نیمه های شب ۴مرداد ۱۳۶۷ عملیات(فروغ جاویدان منافقین)را آغازکردندکه ۳۳ روز بطول انجامید.
جلسه درساعت ۳ بامداد به اتمام رسید و رجوی یکساعت به حاضرین فرصت داد که از همدیگر خداحافظی کنند!
رجوی بطورجداگانه عصر روز بعد برای سطوح فرماندهی ازجمله فرماندهان محور؛ تیپ ؛ گردان ودسته جلسه توجیهی گذاشت ودرنهایت به همه اطمینان خاطرداد که تا کرمانشاه البته با حمایت همه جانبه ارتش عراق بی هیچ دردسری پیشروی کرده و هیچگونه درگیری نخواهیم داشت !
قراربراین شد که شنبه ویکشنبه ( اول ودوم مرداد) کارمربوط به آماده سازی عملیات سرنگونی ! به اتمام برسد وروزدوشنبه عازم تهران بشویم.
مطابق با هماهنگیهای ازپیش تعیین شده «تمام هدایای صدام ازتانک و نفربر زرهی خصوصا خودروی چرخدارکاسکاول برزیلی ومهمات وتسلیحات و….تحویل رجوی شد... عملیات «فروغ جاویدان»منافقین/«مرصاد»اصحاب خمینی
توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر: قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت برای پایان دادن به جنگ ایران و عراق در ۲۹ تیر ۱۳۶۶صادرشد
عراق بلافاصله پذیرفت و ایران با یک بیانیه مشروط نه رد کرد و نه پذیرفت؛ بعداز مسائلی که درروندجنگ پیش آمد-گزارش فرماندهان جنگ ازکم کسری ها-امام خمینی در ۲۵ تیر ۱۳۶۷نماینده خوددرجنگ( هاشمی رفسنجانی)،وبعضی از مسئولان ارشد نظام را فراخواند و از تصمیم خود برای پذیرش قطعنامه ۵۹۸ خبر داد. متعاقب آن، ایران در ۲۷ تیر ماه طی نامه ای به دبیرکل سازمان ملل، «پذیرش قطعنامه۵۹۸» رااعلام کرد و همان شب، خبر پذیرش قطعنامه از صدا و سیما اعلام شد. دو روز بعد، در ۲۹ تیر۱۳۶۷، پیام امام خمینی در مورد پذیرش قطعنامه(معروف به نوشیدن جام زهر) انتشار یافت.
به فاصله بین پذیرش قطعنامه( ۲۷ تیرماه ۱۳۶۷) تا آتش بس(۲۹ مردادماه ۱۳۶۷) که حدود یک ماه بود، سازمان منافقین باتجهیزات وپشتیبانی های عراق ،درنیمه های شب ۴مرداد ۱۳۶۷ عملیات(فروغ جاویدان)را آغازکردندکه ۳۳ روز بطول انجامید.

گزیده های سخنرانی رئیس منافقین +همسررئیس، درشب حرکت ازعراق بسمت ایران برای «عملیات فروغ جاویدان»،درادامه از بریدگان سازمان منافقین وحتی خاطرات نیروی منافقین که توفیق توبه نداشتند(درعملیات حضورداشتند)رامی آورم.
بامداد۳ مرداد ۱۳۶۷مسعودرجوی:شب حرکت:هوانیروز عراق تا سرپل ذهاب به همراه ستونها خواهد بود. از نظر هوایی ناراحت نباشید چون هواپیماهای عراقی پشتیبان ما هستند و تمام ماشینها بهصورت ستون حرکت میکنند.
جشن پیروزی «میدان آزادی» تهران
کار آخر شب نفرات، بستن کوله پشتی هاست. به همه زنان سازمان گفته شده که روسری های قرمز خود را که در مراسم رسمی به سر میکنند، در کوله پشتی هایشان بگذارند، تا «در میدان آزادی همه با روسری قرمز حاضر شوند».
محمود! وقتی که تهران را گرفتی، در خیابان طالقانی به ساختمان بنیاد علوی میروی. در طبقه پنجم آنجا اتاقی است که روزی اتاق من و اشرف و موسی بوده است. سلام من را به ساکنین آنجا میرسانی و اگر مردم آنجا بودند جای دیگری را به آنها بده چون ما را بعد از انقلاب بهزور از آنجا بیرون کردند. آن اتاق را برای من نگه دار تا وقتی که به تهران آمدم در آنجا مستقر شوم./(محمود عطایی فرمانده محور تهران)

رجوی: دیگر وقت آن رسیده است که به ایران برویم. طرح عملیات بزرگی را کشیدهایم که در نهایت منجر به فتح تهران و سقوط رژیم میشود. (هورای جمعیت)
البته این دفعه احتیاج به ماکت و کالک منطقهای نداشتیم چون این بار قرار است به تهران برویم. (دست زدن حضار شعار «امروز مهران، فردا تهران») البته نام آن را با عنایت به نام پیامبر اسلام «فروغ جاویدان» نام گذاردهایم. (صلوات حضار) و عملیات را به اسم امام حسین(ع) آغاز خواهیم کرد.

چون این بار احتیاج به ماکت نداشتیم گفتیم چه ضرورتی دارد؟ خود نقشه ایران را بیاورند! (با چوبدستی از سمت چپ نقشه قصر شیرین، باختران و تهران را نشان میدهد)

صدام حسین ومسعودرجوی
همانند شهاب باید به تهران برویم. از لحظهها ـحتی کوچکترین لحظههاـ باید استفاده کرده، نباید هیچ لحظهای را از دست بدهیم، زیرا در این عملیات لحظهها تعیینکننده و سرنوشتسازند.
این عملیات باید در عرض ۲ یا ۳ روز انجام شود چون فقط اگر عملیات با این سرعت انجام شود رژیم فرصت بسیج نیرو پیدا نخواهد کرد؛ چون اصلاً به فکرش هم نمیرسد که ما بتوانیم در عرض این مدت به تهران برسیم و احتمالاً نمیتواند هیچ عکسالعمل مؤثری انجام بدهد.

البته در عملیات چلچراغ از شما خواستم که سرعتتان در آن حد باشد. پس از جریان عملیات چلچراغ با فرماندهان نشستیم و به جمعبندی و بررسی پرداختیم که عملیات بعدی چه باشد؟ پس از بحث و بررسیهای زیاد دیدیم در عملیات قبلی که مهران بوده است و از مشکلترین عملیات مرزی بود، بعد از گرفتن ستاد لشکر میتوانستیم جلوتر برویم و هیچ نیرویی هم بر سر راهمان نبود.
با توجه به اینکه همیشه در عملیات بهصورت تصاعدی عمل کردهاید، یعنی وسعت هر عملیاتتان از قبلی بیشتر بوده است ـ آفتاب از پیرانشهر وسیعتر و مهران از آفتابـ حالا باید این عملیات هم نسبت به چلچراغ تفاوت کیفی داشته باشد.

بنابراین فکر کردیم که در عملیات بعدی ـهرچه که باید باشدـ حداقل این است که باید یک مرکز استان را بگیریم. در این صورت مگر ما دیوانهایم که پس از گرفتن مرکز استان آن را ول کنیم و برگردیم؟! خوب، یا همانجا میمانیم، یا به طرف تهران حرکت میکنیم. ولی باز در مقایسه با کار قبلی دیدیم استان خیلی کم و کوچک است.
(با لحن طنزآلود:) آخر شما دیگر بچه نیستید که بروید یک شهر را بگیرید! اگر بخواهید وسیعتر از عملیات قبلی عمل کنید، هیچ راهی غیر از فتح تهران ندارید (دست زدن حضار و ابراز احساسات).
البته یکسری میگفتند برویم اهواز را بگیریم و یکسری میگفتند برویم کرمانشاه را بگیریم. ما نشستیم و فکر کردیم و دیدیم باید از طریق کرمانشاه برویم زیرا اولاً تا حدودی وضع و شرایط مسیری که انتخاب کردهایم نسبت به قبل مناسبتر و بهتر است، چون عراق تا قصر شیرین و سرپل ذهاب پیش رفته است و این بار نیاز به خطشکنی نداریم و بهراحتی میتوانیم تا کرمانشاه برویم.
ثانیاً نزدیکترین نقطه مرزی برای رسیدن به تهران، کرمانشاه است. از آن به بعد بر اساس تقسیمات انجامشده ۴۸ ساعته به تهران خواهیم رسید. البته روی لشکر ۸۴ و ۸۸ شناسایی انجام دادهایم اگر موقعیت سیاسی مثل قبول قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت از طرف ایران پیش نمیآمد شاید فقط در همانجا (کرمانشاه) عمل میکردیم، ولی حالا ایران خیلی ضعیف شده است و ما یکراست میرویم و تهران را میگیریم.
باید بدانید که ما از قبل تصمیم انجام این عملیات بزرگ را داشتیم و میخواستیم آن را دیرتر انجام دهیم، اما پذیرش قطعنامه کار ما را تسریع کرد؛ یعنی بهدلیل شرایط سیاسی جدید مجبوریم یکی، دو ماه آن را زودتر انجام دهیم.
صلح ایران وعراق برای ما«سازمان مجاهدین خلق»خطرناک است
تصمیمی که ما گرفتیم تصمیم بسیار حساس و مشکلی بود و ما چارهای جز عمل نداریم و اگر الآن اقدام نکنیم فرصت از دست خواهد رفت، زیرا بعد از اینکه بین ایران و عراق صلح شود ما در اینجا قفل میشویم و دیگر نمیتوانیم کاری انجام بدهیم و از لحاظ سیاسی تبدیل به فسیل میشویم. پس بایستی آخرین تلاش خودمان را هم بکنیم و یکبار دیگر کل سازمان را به صحنه بفرستیم و مطمئن هستیم که پیروزیم و از هماکنون من این پیروزی را به شما و خلق قهرمان ایران تبریک میگویم.

اگر ما به تحلیلهایی که در مورد رژیم داشتهایم معتقد هستیم، زمان مناسبی برای ما به وجود آمده است.
ما در تحلیل از جنگ گفتیم که رژیم در منتهای ضعف، حاضر به توقف جنگ میشود و دلیل قبول قطعنامه از طرف آنها هم همین است.
ما نباید این فرصت تاریخی را از دست بدهیم. باید حمله کنیم و کارش را یکسره کنیم.« رژیم (ایران)دیگر نیروی جنگی لازم را ندارد و نمیتواند نیروی جبهه را تأمین کند»؛ مثلاً عراق در همین چند عملیاتی که کرده است بهراحتی توانسته مناطقی را پس بگیرد و هرچه خواسته جلو رفته است. «فاو» را گرفته و جزایر مجنون و چند نقطه دیگر را با چند ساعت جنگ بازپس گرفته است.
ملت(ایران) دیگر از جنگ خسته شدهاند و همه مخالف جنگ هستند و کسی به جبهه نمیآید.
کسانی که در جبهه هستند افرادی هستند که آنها را بهزور از شهرها و روستاها دستگیر کردهاند و به جبهه فرستادهاند و میلی به جنگیدن ندارند.
تمام لشگرها و نیروهای رژیم در حملات عراق ضربه کاری خورده و پراکنده هستند و یارای مقابله با ما را ندارند. پس هم از لحاظ نظامی تعادل خود را از دست داده است و هم از لحاظ سیاسی در انزوای بینالمللی قرار دارد.
البته در عملیات چلچراغ یک نفر به کمک شما آمد و آن حضرت علی(ع) بود که به شما کمک کرد و اینبار هم حضرت محمد(ص) و امام حسین(ع) به کمک شما میآیند و شما باید به اندازه چندین نفر کار کنید و کار یکی یا دو ماه را در ۳ روز کردهاید.
از حالا باید همگی آماده باشید که هر وقت گفتیم «حرکت میکنیم» آماده باشید. شاید سازمان ۲۵ سال پیش به وجود آمد تا در چنین روزی به چنین کاری دست بزند.
ما از طرف قصر شیرین میرویم. در آنجا لشکر ۸۱ با عراق درگیر است، لشکر ۵۸ و لشکر ۸۸ در سومار درگیر هستند، لشکر ۶۴ در پیرانشهر است و تنها امکان دارد لشکر ۲۸ در راه به استقبال ما بیاید
محمود! وقتی که تهران را گرفتی، در خیابان طالقانی به ساختمان بنیاد علوی میروی. در طبقه پنجم آنجا اتاقی است که روزی اتاق من و اشرف و موسی بوده است. سلام من را به ساکنین آنجا میرسانی و اگر مردم آنجا بودند جای دیگری را به آنها بده چون ما را بعد از انقلاب بهزور از آنجا بیرون کردند. آن اتاق را برای من نگه دار تا وقتی که به تهران آمدم در آنجا مستقر شوم./(محمود عطایی فرمانده محور تهران)
۵۰۰نفراسیران ایرانی دراردوگاه های عراق جذب منافقین شده بودند
مریم (رو به زن): شما خیالتان راحت باشد. همهچیز آماده است و طرحها دقیق میباشد. شما ناراحت نباشید. ما نباید مردم را زیاد هم دستکم بگیریم؛ چراکه در میان خود ما هم عده زیادی از اسرا وجود دارند که به ما پیوستهاند و این نشاندهنده حمایت زیادی است که در شهرها از ما خواهد شد. اسرا دستشان را بلند کنند! (حدود ۵۰۰الی ۴۰۰ نفر دست بلند میکنند).
ما در ۳۰ خرداد۱۳۶۰(عملیات مسلحانه منافقین) از روی استیصال و ضعف با رژیم برخورد کردیم، ولی امروز از موضع قدرت با او برخورد خواهیم کرد.
البته دلیل اینکه ما میخواهیم اینقدر زود دست به این عملیات بزنیم این است که رژیم در حال حاضر هم دچار بحران نیرویی شده و هم روحیه نیروهایش به دلیل شکستهای پیاپی ضعیف شده است. برای همین هم میخواهد صلح صوری کند تا وقت پیدا کند و بسیج نیرو کند. به همین دلیل ما باید تا دیر نشده از این فرصت استفاده کنیم و این عملیات را انجام دهیم، ولی قبلاً بین هر عملیات یکی، دو ماه برای کارهای مقدماتی، ازجمله شناسایی و آماده کردن خودروها و دیگر وسایل و مانور وقت لازم داشتیم، که در حال حاضر موفق شدیم همه کارها را در عرض همین مدت کوتاه بعد از عملیات چلچراغ انجام دهیم که کار بسیار شاقی بود ولی با روحیه بالای افراد ما و عنصر مجاهد بودن که در همه بوده است این کار در این مدت کوتاه عملی شد و خیلیها در این مدت کوتاه، آموزشهای پیچیدهای نظیر کار با تانک را هم یاد گرفتند و آماده عملیات شدند.
عدهای هم راجعبه وضعیت بچههای کوچک سؤال کردند که ما بچهها را بعد از آنکه تهران فتح شد سوار اتوبوس میکنیم و به تهران میآوریم.
آن زن کیست؟ زن مخالف نظرمسعودرجوی

رجوی-باتمسخر همراه باتبختر: آیا ما دیوانه نیستیم که میخواهیم چنین کاری بکنیم؟ آیا به نظر شما چنین کاری شدنی است و آیا احمقانه نیست؟ اگر کسی مخالفتی دارد بیاید و صحبت کند و کسی هم حق ندارد با او مخالفت کند.
رجوی نشست و یک سیگار روشن کرد. در همین حین زنی از میان جمعیت بلند شد و دست خود را بلند کرد همه حضار با تعجب به او نگاه میکردند.
رجوی: پشت میکروفون بیا و حرفهای خودت را بگو.
زن: من مخالف نیستم، اما اینکه میگویید مردم با ما هستند، فکر نمیکنم چنین باشد. من و شوهرم چند شب قبل از خارج آمدهایم و خود من ۴ ماه است که از ایران آمدهام. مردمی که من دیدهام با آنچه شما میگویید تفاوت دارند. فکر نمیکنم آنها به ما کمک کنند. هیچگونه جو سیاسی نظیر آنچه شما به آن اشاره میکنید در ایران به وجود نیامده است، چون خیلیها در ایران هستند که حتی رادیو مجاهد را گوش نمیدهند و از مجاهدین هم بهکلی بیخبرند. شما چطور انتظار دارید با اختناق شدیدی که وجود دارد چنین کسانی در تهران بلند شوند و از ما حمایت کنند؟
رجوی:این نظر تو به ۴ ماه پیش برمیگردد و الآن ایران فرق کرده است. از آن گذشته تا ما شهری را آزاد نکنیم مردم با ما نخواهند شد./خبرگزاری فارس۱۳۹۵/۵/۳
***
خاطرات یک منافق ازعملیات فروغ جاویدان-خودش حضورداشته
یکی ازاعضای ارتش منافقین( منیژه حبشی ) می گوید:در آن زمان-زمان عملیات- سازمان مجاهدین نیروئی به تقریب حدود ۳۰۰۰ - ۳۵۰۰ نفر داشت و با کمک تبلیغات وسیع و سازمان یافته، به توسط انجمن دانشجویان مسلمان خود، دست به بسیج نیرو زده و در حد توان، قریب به هزار(۱۰۰۰) نفر را به عراق آوردند.
وقتی در۲۷ تیر ماه سال ۶۷ خمینی قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت را پذیرفت و در ۲۹ همان ماه گفت که «جام زهر» را سرکشیده است.
بدنبال این پذیرش، شرایط سازمان مجاهدین در عراق بسیار ملتهب شده بود. زیرا مجاهدین فقط از شرایط جنگی بین ایران و عراق و باز بودن مرز ها میتوانستند برای حمله استفاده بکنند و یکی از فرماندهان ارتش آزادیبخش در تیپ جواد ، حرف دل رهبری سازمان را در قالب شوخی بیان میکرد و میگفت: «در شرایط حاضر تنها کسانی که جنگ در مرزها را میخواهند ما هستیم»
طبیعی بود که بعد از قطعیت صلح، صدام دیگر اجازه حمله گسترده از مرزهای عراق به ایران را نمیداد و سوال اصلی برای مجاهدین این بود: چه باید کرد؟
لازم به یادآوری است که در تابستان سال ۶۵ که بدنه سازمان به عراق منتقل شد، مهدی ابریشمچی در طی نشستی، تحلیل مسعود رجوی را به همگان اعلام کرد و گفت که ما باید در طی یکسال آینده کار را یکسره کنیم و گرنه بلحاظ سیاسی خواهیم سوخت.
در نتیجه رهبر مجاهدین که با بسته شدن مرزها خود را قفل شده میدید، تصمیم گرفت که قبل از بسته شدن کامل مرزها، حرکت نهائی را بکند. بویژه که طبق تحلیل مسعود رجوی پذیرش صلح و سر کشیدن «جام زهر»توسط -امام-خمینی، به تلاشی کامل نیروهای وفادار به رژیم منجر شده بود و خمینی به هیچوجه قادر به بسیج نیرو و مقابله با «ارتش آزادیبخش» نمیبود.
ماجرای سکه ۲ریالی در«شب عملیات فروغ جاویدان»
«منیژه حبشی»(ایران پرورش) می گوید:در آن شب فضای قرارگاه اشرف عجیب است. همه از شوق بازگشت و رسیدن به تهران و دیدار خانوادهها حرف میزنند

و در این میان چندین هم به جستجوی چند «سکه ۲ ریالی» است که در تمام این سالها با خود حفظ کرده اند که بلافاصله بعد از بازگشت به تهران به خانوادههایشان تلفن کنند.
البته میگویند: امیدواریم سکه ۲ریالی دستگاهها(تلفن عمومی تهران) عوض نشده باشند.

جشن پیروزی «میدان آزادی» تهران

کار آخر شب نفرات، بستن کوله پشتی هاست. به همه زنان سازمان گفته شده که روسری های قرمز خود را که در مراسم رسمی به سر میکنند، در کوله پشتی هایشان بگذارند، تا «در میدان آزادی همه با«روسری قرمز» حاضر شوند».
صبح روز دوشنبه، ۳ مرداد ۱۳۶۷، افراد درون کامیونهای نفربر و مواد سوختی و غذائی بر کامیونها و وانتها به همراه تانکهای سبک (که با زنجیر حرکت نمیکنند) و خمپاره اندازها و چند ضد هوائی و... در صفی طویل از مقابل آقای مسعود رجوی و خانم مریم رجوی که به شادمانی و بسیار خندان دست خداحافظی تکان میدهند، عبور کرده و با سرعتی نه چندان زیاد (علیرغم آنکه رهبر مجاهدین آنرا حرکت براندازی شهاب وار نامیده بود) به سمت مرز حرکت میکنند.
این نیروی ارتش منافقین می گوید:
سرانجام بعد از توقفی برای نهار ، در «اوائل شب، کاروان به مرز می رسد» و از آن عبور کرده و با همان وضعیت به سمت کرند و اسلام آباد و سپس به سمت تنگه معروف سرازیر میشود. در میانه راه، هستند مردمی که از دیدن این صف طویل «نظامی» متعجب بودند وفقط تماشامی کردند «ولی از گروه گروههائی که مسعود رجوی وعده الحاقشان به صفوف مجاهدین را میداد خبری نبود»
قبل از رسیدن به تنگه، شب را در بیابانهای اطراف جاده منتظر صبح میمانند و سپیده که میزند بر خودروها سوار و به راه ادامه میدهند. به نظر میرسد «فرماندهان از عدم درگیری بسیار مطمئن هستند که شب را میمانند و در روز روشن شروع به پیشروی میکنند.»
اما از اوائل صبح مشخص میشود که نیروهای بسیجی در منطقه حضوردارند و چنانکه گذر وقایع گواهی میدهد فرماندهان نیروهای رژیم ایران دچار مشکل رهبری مجاهدین نبودهاند و منطقه را بخوبی می شناختهاند.

بتدریج درگیری آغاز میشود. به چندین خودرو خمپاره میخورد. دستور میرسد که همه از خودرو ها پیاده شده و در اطراف جاده منتظر دستور بمانند. اندکی بعد هواپیماها و هلیکوپترهای رژیم ایران نیز به پرواز درآمده و دشت و تپههای اطراف جاده را که افراد مجاهدین در آن پراکنده اند، بمباران میکنند. تعدادی کشته و زخمی در همان موج اول بجا مانده است. از آن جمله یکی از زنان مجاهد بنام «منیژه» که ایستاده بمباران را تماشا میکرد و ترکش بمب نیمی از مغز او را متلاشی کرد، زیرا او نمیدانسته که باید هنگام بمباران بر زمین بخوابد و سر خود را در میان دستها پنهان و محافظت کند.
تونلهای مخصوص عبور آب در زیر جادهها مملو از مجاهدین پناهنده است.
نقشه(محورعملیات فروغ جاویدان) «عملیات مرصاد»

کرمانشاه.....«شهرکرند»..«تنگه چهارزبر»..«تنگه حسن آباد»...«تنگه پاتاق»...«قصرشیرین»...«سرپل ذهاب» نقشه(محورعملیات فروغ جاویدان) «مرصاد»
«نیروهای مجاهد حیرانند که چرا از هواپیماهای عراقی که قرار بوده به آنها پوشش هوائی بدهند، خبری نیست!»
البته معلوم شد که بعد آمده و گشتی زده و رفتهاند. یکنفر از بیرون خبر میآورد که «بچهها یک هلیکوپتر رژیم را زدند.» همه فریاد شادی سر میدهند.
اینکه چه ساعتی است و زمان چگونه میگذرد، هیچ کس بیاد نمیآورد.
مجددا دستور میرسد که همه سوار خودرو ها شوند و چون تپه سمت راست جاده و مسلط به تنگه در اختیار سپاه است، با سرعت سعی در عبور از تنگه کنند و در این فاصله برای ترساندن سپاه و بسیج مستقر در روی تپه جنگلی، به آن سمت شلیک کنند. نفرات مستقر در درون خودروهای سر باز، همگی بی هدف به آن سمت تیراندازی میکنند. ولی شلیکهای بی هدف چاره نمی بخشد و «از روی تپهها یکی بعد از دیگری خودرو های مجاهدین هدف خمپاره و آر پی جی قرار میگیرند»
آتش گرفتن چند کامیون و یک نفتکش پر از بنزین در اواسط تنگه، راه عبور را تقریبا مسدود کرده است.
هر خودروئی که وارد تنگه میشود، هدف قرار میگیرد و نفرات آن (گاه همراه خود خودرو) به سمت یکی از دو دامنه جاده سرازیر میشوند.
آنهائی که ناخواسته یا نادانسته به سمت راست جاده سرازیر میشوند، تماما بصورت هدفهائی روشن و در دسترس برای سپاهی ها و بسیجی های روی تپه درآمدهاند.
مشاهده این افراد که از ابتدائی ترین فنون جنگی و نظامیگری هم بی خبرند بسیار دردناک است.
«همه بعد از سرازیر شدن در دامنه جاده، برخاسته و در یک مسیر مستقیم شروع بدویدن میکنند و نفر به نفر تیر میخورند و میفتند»
کسی نمیداند که برای پائین آوردن توان نشانه گیری دشمن حداقل میشود بصورت «زیگزاک» دوید.

بهر حال از ۱۵–۱۰ دقیقه مشق نظامی بیش از این نباید انتظار داشت.
اجساد و زخمی ها همه جا پراکندهاند. بر روی جاده، خودرو های سوخته و جسدها در کنار هم دیده میشوند.
دختری که سه شب قبل از لندن آمده بود و ضمن گذاشتن روسری قرمز دریافتی اش در کوله پشتی، با علاقه از اشتیاق دیدار خانوادهاش حرف می زد، تیر خورده و در کنار نفت کش سوزان افتاده است. بنزین مشتعل به سمت او جاری است. فقط باید آرزو کرد که گلولهها کار او را قبل از رسیدن آتش تمام کرده باشند.
طرف دیگر جاده هم وضع خرابست. اکثراً با بلاتکلیفی سعی میکنند خود را از تیررس دشمن مخفی نگهدارند.
نافرمانی نیروها
در این میان فرمانده یک گروهان به افراد متلاشی و مجروح سمت چپ فرمان پیشروی میدهد ولی گوش شنوائی نمییابد.
زیر تونلهای آب پر از پناهنده و مجروح است. همه بیم فرود آمدن شب و سرازیر شدن افراد سپاه و بسیج از روی تپهها را دارند. در این میان یکی که مورد اصابت گلوله یا گلوله ها قرار گرفته ، با تحسین میگوید : « چنین جنگ جانانه ای رو فقط مسعود میتونست راه بیندازه»...
شب فرا میرسد. فرمان رسیده که افراد به روی تپههای سمت چپ جاده و جنگلهای درون آن بخزند و خود را از تنگه بیرون بکشند و به سمت دیگر تنگه برسانند.
حال که شب شده و هدف گیری ممکن نیست، نیروهای رژیم ایران تپههای سمت چپ را با کاتیوشا میکوبند.
کسانی که جراحت شدید دارند، امکان بالا خزیدن روی تپهها را ندارند و اکثرشان بعد دستگیر میشوند. ولی بقیه با تمام توان سعی میکنند خود را از دام آن تنگه برهانند.

آنها که موفق میشوند خود را بالا کشیده و از سمت دیگر تپه به پشت تپهها و جاده برسانند، بخشی از مسئولین و امداد سازمان را درآنجا مییابند. برخی از مسئولین سعی در بازگرداندن نفرات به پشت جبهه را دارند و آنها را در خودروها پر کرده و برمیگردانند.
اما دشمن(بسیجیان) با حرکت گازانبری تلاش در بستن راه بازگشت مجاهدین را دارد و در اطراف جاده اسلام آباد و کرند نیرو پیاده کرده است. جاده بسیار خطرناک است. تلفات زیادی در همان راه برگشت وارد میشود و بسیاری از نفرات در درون خودروها هدف گلوله ها قرار میگیرند و تعداد زیادی از خودرو ها نیز هدف قرار میگیرند.
جنگ ابلهانه فروغ جاویدان
سرانجام علیرغم تلفات بسیار، مابقی خود را به کرند میرسانند. ساختمانی نیمه تمام را میشود دید که پراز مجروح است و یا افرادی که« مبهوت این جنگ ابلهانه اند» و سرانجام از آنجا به داخل عراق عقب می نشینند.
این عقب نشینی نه تماماً در یکروز بلکه تا چند روز بصورت پراکنده ادامه مییابد. و تک و توکی هم سر از روستاها در آورده و با حمایت مردم مخفی شده و چند روز بعد برمیگردند.
...بالاخره لشگر شکست خورده به قرارگاه برمیگردد. روحیهها متفاوت است. بخشی با دیدن جنگ حساب ناشده متفکرند و اکثریت بر حسب عادت چون آقای رجوی عملیات را پیروزمند و «فروغ جاویدان» خود را فخر تاریخ مبارزه و پیروزی بزرگ «خلق» ایران مینامد، لب به تائید میگشایند./منیژه حبشی (ایران پرورش)۱۶ آبان ۱۳۸۱ برابر۷ نوامبر ۲۰۰۲

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:طبق آماراعلام شده ،در جریان عملیات مرصاد بیش از ۲۵۰۰ نفر از منافقین کشته شدند،البته سازمان مجاهدین خلق، نیمی ازاین تلفات راپذیرفتند،احتمالاًبقیه از اسرای ایرانی زندانی دراردوگاه های عراق و ارتش عراق بودند.
نکته:این خانم هنوز ازجریان منافقین قطع ارتباط نکرده،دراین گزارش توهینهایی هم داشته که من حذفش کردم، ودیگراینکه تصاویری که در آن منبع بود،عکسهای «مشرق»بود.
خاطرات عضوجداشده منافقین(علی پوراحمد)
دردرونم بشدت غوغایی بودواینکه عملیات سرنگونی با ۵ هزاررزمنده که البته یک سوم آن سالمند؛ اسیرجنگی بی انگیزه ؛ هوادار بی تجربه جنگی اعزامی ازخارج کشور و با کدام سلاح وتجیهزات پیشرفته جنگی وبا کدام طرح نظامی منطبق با علم فرماندهی عملیاتی که رجوی تشنه قدرت بویی ازآن نبرده بود وبالاخره آویختن به صدام که خود دشمن مردم ایران وقاتل هزاران ایرانی بود ودهها سوال وابهام ..

مریم قجرنیزبه عنوان حسن ختام جلسه واینکه دیگرکسی بعنوان معترض بلند نشود وچیزی نگوید گفت که حرکت ما دراین عملیات عاشوراگونه است هرچند که ما به پیروزی حتمی دراین عملیات ایمان داریم!
جلسه درساعت ۳ بامداد به اتمام رسید و رجوی یکساعت به حاضرین فرصت داد که از همدیگر خداحافظی کنند!

مطابق با هماهنگی های ازپیش تعیین شده « هدایای صدام حسین »ازتانک و نفربر زرهی خصوصا «خودروی چرخدارکاسکاول برزیلی» ومهمات وتسلیحات و….تحویل «مسعود رجوی» شد.
و کارطاقت فرسای آماده سازی ازجمله تنظیف مهمات ومجهزکردن خودروهای آیفا وجیب لندکروز به زره و کدگزاریها و….. شروع شد. حجم کاربسیارسنگین وطاقت فرسا وتمام شدنی نبود ودرعوض کسی اجازه نداشت ولویکساعت برای استراحت برود وعملا تا ظهردوشنبه چندساعت قبل ازشروع عملیات جمله نیروها یک نفس به کاراجرایی آمادگی مشغول بودند. لازم به ذکراست که این دوروزحضور مخابرات واستخبارات صدام درقرارگاه بسیار پررنگ بود وهرکجا که لازم بود برای انتقال آموزش سلاحهای جدید اهدایی صدام به رجوی وارد صحنه میشدند وموظف بودند چیزی کم نگذارند !
همزمان می بایست به نیروهای جدیدالورود که درعمرشان کلت وکلاشینکف ندیده بودند؛ آموزش داده میشد
شخصا متعاقب دوعملیات پیشین(آفتاب وچلچراغ )بسیاربه هم ریخته بودم وصرف نظر ازسایرانتقادات جدی خطی واسترتژیکی که داشتم ،هضم این تناقض بزرگ برایم طاقت فرسا بود که چرا درارتش صدام ذوب شدیم وبرعلیه عالیترین منافع ملی وطن ومردم خود با دشمن ایران وایرانی ، منافع مشترک داریم ، ولی احساس میکردم که باید درآن حصارایجاد شده درونی بسوزم وبسازم ودرآن دستگاه مغزشوئی همه راهها را برای خودم بسته و راه برون رفتی نمی دیدم .
سازمان برای این عملیات سرنگونی ! با تمام توان ازجان دیگران مایه گذاشت وازاعزام دورترین هوادار از دورافتاده ترین نقاط دنیا نگذشت طوریکه به سرعت برق ودرعرض کمتراز۲۴ ساعت نیروهای تازه نفس وخارجه نشین به عراق کشانده شدند و دریگانها سازماندهی شدند ودراین تجدید سازماندهی جدید ، ۹ نفرنیز به من سپرده شدند که طی ۲ روز با دادن حداقل آموزشهای نظامی و آشنائی با سلاح و ادوات جنگی ، انها را که درعمرشان حتی سلاح سبک کلاشینکف را ندیده بودند ، به عناصرعملیاتی تبدیل کرده و روانه میدان جنگ بکنیم{بخوانیدروانه قتلگاه بکنیم }
اینجا بودکه خدا به دادم رسید و آن نفس لوامه که دروجود هرانسانی به ودیعه گذاشته شده، درمن نیزعمل کرد و کاسه صبرم لبریزشد و برآشفتم و لب به اعتراض گشودم که چه شده است که اینقدربرای عملیات عجله داریم !؟ باکدام نیرو و ادوات جنگی میخواهیم به مصاف یک ملت برویم واینکه این نیروهای جدیدالورود برای امادگی عملیاتی حداقل ۲ ماه بایستی آموزش بگیرند
معلوم بود که ازنگاه مسؤلین سازمان زیاد پرروئی کرده بودم ، بلافاصله صدایم زدندوبا برخوردهای شدیداللحن که چرا درهنگامه عملیات سرنگونی نقش معاند را ایفاء میکنم ، تنبیه تشکیلاتی شده وتنزل رده یافته والنهایه درموضع فرمانده گروه ومتعاقب آن وقتی دیدند که کارنمیکنم ، درموضع فرمانده تیم برای شرکت درعملیات سازماندهی شدم .
باهمین موضع مسؤلیت درگردان مجتبی سارنچه { مشهود}ازتیپ (علی خدائی صفت{ حسین ادیب)}درقالب یکی ازچهارمحورعملیاتی با فرماندهی مهدی افتخاری {فتح الله که سالیان ازسازمان بریده ودرکمپ اشرف بشدت تحت کنترل بوده وسرانجام بطرزمشکوکی فوت کرده است }درعملیات شرکت داشتم .
اما درجریان درگیریها وتحمل تلفات وتجدید سازماندهی ها، مجبورشدندکه ازمن استفاده کرده ودرصحنه مسؤلیت دسته رابه من سپردند که من نیزلاجرم پذیرای دستورتشکیلاتی شده وبدان تن دادم وگرنه عواقب سرپیچی ازدستور آنهم درشرایط جنگی را میبایست می پذیرفتم که قیمت سخت وسنگینی بود !
فرمان عملیات
فرمان عملیات توسط زوجین خائن رجوی صادرشد ونیرویی درقالب ۲۵ یا ۳۰ تیپ به استعداد ۷۰۰۰ تا ۵۰۰۰ نفرساعت ۱۵۰۰ عصرروزدوشنبه سوم مردادماه ۱۳۶۷ انگارکه به پیک نیک وتفریح میرفتیم مطابق طرح رجوی قراربود از مرز خسروی ودرگذر از شهرهای سرپل ذهاب ، کرند ، اسلام آباد به کرمانشاه برسیم وآنگاه همدان وقزوین تسخیرشود وبدنبال آن مقصد نهایی یعنی تهران بزرگ فتح شود تا رجوی بتواند با مریم قجربا هواپیما درتهران تسخیرشده فرود آید ودرمسند قدرت بنشیند !

عمده نیروها در اثر کار طاقت فرسای آمادگی و خستگی و بی خوابی حاصل ازآن بشدت تحلیل رفته بودند وازتعادل روحی وجسمی برخوردارنبودند شخصا تا گردنه پاطاق که اندک درگیری به وجود آمده بود پشت خودروی آیفا درخواب وبیداری بودم وزیاد هشیارنبودم که مسیررا چگونه طی کرده ودرشرف ورود به شهرکرند هستم .
ستونها دستورداشتند هرجنبده ای را که درمسیرتهاجم قرارمیگرفتند با سلاحهای سبک ونیمه سنگین به رگبارببندند.
مردمان شهروروستا ازترس هجوم مشترک صدام ورجوی با ترک خانه وکاشانه خود به دنبال امنیت خود بودند وشماری درشیارها وکوهها پناه جسته بودند وشماری دیگرازجاده اصلی آسفالته به سمت کرمانشاه سواره یا پیاده حرکت میکردند که خود باعث ازدحام وترافیک وکندشدن حرکت ستون شده بود .

بعدازسرپل ذهاب وکرند ,ستون ساعت ۱۰ شب به اسلام آباد رسید ویک محورعملیاتی برای حفظ شهردرآنجا مستقرشد .بعدها خبردارشدم که به دستور رجوی خائن بسیاری ازمردمان عادی شهردرجریان درگیری با ستون مهاجم به شهادت رسیدند وهمچنین نیروهای رجوی به بیمارستان حمله کردند وبه بهانه دستگیری وکشتن نظامیان وعناصرسپاه ؛ مردم را قتل عام کردند که شواهد وگزارشات مربوطه موجود است .

محمود مهدوی (محمود قائمشهر) وداود ابراهیمی وشماردیگری ازفرماندهان ومعاونان محورعملیاتی برای حفظ جانشان زیرپل جاخوش کرده بودند وازآنجا به نیروهایشان دستورپیشروی وتسخیرارتفاعات گردنه چهارزبر را میدادند!
اززیرپل بیرون آمدم وبا یک تخمین مسافت ساده در یافتم که در۷۰۰ متری «گردنه چهارزبر»هستم . به دستورفرماندهان خودروهای چرخدارکاسکاول تحت پوشش آتش سلاحهایشان به سرعت به سمت گردنه حرکت میکردند ولیکن ازآتش بی امان طرف مقابل خبردارنبودند ودریک چشم به زدن دراثرشلیک یک گلوله آرپی جی درآتش می سوختند وخاکسترمی شدند.
حرکت کاسکاول هابه قصد نفوذ بارها وبارها تکرارشد ولیکن هربار با شکست مواجه می شدند ودرمیان آتش می سوختند وازبین می رفتند.
دشت حسن آباد وحتی زیرپل نزدیک چهارزبردیگرامن نبود وبتوسط هواپیماهای ایران به شدت بمباران میشد. خیلی ازنیروها حتی برای حفظ جانشان هم که شده درپناه گندم زارکه استتار خوبی فراهم می نمود بطورانفرادی ویا گروهی خود را به یالهای گردنه رسانده و به هر قیمتی بود خود را به بالای ارتفاعات گردنه می رساندند . شخصا نیزهمین مسیررا به همین منوال طی کردم وخودرا به بالای گردنه رساندم . تقریبا هوا گرگ ومیش و رو به تاریکی بود ولیکن پروازهواپیماها یک لحظه هم قطع نمی شد.
شب را تا صبح گرسنه وتشنه ومهمترازهمه خسته وکوفته ومستاصل از بروز چنین فاجعه ای که شخص رجوی خلق کرده بود؛ سپری کردیم .

حوالی ساعت ده صبح چهارشنبه درپایین تنگه چارزبربودیم که دیدم محمود مهدوی ازفرماندهان محورعملیاتی ازطریق بیسیم دارد به بالا گزارش کارمیدهد. کنجکاوشدم وشنیدم که گفت :
.. اصلا اینطورنیست که به شما گزارش کردند….. من خودم دیشب بالای چهارزبربودم نه ما بلکه آنان بودند که به ما تک زدند وانبوه کشته گرفتند…به گمانم اسیرهم دادیم….نه تنها به آنسوی یال نتوانستیم نفوذ کنیم بلکه متوقف شدیم وعقب نشستیم والان پایین یال دروردی گردنه هستیم ….. عقلم قد نمیدهد که چه کارکنیم….. ازدیروزشکل سازماندهی پاشیده شده وهرکی فرمانده خودش هست وکسی فرمان نمی پذیرد !…. آخه اینجا نیستید که ببینید چه وضعی داریم نه راه پیش داریم ونه راه پس…..
واقعا همینطوربود نه راه پیش داشتیم ونه راه پس . صحبت محمود مهدوی با مقربالاتر( به گمانم شخص رجوی بود) که تمام شد ازوی پرسیدم ” چی میشه ؟ ” وی جواب داد برو روی فرکانس فرماندهی گوش کن.سریع بیسیم ( تمپوی دستی ) را تغییر فرکانس دادم وصدای محمود مهدوی را که داشت خطاب به نیروها به دروغ اعلام وضعیت میکرد شنیدم :
برادر ( رجوی ) به شما سلام رسانده وگفته که مطلقاً نگران نباشید. عمده نیروها ازچهار زبر گذشتند ودرشرف تسخیر کرمانشاه هستند!. تا فتح تهران راهی نمانده . شکیبا باشید !
پیام که تمام شد روبه وی کردم وگفتم برادرمحمود اینطورنیست آخه ! دقیقا عکس آنچیزی است که شما گزارش کردید!؟ ایشان سال ۱۳۶۳ که مسول بخش اجتماعی بود وموجب شده بود با وصل ارتباط تلفنی مرابه پاکستان ومتعاقبا به عراق بیاورد ودرادامه درمقاطعی خصوصا درعملیاتهای مرزی تحت مسولیتش بودم وحسابی مرا می شناخت جواب داد « کمال» ( اسم مستعارخودم ) من هم میدونم که اینطورنیست ولی قرارنیست هرطورکه هست به پایین دستها گزارش کنیم ! دستوردادند این شکلی وضعیت صحنه را بگویم!
هرچند روحیاتم با این دوز و کلکها سازگارنبود ومطلق نمی پسندیدم ولی چاره ای نداشتم که سکوت کنم وکماکان همراهشان باشم وبسوزم وبسازم .
هواپیماها امان نمیدادند وبی وقفه بالای سرمان به پروازدر می آمدند وبمب وراکد می بستند وما عملا دراختفاء بودیم وشرایط حکم میکرد که کمترین تحرک را داشته باشیم.
اینبارنه رسما بل ازطریق بیسیم حرف انداختند وشایع کردند که برای تجدید قوا وسازماندهی میخواهیم به شهراسلام آباد عقب نشینی کنیم ! لذا هرکس هرطورکه میشد ومیتوانست میبایست خودش را به پشت برساند. عمده خودروها یا سوخته وازدورخارج شده بود ویا پنچرشده بودند وکمترخودروی سالمی بود که بتوان ازآن درعقب نشینی به سمت اسلام آباد استفاده کرد . نیروها درپناه گندم زارکه پوشش مناسبی بود ودرامتداد جاده آسفالته اصلی به حرکت درآمدند وگهگاهی به کمین خورده ومتحمل خساراتی میشدیم . ازجمله غلامرضا پورآگل ( سعید ) ازفرماندهان تیپ دراین مقطع ازعقب نشینی بتوسط یک تک تیراندازکشته شد وخودم نیزازناحیه مچ دست راست گلوله خوردم . خودم را به یک خودروی آیفا رساندم وبا تقلای زیاد عقب خودرودرمیان مجروحین انبوه جا گرفتم . درادامه راه به خودروشلیک شد ودوچرخش پنچرشد ولیکن راننده کماکان هرچندبا سرعت کمتربه راه خود ادامه میداد تا اینکه به کمین خوردیم ومتوقف وازخودروپیاده شدیم.
عمده مجروحین ازترس دستگیری ناگزیر با انفجارنارنجک ویا با خوردن قرص سیانور خودزنی کردند وعده ای هم به اسارت درآمدند.
خودم به اتفاق جمعی درخندقی پناه گرفتیم . راضیه کرمانشاهی ( همسرعباس داوری ) که ازناحیه مچ دست بشدت آسیب دیده بود وهمچنین هادی افشار( سعیدجمالی جداشده مقیم اروپا ) نیزدرآن جمع بودند. فضا که مقداری آرام گرفت به حرکتمان ادامه دادیم وگفتند که نزدیک کارخانه قند هستیم وچیزی نمانده که به شهراسلام آباد برسیم .
ماموریت مهم
هنگام بازگشت وعقب نشینی درشهراسلام آباد غرب با اکیپ فرماندهی با حضور«محمود قائمشهر»( محمود مهدوی ) و زهرا رجبی برخوردم وازمن خواستند که انجام یک ماموریت مهم را بپذیرم .

درابتدا ازاینکه گمان میکردم ماموریت روبه جلو باشد به بهانه خستگی از پذیرش آن امتناع ورزیدم ولیکن محمود قائمشهرخلاصم کرد وگفت با سه دستگاه خودروی کاسکاول میخواهم «سوژه ای را به عقب برگردانی و یکراست به اشرف برسانی» وازنتیجه آن نیزمرا مطلع سازی دراین هنگام زهرا رجبی نیزبا نگاه رضایت بخشش ازاین ماموریت مشوق من شد که زودی دست به کارشوم وسوار خودروی کاسکاولی شوم که درانتظارم بود.
«سوژه»چه کسی بود؟
مشغله ذهنی ام« شخص سوژه» ای بود که حاملش بودم وکنجکاوبودم این شخص چه کسی است وموضوع چیست ؟
به «شهرکرند» که رسیدیم دستورتوقف اکیپ را دادم تا اندک استراحتی داشته باشیم وشخصا به بهانه خرید خوراکی ونوشابه ازکاسکاول پیاده شدم وبه منظورشناسایی سوژه که درخودروی کاسکاول دوم نشسته بود وارد کاسکاول شدم تا خوراکی ونوشابه را بین سرنشینان خودرو ازجمله شخص سوژه توزیع کنم . وقتی نگاهم به داخل خودروافتاد شوک ورم داشت. واقعا درست می بینم !؟
درکمال ناباوری دیدم که «ناصر» (مهدی افتخاری) ازفرماندهان محورعملیاتی درصحنه جنگ بریده بود وکف کاسکاول با روحیه درب و داغان چمپاتمه زده بود.
۲۳سال زندان برای یک فرمانده نافرمان
ازآن تاریخ یعنی پنجم مردادماه ۱۳۶۷ تا لحظه مرگش تا۲۶ خرداد ۱۳۹۰ چیزی حدود ۲۳ سال مهدی افتخاری با تحمل شداید فراوان ازسوی سران سازمان خصوصا مسعود ومریم ، کج دارومریز در زندان رجوی با ذلت ماندگارشد ونهایتا چونان یک معتاد خمیده درگذشت که البته بغایت تاسفباربود و صرفا بمثابه یک تجربه تلخ درجریان یک فرقه به تمام معنا مخرب و خانمانسوز که امیدوارم عبرت آیندگان خصوصا نسلهای جوان ما باشد.
نتیجه خودزنی رجوی درعملیات دروغ جاویدان
دستگاه دروغ پردازرجوی میزان تلفات طرف مقابل را فقط ۵۵۰۰۰ کشته اعلام کرد شاید که بتواند اندکی شکست مفتضح خودرا بپوشاند! ولیکن تلفات خودی را بقرار زیرمنتشرکرد .
مجموع کشته ها ۱۲۶۳ تن
( شامل ۱۶ تن ازاعضای هیئت اجرایی ومعاونان )
شمار زیاد اسیرکه هیچگاه آماردقیقی ازآن منتشرنکرد
شمارمجروحان ۱۱۰۰ تن
خسارات مادی وتسلیحاتی:۶۱۲خودرو- ۷۲ تانک وزرهپوش – ۲۱ توپ ۱۲۲ میلمتری – ۵۱ تفنگ ۱۰۶ میلیمتری وبسیاری ازآلات جنگی اهدایی صدام که درصحنه جا ماند./پایان
سوم مرداد ۱۳۶۷عراق و سازمان مجاهدین خلق عملیات مشترکی را با عنوان «فروغ جاویدان» که در ایران «مرصاد» نام گرفت، آغاز کردند.

متن زیر چکیدهی گفتگوی اختصاصی خبرگزاری فارس(۱۳۹۵/۵/۳) با یکی از منافقینی است که پیش از این انجام شده و در این بخش، وی به تشریح عملیات مرصاد از نگاه خود پرداخته است.

«هادی شعبانی» راننده یکی از روسای وقت گروهک منافقین (مژگان پارسایی) و از نیروهای حاضر در عملیات مرصاد (فروغ جاویدان) حدود ۲۰ سال از زندگی خود را در این گروهک سپری کرد و سرانجام در سال ۱۳۸۳ از پادگان «اشرف» گریخت و به ایران بازگشت.
فارس: موضوع عملیات مرصاد (فروغ جاویدان) و حمله نظامی به ایران چگونه به شما ابلاغ شد؟
بعد از قبول قطعنامه از سوی ایران بود که مسعود (رجوی) سریعاً جلسهای گذاشت و گفت باید تا یک هفته دیگر به ایران حمله کنیم چراکه قبول قطعنامه از سوی جمهوری اسلامی نشان دهنده ضعف نیروهای ایرانی در جبهههای جنگ است و گفت که ما مقصر بودیم که ایران قطعنامه را قبول کرد چون وقتی ما در عملیات «چلچراغ» مهران را تصرف کردیم، شعار «امروز مهران، فردا تهران» سر دادیم و رژیم ایران ترسید که ما بتوانیم وارد تهران شویم و به همین خاطر سریعا آتش بس را پذیرفت.
بعد از این صحبتها بود که سازماندهی جدید شروع شده و تیپها و لشکرهای جدید تشکیل شدند.
بعدها مسعود عنوان کرد که در یک طرح هماهنگ با ارتش عراق قرار شده بود آنها (نیروهای عراقی) از جنوب به ایران حمله کنند تا ما بتوانیم به راحتی از سمت غرب پیشروی کنیم.
فارس:شب قبل از شروع عملیات در جلسه معروف به «توجیه فروغ» یا «خداحافظی» نیز حضور داشتید؟
بله، همه نیروها بودند. مسعود در آن جلسه سخنرانی مفصلی کرد و گفت همین فردا باید حرکت کنیم و حتی به فرمانده محور تهران گفت: «وقتی به تهران رسیدید اتاق کار سابق من در خیابان طالقانی را آماده کنید تا من بیایم و در آن مستقر شوم» و بعد خطاب به نیروها گفت: «بعد از ورود به تهران تا 48 ساعت هر کاری خواستید بکنید و هر کسی را که خواستید بکشید تا اینکه من فرمان عفو عمومی دهم!»
مریم و مسعود رجوی در جلسه توجیهی عملیات سخنرانی کردند
فارس: نیروها چقدر به موفقیت در این عملیات امیدوار بودند؟
همه ما فکر میکردیم که واقعا این طرح عملی است. مسعود میگفت نیروهای ایران دیگر انگیزه جنگیدن ندارند و مردم هم خسته شدهاند و منتظر جرقهای هستند تا علیه حکومت شورش کنند. حتی وقتی به او گفتیم در بعضی یگانها کمبود نیرو داریم، مسعود میگفت نگران نباشید در اولین شهر که وارد شویم مردم به ما میپیوندند و کمبودها جبران میشود.
از طرفی هم برای ما که با انگیزه مبارزه به سازمان پیوسته بودیم، این عملیات آخرین فرصت بود که بر اساس تصور و القائات سازمان، یا میکشیم و پیروز میشویم یا کشته میشویم.
فارس: ولی همان موقع نیروهای ایران توانسته بودند ارتش عراق را از جنوب ایران عقب بزنند. این برای شما جای سوال نبود که چطور کشوری که به قول شما ضعیف شده میتواند چنین کاری کند؟
شما باید به این نکته توجه کنید که ذهن ما (نیروهای منافقین) یک ذهن تاکتیکی نبود و این مسائل را نمیدانستیم. مثال ما، مثال اسکیبازی بود که روی برف احساسات لیز میخورد. ما قدرت تحلیل نداشتیم و حتی نمیتوانستیم روی نقشه کار کنیم. فرماندهان به ما میگفتند همین مسیر مستقیم را که برویم بدون مقاومت به کرمانشاه میرسیم و از آنجا هم همدان، ساوه، آوج و بعد تهران. ما هم قبول کردیم.
الان که نگاه میکنیم میتوانیم بفهمیم این نوع عملیات از اول شکست خورده بود. استفاده از زره پوشهای لاستیکدار و حرکت در یک خط آن هم روی جاده آسفالت، امکان موفقیت نداشت ولی آن موقع کسی از نیروها این چیزها را نمیدانست.
در واقع آن شب، شب اتمام حجت مسعود با بچهها بود و طوری صحبت کرد که همه میگفتند همین امشب حمله را شروع کنیم. حتی برخی افراد در شبانه روز ۲ ساعت میخوابیدند و فقط کار میکردند به همین خاطر خیلی از نیروها در حمله فروغ از فرط خستگی در میدان نبرد خوابشان برد!
فارس: برای انجام عملیات آموزش خاصی هم دیدید؟
آموزش ها بسیار مختصر بود و آن هم برای کسانی که ۲، ۳ روز قبل از اروپا برای شرکت در عملیات آمده بودند. فقط هم آموزش تیراندازی با کلاش و کلت بود. کسانی که حین عملیات میرسیدند، همین آموزش مختصر را هم نمیدیدند و فقط سلاحشان را میگرفتند و به میدان جنگ فرستاده می شدند.
سازمان به دروغ به آنها میگفت مثلا الان در کرمانشاه هستیم شما هم به آنجا بروید. افرادی در اروپا بودند که بچه خود را تحویل همسایهشان داده بودند تا به عملیات برسند. کسانی که حتی دست چپ و راست خود را نمیدانستند، چه برسد به استفاده از سلاح!
فارس: نیروهایی که در این عملیات شرکت داشتند شامل 3 دسته میشدند. یک دسته اعضای قدیمی سازمان که آموزش دیده بودند، یک دسته اعضایی که از کشورهای دیگر اضافه شدند و دیگری هم اسراء سازمان. در مورد دو دسته آخر قدری توضیح بدهید.
نیروهای از خارج آمده آموزش ندیده بودند و با این انگیزه در عملیات شرکت میکردند که از این خوان نعمتی که گسترده شده بود، بهرهای ببرند! به این امید بودند که مثلا رژیم ایران تغییر کند و آنها به پست و منصبی برسند که اکثرا هم در عملیات کشته شدند. اما وضعیت اسرا از این هم وخیمتر بود.
هرگوشه میدان نبرد، جنازه منافقین بر روی زمین مانده بود
فارس: چطور؟
برخی از این اسرا، اسیران ایرانی حاضر در زندانهای عراق بودند که در بدترین شکل با آنها رفتار میشد.
سازمان از این فرصت استفاده کرد و به آنها گفت اگر برای شرکت در عملیات به ما بپیوندید آزاد خواهید شد. برخی از آنها به این امید که در حین عملیات بتوانند فرار کنند، قبول کردند. اما غالب این اسرا کسانی بودند که در عملیات «آفتاب» اسیر شده بودند که تعدادشان به حدود ۳۰۰ نفر میرسید.
این اسرا بیشتر از نیروهای ارتش بودند که تعدادی در سردشت، تعدادی در فکه و تعدادی هم حین عملیات چلچراغ اسیر شده بودند.

همه این اسرا در پادگان معروف به «دبس» در کرکوک نگهداری میشدند که اردوگاه اسرای سازمان بود. وقتی عملیات شروع شد سازمان مجبور بود از حداکثر نیروهایش استفاده کند به همین دلیل سراغ این اسرا رفت.
برخی از اسرا اعلام آمادگی کردند که تعدادشان کم بود. بقیه آنها را در اتاقی حبس کردند و مقداری آب و غذا برایشان گذاشته و به آنها گفتند هر موقع در عملیات پیروز شدیم میآییم سراغ شما.
یکی از مسئولان عملیات به نام «احمد واقف» گفت روز دوم مجددا سراغ آنها رفتیم و به دروغ به آنها گفتیم که ما توانستیم کرمانشاه را تصرف کنیم هر کس میخواهد بیاید.
تعدادی گول خوردند و آمدند و مابقی را دوباره حبس کرده و رفتیم، به این ترتیب سازمان توانست حدود 40 نفر از اسرا را در عملیات شرکت دهد که اکثر آنها هم در صحنه عملیات گریختند.
سازمان هم این موضوع را میدانست ولی میگفتند چارهای نیست و باید تعداد نیروها را افزایش داد. این زمانی بود که «کرند» در حال تصرف توسط نیروهای ایران بود و این یعنی محاصر نیروهای سازمان در اسلام آباد.

فارس: شما در عملیات مرصاد در چه واحدی بودید؟
من در عملیات مرصاد در واحد توپخانه مشغول بودم، فرمانده لشکرمان هم «مهین رضایی» معروف به «آذر» بود. روز عملیات یک توپ ۱۲۲ همراه ۲ دستگاه آیفا مهمات تحویل ما شد که ۴ نفر بودیم.
تا اسلام آباد درگیری خاصی نداشیتم تا اینکه به تنگه چهار زبر رسیدیم. آنجا درگیری کوچکی رخ داد ولی به هر صورتی بود توانستیم راه را باز کنیم تا به حسن آباد رسیدیم که درگیری اصلی شروع شد.
حوالی ۱۰ صبح بود که از ناحیه شکم مجروح شدم و من را به زیر پل حسن آباد که اکثر زخمیهای مرصاد آنجا بودند، منتقل کردند. از حسن آباد به فرمانداری اسلام آباد رفتیم.
تعداد زخمیها خیلی زیاد بود و اکثرا حال وخیمی داشتند، ما را از آنجا به کرند و سپس به سر پل ذهاب بردند و از سرپل ذهاب بوسیله هلیکوپتر عراقی به بیمارستانی در بغداد منتقل کردند.
هوا در حال تاریک شدن بود که تعداد زخمیها در بیمارستان به قدری شد که مابقی مریضها را از آنجا منتقل کردند و بیمارستان به صورت کامل در اختیار سازمان قرار گرفت.
من از ناحیه شکم تیر خورده بودم و حال خوبی نداشتم، جالب اینجاست که بعد از اتمام عملیات و شکست کامل سازمان، برخی از فرماندهان پیش ما میآمدند و به دروغ میگفتند که کرمانشاه را تصرف کردیم و آنجا مستقر هستیم!
من ۸ ماه بستری بودم و بعد از آن هم تا ۲ سال تحت نظر دکتر قرار داشتم.

رویایی که در آتش حماقت سوخت
فارس: دوستانتان از صحنه درگیری مطلب خاصی به شما نگفتند؟
یکی از آنها خاطرهای تعریف کرد که بد نیست اینجا بازگو شود تا ببینید رأفت و عطوفتی که سازمان و خصوصا مسعود رجوی از آن دم میزد چگونه بود. استراتژی سازمان در عملیات «فروغ» استراتژی «پرچم نظامی» بود. یعنی هر کس که جلوی شما را گرفت او را بکشید و این «هر کس» یعنی پاسدار.

یکی از دوستان تعریف میکرد که تعدادی از نیروهای پاسدار را در عملیات «فروغ» اسیر کردیم و آنها را با دست بسته در گوشهای نگه داشتیم. هوا خیلی گرم بود و آنها بسیار تشنه بودند. یکی از افراد پیش فرمانده گردان«عبدالوهاب فرجی نژادجهرمی»(افشین)«فرمانده گردان علملیات فروغ جاویدان» رفت و از او پرسید با این اسرا چه کار کنیم؟«افشین» که علاقه زیادی به کلت داشت اسلحهاش را بیرون آورد و با اشاره گفت همه آنها را این طور آب بدهید.
با اشاره افشین، همه اسرا تیرباران شدند و اجساد آنها روی هم ریخته شد و از آن عکس گرفتند. این عکس تا مدتها به عنوان یکی از مهمترین دستاوردهای عملیات فروغ جاویدان در جلسات نمایش داده میشد.
فارس: بازتاب شکست عملیات فروغ در داخل سازمان چطور بود؟
بازتاب این شکست آنقدر وحشتناک بود که مسعود تنها یک هفته بعد از آن اعلام نشست عمومی کرد و دستور داد تا همه نیروها حتی مجروحین را از بیمارستان به این نشست بیاورند.

من آن موقع در بیمارستان بستری بودم با همان تخت بیمارستان مرا به سالن آوردند. وضع خیلی خراب بود و اکثر نیروها بریده بودند چون از یک طرف به تهران نرسیده بودیم و از آن بدتر اینکه دوباره به عراق برگشتیم و نمیدانستیم آینده چه میشود، آتش بس هم که برقرار شده بود.
فارس: سازمان برای ترمیم این وضعیت چه کار کرد؟
مسعود در آن نشست شروع به توجیه کرد و این کار را هم خوب بلد بود. مثلا میگفت ما در این عملیات ۱۵۰۰ کشته دادیم در حالی که توانستیم ۵۵ هزار نفر از نیروهای رژیم را بکشیم! و حرفهایی از این دست. با این حال فضای بعد از مرصاد بسیار سنگین بود.
سازمان برای شکستن این فضا اقدام به وارد کردن نیروهای جدید از اروپا کرد، به آنها میگفتند چند ماه برای آموزش بیاید و هر کس که خواست میتواند بعد از آموزش برگردد. مسعود میگفت ما خودمان را برای عملیات فروغ ۲ آماده میکنیم، ولی دیگر فایدهای نداشت. این وضع ادامه پیدا کرد تا اینکه بعد از حمله امریکا به عراق به اوج خود رسید./فارس.
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:«منافق کشته شده درحمله پلیس آلبانی به کمپ اشرف کیست؟»

«عبدالوهاب فرجی نژاد» درماجرای اعلان حمله مسلحانه(فازنظامی)ترورهای خیابانی در۳۰ خرداد ۱۳۶۰ ازفرماندهان ارشد سازمانبودکه دستورترورمی داد
مجید محمدی، از اعضای بریده سازمان:فرجینژاد میگفت: «شاخص ما برای ترور چند مورد بوده؛ اول اینکه شخص ریش داشته باشد، دوم اینکه یقه پیراهن وی کامل بسته باشد»
«در این دو مورد برای ما کاملا مسجل میشد که وی یا پاسدار بوده یا طرفدار این حکومت. برای ما کاملا روشن بود و نیازی به پرسش و پاسخ نداشتیم و عمل ترور را انجام و او را به رگبار میبستیم.».
عیدالوهاب فرجینژاد معاون تیپ خطشکن مجاهدین خلق درعملیات فروغ جاویدان۱۳۶۷ بود که باید از سرپلذهاب تا کرند را اشغال میکرد
صمد نظری، یکی دیگر از بریدههای سازمان، مینویسد: «حدود ۳۵ نفر از سربازان در روز دوم خود را تسلیم نیروهای سازمان منافقین به فرماندهی فردی به نام افشین (عبدالوهاب فرجی) کردند»
فرمانده به آنها دستبند و چشمبند زد و در گوشهای جمعشان کرد. تعدادی از آنها به دلیل تشنگی مستمرا از نگهبانان تقاضای آب میکردند.
یکی از فرماندههای دستهها به فرمانده خود اطلاع داد که آنها آب میخواهند. فرمانده افشین با اشاره دست به دوتا از تیربارچیها اشاره کرد و گفت «به اسرا آب بدهید. تیربارچیها بیرحمانه تمامی اسرا را به رگبار بستند»
یکی از فرماندههای دستهها به فرمانده خود اطلاع داد که آنها آب میخواهند.« فرمانده افشین با اشاره دست به دوتا از تیربارچیها اشاره کرد» و گفت «به اسرا آب بدهید» تیربارچیها بیرحمانه تمامی اسرا را به رگبار بستند.
آلبانین دیلی نیوز(۳۰ خرداد ۱۴۰۲)نوشت: وزارت کشور آلبانی امروز نسبت به درگیری داخلی رخ داده در اردوگاه گروهک تروریستی منافقین واقع در «مانز» (Manze)شهر«دورس» واکنش نشان داد.
«تیرانا»(البانی)
یورش پلیس آلبانی به اردوگاه اشرف(تیرانا)شهرک دورس منطقه مانز
بر اساس این گزارش، پلیس آلبانی روز سهشنبه(۲۰ ژوئن ۲۰۲۳) هشداری مبنی بر درگیری بین اعضای این گروهک تروریستی دریافت کرده است.
منطقه مانز شهر «دورس»کشورآلبانی«مقرسازمان مجاهدین خلق ایران»(منافقین)

درگیری پلیس با اعضای مجاهدین خلق
مقرمجاهدین خلق ایران درشهرتیرانا

یورش پلیس آلبانی به اردوگاه اشرف(تیرانا)شهرک دورس منطقه مانز
مقرمنافقین(تیرانا)آلبانی
اولین منبع خبر«سهمیه بندی بنزین»کدام سایت بود؟
چه کسی گفت بتزین سهمیه بندی می شود؟+چه کسی تکذیب کرد؟
توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر:روز چهارشنبه۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۸ - ساعت ۰۹:۵۵ خبری روی خروجی« تسنیم »قرارگرفت:
به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری تسنیم، از فرداشب ساعت ۲۴ سهمیهبندی بنزین آغاز میشود.
بنزین با نرخ ۱۰۰۰ تومان با سهمیه ۶۰ لیتر در ماه و بنزین آزاد با قیمت ۲۵۰۰ تومان در هر لیتر عرضه میشود.
همچنین دولت برای تاکسیهای اینترنتی با هماهنگی مجموعه وزارت کشور سهمیهای مجزا در نظر میگیرد.
قیمت هر لیتر بنزین سوپر آزاد نیز ۳۰۰۰ تومان در هر لیتر خواهد بود.
همچنین از دومین ماه اجرای سهمیهبندی، یعنی در تیرماه، سازوکاری تشویقی برای صرفهجویی سوخت با خرید سهمیه مصرفنشده بنزین مردم در نظر گرفته شده است.
همین خبرپرالتهاب در ساعت ۱۲:۱۷ روی خروجی «جام جم»قرارگرفت بااین عنوان:
جزئیات سهمیهبندی بنزین با بنزین سهمیهای هزار تومانی و بنزین آزاد ۲۵۰۰تومانی مشخص شد.
روز چهارشنبه، ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۸ساعت ۱۲:۱۷
به گزارش جام جم آنلاین از تسنیم، از فرداشب ساعت ۲۴ سهمیه بندی بنزین آغاز میشود.
منبع اصلی خبر(شایعه)
البته درساعت ۱۶:۴۷ -روزسه شنبه ۱۳۹۸/۲/۱۰ خبری روی خبرگزاری فارس قرارگرفته بود، بااین عنوان:آغاز سهمیه بندی بنزین احتمالا از پنجشنبه
به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری فارس، براساس اطلاعات به دست آمده طرح سهمیهبندی بنزین به تصویب شورای هماهنگی اقتصادی سران قوا رسیده است و هیأت دولت قصد دارد احتمالاً از روز پنجشنبه آن را اجرایی کند.
براساس پیگریهای خبرنگار فارس طرح سهمیهبندی بنزین احتمالاً از ساعت ۲۴ روز پنجشنبه آغاز میشود و قیمت بنزین سهمیهای احتمالا ۱۰۰۰ تومان در هر لیتر باقی خواهد ماند.
بر این اساس به نظر میرسد سهمیه هر خودرو ۶۰ لیتر در نظر گرفته شده است.
پیشتر خبرگزاری فارس گزارش داده بود دولت به دنبال افزایش قیمت بنزین و اجرای طرح سهمیهبندی بنزین است که قیمت بنزین آزاد و قیمت بنزین سهمیهای تفاوت چندانی نخواهد داشت.
مصرف بنزین از ابتدای امسال به بیش از ۹۱ میلیون لیتر در روز رسیده است که انتظار میرود با اجرای طرح سهمیه بندی مصرف بنزین کاهش یابد و قاچاق بنزین نیز کنترل شده و به صفر برسد.
واما این اخبار (که منابع معتبرکشوری هستند)بطورگستردهای درفضای مجازی پیچیده شد وآنگاه هرکسی ماشین ها وبعضاً پیت هارا برداشتند ومقصد«پمپ بنزین" وترافیک و جو روانی و..
علیرغم توقف این طرح و یا تأخیر در اجرای آن صف های طولانی در مقابل پمپ بنزین ها تشکیل شده است.
تکذیب آغاز مرحله سهمیهبندی بنزین مانع از شیوع نگرانی و دامن زدن به تب و تاب مردم و بازار نشد.
از عصر سهشنبه( ۱۳۹۸/۲/۱۰) که خبرگزاریهای منتقد دولت تسنیم و فارس مدعی آغاز سهمیهبندی بنزین از روز پنجشنبه شدند، تنها مقام دولتی که آن را تکذیب کرد، سخنگوی شرکت ملی پخش و پالایش فرآوردهای نفتی بود.
با این حال این تکذیب و خبرها و اظهار نظرهای دیگر حاکی از منتفی بودن چنین تصمیمی نبود و گفته شده که اجرای آن به تعویق افتاده است. چنان که بیژن زنگنه، وزیر نفت هم دیروز در جمع خبرنگاران خبر آغاز سهمیه بندی بنزین از پنجشنبه را دروغ دانست و وعده داد که توضیحات بیشتری در این خصوص خواهد داد.
آن گونه که جلال میرزایی، عضو کمیسیون انرژی مجلس به ایسنا گفته، «تصمیمگیری در این زمینه نه در مجلس و دولت بلکه توسط شورای عالی هماهنگی اقتصادی گرفته شده است.» بحثهای کارشناسی در این زمینه هم از مدتها قبل در جریان است و زمزمههای سهمیهبندی شدن آن هم وجود داشت. مضاف بر اینکه به لحاظ اقتصادی و حجم بالای مصرف بنزین و همچنین قاچاق آن برخی کارشناسان هم از چنین تصمیمی دفاع میکنند.
با این حال سخن این مجال کم و کیف سهمیهبندی بنزین و زمان اجرای آن یا منتفی شدن آن نیست بلکه کیفیت اطلاعرسانی دولت و ارتباط آن با رسانههاست. همین ضعف اساسی است که در بزنگاههایی مثل شرایط فعلی شرایط میدان داری رسانههای منتقد و مخالف دولت را فراهم میآورد و دولتیها در موقعیت واکنشی قرار میگیرند.
در حالی که انتظار میرود مسئولان دولتی برای اجرای تصمیمهای مهم همچون سهمیهبندی پیوستهای رسانهای هم داشته باشند و در دیدار با رسانهایها استدلالها و ضرورتهای منجر به تصمیم یاد شده را تبیین کنند تا از این طریق جامعه هم بتدریج در جریان مزایا و آسیبهای احتمالی آن قرار گیرند. نه اینکه به یکباره اعلام شود فلان تصمیم از فردا اجرا میشود. اگر چه توازن و تناسب منطقی بین رسانههای حامی و منتقد دولت وجود ندارد اما به هر روی دولت هم بی رسانه نیست ولی به نظر میرسد مشکل از همان نگاه دوستان دولتی به رسانه و نقش آن است.
گفته شد تصمیم سهمیهبندی بنزین محصول جلسات شورای عالی هماهنگی اقتصادی است. حال آنکه بنا بر اهمیت این تصمیمات و بخصوص مواجهه با جنگ تبلیغاتی و رسانهای دشمن، شورای یاد شده، «ستاد اطلاعرسانی و تبلیغات اقتصادی کشور» را تشکیل داد و رئیس جمهوری ۷ مهر سال گذشته(۱۳۹۷) در حکمی عبدالرضا رحمانی فضلی، وزیر کشور را به عنوان رئیس این ستاد منصوب و سیاستگذاری و برنامهریزی رسانهای و نظارت بر اجرای آنها برای ایفای نقش فعال و مؤثر در مواجهه با جنگ روانی و اقتصادی و مقابله با هرگونه التهاب آفرینی در بازار و اقتصاد کشور را به عنوان وظایف رئیس این ستاد، به وی ابلاغ کرد.
اما به نظر میرسد این ستاد هم از حد برگزاری جلسات فراتر نرفته و پای اطلاعرسانی داخلی آن میلنگد، مواجهه مؤثر در برابر جنگ روانی دشمن که پیش کش. اینکه ماههاست دولت سخنگو ندارد هم مزید بر علت شده. ماجرای سهمیه بندی بنزین هر چه بود، رسانههای منتقد دولت با استفاده از بی توجهیهای دولتیها مانور خود را دادند و جامعه را به ضرر دولت ملتهب کردند.۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸ خبرآنلاین بنقل ازروزنامه ایران
***
واکنش خبرگزاری فارس به حادثه ای که خودش خالق یوده
اما اصل ماجرا چه بود و منشاء خبر خبرگزاری فارس کجا بود؟
تاریخ انتشار: ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۸ - ۱۲:۲۴
..یکی از مسئولان ذی ربط وزارت نفت که از نزدیکان زنگنه نیز محسوب میشود، بر خلاف رویه معمول وزارت نفت در سالهای اخیر، روز سه شنبه شخصا با خبرنگار فارس تماس گرفته و بیان میکند که ماجرای اجرای سهمیه بندی از ساعت ۲۴ روز پنجشنبه اجرایی می شود.
وی در گفتوگوی تلفنی با خبرنگار فارس صراحتا اظهار میکند،خبرگزاریهای دولتی ایرنا و ایسنا به اندازه فارس «جریان ساز »نیستند و مخاطبان کمتری دارند بنابراین تصمیم گرفتیم این خبر را از خبرگزاری فارس به اطلاع مردم برسانیم.
خبرگزاری فارس برای رعایت احتیاط از« قید احتمال» استفاده می کند.
مقام مربوطه در وزارت نفت یک روز بعد از انتشار خبر ، در تماس با خبرنگار فارس از گستردگی توزیع خبر منتشر شده در فارس در رسانهها و فضای مجازی ابراز رضایت کرده و تصریح میکند که« ما عمدا تصمیم گرفتیم خبر را به این صورت اعلام کنیم و اطلاعات به این شیوه نشت داده شود».
اما بلافاصله بعد از آن و همزمان با «ازدحام جمعیت در پمپبنزینها»، همان مسئولی که خبر را به خبرگزاری فارس داده خود در صداوسیما حاضر شده و ضمن تکذیب خبر از مردم می خواهد از منابع رسمی خبر را دنبال نمایند.
مدیریت سایت-پیراسته فر:متن فوق، قسمتی ازخبر«شایعه سهمیه بندی بنزین»خبرگزاری فارس درمورخه۱۳۹۸/۲/۱۳بود.شایعه ساز(زیبااسماعیلی) هم قبلاً خبرنگارهمین خبرگزاری بود!
واما نگارنده ،متنی را تهیه کردم ازخلاصه این گزارش ،مبنی بر(یانفوذی داریددروزارتخانه ها ویارودست خوردید)..
چرا خودتان مرددبودید درصحت خبر(قیداحتمال استفاده کردید)..وازطرفی می گویید «مقام مسئول دروزارت نفت«!باز این خبررامنتشرکردید! که دولت رانخریب کنید،درکامنت ارسال کردم،که منتشرنشد.
زنی که مملکت را بهم ریخت(باشایعه)! وباپررویی روزبعد(۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۸)می آیدمی گوید:«به شایعات توجه نکنید!
«زیبا اسماعیلی» سخنگوی شرکت ملی پالایش و پخش فراورده های نفتی ایران، امروز چهارشنبه در گفت و گو با ایرنا تاکید کرد: مردم به شایعه ها و فضاسازی ها، به ویژه در فضای مجازی توجه نکنند.
با حکم (مهندس صادقآبادی)معاون وزیر نفت زیبا اسماعیلی به عنوان رئیس روابط عمومی شرکت ملی پالایش و پخش فرآورده های نفتی ایران منصوب شد.۱۳۹۶/۰۸/۲۱
« زیبا اسماعیلی » کیست؟
زیبا اسماعیلی، سابقه فعالیت خبری در خبرگزاری فارس، جام جم، صداوسیما درکارنامه اش داردوسردبیر دوماهنامه« سفیر تجارت» بود
اسماعیلی همچنین سابقه همکاری در روابط عمومی سازمان تامین اجتماعی بعنوان کارشناس-مشاور خبری، سه دوره فعالیت بهعنوان خبرنگار سیاسی و پارلمانی و عضویت در شورای سردبیری برخی روزنامه ها و ماهنامه های تخصصی را دارد و از سال ۱۳٨٠ تا ۱۳٨٧ نیز بهعنوان خبرنگار پارلمانی و اقتصادی خبرگزاری فارس فعالیت کرده است،از ۱۳٧٢ الی ۱۳٧٨ نیزخبرنگار روزنامه سلام بود.
«زیبا اسماعیلی» همسر یکی از شهدای رسانه ملی(ابراهیم بقائی-صدابردار واحد مرکزی خبر) است که حادثه سقوط هـواپیمای C-۱۳۰که برای پوشش خبری رزمایش ارتش به چابهاررفته بودنددرنزدیک فرودگاه مهرآبادسقوط کرد(۱۵ آذر ۱۳۸۴) و همه ۹۴سرنشین کشته شدند که ازاین عده ۳٨نفردیگر ازتلویزیون بودند.
خانم اسماعیلی درزمان گرفتن پست روابط عمومی نفت، دانشجوی کارشناسیارشد بود،
***
واکنش خبرگزاری مشرق:
تاریخ انتشار: ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۸ - ۱۳:۲۵
به گزارش مشرق، عصر سه شنبه ۱۰ اردیبهشت ماه بود که خبرگزاری فارس خبری را منتشر کرد که در آن از احتمال آغاز سهمیه بندی بنزین از ساعت ۲۴ روز پنجشنبه خبر میداد.
فردای آن روز خبر دیگری در خبرگزاری تسنیم منتشر شد که با قطعیت از آغاز طرح سهمیه بندی و نیز افزایش قیمت بنزین غیر سهمیه با نرخ ۲,۵۰۰ تومان خبر میداد.
نگارنده(مدیریت سایت-پیراسته فر)ازانتشاراین شایعه در سایت «مشرق»مطلع نبودم.
***
چه کسی شایعه سهمیه بندی بنزین»راتکذیب کرد؟
سید رمضان شجاعی کیاسری دبیر ستاد اطلاع رسانی و تبلیغات اقتصادی کشور ، ضمن تکذیب اخبار و شایعات مبنی بر افزایش قیمت و سمیهبندی بنزین، اعلام کرد: تاکنون هیچ تصمیمی نسبت به مقدار سهمیه یا زمان سهمیهبندی بنزین گرفته نشده است و این موضوع در دست بررسی است..
وی با ابلاغ تذکر به رسانههایی که به طور غیر مسئولانه به درج اخبار جعلی درخصوص افزایش قیمت و سهمیهبندی بنزین مبادرت نمودهاند، تاکید کرد که رسانهها از هرگونه پیشگویی یا گمانهزنی در این باره خودداری نمایند.در غیر اینصورت برخورد حقوقی و قضایی لازم صورت خواهد گرفت.
دبیر ستاد اطلاع رسانی و تبلیغات اقتصادی کشور همچنین از مردم خواست به اخبار جعلی و شایعات ترتیب اثر نداده و اخبار درست را صرفا از مجاری رسمی و از طریق رسانههای معتبر دریافت کنند.
شجاعی کیاسری ، نماینده (اصولگرا)مردم ساری در ادوار هشتم و نهم مجلس شورای اسلامی، نایب رئیس شورای نظارت بر سازمان صدا و سیما، نماینده قوه مقننه در ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی و نائب رئیس کمیسیون فرهنگی در مجلس هشتم و سخنگو بوده است.
وی به مدت ده سال مدیرکل صدا و سیمای مرکز مازندران(زمان لاریجانی) بود.
سید رمضان شجاعی کیاسری را(آبان ۱۳۹۵) بهعنوان رییس مرکز اطلاع رسانی و امور بین الملل وزارت کشور منصوب شد.
***
فلاحت پیشه:انتشار خبر سهمیه بندی بنزین و تکذیب آن توسط دولت سهوی نبود
حشمت الله فلاحت پیشه رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس در توئیتی در صفحه شخصی خود نوشت: امروز انتشار و تکذیب خبر سهمیه بندی بنزین مصداق روشنی از ضعف اطلاع رسانی دولت بود،بعید می دانم این بازی با احساسات مردم توسط بخشی از دولت اتفاقی و سهوی باشد./۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۸خبرگزاری مهر
بازداشت- نفوذی -شایعه ساز
زیبا اسماعیلی ، رئیس روابط عمومی شرکت ملی پالایش و پخش فرآورده های نفتی ایران روزیکشنبه، ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸«بازداشت شد».
اسماعیلی سخنگوی قوه قضائیه:این خبر را دو خبرگزاری منتشر کردند و از تریبون رسانه اعلام شکایت شد. بهلحاظ التهاب ایجادشده، بلافاصله مدیران دو خبرگزاری را احضار کردیم مبنی بر اینکه چرا خبر را منتشر کردند و منبع خبرشان چه بوده و باید پاسخگوی اعمالشان باشد،گفتند "این خبر از ناحیه برخی مقامات زیرمجموعه وزارت نفت در اختیار ما قرار گرفته و آنها اعلام کردند «منتشر کنید»، و مستنداتی در این باب داریم". فردی که مورد نظر بود، احضار شد و قبول کرد خبر را به دو خبرگزاری مزبور داده است.
چون خبر کذب بود، شخص مورد نظر تحت تعقیب قرار گرفت، اعلام کرد که این خبر را یک مقام بالادستی دیگر به او داده که آن فرد هم احضار و قرار تأمین برای او صادر شد. رسانه رفع اتهام شد که اما چون از مقامات دولتی رفع اتهام نشد./۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۸تسنیم
تلفات تأخیردرشمارش آرای
انتخابات اندوزی در۲۸ فروردین ۱۳۹۸بادونامزداصلی «جوکو ویدودو» رئیس جمهوری کنونی و «پرابو وو سوبیانتو» ژنرال سابق، شروع شد
اندونزی متشکل از هزاران جزیره است و بیش از ۲۶۰ میلیون نفر جمعیت دارد. این پرجمعیت ترین کشور مسلمان جهان است.
اولین بار است که انتخابات ریاست جمهوری، پارلمانی و منطقه ای این کشور همزمان انجام می شود. به این ترتیب درحالی که حدود ۱۹۲ میلیون نفر واجد شرایط برای رای دادن هستند، انتخابات جاری به یکی از بزرگترین و پیچیده ترین رای گیری های یک روزه در جهان بدل شده است.
در این انتخابات بیش از ۲۴۵ هزار نامزد برای حدود ۲۰ هزار کرسی پارلمان و مجالس محلی رقابت می کنند.
آنچه بر پیچیدگی این انتخابات می افزاید شرایط جغرافیایی اندونزی است؛ کشوری متشکل از هفده هزار و اندی جزیره.
چهارشنبه، ۲۸ فروردین ۱۳۹۸
رای گیری صبح سه شنبه شروع شد و با توجه به وجود سه ناحیه زمانی مختلف اهالی پایتخت، جاکارتا، رای گیری را در ساعت دوازده نیمه شب به وقت گرینویچ شروع کردند.
تاکنون دست کم ۲۷۲ تن از مأموران شمارش آراء انتخابات در اندونزی تاکنون به دلیل فشار و استرس ناشی از شمارش دستی و نیز خستگی و بیماری ناشی از ساعات زیاد کار جان خود را از دست دادهاند.
عارف پریو سوسانتو، سخنگوی کمیسیون عمومی انتخابات اندونزی روز یکشنبه ۸ اردیبهشت با اعلام این خبر همچنین گفت هزار و ۸۷۸ نفر از این کارمندان نیز بیمار شدهاند.
آخرین اخبارانتخابات اندونزی ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۸
تلفات انتخابات هفدهم آوریل (۲۸ فروردین) اندونزی که برای اولین بار به صورت همزمان انتخابات ریاستجمهوری، پارلمانی و نمایندگی محلی و منطقهای در این کشور برگزار شد، همچنان رو به افزایش است و تعداد کشتهها به حدود ۳۷۰ نفر رسیده است.
بنا بر گزارش خبرگزاری «آناتولی» ترکیه، «کمیسیون ملی انتخابات» اندونزی امروز سه شنبه آمار تازهای از تلفات انتخابات اخیر در این کشور ارائه داد.
هفدهم آوریل (۲۸ فروردین) اندونزی برای اولین بار به صورت همزمان انتخابات ریاستجمهوری، پارلمانی و نمایندگی محلی و منطقهای را برگزار شد و دولت اندونزی ۷ میلیون نفر را برای رسیدگی به روند برگزاری انتخابات با بیش از ۸۱۰ هزار صندوق رأی به کار گرفت.
«عارف رحمان حکمی» سخنگوی کمیسیون ملی انتخابات اندونزی اعلام کرد که تا روز سه شنبه تعداد تلفات انتخابات در این کشور به ۳۶۷ نفر افزایش یافت و ۲۱۵۱ تن از کارگران مامور شمارش آرا هم دچار بیماری شدهاند.
مقامهای اندونزی روز گذشته اعلام کرده بودند که ۲۸۷ تن از کارگرانی که مامور شمارش آراء بودهاند بر اثر خستگی جان خود را از دست دادند و حدود ۲۱۰۰ نفر دچار بیماری شدند. به گفته آنها حدود ۲۰ نیروی پلیس نیز به دلیل بیماری و حوادث دیگر ناشی از خستگی، جان خود را از دست دادهاند./ ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۸فارس
حدود ۷ میلیون نفر در اندونزی همچنان مشغول شمارش آراء انتخاباتی هستند که روز ۲۸ فروردین در این کشور برگزار شد. این افراد مجبورند در شرایط سخت و در شیفتهای شبانه کار کنند که این کار سبب خستگی جسمی و روحی شدید آنها میشود. ظاهرا هیچ کدام از این مأموران که بیشترشان کارمند موقت و قراردادی هستند، پیش از آغاز به کار مورد معاینه پزشکی قرار نگرفتهاند تا وضعیت جسمی آنها با کار خواسته شده مطابقت داده شود.
دولت اندونزی برای صرفه جویی در هزینهها این بار تصمیم به تجمیع دو انتخابات گرفت و به این ترتیب برای نخستین بار در این کشور انتخابات سراسری پارلمانی و ریاستجمهوری همزمان برگزار شد.
کمیسیون انتخابات اندونزی گفته است دولت به خانوادههای متوفیان ۳۶ میلیون روپیه (حدود ۲ هزار و ۵۰۰ دلار) غرامت پرداخت میکند.
جمعیت اندونزی حدود ۲۶۱ میلیون نفر است که از این تعداد ۱۹۳ میلیون نفر در انتخابات اخیر واجد شرایط رأی دادن بودهاند. ۸۰ درصد از این افراد در انتخابات پیشگفته در ۸۰۰ هزار شعبه رأیگیری در سراسر کشور شرکت کردند.
ژنرال پرابوو سوبیانتو
تاکنون هم جوکو ویدودو، رئیس جمهوری فعلی و هم رقیب اصلی او پرابوو سوبیانتو، خود را برنده نهایی انتخابات ریاست جمهوری اعلام کردهاند. اما نتایج اولیه شمارش آرا حکایت از پیشتازی آقای ویدودو دارد. کمیسیون قرار است تا روز یکم خرداد آینده نتیجه نهایی شمارش آرا هر دو انتخابات را اعلام کند.
جوکو ویدودو، که زمانی فروشنده لوازم خانگی بود و کار سیاسی خود را با شهرداری یک شهر کوچک آغاز کرد، پنج سال پیش با وعده از میان برداشتن تمامی بقایای حکومت دیکتاتوری و مبارزه با فساد وارد مبارزات انتخاباتی شد و توانست رای اکثریت مردم را به دست آورد.
طی پنج سال دوره ریاست جمهوری او، اقتصاد اندونزی بهبود یافته و دولت در مبارزه با فساد موفقیتهایی داشته است. به منظور برخورداری از اکثریت لازم در پارلمان، آقای ویدودو در دوره ریاست جمهوری به ائتلافی از نمایندگان احزاب اسلامی در پارلمان متکی بود.
ویدودو درکنارهمسرش -پیروز انتخابات با۶٠درصدآرا
آقای ویدودو به عنوان یک مسلمان میانهرو شهرت دارد، اما در جریان مبارزات انتخاباتی اخیر ناگزیر بوده است در برابر اتهام داشتن گرایشهای ضد اسلامی که توسط محافظهکاران اسلامگرا به او وارد شده بود از خود دفاع کند.
"دارا خسروشاهی" مدیر اوبر
"امید کردستانی" مدیر ارشد گوگل
"سالار کمانگر" مدیر سابق یوتیوب
"پیر امیدیار "مؤسس ای بی
اراین نخبگان هستند و به اینکه ایرانیان به چنین جایگاههای بالایی در سطح علم و فناوری جهان رسیدهاند افتخار کردهایم. در این مطلب قصد داریم تنی چند از ایرانیان موفق در عرصه فناوری جهان را معرفی کنیم که به رغم تواناییهای بالا و موفقیتهایی که در کارشان کسب کردهاند نامشان کمتر در محافل خبری شنیده شده است.
پس از معرفی ۱۷ بانوی موفق ایرانی، در این سری گزارشها اکنون قصد داریم ۹ مرد موفق ایرانی که در سپهر فناوری دنیا میدرخشند اما شاید نورشان هنوز به چشم ما نرسیده را معرفی کنیم.
۱. نیما اصغر بیگی
"نیما اصغربیگی"(Nima Asgharbeygi)، مدیر ارشد فناوری شرکت گوگل است. اصغربیگی مدرک کارشناسی مهندسی برق خود را از دانشگاه صنعتی شریف دریافت کرده است و پس از آن موفق به اخذ مدرک کارشناسی ارشد و دکترای مهندسی برق از "دانشگاه استنفورد "(Stanford University) شده است. وی مدتی مؤسس سابق مؤسسه "CTO Clever Sense" که در اواخر سال ۲۰۱۱ توسط گوگل تأسیس شده بوده است. از سال ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۶ اصغربیگی در بخش "تحلیل هوش"(Analytics Intelligence) گوگل مشغول بود اما از سال ۲۰۱۶ تاکنون او مدیر ارشد بخش فناوری گوگل است که در آنجا به بررسی یادگیری ماشین در گوگل مَپ میپردازد.
۲. مایک بیدگلی
"مایک بیدگلی"(Mike Bidgoli) دارای مدرک لیسانس مهندسی برق و علوم کامپیوتر از "دانشگاه برکلی"(UC Berkeley) است. از مارس ۲۰۱۸ تاکنون رئیس بخش "محصولات" فیسبوک است اما پیش از این به مدت یک سال و یک ماه سرپرستی محصولات تبلیغاتی جدید در وبسایت شبکه اجتماعی "پینترست"(Pinterest) را بر عهده داشت. پینترست نام وبسایت شبکه اجتماعی شناخته شده برای اشتراکگذاری تصاویر است که به کاربران اجازه میدهد بر اساس علاقه خود تصاویر را پین کنند و سایر اعضا این تصاویر را لایک زده یا در صورت لزوم ریپین کنند. پیش از این، مایک مؤسس و مدیرعامل برنامه "tote" بود. مایک از اوت سال ۲۰۰۵ تا اوت ۲۰۰۹ در مایکروسافت مدیر بخشی بود که در آنجا او و تیمش مسؤلیت امنیت و مبارزه با اسپم هات میل کاربران را برعهده داشتند.
۳. سام نقشینه
"سام نقشینه"(Sam Naghshineh) مدتی مؤسس و مدیر عامل "DecaSense" بوده اما از سال ۲۰۱۸ وی در فیسبوک مشغول به کار است. "DecaSense" یک استارت آپ برای هوشمندسازی شهرها است که از هوش مصنوعی مبتنی بر دید به منظور کمک به ساخت شهرهای هوشمندانه و تولید وسایل نقلیه خودران استفاده میکند. نقشینه که به دو زبان فارسی و فرانسوی مسلط است، دارای مدرک کارشناسی مهندسی برق از "دانشگاه تورنتو"(University of Toronto) و مدرک کارشناسی ارشد همین رشته از "دانشگاه ایلینوی در اربانا-شمپین"(University of Illinois Urbana-Champaign) است. سام همچنین اختراعات فراوانی در زمینههای موقعیتیابی جهانی، هوش مصنوعی و "بهینه سازی قدرت سیلیکون" (silicon power optimization) دارد. از کارهای ارزشمند او میتوان به طراحی هواپیماهای بدون سرنشین برای بوئینگ تا همکاری در توسعه سیستم " ایایکستی ۴"(Ext۴) هسته لینوکس اشاره کرد. ایایکستی۴ یک سیستم فایلبندی مبتنی بر ژورنال است که به عنوان نسخه جدید برای سیستم پرونده ext۳ معرفی شده است. " ایایکستی ۴" سیستم فایل بندی کنونی پیش فرض هسته لینوکس است. علاوه بر موارد گفته شده وی همچنین یک مشاور و مربی برای گروهای مختلف هکر است و از میزبانی رویداد هکاتون در سیلیکون ولی لذت میبرد. هکاتون (Hackathon) رویدادی است که در آن برنامهنویسان رایانه و افراد دیگری که درگیر توسعه نرمافزار هستند، از جمله طراحان گرافیکی، طراحان واسط کاربری و مدیران پروژه گردهم میآیند و در توسعه پروژههای نرمافزاری و گاهی سختافزاری با یکدیگر همکاری میکنند. هکاتونها معمولاً بین یک روز تا یک هفته به طول میانجامند.
۴. علی اسلامی
"علی اسلامی"(Ali Eslami) دانشمند ارشد بخش دیپ مایند گوگل است که در آنجا به بررسی مشکلات مربوط به هوش مصنوعی میپردازد. پیش از آنکه اسلامی به گوگل بپیوندد یکی از محققان پسادکتری شرکت مایکروسافت بود. او دکترای خود را از دانشکده اطلاعات "دانشگاه ادینبرو"(University of Edinburgh) دریافت کرد و نکته جالب توجه این است که اسلامی در همان حین نیز محقق گروه هندسه بصری "دانشگاه آکسفورد"(University of Oxford) بود. در اوایل زمان دانشجویی نیز علی اسلامی توسعه دهنده گرافیکی شرکتهای Rare بود. اکنون وی در مطالعاتش بیشتر بر روی استفاده از رایانه برای یادگیری الگوهای مولد تصاویر متمرکز است
۵. مرتضی زیجردی
"مرتضی زیجردی"(Morteza Zijerdi) مدیر تجاری مجموعه "سرویسهای وب آمازون" است. وبسرویسهای آمازون یا خدمات وب آمازون(Amazon Web Services) مجموعهای از خدمات وب (وب سرویس) هستند که شرکت آمازون بر روی بستر ابر خود و از طریق اینترنت به عموم عرضه میکند. این سرویسها زیرساختهای فناوری اطلاعات را به صورت سرویسهای انعطافپذیر به مشتریان اجاره میدهد. این سرویسها شامل سرویسهای محاسباتی و رایانشی (EC۲)، ذخیرهسازی (S۳)، تحویل محتوا، پایگاه داده، تجارت الکترونیک، پرداخت و صدور صورتحساب و موارد دیگری میشود.
زیجردی دارای بیش از ۱۲ سال سابقه در بخش دولتی، مدیریت سرمایهگذاری، بخش بانکی و تکنولوژی است و پیش از آنکه وارد آمازون شود، مشاور ارشد شرکت" نوبلیس"(Noblis) بود.
تلاشهای زیجردی در بخش دولتی موجب صرفه جویی میلیونها دلار برای برنامه "Decennial ۲۰۲۰" شده است. همکاریهای او با سیستم دانشگاه مریلند(USM) طی شش سال گذشته سبب ایجاد یک صندوق سرمایه گذاری ۲۰ میلیون دلاری شده است.
وی تاکنون پروژههای تحقیقاتی مختلفی را در زمینه تجزیه و تحلیل اقتصاد فناوری ابری، برنامههای کاربردی فن آوری بلاکچین برای دولت، یادگیری ماشین و امور مالی رفتاری رهبری کرده است.
زیجردی دارای مدرک مدیریت ارشد کسبوکار از "دانشکده کسب و کار اسمیت"(Smith School of Business) کانادا است. او همچنین دارای گواهینامه "تحلیلگر خبره مالی" (CFA) و "حسابدار عمومی گواهیشده" (CPA) است.
۶. مزدک تقی اسکوئی
دکتر "مزدک تقی اسکوئی"(Mazdak Taghioskoui) مؤسس استارت آپی موسوم به "مسائل را علمی دنبال کن"(Trace Matters Scientific) است و هدف این استارت آپ تمرکز بر توسعه ابزارهای پیشرفته برای کاوش سیاره متمرکز شده است. دکتر اسکوئی تجربه زیادی در توسعه ابزار طیف سنجی جرمی با تاکید بر توسعه فناوریهای طیف سنج جرم / مینیاتوری دارد.
اسکوئی به عنوان محقق اصلی در یکی از پروژهای ناسا که برای توسعه یک منبع یونی برای مأموریتهای مریخ است، شرکت کرده است. وی همچنین به عنوان یک محقق دستیار نیز در توسعه نخستین طیف سنجی جرمی پلاسما برای اکتشافات سیارهای مرکز پرواز فضایی گادردناسا در قالب "ابزار سیارهای برای پیشرفت مشاهدات سیستم خورشیدی" (PICASSO ) همکاری کرده است.
وی پس از اخذ مدرک کارشناسی مهندسی برق از دانشگاه صنعتی شریف، موفق به دریافت مدرک کارشناسی ارشد رشته شیمی تجزیه و دکترای مهندسی برق از "دانشگاه جرج واشنگتن" (George Washington University) شد.
دکتر اسکوئی جوایز متعددی را برای تحقیق خود در مورد مینیاتوری کردن منابع پلاسما و طیف سنج جرمی دریافت کرده است. او همچنین در سال ۱۹۹۸ برنده مدال برنز المپیک ملی شیمی در ایران شد.
۷. کامران الهیان
"کامران الهیان"(Kamran Elahian) کارآفرین ایرانی آمریکایی است که ریاست هیئت مدیره "گلوبال کتلیست پارتنرز " (Global Catalyst Partners) را بر عهده دارد. این شرکت یک شرکت بینالمللی، متمرکز بر فناوری است. الهیان در سال ۱۹۵۴ در تهران متولد شد. او پیش از سال ۱۳۵۷ به آمریکا مهاجرت کرد. او لیسانس علوم رایانه، ریاضیات و فوق لیسانس مهندسی در گرافیک رایانهای را از دانشگاه یوتا اخذ کرد. الهیان از جمله مؤسسین شرکتهایی چون " سیرس لاجیک" و " پلنتوب" است.
۸. فرزاد ناظم
"فرزاد ناظم" (Farzad Nazem) کارآفرین ایرانی-آمریکایی است. ناظم در سال ۱۳۴۰ در تهران متولد شد. تحصیلات متوسطه را در دبیرستان البرز گذراند و برای ادامه تحصیل به ایالات متحده مهاجرت کرد. در آمریکا او موفق به اخذ مدرک کارشناسی در رشته علوم رایانه از دانشگاه ایالتی پلیتکنیک کالیفرنیا شد. مهندس فرزاد ناظم فعالیتهای شغلی خود را در سال ۱۳۶۴ با کار در SYDIS و Rolm آغاز نمود. پس از آن به شرکت اوراکل پیوست و طی ۱۰ سال کار در این شرکت، توانست در نقشهایی چون معاون رسانهای و معاون ارشد بخش وب سرور ظاهر شود. همچنین به عنوان یکی از اعضای مدیریت کمیته فروش محصولات فعالیت داشت. وی سپس در ۱۳۷۵ به یاهو پیوست. به مدت ۱۱ سال مدیر فنی شرکت یاهو بود و به این ترتیب یکی از طولانیترین دورههای ابقاء در سمت مدیریت در آن شرکت را دارا است. نشریه فورچون در سال ۲۰۰۲ ثروت فرزاد ناظم را در حدود ۶۰۱ میلیون دلار تخمین زد.
۹. حسین اسلامبلوچی
"حسین اسلامبلوچی" (Hossein Eslambolchi) مبتکر، مخترع و نویسنده ایرانیتبار اهل ایالات متحده آمریکا است. شهرت او بیشتر به خاطر نقش برجستهاش به عنوان مدیر ارشد فناوری و مدیر ارشد فناوری اطلاعات شرکت" ایتی اند تی "( AT&T) تا سال ۲۰۰۵ است. حسین اسلامبولچی در سال ۱۹۸۶ به AT&T Bell Laboratories پیوست و همان اوایل به سمت مدیر اصلی فناوری در سطح جهان، مدیر اصلی اطلاعات در سطح جهان، ریاست و مدیریت اجرایی AT&T Labs، ریاست و مدیریت اجرایی AT&T Global Network Services انتخاب شد. وی همچنین از اعضای مهم کمیتهٔ راهبری اجرایی AT&T است. اسلامبولچیدر ژانویهٔ ۲۰۰۶ بلافاصله پس از ادغام AT&T و SBC، آنجا را ترک کرد .
اسلامبولچی با بالاترین افتخارات از دانشگاه University of California, San Diego در مقاطع لیسانس، فوق لیسانس، دکتری و فوقدکتری در مهندسی برق-مخابرات و فیزیک کاربردی فارغالتحصیل شد. وی از سال ۲۰۰۵ رئیس هیئت مدیره اپراتور مخابراتی کلیر وایر (Clearwire) است. او مدیریت اجرایی شرکت لونوکلاود (Lonocloud) را عهدهدار است که یک شرکت فعال در زمینه محاسبات ابری (cloud computing) است. دکتر اسلامبولی همچنین مشاور اصلی فناوری شرکت مخابراتی Rainstor and Subex World نیز است.
اسلامبولچی در طول زندگی موفق به کسب جوایز بسیاری شده؛ البته گفتنی است او همچنین در کنار جوایز علمیای که دریافت کرده، دارنده بیش از ۱۱۴۵ ثبت اختراع نیز است./۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۸ایسنا
به این میگن«وسواسی»بیمارروانی
باشوهروسواسیم چکنم؟
زن ۳۸ ساله ای که آثار ضرب و جرح روی صورتش نمایان بود در پی شکایت از همسرش به کارشناس اجتماعی کلانتری پنجتن مشهد گفت: در یک خانواده هفت نفره به دنیا آمدم و پدرم به خاطر خرید نان خشک و فروش نمک در کوچه و خیابان به «نوذر نمکی» معروف بود به همین دلیل همواره در مدرسه مورد تمسخر همکلاسی هایم قرار می گرفتم.
دختر«نوذر نمکی»
زمانی که معلم از شغل پدرمان می پرسید با شرمندگی سرم را پایین می انداختم و دیگران فریاد می زدند «نوذر نمکی!»
پدرم فقیربود ولی مهربان
با وجود این او بهترین پدر دنیا بود اگرچه پولی برای خرید اسباب بازی نداشت اما من و خواهرانم را روی دوش هایش سوار می کرد و همبازی خوبی بود.
ادامه تحصیل
همه خواهرانم با اولین خواستگار به خانه بخت رفتند.من به خاطر علاقه ای که به ادبیات و نویسندگی داشتم تا مقطع لیسانس، تحصیل کردم اما به دلیل نداشتن توانایی مالی ادامه تحصیل برایم امکان پذیر نبود .از سوی دیگر خواستگاری داشتم که باید ازدواج می کردم چرا که به خاطر شغل پدر و وضعیت خانوادگی، کمتر خواستگاری در خانه ما را می زد.
پسرپولدار«عاشق دختر»فقیر
از طرفی هم خواستگارم ظاهر زیبایی داشت و از خانواده سطح بالا بود. همه اطرافیانم حیرت کرده بودند که چگونه چنین جوانی حاضر به ازدواج با دختر «نوذر نمکی» شده است. پدر و مادرم خیلی خوشحال بودند و با افتخار از دامادشان سخن می گفتند.
بعدازرفتن میهمان همه خانه شستشو
خلاصه زندگی مشترک من و «بهداد» در حالی زیر یک سقف شروع شد که فهمیدم او از یک اختلال روحی و شخصیتی رنج می برد به طوری که رفتارهای او زندگی من و دختر کوچکم را تحت تاثیر قرار داده بود. هیچ کس به خانه ما رفت و آمد نمی کرد چرا که بعد از رفتن هر فردی از منزل، «بهداد» همه اتاق ها را می شست و در صورتی که مقاومت می کردم کتک شدیدی می خوردم.
بیرون کثیف است،مسافرت ممنوع
نه تنها دچار بیماری پوستی و جسمی شده بودم بلکه حسرت یک مسافرت هم به دلم ماند چرا که همسرم محیط بیرون را ناپاک می دانست و ما محکوم به حبس در منزل بودیم به همین دلیل او سر کار نمی رفت و پدرشوهرم هزینه های زندگی مان را پرداخت می کرد.
من بچه پولدارم وپدرت «نان خشکی»
«بهداد» شغل پدرم و وضعیت بد مالی او را همواره به رخم می کشید تا این که مادرم از دنیا رفت و پدرم نیز از کار افتاده شد. در این شرایط به ناچار پدرم را به منزل خودم آوردم تا از او مراقبت کنم ولی او سال های پایانی عمرش را با تحقیر و سختی همراه با توهین ها و سرزنش های همسرم گذراند.
دخترهم مثل پدر
با وجود این بهداد نه تنها به معالجه خودش نپرداخت بلکه دخترم را نیز در تنگنای رفتارهای پرخاشگرانه اش قرار داد تا جایی که حتی نمی تواند به کیف مدرسه اش دست بزند.
حق نداری مشکلات زندگیمان را به کسی بگویی
شوهرم پس از کتک کاری مرا تهدید کرد که اگر مشکلات او را برای کسی بازگو کنم دیگر دخترم را نخواهم دید و ...
صندلی کلانتری تمیزنیست،نمیشینم
وقتی بهداد با دستور سروان محمد ولیان (رئیس کلانتری پنجتن مشهد) و در اجرای دستور قضایی به کلانتری آمد حاضر نشد روی صندلی اتاق بنشیند
اظهارات(صورتجلسه کلانتری)رانمی توانم امضاکنم،چون خودکارکلانتری کثیف است
و با این بهانه که خودکار خودش را به همراه ندارد و خودکارهای دیگر آلوده اند از امضای اظهارات خودش نیز خودداری کرد و این پرونده به دادسرا ارسال شد./خبرآنلاین ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۸ بنقل ازروزنامه خراسان