ نفر(اعم ازپزشک وکادردرمانی،فروشندگان تجهیزات پزشکی) تا آنها از تجهیزات شرکتهای این دو پزشک استفاده کنند.
شرکتهای متعلق به این زن و شوهر مجوزهای سازمان غذا و دارو را داشتند و در کنار« انجمنهای تخصصی پزشکی، حتی کنگرههای پزشکی برگزار میکردند.»
موضوع قاچاق تجهیزات پزشکی و بیکیفیتی و استاندارد تجهیزاتی که در ایران استفاده میشوند به خصوص بعد از شدت گرفتن تحریمهای آمریکا در سال ١٠-٢٠٠٩ (٨٩-١٣٨٨) هر چه بیشتر در ایران مطرح شده است.
کلاهبرداری فضایی
یک پیمانکار ناسا قطعات آلومینیومی نامرغوب به ناسا فروخته بودموجب شکست دو ماموریت شد.
ناسا(اردیبهشت ۱۳۹۸) اعلام کرده که خرید مواد معیوب از این «شرکت کلاهبردار» را دلیل شکست پرتاب موشک Taurus XL میداند؛ این مواد معیوب در مأموریت «Orbiting Carbon Observatory» در سال ۲۰۰۹ و در «مأموریت Glory» در ۲۰۱۱ به کار رفته بودند
درادامه خواهیدخواند:
امریکادرفضا بدنبال چیست؟ترس ازرقبای چینی وروسی.
ناساباید طی ۵ سال آینده(۲۰۲۴ ) فضانوردان را به ماه بازگرداند.
چالش های ایمنی ۲شرکت بزرگ فضایی« اسپیس ایکس و بوئینگ»
هر صندلی فضاپیمای سایوز«مبلغ ۸۰ میلیون دلار»
طبق اعلام وزارت دادگستری آمریکا، شرکت Hydro Extrusion Portland پس از اعتراف به جعل هزاران نتیجه آزمایشاکستروژن قطعات آلومینیومی که به مشتریان فروخته، با مبلغ جریمه موافقت کرد. این شرکت اعتراف کرده کارمندان نتایج مربوط به قدرت فلز تحت فشار را جعل کرده اند.
ناسا مواد معیوب را دلیل شکست پرتاب موشک Taurus XL میداند. این مواد معیوب در مأموریتOrbiting Carbon Observatory در سال ۲۰۰۹ و در مأموریت Glory در ۲۰۱۱ به کار رفته بودند.
قرار بود در سالهای ۲۰۰۹ و۲۰۱۱ میلادی موشکTaurus XL ناسا ماهوارههایی را برای مطالعه آب و هوای زمین به آسمان ببرد. اما طی عملیات ساختار دماغه این موشک باز نشد و در هر دو مأموریت موشک در اقیانوس سقوط کرد.
دلیل شکست این عملیاتها مدتها دانشمندان ناسا را به خود مشغول کرده بود. طبق تحقیقات، کارکنان این شرکت نتیجه آزمایش قابلیت تجهیزات مختلف در فضا را جعل می کرده اند. براساس تحقیقات ناسا این شرکت نتیجه آزمایش هزاران قطعه آلومینیومی را از ۱۹۹۶ تا ۲۰۱۵ میلادی جعل کرده است.
به گزارش خبرگزاری دیلی تلگراف(لندن)،این پیمانکار که اززیر مجموعه ناسا بود،درطول ۱۹ سال، آگاهانه اقدام به فروش این قطعات غیرمرغوب میکرده منجر متضررشدن بیش از ۷۰۰ میلیون دلار خسارت به ناسا شده است.
ناسا بار دیگر نسبت به مشکلات ایمنی فضاپیماهای اسپیس ایکس (SpaceX) و بوئینگ (Boeing) هشدار داد؛ مسئلهای که میتواند موجب تأخیر مجدد برنامه خدمه تجاری شود.
ناسا در سال ۲۰۱۴، دو شرکت را بهعنوان پیمانکاران نهایی برنامه خدمه تجاری (Commercial Crew Development) خود برگزید؛ برنامهای که وظیفهی نقلوانتقال فضانوردان بهوسیله فضاپیماهای خصوصی را برعهده دارد. از زمان پایان برنامهی شاتل فضایی، ناسا مجبور به استفاده از فضاپیمای روسی سایوز برای انتقال فضانوردان به فضا بوده؛ مأموریتهای پرهزینهای که هر صندلی آن برای سازمان فضایی بیش از ۸۰ میلیون دلار هزینه داشته است.
باوجوداینکه ناسا بودجه میلیارد دلاری به این برنامه اختصاص داده، بازهم به نظر میرسد که زمانبندیهای هر دو شرکت برای آزمایش وسایل نقلیه فضاییشان به تعویق خواهد افتاد.
توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر:اولاً برای قوت قلب مختلسین اقتصادی بگویم که خیال نکنید فقط شماها(بانک سرمایه،سکه وثامن،مؤسسات مالی واعتباری،وزارتخانه های گله وگشاد وپولساز ویا دختروزیر وداماد فلان میتوانیدعملیلات متقلبانه ای داشته باشید،بلکه درکشور کُره جنوبی«مدیرعامل سامسونگ»هم میتواند باآن خانم پپارک-رئیس جمهورتبانی کند،
اما شباهت «پیمانکارمتقلب ناسا»شبیه عمل متقلبانه زوج متخصص اصفهانی(پزشک متخصص مغز و اعصاب ، خانم پزشک متخصص پوست) که باواردکردن ۶۰۰هزارقطعه «تجهیزات نامرغوب پزشکی»(ایمپلنت و پروتز تقلبی در گردن و ستون فقرات) سلامت وامنیت مردم را بخطرانداختند.
***
هیئت ایمنی ناسا در گزارش سال ۲۰۱۸ خود ۴ خطر اصلی را برشمرده است. برای بوئینگ این ایراد، آسیبپذیری ساختاری فضاپیما در هنگام بهکار گرفتن سپر حرارتی است. و برای اسپیس ایکس، پروسه سوختگیری موشکهای این شرکت درحالیکه فضانوردان سوار بر آن هستند ذکرشده است. چنین روشی به عقیدهی کارشناسان هیئت ایمنی ناسا، بسیار خطرناک است. علاوه بر این، در این گزارش سیستم چتر نجات هر دو شرکت مشکلدار توصیفشده است.
«اسپیس ایکس و بوئینگ برای تحقق زمانبندیهای فعلی خود، با چالشهای جدی مواجه شدهاند.»
دو تن از دستاندرکاران این برنامه به رویترز اطلاع دادهاند که نگرانیهای سازمان فضایی بیش از این ۴ مورد است.
و ناسا تا اوایل ماه فوریه، حدود ۳۰ تا ۳۵ ایراد فنی را از وسایل نقلیه هر دو شرکت گرفته است. درحالیکه رویترز اعلام کرده که نمیتواند این اطلاعات را تماماً تأیید کند اما منابع موثق به این خبرگزاری گفتهاند که این دو شرکت باید قبل از اینکه فضانوردان و درنهایت گردشگران را به فضا برسانند، درصدد برطرف کردن این نگرانیها باشند.
جاشوا فینچ، سخنگوی ناسا:موضوع محرمانه است.
توسعه فضاپیماهای این دو شرکت قبلاً طی سالهای اخیر چند بار به تأخیر افتاده که باتوجهبه پیچیدگیهای ساخت فضاپیماهای چند میلیارد دلاری اتفاقی معمول است. جاشوا فینچ، سخنگوی ناسا، پاسخ تمام سؤالات فنی مربوطه را محرمانه دانست اما گفت که برای ناسا، پرواز ایمن همواره بر زمانبندی ارجحیت دارد.
جاش بارت (Josh Bart)، سخنگوی بوئینگ گفت که این شرکت در آزمایشهای ماه ژانویه، آسیبپذیری ساختاری فضاپیمای خود را برطرف کرده است. او در ادامه گفت بوئینگ هماکنون مشغول بررسی مسائل دیگر است، اما هیچ تغییر عمدهای روی معماری فضاپیمای خود اعمال نخواهند کرد.
جیمز گلیسون (James Gleason)، سخنگوی اسپیس ایکس نیز گفت که این شرکت با همکاری ناسا، یکی از امنترین و پیشرفتهترین فضاپیماهایی که تابهحال ساختهشده را توسعه خواهد داد.
هر صندلی فضاپیمای سایوز«مبلغ ۸۰ میلیون دلار»
گلیسون گفت: «هیچچیز برای اسپیس ایکس مهمتر از ایمنی پرواز خدمه نیست. این بخش مهمی از هدف بلندمدت شرکت ما برای فراهم کردن دسترسی به فضا است.ة
اسپیس ایکس که توسط مدیر اجرایی تسلا، ایلان ماسک تأسیسشده؛ توانسته باقابلیت استفاده مجدد، هزینه پرتاب موشکهای خود را بهشدت کاهش دهد. در همین حال قدمت تجارت فضایی بوئینگ به اولین مأموریتهای فضایی ایالاتمتحده در دههی ۱۹۶۰ بازمیگردد. علاوه بر این، بوئینگ یکی از بزرگترین سازندگان هواپیما در جهان محسوب میشود.
زمان دارد به ضرر ایالاتمتحده میگذرد، آمریکا برای هر سفر به ایستگاه فضایی بینالمللی، مبلغ ۸۰ میلیون دلار را برای یک صندلی فضاپیمای سایوز به روسها پرداخت میکنند. و ازآنجاییکه ناسا برای نیمهی دوم سال ۲۰۱۹، دیگر صندلی در سایوز رزرو نکرده، بیم آن میرود که تأخیری در اعزام فضانوردان به آزمایشگاه مداری به وجود بیاید.
بااینحال، سازمان فضایی هفته گذشته اعلام کرد که صندلیهای بیشتری برای پاییز ۲۰۱۹ و تابستان ۲۰۲۰ خریداری میکند تا از دسترسی ایالاتمتحده به ایستگاه فضایی اطمینان حاصل شود.
برنامهی ناسا برای خرید صندلیهای اضافی یک هفته پسازآن اعلام شد که هیئت ایمنی سازمان فضایی از کنگره درخواست کرده بود که با همکاری مدیران ناسا، دسترسی دائمی فضانوردان ایالاتمتحده به ایستگاه فضایی را تضمین کند. این با نگرانیهای قبلی دیوان محاسبات ایالاتمتحده همخوانی دارد.
سه فرد آشنا با این پروژه به خبرگزاری رویترز گفتهاند که سازمان فضایی تفاوتهایی در طراحی فضاپیماهای قبلی اسپیس ایکس که برای حمل بار به ایستگاه فضایی بهکار میرفتند و نسخه جدید که برای حمل فضانوردان به خواهد رفت مشاهده کردهاند. دو تن از این متخصصان گفتهاند که برخی از این تغییرات ازجمله چترهای نجات بزرگ که در هنگام نزدیک شدن فضاپیما به زمین باز میشوند، باتوجهبه نزدیکی پرواز آزمایشی بسیار غیرمعمول است.
چالش های ایمنی ۲شرکت بزرگ« اسپیس ایکس و بوئینگ»
این دو منبع موثق گفتند که زمان کمی که صرف توسعه چترهای نجات شده و همچنین واکنش احتمالی آن با محیط اطراف، نگرانیهای مربوط به عملکرد چتر نجات را افزایش داده و ایمنی چترهای نجات جای سؤال دارد.
گلیسون گفت که اسپیس ایکس تاکنون ۱۷ آزمون چتر نجات را برای برنامه خدمه تجاری ناسا تکمیل کرده و ۱۰ آزمون دیگر نیز تا قبل از دومین مأموریت آزمایشی فضاپیمای دراگون انجام میشود.
او همچنین گفت که شرکت در سیستم چتر نجات خود از چند چتر بهره برده تا در صورت نقص یک چتر، بازهم فضاپیما بتواند بهصورت ایمن فرود بیاید. هیئت ایمنی ناسا در گزارش خود اعلام کرد که ممکن است اسپیس ایکس نیاز به طراحی مجدد سیستم چتر نجات خود داشته باشد. منابع موثق گفتند که طراحی مجدد احتمالا موجب نیاز به آزمایشهای بیشتری میشود و طبیعتا باعث میشود که برنامه تا هفتهها یا ماهها به تعویق بیافتد.
ناسا همچنین ایرادی در طراحی سیستمی پیدا کرده که به جهتگیری فضاپیما در هنگام فرود در اقیانوس کمک میکند، این ایراد فنی را منابع موثق و همچنین یکی از مقامات ناسا تأیید کردند. ایرادی که ممکن است موجب غرق شدن فضاپیما شود. اما گلیسون گفته که پوسته بیرونی دراگون مقاوم دربرابر آب است و فضاپیما بعد از افتادن در آب، شناور میماند و مشکلی برای فضانوردان به وجود نمیآید.
اوایل ماه جاری بود که ناسا اعلام کرد اسپیس ایکس میخواهد پروازهای آزمایشی بدون سرنشین دراگون را بهجای ۲۳ فوریه(اردیبهشت)، روز ۲ مارس(خرداد) و پروازهای سرنشیندار را نیز در ماه ژوئیه ۲۰۱۹ (مهر ۱۳۹۸) انجام دهد. ناسا در آن زمان، نگرانیهای مبهمی در مورد هر دو پیمانکار خود ابراز کرده و نیاز به تکمیل آزمایشهای سختافزاری و رفع ایرادات دیگر را دلیل این تأخیر ذکر کرده بود.
ناسا گفته است که سیاستی-۱۰۰ استارلینر (CST-100 Starliner)، فضاپیمای بوئینگ تا قبل از ماه آوریل ۲۰۱۹(تیر۱۳۹۸) و مأموریت سرنشیندار آن نیز تا ماه اوت ۲۰۱۹ (آبان ۱۳۹۸) انجام نخواهد گرفت. اما براساس گزارش ناسا، اکنون این زمانبندی نیز به خطر افتاده است.
به گفته بارت، چالشهایی که اکنون بوئینگ با آن مواجه است شامل نقص فنی سال گذشته میشود که طی آن در هنگام آزمایش موتورهای فضاپیما، سوخت از مخازن آن نشت کرده بود. بارت گفت که این سانحه ناشی از سوپاپهای معیوب بود که بوئینگ طراحی جدیدی از آن را به تأمینکنندگان خود سفارش داده است. یک مقام دولتی به رویترز گفت که اسپیس ایکس و بوئینگ هر دو درگیر چالشهای ایمنی تقریباً مشابهی هستند.
مدیریت سایت-پیراسته فر:امریکادرفضا بدنبال چیست؟ترس ازرقبای چینی وروسی
ناساباید طی ۵ سال آینده فضانوردان را به ماه بازگرداند.
مایک پنس معاون رئیسجمهور ایالاتمتحده آمریکا گفت او از ناسا، سازمان هوافضای آمریکا، میخواهد که طی ۵ سال آینده فضانوردان را به ماه بازگرداند.
«پنس» نشست شورای ملی فضایی در «هانتسویل» آلاباما(۸ فروردین ۱۳۹۸) با اشاره به ماموریت موفقیتآمیز پرتاب ماهواره چین به سمت پنهان ماه که به چشم زمینیان نمیآید، گفت: ما امروز وارد یک مسابقه فضایی شدهایم درست همانطور که در دهه ۱۹۶۰ بودیم.
ناسا از پیش طرحی برای بازگشت به ماه داشت اما با این اعلان آقای پنس زمانبندی بازگشت به ماه شتاب خواهد گرفت.
او گفت:بازگشت فضانوردان به ماه طی ۵ سال، سیاست دولت و ایالاتمتحده آمریکاست. همانطور که ایالاتمتحده اولین ملتی بود که در قرن بیستم به ماه پا گذاشت، همچنین اولین ملتی خواهد بود که در قرن بیستویکم فضانوردان را به ماه بازمیگرداند.
قطب جنوب ماه که منطقهای بحثانگیز است و در تاریکی قرار دارد، هدف ناسا بوده است.
این قطب دارای ذخایر آب یخزده است که ناسا میخواهد آن را به سوخت فضاپیما تبدیل کند.
چندی پیش، چین ماهوارهای را پرتاب کرد که هدفش کاوش در این بخش از ماه است. این اولین ماهواره ارتباطی دنیا است که در این بخش ماه فعالیت میکند.
«چین» میخواهد پس از استقرار ماهواره، کاوشگری به آنچه به سمت پنهان ماه نام گرفته یعنی همان قسمتی که در نقطه کور زمینیان است، بفرستد.
آقای پنس افزود: جهش بزرگ بعدی بازگشت فضانوردان آمریکایی به هر طریق لازم به ماه طی ۵ سال، حضور دائمی آنها در ماه است و آماده شدن برای استقرار فضانوردان در مریخ است.
او گفت برای انجام چنین کاری ناسا باید به یک سازمان چابک و مسئولیتپذیر تبدیل شود.
«جیم برایداستاین» مدیر شرکت فضایی ایالاتمتحده در توییتی نوشت: چالشی پذیرفتنی. بریم کار را شروع کنیم.
برنامه ناسا این بود که تا سال ۲۰۲۴میلادی(۱۴۰۳شمسی) ایستگاه فضایی بر مدار ماه مستقر کند و تا ۲۰۲۸میلادی(۱۴۰۷شمسی) فضانوردان را به سطح ماه بازگرداند.
نکته اساسی در مورد برنامه ماه، موشک سنگینبر است که بتواند تجهیزات عظیم مورد نیاز برای سفر به ما و فرودآمدن بر آن را پرتاب کند.
ناسا پرتابکنندهای را ساخته است که«سیستم پرتاب فضایی» نامیده میشود اما این پروژه با تاخیر و هزینههای بیش از حد مواجه شده است.
آقای برایداستاین در نظر داشت که کار با یک موشک تجاری با قدرت کمتر کار را پیش برد، شاید وسیلهای که «اسپیس اکس» ساخته یا «بوئینگ-لاکهید مارتین» شریک « یونایتد لانچ آلیانس» شرکتی که خدمات سیستم پرتاب را برای آمریکا مهیا میکند.، وسیلهای که یک کپسول فضایی بدون سرنشین را تا ۲۰۲۰ به فضا بفرستد.
اما پس از سخنان آقای پنس، این مدیر ناسا گفت او مطمئن است که ناسا تا سال آینده به یک «سیستم پرتاب فضایی» دست خواهد یافت.
کپسول «اوریون» ساخته شرکت «لاکهید مارتین» سفینه فضایی اصلی برای انتقال فضانوردان به مدار ماه خواهد بود.
اما کار هنوز برای ساختن «ماهنشین» آغاز نشده است.
آقای پنس تهدید که اگر ناسا بهموقع آماده نشود، از سیستم پرتاب تجاری استفاده خواهد کرد یا از شریکان دیگر کمک خواهد گرفت.
او در همین رابطه افزود: برای اینکه روشن شود، ما به قرارداد هیچکس متعهد نیستم. اگر پیمانکاران کنونی نمیتوانند به هدف دست یابند، به دنبال کسانی خواهیم بود که بتوانند.